|
|
|
||||
| شـماره 11 سـال دوم پنجشـنبه 5 قوس 1383 / 25 نوامبر 2004 | |||||
| خانه | صفحه اول | شماره قبلی | |||
|
|
« تفنگ سالاري » بدون عـذاب وجدانافغانستان، رها شده در دامان جنگ سالارانفرهاد خسرو خاور ــ رئيس پـژوهـش در مدرسـهء عالي علوم انسـاني پاريـس ــلوموند دیپلوماتیک بزبان فارسی ـ اکتبر ۲۰۰٤ ــ
حاکميت دولت افغانسـتان به محدودهء شـهـر کابل خـتم مي گردد. درخارج از اين شـهـر، جنگ سـالاران به منزلهء حاکمان مطلق حکومت کرده، ماليات دريافـت مي کنند و قـلدرمنشـانه از اجـراي رهـنمودهاي دولت مرکزي سـرپيچي مي نمايند. حتا در خود پايتخت نيز، روشـن نيسـت که چه کسي حکومت مي کند : پرزيدنت حامد کرزاي و دولت او ؟ فـرسـتادهء واشـنگتن، زلماي خليل زاد سـفـير افغاني تبار آمريکا در کابل؟ يا نيروهاي بين المللي که با ۶۰۰۰ نظامي عـرض و طول محلات را درمحاصرهء خود دارند ؟ محلات مرفه شـهر به« دژها» ئي مي مانند. سـفارت خانه هاي خارجي در آنجا قـراردارند. حتا امريکا بزرگترين خيابان شـهر را قـرق کرده اسـت و سـاختمان عظيمي براي سـيا مي سـازد. بهاي ويلاهاي اطراف که در دورهء طالبان در حدود ده هـزار دلار به فـروش ميرسـيد، در عـرض دوسـال هـزار برابر شـده اســت. آمريکائيان افغاني تبار، پس از بازگشـت، خانه هاي خود را پس گرفـته و به بهاي گزاف به غـربي ها اجاره مي دهـند. افغاني هاي هامبورگ و نقاط ديگر از آنان تبعـيت کرده اند.مردم داخل کشـور، آنان را « سـگ شـويان» مي خوانند و ميدانيم که سـگ در ديدگاه اسـلامي حيوان نجـسي اسـت. از نظر اهالي بومي، اين گروه از مردم که اغلب فارسي دري يا پشـتون را با لهجهء يانکي يا آلماني حرف مي زنند، خودخواه و شـايسـتهء تحقـيرند. افغاني هاي بومي، آنان را بيشـتر بديدهء لامذهـب مي نگرند و کسـاني که به شــئون اجتماعي احترام نمي گذارند تا افغاني هاي اصيل. افغاني هاي مقيم خارج که از ايران و پاکسـتان برگشـته اند به خيل افغاني- غربي هائي مي پيوندند که در قـياس با اهالي، بي نهايت ثروتمند هـسـتند. اين افراد توانسـته اند در ايران يا پاکسـتان دسـترنج ناچيزشـان را جمع کنند. اينان که به حد کافي دنيا ديده اند مجبورند خود را با شـرايط جديد منطبق سـازند . اين افغاني ها به بنائي، سـيم کـشي، سـاخت و سـازهاي کوچک و حتا دادوسـتدهاي خرد اشـتغال دارند. برخي از آنان در تپه هاي مشـرف به شـهر زندگي کرده و بدين ترتيب از قـيمت هاي بالاي جهاني شـدهء چند خيابان مرفه، درامان مانده اند. اين دو گروه افغاني هاي مقيم خارج، تنها در هم تباري با هـمديگر شـريک هـسـتند. اگر بخـش دوم که از کشـورهاي مجاور برگشـته اند، بدون اشـکال زيادي جذب محيط ميشـوند، دسـتهء اول برگشـته از غـرب، با اقـبال مردم روبرو نيسـتند – وانگهي خودشـان نيز در پي جاافـتادن در محيط نمي باشـند. در کابل معـتقـداند که اين ها آمده اند اموال خودرا پس بگيرند و سـپـس بارخود را بسـته و ترک ديار کنند، و يا با پذيرش مسـئوليت هاي پر درآمد، با سـوار شـدن بر دوش اهالي داخلي به انباشـتن بر ثـروت خود بپـردازند. در بازار کابل، فـقـر توي چشـم مي زند، افراد ژنده پوش، زندگي محقرانه اي مي گذرانند. به يقين، سـازمان هاي غـيردولتي، با طفيلي سـاختن افراد، به بخشي از شـهر کار مي دهـند... تعـداد سـازمان هاي غـيردولتي غـربي که فعاليت چشـمگيري دارند به دوهـزار ميرسـد. کار آن ها در خدمت کارگاه عظيم بشـردوسـتي قـرار