شـماره 12 سـال دوم پنجشـنبه 10 جدی 1383 / 30 دسـامبر 2004
خانه

ماهـنامه نی

صفحه اول شماره قبلی

شماره بعدی

آرشیف

 

 

محمود طرزی و فارسی ناب در افغانستان هشتاد سال پيش

 رهـنورد زریاب

وظیفه ایکه [ محمود] طرزی، در پیوند با آموزش و فـرهـنگ در افغانسـتان، برای خودش تعـیین کرده بود، با کارنامه های سِـر سـید احمد خان، بنیادگذار اسـلام نوگرا در هـندوسـتان، مقایسـه می توانسـت شـد. سِـر سـید احمد خان نیز، زنده گانی خودش را بر سـر این گذاشـت تا تعـصب اسـلامی را، در برابر تمدن باختـر زمینی و دگرگونی ها، ازمیان بردارد. ازین گونه پندار ها، دربارهء اسـلام نوگرا، در اندیشـه های « ترکان جوان » نیز سـراغ می شـد، امّـا در حالی که انگیزهء سِـرسـید احمد خان این بود تا دربین مسـلمانان هـندوسـتان و شـهـنشـاهی بریتانیا، گونه یی از آشـتی پدید آورد و مسـلمانان را به شـهـروندان وفادار آن شـهنشـاهی مبدل سـازد و ایشـان را به هـمین گونه به انگریز ها جلوه دهـد، [ محمود] طرزی تجدد را هـمچون یگانه ابزاری می دانسـت که به مسـلمانان این توانایی را می بخـشـید تا در برابر بریتانیا ایسـتاده گی کنند. از همین رو، طرزی در بینش و نگرش سـیاسی، بیشـتر از پان اسـلامیزم [ سـید جمال الدین ] الافغانی و جنبش « ترکان جوان » اثر برداشـته بود. پس تصادفی نبود که چون در دورهء شـاه امان الله، روند نوگرایی در افغانسـتان آغاز گردید، ترکیه درمیان کشـور های اسـلامی، هـمچون یک نمونهء آرمانی شـناخـته می شـد و از هـمین رو ــ برخلاف گذشـته ــ کارشـناسـان و مشـاوران، در بسـیاری از بخش ها، از ترکیه به افغانسـتان آورده شـدند تا از هـندوسـتان.

( « اسـلام و سـیاست در افغانسـتان»، اسـته اولین)

گفـته اند که محمود طرزی بنیاد گذار روزنامه نگاری معاصر در افغانسـتان بوده اسـت. ایـن سـخن را می شـود با آسـانی پذیـرفـت؛ زیـرا او با انتـشـار « سـراج الاخبار افغانیه » در ماه میـزان 1290 هـجری خورشـیدی، در واقع، مقـوله های روزنامه و روزنامه نگاری جدیـد را در کشـور ما شـناسـانیـد.

بر بنیاد یک روایت، « سـراج الاخبار » ــ با نام « سـراج الاخبار افغانسـتان» ــ بار نخسـت در سـال 1284 هـجری خورشـیدی، از سـوی « انجمن سـراج الاخبار » به مدیـریّت مولوی عـبدالرؤف خاکی قـندهاری، سـرمدرس مدرسـهء شـاهی، در سـی وشـش صفحه، باخط نسـتعلیـق خوش، به شـیوهء چاپ سـنگی، انتشـار یافـت. « سـراج الاخبار افغانسـتان»، پس از چاپ هـمین یک شـماره، بنابر انگیزه های نامعـلومی، تعطیل شـد و از نشـر بازماند، هـرچند اسـتاد عـبدالحیّ حبیبی ــ از قول بابا عـبدالعـزیـز خان قـندهاری ــ می گوید که مقامات هـند بریتانیایی با چاپ آن ناسـازگاری نشـان دادند، بر امیر حبیب الله فـشـار آوردند و مانع انتشـار شـماره های دیگر گردیدند

« سـراج الاخبار افغانسـتان » را می شـود دومین نشـریهء ادواری در افغانسـتان به شـمار آورد. نخسـتین نشـریهء ادواری، در سـال 1254 هـجری خورشـیدی ( 1875 میلادی ، در عـهد امیر شـیر علی خان، در شـهر کابل انتشـار یافـت که ماهانه، دو یا سـه بار، در شـانزده صفحه، به شـیوهء چاپ سـنگی، به نشـر می رسـید. نام این نشـریه، « شـمس النهّـار» بود.

