فروغ

 

کمک

آرشیف

عکس ها

داستانهای کوتاه

ماهـنامه نی صفحه اصلی

 

 

 

 (26/6/1360 ـــ 17/10/1384) خورشیدی

( 17/ 9 / 1982 ـــ 7 / 1 / 2006 ) میلادی

 

احمد فروغ فقیری

احمد فروغ فقیری در سـنبله سـال 1360 (سـپتمر 1982 ) در شـهر کابل چشـم به دنیا گشود

تحصیلات خود را الی صنف یازدهم در کابل به سـر رسانیده بعد از خرابی اوضاع سـیاسی افغانسـتان ـ همراه با فامیل ـ راهی دیار غربت گردید و در کشـور همسـایه پناهنده شـد. در ین دیار به تحصیل علم پرداخت و لسـان انگلیسی را به درجه عالی ختم نمود.

بعد از مهاجرت ثانی ــ در مسـکو پناهند شـد ــ و در آن شـهر در سـن 14 سـالگی معلم لسـان انگلیسی برای افغانها بود. در ین کشـور به مریضی سـرطان اسـتخوان مبتلا شـد. با مراجعه با سـازمان ملل و بنا به خصلت بشـر دوسـتانه کشـور فنلاند در ین کشـور به حیث پناهـنده قبول شـد، و تحت تداوی قرار گرفت.

با بهبود نسـبی وضع صحی به تحصیل علم ادامه داد؛ نظر به اسـتعداد و لیاقتی که داشـت، در (مکتب لیسـه تامپری ) لوکیو ی تامپری ( Tampereen Lyseon Lukio) در بخش ((International Baccalaureate   شـامل و آنرا به پایان رسـانید. به طوری که امتحان صنف دوازدهم را در داخل بسـتر سـپری نمود.

احمد فروغ فقیری علاوه بر لسـان مادری ( فارسی دری ) به لسـان های پشـتو انگلیسی، روسی و فنلاندی به راحتی صحبت می کرد و از لسـان انگلیسی اسـتفاده علمی می نمود. به لسـان اردو بلدیت داشـت. از اسـتعداد خاصی برخوردار بود، در کمپیوتر مهارت بخصوص داشـت و در این قسـمت برای دوسـتان و آشـنایان خود کمک های فراوانی نموده بود.

دارای اخلاق حمیده بود و هر کسی که یک بار او را دیده بود گرویده کردار و گفتارش بود.

روحش شـاد باد

مرثیه

در سـوگ جوان ناکام

فروغ فقیری

ای فروغ رُخ رخسـار فقیری رفتی

رونق و زینت بازار فقیری رفتی

« نی » جدا ناله کند، شـکوه ز بیداد خزان

بلبلی بودی ز گلزار فقیری رفتی

رفتنت داغ دلی بود به کانون ادب

نخل پر بار ادب یار فقیری رفتی

دوسـتان نوحه کنان با دل پُر خون امروز

یاور و مونس و غمخوار فقیری رفتی

در ادبگاه محبت تو بودی شـهره شـهر

شـهریار گُل گلزار فقیری رفتی

اشـک اندوه چکد از دل « آرام » کنون

رفتی ای یار عزیز، یار فقیری رفتی

آرام ارُزگانی

9 ـ 1 ـ 2006

 

قابل یاد آوری میدانم که صد ها پیام تسـلیت به آدرس ما از طریق تیلفون و پست الکتریکی مواصلت نموده که از میان آنها چندی را برگزیده به دسـت نشـر می سـپاریم:

 

پيــــام تسليت؛

اتحاديه انجمنهای افغانها در هالنـــد

9 جنوری 2006

با درد و دریغ فراوان آگاهی يافتــــيم که دوسـت عزيز و فرهنگی گرانقدر ما دکتر هاشـم فقيری مدير مسـئول نشـريه وزين " نی " در مصيبت از دسـت دادن فرزند دلبندش در فنلند به عزا نشـسـته اسـت، با انبوهی از پُر معنا ترين واژه ها هم نمی توان از دسـت دادن جگر گوشـه ای را معنا کرد. وبا هيچ نوشـداروئی نمی توان این درد را تسـلی بخشـيد، پس جز پذيرفتن اين واقعيت که در پايان هر زنده گی مرگ به کمين نشـسـته و هيچ کس را از آن راه فرار نيسـت، چی ميتوان کرد؟ !....

هر چند تا جائی که معلوم اسـت بخاطر مداوای مرحومی چه تلاشـها و سـعی بليغ نبود که والدين و دوسـتان خانواده انجام ندادند.