گرفـته اسـت. طبيعي اسـت که کارهاي معـتبر نصيب غـربي ها يا افغاني هاي بازگشـته از غرب مي گردد. کارهاي کوچک از قـبيل رانندگي، راهـنمائي، توزيع کمک هاي بشـردوسـتانه و غـيره به افغاني هاي داخل محول مي شـود. « بيگانگان فوق العاده ثروتمند» طبقات متوسـط پائين شـهرنشـين با فـقـر سـردرگريبان اند و مي توانند در اثر تورم به آسـاني در فقـر غـرق شـوند. در شـهري که حضور خارجيان توازن پيشـين را شـکسـته و موجب صعـود قـيمت ها گشـته، بسـياري از افـراد اين طبقات نمي توانند گراني قـيمت ها را تحمل کنند. شـهرنشـينان سـاده کابل بيش از بيش نسـبت به « خارجي ثروتمند» و افغاني هائي که به خاطر تک روي و امتناع از دادن خيرات نامسـلمان محسـوب ميشـوند، احسـاس يأس و نفرت دارند. اين شـهرنشـينان، در گفتگو هاي شـان عصبانيت خود را غالبا در قالب واژه هاي مذهـبي ادا کرده و تلويحا ميگويند که در دورهء طالبان همهء مردم تنگدسـت بوده و حکومت در دسـت افـرادي نبود که از دنياهاي ديگري آمده باشـند. در آينده، گروه هاي افراطي قادر خواهـند بود بنام اسـلام،اين حـس « غـربت» و قـرار داشـتن در ته سـلسـله مراتب اجتماعي، تحقـير شـدن وطردشـدن توسـط « خارجي ها» و « بي ايمانان» را در راه تحکيم جنبش پايدار اسـلام گراي مناطق مرزي پاکسـتان مورد بهره برداري قـرار دهـند. بدين ترتيب، آنان داراي پايهء شـهري اي ميگردند که قـبلا فاقـدش بودند و نفوذشـان را در ميان جمعـيتي که بتازگي شـهرنشـين شـده و زندگي اش مجموعه اي اسـت از فـقـر، تلاش معاش، بلبشـو و آينده اي که از هـرجهت با بن بسـت روبروسـت، گسـترش ميدهـند . اقتصاد زير زميني از قاچاق تغـذيه مي کند. از قاچاق قطعات الکترونيکي گرفـته تا مواد غـذائي و لباس و بويژه ترياک. پس از سـقوط طالبان، کشـت خشـخاش با گسـترش در مناطق جديد( که در گذشـته ترياک کشـت نميشـد)، سـراسـري گشـته و دراين رهگذر روابط قومي را با قاچاق جهاني درهم آميخته و وابسـتگي هاي سـياسي نيز با جنگ سـالاران و حتا اعضاي حکومت برقرار کرده اسـت. اين امر از مرزها فـراتر رفـته و به ايران و پاکسـتان و نيز دورتر به اروپا و در سـطحي کمتر به کاليفـرنيا رسـيده اسـت. اقـتصاد زيرزميني، ريشـهء توزيع دوبارهء قـدرت اقتصادي وسـياسي در افغانسـتان نيز هـسـت. جنگ سـالاران از کشـت خشـخاش ماليات مي گيرند و حتا فعالانه در آن شـرکت مي کنند تا بتوانند هـزينهء ارتش خصوصي شـان را که تنها تضمين قـدرت آنهاسـت، تأمين نمايند. در ايران ، با اسـتفاده از روابط قومي، زباني و مذهـبي مواد مخدره را عـبور ميدهـند. اهالي بلوچسـتان ايران سـني و بسـيار نزديک به پشـتون هاي افغاني هـسـتند. آنان زير ريش پاسـداران انقلاب اسـلامي هـروئين را رد ميکنند. پول مواد مخدره، روابط قومي- مذهـبي را مسـتحکم کرده و در بازگشـت، در اقتصاد زيرزميني جهاني شـده، اين پول حمل پودر سـفـيد را به ايران تسـهيل ميبخشـد. با وجود امکانات عظيم اختصاص يافـته از سـوي ايران براي مبارزه با ورود مواد مخدره، قاچاق همچنان ادامه دارد. قاچاق به سـوي پاکسـتان از ناحيهء مرزي وزيرسـتان ميگذرد، محلي که طالبان، اعضاي القاعـده و انديشـه هاي اسـلام گرا در آنجا با شـرايط مسـاعـدي روبرو هـسـتند. در آن جا نيـز، اقوامي که از هردو سـو مرزها را قابل نفوذ سـاخته اند، قاچاق را تسـهيل مي کنند. ترياک توليد شـده در نواحي مختلف کشـور به راحتي به فروش مي رسـد. آمريکائي ها چندان