و امّا، « سـراج الاخبار افغانیّه » که تا شـمارهء شـشـم سـال هـشـتم چاپ شـد، انتشـار آن در ماه میزان سـال 1290 هـجری خورشـیدی تا ماه قوس سـال 1297 دنباله پیدا کرد و در درازای این هـفـت سـال، حیثیت کانون مشـروطه خواهان دوم را داشـت و آزادی و تجدد خواهی را پشـتیبانی و تبلیغ می کرد.

فـرهـنگ ـ به نقل از گریگوریان ـ می نویسـد که « سـراج الاخبار افغانیّـه» با اسـتعمار سـخت سـر سـتیزه داشـت و از هـمین رو، ورود آن به قـلمرو هـند برتانیایی و سـرزمین های تحت اشـغال روسـیهء تزاری، ممنوع بود. حبیبی نیـز، در سـال 1325 هـجری خورشـیدی، در شـهر سـمرقـند، از زبان صدرالدّین عینی شـنیده بود که جوانان بخارا، « سـراج الاخبار افغانیّه » را پنهانی می خواندند؛ زیرا گماشـته گان امیـر بخارا، خواننده گان ایـن جریده را تعقـیب و تنبیه می کردند. حبیبی هـمچنان می افـزاید که بر پایهء اسـناد محرمانهء محفوظ در آرشـیف ملی هـندوسـتان، مقامات هـند بریتانیایی، ورود و پخش « سـراج الاخبار افغانیّه» را در آن سـرزمین ممنوع کرده بودند.

از روزنامه نگاری که بگذریم، محمود طرزی را می توان در چند زمینهء دیگر فـرهـنگی در افغانسـتان، نیز پیشـاهـنگ و رهـگشـاه دانسـت؛ از جمله: او مسـألهء سـاده نویسی را مطرح کرد و در این باب مقاله نوشـت. او نیاز به ترجمهء کتاب های عـلمی باخـتر زمین را روشـن سـاخـت  راه های عملی این کار را پیشـنهاد نمود. او در بارهء رُمان نویسـی سـخـن گفـت و خود، برای بار نخـسـت، چند رُمان نویسـندهء فـرانسـه یی « ژول ورن» ( 1828- 1905 ) و یک رُمان نویسـندهء دیگر فـرانسـه یی « گزاویه دومونتِه پـن » ( 1823 ــ 1902 ) را به زبان دری ترجمه کرد و به چاپ رسـایند. اوبه زبان مردم و به زبان ها و لهجه های گونه گون کشـور مان توجه کرد و ـ شـاید برای نخسـتیـن بار ـ لهجهء هـزاره گی را ثبت وضبط کرد. او در سـروده های خودش، محتوای شـعـر را نیـز دگرگون سـاخـت و واژه هایی چون برق، تیلگراف، ریل و ... راهم وارد عـرصهء شـعـر نمود و راه را برای نوآوری ها و نوجویی های آینده باز کرد. او نخسـتین نشـریهء ویژهء کودکان را که « سِـراج اطفال » نام داشـت، درکشـور ما بنیاد نهاد. محمود طرزی، به نهضت وجنبش زنان نیز ارجی بسـیار می گذاشـت. هـنگامی کـه دامادش ـ امـان الله ـ به پـادشـاهی رسـیـد، هـمـسـر محمـود طـرزی کـه « اســمـا» نـام داشـت و بـرادر زاده اش کـه « روح افـزا» نامیده می شـد، در نوروز سـال 1300 هـجری خورشـیدی، جریدهء « ارشـادالنَـسّـوان» را که ویـژهء زنان بـود، انتـشـار دادنــد. و بیـگـمـان، نقــش طـرزی را دراین مهم، نمی تـوان نـادیـده انگاشـــت.

*   *   *

محمود طرزی، فـرزند غلام محمد خان طرزی و نوادهء سـردار رحـمدل خان بود. سـردار رحمدل خان، در سـال 1275 هـجری قـمری، در ایـران بمـرد و در نجف اشـرف به خاک سـپـرده شـد. پـدر محمود طرزی، سـردار غلام محمد خان طرزی شـاعری بود که در شـیوهء هـندی سـخن نیکو می پـرداخـت و خط نسـتعـلیـق را خوش می نوشـت. دیـوانش که در حدود چهار هـزار بیت دارد، در دسـت اسـت.

