|
|
|
|||||
| شـماره 5 سـال دوم | ||||||
| خانه | ماهـنامه نی | صفحه اول | شماره قبلی | شماره بعـدی | آرشیف | |
|
مقاله های دیگری ازین نویسنده: ــ پیام میر علی فطروس به ماهنامه نی ــ از علی بیاموزیم شماره 12، 13 سال اول (آرشیف)
|
ديدگاه ها
از علی بياموزيم
گفـتگو با عـلي ميرفطروس از « روشـنفكري ديني» به آزادي و دمكراسي راه نيسـت! (بخش اول) · اصطلاح « روشـنفكر ديني» مانند « روشـنفكران ملي ـ مذهبي» داراي يك تناقض دروني اسـت كه بي توجهي به آن، هم به « روشـنفكر» آسـيب مي زند و هم به « دين»، هم « ملي» را بي اعـتبار مي كند و هم « مذهبي» را. · دكتر شـريعـتي ضمن مخالفـت با آزادي و دموكراسي، معـتقـد بود: « آزادي، دموكراسي و ليبرالسـم غـربي چونان حجاب عـصمت بر چهـرة فاحشـه اسـت»! · بقول « كارل پوپر»: ما بايد عادت دفاع از « مردان بزرگ» را ترك كنيم چـرا كه اين « مردان بزرگ» با حمله به عـقـل و آزادي، خطاهاي بزرگ مرتكب شـده و راهگشـاي حكومت هاي جبار بوده اند. « پوپر» آنها را « پيامبران دروغـين» مي نامد. · از بطن عـقـيم يك دين تمام خواه و عـقـل سـتيز، هـيچ فـكـر و متفـكري زاده نشـد و نخواهـد شـد، هم از اين رو اسـت كه بقول عـبدالكريم سـروش: تمدن اسـلامي اسـاسـاً « فقـيه پرور» بوده نه « فيلسـوف پرور» و فـرهـنگسـاز!
اشــاره: اسـتاد دكتر صدرالدين الهي معـتقـد اسـت: « شـجاعـت و از روبرو به گذشـته نگاه كردن، نعـمتي اسـت كه نصيب هـر كس نمي شـود. ميرفـطروس از اين شـجاعـت به سـرحـد كمال برخوردار اسـت و اين آن ناياـفته گوهري اسـت كه بايد گردن آويـز همة متفكران امروز و فرداي ما باشـد... اين آقاي ميرفـطروس، سـري بريده دارد در تشـت تكفـير دوسـتان ديروزش و تني پاره پاره بر نيزة دشـمنانش در همان روزها. در تحليل هاي او، درد بردار كردن بابك و منصور (حلاج) و حسـنك (وزير) را احسـاس مي كني، با « ابن مقـنع» در ديگ تيزاب مي افـتي و با « عين القضات همداني» به آتش و نفت و بوريا دسـت مي يابي، و در خيل كشـتگان بي آواز، خود را هم آواز آنان مي بيني... شـايد اشـتباه مي كنم، اما آسـان نيسـت كه آدمي در عـصر تجـديد حيات انديشـة ديني در سـراسـر جهان، در صف ملحدان سـربلند تمامي تاريخ بايسـتد و « گاليله» نباشـد كه آهـسـته بگويـد: زمين مي گردد، و « منصور» باشـد كه بگـويد: « ركعـتان في العـشـق، لايصَحْ وضوء هْما الا بالدم» ( در عـشـق دو ركعـت اسـت كه وضو، آن درسـت نيايد، الاّ به خون)... او در كتاب « ملاحظاتي در تاريخ ايران» ده ويژگي اسـلام راسـتين و توتاليتاريسـم را به زباني سـاده چنان برمي شـمارد كه هر طفل ابجدخوان فكر سـياسي، شـباهـت هاي بي چون و چرائي ميان هـيتلر، موسـوليني و اسـتالين و خميني پيدا مي كند و نيز خيل نظريه پردازان اين رژيم ها را به نيكي باز مي شـناسـد: از « كيروف» تا « ژدانف» و از « شـريعـتي» تا « سـروش»... برداشـتن اين صدا در برهوت ايمان هاي نئوليبرالي، نيازمند جرئتي منصوروار اسـت. اميد آن اسـت كه اين صداي تنها، طنيني جهانتاب پيدا كند، زبان آتشـيـنش در گيرد و او چون شـمع به تنهائي نسـوزد و آب نشـود.»