حسـاسـيتي نشـان نميدهـند، هـروئين در وهلهء نخسـت به آمريکاصادر نميشـود (درايالات متحده بويژه کوکائين مصرف ميشـود). بلکه به سـوي اروپا و ايران (کشـوري که بخشي از جوانان مشـتري آن هـسـتند)، پاکسـتان و بازارهاي جديد اروپاي شـرقي سـرازير ميشـود. جنگ سـالاران حاضر در دولت، از جمله از اين قاچاق ماليات دريافـت مي کنند و پولدارتر شـدن به آنان اجازه مي دهـد که هم مشآتري دائمي داشـته باشـند و هم ميليشـيائي که تعـدادشـان،از ارتش و پليس کوچک ملي بيشـتر بوده و آنها را به اسـتهزا ميگيرد. دولت افغانسـتان تنها قادر به تأمين ۱۲ درصد بودجه اش اسـت، مابقي از طريق کمک هاي غـربي تأمين ميشـود. خلاصه، اوضاع چنان اسـت که گوئي يک شـبکهء وسـيع اتحاد قومي، مذهـبي و اقتصادي؛ افغانسـتان، پاکسـتان و ايران را محاصره ميکند، « آنتن هاي قومي» مسـئوليت حمل و نقـل غـيرقانوني اموال و افراد (ازجمله تروريسـت هاي القاعـده) را زير ريش دولت هائي که از دسـت شـان کاري سـاخته نيسـت، بردوش دارند. اما آنچه به افغانسـتان و پاکسـتان مربوط مي شـود، اين اسـت که اين بازي در کشـورهائي صورت مي گيرد که در مدار رسـمي ايالات متحده قرار دارند و تنها داراي کنترل محدودي هـسـتند و مجبورند با محيط بسـازند؛ يعني با سـرکردگان مافـيائي مذاکره نمايند. در پاکسـتان، بخش بزرگي از اهالي ضدآمريکائي و طرفـدار اسـامه بن لادن هـسـتند. در ايران، بلوچ هاي سـني از القاعده پشـتيباني مي کنند و البته نه از روي ضديت با آمريکا بلکه براي مخالفت با مذهـب سـالاري شـيعه ايراني. در افغانسـتان، بخش بزرگي از پشـتون ها، نوعي علاقهء مبهم به طالبان دارند. دولت افغانسـتان ميکوشـد که با اسـتفاده از قهرمانان فـقـيد از جمله احمدشـاه مسـعـود « شـير پنجشـير» احسـاسـات ملي را برانگيزد. اما مسـعود، بطور واقعي فقط مورد علاقه بخشي از تاجيک هاو اهالي منطقهء پنجشـير اسـت. بقيه از وي نفـرت دارند و به او خرده ميگيرند که در زمان فـتح کابل از سـوي هـفت جناح رقـيب درسـال هاي ۱۹۹۲-۹۴ و پيش از پيروزي طالبان، هـمچون يک جنگ ســالار عمل کرده اســـت. در افغانسـتان، اقتصادي جهاني شـده در حال اسـتقـرار اسـت که نامش مواد مخدره، سـازمان هاي غـير حکومتي، پول متفقين، کمک هاي بين المللي تحت رهبري آمريکا و بالاخره کمک هاي بلاعوض به دولت کرزي ازسـوي دولت هاي مرفه مي باشـد. دولت وجود خارجي ندارد. و احتمالا به اين زودي ها هم وجود نخواهـد داشـت. دولت ثمرهء يک اتحاد ناپايدار و ناهمگون جنگ سـالاران و رهـبران سـياسي- مذهـبي اسـت که کرزي را احاطه کرده اند. انگيزهء اين عمل، رؤياي سـهم بردن از ميوهء پيروزي بوده و يا لزوم شـرکت در بازي مورد نظر آمريکائي ها. قدرت حاکمه، براي ادامه حيات،تلاش ميکند که بر حاکميت جنگ سـالاران با شـرکت دادن آنها در يک ديوان نظير آن چه لوئي چهارده با اشـرافـيت ميکرد، خاتمه دهـد. اما شـرايط با فرانسـهء دوران رژيم سـابق تفاوت اسـاسي دارد. اين دولت بدون اراده غرب، نميتوانسـت وجود خارجي داشـته باشـد. و قوم گرائي حضور سـرسـختي دارد و حول چند محور گردهم مي آيد. ابتدا مذهـبي (سـني ها در برابر شـيعه ها)، سـپـس زباني (فارس ها در مقابل پشـتون ها) و بالاخره قومي، هزاره ها (شـيعه)، تاجيک ها( سني)، پشتون ها (سني)،... آقاي کرزي سـعي ميکند دولت را « پشـتوني» نمايد، زيرا وي پشـتون اسـت و سـاقط شـدن طالبان که نيز پشـتون بودند بر وزنهء تاجيک