
نوروز از
باسـتانی ترین اعـیاد ملی ما بوده یکی از
ســنتهای نادری اسـت که با وجود هـزاران سال نشـیب و فـراز
هـنوز هـم یکی از شـاخص های اسـاسی فـرهـنگی به
حساب میآید.
این روز که
مصادف اسـت با اول حمـل(فـرورین) تنها یک سـالـروز
تقـویمـی، که آغاز یک دورهِ تازه را در گـردش زمین مشـخـص
میسازد، نیسـت. نوروز در تاریخ و فـرهـنگ افـغانستان مـظهـر
بزرگـداشت از زندگی، طبیعـت و ارزشـهای انسانی اسـت که
ریشه های عـمیقـی در شعـر و ادب، هـنر، فلکلور و رسـوم
خانوادگی و اجتماعی کـشورما
دارد .
بی جهت نیسـت درین
زمینه مکـثی نموده از تعبیر هائیکه درمورد این روز
شـده است به پردازیم.
نوروز کلمه ئی است مـرکب که معنی
"روزنو" را میرسـاند و به نخسـتین روز از نخستین ماه
سال شمسی؛ یعـنی وقـتیکه آفـتاب به نقـطهء اوج برج حمل
میرسـد اطلاق میگـردد. این روز آغاز نخستین فـصل سـال
یعـنی بهار اسـت و مصادف اسـت با 21 مارچ سال میلادی
.
اگـر چه درمـورد
چگـونگی وزمان پیدایش نوروز پژوهـش ها از گـمان زنی ها
فـراتر نرفـته اسـت. اما مسلم اسـت که عـمر این سنت به درازی عـمـر
اقـوام آریائی اسـت. باز هم درمتون کلاسیک تعبیر
هائی درین مورد آمده اسـت که مهـمترین آنها دو تعـبیر
" نوروزعامه" و"نوروزخاصه" اسـت . در مورد نوروز خاصه گـفته اند که یاما یا
جمشـید ـ پادشاـ فـرمانروای اسـاطـیر بلخ که پیـش از آن
"جم" نام داشـت به آذربایجان رسـید و بر تخـت مرصعی
نشـسته روی به خاور کـرد و تاجی بر سـر گـذاشـت که در پرتو طلوع
آفـتاب درخـششی خیره کـننده یافـت. مردم این روز را روز
نو نامیدند. چون در زبان پهـلوی (یکی از شاخه های
زبان آریائی) به شـعاع " شـید " گـفـته میشـود،
نام "جم" به "جمشـید " مبدل گـردید. این
مطلب در آثار بزرگانی چون ابوریحان بیرونی،
فـردوسی، و طـبری (مولف تاریخ الرسل والملوک، معـرف به
تاریخ طبری) بازتاب یافـته اسـت. فـردوسی درین خصوص
چنین میسـراید:
چـــو خـــورشـــیــد تـــابــــان
مـیــان هــــوا
نشــسـتــــه بــــــر او شـــــــاه
فــــرمـانــــروا
جـهــان
انجــمـن شـــــد بــر تـخـــــت اوی
فــــرو
مــــانــــده از فــــــره بـخــــــت اوی
بــــه
جـمـشــیــد بـــر گــوهــــر افـشــانـدنـــد مــرآن روز را روز نـــو
خـــوانــدنــــد
ابو ریحان بیـرونی (362-
440 هـ. ق ) در باره نوروز می گـوید : « نخسـتین روز اسـت از
فـروردین ماه و زینجهت روز نو نام کـردند ، زیراک
پیشـانی سـال نو اسـت و آنچ از پس اوسـت از این پنـج روز هـمه
جشـنهاسـت و ششـم فـروردین ... خسروان ... خلوت کـردی خاصگان را
»
پیش از اسـلام نام نو روز به صورت معرب
( نَیرُوز) در زبان عـربی اسـتعمال می شـد . نوروز قطبی
در مصر ونوروز هر دونام واحدی داشتنـد هـر چـند زمان آنان مخـتـلف بود . اما
آنها نیز سـالشـان را با اعـتدال بهاری آغـاز می کـردند و
معـتقـد بودند آفـرینـش در آن روز آغـاز شـده اما آن را عـید "
شم النسیم " می نامند و قـطبیان نیز 12 ماه
داشـتـند، هـر ماه از 30 روز تشکـیل میشـد که هـر روزبه نام
یکی از خــدایان آنهـا نامگــذاری گـردیده بود و
درپایان هـر سـال نیـز 5 روز به عـنوان پنـج روز سـرقـت شــده
(مستـرقه) به سـال می افـزودنـد تا
سـال، برابر 365 روزگـردد. آلوسی
نیز در " بلـوغ الارب" می گـوید: "عـرب،
عـید نوروز و عـید مهـرگان را از زمان قـدیم می
شـناختـند" و نیز در هـمانجا می گـوید: اهالی
مدینه پیـش ازاسلام دو عـید داشتـند: نوروز و مهـر گان،
بنابراین نوروز حـتی برای مسلمانان اولیه ناشـناخـته
نبود. در دوران خـلفا (پس از خلفای راشـدین) درزمان بنی
امیه به نوروز توجه شده است.
آئین های جشـن نوروزی
درافغانسـتان پـیشینـهِ 3000 سـاله دارد؛ اما باوجود این
پیشینهِ تاریخی، نوروز در افغانستان هـیچگاه منحـصر
به کـیش یا گـروه خاصی نبوده اسـت. حتی ظهـور اسلام، که
اعـیاد مذهـبی ویژه ای باخود آورد، مانع برگـزاری
آیین های نوروزی نشـد. بلکه نوروز در کـشورما با
ارزشهای دینی در آمیخت
و غـنای بیشـتری یافت. چـنانچه برافـراشـتن
جهـندهِ (پرچم، بیرق) حضرت علی (ر.ض) چهارمین خلیفهِ
مسلمانان، در شهـر مـزار شـریف اوج آیین هـای
نوروزی در افغنسـتان اسـت. پس از آن مردم چهـل روز در دشـتها که پُر از گل
سرخ می شود به گردش میروند.
مـردم از سـراسـر افغانسـتان برای برگـزاری این
ایین ها به شهـر مزار شریف وولایت بلخ سفـر می
کـنند. مسابقات بزکشی که درولایت بلخ و سـایرولایات
شمالی کشور براه انداخته میشـود
به سرور نوروزی می افـزایند.
در کابل نیز
با برافـراشـتن جهـندهِ سخی و جهـندهِ مـندوی کابل به اسـتقـبال
این روز می شـتابنـد. در سایر شهـرها و روستاها نیـز
مـردم اعـم از زن و مـرد با برگـزاری آیین ها خاصی به
پیشـواز نوروز مـیروند. برای برگـزاری این روز
لـباس نو می پوشـند، سفـره هارا با شـیرینی ها و
خوراکی های خوش تعـم رنگـِین میسـازند و بیـرون از
شهـر ها و محـل های بودوباش، در دامن طبیعـت یا در میدانهای
خاص به تفـریح و شـادی می پـردازند. سرگـرمیهائی مانند تخم جنگی،
کـشتی گـیری، سگ جنگی، خـروس جنگی، اتن (رقص
ملی)، آوازخوانی، و غـیره شـامل آیین هائی
اسـت که دراین روز برگـزار میگـردد.
تهـیه وصرف هفـت میوه و سـمنک
رسـم دیگـری اسـت که مـردم ما
نوروز را با آن گـرامی می دارند. هفـت میوه مجموعه ی اسـت
از خسته؛ پسته، بادام، کـشـته (زردآلو، شکـرپاره)، چارمغـز و کـشـمـش که سـه روز
پیـش از نوروز در آب گـذاشـته میشـود تا درروز نوروز مهـمانان را با
آن پذیـرائی کـنند. سـمنک که از گـندم ترشــده وسـبز شـده تهـیه
میشـود، مظهـر خـیرو برکـت به حسـاب می آید و آن را به
امیـد برآوردن نیاز ها و مراد ها میخـورند. پختن سـمنک
چندین روز را در بر می گـیرد و دخـتران هـنگام پخـتن دائره
می نوازند و آهـنگـهای ویژه می خـوانند. : "سمنک
درجـوش ما کـفچه زنیم * دیگـران درخـواب ما دفـچـه زنیـم."
یکی دیگر ازین
آیین های جالب این روز درکشور ما هدیه های
نوروزی نامزدان اسـت. پسران دراین روز هدیه هایی
همراه با ماهی و جلبی به نامزدان خوش می فرسـتند و خانواده ِ
دخـتر به گذاشـتن هـدیه ای در ظـرف، آنرا به داماد بر می گرداند
وگـرچه از نوروز به مثابهِ جشن همگانی تقـریباً در تمام کشور
بزرگداشـت به عمل می آید، اما درمحـلات مختلف این ر سم و رواج
ها با خصوصیات محلی برگزار می گرد که این دال بر تنوع و
رنگـینی نوروز در افغانستان اسـت.
طالـبان دریکی از نخسـتین
حملاتیکه بر میراثهای فـرهـنگی کشور ما انجام دادند
برگـزاری آیین نوروزی را به این تعـبیر که
گویا غیـر اسـلامی اسـت ممـنوع کردند. هـموطنان ما برای
نخسـتین بار در تاریخ فـرهـنگی خود، پنج بهار را بدون
تجلیل از روز نوروز را پشـت سـر گـذاشـتـند.
«
فـقـیـری»
|
راشـــــه پســــرلـــيـــه دغـــوټــيــو
لـــه بـاران ســــــــــــره سيل د رنګ او بوي سره ، دمشکو له کاروان
ســـره راشـــه د غو ټي له سترګو
پريمينځه رانجه د خـــوب راشـــــه د زخــــمي زخــــمي غــاټولـو له
درمان ســـــره ********************************* د1382 هـ . ش کال
او دلرغوني نو روز په وياړ ټولو درنو هيواد والو ته مبارکي وايو .
خداي د وکړي چې نړي کال د خير او برکت ، سولې او امنيت
کال وي |
به مناسبت ماه محـرم
غ. ح . آرام
ماه حوت سـال 1381 (هـ.ش) موازی
با ماه محـرم الحـرام (هـ.ق) با ســـالگــرد شـهادت جانگـداز سـرور سـالار
شــهـیدان حـضـرت امـام حـسـیـن(ع) ویـاران وفـادارش مصادف آمـد
. ایـن حـادثــهء بـزرگ بمثابه روز
رهائی بخـش مسلمانان از ظـلـم و اســتـبداد یـزیـد و یـزیـدیـان
پنداشـته می شــود. امام حسـین این یکـه تاز راه عـشـق با
ریخـتاندن خون خود نهال دین اسـلام، نهال شـرف و آزادگی را
آبیاری نمود خاطرهء تلخ ِ
بزرگ مرد تاریخ اسـلام و آزاد اندیشـان جهان بشـریت را
گـرامی میداریم. پیـروان مکـتب حسـینی به آن
عـقـیده هـسـتند که تا ظالم و مظلوم در جهان وجود دارد مبارزه در راه حق
نیـز ادامه خـواهـد یافـت. اینک قطعه شعـری از علامه
اقبال لاهـوری که بهـمین مناسـبت خیـلی ها عالی
سـروده اند چند بیتی تـقــدیم است.
حُریث یا سـر حادثهء کـربلا
چـــون خــلافـــت رشـــتــه از قــــرآن گــسـیـخـت
حُــــریـت را زهــــــر انـــــدر کـام
ریـخــــت
خــــون او تــفــســــیـر ان اســـــرار
کــــــرد
مــلـــت خــوابــیــــده را بــیـــــدار
کــــــرد
سِـــــر ابـــراهــــــیـم و اســـــمـعـــیـل
بـــود
لــیــک آن اجـمــــال را تـفــصـــیــل
بــود
الـه الـه بـای بـســــــــم الله پـــــــدر
معــنی ذبـــح عــظـــیــم آمــــد پــســــر
رمــــز قـــرآن از حــسـیـن آمـوخــــتـیم
زآتـــش او شـــــعـله هــــا
انــدوخــتـیم
تـا قــیامــت قــطـع اســــتــبدار کـــــرد
مــــوج خـــون او چـمــــــن ایجــــاد
کـــــرد
ســــرخ رو عــشـــق غــیـــــور از خــــون
او
شـــوخی ایـن مـصـــرع از مـضمـون
او
دشـــمـنان چــــون ریـــگِ صــحـــرا
لاتعــــد
دوســــتـان او بــه یـــــزدان هـــم عــــــدد
مـا ســــواله را مســــلمان بـنــده نیـســــت
پیــش فـــرعـونی ســـرش افــگــنده
نـیـســت
گـلـســرخ
گلســرخ مـزار آمـد مـرا یاد
از مـزار آمـد مـرا یـاد از مـزار آمـد گلسـرخ مـزار آمد
با فرا
رسیدن فـصل بهار دشت و دمن کهسار و کـشـتزارهای وطن عـزیز ما
افغانستان خصوصأ ام البلاد بلخ سرخ پوش میگـردد گلهای لاله روی
زمین را زینت خاص می بخشد. در هـمین فصل بهار اول حمل هجری
شمسی در شهر مزار شریف میله عنعنوی گلسرخ با بر افراشتن جهـنده
«علم» شاه ولایت مآب حضرت علی (ک) آغاز میگـردد و تا چـهـل روز
دوام میکـند. میله گلسرخ از
سالیان متمادی یعـنی از زمانیکه مرقد و آرامگاه
بنام حـضرت علی (ک) در شـهـر مزار شریف منسوب بوده تا بحـال هـمه ساله
در نوروز، که اولین روز سال نو است برگـزار میگـردد. بر افراشـتن جهـنده
یا عـلم مبارک در غرب روضه شریف در محـوطهء مشـرف به مسجـد جامع که در
جوار غرب روضه حضرت شاه ولایت مآب موقیت دارد با تلاوت قـرآن پاک و سرود
ملی افغانستان و قرائت پیام رنیس دولت توسط والی بلخ و
یا رئیس تنظیمیه شمال و فـیر توپ شروع میشود.
