شـماره 7 سـال دوم پنجشـنبه 8 اسـد 1383 / 29 جولای 2004
خانه

ماهـنامه نی

صفحه اول شماره قبلی

شماره بعدی

آرشیف

 

 

عطار نيشابوري

 

يكي از سـرآمدان شعـر و ادب فارسي، عطار نيشـابوري اسـت. مورخان و محققان، نام او را «محمد» و لقـبش را «فـريد الدين» و كنيتـش را «ابوحامد» نوشـته اند. در اشـعارش بيشـتر به «عطار» تخلص نموده و گاهي هم «فـريد» را كه بي گمان مخفف لقب اوسـت ـ براي تخلص شـعـري خود برگزيده اسـت. نام پدر عطار هم ابراهيم و كنيه او ابوبكر اسـت و بعضي به اشـتباه، جز اين نوشـته اند. مادر او هم چنانكه از فحواي كلام عطار بر مي آيد، زني اهل معني و خلوت گزيده بوده اسـت. عطار در وصف مادر خود سـروده اسـت.

اگر چه رابعه صد تهمتن بود

وليكن ثانبه اين نيك زن بود

چنان پشـتم قوي داشت آن ضعيفه

كه ملك شـرع را روي خليفه.....

نبود او زن كه مرد معـنوي بود

سـحرگاهان دعاي او قـوي بود

سـال تولد شـيخ را كه اكثر مورخان 512 يا 513 در «كدكن نيشـابور» نگاشـته اند، كه به دلايلي نادرسـت اسـت. زيرا اگر شـهادت او را در سـال 618 و در قتل عام نيشـابور به دسـت مغـول درسـت بدانيم به ناچار بايد مدت عمر او را يكصد و شـش سـال پنداشـت كه اين نظر، با اشـعار شـيخ كه عمر خود را از سي سـالگي تا هفـتاد و اند سـالگي ذكر كرده، سـازگار نيسـت. آخرين سـالي را كه عطار براي عمر خود ذكر كرده اسـت، «هفـتاد و اند» اسـت:

مرگ در آورد پيش، وادي صد ساله راه

عمر تو افكند شـسـت بر سـر هفـتاد واند

 

پس بنابراين شـيخ بيش از هفـتاد سـال و كمتر از هـشـتاد سـال عمر داشـته اسـت. و اگر بپذيريم عطار در سـال 618 به دسـت مغـولان به شـهادت رسـيد، و در آن تاريخ نزديك به هـشـتاد سـال سـن داشـته، پس فرض ولادت او در حدود سـال 540 به واقع نزديكتر اسـت.

زندگي عطار:

شـيخ عطار داروخانه اي داشـته كه در آن به كار طبابت مي پرداخته اسـت:

به داروخانه پانصد شـخص بودند

كه در هر روز نبضم مي نمودند

و در همان ايام، شـعـر هم مي سـرود و دو كتاب معـروف «مصيبت نامه» و «الهي نامه» را در داروخانه آغاز كرد:

مصيبت نامه كاندوه جهان اسـت

الهي نامه كاسـرار عـيان اسـت

به داروخانه كردم هر دو آغاز

چه گويم زود رسـتم زان و اين، باز

ظاهراً اشـتغال به كار طبابت و اداره كردن داروخانه اي پر رونق كه هر روز پانصد شـخص در آنجا نبض مي نمودند، عطار را از هـر كس بي نياز مي كرد:

بحمدا... كه در دين بالغم من

به دنيا از همه كس فارغم من

هر آن چيزي كه بايد بيش از آن هـسـت

چرا يازم به سـوي اين و آن دسـت؟

و به همين سـبب اسـت كه شـيخ زبان به مدح شـاهان نيالود و قدر و منزلت سـخن را نكاسـت و لطافت شـعـر خود را به دون همتي تيره نسـاخت:

لاجرم اكنون سـخن با قيمت اسـت

مدح منسـوخ اسـت و دقـت حكمت اسـت

دل زمنسـوخ و زممدوحم گرفت

ظلمت ممدوح در روحم گرفت

تا ابد ممدوح من حكمت بس اسـت

در سـر جان من اين همت بس اسـت

ورود به حوزه عرفان:

دولتشـاه و جامي و ديگر تذكره نويسـان، براي ورود شـيخ به حوزه عرفان و پيوسـتن او به حلقه صوفيان، داسـتاني بافته و سـاخته اند كه قابل قبول نيسـت.

