|
|
|
||||
| شـماره 8 سـال دوم دو شـنبه 9 سـنبله 1383 / 30 اگسـت 2004 | |||||
| خانه | صفحه اول | شماره قبلی | |||
|
|
برای جوانان
به جای مقدمه ماهـنامه نی به سـلسله نشـرات ماهـوار خود به هـمکاری هـموطنان زیر نظر هـیات تحریر صفحه یی برای جوانان تهیه دیده اسـت . با ضر المثل آشـنا که ” از یک دسـت صدا بر نمی خیزد “ همکاری هـموطنان به خاطر تهـیه و ارسـال مطالب در زینت بخشـیدن این صفحه می تواند فراهم آوری معلومات بیشـتر به خاطر مصروفـیت سـالم و سـرگرمی آموزنده و سـازنده برای جوانان و خوانندگان ماهـنامه بوده که هـمزمان با سـایر مطالب نشـریه ضروری پنداشـته می شـود بی باور نیسـتم که هـموطنان درین راسـتا مارا تقویت و یاری بخشـیده، تا توانسـته با شـیم اقلاً خدمت مفیدی به نسـل جوان خویش در دیار بیگانه که چشـم و چراغ خانواده ها و آیندهء وطن عزیز ما افغانسـتان اند انجام داده باشـیم. رجامندیم به ارتباط صفحه جوانان هـموطنان بخصوص جوانان در ارسال مطالب ، ماهـنامه نی را یاری رسـانند.احترام ظریفی
» تحرک و بهتر زیسـتن« موقعیکه زندگی را به پیمایش می گیریم، تعـین هـدف قبل از برداشـتن اولین گام به خاطر رسـیدن به مقصد، اصل ضروری پنداشـته مشـود. چگونگی ماهـیت هـدف معیار تعیین کنندهء شـخصیت انسـان بوده خودآگاه یا نا خود آگاه عمل کرد انسـان را به جامعه و محیط ماحول معرفی میکند. اینکه « زندگی کردن مسـتلزم بلد بودن اسـت» ضرورت از همان آغاز الی انجام فرازو نشـیب ها، پیچ و خم ها، موانع، رخدادها، حوادث و آفات انسـانی و طبیعی و طرق مبارزه با آنرا درنظر گرفـته و راه برون رفـت از منجلاب نابسـامانی ها را تدارک باید دید. آنگاهیکه راه بروی رفـت عاقلانه طرح گردد سعی و تلاش انسـانی هرگز به هدر نخواهـد رفـت. درهمه کاری که در آیی نخسـت رخنهء بیرون شـدنش کن درسـت در زندگی به کسـانی بر خورده ایم که خیلی خوب انتقاد می کنند، و هم زمان هـسـتند عده ایکه درنا امیدی ها از زندگی دلسـرد اند. آنچه را که در وجود شـان نهفـته اسـت کشـف نکرده و به انتظار مددگار اند. شـعر بیدل در توانمندی انسـان رهـگشـای این مشـکل خواهد بود: رم می خورد زسـایهء غیرت فـسردگی تمثال مرد آئینه را مرد میکند همت انسـان همیشه میتواند مددگار انسـان باشـد. دید متفاوت انسـان ها در روند زمان وطرز تفکر هریک ازما گاهی می تواند درخور پسـند خودمان باشـدو بس؛ وبه این خواهـیم اندیشید که همه مانند خود، « من» فکر میکنند. اگر ما طرز تفکر و دید خویش را از عینک دیگران بررسی کنیم هیچگاهی به خواد اجازه نخواهیم داد که چون واعظان بالای منبر جلوه فروشی نماییم و بگوییم که دیگران مطیع «من» باشـند و راه مرا تعقیب کنند. اگرما به طرز دید خود « عاشق گفتار و بیانات خود هسـتیم» نه تنها به اشـتباه رفـته این بلکه می خواهیم که خود و طرز تفکر خودرا بر دیگران تحمیل نماییم. مصداق این شـعر که: گوتو با چشـم ارادت نگری جانب دیو دیوت اندرنظر افرشـته وش و حور لقاسـت. اگر از دیدهء انکار به یوسـف نگری یوسـف اندر نظرت زشـت رخ و نا زیباسـت بدبین و یا خوشبین بودن در پدیده های زشـت و زیبای طبیعت طرز اندیشـه وتفکر انسـان را درهمان مسـیر رهـنمون میگردد تسـلیم شـدگان به قـسـمت و تقدیر با ادعا های کاذب به خواری ها تن در میدهـند و حتا گناه خودشـان را به تقـدیر نسـبت میدهـند. تن ندادن به تنبلی و غفلت، داشـتن تحرک، صبر و حوصله مندی مثبت و مؤثر که مصداق واقعی تلاش اند میتواند راهی باشـد به سـوی بهتر زیسـتن و رها شـدن از چنگال بیرحمانهء قـسـمت و تقـدیر ویا مأیوسـیت و بدبختی خویش را از قضاو قـدر دانسـتن. به مصداق اینکه: « دیوانگی اسـت قصهء تقـدیر و بخت نیسـت ازبام سـرنگون شـدن و گفـتن این قضاسـت»
آئینه دار من ای در تو سـبز ها با طرح سـبز گون جگن ها ی آبگیر برخیز و موج نگاه مرابپوی چو نان سـفـید سـوسن یادت ـ که میدهـد درچشـمه سـار عطر دل انگیز یاس ها تا با نحال سـبز نگاهـت نگاه من رقصد به شـادمانی رنگ بهارها چو گیسـوان باز تو در چنگ باد ها چوعطرنامه ها چو عطر یاس ها درباغ ها فرسـتنده عالیه نجوا صالحی
سګباز عبدالواحد نظري / جرمني
ما ته ويل شوي وه چي سګبازي د لډرو او بي ادبو خلکو کار دی او ما چي ځان با تربيه فکر کاوه نه يوازي چي سګبازي مي نه کول ،دسګبازانوڅخه مي هم بد را تلل .وخت تيريدی. کله چي مو خدای قسمت کړی و او دلته را غلو ومي ليدل چي دهرو دوو کسو څخه يوه دسپي په غاړه کي رسی اچولي ده . په ظاهره دا خلک بي تر بيه نه را ته ښکاريدل ،خو له ځانه سره به مي ويل چي لډران خودي چي دي ... او په زړه کي مي ور باندي خندل او شکر مي ايستی چي سګباز نه يم، کنه اوس به ددوی غوندي وای. او ښه يې ويلي دي چي ژوند ښه شی دی سړی ډير شيان ويني. پر خپلوګنهکارو سترګو مي باور نه را تی ، ما چي ويل بيده يم کله چي مي ددي دنيا امپرا طور ولېدی، چي دسپي تسمه يې په لاس کي وه ، سپی تر مخه او دی ور پسي وو. څنګه يې امکان در لود چي څوک يوه امپرا طور اواولولامر ته بي تربيه او لډر ووايې .حتماً زما تر بيه سمه نه ده اصلاُ ز.موږ تر بيه غلطه وه، بر عکس سګبازي په اصل کي داصېلو او غټوخلکو کار دی،که زه غلط وايم تا سو وواياست موږ يې غلط پوهـ کړي وو. زموږ وطني سګبازان هم حتماً شريف او غټ خلک وه، څنګه يې په قدر نه وو پو هېدلي . اوس په دي فکر کي يم چي زه هم يو سپی پيدا کړم ، تر څو زه هم غټ سړی شم ،که تاسوهم غواړی چي غټ خلک شی نو تا سو هم سپي تر مخه کړی . ژوندي دي وي سګبازان .
|
||||