... پس از گذشـت سـال ها از نظرات اسـتاد صدرالدين الهي، اينك مي توان گفـت كه آن « صداي تنها» نه تنها ديگـر « تنها» نيسـت، بلكه كتاب ها و گفـتگوهاي دكتر عـلي ميرفطروس بازتاب گسـترده اي در ميان روشـنفكران ما داشـته و به يمن اين بحث ها و بررسـي ها امروزه ما شـاهد پيدايش موج نويني از روشـنفكران هـستـيم كه برخلاف گذشـته، نه بر « منافع حزبي» يا « مصالح ايدئولوژيك» بلكه براسـاس منافع ملي ما به تاريخ و رويدادهاي تاريخي نظر مي كنند. اهميت تاريخي اين بحث ها ـ از جمله ـ در اينسـت كه زماني انتشـار يافـته اند كه بقول منتقـدي: « كمتر كسي را كشـش و جسـارت ورود بدان ها بود. چنين عـبوري از « خط قرمز» و سـنت شـكني در سـنجـشـگـري تاريخي، خود بدعـتي شـد براي نويسـندگاني كه بعدها مضمون بحث هاي ميرفـطروس را محور تحقـيقـات خويش قـرار داده انـد»... عـقـايد و آثار ميرفـطروس براي روشـنفكران جوامع اسـلامي (خصوصاً كشـورهاي حـوزه تاريخ و تمدن ايراني) نيز الهام بخـش و راهگـشـا بوده و به آنان جهت درك عـلل و عـوامل تاريخي عـقـب ماندگي هاي كشـورشــان و شـيوه برون رفـت از آن، ياري كـرده اســـت. گفـتگوي حاضر، فـرصت ديگري اسـت براي پرداختن به دين، سـياسـت و روشـنفكري در ايران « تا چه قـبول افـتد و چه در نظر آيد». نيمروز · آقاي ميرفـطروس! يكي از گفـتگوهاي شـما (حدود 7-8 سـال پيش) چنين تمام مي شـود: « چشـم انداز تاريخي بيشـتر روشـنفكـران يا نوانديشـان ديني راجع به جامعه مدني، اسـاسـاً « مدينة النبي» حضرت محمد اسـت، هـمچنان كه نمونه اعلاي حكومت آزاد و دموكراتيك شـان، حكومت 4 سـالة حضرت عـلي در 1400 سـال پيش اسـت»... رويدادهاي سـال هاي اخـير، خصوصاً عـملكردهاي اصلاح طلبان ديني و تحول تدريجي آنان از « اصلاح طلبي» به « مصلحت طلبي» ( در حفظ نظام اسـلامي)، اين نظر شـما را تأييد مي كند، با اينحال بعـضي از اصلاح طلبان ( و از جمله آقاي دكتر عـليرضا عـلوي تبار) هنوز « روشـنفكري ديني را راه بي بديل براي رسـيدن به مدرنيته» مي دانند... ـ ميرفطروس: بله! و حتي يكي از هـمين « اصلاح طلبان ديروز» و « مصلحت طلبان امروز» مدعي شـده كه « روشـتفكران غـيرديني نمي توانند پرچم دار دموكراسي باشــند»! نتيجه منطقي اينگونه ادعاها اينسـت كه گويا تمام دموكراسي هاي اروپائي « ديني» هـسـتند...!!! در هـر حال، نكته اي را كه بايد دانسـت اينكه: اصطلاح « روشـنفكر ديني» مانند « روشـنفكران ملي ـ مذهـبي» داراي يك تناقـض دروني اســت كه بي توجهي به آن هم به « روشـنفكر» آسـيب مي زند و هم به « دين»، هم « ملي» را بي اعـتبار مي كـند و هم « مذهـبي» را. پـس از سـال ها كلي بافي و آشـفـته فكري و توهم زائي، زمان آنسـت كه در باره مفاهـيم، شـفاف تر و دقـيق تر صحبت