هـنگامی که امیر عـبدالرّحمان هان به پادشـاهی رسـید، به مصادرهء دارایی ها و تبعـید غلام محمد خان طرزی به هـندوسـتان، فرمان داد؛ زیرا غلالم محمد خان، در کشمکـش های میان عـبدالرّحمان و عموزاده اش ــ سـردار محمد ایوب خان ــ با ایوب خان هـمنوایی نشـان داده بود.

سـردار غلام محمد خان طرزی، هـمراه با خانواده اش، نخسـت به کویته و سـپـس به کراچی رفـت. درایـن هـنگام، محمود شـانـزه سـاله بود. او چارسـال را در کراچی سـپـری کرد و زبان اردو را فـراگرفـت. بعـد از آن، غلام محمد خان طرزی، خانواده اش را نخسـت به بغـداد و بعـد، به دمشـق برد و هـمان جا ماندگار شـد. او در شـهر اسـتانبول، با عـبدالحمید دوم دیدار کرد و کتاب « اخلاق حمیدی » را به نام او نوشـت.

محمود جوان، در درازای سـال های اقامتـش در دمشـق، زبان های تـرکی و عربی را آموخـت و مقـداری هم فـرانسـه یی یاد گرفـت و نیـز در زمینه های گونه گون اجتماعی و ادبی و سـیاسی، مطالعه کرد و دانش اندوخـت. او به بسـیاری از بخش های قـلمرو گسـتردهء عـثمانی سـفـر ها کرد و با بـزرگان ترک و عرب محشـور گشـت.

محمود طرزی، در هـمین سـال ها، در شـهر اسـتانبول، به خدمت سـیّـد جمال الدین افغانی رسـید و مدت هـفـت ماه را در صحبت او به سـر برد. طرزی پسـانتـر ها، دراین باره نوشـت:            « علامه سـیّد جمال الدّین یک معـدن عرفان بود [ ...] مباحث علمیّه، حکمتیّه، فلسـفیّه، اجتماعیّه و غـیــره که هـر روز در محفل بزم آن علامهء دهـر جریان می یافـت، هـرجمله و عبارهء آن، کتاب ها [ و] رسـاله ها تحریـر به کار دارد.»

غـلام محمد خان طرزی در دمشـق درگذشـت و محمود طرزی، در سـال 1280 هـجری خودرشـیدی ــ پس از مرگ عـبدالرّحمان خان ــ به کابل آمد و نُه ماه را در ایـن شـهر سـپـری کرد. جانشـین امر عـبدالرّحمان ــ امیـر حبیب الله خان ــ از طرزی خواسـت که برای هـمیشـه به کشـور برگردد. ازاین رو، محمود طرزی واپـس به دمشـق رفـت و خانواده اش را به کابل باز آورد.

پس از چندی، دو دخـتر محمود طرزی، به هـمسـری دو شـهزادهء افغانسـتان ــ شـهـزاده امان الله و شـهـزاده عـنایت الله ــ درآمدند. پس از کشـته شـدن امیر حبیب الله، در زمسـتان 1297 هـجری خورشـیدی، ثـریا دخـتر محمود طرزی، شـهـبانوی افغانسـتان شـد و او نخسـتین زنی بود که بدون حجاب سـنتی، در انظار نمایان گشـت. در سـفری هم که شـاه و شـهبانوی افغانسـتان، در زمسـتان سـال 1306 هـجری خورشـیدی، به اروپا، مصر، ترکیه و ایـران داشـتـند، بازهم ملکه ثـریا بدون حجاب سـنتی و در جامه های اروپایی، شـاه امان الله را هـمراهی کرد.

*   *   *

بنا به گفـتهء اسـتاد حبیبی، محمود طرزی ــ به غـیـر از مقالات چاپ شـده در « سـراج الاخبار افغانیّه » ــ سی و یک کتاب و رسـالهء منثور و منظوم به زبان دری تألیف یا ترجمه کرده اســت.

مجموعهء مقالات طرزی، چاپ شـده در « سـراج الاخبار افغانـیّـه » ــ که به بیشـتر از پنج صد مقاله می رسـد ــ در سـال 1355 هـجری خورشـید، به کوشـش دکتور روان فـرهادی، در کابل به چاپ رسـید.

پس از برافـتادن شـاه امان الله در زمسـتان سـال 1307 ، و برون رفـتـن او از کشـور در بهار سـال 1308 ، محمود طرزی نیـز هـمراه با خانواده اش کشـور را ترک گفـت. او نخسـت به ایـران رفـت و سـپس راهی ترکیه شـد. ایـن تبعـید دوم طرزی، چار سـال به دازا کشـید. او به روز سـیّـُُم ماه عـقـرب سـال 1312 هـجری خورشـیدی، در اثـر بیماری سـرطان، به عمر شـصت و هـشـت سـاله گی، چشـم از جهان پـوشـید. درسـت دو هـفـته پیـش از این، محمد نادر شـاه درکابل کشـته شـده بود.

