|
|
|
||||
| شـماره 11 سـال دوم پنجشـنبه 5 قوس 1383 / 25 نوامبر 2004 | |||||
| خانه | صفحه اول | شماره قبلی | |||
|
|
چې زاهد په ميو لږ شونډه لمده کړه په چيندکو کې يې جوړه عربده کړه تنده نشوله پرې ماته درندانو په هندو هندو يې تشه ميکده کړه ساقې نه وو هسې مست غرق په ميو دارندي او می نوشي يې له ما زده کړه خلک وايې دپردې تر شاه اسرار دي څه خو نه وو چې داپورته يې پرده کړه سيل داوښکو يې له سترګو را ايله شو شرمنده يې هم امو هم نربده کړه پس له ډيره مې داښکلی شعر وويې هنګامه دساړه شعرمې توده کړه حبيبي شـعـری از ملک شـعـرای بهار
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسـم برده به باغی و دلم شـاد کنید آشـیان من بیچاره اگر سـوخت چه باک فکر ویران شـدن خانهء صیاد کنید فصل گل میگذرد هـمنفسـان بهر خدا بنشـینید به باغی و مرا یاد کنید هـرکه دارد ز شـما مرغ اسـیری بقفس بُرده در باغ و بیاد منش آزاد کنید شـمع اگر کشـته شـد از باد ندارید عجب یاد پروانهء هـسـتی شـده بر باد کنید جور بیداد کندعمر جوانان کوتاه از بزرگان وطن بهر خدا یاد کنید گر شـد از دسـت شـما خانهء موری ویران خانه خویش محال اسـت که آباد کنید کنج ویرانه و زندان شـد اگر سـهم بهار شـکر آزادی و آن گنج خداداد کنید
شکوه ز گیتی
اگر دنیا زیانی برحیاتم بامرگ و زنده گی ات با ثباتم ندارم چاره ی جز تحمل وگردرسوگ ویا عیش نشاطم عمرم آخرزجوانی بگذشت بهارم رفت وخشکیده نباتم وگر صد سال باشد زنده گیم ولی منجر شود اخر مماتم زگزند حوادث مصئون نشوم مگر مقطع شود باتو رباطم میرویس میرخیل
به اسـتقبال غزل سـیمین بهبهایی « سـتاره دیده فرو بسـت و آرمید بیا » از جمشـید شـعله چاه آبی
قـدم ز بار غمت چون کمان خمید بیا زهـجر جان حزینم بلب رسـید بیا دگر مجال شـکیبم زفـرقـت تو نماند برنگ دانهء گندم دلم کفـید بیا گداخـت مردمک دیده ام چو اشـک چکید درانتظار تو ان خانه شـد سـفـید بیا زتنگ حوصلگی عاشـق جنون زده اسـت بجای چاک گریبان جگر درید بیا بس اسـت سـیر بهار دلم که داغ غمت هـزار گل زد و صد لاله سـر کشـید بیا وفا ز عاشـق بیدل دیگر چه میجوئی نسـیم صبح به بوی تو بردمید بیا ضلال وحشـت و جهل و سـتم کناره گرفـت زمان حکمت و فرزانه گی رسـید بیا بگو به مرغ غـزلخوان شـاخـسار چمن که زاغ هـرزه ازین باغ بر پرید بیا چو شـمع کشـته دگر زندگی به شـعله نماند گداخـت داغ شـد و آب شـد چکید بیا
اشـک ای دل تو اشـک ریز با شـور وبا فغان با اشـک مادران چشـمان نا امید یتیمان به شـهرما حیران شـدند، تا که بویرانه دیده اند غوغا و ناله های سـتمدیدگان شـهر تا نا پدید ها به ثمر رسـیده اند یک سـرپناه نیسـت حتا پرنده گان بی سـر پنا شـدند خاموش گشـته اند خشـکیده اسـت اشـک به چشـمان مردمان در سـینه ها تپیدن دل ها گواه ماسـت ایدل تو اشـک ریز و تپش کن به سـینه ام ای ابر گریه کن! تو بر بیقـراری ام اتل ایثار از هـلسـنکی 04/07/2004
چند چهار بیتی برگزیده
تـایـک نـفـس از حـیات باقـیسـت مــرا در سـر هـوس سـاغـر و سـاقیسـت مرا کار کـه مـن انـتخاب کـرده ام اینسـت بـاقی هـمــه کـار اتـفــاقـیســـــت مـــرا خیام *** از مرگ نترسـم که مددگار مــن اسـت در روز پسـین مونس و غمخوار من اسـت اجــداد مـرا بــرده بـسـر مـنــزل خـاک ایـن مـرکب خوشـخـرام رهـوار مـن اسـت خلیلی *** ای مـرگ چـه خـانه ها که ویران کردی در مُـلک وجود غارت جان کردی هـــر گـونه نـایـاب کـــه آمـــــد بجهـــان بردی و به زیر خاک پنهان کردی
ضرب مثل ها و سـخنان پند آمیز
گَرد یتیمی ده رویش شـشـته گل پشـت و روی نداره گپ کسی ره سـر خود نمی مانه گپه از دانت میگیره گلم سـیاه سـفـید نمی شه گوسـاله ده میخ خود میپره گوشـت گنده گردن قـصاب لت زیر زردالو لگ پتی شـده لُکی نان، نازکی کاره میپاله مادر بندشـه سـسـت بسـته نکده مار خو نیس که خاک بخوره
|
فهرست مقالات این شماره سـرشـت و سـرنوشـت انسـان از چشـم انداز جلال الدین محمد بلخی ــ نگاهی به مقاله « دا گز او دا میدان» ــ خـسـرگنی ( لندی کیسـه) ــ « تفـنگ سـالاری » بدون عذاب وجدان ـ افغانسـتان، رها شـده در دامان جنگ سـالاران ـ ــ کاروان شـعر و ادب ــ من ناله می نویسـم ــ معرفی کتاب: ـ بخوان، بخوان، دوباره بخوان ـ شـیون کابلی ( نویسـنده شـاعر و سـیاسـتمدار ) ــ اسـراییل و فلسـطینی ها ــ صفحه جوانان ــ توصیه های گروه بین المللی بحران به حامد کرزی ــ مصاحبه با سـارا فکری از شـهـر واسا ـ فنلند
|
|||