|
|
|
||||
| شـماره 5 سـال دوم | |||||
| خانه | ماهـنامه نی | صفحه اول | شماره قبلی | شماره بعـدی | آرشیف |
|
مقاله های دیگر از این نویسـنده : اندیشه هایی در مور مساله ملی در افغانستان دموکراسی پارلمانی الگوی مناسـب برای افغانسـتان (در آرشیف) |
انديشه ها
"مساله ملی" و "مساله زبان" در افغانستان کنونی به يکی از محورهای عمده گفتمان و مبارزه ميان گروه های سياسی در کشور مبدل شده است. برخورد به اين مساله ازچنان مبرميت و جديت در لويه جرگه قانون اساسی (ژانويه 2004) برخوردار بود که جو آن بر سراسر بحث ها، مذاکرات، مطالبات و برخوردهای فکری ميان شخصيت ها و گروه های قومی و ملی سايه افگنده بود. اين مساله در مطبوعات کشور و رسانه های گروهی جهانی نيز بازتاب گسترده يافت. اين بحث همچنان در مطبوعات کشور از جمله در رسانه های بيرون مرزی ادامه دارد. از اين رو ماهنامه "نی" بخش دوم و سوم مقاله "انديشه های در باره چشم انداز سياسی افغانستان" در رابطه به "مساله ملی" و"مساله زبان"، که در شماره های 278 و 279 نشريه "کار" (آوريل 2002 ) www.fadai.org منتشر گرديده است، در تفاهم بانويسندهء مضمون با اندک تعديلات و تکميلات از طرف نويسنده، تجديد چاپ می کند. برمک خراسانی3 نگاهی به مسـأله زبان در افغانسـتانزبان همزمان با پيدايش انسـان بوجود آمده، هم وسـيله ارتباط بين انسـان ها اسـت و هم ماده تفکر و دانش و هم وسـيله انتقال آن. زبان بمثابه يک پديده اجتماعی، نقـش فعال در زندگی اجتماعی و ادامه حيات دارد. تاريخ و فـرهـنگ هـيچ ملتی را نمی توان از تاريخ زبان آن ملت جدا کرد. زبان شـفاهی و ادبی، خط و چاپ، بخـش مهم فـرهـنگ يک ملت را تشـکيل می دهـد. زبان نقـش با اهـميتی در روند سـاختـن "دولت ـ ملت" دارد. زبان خصلت طبقاتی ندارد. در سـرزمين ما، زبان های زيادی در طی سـده ها در کنار هم زيسـته و طبعاً باهم " داد و سـتدی " داشـته اند و در آميـزش فـرهـنگ ها، ايجاد تفاهم و هـمدلی بين اقـوام مرزوبوم ما نقـش شـايسـته و بائيسـته ای بازی کرده اند، اين امر بدون ترديد بخشی از ميراث فـرهـنگی و داشـته های مشـترک تاريخ حوزه تمدنی ما اسـت. اما مسـأله زبان در افغانستان، از روزگاری که حکومت ها سـياسـت های تفـرقـه برانداز و تبيعـضی را هـمراه با عصبيت های قـومی پشـتوانه زبان قـرار دادند و سعی در حاشـيه راندن زبان فارسی دری از هـمه عـرصه ها كردند، به مسـأله حسـاس سـياسی تبديل شـد و جامعـه را تب تـنش زبانی در کالبد قـوم پـرسـتی فـرا گرفـت. از ديـر باز اين امر بر بسـياری از مسـايل سـياسی و فـرهـنگی کشـور سـايه افگـنده و مشـکلاتی بار آورده اسـت. پـژوهـش های دانشـمندان زيادی بيانگر ايـن امر اسـت که زبان مشـترک و عـمومی منطقه ما از ديـر زمان به ايـن سـو زبان دری (فارسی) بوده اسـت. اين زبان ريشـه قـديمی دارد، پيـش از اسـلام وجود داشـته اسـت و سـرزمين های خـراسـان قـديم و ماوراءالنهر زادگاه، پـرورشـگاه و تجلی گاه آن می باشـد. ابوسـعـيد عـبدالحی بـن محمود گرديزی، در تاريخ " زين الاخبار" که بيـش از يک هـزار سـال قـبل تاليف کرده چنيـن می نويسـد: " بهرام کور به هـر زبان سـخن گفـتی، به وقـت چوگان زدن پهلوی گفـتی و اندر حربگاه تـرکی گفـتی و اندر مجـلـس با عامه دری گفـتی ... "1 اکادميـسن دکتر جاويد می نويسـد که: "... وجود زبان دری پيـش از اسـلام ثابت اسـت. از قـرن