آخریـن اثر محمود طرزی، دفـتر شـعـری اسـت که « ژولیده و پـژمرده » نام دارد. ایـن دفـتر شـعـر، پیش از مرگ او، دراسـتانبول به چاپ رسـیده بود.

دفـتر خاطرات طرزی که ناتمام مانده اسـت، در اختیار دامادش ــ وحیدالله طرزی ــ قـرار دارد و او در پی آن اسـت که این دفـتر خاطرات را به چاپ رسـاند. این دفـتر می توانـد در شـناخـت بسـیاری از آدم ها و رویـداد های عـصر محمود طرزی روشـنگـر و سـودمند افـتــد.

*   *   *

محمود طرزی آغاز نامهء شـمارهء نخـسـت سـال چارم « سـراج الاخبار افغانیّه » ( ماه سـنبلهء 1293 ) را به فارسی ناب نوشـت. چنان که دیـده می شـود، جز نام و لقـب امیـر ــ سـراج الملة والدّیـن امیر حبیب الله خان ــ در این نبشـتهء کوتاه، واژه گان ناب دری را به کار گرفـتـه اسـت و، حـتـا، نـام « سـراج الاخبار افغانیّه » را « چراغ پـیام های افغانی » ترجمه کرده اسـت:

آغاز به نام ایزد بخـشـندهء مهـربان

سـپاس و سـتایش بیـرون از شـمار، مر آفـریدگای را سـزاسـت که خامهء دو زبان را توانایی گویایی بخشـید. درود بر روان پاک پیمبر برگزیده یی رواسـت که پـیـروان کیشِ خوب خودرا، آموزش دانش بدمیـد. خاندان و یاران او را، دوسـتی و فـروتـنی، به جاسـت، که کار های پسـندیدهء هـرکدام شـان، رهـبر بختیاری و نیکویی مایان گردیـده، سـراج الملة و الدّین امیـر حبیب الله خان را، خداونـد زمیـن و آسـمان، تا سـال های درازی بـر اورنگ جهانبانی شـان پایـدار و آرام دارد تا گروهِ پـر شـکوهِ افغان و خاک پاک افغانسـتان، به سـایهء دانش پـروری ها و دادگسـتری های شـان، برتری ها و بخـتیاری های بی اندازه را سـزاوار گردد و مردمک دیدهء روی زمین و زمینیان شـود.

سـپاس پـروردگار بـزرگ خودرا، به چه زبانی به جای آورده خواهـیم توانسـت که ما را توانایی داد تا سـال سـوم این نامهء گرامی « چراغ پـیام های افغانی » را به انجام رسـانیده به سـال چارمینش آغاز نمودیم. و ایـن نیسـت مگر به سـایهء دانش پـیـرایهء نکویی خواهِ فـرخنده گی هـمراهِ بزرگ ما. در این سـال بسـیار چـیـز ها گفـتیم و نوشــتیم. آرزوی یگانهء نا توانانهء ما، هـمین بود و همـین خواهـد بود که در راه بیداری و آگاهی برادران هـم زمین و هم آیین خود، یک کوشـشی به جا آورده باشـیم. امید اسـت که یک کـَمَکِـی برین آرزوی خود کامیاب هم باشـیم. با ایـن هـم، از ناتوانی و زبونی خامهء شـکسـته گی چغانه، در این نامهء یاری تـرانه، هـمواره کوتهی ورزیده ایم و چنانچه شـاید و باید نه نوشـته [ یی] نگاشـتیم و نه گفـته[یی] گفـتیم.

از درگاهِ ایـزدِ دانای بینای توانا، امیدوار آمرزش و از خواننده گانِ فـرهـنگ منش، آرزومند پـوزش می باشـیم.

*    * *

اگر کارنامه های محمود طرزی ــ درعـرصهء فـرهـنگ و ادبیّات ــ پی گرفـته می شـدند، و اگر زمینه برای چنین پی گیری هایی آماده می بود، می شـود حدس زد که امروز فـرهـنگ و ادبیّـات ما وضعـیّت بهـتری می داشـت.

رویکرد ها:

1 ــ عـبدالحیّ حبیبی، « جنبش مشـروطیّت در افغانسـتان » سـازمان مهاجرین مسـلمان افغانسـتان، محل چاپ (؟)، 1377، ص 8.

