شـماره 9 سـال دوم پنجشـنبه 9 میزان 1383 / 30 سـپتمبر 2004
خانه

ماهـنامه نی

صفحه اول شماره قبلی

شماره بعدی

آرشیف

 

 

نا همگونی های املايی وسردرگمی های چند در:

 

نوشتن واژه های زبان فارسی

 

محمد نبی عظیمی

به یاد آموزگار زبان فارسی دختر دخترم

 

ازهنگامی که رسالهء ارزشمند" روش املای زبان دری " پذيرفتهء انجمن نويسنده گان افغانستان به کوشش جناب پويا فاريابی به نشر رسيد، درست بيست سال می گذرد. بيست سالی که بسياری از درس خوانده ها وفرهنگيان ونخبه گان کشور مادرگوشه وکنار اين سرای سپنج از بد حادثه آواره شدند. اماآنان در اين بيست سال اگر از يک طرف به گفتهء شاملو در " غم نان" بودند، از طرف ديگراين گفتهء بوریس پاسترناک نویسندهء رمان دکتور ژیواگو که می گفت " انسان تنها به خاطر نان زنده گی نمی کند "، نیز آویزهء گوش شان بود. پس برای تغذيهء روحی و بيان انديشه ها و افکار خود، به فعاليت های فرهنگی نيزپرداختند، منجمله در اين ماتمسرای غرب. از جملهء اين کارهای گوناگون فرهنگی، نشر وچاپ جريده و مجله وکتاب با گذشت هرسال فزونی گرفت وعلاقمندان بيشتری پيدا نمود. اما در آن سالهای آغازين نشر وچاپ يک نشريه باصفحات وتيراژ محدود کارآسانی نبود، چراکه مخارج چاپ ونشر آن سـر به آسمان می زد واز توان کمتر کسی پوره بود. اما کمپيوتر که به بازارآمد و اسـتفاده ازشبکه جهانی انترنت که گسترده شـد، ديگرکارتايپ وچاپ ونشرمجله وکتاب هم آسان و ارزان شد، به آسانی وارزانی نوشيدن يک گيلاس آب. وصد البته که يکی از دستآورد های شگفتی آفرين تکنالوژی عصر مدرنيسم وپُـست مدرنيزم* همين پديدهء انترنت است با اين پيام که انسان عصر پُسـت مدرنيسم، ديگر انسان " تئوريسين" نيست، بل" تکنسين" است که می تواند با آفرينش چنين يک تکنالو ژی محير العقول و رازناک اما قابل دسترسی برای همه، جهان را کوچک سازد و به " دهکده جهانی " تبديل کندکه " تکنولوژی رسانه يی" يکی از ابزارهای استمرار وبقای آن است. امروزه قدرت تکنولوژی و توانمندی ناکرانمند آن در رايانه ها وکامپيوتر های ديجيتالی نيازی به اثبات ندارد.اما، ديجاتالها چيزی نيستند جز جوهر وعصارهء تکنولوژی عصر جديد، سـرشار از قدرت وانرژی وسرعت. و اين نکته را نيز براين حاشيه بايد اضافه کرد که دراين دوران جهانی سـازی وگذار از توليد صنعتی به توليد فرهنگی، فرهنگ نيز يک کالا( متاع) اسـت وفرهنگ جهانی توسط بازار شکل می گيـرد.

حالا اگر ازاين پرگویی و حاشيه پردازی که يکی از ويژه گی های منفی دوران پيری است بگذريم ومطلب اصلی راپی گيريم، بايد گفت که همين اکنون از برکت همين تکنو لوژی درحدود 270عنوان نشريه در داخل وطن نشر می شود وده ها نشريه وجريده در بيرون ازکشوربااضافه ده ها سايت ووبلاگ انترنتی به زبان فارسی. ولی باناهمگونی های فراوان املایی ونگارشی.

اين ناهمگونی ونابسـامانی وپراگنده گی، چنان مشـهـود وبرجسـته اسـت که بايک نظر کوتاه برسـايت ها و وبلاگ ها وپيام نويسی های انترنتی و نشـريات کثيرالانتشاردرون مرزی وبرون مرزی می بينيم که هرکسی برای نوشتن مطلبی، روشی دارد وذوقی وسـليقه يی، که به صورت عموم سه شيوهء نگارش رامی توان تشخيص داد:

ــ آنانی که رساله" روش املای زبان دری" را معيار درسـت نوشـتن می پندارند وبرای پرهيز از نگاشـتن صورت های ناهـنجار واژه ها از آن اسـتـفاده می کـنـنــد.