اول و دوم چـند شـعـر هجائی آثاری ديگری به ما نرسـيده، اما در قـرن سـوم اسـت که گويندگانی در بلخ، بخارا، هـرات و سـيسـتان پديد آمدند، بنيان ادب دری را گـذاشــتـند. "2 عـبدالحی حبيبی می نويسـد که: " با اسـتـناد سـنگ نبشـته بغلان بايد گفـت: زبان دری بشـکلی که در ايـن نوشـته ثبت شـده در حـدود قـرن اول و دوم ميلادی يعـنی دو هـزار سـال قـبل وجود داشـت، ... زبان دری در تخارسـتان تاريخی زبان تکلم و تحريـر و ادب و دربار بود ... "3 دکتر پرويـز خانلری يکی از دانشـمندان شـناخته شـده ايـران تاکيد می کند که: " منطقه رواج و رونق فارسی دری ابتـدا در شـرق و شـمال شــرق ايـران بود ..." و شـاعـران آن دوران " ... غالباً به يکی از شـهر های بخارا، سـمرقـند، هـرات، بلخ، ... و آبادی های ديگر خـراسـان منسـوب هـسـتند."4 مير غلام محمد غبار مورخ شـهيـر کشـور می نويسـد که: " زبان دری اصلاً در مناطق دو طرف رود جحيـون"5 يعـنی سـرزميـن های ماوراءالنهر و خراسـان قـديم قـبل از اسـلام بوجود آمده اسـت و به قـول اکاديمـسن محمد جان شـکوری " فارسی دری بيش از اسـلاميت در بخارا رواج داشـت و به درجه زبان شـعـر رســيده بود . .."6 در تشـکل زبان دری زبان های بومی اين خطه بويـژه زبان سـغـدی که روزگاری زبان ارتباطی جاده ابريشـم و زبان عـلمی آسـيای ميانه بوده و به سـخن جناب يار شـاطر " زبان بين المللی آسـيای مرکزی به شـمار می رفـت و تا چيـن نفوذ داشـت"7 نقـش موثـر و قـوی داشـته اسـت. سـعـيد نفيسی اسـتاد پيشـيـن دانشـگاه تهران می نويسـد: "... به دلايل بسـيار بر من مسـلم اسـت که سـرزمين اصلی زبان دری خـراسـان و ماوراءالنهر بوده ..." و بعـداً " زبان دری در نواحی ايران که قـلمرو اصلی آن نبوده انتشـار يافـت، ..."8 ملک الشـعـرا بهار می نويسـد که: " زبان فارسی دری اصلاً لهجه اهالی ماوراءالنهر، سـمرقـند و بخارا اسـت که در ايـن جای ها تاجيکان زندگی می کنند."9 دکتر جلال متينی مدير مسـوول مجله " ايـرانشـناسی" می نويسـد که: " زادگاه زبان و ادب فارسي در قـرن سـوم و چهارم هـجري، خـراسـان و ماوراء النهر (فرارود) اسـت."، "... زبان فارسي زبان مردم خـراسـان و ماوراء النهر در قـرن سـوم و چهارم هـجري در طي هـشـت و نه قـرن به سـراسـر ايران و سـرزمينهاي غـير ايراني، آناطولي، شـبه قاره هـند، و بالکان و چيـن، راه يافـت"10 زبان فارسی دری در دوره سـامانيان (261 – 389 ق) که تاجـيک تبار بودند، هـرچه بيشـتر به مثابه ای زبان معـياری و رسـمی قـوام گرفـت و به زودی از محدوده يک زبان قـومی به فـراقـومی گذار نمود، به نماد و زبان مشـترک و عـمومی برای تمام مردم منطقه که از هـر تيـره و تبار بودند، تبديل شـد. در اين دوره آثار فـروانی عـلمی و فـلسـفی، تاريخی و دينی به زبان دری نوشـته و يا ترجمه شــد. اسـتاد عـبدالله رودکی پـدر شـعـر دری در اين دوره ظهور کرد. داريوش آشـوری در باره عهـد سـامانيان می نويسـد که: " خدمت بزرگی که اميـران سـامانی به قـوم ايرانی کردند زنده داشـتـن زبان فارسی در نگارش بود؛ و با اين کار ما با انکه اسـلام آورديم, عـرب نشـديم. باری اين قـدر اسـت که زبان فارسی ماند و ما فارسی زبان مانـديم."11 زبان و ادب فارسی در عهـد غـزنويان ( 389 – 583 ق) که ترک تبار و فارسی زبان بودند، راه کمال پيـمود و در شـبه قاره هـنــد راه يافـت. دربار غـزنويان مرکز مهم