دراین اخرها بـرخی از پـژهـشگران، چاپ و نشـر این یگانه شـمارهء « سـراج الاخبار افغانسـتان » را، با نگاه شـک و تردید نگریسـته اند. یکی از خامه زنان، دراین باب، چنین داوری کرده اسـت: « در دم حاضر ... چاپ جریدهء « سـراج الاخبار افغانسـتان » را، در دهـهء اول زمامداری امیر حبیب الله خان ... نه رد باید کرد نه قـبول. موضوع را می گـذاریم به زمان ... » برای دریافـت این شـک و تردید، دیده شـود: پوهاند سـید سـعـدالدّین هاشـمی، « جنبش مشـروطه خواهی در افغانسـتان »، شـورای فـرهـنگی افغانسـتان، چاپ دوم، اسـتوکهولم، سـویدن، 1380 ص ص 218 2 ــ 224 و نیز دیده شـود: پـویا فاریابی، « از دسـتاورد ها تا دسـتبرد ها ...» نقـد و آرمان، شـمارهء 10 ــ 11 ویـرجنیا، ص 20 .

و امّا سـندی که پـوهاند هاشـمی در کتاب خودش ( ص 227) ارائه کرده اسـت، به این شـک و بدگمانی پایان می دهـد. این سـند که در « اندیا آفِـس» لندن موجود اسـت، بیخی روشـن می سـازد که اسـتاد حبیبی درسـت فـرموده اند و چنین شـماره یی از « سـراج الاخبار افغانسـتان» واقـعاً، در سـال 1284 هـجری خورشـیدی ( 1906 میلادی ) به چاپ رسـیده بود. و این، تقـریباً، دو سـال پیش از انتشـار « صور اسـرافـیل» در تهـران.

3 ــ Periodical « در افغانسـتان، واژهء « موقـوت» و « موقـوته» نیز به حیث بدیل و هـمتای این واژه فـرنگی به کار رفـته اسـت.

4 ــ میر غلام محمد غـبار،« افغانسـتان در مسـیر تاریخ » جلد اوّل، مؤسـسـهء چاپ کتاب، کابل، 1346 ، ص 595 .

5 ــ میر محمد صدیق فـرهـنگ، « افغانسـتان در پنج قـرن اخیر» موسـسـهء مطبوعاتی اسـماعلیلیان، قم، 1371 ، جلد اوّل قـسـمت دوم، ص 484 .

6 ــ حبیبی، ص 126 ، من در جای دیگـری نشـان داده ام که اسـتاد حبیبی، در ذکر سـال مسـافـرت شـان به اوزبکسـتان، اشـتباه کرده اند و این مسـافـرت بایسـتی در زمسـتان سـال 1324 صورت گرفـته باشـد. برای تفـصیل ماجـرا، دیـده شـود: رهـنورد زریاب، « شـمعی در شـبسـتانی» ، مرکز نشـراتی آرش، پشـاور، ص ص 31 ــ 32

7 ــ حبیبی، هـمان جا.

8 ــ شـاید نتوان هـمه تـرجمه های طرزی را تـرجمه های دقـیق و معـتبری دانسـت. خامه زن تاجیک، جلال اکرامی، در این باب اشـاراتی با ارزش دارد ( دیده شـود: جلال اکرامی، « ترجمه و ادبیّات ملی » گزارش جریانات سـیمینار ترجمه، چاپ پـروژهء نصاب تعلیمی، کابل، 1345، ص 234 ) و از جمله، می گویـد: « اسـتاد [ محمود طرزی] ... هـرجا که تفـصیلات علمی و تکسـت مشـکل آمده، پـرتافـته فـقـط مضمون حکایت را داده اسـت. » با این هـمه، معـلوم نیسـت که این بخش های پـرتافـته شـده در اصل متن ترکی ــ که طرزی از این زبان ترجمه می کرد ــ وجود نداشــته اند یا این حذف و پـرتافـتن، کار خود محمود بیک بوده اسـت. و امّا، در نظر باید داشـت که او آغازگر و پیشـاهـنگ دلیر و پـرشـوری بود و در راه بسـیار ناهـمواری گام برمی داشـت.