ــ آنانی که از آيين نگارش دوستان همزبان ايرانی پيروی می کنند و يا ازوجود چنين اثر گران ارج اطلاع ندارند.

ــ آنانی که با پيروی از شيوه نگارش زبان عربی، در املای واژه های فارسی مخالف اند، و در مجموع خواهان آن هـسـتند تا زبان فارسی ازوجود واژه ها و الـفـاذ زبان های بيگانه پاک شود. البته حساب کسانی که به نسـبت نداشـتن سـواد کافی واژهء آسـيب را " اصيب" و نسـيه را " نصيه " و غرس را " غرص" می نويسـند وتلـفات را" تلفاط"، از اين حساب جداست**

حالا اگر رسالهء " روش املای زبان دری " را ورق گردانی کنيم، به برخی از اين نا همگونی های املايی برمی خوريم. مثلا دراين رساله می خوانيم که: هر گاه واژه های مختوم به " های غير ملفوظ " با{ - گان } جمع شـوند، " های غير ملفوظ " حذف نمی شـود، مانند:

بنـده بنده گان

رونده رونده گان

وابسـته وابسـته گان

نويسـنده نويسـنده گان

يا هرگاه، پس از واژه هايی که با " های غير ملفوظ " ختم می شـوند، پسـوند ها و یا واژه های دیگربیایند " های غيرملفوظ " حذف نمی شود. مانند:

زنـده زنده گی

تشـنه تشنه گی

وارسـته وارسـته گی

چگونه چگونه گی

اما، چنان که می بينيم اين روش نگارشی درايران مراعات نمی شـود وآنان واژه های بالا را چنین می نويسند: بندگان، روندگان، وابستگان، نويسـندگان و زندگی، تشـنگی، وارستگی، چگونگی. به هميِن سـبب، نويسـندهء افغانسـتانی هنگام نوشتن اين واژه ها دچـار ســردرگمی می شـود ونـا هـمگونی های املايی خواه ناخواه پـدیـدارمیگردد، که حاصلی جز ملال خاطرنمی تواند داشـته باشــد.

نا همگونی ديگر املايی ميان آنانی که ازرسالهء روش املای زبان دری پـیـروی می کنند وکسـانی که ازاین اصول تبعیت نمی کنند در کاربرد واژه های مختوم به { های} غیرملفوظ اسـت که بنا بر روش املای زبان دری پذیرفتهء انجمن نويسنده گان افغانسـتان به شکل ( يی ) نوشـته می شود. به این اسـاس واژه های مختوم به ( ه ) غير ملفوظ در صورتی که پسـوند نکره یا پسـوند صفـت نسـبتی یا پسـوند اسـم معـنی داشـته باشــند، بـایـد به اشکال زیر نوشــته شـوند: مثلا

نامه ــ نامه يی به برادرم فرسـتادم ( پسـوند نکره )

سـرمه ــ او پيراهن سـرمه یی پوشـیده بود. ( پسـوند صفت نسـبتی )

بنده ــ مبارزان زنجیر های بنده گی را گسـسـتند. ( پسـوند اسـم معـنی )

همچنان پسـوند های اسـم معنی وتنکیر ( نکـره سـاختن اسـم ) وضمیر در واژه های مختوم به { ی } چنین نوشـته می شـوند:

صوفی صوفـيی می گشـت در دور افق ( پسـوند نکره )

کشـتی کشـتیی از در یا می گذشـت ( پسـوند نکره )

زنده گی زنده گیم، زنده گیت، زنده گیش ( یم، یت، یـش ... نشـانه های ضمیری )

گفتنی اسـت که دوسـتانی که صوفیی را صوفی یی و کشـتیی را کشـتی یی وزنده گیی را زنده گی یی می نویسـند، یعنی پس از پسـوند نکره، یای سـوم را می آورند، به نظرم می رسـد که اشـتباه میکنند، تا آگاهان زبان این مسـأله را چه در نظرآورند؟ در همین بحث می خوانیم که { ای } تنها در یکی دو مورد یعنی در صیغهء مفرد مخاطب فعل ماضی قریب یا´

صیغهء فرد مخاطب فعل حال نوشـته می شوند:

تو در خانه ای، تو رفته ای، تو گفته ای، برده ای، نوشته ای، خورده ای

یا: در خانه ای، در خانه اید / رفته ای، رفته اید

یا: در خانه ای؟ درخانه اید؟ / رفته ای؟ رفته اید؟

پس بیخی غلط خواهد یود اگر بنویسیم: صوفی ای، کشتی ای، زنده گی ای، آشـفته گی ای یا مثلاً دلمشغـولی ای. حالا اگر به نشرات دوسـتان ایرانی مان ــ در این سالهای پسین ــ کوتاه نگاهی بیفگنیم می بینیم که بسیاری از آنان روش ويژه یی دارند، برای نوشتن واژه هایي که با ( های ملفوظ ) ختم میشوند یا با همزه. وصد البته که برخی از نشرات افغانسـتانی ما نیز ازآن روش پيروی می کنند، به این گمان که ایرانی جماعت هرچه می نویسند درست است و آیات منزل. پس چنانچه گفته آمدیم در همان مثال نامه وسرمه و بنده، این نا همگونیهای املایی پدیدار می شود: نامه ی / سرمه ی / بنده ی / وقس علی هذا!

همچنان آنان { ای } راتنها در صیغهء مفرد مخاطب - چنانچه در بالا آمد-، بلکه در بسیاری حالات به کار می برند. مانند: نامه ــ نامه ای / گونه ــ گونه ای / حاشـیه ــ حاشیه ای / و ...

از ناهمگونیهای برجستهء دیگر در نگارش واژه های زبان فارسی، نوشـتن نشــانـهء همزه ( ء ) است در واژه های مختوم به " های غیر ملفوظ " . در روش املای زبان دری می خوانیم که در چنین حالات نشانهء { ء } بالای حرف { ه } نوشته می شود. مانند: خانه ــ خانهء علم وفرهنگ / لانه ــ لانهء زنبور / اتحادیه ــ اتحادیهء نویسنده گان / دره ــ درهء غوربند / ستاره ــ ستارهء دنباله دار / نامه ــ نامهء بی امضا / و... اما آنان از این روش پیروی نکرده وچنین می نویسند: خانه ی علم وفرهنگ / لانه ی زنبور / اتحادیه ی نویسنده گان / دره ی غوربند / ستاره ی دنباله دار / نامه ی بی امضا / و...

واین در حالی است که برخی از عربی سـتیزان یا منزه طلبان زبان فارسی بیخی مخالف کاربرد نشانهء همزه در املای زبان فارسی اند و می گویند که همزه ویژهء وا ژه های عربی است. اما در روش املای زبان دری تنها در یکی دو مورد، کاربرد همزه را جایز نمی دانند. به ویژه در آن دسته از واژه هایی که بروزن " فاعل "، " فواعل" و " فواعیل " باشـند، به عوض همزه ( ی) می نویسند. مانند: قایل، سایل ، مایل، جایز، فواید، نوایب، عواید، شمایل، قبایل، حمایل، فضایل و...

همین گروه، الف مقصوره یا (ی ) راکه در پایان واژه ها می آید و( آ ) خوانده می شود، مانند اصل عربی آن نمی نویسند. آنان واژه های مانند عیسی وموسی ویحیی ومعنی ومرتضی وحتی وصغری وکبری واعلی واولی را چنین می نویسند: عـیسا، موسا، یحیا، معنا، مرتضا، حتا، صغرا، کبرا، اعلا، اولا و... که دررساله روش املای زبان دری، نوشـتن این گونه واژه ها به شکل اول آن توصیه شده است.

اما در این سالهای پسین، برخی از هـمان اسـتادان گرانـقـدری که در تـدوین هـمین رسـاله " روش املای زبان دری " دخیل بودند، خود از اصول بالا پیروی نکرده ودر موارد بسیاری واژه هایی را که می بایسـت الف مقصوره در پایان خویش می داشـتـنـد، با ( ی ) نی بلکه با ( الف ) نوشتند. مانند واژه های حتا و معنا وبسا وفتوا و صغرا وکبرا و... بعد لابد به پیروی از آن اساتید ارجمند بود که برخی از اسمای خاص عربی را هم نوشتیم: موسا وعیسا و مرتضا ویحیا ومصطفا و البته که عبد الرحمن را هم عبد الرحمان واسمعیل واسحق را هم اسماعیل واسحاق. در حالی که در رسالهء روش املا آمده است که ( الف ) به عوض (ی ) در پایان واژه هایی نوشته می شود که مضاف، موصوف ومنسوب باشند مانند: عیسی ــ عیسای مریم / موسی ــ موسای کلیم الله / معنی ــ معنای واژه ها / لیلی ــ لیلای قشنگ / شوری ــ شورای وزیران / یحیی ــ یحیی برمکی. مصطفی ــ مصطفای روزبه.