زبان و ادب فارسی بود. اسـتادابوالقاسـم فـردوسی محـور ادبيات ايـن دوره اسـت. زبان و ادب فارسی در دوره حکمرانی شـاهان غـوري که تاجيک تبار و دری زبان بودند، در هـند رونق بيشـتر يافـت. در دوره حاکميت لودی های پشـتون تبار، زبان فارسی در هـند رواج يافـت و عـملاً به زبان رسـمی، اداری و تحصيلی تبديل گرديد. تاليف فـرهـنگهای فارسی به فارسی آغاز شــد. نقـش پادشـاهانی گورکاني (931 –1275 ق) در امر رشـد زبان فارسی در هـند، برجـسـته اسـت و عهـد بابر، دوره طلائی زبان فارسی در هـند به شـمار می رود. بابر با آن که خاطرات خود را به زبان تـرکی جغـتايی نوشـت، اشـعـار فارسی صوفـيانه می سـرود. در هـميـن دوره زبان فارسی براسـاس فـرمانی (990 ق) به عـنوان زبان رسمی و اداری هـند اعلام گرديد و برخی کتابهای سـانسـکريت به فارسی ترجمه شــد.12 حافظ چـه زيبا سـروده اســت: شـکر شـکـن شـوند هـمه طوطيان هـنـد زين قـند پارسی که به بنگاله می رود ترکمانان سـلجوقی زبان فارسی را در اسـتـقامت اناتولی ( آسـيای صغـير، ترکيه امروز) گسـترش دادند. هـمچنين می توان در هـمين راسـتا در باره سـهم آذری ها، کردها، بلوچ ها، ... سـخن گفـت. دکترجلال متينی براين عـقـيده اسـت که: " غـزنويان و سـلجوقـيان و بعـد خوارزمشـاهـيان و مغـولان و ديگر تيـره های تاتار... زبان فارسی را در دربار و تشـکيلات اداری خود به عـنوان زبان رسـمی و اداری به کار می بردند. ايـن رسـم در دوره های بعـد هم چنان ادامه يافـت.13 در ميانه های سـده هـژدهم ميلادی، عـشـائر پشـتون در بخـش های از خـراسـان ( قـندهار) به قـدرت رسـيدند و زبان فارسی را، زبان رسـمی لشـکر و کشـور پـذيرفـتند و تا دوران دودمان محمد نادرشـاه (1929 م) وضع به هـميـن روال بود. در زيـر به چـند نمونه اشـاره می کــنم: به قـول عبدالحی حبيبی، مورخ پشـتون تبارافغانسـتان وقـتا که اقـوام قـندهار می خواسـتند ميرويس خان هـوتک ( اولين زعـيم دولتی بـرخاسـته از عـشـيره غـلجايی پشـتون ها) را در" جرگه " به شـاهی خويـش برگزينـنـد، او شـعـر بلندی را با مطلع زيريـن خوانـد: نه خدمت نمودم که شـاهی کـنم به تخت شـهی کج کلاهی کـنم در سـکه ميرويـس خان هـوتک اين بيت حک شـده بود: سـکه زد بـردرهمـ دارلقـرار قـندهار خان عالی، شـاه عادل، ميـرويـس نامدار برنشـان رسـمی دولت احمد شـاه (متعـلق به عـشـيره درانی پشـتون ها) شـعـر زيريـن آذين بسـته بود. حکم شـد از قادر بيچـون با احمد پادشـاه سـکه زن بـر سـيم و زر از پشـت ماهی تا به ماه تيمور شـاه پسـر احمدشـاه درانی به زبان فارسی شـعـر می گفـت و ديوان بزرگی شـعـر فارسی دارد که در کابل به طبع رسـيده اسـت. شـکوه از کوکب اقـبال ندارم تيمو ر تخت شـهی بود از طالع فـيـروز مرا برسـکه رويه نقـره اميـر دوسـت محمد خان مربوط عـشـيره محمدزائی پشـتونها و پسـرش شـيـرعلی خان محمد زائی ابيات زيـريـن فارسی نقـش بسـته بود: سـيم و طلا به شـمـس و قـمر می دهـد نويد وقـت رواج سـکه پاينده خان رسـيد جمال دولت پابنده قـسـمت ازليسـت وصی دوسـت محمد، اميـر شـيـرعـليسـت 14 سـخـن کوتاه اينکه در طی هـزار سـال، زبان مردم خـراسـان و ماوراءالنهر به عـنوان زبان عـلم و ادب، زبان رسـمی و اداری حوزه گسـترده را می پـوشـاند. از جمله در سـرزمين ما، زبان فارسی نه تنها زبان معاشـرت بلکه زبان رسـمی بود، هـمه امور ديوانی کشـور اعم از