دکتر عزيز! در اين عزای تو همه شـهروندان، دوسـتان و فرهنگيان با تو و در کنار تو اند و در اين لحظاتی که تو با اندوی فراوان درد می کشی و رنج می بری، خود را با اين درد و غم شـريک ميدانند.

بخش فرهنگی اتحاديهء انجمن های افغان ها در هالند برای احمد فروغ عزيز و نا مراد آرامش ابدی و بهشـت برين و برای شـما و همه اعضای خانوادهء فقيری صبر جميل اسـتدعا ميدارد.

مرگ تلخ اسـت، اما مرگ در غربت غمبار ترين مرگ اسـت، مرگ در غربت داسـتانی اسـت پر از اشـک و ماتم و بيهوده نيسـت که گفته اند " آن که در غربت می ميرد شـهيد ديگری اسـت"

در پايان اين مختصر با کمال احترام يک بار ديگر مراتب تسـليت خويش را خدمت همه وابسـته گان اين جوان ناکام و فقيد تقديم داشـته و به بازمانده گانش صبرو شـکيبائی آرزو مي نمائيم .

 

باتقديم احترامات دوسـتانه

 صديق وفا

معاون اول اتحاديه انجمنهای افغانها در  هالند

 

دوست محـترم دکتر هـاشم فـقـيری!

 

بـا درد و انـدوه فـروان ازوفـات احـمد فـروغ فـقـيری، فـرزنـدان تـان اطـلاع يـافـتيم و خود را در غم و اندوه‌ تـان شريک مـيدانيـم. مـا شما را درک می‌کنيم که از دست دادن فرزند عـزيز تـان در عنـفـوان جوانـی و در دنيای غربت چـقدر دردآور و جانگاه است. احـمد فـروغ، زندگی کوتاه اما پربار داشت درگذشت فـرزنـدان عـزيـز تان احمـد فـروغ را بـرای شما، هـمسرتان و هـمه اعـضای خـانواده تـان تسلـيت عـَرض می کنيم و برای تان صبر جمـيل آرزو می‌نمائيم.

ن. کـاويـانی

ج. پـلوشـه

 

انا لله و انا اليه راجعون

با کمال تاثر و تآسف زياد، اطلاع يافتيم که جوان فرهنگي و با اخلاق، احمد فروغ فقيری جهان فاني را وداع گفته و به احديت پيوسته است. اين ضايعه ای جانگداز و المناک را به خانوده ای شريف فقيری تسليت گفته و از خداوند متعال، صبر و شکيبايي برای ايشان استدعا داريم!

 13 جنوری 2005 هلسينکي

کانون توسعه و تعاون افغانستان

 

در رثای فرزند

این مخمس را حضرت ابالمعانی بیدل در سـوگ فرزند دلبندش سـروده که نهایت درد را به زیبایی و پختگی خاصی به نظم کشـیده اند. این ابیات را به آدرس « نی » روان کردم آنجا که فروغ جان قدم میزد و رقم میزد و قلم میزد و هزاران انسـان مهاجر را با کوشـش پیوسـته اش غم هجران وطنشـان را بدل مینمود اما اکنون در سـوگ فروغ جان این ابیات بیدل همه دل را بخوانید.                ارسالی ضیاالحق