بعدأ زائرین با یکدیگـر سال نو را مبارک باد می گـــوینــد.
برای
زیارت جهنده سخی شــاه مـردان قـبـــل از شــروع سـال نو در
اوائیل و اواســط ماه حـوت زائرین از هـر گـوشـه و کـنار افغانسـتان
حتی از ایران، پاکستان و هـند باین شهر فـیض آثار وارد
می شــونـد.
شـهـر
درین وقـت تزئین خاصی می یابد. پروگرام میله
گلسرخ طوریکه در بالا اشـاره شـد بعـد از بر افـراشتن جهنده مـولا عـلی
عصر هـمان روز مسابقـهء بزکـشی در دشـت شـادیان که در جـنوب شهر موقعـیت
دارد آغـاز مـیگـردد جهت اشتراک در مسـابقه بزکـشی چاپ اندازان ماهـر
و پهلوانان با اسـپ های قـوی هـیکل از ولایات صفحـــات شـمال
(بدخشـان، تخار، کـندز، بغلان، سـمنگان، جوزجان و فاریاب) قـبل از آغـاز بر
افـراشــتن جهـنده سـخی وارد سـرای دوسـتان شـهـر مزار شـریف
میشـوند. برای تماشـای مسـابقـه بزکــشی اکـثرأ شهـریان
مـزار، زائیرین ولایات کـشور، اراکــین ملکی و نظــامی
در این مسابقـه حضور بهــم میــرســانـنــد
برعلاوهِ مسـابقـِه بزکـشی در دشـت
شادیان سرگـرمی هـائی مانند شترجـنگی ، بودنه جنگی،
مرغ جنگی، کـبک جنگی در هـمین روز اول سال برگـذار میشود.
در گـذشته ها در شمال غـرب روضه باغی بود که آنرا بنام چهارباغ سخی
میگـفـتند ؛ من بیاد دارم که دراین باغ کـمپ ها از طرف مردم
مزارشـریف بر پا میشـد. دراین کمپها بر علاوه خـوراکه ها و
چای و نقل، نوازنـدگان و آوازخوانان محـلی با دوتار، دنبوره،
غـیچـک ، طبله و زیربغـلی محـافـل را گـرم می ساخـتند.
نوازندگان محـلی از ولایات شمال دراین میله گلسرخ سهـم
می گرفـتند در خـتم محافـل شماری تحایف نقـدی و
جـنسی از طرف صاحبان کمپ ها برای نوازندگان داده میشد هـمچـنان
آوازخوانان کلاسیک و شوقی از کابل، پروان و ننگرهار نیز هـنر
نمائی می کـردند. آوازخوانان بیت دلنشیـن
"بیا
که بریم به مزار ملا محمـد جان
سیل
گل و لاله زار وا وا دلـبر جان"
را
مینواخـتند. پهـلوانی نیز در گـوشـهء از باغ برپا می شـد،
پهـلوانان محـلی به زور آزمائی می پرداخـتند. و مناقب خوانان به
مداحی می پرداخـتند اینها در صفات حضرت علی(ک) و
داستانهای مربوط به شجاعـت و مسافرت آن به مداحی و مناقب خوانی
جمیعـت انبوهـی را سرگـرم می نمودند و هـمه در گـوشـهء از
هـمین باغ که حالیا خـیلی وسـیع گـردیده ـ
سرکـس با اجرای نمایشـات اوقات تماشـاچیان را محـضـوظ می
داشـتند. از جـمله پروگــرام های رسـمی در نوروز که از طرف دولت صورت
میگـرفت یکی هـم مراسم قـلبه کـشی، نمایش
بهترین حـیوانات اهلی از قـبیل گاو نسـلی قـوچ گوسـفـند،
شـتر وهمچنان روز نهال شـانی در فارم زراعـت در جنوب غـرب شهـر مـزارشریف
برگـذار می شـد. «حالا فارم مذکور وجود ندارد فارم تخریب و در عـوض
مجاهـدین خانه اعـمار نموده » در این مراسـم زراعـت کاران، دهقانان، و
مالداران مـمتاز مستحـق جایزه از
طرف اداره زراعـت میشد.
مراسم بر
افـراشـتن جهـنده سـخی که با جــنب وجـوش خاص برگـذارمیشـد با ســپـری شـــدن چـهـل روز با
اجرای مـراســم خاص نظـــامی از طـرف شـب توسـط مسـئولین
روضــهِ شــریــف پائین می شــود. این مـراســم را بنام جهـنده
بالا و جهـنده پائین نیز یاد میکـنند. مراسـم با شـکـــوه
جهـنده بالا و میله گلسـرخ صرف در موقغ تسلط گـروه طالبان در شـهــر مـزارشـریف
به تعـویق افـتاد. مـردم می گـفـتـند سـخی شــاه مــردان بالاخـره
این گـروه متعـصب را نابود مـیکــند هـمانبودکه. دعـای شـهـریان
مزار شـریف بدرگاه خـداوند مستجـاب گردید ــ آمین یا رب
العالمین ــ
یاد
داشـت و خاطره از:
غـلام حسن
اوروزگانی □
نامه ِ
رسیده:
ارسـالی پـروین
اروزگانی
بعـد از عـرض
ادب جناب دکـتور صاحب فـقـیری و هـمکار محترم شان صالحـزاده ـ
شماره
های ماهـنامهِ نی را با علاقهِ خاص مطالعه نمودم .روز 8 مارچ روز هـمبسـگی
بین المللی زنان جهان که هـمه ساله از آن تجلیل بعمل
میآید در ماهـنامهِ نی شمازهِ 3 ، در سـر مـقاله و سائر مندرجات
آن انعکاس خوبی یافته است . مضامین دلچسـپ بمناسـبت مقام و نقـش
زن در جامه با شـرحی مبسوط نگارش خوبی یافته اسـت ؛ که در خور تـقـدیر و تـمجـید
می باشــد . خصوصاً مقـالهِ کـوتاه ولی پُـر محتـوی تحت عـنوان
« زنان نیمی از جهان » ـ مادر بایکـدست گهـواره را و با دسـت
دیگـر جهان را میگـرداند ـ نـوشـته ِ محترمه زهـره کـوچی را کـه
در بارهِ نقــش زنان در جوامع بشـری نوشـته اند قابل سـتایش
میدانم . واقعـاً نویسـنده ،این زن آگاه افغان در دیار
غـربت ، آنچه شـایسـتهِ مقـام و نقـش زن در جامهِ بشـری اسـت و
باید در نظـر گـرفـتـه می شـد بخوبی تحلیل نموده اســت .
بدون شـک برای قـشـر روشــنفکـر و قـلـم بدسـت مان بخصـوص زنان افغانی
الهام و سـر مـشق خوبی اسـت .
