شـماره 7 سـال دوم پنجشـنبه 8 اسـد 1383 / 29 جولای 2004
خانه

ماهـنامه نی

صفحه اول شماره قبلی

شماره بعدی

آرشیف

 

 

 

'خاورميانه درکوران بنيادگرايی'

 

نویسـنده:داکتر مصطفی دانش

 

دست کم از ١١ سپتامبر سال ٢٠٠١ دنيای ما به طور جدی با مسئله بنيادگرايی اسلامی درگير شده است.

در ميان آثار بسياری که در يکی دو سال گذشته در اين باره انتشار يافته، کتاب دکتر مصطفی دانش، تحت عنوان "خاورميانه در کوران بنيادگرايی" جايگاه ويژه ای دارد.

دانش شهرت خود را مديون گزارش های مطبوعاتی و رپرتاژهای تلويزيونی فراوانی است که درباره خاورنزديک و ميانه تهيه کرده است.

او به ويژه با مسائل کشور افغانستان آشنايی نزديک دارد. اين کتاب حدود دو سال پيش به زبان آلمانی انتشار يافته بود، و اینک ترجمه آن به زبان فارسی منتشر شده است.

تز محوری کتاب اين است که اسلام گرايی افراطی پديده ذاتی يا طبيعی جوامع مسلمان نيست. به گفته کتاب: "بنيادگرايی در شرايط جنگ سرد پديد آمده.رقابت ابرقدرتها در پيدايش تعصب مذهبی دخالت مستقيم داشته است. قدرتهای بزرگ از روی نزديک بينی و جهالت اين جريان را پديد آوردند تا بتوانند از آن عليه اردوگاه مخالف استفاده کنند... اين کتاب نشان می دهد که در دهه های اخير ايالات متحده به تقويت بنيادگرايی در جهان اسلام ياری رساند، تا از رشد جريانهای آزاديخواهانه و عدالت طلبانه در اين منطقه از جهان جلوگيری کند." (از پيشگفتار کتاب)

در فصل نخست کتاب تحت عنوان "استفاده ی ابزاری از يک بحران"، زمينه های تاريخی تعصب مذهبی، عوامل عينی و ذهنی بنيادگرايی تشريح می گردد.

نويسنده به مشکل فلسطين به عنوان مهمترين معضل دوران جديد می پردازد، که تمام جريانهای بنيادگرا، از جنبش "اخوان المسلمين" در مصر گرفته تا شبکه القاعده، از آن تغذيه نموده اند. فصل دوم کتاب با عنوان "ايدئولوژی حکومت اسلامی" به مبانی نظری بنيادگرايی می پردازد، هم در فقه اهل تسنن، با گرايشهايی مانند امارت شرعی خلفا، و هم در فقه شيعه با عقايدی مانند امامت و ولايت فقيه.

در اين رهگذر نويسنده، بر دو اصل اسلامی که بی ترديد در تکوين بنيادگرايی نقش کليدی داشته، انگشت می گذارد: جهاد و شهادت. با توسل به همين دو اصل بنيادين است که يک نوجوان متعصب می تواند مردم بسياری را به کام مرگ بفرستد، و تازه اطمينان داشته باشد که در جهان ديگر، خداوند به او پاداش می دهد!

در دومين فصل کتاب انقلاب سال ١٣٥٧ ايران مورد بررسی قرار می گيرد به عنوان اولين نمونه "موفق" تحقق حکومت الهی در جهان معاصر، که برای بسياری از بنيادگرايان به عنوان الگويی عملی معتبر است.

نويسنده زمينه های پيدايش و رشد جمهوری اسلامی را بررسی می کند، به روشنی نشان می دهد که چگونه، به رغم گفته ها و وعده های آرمانی، عملکرد اين نظام با نيرنگ و عوامفريبی آغاز شد و به اعمال قهر و خشونت لگام گسيخته منتهی گشت.

در اين بخش او بر خاطرات خود تکيه می کند. از سير و سياحتش در پايگاه های سياسی جمهوری اسلامی و رويارويی با برجسته ترين چهره های آن سخن می گويد: از ملاقاتهايش با شخص آيت الله خمينی، تا پيروان او مانند رفسنجانی، بنی صدر، قطب زاده، خلخالی و ديگران. همه با داعيه تشکيل حاکميتی برتر و والاتر؛ که سرانجام آن را امروز پيش رو داريم.