هیهات چو برق پر فشـان رفت

کاشـوب قیامتم به جان رفت

گر تابی بود و گر توان رفت

طفلم زین کهنه خاکدان رفت

بازی بازی به آسـمان رفت

این عبرت تازه کم کسی دید

دیدنها چیسـت بلکه نشـنید

برقی به خیال چشـم مالید

مژگان لغزید و اشک غلطید

تا جسـت ز عالم نشـان رفت

آهوی غریبی از نظر جسـت

کز هر بن موی من شـرر رفت

چون رنگ ز چهره بیخبر جسـت

این آهی بود کز جگر جسـت

یا تیری بود کز کمان رفت

زین فتنه در انجمن جنون شـد

هر نغمه به درد رهنمون شـد

مینا ز گریه سـر نگون شـد

سـاغر بدرید جیب و خون شـد

چینی نالید و موکنان رفت

عمری به هوس دچار بودم

می نا زده در خمار بودم

زندانی انتظار بودم

زان جلوه که بیقرار بودم

نا آمده در نظر همان رفت

از فرصت دور نا تمامش

نی گردشی آفرید جامش

نی راه سـحر گرفت شـامش

زین بیش چه گویم از خرامش

حرف دل بود و بر زبان رفت

تا شـوخی او ترانه ای داشـت

برق نفسـم زبانه ای داشـت

ویرانه خیال خانه ای داشـت

سـر گرمی دل بهانه ای داشـت

آتش افسـرد چون دخان رفت

میدیدم گل نگاه گمشـد

میکردم سـیر راه گم شـد

شـب ماند و فروغ ماه گم شـد

در دیده چه بودم آه گم شـد

در سـینه چه داشـتم که آن رفت

فریاد کنم زبان لالم

پرواز کجاسـت سـوخت بالم

پر عاجز و سـخت تیره حالم

در خاک فرو روم بنالم

جای دگرم نمی توان رفت

آه از شـکری که گاه گفتار

می ریخت از آن لب شـکربار

اکنون همه تلخ شـد به یکبار

بلبل توهم این خروش بردار

کز باغ و بهار طوطیان رفت

امروز که یاس نوحه پرداز

نیل کف سـوده دارد آواز

داغم که بگشـت گلشـن ناز

لعلش به چه خنده بود گلباز

کان عالم سـیر زعفران رفت

هر گه دو قدم خرام میکاشـت

از انگشـتم عصا به کف داشـت

یارب علم چه وحشـت افراشـت

دسـت از دسـتم چگونه بر داشـت

بی من به ره عدم چسـان رفت

شـوخیها داشـت در بر من

می زد قدمی برابر من

ای الفت خاک بر سـر من

من ماندم و ناز پرور من

تنها به جهان جاودان رفت

فریاد ز سـاز دهر فریاد

کز کلفت این غبار بنیاد

هر کس مژه بسـت باز نگشـاد

دیوار اینجا دمی که افتاد

در دشـت سـراغ کاروان رفت

زین باغ که جوش گل به بر داشـت

گر غنچه دمید درد سـر داشـت

ور صبح غبار در نظر داشـت

دلدار تبسـم دگر داشـت

ای زخم بخند کان دهان رفت

نی رنگ توجه آز ما بود

نی بوی تامل آشـنا بود

تا راه برم که از کجا بود

این قاصد عالم فنا بود

زان پیش که آید از جهان رفت

زان لیلی نازنین شـمایل

بیدل به فسـون یاس مگسـل

بشـتاب که دور نیسـت منزل

شـاید نگذشـته باشـد از دل

کز پیش نظر همین زمان رفت

ارسـالی ضیالحق از یوواسـکولا

میخواسـتم چیزی در ین مورد بنویسـم نتوانسـتم از 4 بیت اضافه نوشـته کنم:

ای بی فروغ روی تو خون ها شـده جگر

وی آنکه در نبود تو امید بسـته در

کمرنگ و سـرد تابش خورشـید بر زمین

تاریک تر ز شـام غمین صبح یا سـحر

در ین مصیبت یک لحظه از شـما دکتر صاحب خود را جدا نتوانسـته ام اما دوری راه و مشـکلات و موانع اگر سـد شـود ولی احسـاس مانرا نمیتواند جدا کند. 

 

محترم آقای فقیری, محترمه خانم صالحه:

با کمال تاثراز خبر فوت فرزند دلبند تان مطلع شدم. شدت تاثرات قلبی اجازه نداد که از راه تلفن برای شما و همسر گرامیتان این فقدان بسیار جانگداز را تسلیت بگویم.

 امیدوارم که من و همسرم را در این غم بسیار کلان و جانکاه خود تان شریک بدانید.

فرهاد

ابراز تسـلیت:

به مناسـبت سـفر بی بر گشـت فروغ ارجمند که درد و غم را از نبودش در کنار فامیل اش بجا گذاشـت من به دوسـت گرامی ام آقائی داکتر فقیری و فامیل محترم شـان ابراز تسـلیت نموده و برایشـان صبر جمیل از بارگاه ایزد متعال اسـتدعا می نمائیم.

فضل الرحیم رحیم

هالند ـ ماسـتریخت

18 جنوری 2006

 

دوسـت محترم آقای فقیری!

بدین وسـیله مراتب تأثرات و تسـلیات عمیق خود، همسـرم و خانوادهء خود را به مناسـبت وفات المناک ارجمندی مرحوم بشـما، همسـر محترمه و باقی تمام اعضای خانوادهء تان تقدیم میدارم.

با آگاهی کامل از اینکه از دسـت دادن یک عضو خانواده و به خصوص فرزند، برای والدین حادثهء غیر قابل تحمل و اندوه سـنگین میباشـد، در این اندوه و ماتم بزرگ همهء ما با شـما خود را سـهیم دانسـته و برای روح آن مرحومی دعا میکنیم و روحش را شـاد و یادش را جاودان می خواهیم. برای شـما و خانوادهء تان صبر جمیل و اجر جزیل از بارگاه خداوند متعال تمنا می نمایم. برای شـما و فامیل محترم تان طول عمر، صحت کامل و حوصله فراوان آرزو کرده، روان آن مرحومی را شـاد می خواهیم.