كـنيم و از غـلطيدن به فلسـفه بافي هاي گذشــته پرهـيــز كنيم. آنچه در اول مي توان گفت اينسـت كه « روشـنفكري» (چنانكه از نامش هم پيـداســت) با فكر و عـقـل نقاد و پـرسـشـگر تعـريف مي شـود، در حاليكه دين جوهـر خود را از « ايمان» و « باورهاي يقـيني» و از پيـش داده شــده مي گيرد. به عـبارت ديگر: فـكر و عـقـل نقاد و پرسـشـگر، پايه اسـاسي روشـنفـكري اسـت در حاليكه دين ـ بخاطر ذات ايماني و يقـيني خويش ـ از تحـقيق و عـقـل پرسـشـگر و نقاد گريزان اسـت. بقول عـلماي اسـلامي: « مُن تمنطق، تزندق» يعـني منطق و اسـتدلال منطقي انسـان را كافـر (زنديق) مي كــنـد! بنابراين: اطلاق « نوانديشـان ديني» به دوسـتان شــايد صحيح تر و دقـيق تـر باشــد. · يكي از نمايندگان نوانديشـي ديني (آقاي محسـن سـازگارا) در سـخنراني اخير خود در لندن گفـته اند: « روشـنفكر كسي اسـت كه مي كوشـد به روي شـكاف هاي معـرفـتي جامعـه، پـل بـزند» و « روشـنفـكر ديني كسي اسـت كه بخواهـد بين دين و دنياي مـدرن پل بزند... و سـنت ديني را در كنار آزادي بنشـاند و مشـكل كنار آمدن با دنياي مـدرن را حل كـند»... شـما آيا با اين تعـريف از روشـنفـكري موافـقـيـــد؟! ميرفطروس: ببينيد! روشـنفكري محصول دوران جديد انديشـه و تفكر انسـان اسـت. دوراني كه « عـقلانيت انتـقادي»، مركز و معـيار هـمه ارزش ها و اعـتـقـادات (خصوصاً اعـتقادات ديني) قـرار مي گـيرد. اين، به هـيچ وجه بمعـناي ضديت با ديـن و مذهـب نيسـت بلكه به اين معـناسـت كه « ديانت» تحت نظارت « عـقل» قرار مي گـيرد و در واقع در پـرتو « عـقل»، « دين» به حـيات معـنوي خويش ادامه مي دهــد. ميدانيم كه در قـبل از انقلاب اسـلامي، مرحوم دكـتر شـريعـتي با بازگشـت به مذهـب (بعـنوان يك اسـتراتژي و يك ايمان) و به اسـلام (بعـنوان يك ايدئولوژي) كوشـيد تا در يك « توحـيد فكري» جامعه اي را سـازمان دهد كه در آن « جـّو فكري مشـابه بوجود آيد، جامعه اي كه در همه جاي آن بتوانيم اكسـيژن اسـلام را تنفـس كنيم، جامعه اي كه مذهـب بعـنوان يك اســتراتـژي، و اسـلام بعـنوان يك ايدئولوژي، هـمة عـرصه هاي فكري، فـرهـنگي، ارزشي، اخلاقي، سـياسي و اجتماعي را در بر مي گيرد». دكتر شـريعـتي با چنان اعـتقادي معـتقد بود كه: « آزادي، دموكراسي و ليبراليسـم غـربي، چونان حجاب عـصمت بر چهـره فاحشـه اسـت» يا « آزادي و دموكراسي هـديه بورژوازي و لقمة چرب و شـيـرين مسـمومي اسـت كه با صد منّت به ما اعطاء مي كنند» (براي يك بحث مسـتند در اين باره نگاه بفرمائيد به: ملاحظاتي در تاريخ ايران، چاپ چهارم بخـش ســوم). خوب! با اين افكار و آرمان هاي دكتر شـريعـتي و به هـمت « روشـنفكران ديني» و « ملي ـ مذهـبي» ما، چنيـن جامعه اي با انقلاب اسـلامي سـال 57 مسـتقـر گرديده و الان 25 سـال اسـت كه هـمه ما از بركات و حسـنات آن، برخورداريم كه « انقلاب فـرهـنگي»، « پاكسـازي دانشـگاه ها» و ايجاد « دانشـگاه اسـلامي»ي