دولتشـاه مي نويسـد: « شـيخ روزي خواجه وش بر سـر دكان نشـسـته بود و پيش او غلامان چالاك كمر بسـته، ناگاه ديوانه اي بلكه در طريقـت فرزانه اي به در دكان رسـيد و تيز تيز در دكان او نگاهي كرد بلكه آب در چـشـم گردانيده آهي كرد، شـيخ درويش را گفت: چه خيره مي نگري؟ مصلحت آن اسـت كه زود درگذري. ديوانه گفت: اي خواجه من سـبكبارم و بجز خرقه هـيچ ندارم.

اي خواجه كيسـه پر عـقاقـيـر

در وقـت رحيل چيسـت تدبير؟

من زود از اين بازار در مي توانم گذشـت؛ تو تدبير اثـقال و احمال خود كن! و از روي بصيرت فكري به حال خود كن. گفت: چگونه مي گذري؟ گفت: اين چنين و خرقه از بر كنده، زير سـر نهاده جان به حق تسـليم كرد. شـيخ از سـخن مجذوب پر درد گشـت و دل او از خشـكي بوي مشـك گرفـت. دنيا بر دل او همچون مزاج كافور سـرد شـد و دكان را به تاراج داد و از بازار دنيا بيزار شـد. بازاري بود، با، زاري شـد. در بند سـودا بود، سـودا در بندش كرد. نه كه اين سـودا موجب اطلاق اسـت و مخرب بارنامه و طمطراق.»

و بنابه روايت جامي، سـبب گرايش عطار به تصوف آن بود كه: « روزي در دكان عطاري مشـغـول و مشـغـوف معامله بود. درويشي آنجا رسـيد و چند بار شي ءٌ لله گفت. وي به درويش نپرداخت، درويش گفت: اي خواجه تو چگونه خواهي مرد؟ عطار گفت: چنانكه تو خواهي مرد. درويش گفت: تو همچون من مي تواني مرد؟ عطار گفت: بلي. درويش كاسـه چوبين داشـت، زير سـر نهاد و گفت: الله و جان بداد. عطار را حال متغـير شـد و دكان بر هم زد و به اين طريق درآمد.»

 

همانگونه كه اشـاره شـد، اين سـخنان به دلايلي قابل قبول نيسـت. نخسـت آنكه شـيخ عطار از آغاز عمر و زمان كودكي به سـخن صوفـيان متمايل بوده اسـت و ايشـان را دوسـت مي داشـته اسـت و اين مطلب از مقدمه تذكره الاوليا حاصل اسـت.

دو ديگر آنكه وي ـ همانگونه كه اشـاره شـد ـ مصيبت نامه و الهي نامه را در داروخانه به نظم كشـيده و اين هر دو منظومه، به اسـرار معـرفت و رموز طريقت آميخته اسـت و قطعاً عطار به هـنگام سـرودن آنها رسـوخي در تصوف داشـته و گامها در سـير و سـلوك عرفاني برداشـته اسـت.

مذهـب عطار:

چنانكه از ظاهر آثار عطار بر مي آيد، او بر مذهب اهل سـنت بوده اسـت. اظهار ارادت فراواني كه عطار نسـبت به خلفاي سـه گانه و شـافعي و ابو حنيفه در مثنوي خسـرونامه و كتاب تذكره الاوليا دارد، به نحوي اسـت كه ترديد در مذهب او را از بين مي برد و جايي براي تأويل باقي نمي گذارد. با اين حال نسـبت به خاندان اهل بيت خصوصاً مولي الموحدين علي بن ابيطالب(ع) اخلاص و ارادتي توأم با صدق نيت و حسـن اعـتـقاد دارد. و همين اخلاص و ارادت او سـبب شـده اسـت تا قاضي نورالله شـوشـتري به اشـعار او تمسـك جويد و او را در زمزه شـيعـيان بداند.

عطار را بر هر مذهبي كه بدانيم بايد او را مردي مخلص و مؤمن، خداشـناس و خداترس، زاهد و عاشـق و سـالك و اصل دانسـت.