مضمون عالمانه ِ زهـره کـوچی مرا
بیاد روزگار زنان افـغـانی در زمان حاکـمیت دولت اسـلامی
و فـرمانروائی طالبان انداخـت . زنان افغـانی هـمه در چار
دیواری خانه محسـور و محـبوس گــردیدند ای قـشــر مسـتعـد
که قـریبـاً نیمی از پیکـرهِ جامعهِ اند، از حـقـوق
اجـتماعی ، سـیاسی و مدنی محـروم گـردید .
دسـتی که جهان را در گـردش میاورد و دســتی که گـهواره را در
حرکـت میاندازد ، زیر پاشـنه های خونین جنگ افـروزان و
وارثان تخـت و تاج و قـدرت ، شـکـسـت و
حمایل گـردن شـد ؛ هـمان شـد کـه از یک دسـت صدا بر نخـواسـت . اگـر
دو دسـت ( دسـت مرد و زن ) در حـرکـت افـتـد ، صدا برخیزد و جامعه سـاز
خـواهـد بود .
حالا که ما در کشـور میزبان (فنلاند)
زندگی داریم بچـشـم سـر مشـاهـده می کـنیم که تمام زنان
فـنلاندی دوشادوش مردان در ادارات دولتی ، کارخانجات و
سـازمانهای سـیاسی مصروف و شـمولیت دارند از حـقـوق و
امتیـازات مسـاوی با مردان برخوردارند . خـداکــنـد روزی برسـد
کـه دروطــن مــا افغـانسـتان زنان افغـانی نیـز در پرتو عـدالـت
اجـتماعی ، امنیـت و آزادی زندگی آبرو منـد خودرا از سـر گـیرند تا باشـ د جامعهِ ما
بسـوی ترقی ، دموکـراسی واقعی گام بردارد .
در فــرجام موفـقـیت روز افـزون
مسـئولین محترم نشـریهِ « نی» را در انجام خـدمات
فـرهـمگی از خـداوند آرزو میکــنم .
یادداشت
: محترمه پروین اروزگانی شعـری نیز فـرسـتاده اند که در
شماره های آینـده نشـر خواهـد شـد .
موضوع و مسئلهِ زنان در افغانستان مربوط به
یکروز (8مارچ) نبوده باید پیوسته مورد توجه روشـنفکـران و
قلمبدستان کشور بوده ، مبارزهِ دوامـدار میخواهد تا بتوان به آنچه
شایستهِ زنان است رسید . هم اکنون در بسیاریی از
مناطق کشور ما برخورد با زنان مشابه دوران طالبان اسـت . « نی» از همه
فـرهـنگیان کشورو بخصوص زنان آگاه میطلبد تا صفحات این نشـریه
را با نوشته های شان درین زمینه رنگین ساخته و از حـقوق حقه
شان دفاع مشروع نمایند . محترمه زهره کوچی قول همکاری داده تابا
نوشته های علمی خود نقش زنانرا در جامعهِ ما از دیدگاهای
مختلف به ارزیابی بگیرد.
|
به اداره
محـترم نشـریهِ نی ! |
|
در نقـدیکه بر نوشـتهِ محـترم
سیفی صورت گرفته، اشـتبا از من اسـت که بجای یافت
پیدا نوشته ام ؛ لطفأ آنرا به کلمهِ « یافت » تصحیح
نمایـد . (اروزگانی) |
چــراغ
نــور "حـضرت
ظریفی"
دوسـتان
آواره ام یادی ز میـهـن مـیکـنم
محـفـل
آرایـم و بـزمی را مـزین مـیکــیم
حـلقـهء
اشـکـم به چـشـم دردمنــدان وطـن
شـام تـار
اسـت و چـراغ نـور روشـن مـیکـنـم
رنج
بیـدردی خـداونـدا
نـصیـب کـس مبــاد
با دل پـر
درد بــزم دوسـت روشــن مـیکـنـم
باغبـان
گـلـشـن هـجـرم به گلـــــزار ادب
از ســرشــک
لاله گــون، گلــها بدامــن میـکـنـم
با دل
افــسـرده ، آوایم نــدارد ســـا زشـــی
زان ســبب
بـهـر تســلی یاد شــیون مـیکـنـم
ای وطن
گــر خـواهـیم آغـوش گـرمت باز کـن
و
رنخــواهـی بـرسـر کــوئی نشـــیمــن مـیـکــنم
تامـپــره 2003 .2. 21 □
مزه های افغان شاهـرخ گلستان
سال گذشته زمانی که در افغانستان صدها خبرنگار از
رسانه های سرتاسر جهان مشغول تهيه گزارش هايی از حضور نيروهای
آمريکايی و فروپاشی حکومت طالبان و پی آمدهای آن بودند،
دو روزنامه نگار فرانسوی، پاتريک دو نو و بئاتريس ژيتون، مطالب کتابشان را
درباره غذاهای افغانستان و پخت و پز آن تدارک می ديدند.
اين کتاب
با عنوان مزه های افغان در 210 صفحه در اکتبر
2002 در پاريس انتشار يافت.
پاريک دو
نو از زمان تهاجم شوروی سابق به افغانستان در 1978 در رفت و آمد به آن کشور
و در ارتباط با مقاومت مردم افغانستان در برابر شوروی بوده است.
همکار او
خانم بئاتريس ژيتون هم روزنامه نگاريست که دستورالعمل های آشپزی را
آنگونه که برای غربيان قابل استفاده باشد، تدوين کرده است.کتاب مزه های افغان يک عنوان فرعی هم
دارد: آشپزی گاندارا.
کلمه
گاندارا که در سال های ميان دو جنگ جهانی ساخته شد، به منطقه ای
گفته می شود که ميان شمال شرقی هند و غرب افغانستان قرار دارد.
در اين
محدوده جغرافيايی است که مذهب بودائی با سنت و فرهنگ يونانی در
آميخته است و حاصل اين آميزش که با ورود اسکندر و سپاهيانش به اين منطقه به وجود
آمد، هنر خاصی است که آن را « هنر گاندارا» می نامند.
هنر
گاندارا آميزه ای شگفت انگيز از مجسمه سازی يونانی و انديشه
هندی است. اين آميزه برای نخستين بار به « بودا» يک تجسم
انسانی داد که امروزه در سرتاسر جهان شناخته شده است.
همان گونه
که هنر گاندارا در جهان سبکی شناخته شده است، آنها هم اسم کتابشان را «
آشپزی گاندارا» گذاشته اند، و با اين توصيف: يک طباخی يگانه که «
لطافت ايران »، « ظرافت چين» و « رنگ و طعم هند» با محصولات « تمدن يونان » در هم
می آميزد. پخت و پزی که از آميزش چندين فرهنگ به وجود آمده است و
برخورد شرق وغرب در آن به خوبی عيان است.
اما کتاب
مزه های افغان تنها يک مجموعه دستور طباخی نيست. کتاب به گونه
ای تنظيم شده است که در آن روی چهار خط موازی به چهار موضوع
مختلف پرداخته ميشود: تاريخ افغانستان - دستور طباخی – جامعه شناسی
طباخی و مواد اوليه پخت و پز. اينها همه ، همراه با عکسهايی است از
آثار تاريخی، نماهايی از شهرها و مردم افغانستان و البته
تصاويری از غذاها، که هيچ يک از آنها از کيفيت هنری وفنی شايسته
ای – آنگونه که معمولا در کتاب های نفيس آشپزی ديده می
شود – برخوردار نيست و اين خود صميميت بيشتری با محتوای کتاب دارد.
