شـماره 9 سـال دوم پنجشـنبه 9 میزان 1383 / 30 سـپتمبر 2004
خانه

ماهـنامه نی

صفحه اول شماره قبلی

شماره بعدی

آرشیف

 

 

بيـهقي

بيهقي به سال 385 هـ. ق در ده حارث آباد بيهق (سـبزوار قديم) كودكي به جهان آمد كه نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر كه حسين ناميده مي‏ شد، كودك را به سالهاي نخستين در قصبه بيهق و سـپس، در شـهر نيشـابور به دانش‏ اندوزي گماشـت. ابوالفضل كه از دريافت و هـوشـمندي ويژه‏اي برخوردار بود و به كار نويسـندگي عشـق مي‏ ورزيد، در جواني از نشـابور به غزنين رفـته (حدود 412 هـ.ق)، جذب كار ديواني گرديد و با شـايسـتگي و اسـتعدادي كه داشـت به زودي به دسـتياري خواجه ابونصر مشـكان گزيده شـد كه صاحب ديوان رسـالت محمود غزنوي بود و خود از دبيران نام‏آور روزگار. اين اسـتاد تا هنگام مرگ لحظه‏اي بيهقي را از خود جدا نسـاخت و چندان گرامي و نزديكش ميداشت كه حتي نهفـته ‏ترين اسرار دستگاه غزنويان را نيز با وي در ميان می ‏نهاد، و اين خود بعدها كارمايه گرانبهايی براي تاريخ بيهقي گرديد، چنانكه رويدادهايی را كه خود شاهد و ناظر نبوده از قول اسـتاد فرزانه خويش نقل كرده كه پيوسته «در ميان كار» بوده است و در درستی و خرد بی ‏همتا.

پس از محمود، بيهقی در پادشاهی كوتاه مدت امير محمد ( پسر كهتر محمود) دبير ديوان رسالت بود و شاهد دولت مستعجل وي؛ و آنگاه كه سـتاره اقبال مسعود درخشيدن گرفت، نظاره ‏گر لحظه به لحظه اوج و فرود زندگانی او بود، و هم از اين تماشای عبرت انگيز است كه تاريخ خويش را چنان روزشمار زندگي اين پادشاه و آيينه تمام نمای دوران وي فراهم آورده است. پس از در گذشت بونصر مشكان (431 هـ.ق) سلطان مسعود، ، بيهقی را براي جانشين استاد از هر جهت شايسته ولي« سخت جوان» دانسته ــ هر چند كه وی در اين هنگام چهل و شـش ساله بوده است

از اين رو بو سهل زوزنی سالخورده را جايگزين آن آزادمرد كرد و بيهقی را بر شغل پيشين نگاه داشت. ناخشنودی بيهقی از همكاری با اين رئيس بدنهاد، در كتاب وي منعكس اسـت، تا آنجا كه تصميم به استعفا گرفته است، ولی سـلطان مسعود او را به پشتيبانی خود دلگرم كرده و به ادامه كار واداشته است.

پس از كشته شدن مسعود (432 هـ.ق) بيهقی همچون ميراثي گرانبها، پيرايه دستگاه پادشاهی فرزند وی (مودود) گرديد، و پس از آنكه نوبت فرمانروايی به عبدالرشيد ـ پسر ديگری از محمود غزنوی ـ رسيد، بيهقی چندان در كوره روزگار گداخته شده بود كه در خور شغل خطير صاحبديوانی رسالت گردد. اما ديری نپاييد كه در اثر مخالفت و سخن چينيی هاي غلام فرومايه ولي كشيده‏ای از آن سلطان، از كار بر كنار گرديد، و سلطان دست اين غلام را در بازداشت بيهقی و غارت خانه وی باز گذارد. بيهقی سر گذشت دردناك اين دوره از زندگی خود را در تاريخ مفصل خود آورده بوده است كه اين بخش از نوشته‏های وی جزو قسمتهای از دست رفته كتاب است، ولی خوشبختانه عوفی در فصل نوزدهم از باب سوم « جوامع الحكايات» اين داستان را نقل { به معنا} كرده است:

هنگامی كه سلطان عبدالرشيد غزنوی، به دست غلامی از غلامان شورشی ( طغرل كافر نعمت) كشته شـد (444 هـ.ق) با دگرگون شدن اوضاع، بيهقی از زندان رهايی يافت، ولی با آنكه زمان چيرگی غلام به حكومت رسيده، پنجاه روزی بيش نپاييده و به قول صاحب « تاريخ بيهق» بار ديگر « ملكبا محموديان افتاد»، بيهقی ديگر به پذيرفتن شغل و مقام درباری گردن ننهاد و كنج عافيت گزيد و گوشه‏گيری اختيار كرد.

زمان تأليف كتاب: بيهقی كه ديگر به روزگار پيری و فرسودگی رسيده و در زندگی خود و پيرامونيان خويش فراز و نشيبهای بسيار ديده بود، زمان را برای گردآوری و تنظيم يادداشتهای خود مناسب يافته و از سال 448 هـ .ق به تأليف تاريخ پردازش خود پرداخت و به سال 451 اين كار را به انجام رسانيد، يعنی اندكی پس از درگذشت فرخزاد بن مسعـود و آغاز پادشاهی سـلطان ابراهيم بن مسعود(جلـد 451، ص 492).

مرگ بيهقی: بيهقی هشتاد و پنج سال زيسته و به تصريح ابوالحسن بيهقی در« تاريخ بيهق» به سال 470 هـ.ق در گذشته اسـت و به اين ترتيب نوزده سال پس از اتمام تاريخ خويش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازه‏ای در زمينه كار خود دسـترسی می ‏يافته، آن را به متن كتاب می ‏افزوده است.

نام كتاب: كتابی كه امروز به نام « تاريخ بيهقی» می ‏شـناسـيم، در آغاز « تاريخ ناصری » خوانده می ‏شـده است به دو احتمال: نخست به اعتبار لقب سبكتگين ( پدر محمود غزنوی) كه ناصرالدين اسـت و اين كتاب تاريخ خاندان و فرزندان و فرزندزادگان وی بوده، و ديگر لقب سلطان مسعود كه « ناصرالدين الله» بوده اسـت. به هر حال كتاب به نامهای ديگری نيز ناميده می‏ـشده، از اين قرار:

تاريخ آل ناصر، تاريخ آل سبكتگين، جامع التواريخ، جامع فی تاريخ سبكتگين و سرانجام تاريخ بيهقی، كه گويا بر اثر بی ‏توجهی به نام اصلي آن ( تاريخ ناصري ) به اين نامها شهرت پيدا كرده بوده است. بخش موجود تاريخ بيهقی را « تاريخ مسعودي » نيز مي‏خوانند از جهت آنكه تنها رويدادهای دوره پادشاهی مسعود را در بر دارد.਄  

    از    www.irib.com

 

فهرست مقالات این شماره:

پيامد های جهاد ملت افغانستان

هشتمين سالگرد شهادت دکتر نجيب الله

پښتو ته پخپله پښتنو په ټيټه سترګه کتلي

اسرائيل بيشتر از حزب الله ميترسد تا القاعده

گهواره خالی          (   داسـتان کوتاه  )  از: اکرم عثمان

نا همگونی های املايی وسردرگمی های چند در: نوشتن واژه های زبان فارسی

بيـهقي

ترکان و زبان فارسی

« ...خورشـید در خانه های متروک چگونه میدرخشـد»

نکاتی چند پیرامون باز سـازی در کشـور

حوادث اختطاف اطفال رو به افزايش است

کاروان شـعـر و ادب

بخوان، بخوان، دوباره بخوان  

صفحه جوانان