9 ــ در شـمارهء هـشـتم سـال هـفـتم « سـراج الاخبار » هـنگامی که در بارهء « اشـعار ملی » سـخـن می گوید، این سـروده را ــ که با لهجهء هـزارگی اسـت ــ نیـز هـمچون نمونه و مثال می آورد:

ای خدا، سـینهء ما قاقـروت شـده دق دق مـوکنه

ناظر از ما طلب مال و ناحق موکونه

موصلاتش ز سـر قار و غضب آمده بود

غُـر زده، فـیش زده و اوقـره ره ابلق موکونه

موگومش روغـون صاف و جو و گندم ندوروم

موگه غلغل تو نکو، بوزک تو بَق بَق موکونه

و ــ ظاهراً ــ مقصود طرزی از « اشـعار ملی » سـروده های مردمی یا فـولکلوریک بوده اسـت.

10 ــ خودش در این مورد می گوید: « سـردار غلام محمد متخلص به طرزی افغان بن سـردار رحمدل خان بن سـردار پاینده خان » ( سـراج الاخبار، شـمارهء هـشــتم، سـال هـفـتم.)

11 ــ حبیبی، ص 108 .

12 ــ دانشـنامهء ادب فارسی، « ادب فارسی در افغانسـتان» وزارت فـرهـنگ و ارشـاد اسـلامی، تهـران، 1378 ، زیـر واژهء « طرزی ».

13 ـ « مقالات محمود طرزی در سـراج الاخبار »، به کوشـش دکـتور روان فـرهادی، کابل 1355، ( به نقـل از حبیبی ).

با این هـمه از زبان عـبدالهادی داوی ـ که محمود طرزی را از نزدیک می شـناخـت ــ روایت شـده اسـت که «اگرچه محمود طرزی سـمت شـاگردی سـیدجمال الدّین افغانی را داشـت، ولی در مورد سـیدجمال الدّین نظر نیک و مسـاعـد نداشـت. » ( برای تفـصیل دیده شـود: پـوهاند سـید سـعـدالدّین هاشـمی، « جنبش مشـروطه خواهی در افغانسـتان »، شـورای فـرهـنگی افغانسـتان، اسـتاکهولم، چاپ دوم با تجدید نظر کامل، 1380 ، ص ص 58 ــ 60

14ــ حبیبی، ص ص 110 ــ 111 .

15 ــ امین طرزی، فصلنامهء « روشـنی » کانون روشنگران افغانسـتان، بهار 1379، شهر گوتن گن، آلمان.

16 ــ هـمان جا.

17 ــ هـمان جا.

18 ــ به نقـل از « مقالات محمود طرزی در سـراج الاخبار » ص ص 719 ـ 720 .

19 ــ با این هـمه، به نظر می رسـد که محمود طرزی، نخسـتین کسی بود که هـمه گانی شـدن زبان پشـتو را در افغانسـتان، طرح ریزی و پیشـنهاد کرد. دکتور سـید عـسـکر موسـوی در کتاب خودش ـ « هـزاره های افغانسـتان » ـ ( ص ص 209 ــ 212 ) در ین باب به گونهء فـشـرده سـخنانی دارد.

محمود طرزی، در شـمارهء دوم سـال پنجم « سـراج الاخبار » ( بیسـتم ماه سـنبلهء سـال 1294 هـجری خورشــیدی ) نبشـته یی دارد با عـنوان « زبان و اهـمیت آن » . او در این نبشــته اش، در حالی که زبان دری را به مثابهء « زبان رسـمی دولتی » می پـذیـرد، زبان پشـتو را « زبان افغانی ملتی » مردمان افغانسـتان می نامد و می نویسـد: « تنها  مردمان افغانی زبان [ پـشـتون ها] نی، بلکه هـمهء افراد اقوام مختلفهء ملت افغان را واجب اسـت که زبان افغانی ملتی خود را یاد بگیـرند. » ( دیده شـود: مقالات محمود طرزی در سـراج الاخبار»، ص ص 771 ــ 777 .

 

فهرست مقالات این شماره:

ـ شیرین عبادی در فنلند.

ـ کابینه جدید افغانستان اعلام شد.

ـ دموکراسي د ږيرو په لومه کې

ــ میرمن پروین ( خدیجه ضیایی) هـنرمند محبوب کشـور

ــ سرشت و سرنوشت انسان از چشم انداز جلال الدين محمد بلخی 

ــ نيمايي ژورناليست  

ــ محمود طرزی و فارسی ناب در افغانستان هشتاد سال پيش

ــ  بخوانيد، بخوانيد و باز هم بخوانيد     

ــ کاروان شـعـر و ادب 

ــ این دنیای مسـخره

برده های تریاک افغانسـتان

ــ برای جوانان