در تاريخ
افغانستان، کتاب نگاهی دارد به قبل از ميلاد مسيح تا امروز و اينکه
يونانی ها وايرانی ها چگونه به آنجا رفتند و اسلام چگونه در آنجا نفوذ
کرد .
بعد
دستورالعمل های آشپزی می آيد که جمعا چهل دستور غذا را شامل
می شود، از شيربرنج گرفته تا انواع خورش ها و پلوها، انوع کباب ها و دلمه ها
و چند جور دسر.
سومين بخش
کتاب شامل مطالب جامعی در معنای جامعه شناسی وانسان شناسی
غذاها از جمله بحث جذاب « سردی» و « گرمی» خوردنی ها است.
بخش چهارم
کتاب مزه های افغان به مواد و مصالح آشپزی می پردازد
مانند انوع حبوبات و ادويه ها، ويا اينکه مثلا شير يا گوشت چه نقشی در
غذای افغانی دارد. کتاب به گفته نويسندگانش دعوت نامه ای است به
سفر، برای کشف يک کشور و کشف فرهنگ و آشپزی آن.
در کتاب
آمده است که در افغانستان هر رويداد اجتماعی غذای مخصوص خودش را دارد
و در اين مورد نماد های دينی با رسوم کهن مذهبی در هم آميخته
اند، مثل غذ هايی که بمناسبت نوروز تهيه می شود و يا به دليل تغييرات
فصول مثل شب يلدا يا چله تابستان يا چله زمستان و يا نان هايی که برای
مواقع خاص می پزند مثل نان برای عيد قربان يا برای ماه رمضان. با
توجه به اينکه « سمنک» ( در ايران : سمنو) از گندم و برای نوروز تهيه
می شود، از آن در کنار پخت نان برای مراسم خاص ياد شده است، وبا اين
شعر افغانی: « سمنک در جوش ، ما کمچه زنيم دختره در خواب، ما بوسه زنيم .»
در کتاب از لبنيات افغانستان، بخصوص دوغ به عنوان يک
نوشيدنی مفرح، تعريف بسيار می شود. همينطور از کشک و اينکه اولين
چيزی که به دهان نوزاد گذاشته می شود، کره است.
در کتاب مزه های افغان از سختی شرايط طبيعی نيز ياد می شود، از زمستان
های سرد و تابستان های گرم و اينکه به ناچار سبزی های
مصرفی در پخت و پز، به جز پياز و گوجه فرنگی، اکثرا سبزی خشک
کرده هستند و يا به جای قند بيشتر کشمش و توت مصرف می کنند.
در شرح پختن « حلوای آردی » و معيار خوبی و بدی
آن نوشته اند اگر رنگ حلوا روشن باشد و موقع خوردن به سق بچسبد، پيداست که درست
عمل نيامده است و حلوای حسابی نيست و اگر دختری چنين
حلوايی پخته باشد شوهری نصيبش نخواهد شد!از موارد پخت و مصرف چنين
حلوايی که بسيار هم مقوی است، در سحری ماه رمضان است.
در کتاب مزه های افغان از «کروتی» به عنوان غذای ساده ای ياد شده که به گفته
عتيق رحيمی نويسنده افغان مقيم پاريس بيش از هر غذای ديگری عطر
و طعم افغانستان را دارد: کشک را دو سه روز در آب خيس می کنند ، بعد آن را
با پياز داغ مخلوط کرده و روی نان می مالند و رويش نعنای خشک
می ريزند، غذايی که در دو دقيقه آماده می شود و روحيه سرسخت
کوهستانی را با مخلوطی از عطرهای گوناگون، ظريفانه نشان ميدهد.
غــذاهـای
گــرم وســرد :
بخش جالبی از کتاب مزه های افغان مبحث قديمی
«سردی» و«گرمی» خوردنی هاست که ريشه در طب يونانی و فلسفه
بقراط دارد، هر چند که ممکن است با عقيده بسياری از خوانندگان اين گزارش
مغايرت داشته باشد وحتی مايه حيرت آنان گردد.
به روايت کتاب، در آشپزی افغانی هيچ غذای خنثی و
بی خاصيتی وجود ندارد. غذا پايه و مايه طب عاميانه افغان هاست و هر
غذايی تاثير خاص خودش را در درمان بيماری ها دارد و در اين چارچوب است
که ارزش و اهميت غذا و روش خورد و خوراک آن تعيين می گردد.
در کتاب آمده است که دنيای سردی ها و گرمی ها و
دنيای واقعيت ها، چيزيست ميان افسانه و ذهنيت آدم، و اين با تفاوتی که
بين غذاهای
« سرد» و « گرم» گذاشته می شود بيان می گردد. مبنای
تغذيه افغان ها همين سردی و
گرمی است، بدون آنکه کمترين
ارتباطی با طعم غذا يا ارزش غذايی آن داشته باشد. اين وابسته به عوامل
ديگری است ، مثل رنگ پوست حيوان در مورد گوشت يا محل کشت در مورد سبزيجات!
حتی مکان شخص در هنگام تغذيه و يا سن و جنس او، در اين موضوع نقش دارد!
ادمه دارد
د قاضي ټاکل
( يوه په
زړه پوري کيسه )
په تير زمانو کې د ښار قاضي چې
ډير بودا شوی ؤ، پريکړه وکړه چې د خپل ځان په
ځای د خپلو څلور شاګردانو څخه يو وټاکي
چې له ټولو څخه عالم او عادل وي. قاضي خپلو شاګردانو ته
وويل چې د آزمويني لپاره ځانونه چمتو کړي. او سبا دخلکو د
شکايتونو د اوريدلو او د محکمی څخه وروسته ستاسي د آزمويني وار
دی. قاضي د خپلي ژمني سره سم، د محکمي څخه وروسته خپل شاګردان
را وغوښتل او ورته وي ويل چې مسْله داده:
چې يوه سړی ميلمانه در لوده، او خپل
نوکريې د شيدو خرڅولو دکان (هټۍ) ته واستوه، چې
شيدي را ونيسي، نوکر ولاړه او شيدی يې را ونيولي او په يو
لوښي کې يې واچولي. او دغه لوښۍ يې په سر
کيښوده. دلاري په
اږدوکې يو ښکاري مرغه چې ماريي ښکار کړي ؤ،
په هوا کې الوته او دمار له خولې څخه څو
څاڅکي زهر په شيدو کې وڅڅيدل او ددغه شيدو
څخه يې ميلمنو ته خواړه تيار کړل، او ميلمانه د
خوړو له خوړلو څخه ورسته مسموم
شول . اوس که تاسې د قضاوت په چوکۍ ناست وي ستاسې قضاوت
څه ده؟
او څوک پړ (ګرم)
ګڼــی؟ او خپلي فيصلی په ليکلي بڼه و ليکۍ.