افغانستان

گزارش و داوری های نويسنده درباره اوضاع افغانستان نيز در درجه اول بر تجارب خود او استوار است.

او در دو دهه گذشته هفده بار به اين خطه سفر کرده و با بيشتر سران سياسی اين کشور، از ژنرال دوستم ازبک و احمد شاه مسعود تاجيک تا حکمتيار پشتو و نجيب الله کمونيست به گفتگو نشسته است.

او ضمن تشريح رقابتهای قبيله ای و منازعات بی پايان قومی در ميان مجاهدين، ردپای نيروهای خارجی را نيز در بهره برداری از اين منازعات نشان می دهد.

در بستر خونين همين منازعات بی پايان و آشوبهای بی پايان است که طفل نامشروع بنيادگرايی زاده می شود. طفلی که از زادگاه خود به بيرون قدم می گذارد، تمام منطقه و جهان را به آتش می کشد، و حتی اوليای خود را نيز به خطر می اندازد.

اينک در افغانستان رژيم طالبان، که تنها يکی از مظاهر بنيادگرايی بود، سقوط کرده است. سؤال اين است که آيا با سقوط اين رژيم، کار بنيادگرايی نيز تمام است؟

با وجود زخم عميق فلسطين و با ادامه سلطه حکومتهای فاسد و مستبد در چهارگوشه دنيای اسلام، آيا می توان به پايان بنيادگرايی اميد داشت؟

نويسنده پاسخ می دهد: "بنيادگرايی را نمی توان با لشکرکشی به اين و آن کشور از ميان برداشت. تنها با يک برخورد جدی معنوی، با گفتگوی آزاد و تقويت پايه های دمکراتيک در اين کشورهاست که می توان خطر بنيادگرايی را دفع نمود. تنها خود مردم، نيروهای آزاديخواه و پيشرو در هر کشور هستند که می توانند بر اين آفت بزرگ غلبه کنند." (ص 308).

دنيای پيشرفته که امروز دستاوردهای معنوی خود را در خطر می بيند، بايد سياست خارجی خود را از بنياد تغيير دهد: قدرتهای غربی به خاطر تسلط سياسی و منافع اقتصادی، مدام به بنيادهای دمکراتيک در کشورهای جهان سوم، حمله برده اند و به قوام و دوام نظام های مستبد ياری رسانده اند. کافی است به نمونه های ايران، کنگو و شيلی اشاره کنيم. تنها با تقويت نظام های دمکراتيک و برقراری يک نظام عادلانه ی اقتصادی است که می توان ريشه های بنيادگرايی را خشکاند.

مشخصات کتاب:

 خاورميانه در کوران بنياد گرايی

نويسنده: مصطفی دانش

ناشر: شرکت کتاب، لوس آنجلس

چاپ اول، بهار ۲۰۰۴

بر گرفـته از: B:B:C.

 

فهرست مقالات این شماره:

درگذشـت لیلا صراحت روشـنی شاعره افغان

متن کامل»»»

ــ امید های مردم افغانستان در آستانه انتخابات

محمد اسمعیل» رویت«

ــ ديدگاه های جهان در بارهء نتخابات آينده در افغانسـتان

ــ

عراق یکسـال پس از صدام؛

نوشـته: ایوب نوری ژورنالیسـت عراقی

برگردان از منابع هالندی به زبان دری از: ن محجوب

ــ بنیاد گرایی اسلامی و فعالیت های آن؛

قسمت دوم

(عنکبوتی در لانهء تروریستی عـراق)

ــ از علی بیاموزیم )گفـتگو با علی میرفطروس)

 قسمت سوم

ما ملتي هـسـتيم كه « آينـده » را فـداي « گذشـته ناشـاد » مي كنيم!

متن کامل »»»

ــ فـلم جنجالی مایکل مور در امریکا اکران شـد

متن کامل»»»

ــ کاروان شـعـر و ادب

زیر نطر آرام ارُزگانی

بخوانید»»»

ـ بهای عـشـق ( داسـتان کوتاه)

داکتر ش. پرتو

بخوانید»»»

ــ عطار نيشابوري

بخوانید»»»

ــ صف بنديهای جديد انتخاباتی در افغانستان

بخوانید»»»