فـرمان ها، نامه ها، قـراردادها، ... به هـميـن زبان بـود. محمود طرزی برخاسـته از عـشـيره محمدزائی پشـتون ها و پيشـکسـوت روزنامه نگاری افغانسـتان بحـث بلندی درباره زبان و قـوميت در چندين شـماره جريده " سـراج الاخبار" دارد که برخی از جسـتارهای آن در رابطه به زبان در زيـر نقل می شـود. "يکی از زبانهای بسـيار مهمهء عالم اسـلامی، زبان شـريـن فارسی ميباشـد ... زبان فارسی در تمام ايـران و افغانسـتان و منحيث لسـان بودنـش در تمام ماورءالنهر و بخارا و هـندوسـتان معـروف و متـدوال می باشـد،... زبان فارسی، بعـد از انقـراص يافـتن حکومت عـرب در هـمه سـلطنتهای طوايف الملوکی که از اقـوام مختلفه در هـرطرف آسـيا تشـکيل يافـت، زبان رسـمی حاکم گرديد ... سـامانيان، غـزنويان، غـوريان، ايـن زبان را خـيلی ترقی داده اند... "15 "...، از آغاز تاسـيس اسـتقلال دولت افغـانيه [ احمدشـاه درانی]، زبان رسـمی دولتی ما زبان فارسی شـده مانده اسـت.... مردم نفـس پايتخـت و اکثر شـهـرهای بزرگ، نايب الحکومه نشـيـن ها عـلی الاکثر، به زبان فارسی متکلم هـسـتند. .."16 زبان وادب فارسی در طی اين دو وسـه قـرن واپـسـين با هـمه پيشـينه تاريخی خويـش چندان خـوش نه درخشـيد و هـيچگاه از حمايت و دلسـوزی اربابان قـدرت برخـوردار نبوده، اما بنابـر دلايل که در اين نوشـته از آن تذکر داده شـده اسـت،هـمه اقـوام و تبار زبان فارسی را به عـنوان زبان رسمی و دولتی، زبان مشـتـرک و تفاهم کشـور پـذيـرفـتـه بودنـد. اما دريغا با ورود پای اسـتعمار بريتانيا و روسـيه به منطقه زبان فارسی در شـبه قاره هـند، قـفقاز و آسـيای ميانه زيـر فـشـار قـرار گرفـت." ... اسـتعـمار انگلسـتان، بعـد تسـلط و دخالت روسـيه در منطقه، مدوام عـليه زبان فارسی اقـدام کرد." 17. اسـتعـمار با کمک عـمال خويـش تبيعـض و اختلاف زبانی را دامن زد و با هـزار توطئه و نيرنگ سـعی کرد، زبان فارسی را به مثابه حلقه وصل و تفاهـم بين ملت ها و اقـوام منطقه، تضعـيف کند و به حاشـيه براند انگليس ها چندی بعـد از اشـغال شـبه قاره هـند نخسـت زبان اردو را به جای زبان فارسی پـيش گشـيده اند و بعـداً در سـال 1829 م زبان انگليسـیس را زبان رسـمی مسـتعـمره خويـش هـند اعلام داشـتـند و به کار برد زبان فارسی را در امور اداری و رسـمي " موقـوف" سـاخـتـند. روسـها بعـد از تحکـيم حاکميت خويـش در آسـيای مرکزی در نيمه اول سـده بيسـتم نخسـت خط زبان فارسی را به لاتيـن و بعـداً به سـيـرليک تبديل کردند و زبان روسی را به عـنوان زبان رسـمی اعلام داشـتـند. هم چـنان بلشـويکها بخارا، سـمرقـند، ... شـهـرهای تاريخی تاجيک ها را به "شـيوه تبر تقـسـيم" جـز قـلمرو ازبکسـتان سـاخـتـند. بدين ترتيب روسـها اگاهانه تاجيکان و زبان آنها را از قـلمرو گـسـترده ای فـرهـنگی زبان فارسی جدا سـاخـتـند.18 برغم هـمه اين فـشـار ها و توطئه های اسـتعـمار انگـيس و روس، زبان فارسی به عـنوان يگانه زبان رسـمی و اداری، مشـترک و عـمومی در مـرزبوم ما تا به قـدرت رسـيدن محمد نادر خان باقی ماند. به قـول محمود طرزی يکی از پيـش کسـوتان ادبيات نويـن کشـور و وزيـر خارجه اميرامان الله "... زبان شـيرين بيان فارسی ... زبان رسـمی دولت متبوعـه مقـدسـه ما افغانسـتان اســت، ..."19 بعدا از انکه محمد نادرخان در 1929م به قـدرت رسـيد، دسـت به تحريکات زد. او و بازمانده هايـش تاريخ کشـور را به روايت ديگـر بر اسـاس عـظمت شـاهی و عـشـيره ای جعـل کردند و جامعه را به سـوی تـنش های زبانی و عـصبيت های قـومی سـوق داند. آنها تلاش کـردند که زبان و ادب فارسی را به حاشـيه برانند. در چنين فـضای زبان و ادبيات ابزار سـياسـیت گرديد. شـيونيسـم نادرشـاهی در عـرصه زبان و ادبيات دسـتآوردی به جز مصبيت و تفـرقه چيـزی ديگری هـمراه نداشـت. اما دريغا که نخبگان کشـور ما اعـم از تاجيک و پشـتون ... کمتر به دسـيسـه اسـتعـمار و اعـمال آن در زمينه پی بـردنـد. مير غلام محمد غـبار بر اين عـقـيده اسـت که: " ... دولت خاندان نادرشـاه برای جلوگيری از اتحاد ملت، قـضايای اخـتلاف زبان، مذهـب و منطقه را پيـش کـشـيد، تحـريک نمود و آتـش زد " 20 مير محمد صديق فـرهـنگ چنين می نويسـد : " ... محمد هاشـم خان [نخست وزير و عم محمد ظاهـر، شـاه سـابق] ... پـس از آن که هـيتـلر ... زمام قـدرت را در دسـت گرفـت و به تبليغ نظريه برتری نـژادی پـرداخت ... محمد داود خان و محمد نعـيم خان بـرادرزادگان محمد هاشـم خان ... به نظريه مذکور گرويده و تبليغات هم مانندی را روی دسـت گرفـتند ... تعـميم زبان پشـتو و طرد سـاير زبان ها [را] ... با آب و تاب هـيتـلری جلا وصيقل دادند به عـنوان سـياسـت جديد فـرهـنگی در محل تطبيـق گذاشـتـند ... قـدم اول در اين راه توسـط فـرمانی برداشـته شـد که در شـماره 3 مارچ 1937 م راجع به زبان پشـتو در جـريده اصلاح نشـر شـد ... بلافاصله کورس های تدريـس پـشـتو در تمام داويـر کشـور تاسـيس گرديد... دسـتور داده شـد که تدريس در سـراسـر کشـور از فارسی به پشـتـو تحويـل شـود ... که در اثـر آن معارف افغانسـتان برای ده ها سـال به عـقب افـتاد و جوانان غـيـر پشـتون از دسـتيابی به گنجينه ادب دری و فارسی که رکن عـمده فـرهـنگ شـان بود به طور قهـری محروم سـاخته شـدند و ای بسـا که بيسـواد بار آمدنـد ... 21 گروه های برتری خواه سـعی فـروان نمودند که زبان فارسی را از اداره، مکتب، کوچه و بازار ... طرد و ريشـه کن کنند. اين گـروه ها در جريان تسـويد قانون اسـاسی 1343 خورشـيدی (1964م) به وسـعـت و شـدت تلاش های خـويـش افـزودنــد. مير محمد صديق فـرهـنگ، که عـضو کميته هـفـت نفری تهـيه پيـش نويس قانون اسـاسی 1964 م بود، می نويسـد که: گروهی از ناسـيوناليسـت های قـومی سـعی ورزيدند تا از رسـمی شـدن زبان دری [ فارسی] جلوگيری نمايند ... غـلام محمد فـرهاد [رهـبر حزب ناسـيوناليسـتی افغان ملت] در جريان جرگه بـر به رسـميت شـناختـن زبان دری اعـتراض نمود و پشـنهاد کرد که رسـميت به زبان پشـتو محـدود بماند ... 22 وقـتی که مسـأله طرد زبان فارسی با مقاومت جدی فارسی گويان مواجه گرديد و مزيد برآن طرد زبان فارسی، نظام ديـوانی و اداری کشـور را فلج نمود، به ناچار به پديده دو زبانگی تن داده شـد. مسـأله دو زبانگی در ماده سـوم قانون اسـاسی محمدظاهـرشـاه (1964 م) چنيـن تسـجيل گرديـد: " ماده سـوم :- از جمله زبان های افغانسـتان پشـتـو و دری زبان های رسـمی می باشـد." 