لمړي شاګرد ليکلی ؤ: نوکر ملامت او
پړ دي چې د لوښي سر يې نه ؤ پټ کړي. قاضي
وويل: چې داله عدالت څخه ليري خبره ده، داسمه ده چې د خوراکي
شيانو سر پټ شې، اما دا خطر او ويره تل نشته چې ښکار شوي
مارد ښکاري مرغه سره په هوا کې وي
زهر په خوړوکې و څاڅي. او بل داسی قانون هم
نه لرو، چې د خوراکي شيانو سر دهرو مرو پټ وي. دويمي شاګرد
ليکلي ؤ: څوک پړ او ملامت نه ګڼـم، او سرنوشت او تقدير
داسې ؤ چې ميلمانه مسموم شي. ځکه اصلي پړ او ملامت
ښکاري مرغه دې او مرغه ته خو نشو کولاي چې جزا ورکړو.
قاضي وويل: که داسي ووايو چې سر نوشت داسي ؤ داد نادانو او ناپوهانو خلکو
کار دی، داد قاضي دنده ده چې هرومرو حق معلوم کړي. دريمي ليکلي
ؤ: چې زه د کور خاوند (کوربه) ته جزا ورکوم، او پړ يې
ګڼـم. که چيری د کور خاوند وړاندې لدې
چې خواړه ميلمنو ته ور کړي له هغي خوړو يې
خوړه لي وايي نو ميلمانه به نه مسموم کيدل. ځکه دغه خوارړه به
بل چا مسموم کړي وې. قاضي
وويل: د کور خاوند (کوربه) په چا شکمن نه ؤ تر څو احتياط وکړي، او بل
داسي قانون هم نه لرو چې د کور خاوند دله ميلمنو څخه وړاندي
خواړه و خوري. او قاضي ورسته د څلورم شاګرد فيصله ولوسته، شاکرد
ليکي ؤ چې دا مسله ډير غور او توضيح ته اړه لري او په فيصله کي
تلوار (عجله) نده پکار. شاګرد زياته کړه چې دلته ډيري
پوښتني دي چې ځواب نه لري، لمړی دا چې که زهر
په شيدو کې د مار له خولي څڅيدلي او نوکر ندي پوه شوی نو
بيا چا دغه مسله په خپلو سترګو ليدلي چې قاضي ته يي ويلي ده. دوهم دا
چې له کوه ځايه معلومه
چې رښتيا واي بايد هرومرو له دوکاندار (هټۍوال)
نوکر او دکور خاوند (کوربه) څخه ځانته ځانته پوښتنې
وشي. او ته ددغه مرغه کيسه رښتياوي نو په هغه چا شکمن کيږم
ځې دغه کيسه يې جوړه کړيده. او يا هم شيدي له اوله
خرابي وې او دکاندار دا کيسه جوړه کړيده، او يا هم نوکر دکور د
خاوند سره دښمني درلوده، او دغه شيدي يي مسموم کړي دي. او يا بل چا
دغه کيسه په سترګو ليدلي ده. نو پدي خاطر نبايد په فيصله کې عجله
(تلوار) وکړو. قاضي وويل چې رښتيا تاسي ډير پوه او عالم
شاګرد ياستي او دا کيسه ما جوړه کړي وه. او تاسي سرله سبا
څخه دښار قاضي ياستي. □
سيد
رحیم صالحـزاده
خروس و روباه مکار
یک مزرعـه سـرسـبز در
نزدیکی یک جنگل قـرار داشـت، در این مزرعه مرغـها و خـروس
ها زنده گی می کـردند. یک روز یک روباه مکار و گـرسـنه از
نزدیک این مزرعه میگـذشت چشم اش به مرغها و خـروسهای چاق
و فربه افـتاد. خود را به مکاری و چالاکی نزدیک مزرعه رسـاند،
مرغـها با دیدن روباه فـرار کـردند، خروس در درخت سـر یک شـاخ پرید و نشست.
روباه گـفت:
"صدای زیبا و دلـنواز شـما را شـنیدم و نزیک آمدم تا
خوبتـر و بهـتر بشـنوم چـون گـوشـهایم خـوب نمی شـنود. شـما چرا فـرار
کـردید؟ وبر درخت نشـستـید؟ "
خروس گـفت: "ما از تو
میترسیم وبر در خت بالا شـدیم تا شـما نتوانید مرا
بخـورید."
روباه گـفت: "مگـر شـما
امر سـلطان حیوانات را نشـندیده اید و خبر ندارید که سـر
از امروز هـیچ حـیوان و پرندهِ شـکاری حق ندارد که دیگـر
حیوانات را را آزار دهـد و ضرر برسـاند."
خـروس به دور نگاه
کـرد.
روباه پرسـید: کجا را
نگاه میکـنی؟
خروس گـفت: از دور یک
حیوان به این طرف می آئید. گـوشـهای کلان و دم دراز
دارد. نمی فـهـمـم سـگ اسـت یا گـرگ؟
روباه گـفت: حـتمأ سـگ کلان
اسـت که به اینجا می آئید، من باید بروم.
خروس گـفت: روباه مکار تو
نگـفـتی که سـلطان حیوانات امر کرده که نباید حـیوانات و
پرنده گان یک دیگـر را آزار بدهـند؟ تو چرا میترسی؟
روباه گـفت : "
میترسـم شاید این سـگ کلان امر سـلطان حـیوانات را
نشـنیده باشـد. "
روبا پاه به فـرار
گـذاشـت و خـروس از شـر او خلاص شـــد.☺
ضرب المثل ها :
☻ عیسی به دین
خود و موسی به دین خود.
☻ آفتاب بدو دست پنهان
نمیشود.
☻ احترام شخص پیروی اعمال اوست .
☻ علم تاج ســر اسـت.
☻ آنچه که عـیان اسـت چه
حاجت به بیتن است.
☻ آنراکه حساب پاک است از محاسبه
چه باک است.
☻ عاقل نکند کاری که بار
آرد پشیمانی.
☻ آسیای پدر هم بنوبت اســت .
☻ از زور کاکااسـت که انگور به
تاک هاسـت.