به یاد دارم که باری همین مسأله یی کار برد الف مقصوره در پایان واژه ها باعث شد که مناظرهء پر شور ادبی میان نویسنده گان بنام کشور ما، آقایان سرور آذرخش و خالد نویسا رخ بدهد که در شماره های اول، دوم و سوم سال نهم ( 1380خ ) مجلهء تعاون به نشر رسیده است. در این مقاله های درازدامن همانطوری که گفته آمد اقای خالد نویسا نوشته است که در املای الف مقصوره باید از رسالهء روش املای زبان دری پیروی کرد ولی جناب سرور آذرخش نوشـته اند که:" در مورد نوشتن آن کلمات با " الف" من دلایلی دارم که پیش از این آنها را با تنی چند از اعضای کمیسیون همگونسازی املای واژه های فارسی زبان دری در میان گذاشته ام و آنان مطرح ساختن آنهارا در موقع مقتضی مورد تایید قرار داده اند که فکر می کنم طرح مختصر آن دلایل در اینجا بیهوده نباشد.

من چنان می اندیشم که قلمرو زبان همانند قلمرو جغرافیایی یک کشور است. همان گونه که اتباع یک کشورخارجی در داخل کشور دومی ناگزیر از اطاعت قواعد ومقرری های این کشور می باشند، واژه هایی که از زبان دیگر وارد زبان دومی می شوند نیز ناگزیر به پیروی وتبعیت از اصول وقواعد زبان دومی می باشد. مثلاً کلمات بیگانه یی را که با دو حرف صامت آغاز می شوند، ما آن کلمات ابتدا به ساکن را از نظر تلفظ تغییر می دهیم. به این مثال ها توجه کنید:

Standard, strychnine, sport, station, stop

ما در ابتدای تمام این واژه ها یک مصوت کوتاه می افزاییم و می نویسیم ومی خوانیم: استندرد، استیشن، استاپ و… برای اینکه این بحث طولانی نشود باید بیفزایم که نظر من در مورد کلمات مختوم به ( الف مقصوره ) آنست که چون ما در زبان خود حرف وآوای ( الف ) را داریم که عیناً کار( الف مقصوره ) را می کند. پس ما چرا نباید از این حرف اسـتفاده کنیم؟ حسن این کار در آنست که حد اقل اشخاص کم سواد آن را به صورت ( ی ) تلفظ نمی کنند و خود نیز برای آنکه مجبور نشویم برای نوشتن کلمات ( تقوی ) و ( مصطفی ) و... استثنا قایل شـویم ودر صورت منسوب ومضاف، دوباره به ( الف ) احتیاج پیدا کنیم، بهتر است که کار را از همان آغاز یکسره کنیم وبه جای( الف مقصوره )، حرف ( الف ) را بنویسیم. البته این کلمات که از زبان دیگری وارد زبان ما شده اند، نیز براساس دلایلی که پیش از این ذکر آن رفت نا گزیر اند تا اصول وقواعد زبان مارا گردن نهند .*** " به نظر من این استدلال قابل پذیرش می تواند بود ، چرا که این قاعده درمورد واژه های زبان های دیگر نیز که داخل زبان فارسی شده اند تطبیق شده است . مثلاً همین واژهء پوهنتون که به عوض واژهء دانشگاه به اساس سیاست برتری جویی قومی زمامداران وقت وارد زبان فارسی شده است ، هنگام جمع بستن در یک جملهء فارسی مجبور شـده است که قواعد زبان ما را گردن نهد وبا ( ها ) جمع بسته شود> در غیر آن بسیار مضحک وخنده آور می بود آگر مثلاً می نوشتیم : در پوهنتونونهء افغانستان اکنون به قدر کافی کمپیوتروجود ندارد و یا در درملتونونهء کشور دوا .

برخی از آثار نویسنده گان مشهور ایران را نیز که در این سالهای پسین نوشته شده اند هم اگر ورق بزنیم می بینیم که به عوض الف مقصوره( ی ) از الف کار گرفته اند ، چه در پایان واژه ها وچه در میان کلمات. گفتنی است که امروزه کم نیستند طرفداران این طرز نگارش ، یعنی نوشتن آن واژه های عربی که به (ی) مقصوره ختم می شود ولی معنای کلمه تغییر نمی کند.