23 اما در " فصل سـوم " قانون اسـاسی مذکور زير عـنوان " حقـوق و وظايف اسـاسی مردم" در مورد زبان های افغانسـتان، سـياسـت تبيعـض آلود و نفاق برانگيـز اتخاذ گرديده به نحويکه از جمله زبان های افغانسـتان زبان پشـتو به عـنوان يگانه " زبان ملی " کشـور معـرفی شـده و دولت افغانسـتان تـنها موظف به " انکشـاف و تـقـويه زبان ملی پشـتو " گرديد. در ايـن زمينه، به ماده زيريـن قانون اسـاسی شـاه، توجه کنيـد: " ماده سی و پنجم:- دولت موظف اسـت پـروگرام موثری برای انکشـاف و تـقويه زبان ملی پشـتو وضع و تطبيـق کند."24 طبق ماده فوق دولت تـنها مکلف به انکشـاف و تقويه زبان پشـتو گرديده بود و سـعی می گرديد که با کمک پشـتوانه سـياسی و اداری زبان پشـتو به حيث يگانه "زبان ملی" کشـور معـرفی گردد. نام مقامات رسـمی، مراسـم و رتب نظامی، درجات عـلمی ... صرف به زبان پشـتـو بيان می گرديد و برای زبان دری (فارسی) در سـلسـله مراتب نشـرات رسـمی دولت جای دوم را قايل می شـدند... بدين ترتيب پديده دو زبانگی در بسـتر سـياسـت رشـد کرد ... در حاليکه محمود طرزی پشـتون تبار و يکی از پيـشـگامان ادبيات نويـن افغانسـتان در مقاله بلندی در " سـراج الاخبار" بـر ايـن عـقـيده اسـت که: "... زبان فارسی، نسـبت به زبان افغانی [پشـتـو] يک عـموميت و اهـميت بيشـتری دارد. مثلاً زبان افغانی منحصر و محصور بخاک پاک افغانسـتان و هـمين چند میليون ملت افغان [پشـتون] اسـت. حالانکه، زبان فارسی، غـيـر از آنکه زبان عـمومی تمام مملکـت دولت هـمسـايه ما ايـران می باشـد، کذالک در تمام ممالک ماوراءالنهر و ممالک هـندوسـتان حتی در ممالک عـثمانی نيـز معـروف و متدوال اسـت و از اجـزای مهمه زبان های اسـلاميه اهـل شـرق شـمرده می شـود. يک جزء مهم زبان ترکی عـثمانی و ترکی ماوراءالنهری و اردوی هـندی را زبان فارسی تشـکيل می دهـد که به اين سـبب ها ... زبان رسمی دولتی افغانستان زبان فارسی باشد، ... " محمود طرزی در پايان هـميـن مقاله چنين نتيجه گيری می کند که ما " از اهـميت زبان فارسی بسـيار بحث رانديم و ايـن را هم تسـليم [تاکيد] کرديم که زبان فارسی، زبان دولتی ما باشـد."25 / تکيه روی کلمات از ب. خ./ در تداوام سـياسـت دامن زدن به تـنش و تفـرقه زبانی در تابسـتان سـال 1351 خ (1972 م) به اسـتـشـاره حکومت وقـت و تـشـبث عـده ای از وکلای پشـتو زبان مسـأله زبان به منظور بررسی برای شـورای ملی (پارلمان) ارايه شـد. مسـأله مرکزی در طرح مذکور چنيـن بود که: در قانون مامورين دولت تعـديل بوجود آيد و خواندن و نوشـتن به زبان پشـتو شـرط پـذيـرفـتن مامورين به کار و ترفـيع آنها در دولت قـرار گيرد. ايـن طرح شـورای ملی را به بحران کشـانيد و صف بندی های جديد را بوجود آورد. ايـن طرح در ميان وکلای فارسی زبان چنيـن احسـاس را بوجود آورد که حکومت و محافـل معـينی میخواهـند زبان پشـتو را به فـشـار تحميل کنند، بدين ترتيب مقامات دولتی را در انحصار پشـتـو زبان ها قـرار دهـند و موانع در راه پذيرش و ترفـيع فارسی زبانها در اداره دولت ايجاد نمايند. طرح فـوق موجـب اعـتراض وکلای فارسی زبان گرديد، آنها مجـلس شـورای ملی را تـرک گفـتند. بحران و تـنـش زبانی محافـل سـياسی و جامعـه روشـنفکری کشـور را فـراگرفـت و از طرف هـواخواهان هـردو زبان مقاله ها، آمار و ارقام انتشـار يافـت. در اين ميانه ازترکيب وکلا يک کميته 16 نفـری به پشـتيبانی زبان دری تاسـيـس گرديــد در نتيجه بحث و گفـتگوها و مقاومت فارسی گويان سـرانجام طرح فـوق رد شـد، قانون مامورين دولت به حال گذشـته باقی ماند و به رسـميت و برابری هردو زبان تاکـيد شــد. چندی بعـد در قانون اسـاسی 1355خ (رياسـت جمهوری محمد داود) و قانون اسـاسی 1366خ (رياسـت جمهوری دکتر نجيب الله) ، ماده تبيعـضی و نفاق برانگـيـز 35 قانون اسـاسی 1343خ دوران شـاه حذف گرديد و ماده سـوم آن نيـز چنين تعـديل شـد: " ماده هشتم : از جمله زبان های ملی کشـور پشـتو و دری زبان های رسـمی می باشــد." 