اگـرآن تـُـرک شـیـرازی
بـدسـت آرد دل مـا را بخـال
هـنـدویـش بخـشـم سـمرقـنـد وبخـارا را
زلـــیـخـــــا
بیک ساغـرکـند سرخـوش گـرآن شـوخ چـِگل
مارا به چـیـن زلـف هـنـدویـش
دهـم تـاتـا ر ویـغـما را
نـه جـادوئی چـوچـشــم اوســـت در بنـگالـه
وبابـل نه طـراری چـوزلـف اوسـت خارزم وبخـارا را
شـراب تـلخ دشـنامـش چـنان شیرین بـکام
افــتـــــد که نقـل بوســهِ شـکـرلــبا ن مـسـتـان صهـبا را
حــلاوتـهـــای گـفـتـارش دل شــوریــده
مـیــدانــــد مـگـس دانـد که شـیرینی چه مـقـداراسـت
حـلـوا را
نـشــد از سِــر مـکـتـوم دهـانـش هـیـچ کــس
آگــــه بــه شـکـرخـنـده بکـشـاید مگـرخـود ایـن معــما را
نــدارد شــاهـــد مـقــبول هــرگــز مــیــل
آرایـــش کـه مـقــبولی خـود آرایــش بـود محـبوب زیـبا
را
من آنروزی که چـون مُهـرفـلک درنیل شـد
یوسف ســواد نـیــل
شـــیـدائی بــــرُخ دیــــدم زلـــیخـا را
بتـی دارم بـنــام،
ایــزد! کــه باحـسن خــــــدا دادش فـــروغـی نیـســت شـــمع
دیـروقـنـدیـل مصــلی را
فـروغ گـوهـر نـظـم تـوعـالم گـیرشــد«
واصــــل» تعـالی الله چـه
رخـشـانی اسـت ایـن لوء لوءلالا را
ارســالی احسـان واصـل از
هـالـنـد
□
326 سال قـبـل در افـغانسـتان
« اورنگ زیب » امپراتور گورگانی «
تیموری » هـند که روز سوم حـوت سـال 1676، یعـنی 326 سـال
قـبل از امـروز ، موفـق نشـد از تنگـهِ خیـبر بگـذرد و طوائف افغانی
را که به سـرحـدات هـنــد نـزدیـک می شـــدنـد ، سـرکـوب نمـاید
، ســیاسـت دیگـــری بـرای رســیدن به این
مفــصود در پـیــش گـرفـت . بنابـر این ، شـــاید او
نخـسـتین دولـتـمـرد خارجی باشـد که به فکـر افـتـاد از طـریق
ایجـــاد دو دسـتـه گی ـ مـذهـبی و قــومی (زبان) ـ
مـیـــان افغان ها که متحد و یکـپارچه بودند، نفـاق افگـنـد و آنان را
به جان هـم انـدازد تا از ایـن رهـگــــذر بـه هــدف خــود بـرســــد.
« اورنگ زیب » کـه مــو فـق نـشــده بـود از راه جـنگ،
حـتی با به کار بـردن بهـتـرین افـســران و سـربازانـش ، بر
افـغـانهــا فـایــق آیـد ، به طــور جـداگانه با سـران هـر
طایـفـه وارد سـازش شــد و هـر کـدام را با تـشـدید نـفـاق های
مـذهـبی و زبان با پرداخت رشـوه و تطــمیع بر ضـد
دیــگـــــری تحـریک کـرد ، از آن پـس ، این طوایـف
به جای بیشتر متحد شـدن ، بر ضد دشـمن مشترک ، به جان هـم افـتـادند و
به برادرکـشی ادامـه دادند .
در دو قـرن اخیـر ، نخـسـت انگـســتان و اینــک
آمـریـکا هـمان سـیاسـت را تـقـریبـاً به هـمان دلایل
دنبال می کـنند و در طـول این مـدت ، روسـیه هـم در حاشـیه
و یا متن حضور داشـته اسـت و اکـنون پاکستان و ایـران این
نـقـــش را ...□
از عجایب جهـان بخوانـیــم
« هـــروت وانبرگ»( 1622 ـ 1554 ) مشـامور
سـیاسی چهار تن از پادشاهان باواریا بود . او کتـابخانهِ خود را
که شـامل 4000 جـلد کتاب بود ، به دولت هـدیه داد ولی قبل از انجام
این عمل ، محتوای تمام 4000 کـتاب را حفظ و به خاطـر سـپرد .
ــ هـیچ کس در دنیا نمی
دانسـت که « تـارگوت» (1781ـ1727 ) اقـتـصــاد دان و وزیـر
لــویی چهــاردهــم ادیـب فــوق العــاده ای اسـت کـه به
چـنـدین زبان نیــز تسـلط دارد . ایـن راز پـس از مرگــش و با
کـشـف نســخــه هـایی از تـرجــمـه هـای پـنهان شـده در دفتر
کارش هویدا گـشـت . او این آثار را از زبانهای دیگــر
خصوصاً لاتـین ، یونانی و عــبری ترجمه کـرده بود .
ـــ قلعـه « لــئـون » در
نـزدیکی « کاســل »به دســـتور« گولیهلم اول » از روی
یـــک دژ انگـیسی قـرون وسـطایی سـاخـته شـــد .
وی چـنان شـیـفـتهِ ایـن قـلعه بود کــه وصیـت کـــرد
بعـد از مـرگــش در مـیــــان دیـــوار هــــــای آن مــدفـــون
شـــود.
ــ « عـلی ابوالحــسن » مـنجـم
مصـری قـــرن سـیزدهـم میلادی ، اولـین شـخصی
اســت کــه ســاعـت را به 60 دقیـقـه تـقـسیم کـرد . قبـل از او
سـاعـتها بسـته به فـصول دارای طـول زمانی مـتـفـاوت بـودنـد.
ــ ساعـت آبی کاسه ای بود
دارای یک سوراخ کوچک که آن را روی طشتی پر از آب می
نهادند و آب از سوراخ کوچک وارد کاسه می شد و آن را پر می کـرد و هـر
بار که کاسه پر از آب می شد یک ساعـت طول می کشید و کاسه
را خالی می کردند و دوباره روی آب می گذاشتند و این
ساعـت 1500 سال قبل از میلاد در مصر قدیم رایج بود.
ــ عـقابهای خاکستری
آسترالیائی به صـورت گروهـی زنده گی میکنند. تعـداد
پرندهای این گروه هـمیشه 12 عـدد است.
ــ سه هـزار و پنجـصد سال قبل در کشور مصر
تا کسی سواد نمیداشت صاحـب منصب ارتش نمی شد و افـسران ارتش قبل
از این که وارد قشون شوند میـباید یک دوره مدرسه حـقـوق
را طی نمایند ولی در کشور ما در قرن 21 ...
طـنــز هــای ابـلـــق
♠ شب زیباست شب
سـازان زشـت هسـتند
♠
او آنقـدر شیرین زندگی کرد که وقتی مـرد ، هـزاران مگس
جـنازه اش را تا گور مشایعـت کـردند .
♠
گل هـر قدر زیبا و خوشبو باشد ، بلبل و پـروانه بروی یک
دیگـرچاقـو نمی کـشـند
♠ بعـضی هـا دشـمن
ســرمایه داری نیسـتـنـد . دشـــمـن ســـر (مایه) دار
هـســتـنـد.
♠ ســرمـایه داران
هـدف خـلـقـت را ، بی هـدف کـــرده انــد

د دايناسور د نسل له مينځه تلل
دفضايې
بيړي
دتصويرونو په مرسته د دانياسوردنسل د مينځه
تللو علتونه:

ددايناسور
د نسل وروستني پاتيشوني 65 ميليونه کاله وړاندي په نا څاپه توګه
دځمکي له مخ څخه له مينځه ولاړل. ددغه تر ټولونه
دغټ هيکل لرونکي ځناور د معماي ژوند په هکله چې په يو وخت
کې د ځمکي دوچې حکمران بلل کيده په دغه تيره يوه پيړي
کې ډير څيړونکي او پوهان لالهانده او سرګردان
کړيدي. تر څو د دايناسور د نسل (ذات) دور کيدو اغزي او علتونه
وڅيړي.