همسرم که زبان فارسی را به " نورس " می آموخت ، باری می گفت که دل من نیز به اندازهء یک ابرمی گیرد، هنگامی که مجبور می شوم به دختر، دخترم توضیح دهم که چرا ما نمی توانیم با زبان خود طوری بنویسیم که حرف می زنیم. دخترک ، تازه نوشتن وخواندن زبان مادری را در این

محنت سرا فرا می گیرد وهمسرم که اکنون ابریق رحمت در کشیده وسر در نقاب خاک گذاشته است می گفت که آخر چطور می توان ( ی ) را ( الف ) خواند ویا واژه هایی مانند حتماً ، کاملاً ، واقعاً... را که اشارهء تنوین ( ً ) دارند ( نون ) ؟

آری اگر ملاک نوشتن رسم الخط عربی است یا رسم الخطی که در قرآن مجیدبه کار رفته است ، پس چرا مثلاً واژه ء زکات را که به عربی زکاة و در رسم الخط قرآنی زکواة می نویسند می توانیم زکات بنویسیم ، یا مثلاً حیاة وحیواة عربی را حیات . وبه همین ترتیب مشکاة را مشکات و مشـقـتة را مشقت و مصاحبة را مصاحبت ومصادرة را مصادرت و یا اسـتاذ را استاد واساتیذ را اساتید و ....

به نظر می رسد که در کشوری که که دست کم نود فیصد مردم آن از نعمت سواد محروم اند، حل مساله یی سواد آموزی با این الف مقصوره و اشاره تنوین و... و پیروی اجباری از قوانین زبان بیگانه در املای واژه ها، به آسانی میسرنخواهد شد. پس آیا وقت آن فرا نرسیده است که کمیسیونی تشکیل شود از اساتید زبان فارسی حوزه فرهنگی

ما وآنان باغور وبررسی مجدد روش املای زبان فارسی ، نه تنهابرای رفع ناهمگونی های املایی، روش یگانه یی را برگزییند ، بل اگر ممکن بود برای سهولت در امر خواندن ونوشتن همانطوری که آقای سرور آذرخش پیشنهاد کرده اند ، راه و چاره یی جستجو نمایند .

شایداین پیشنهاد برای برخی از دوستان پذیرفتنی نباشد وممکن است حساسیت هایی را برانگیزد . اما تا چه وقت می توان در برابر این ناهمگونی ها و

ناهنجاری های نگارشی که با گذشت زمان بیشتر وبیشتر می گردد ، بی تفاوت ماند وسکوت اختیار نمود. یک ضرب المثال لاتینی می گوید که : " نوشته ها می ماند ، اما گفته ها می پَرد " پس بگذار نوشته هایی که از ما برای نسل های فردای فارسی زبان به یادگار می ماند ، یکدست وهمگون وبه ساده گی قابل خواندن باشد .

 

رویکرد ها:

* پست مدرنیسم تعریف مشخصی ندارد. اما میتوان آنرا نوعی تفکرو روش مناسب یافت برای یک سلسله از نگرشها، ارزشها، و اعتقادات واحساسات راجع به آن چیزی که باید آنرا زیستن در سالهای پسین قرن بیستم دانست. این نگرش عمیقاً شکاکانه است واین شک وتردید منبعث از وسواس در خصوص زبان ومفهوم است که فلاسفهء پسا مدرن در خصوص زبان دغدغه های خاص خود را دارند. فردریک نیچه نیای بزرگ اعتقاد پست مدرنیسم امروزمحسوب میشود.

** نک به ،".کنزالمهملات والاکاذیب " نقدی برکتاب مثلث بی عیب. چاپ اول ، 1382پشاور.انتشارات میوند صص 1-14ازهمین قلم.

*** نک به، شماره دوم سال نهم 1380خ تعاون ، صص 60- 65

در این نبشته ازچاپ دوم روش املای زبان دری که در مجلهء روشنی در سال 1378خ تجدید چاپ شده بود استفاده شده است.♦

 

 

فهرست مقالات این شماره:

پيامد های جهاد ملت افغانستان

هشتمين سالگرد شهادت دکتر نجيب الله

پښتو ته پخپله پښتنو په ټيټه سترګه کتلي

اسرائيل بيشتر از حزب الله ميترسد تا القاعده

گهواره خالی          (   داسـتان کوتاه  )  از: اکرم عثمان

نا همگونی های املايی وسردرگمی های چند در: نوشتن واژه های زبان فارسی

بيـهقي

ترکان و زبان فارسی

« ...خورشـید در خانه های متروک چگونه میدرخشـد»

نکاتی چند پیرامون باز سـازی در کشـور

حوادث اختطاف اطفال رو به افزايش است

کاروان شـعـر و ادب

بخوان، بخوان، دوباره بخوان  

صفحه جوانان