ن. م
نظر به ادعای مؤرخین
رسـمی در اندونیزیا، در عـقـب کودتای 30 سـپتامبر 1965 کمونیسـت ها قـرار
داشــتند . ولی بسـیاری از شـهـروندان اندونیزیائی بگونهء دیگر فـکر میکنند .
اما نظر به ترسی که از دولت آنوقـت ( دولت سـوهارتو دیکتاتور برکنار شـدهء
اندونیزیا ) داشـتند نمیتوانسـتند حقایق را بازگــو نمایند. اکنون که شـرایط
برای اظهار نظر ها بهـبود یافـته اسـت، زبان ها آهـسـته آهـسـته بگـفـتار می
آیند و حقـیقـت قضایا بر ملا میگردد. کمیسـیون حقـیقـت و آشـتی، تازه هـنوز در
آغاز کار اسـت ولی صحبت های پیـرامون چگونگی کودتای 30 سـپتامبر 1965 با احتیاط
زمزمه می شـوند و در بارهء رویداد های درد آور آنزمان قصه ها گفـته می شـوند.
اونتونگ راهایو صحبت در بارهء حقایق مربوط به آن زمان را یک وظیفهء اخلاقی
میداند. البته وی نمیتوانسـت در زمان سـوهارتو چیـزی درین باره بگوید ولی حالا
وقـت آن رسـیده اسـت که حقایق پیـرامون توطئهء 30 سـپتامبر 1965 را بازگـو
کـــند. وی بحیث یک وطنپـرسـت پـرشـور به اتهام شـرکـت در توطئهء کودتا دسـگیر
و 14 سـال زندانی گردید. وی چانس آورد که لا اقـل زنده ماند درحالیکه نیم
میلیون اندونیزیائی و شـایـد هم بیشـتر از آن در نتیجهء تصفیهء حسـاب بنام
شـرکت در کودتا سـرکوب و سـر به نیسـت شـدند. اونتونگ خودش عضویت حزب کمونیسـت
را نداشـت، بلکه فقط بخاطر اینکه در هـمسـایگی یکی از رهـبران آن حـزب زندگی می
کرد دسـتگیر گردند. دلیل دیگر دسـتگیری اش این بود که وی بحیث مدیر یکی از
نواحی شـهر جاگارتا درمیان گروپ های جوانان وابسـته به سـازمان های چپ رفـت و
آمد داشـت ولی بهیچوجه از توطئهء کودتا که بنام حزب کمونیسـت اندونیزیا ختم شـد
آگاهی نداشـته اسـت. او با تعجب بسـیار بتاریخ اول اکتوبر 1965 از رادیو شـنید
که حزب کمونیسـت اندونیزیا دسـت به کودتا زده اسـت. چیزیکه جنرال سـوهارتو به
بهانهء آن به سـرکوب خونین وطنپـرسـتان اندونیزیائی و مخالفـین چپی خویش
پـرداخـت.
حقـقـت موضوع این بوده اسـت که کودتائی در آنزمان اصلا ً در کار نبوده بلکه
دولت سـوهارتو که خود در نتیجهء یک کودتای نظامی عـلیه دکتور احمد سـوکارنو
رئیس جمهور قانونی اندونیزیا قـدرت را غصب کرد توطئه ئی را براه انداخـت و به
بهانهء آن تمام وطنپـرسـتانی را که در نوسـازی و پیشـرفـت های اقـتصادی ـ
اجتماعی اندونیزیا از دل و جان کا رمیکردند سـرکوب و از روند حیات اجتماعی کنار
زد. اکنون حتی سـازمان های اسـلامی گرای اندونیزیا که درگذشـته فـکــر میکردند
کمونیسـت ها وسـایر وطنپرسـتان در توطئهء کودتا دسـت داشـتند به ایـن باور
رسـیده اند که آنها هـمه شـکار توطئهء جنرال سـوهارتو و یارانش شـده بودند؛ لذا
این سـازمان ها درگردهـمآئی ها و نشـسـت های مشـترک شـان با وطنپرسـتان وابسـته
به سـازمان های چپ و حتی کمونیسـت به تبادل افکار می نشـینند و صلح و آشـتی
میان طرفـین را پیشـه سـاخـته اند. آنها می گویند بـعـد از سی سـال جعـل کاری
تاریخ اکنون موقـع آن رسـیده که حقایق گفـته شـوند و به مؤرخان فـرصت نوشـتن
تاریخ برمبنای رویداد های که حقـیقـت آن حالا روشـن گردیده اسـت، داده شـود.
آشـتی و مصالحه یک امر ضروری میـباشـد. این کمک میکند که هـرکدام به شـرح حال
دیگــر گـوش بدهـد و رخداد ها آنچنانکه واقـع شـده اند برجسـته و شـناخته
شـوند.