با درود های رفیقانه و احترامات فایقه

دوسـت تان نجیب سـرغندوی

برادر عزیزم آقای محترم داکتر فقیری!

من و به نماینده گی از تمام فامیل خویش مرگ نا بهنگام فروغ جان را برای جناب شـما و خانوادهء گرامی شـما تسـلیت غرض نموده خداوند بزرگ و متعال برای مرحوم بهشـت نصیب فرموده و برای بازمانده گان شـان طول عمر و صبر جمیل عنایت فرمایند.

برادر محترم فوت فروغ جان نه تنها برای فامیل شـما باعث غم و اندوه بزرگ گردید بلکه ما وتمام اقارب و دوسـتان شـما در این غم شـریک می باشـیم.

چونکه خلقت و پیدایش جهان برای ما انسـان ها مثل یک قافله ایسـت که در مسـیر تا انتهای آن روان هسـتیم و هیچ راه دیگر جز تسـلیم به خدواند (ج) نداریم.

برادر شـما محمد اسـمعیل رویت

15 ـ01 ـ 2006

نا گفته نباید گذاشـت من متأسـفانه نسـبت معاذیر مریضی در جنازه به خدمت رسـیده نتوانسـتم معذرت مرا قبول فرمایید.

تازه شـد داغم ز داغ لا له رنگین دشـت

فصل هجرت را بداغ خویش کردیم آ شـنا

انجمن فرهنگی نی در کشـور فنلاند را مرگ ( فـــروغ) فرزند ارشـد دوکتور محمد هاشـم فقیری، که فروغ خود با پدرش ایجادگر وموسـس ماه نامه (نی) در کشـور فنلاند بود به ماتم نشـاند.

ماه نامه نی سـرا پا به قدرتمندی جوان پرکار (فروغ) بر خود میبالید. بیشـترین مطالب: تخنیک، تایپ، تهیه مضامین مقالات واشعار به همت این جوان برومند به دسترس علاقه مندان ماه نامه قرار می گرفت.

فروغ جوان که بیست و سومین بهار زندگیش را آغازیده بود بزبان های انگلیسی، روسی، اردو و فنلاندی تسلط کامل داشت و حتا در همان بستر مریضی که سالیان متمادی گریبان گیرش بود با جدیت تمام کوشا و پیگیر مصروف آموزش بود او با یک دست داروی مریضی و با دستی دیگر کتاب، روی بستر مریضی بزندگی به سعادت مردم دل بسته بود. مرض مدهش سرطان این ویرانگر خانه برانداز، با وجود تلاش های پیهم متخصصین پروفیسران و دوکتوران مجرب ماسکو و فنلاند دست از سر فروغ بر نداشت.

فروغی که روشنی بخش جهان فرهنگ، ادب شعر و مقالات در ماهنامهء« نی » بودبتاریخ 7 جنوری 2006 در بستر بیماری در شهر نوکیا ـ کشور فنلاند ـ وفات و به تاریخ۱۲،۱،۲۰۰۶ مراسم خاک سپاری آن به انجام رسید.

وازان جایکه فروغ جوان با خلق خوش وابتکار خلاقش در امور اجتماعی با دستی عصا و با دست دیگری کمره به محافل دوستان اشتراک می کرد و او توانسته بود در پهلوی پدر در تدارک مطالب خلاق ماه نامه نی درخشش به خصوص داشته باشد فرزند من و فرزند همه فرهنگیان و فر هنگ دوستان درین دیار مهاجرت بود و محبوب همه.

در غروب فروغی که دگر طلوعی ندارد جز این چه می توان گفت که:

بر لوح مزارت چه نویسم پسر من !

ای پارهء قلب من و لخت جگر من

زان لحظه که رفتی ز برم در غمت ای جان

خم گشت ز سیلاب حوا دث کمر من

روح تو بود شاد ز الطاف خداوند

اینست دعای همه شام و سحری من

بدین وسیله به دوست عزیز دوکتور محمد هاشم فقیری و فامیل محترم شان وهمه دوستان و غم شریکان، این زایعهء جبران نا پذیر را تسلیت عرض میدارم.

حضرت ظریفی شهر تامپره کشور فنلاند ٬۱۲،۱،۲۰۰۶

محترم آقای فقیری!

با دریافت خبر المناک فروغ فقیری سـخت اندهگین گشـتم. تسـلیت و همدردی ما را پذیرا شـوید. در این غم جانکاه شـریک هسـتم. از درگاه ایزد یکتا به شـما و خوانوادهء گرامی صبر جملیل آرزو می کنم.

روحش شـاد باد

قادر مرادی