|
|
|
||||
| شـماره 8 سـال دوم دو شـنبه 9 سـنبله 1383 / 30 اگسـت 2004 | |||||
| خانه | صفحه اول | شماره قبلی | |||
|
|
خونین ترین حکایت بیرنگ کوهـدامنی از بخت شـکوه دارم، از آسـمان شـکایت کردند قـسـمت ما خونین ترین حکایت آغاز کی بیاید، انجام کی پذیرد آن صبح بی بدایت، این شـام بی نهایت درگوشـه کدامین؟ آرایم آشـیانه کردی به خاک یکسـان، سـر تاسـر ولایت افـتد اگر گذارت روزی به میهن من » سـر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت « کارش کشـد سـر انجام سـوی کجا ندانم؟ این مُلکِ بی عطوفت، این خلق بی کفایت این خطه را چه رخـداد؟ این شـهر را چه افـتاد؟ سـر تاسـرش خشـونت، سـر تا سـرش سـعایت این شـام تیره گون را روشـن نمی نماید نی اختر سـعادت، نی کوکب هـدایت قـول و قـرار زاهـد، باور نمی کند کـس قـران اگر بخواند با چارده روایت شـاعر بخوان دوباره، شـعر بلند یادت مطرب دو باره سـرکش، چنگ ترانه هایت
تجلیل
فضل الرحیم( رحیم) دربند، بندقفـس درپشـت حصار،حصار زندان چگونه ميتوان؟ قـدح برداشت و آزادي را کرد تجليل؟؟؟ آنچه که آنسـوي ميله ها وآنسـوي حصار ها است جز خيال داشتن اش هـيچ نيست محسوس چگونه ميتوان ؟ از ته دل خنديد و آزادي را کرد تجليل؟؟؟ در فضاي گشتـزار سو خته زندان در غلغله و تهديد زبان خاکسترزندانبان چگونه ميتوان ؟ چراغ برافروخت و آزادي را کرد تجليل؟؟؟ در چار چوبي اظطراب و وسوسـه در تحکم هـراس، ياس وترس چگونه ميتوان پايکوبي کرد و آزادي را کرد تجليل؟؟؟ مگر آنکه آزادي را در آغوش باز آزادي کرد تجليل
ای وطنه هيواد شېرزاد
سر به ستا په نوم قربان کړو ای وطنه
به مسـافـر شـبها
سلیمان لایق
برگرد ای مسافـر شـبهای بی سـحـر سـوی سـپیده های شـفا آور امید هـر چند دشـت آبی دامان آسـمان آماج رعـد و عـرصه ی تاراج ابرهاسـت وان جنگل کبود خرام سـپیده ها بر سـر کشـیده چادر تاریک شـام را اما به یاد دار راه سـپیده راهـنوردان آفتاب محکوم شـام ظلمت شـیطان نه میشـود وین دمه های زود گذر درمسـیر باد لیکن تو ای مسـافـر شـبهای بی سـحر دوراز بهار نور چه جویی طریق عـشـق عـشـق و امید بنده ی ناموس آتش اسـت آن آتشي که از دل ما تا به آفـتاب شـیار رشـته های طلایی کشـیده اسـت، برگرد سـوی نور، برگرد سـوی سـاحل لطف سـپیده ها، کانجا اندر ورای ابر بخون خفـته ی سـحر خرشـید از تلاتم توفان رنگها درجام لاجورد برانگیخـت موج خون. برگرد تا شـکوه نیایشـگر سـحر، درصبحگاه خون، درلحظه ی قـبول، یعـنی قـبولِ نذرِ جنون پیشـگان عـشـق گوش ترا ز زمزمه ی راهـیان نور با شـعـر داغِ آتش و خون آشـنا کند.
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
بـاز آی و دل تـنگ مــرا مـونـس جـان بــاش ویـن سـوخـته را محـرم اسـرار نهــان باش زان بـاده کـه در میـکــده عـشـق فــروشــــنـد ما را دو سـه سـاغـر بده و گو رمضان باش در خـرقـه چـو آتـش زدی ای عـارف سـالک جهـدی کـن و سـر حلـقه رنـدان جهـان باش دلـدار کـه گـفـتا بـه تـوام دل نـگــــران اسـت گو می رســم اینک به سـلامت نگـران باش خون شـد دلم از حسـرت آن لعل روان بخش ای درج محـبت به همان مهـر و نشـان باش تـا بـر دلـش از غـصه غـبـــاری ننـشــیـنـــــد ای سـیل سـرشک از عقـب نامه روان باش حافـظ که هـوس می کـنـدش جـام جهــان بـین گـو در نـظـر آصف جـمـشــیـد مـکان بـاش فـرسـتنده نجوا صالحی از پیرکلا
ضرب مثل ها و سـخنان پند آمیز
تا فـرق ده قـرص گورس ترنگـش کوک اس تو ده دسـتم تف کو که مه ده رویت بمالم تیغ نامردا برش نداره جلوشـه به دسـت خود گرفـته جنگه به پیسه میخره جندیت خدا کده گندیت کی کده جوان اگه ده او(آب) بینه پیر ده خشـت خام چار نال دوید چپه می پـرته راسـته میشـه چشـمش زده نوک اس شـادی مرگک شـد شـیر حرامه خورده عـقـلش قـد نمیته غـریب دل کلان داره
|
فهرست مقالات این شماره: ــ به مناسبت سالگرد استقلال سياسی کشور ــ د افغانستان د خپلواکۍ جګړې پر مهال درې ستر مورچلونه ــ بيست وهشتمين بازی های المپيک آتن ــ نگاهی به مسـأله زبان در افغانسـتانــ نگرشی بر سياست های نظاميگر پاکستان در قبال خط « دیورند» ــ مسووليت های دولت آينده درقبال داشتن بيروی کارفهم و وطن پرستــبنيادگرايی اسـلامی و فعاليت های آن جهاد درافغانستان پاکستان وکشمیر ــ برای جوانان ــ عواقب انسانی کشـت مواد مخدر در افغانسـتان
|
|||