روشـنفـكران ديني از نمونه هاي آنسـت، حالا هم اين دوسـتان با « قبض و بســط شــريعـت» و با « چاق و لاغـر كردن دين» مي خواهـند « سـنت ديني را در كنار آزادي بنشـانند»!! و به اين ترتيب: « با مشـكل دنياي مدرن كنار بيايـنــد»؟! من فكر مي كنم كه اين دوسـتان نه با « آزادي و دنياي مدرن» بلكه ابتداء بايد با خودشــان كنار بيايند زيرا اينهمه دسـت و دلبازي فـكري، شـايسـته يك روشـنفـكر واقعي نيسـت. فـروتني و صداقـت اخلاقي حكم مي كند كه اين دوسـتان با نقـد روشـن و شـفاف از گـذشـتة فـكري و ايدئولوژيك خويـش، ابتـداء به گـسـسـت قطعي از « سـنت» (سـنت فـكري ضد آزادي و ضد تجـدد) برســند و بعـد به « روشـنفـكري» راهگشـائي براي جهان و جامعه بپـردازنــد. · در مورد دكتر عـلي شـريعـتي گفـته مي شـود كه برداشـت هاي ضد آزادي و ضد تجدد از عـقايد او، نادرسـت و يك « توهِم زائي» اسـت... ميرفطروس: بله! اما متوليان و كليدداران « گنجينه انديشـه هاي شـريعـتي» يك بار هم كه شـده توضيح دهـند كه فـلسـفة وجودي آنهمه عـقـايد ضد آزادي و ضد تجــدد و حتي فاشـيسـتي در آثار شـريعـتي چيـسـت؟ و اسـاسـاً از نظر زماني (chronologique) آثاري مانند « امِت و امامت» و « فاطمه، فاطمه اسـت» را چگونه بايد دوره بندي كرد؟ و مهم تر از همه، نظر اين متوليان نسـبت به اينگونه عتقايد و آثار چيسـت؟ دكتر شـريعـتي در آغاز كتاب « فاطمه، فاطمه اسـت» مدعي اسـت كه « با تكيه اسـاسي بـر اسـناد كهـن تاريخي... و با خواندن و جمع آوري هـمه اسـناد و اطلاعاتي كه در طول 14 قـرن به هـمه زبان ها و لهجه هاي محلي اسـلامي در باره حضرت فاطمه وجود داشـت، كتاب « فاطمه، فاطمه اسـت» را تألـيف كرده و...» از متوليان آثار دكتر شـريعـتي (كه ظاهـراً به روش عـلمي و آكادميك هم مجهـز هـسـتند) مي توان پـرسـيد كه اين « اسـناد كهن تاريخي» و اين « اطلاعات در طول 14 قـرن به هـمه زبان ها و حتي لهـجه هاي محلي اسـلامي» (؟) كدام يا كدام ها بوده و اسـاسـاً نظر اين دوسـتان در باره « فاطمه» (بعـنوان سـمبلي براي زنان ايران) چيسـت؟ من فـكر مي كنم پاسـخ به اين سـئوالات خدمتي اسـت كه اين دوسـتان مي توانند نسـبت به خواننـدگان آثار دكتـر شـريعـتي انجام دهـند و در « توهم زدائي» از عـقايد وي هـمت كنند. هـمين جا بگويم كه من در « حسـن نيت» و صداقـت دكتر عـلي شـريعـتي، دكتر سـروش و ديگران ترديدي ندارم اما ديده ايم كه جاده جهنم گاهي از مسـير « حسـن نيت» مي گذرد. بقـول « كارل پوپـر» ما بايد عادت دفاع از « مردان بزرگ» را ترك كنيم، چـرا كه اين « مردان بزرگ» با حمله به عـقل و آزادي، خطاهاي بزرگ مرتكب شــده اند. « پوپر» اين دسـته از روشــنفكران را (كه با انديشــه هاي خويـش راهگشـاي حكومت هاي جبار بوده اند) « پيامبـران دروغـين» مي نامد. · بحث اينسـت كه چـرا ما ـ برخلاف مسـيحيت ـ نتوانسـتيم تحولات يا رفرم هاي ديني را تجربه كنيم و اسـاسـاً چـرا نتوانسـتيم « لوتـر» يا « كالون» و « سـنت توماس» خودمان را متولد كنيم؟ ميرفطروس: همانطوريكه بعـضي از محققان ديگر هم گفـته اند: بين مسـيحيت و اسـلام، تفاوت هاي بنياديني هـسـت كه طرح مسـائلي مانند جدائي دين از دولت، آزادي و دموكراسي را ـ اسـاسـاً ـ غـيرممكن مي سـازد. از جمله اينكه برخلاف مسـيحيت، اسـلام ديني اسـت كه تنها با « آخرت» ما كار نـدارد بلكه ناظر بر امور دنيائي و اين جهاني ما نيز هـسـت، يعـني برخلاف مسـيحـيت، اسـلام ديني اسـت كه مدعي حكومت، سـازماندهي اجتماعي و تدوين و اجراي قوانين از پيش تصويب شـده اسـت. برخلاف مسـيحيت، در اسـلام امام يا رسـول خـدا در كنار قـدرت حكومتي و حتي هـمكار و هم پيمان با دولت نيسـت بلكه خود دولت اسـت. بقول دكتر شـريعـتي: « امام يا پيغمبر، مسـئوليت مسـتقـيم سـياسـت خارجي را داراسـت و رهـبري مسـتقـيم اقـتصاد، ارتـش، فـرهـنگ، سـياسـت خارجي و اداره امور داخلي جامعه با اوسـت. يعـني امام يا رسـول خـدا، هم رهـبر دين اسـت، هم رئيس دولت اسـت و هم رئيس حكومت... با چنين اعـتقادي بود كه مرحوم دكتر شـريعـتي نظريه جدائي دين از دولت را « سـاخـته قـدرت هاي خارجي» مي دانسـت و ضمن مخالفـت با آن، جـدائي دين از دولت را « تعـبير ديگـري از تفـكيك سـياسـت از روحانيت»، بشـمار مي آورد. طبيعي اسـت كه در چـنين نظامي « پل زدن به آزادي و دنياي مدرن» امري محال و غـيرممكن اسـت. « نوانديشـان ديني» ما فـراموش مي كنند كه در اروپا، ظهور مدرنيته و جامعه مدني با پيكار عـليه حاكميت دين و كليسـا هـمراه بود. اين دوســتان فـراموش مي كنند كه يكي از مظاهـر تجدد (مدرنيته) افـسـون زدائي از جهان و جامعه اســت نه نوسـازي يا « بهـسـازي دين» و اســطوره هاي ديني. با اينگونه « روشـتـفكري» و « روشـنفـكران ديني» در اين يكصد سـال، ما انواع و اقـسـام « اسـلام راسـتـيـن»، « اسـلام نبوي» و « تشـيع عـلوي» را تجـربه كرده ايم بي آنكه بتوانيم از اين فلاكت تاريخي و از اين مذلّت مذهـبي ـ فـرهـنگي رهائي يابيـم. من فكر مي كنم كه بدون نقـد شـجاعانه از گذشـتة فـكري خـويش و بدون گـسـسـت قطعي از سـنت هاي ايدئولوژيك (چه ديني و چه لنيني) روشـنفكران ما قادر به پل زدن بسـوي آزادي، دموكراسي و تجدد نخواهـند بود. كسـاني كه ديـروز با تأويل و تفـسـيرهاي خودسـرانه، از آيات قرآن، سـوسـيالـيسـم و جامعة بي طبقة توحـيدي اسـتنتاج كردند و امروز با ابزار « هـرمنوتيك» مي خواهـند از دل يك ديـن تمام خواه و توتالـيتر، « مردم سـالاري ديني» يا « حكومت دموكراتيك ديني» اسـتخراج كنند ـ در واقع ـ هم به مردم سـالاري ضربه مي زنند و هم به دموكراسي و تجـدد ملي. از بطن عـقـيم يك دين تمام خواه و عـقل سـتيـز، هـيچ فكر و متـفكري زاده نشـد و نخواهد شـد، هم از اين روسـت كه بقـول دكتر عـبدالكريم سـروش: تمدن اسـلامي اسـاسـاً « فقـيه پـرور» بوده نه « فـيلسـوف پـرور» و فـرهـنگسـاز!... ادامه دارد |
|||||