|
|
|
||||
| شـماره 10 سـال دوم پنجشـنبه 7 عـقـرب 1383 / 28 اکتوبر 2004 | |||||
| خانه | صفحه اول | شماره قبلی | |||
|
|
وعـظ بیجا حضرت ظریفی نمیدانم چرا واعظ به محفل یاوه میگوید؟ چه میدانم که از این کشـت بیجا حاصلی روید. چه، بد دیدسـت زاهـد جز نکوئی از زن و دختر؟ که بر آزار شـان قـد می کشـد، چون سـار می موید. نگفـتـش کس: که برناموس افغان اختیارت چیسـت دفاع حق، اگر باشـد، ازین جا دسـت می شـوید که داده طعـنه بر چادر؟ که بد گفـتسـت بر ریشـش؟ نمک نشـناسـیش را بین، نیمتدانم چه می جـویـد. چه بد، دیده اسـت این پـرگـو؟ ز راه و رسـم آزادی چنین بیـرحمانه می تازد، چرابس ناسـزا گـوید؟ خلاف شـرع از اعـمـال ناجایز بسـی دیده. نمیدانم چـرا زان جملگی چیـزی نمیگـویـد؟ قمار، خـمر، لوط و فـسـق، آزاد اسـت در این شـهـر چرا این بی خـرد انـدر حجاب زن همی گـویـد؟ برادروار و خواهـروار، می جوشـند افغانان حجاب و بی حجاب این جا، نوای زندگی پـویــد نفاق اسـت اینکه می گـوید: فلان خوب و فلان زشـت اسـت. یقـین میدان که این بی مغـز را ه غـیـر می پـویـد. بدسـتور اجانب روی کاغـذ چشـم می دوزد بسـان قحبه از بطنـش، حـرامی زاده می رویـد خموشی نیسـت جایـز در حسـاب شـرع ای عـاقـل حدیث « اُذکـر الفاجـر» طریق شـرع می پـویـد
* ـ اُذکـُرُالفاجرَ بما فیه لِکَیِ یِِحذرهُ الناس ( ترجه ـ یاد کنید آدم بد کار را به فعل بد آن تا دیگران ازآن اجتناب کنند ******************************************** تاکی از جور و سـتم شـکوه و فـریاد کنید! سـعی برهم زند منشـاء بیـداد کنید ننگ دارد بشـریت زچنین کهـنه رژیم طرح ویرانی این بنگه بیـداد کنید! آشـیان هـمه مرغان، زسـتم آتش زد قـصد آتش زدن خانهء صیاد کنید غازی سـازید زخون، شـاهـد آزادی را تا زخود روح شـهیدان وطن شـاد کنید! خانمان کرد، تا شـود آباد خودش خانهء ظلم و سـتم یکسـره برباد کنید!
کریم نزیهی « جلوه» از مشـروطه خواهان دوره دوم از قوم ازبک اندخوی، میمنه
غزل
سم كوربانه شول،ميلمانه كلي كي
در فراق « عشـق وطن» محمود طرزی پـس عشـق تو چسـان زسـر من بدر شـود؟ « با شـیـر اندرون شـد و با جان بـدر شـود» شـد سـالها کـه داغ جـدائی و فـرقـتـت می سـوخت هـمچو شـمع دل وجان عاشـقـت شـبها به یاد وصل تـو بی خـواب مانـده ام در روز ها بـفـکـر تـو در تـاب مانـــده ام ای خاک پاک و ای وطن خـوش زمـیـن من! معـشـوق مـن، حبـیـب مـن و دلنـشـیـن من مسـعـود بـاش و شـاد بـزی، تا ابـد بـمـان! در حـفـظ و در تـرقی و معـمـوری و امـان رشـک آور بـلاد تـمـدن نشـان شــوی! در شـرق هـمچو شـمـس درخـشـان عـیان شـوی!
در سـنه 1325 ق. ( 1907 م. ) سـروده شـده اســت. ***************************************** نالم به دل چو نای، من اندر حصار نای پسـتی گرفـت هـمت من، زین بلند جای! آرد هـوای نای مرا، ناله های زار جز ناله های زار، چه آرد هوای نای؟ گردون به درد و رنج، مرا کـُشـته بو اگر: پیوند عمر من نشـدی، نظم جانفزای! نه نه زحصن نای، بیفزود جاهِ نای داند جهان که مادر مـُلکسـت، حصن نای من چون مُـلوک، سـر زفلک بر گذاشـته زی زهـره برده دسـت و، به مه برنهاده پای! از دیده، گاه پاشـم، دُر های قیمتی وز طبع، گه خرامم، در باغ دلگشـای! نظمی به کامم اندر، چون بادهء لطیف، خطّی به دسـتم اندر، چون زلف دلبری! امروز پسـت گشـت مرا، هـمت بلند زنگار غم گرفـت مرا، طبع غمزه ای ...
مسـعود سـعد سـلمان
چند چهار بیتی برگزیده
گـویند که ماه روزه نزدیک رسـید منبعـد به گـرد بـاده نـتـوان گـردیــد در آخـر شـعـبان بخورم چندان می کانـدر رمضان مسـت بیفـتدم تا عـید *** این قـافـلـه عـمـر عـجــب میگــذرد دریاب دمی که با طرب میگذرد سـاقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شـب میگذرد *** آنـانـکـه شـراب مـیخـورد میگذرد ور بـادهء ناب میخـورد میگــذرد مسـکین که بکاسـهء گدائی نان را تر کرده به آب میخورد میگذرد لاهوری پښتو متلونه
|
انتخاب رئيس جمهور و انتظارات مردم داګز او داميدان ټولټاکنې جـنبـه های اجـتماعی کاربُـرد مـثنوی معــنوی. خـراسـان کهـن و فـرارود ( ماوراءالـنهــر) مهـد پـيــدايـش و پـرورش زبان دری اســـــــت از آدمیزاد تا گرگ (داستان کوتاه از اکرم عثمان) کشـورهـای اروپايی اهـداف جـديـد القـاعــده.جایزه نوبل و هـفـتمین برندهء آن در قارهء افریقا
|
|||