26 بدين ترتيب به ملی بودن سـايـر زبان های کشـور نيز اعـتراف گرديــد. بعـد از به " زيـر کشـيدن" نظام فـرهـنگ سـتيـز و قـوم گرايی طالبی در افغانسـتان که قـبل از هـمه در نتيجه مداخله نظامی امريکا در افغانسـتان صورت گرفـت، به تعـقـيب آن چهار گروه " متخاصم افغانی" در پنجم دسـامبـر 2001 با پا در ميانی سـازمان ملل و فـشـار امريکا در بن ( پايتخت پيشـيـن آلمان غـرب) توافـق کردند که برای افغانسـتان قانون اسـاسی جديـد تدويـن شـود. پيـش نويس قانون اسـاسی جديد افغانسـتان سـرانجام بعـد از تعـلل و پنهانکاری های رمز آميـز به تاريخ سـوم نوامبر 2003 توسـط آقای حامد کرزی رئيس دولت انتقالی اعـلام و به دسـت نشـر سـپـرده شـد. قـرار بر آن شـد که به تاريخ 11 دسـامبـر 2003 " لويه جـرگه" در کابل توسـط دولت برگـزار گردد و پيـش نويـس قانون اسـاسی را بررسی و تصويب کـند. سـوگمندانه با يد گفـت که در پيـش نويـس و بعـد در متن قانون اسـاسی رگه های افـتـراق و تفوق طلبی از جمله در عـرصه زبان ملموس اسـت. برغم اينکه تاريخ کشـور ما گواه اسـت که تـفـوق جوئي قـومی و زبانی از يکـسـو وسـيله ايسـت در جهت عـقب ماندگی و تشـنج و از سـوی ديگـر ابزاريسـت برای مداخله در امور داخلی کشـور ما، اما نويسـندگان پيـش نويـس از تاريخ درس و عـبرت نگرفـته انــد. درماده بيسـتم پيـش نويـس قانون اسـاسی می خـوانيم " سـرود ملی افغانسـتان به زبان پشـتـو می باشـد ." در عـيـن حال در ماده بيسـت و دوم آمده اسـت که " هـرنوع تبيعـض و امتياز بين اتباع افغانسـتان ممنوع اسـت." و طبق ماده شـانزدهم " ... پشـتو و دری زبان های رسـمی دولت می باشـند ."27 آيا پشـتو بودن سـرود ملی به معـنای " امتياز" دادن به قـوم خاص نيسـت ؟ آيا ايـن سـياسـت تبعـيض آلود و نفاق بـرانگـيـز نيسـت؟ اگر اصول فـوق و دلايل منطقی و حقوقی را در نظر نگـيريم بازهم اين مسـأله باقی می ماند که نويسـندگان پيـش نويس قانون اسـاسی در چنيـن اوضاع و احوال بحرانی که کشـور در نتيجه سـياسـت های تـفـوق طلبی به خط کشی های ملی و زبانی کـشـانيده شـده اسـت، روی چه دليل عـقلانی چنيـن ماده ای را گنجانيده انـد؟ بديهی اسـت که ايـن نوع برتری جوئی زبانی واکـنش برحق سـاير مردم افغانسـتان در پی داشـت و بحران اعـتماد و تشـنج زبانی و ملی را دامن زد وتشـديد کرد. هـدف تسـويد گنندگان چي بود؟ کاهـش بحران اعـتماد و تـنش های ملی، قومی و زبانی و تامين برابری ملی و زبانی و يا احيای قـبیله ســالاری، ... ؟ در حاليکه زبان پشـتو و دری بر اسـاس پيـش نويـس زبان های رسـمی و ملی کشـور هـسـتند و دارای حقوق مسـاوی اند و تبعـيض و امتياز نيز طبق آن منع اسـت، چـرا تسـويد کنندگان پيـش نويـس در متن فارسی پيـش نويـس اصطلاحات پشـتو سـتره محکمه، سـارنوال، دافغانسـتان بانک، مشـرانو جرگه، ولسـی جرگه، ... را که معادل آن در زبان دری دادگاه عالی، دادسـتان، بانک افغانسـتان، ... وجود دارد، بر زبان فارسی تحميل کردند؟ چه نيت و هـدفی در عـقـب ايـن تحميـل خوابيـده اسـت؟ با تاسـف روی غـرض های سـياسی در " لويه جـرگه" قانون اسـاسی کارت قـومی و زبانی بازی شـد، " لويه جـرگه" به سـوی تـنش زبانی و قـومی سـوق يافـت و مسـأله زبان به يکی از محور های عـمده کشـمکـش تبديل گرديـد. " لويه جرگه" عـمدتاً به فارسی زبانان و پشـتو زبانان تقـسـيم شـد، بحران و تـنش زبانی سـراسـر جامعـه را فـرا گرفـت و بحـران عـدم اعـتماد را تشـديد کرد... آيا بهـتر نبود که نويسـندگان پيـش نويـس و دسـت اندر کاران " لويه جرگه" راهکارهای واقعـيبيانه برای هـمگرائی و هـمبسـتگی ملی راجـسـتجو می کردند تا پيـش کشـيدن مسـايل جنجال بـرانگـيز و نفاق افگنانه، تفـوق طلبانه و بحران زا. پاينويسها: 1ــ گرديـزی، ابوسـعـيد عـبدالحی بن ضحاک، زين الاخبار، چاپ 1322خ، با مقـدمه سـعـيد نفـيسی اسـتاد دانشـگاه تهـران، نسـخه عـبدالحی حبيبی، بنياد فـرهـنگ ايران، ص 28 2ــ جاويد، دکتر عـبدالاحمد، افغانسـتان مهـد پـيدايش زبان دری اسـت، آريانا، شـماره چهارم، زمسـتان 1378، ص 8 3ــ حبيبی، عـبدالحی، تاريخ افغانسـتان بعـد از اسـلام، جزوه دوم از جلد اول، چاپ دوم، کابل، 1357 خ، ص739 4ــ خانلری، دکتر پرويزناتل، زبان شـناسی و زبان فارسی، چاپ سـوم، 1373ف ص 75 5ــ غـبار، ميـرغلام محمد، افغانسـتان در مسـير تاريخ، کابل، موسـسـه چاپ کتب، 1349، ج1، ص. 95 6ــ شـکوری، اکاديمـسن محمد جان، خراسـان اسـت اينجا، شـهـردوشـنبه، دفـتر نشـر نياکان، 1966، ص 142 و هم چنان ماهـنامه " جنبـش"، نشـريـه ملی تاجيکسـتان شـماره 5، اکتوبر 1997 7ــ يار شـاطر، لغـت نامه، عـلی اکبر دهخـدا، تهـران، چاپخانه دولتی، 1337، ص 45 8ــ نفـيسی، دکترسـعـيد، اسـتاد دانشـگاه تهـران، فـرهـنگ های فارسی، ص 69 9ــ بهار، ملک الشـعـرا، تاجيکان در مسـيـر تاريخ، گردآورنده ميـرزا شـکور زاده، انتشـارات بين المللی الهـدی، 1372، ص 45 10ــ متينی، دکتر جلال، مجله ايرانشـناسی، سـال چهاردهم، شـماره 2 (2002) 11ــ آشـوری، داريوش، باز انديـشی زبان فارسی، تهـران، چاپ سـعـيدی 1375، ص15 12ــ متينی، دکتر جلال، مجـله ايرانشـناسی، سـال چهاردهم، شـماره 2 (2002) 13ـ هـمانجا 14ـ حبيبی، عبدالحی، تاريخ مختصر افغانسـتان، شـعـر ها به ترتيب ص 248، 257، 287، 291 15ــ طرزی، محمود، " سـراج الاخبار"، سـال دوم شـماره 10 مورخ 10 دلو 1291خ / البته نظريات محمود طرزی در باره زبان و بويـژه در مورد تقـسـيم بندی زبان های کشـور قابل بحث و تأمل جداگانه اســت./ 16ــ هـمانجا، سـال پنجم، شـماره 2 مورخ 20 سـنبله 1294خ 17ــ پهـلوان، دکتر چنگيـز، پنج گفـتگو، مونسـتـر(آلمان)، 2002 ، ص. 75 18ــ نگاه کنيد: سـرنوشـت فارسی تاجيکی فـرارود در سـده بيسـت، اثر محمدجان شـکوری، انتـشـارات اديب، سـيرليک، دوشـنبه 2002 19ــ طرزی، محمود، " سـراج الاخـبار"، سـال دوم شـماره 10 مورخ 10 دلو 1291خ 20ــ غـبار، مير غلام محمد، افغانسـتان در مسـير تاريخ، کابل، موسـسـه چاپ کتب، 1346، ج1، ص 95 و 96 21ــفـرهـنگ، مير محمد صديق، افغانسـتان در پنچ قـرن اخير، ويرجينا، 1367، ج1، ص 14 22ــ هـمانجا، ص 489 و 491 23ــ قانون اسـاسی افغانسـتان، مطبعه معارف، کابل، 9 ميزان / مهر / 1343 ص 3 24ــ هـمانجا، ص 24 25ــ طرزی، محمود، " سـراج الاخبار"، سـال پنجم، شـماره 2 مورخ 20 سـنبله 1294خ 26ــ قانون اسـاسی جمهوری افغانسـتان، مطبعه دولتی کابل، 9 قـوس / آذر / 1366 ص 3 27ــ سـايت آريايی و سـايت های ديگـر. www.ariaye.com ادامه دارد |
||||