آثار عطار:

فهرسـت دقيقي از آثار عطار در دسـت نيسـت. تعـداد كتابهايي را كه به او نسـبت داده اند، از صد جلد متجاوز اسـت. در پر گويي عطار حرفي نيسـت. خود او هم به اين نكته اشـاره داد:

ز هر در گفتم و بسـيار گفتم

چو زير چنگ شـعـري راز گفـتم

كسي كو چون مني را عـيب جويسـت

همين گويد كه او بسـيار گويسـت

اما انتسـاب مجموعه اي صد جلدي به او هم چندان درسـت نمي نمايد. خود او در خسـرو نامه از مصيبت نامه، الهي نامه، اسـرار نامه، مختار نامه، مقامات طيور يا منطق الطير و خسـرو نامه و جواهر نامه و شـرح القلب ياد كرده اسـت. و ضمناً به قصايد و غـزليات و قطعات سـروده شـده خود هم اشـاره دارد. بنابراين آثار مسـلم عطار را مي توان اين قرار دانسـت:

1ـ مصيبت نامه، 2ـ الهي نامه، 3ـ اسـرار نامه، 4ـ مختار نامه، 5ـ مقامات طيور، 6ـ خسـرو نامه، 7ـ جواهر نامه، 8ـ شـرح القلب، 9ـ ديوان قصايد و غزليات.

و چون كتاب منثور تذكره الاوليا را هم بر اين مجموعه بيفزاييم تعـداد آثار مسـلم او به ده كتاب بالغ مي گردد. با اين حال نمي توان همه آثار را يكدسـت دانسـت. از اين رو منطق الطير، الهي نامه، مصيبت نامه و اسـرار نامه در يك سـطح مي باشـند و گوينده او بي شـك عطار اسـت. اما آثاري مانند خسـرو نامه، جواهر الذات همچنين اشـتر نامه جهت مضمون و هم از لحاظ شـيوه بيان، به سـخن گوينده الهي نامه و منطق الطير نمي رسـد و در صحت انتسـاب آنها به عطار جاي تأمل اسـت. چنانكه مظهر العجايب، لسـان الغـيب، كنز الاسـرار، مفـتاح الفـتوح و وصيت نامه، بي شـك مدتها بعـد از روزگار عطار به وصف آمده اند و آثاري مانند هـيلاج نامه، منصور نامه، خياط نامه، وصلت نامه و بيسـر نامه بي گمان مجعـول اسـت و نمي توان آنها را در شـمار سـخن عطار آورد. منطق الطير به اهتمام احمد خاتمي

نمونه ای از اشـعار عطار          

برگرفـته از www.irib.com

 

فهرست مقالات این شماره:

درگذشـت لیلا صراحت روشـنی شاعره افغان

متن کامل»»»

ــ امید های مردم افغانستان در آستانه انتخابات

محمد اسمعیل» رویت«

ــ ديدگاه های جهان در بارهء نتخابات آينده در افغانسـتان

ــ

عراق یکسـال پس از صدام؛

نوشـته: ایوب نوری ژورنالیسـت عراقی

برگردان از منابع هالندی به زبان دری از: ن محجوب

ــ بنیاد گرایی اسلامی و فعالیت های آن؛

قسمت دوم

(عنکبوتی در لانهء تروریستی عـراق)

ــ از علی بیاموزیم )گفـتگو با علی میرفطروس)

 قسمت سوم

ما ملتي هـسـتيم كه « آينـده » را فـداي « گذشـته ناشـاد » مي كنيم!

متن کامل »»»

ــ فـلم جنجالی مایکل مور در امریکا اکران شـد

متن کامل»»»

ــ کاروان شـعـر و ادب

زیر نطر آرام ارُزگانی

بخوانید»»»

ـ بهای عـشـق ( داسـتان کوتاه)

داکتر ش. پرتو

بخوانید»»»

ــ بخوان بدان ( معرفی کتاب)

'خاورميانه درکوران بنيادگرايی'

نویسـنده کتاب: داکتر مصطفی دانش

بخوانید»»»

ــ صف بنديهای جديد انتخاباتی در افغانستان