ها بسـيار افزوده اسـت. باوجود اين، هيچ امري در اين ميان به تحکيم دولت و اسـتقلال آن نمي انجامد. تقسـيم مجدد نقشـهء قومي در ميان جنگ سـالاران که برسـر قـدرت پاره پاره، باهم منازعه مي کنند، اسـماعيل خان حاکم هـرات که در ماه سـپتامبر از کار بر کنار شـد و عبدالرشـيد دوسـتم ازبک از همه هولناک ترند. هـرکدام ازآنان چندهـزار ميليشـيا دارند ( دوسـتم ۲۵۰۰۰ نفر دراختيار دارد) و خلع سـلاح را نمي پذيرند. آقاي کرزي بدون اينکه توفـيق زيادي داشـته باشـد، تلاش مي کند نقش ميانجي را در کشـمکش هاي متعـدد رهـبران جنگي ايفا کند. درمزارشـريف ميان محمد عطا جنگ سـالار و رئيس پليس ژنرال اکرام خاکرزوي؛ در هرات ميان اسـماعيل خان و امان الله خان و غـيره. نـقـش رئيس دولت به تکرار منصوب کردن و عزل مسـئولين جهت تضعيف فـرمانروايان مطلق محلي کاهـش يافـته اسـت، و اين امر به تقويت آن چه در افغانسـتان « mswarlordi مي گويند ( از کلمه انگليسي lord war بمعني جنگ سـالار) منجر مي شـود. در واقع، دولت با ياري ايالات متحده ميکوشـد در اين بازي قـدرت وارد شـود، بويـژه بيشـتر به قصد تضعـيف طالبان و القاعـده، تا ايجاد تشـکيلات اداري شـايسـتهء اين نام. کرزي سـعي ميکند که نظر لطف اسـلام گرايان موسـوم به« ميانه رو»، بويژه بخشي از گروه گلبدين حکمت يار از رهـبران تاريخي مجاهـدين در جنگ عليه شـوروي ها را جلب نمايد و بدين ترتيب قـدمي نيز در جهت جلب بنيادگران به طرح خود بردارد. خلاصه کنيم:« صلح آميزکردن» کشـور بيش از اين که ثمرهء کار دولت مرکزي باشـد، نتيجهء تقـسـيم دوبارهء نقـشـهء قومي توسـط دولتي اسـت که پول حاصل از پيـروزي و امتياز هاي ويـژه را قـسـمت ميکـــند. جنگ سـالاران به ترتيب با روس ها، طالبان و قـدرت هاي محلي يا مخالفـين آن ها همکاري کرده اند. دسـتان همه به خون آغـشـته اسـت. در اين فاصله، در بلبشـوي جهاني شـدن، کشـت خشـخاش و روابط بين قـومي بازبيني شـده- پول و قـدرت به هم آميخته – اقتصاد موادمخدره به بيش از دوميليارد در سـال مي رسـد. مردم « دموکراسي » » مردم سالاري» وارداتي را مسـخـره مي کنند. برطبق نوشـتهء مطبوعات، افغانسـتان بيشـتر يک « تفنگ سـالاري» اسـت. بلبشوي جديد منطقه اي در افغانسـتان، در عراق، در پاکسـتان و نيز تأثيرات سـياسـت هاي منطقه اي در ايران (کشـوري که در آن رفـتار قـدرت شـيعه با سـني هاي سـاکن مناطق مرزي ملايم نيسـت) و در پاکسـتان ( که قـدرت نظامي براي احتراز از شـورش عمومي مجبور اسـت با قـبايل بسـازد)، از منطقه يک انبار باروت سـاخته اسـت. چگونه ميتوان مبارزه اي مؤثـر عليه گروه هاي اسـلام گراي تـندرو به پيش برد. گروه هائي که اين همه بي عـدالتي و ازهم گسـيختگي، زميني بارآور براي شـان ايجاد ميکند. ♦
این مقاله با حذف چند پراگراف گزارشی به نشر رسید.
|
فهرست مقالات این شماره سـرشـت و سـرنوشـت انسـان از چشـم انداز جلال الدین محمد بلخی ــ نگاهی به مقاله « دا گز او دا میدان» ــ خـسـرگنی ( لندی کیسـه) ــ « تفـنگ سـالاری » بدون عذاب وجدان ـ افغانسـتان، رها شـده در دامان جنگ سـالاران ـ ــ کاروان شـعر و ادب ــ من ناله می نویسـم ــ معرفی کتاب: ـ بخوان، بخوان، دوباره بخوان ـ شـیون کابلی ( نویسـنده شـاعر و سـیاسـتمدار ) ــ اسـراییل و فلسـطینی ها ــ صفحه جوانان ــ توصیه های گروه بین المللی بحران به حامد کرزی ــ مصاحبه با سـارا فکری از شـهـر واسا ـ فنلند
|
|||