ديو
علمي نظريې ډير پلويان داسي انګري: چې دهغه لوی
آسمان ډبرې د رالويدو په نتيجه
کې چې د مکسيکو په هيواد
کې په پرته
سيمه کې ليګيدلي ده. دغه ناورين
را مينځه ته
شويدی. ددغه ناورين په پايله کي هغه دوړې او لوخړې چه آسمانه ته پور ته شوې. او دغه دوړو او لوخړو دلمر دلمر د
وړانګومخه ونيوله. او په کافي اندازه ړنا او تودوخه يې
ځمکي ته نه راپرپښوده: نو هم داؤ چې د دايناسور نسل (ذات) د
ورکيدو سره مخامخ شو.
پورتني عکس چې د (شاتل) دفضايې
بيړې لخوا اخستل شويدي، د (يوکاتال) په شبه جزيره کې ديو
ګردي ژورې کندي عکس تر سترګو کيږي. دايواځي دهغه
وجاړه ونکي پيښي پاته شونې دې چې د ځمکي په
تاريخ که را مينځ ته شويده. دهغه
لوي ډبړې د ليګيدلو په نتيجه کې هغه کيل
(شيار) چي د 3 څخه
تر 5 مترو ژوروالي او د 3 څخه تر 5 کيلومترو په
اوږدوالي لري په سيمه کې په ځاي پاته دي. د ډيرو پوهانو
او څيړونکو په اندهمدغه ناورين د ديناسور د مينځ ته تللو اصلي علت بلل
کيږي. دغه لويه کنده چې د (چيکسولوب) په نامه سره مشهوره ده، او ددغه
کندې مخ د چوني د ډبرو د رسوب له عمله ډير لګ ترسترګو کيږي. په دغه وروستيو کالو کې يې
ډير څيړونکيو او پوهانو پاملرنه ځانته را اړه ولي
ده. او څيړونکي ددغه (چيکسولوب) د سيمي څخه د نمونې په
اخستلو سره هڅه کوي چې دهغه لمړنی لګيدني د
پيښي عکس اوعمل وڅيړي ددغه پيښي په نتيجه کې کومي
بدي اغزي او بدلونونه چې په چاربيريال کي رامينځه شويدي نژدي په سلوکي
70 د ژونديوموجوداتو ډولونه چې د ځمکي پر مخ ژوند کاوه له
مينځه تللي دي .
د
(چيکسلوب) د سيمي څخه د شاتل به واسطه دغه عکسونو او معلومات چې د
امريکا د فضايي مرکز (پلازميني) ناسا لخوا
په کال 2000 ميلادي
کې واخستل شول د (شاتل) فضايي بيړی په 11 ورځني ماموريت او دنده کې
چې د ځمکي په سلوکی 80
هغه دري بعدي (سه بعدي) اندازي يي لاسه ته راوړي چې په دغه
ټولګۍ (مجوعه) چې په هغه کې 200 ميليارده اندازې د ځمکي د مخ
څخه اخستل شويدي شاملی دي. دغه اندازې او نقشې مخکی
لدې چې د اقتصادي او تجارتي موخو لپاره وکارول شي پدغه مرکز کې
به د نورو څيړنو او تحقيقاتو
لپاره کتل کيږی.
« د صالحزاده ژباړه »
فــکـاهـی
گاو برادر
شخـصي گاوش را در چـمن
دانشگاه کابل مي چرانيد. روزي مسئولين او را مانع شدند. عرض حال به زمامدار
وقـت نمود. جناب شان زير عريضه اش نوشت:
" رئيس پوهـنتون!
به گاو برادر اجازه چريدن بدهـيد"
درمان چشم
مصدوم بکمک سلول های دهان
ريچارد بلک خبرنگار علمی بی بی سی
پزشـکان در ژاپن با اسـتفاده از سـلول های دهان، راه تازه
ای برای ترميم چـشـمی که آسـيب شـديد ديده اســت يافــته اند.
اين معالجـه که اکـنون در مـراحل اولــيه آزمايــش روی انسـان
اسـت تاکــنون با مـوفـقـيت زيادی هـمراه بوده اســـت.
اين پژوهـش ها کـه در يک دانـشــکـده پزشـکی در توکـيو انجام
می شـود در يک سـمينار پزشــکی در ژاپن عرضـه شـــد.
ســالانه ده ها هـزار نفـر در اثر بيماری يا سانحه، دچار آسـيب
ديدگی در ناحـيه قـرنيه چشـم می شـوند.
ايـن نـوع آسـيب هـا تـنـــها با پيـوند قـرنـيــه از چشـم شـخص ديگــری
قابل مـرمـت اســت.
بسـياری از بيـمارسـتان ها و درمانگاه ها، بافـت های چشـم
را به هـمين منظور نگـهداری می کــنند.
اما افـرادی که تحـت پيوند قــرار می گـيرند مجـبورند
داروهـای قـوی و ناخوشـاينـدی برای جلـوگــــيری از
واکـنش شـديد سيستم دفاعی بدن کـه پيــوند را رد می کـند مصرف کـنند.
با اين حال پيـوند اغلـب از ســوی بــدن رد می شــــود.
اکـنون پزشـکان در ژاپن شـيوه تازه ای برای درمان اين گـونه
صدمات يافـته اند. آنها به کـمک سلول هايی که از دهان بيمار خارج شـده است،
سلول های قسمت صدمـه ديده را پرورش می دهـنـــد.
سـلول های برداشـته شـده از دهان از نوع سـلول های پايه
اسـت کـه می توان آن را به کلـيـه انـواع ســــلول های بدن تبـديل کـرد
و درصورتی کـه در شــــــرايط صحيح پرورش يابند به سـلول های قـرنيه
نيـز تبـديـل می شــــونـد.
چون سـلول ها از بدن خـود بيمار می آيد اين فـرآينــد به دارو
نيـاز نخــواهــد داشـــت.
گــروه محقـقـان گـزارش دادند کـه از مجموع 9 بيمار کـه به اين شـيوه
درمان شـدند هـشـت نفـر بهـبـود يافـــتـند.
کارشـناسـان در بريتـانيـا اين دسـتاورد را پيـشــرفـت مهـمی
می داننـد و می گـوينـد ممکـن اسـت به درمان برخی جـراحات قـرنيـه
کـه در حال حاضر قابل درمان نيـسـت منجــر شــود.
هم اکـنون آزمايـش های مفصل تر روی تـعـــــــــــداد بيـشـتری
از بيمــاران در جــريان اســـت. ☼
يوه ګيله
شفيع الله (بابرزي)
تا خو په ما د مرګ اسره و
نه کړه
ښه دي چې تاته
مې سجده ونه کړه
دا فرعوني خويونه لږ بدل
کړه
تا که څپيږې
ما توبه ونه کړه
تا د دنيا جفاوې
ټولې وکړې
ما خو يوه نيمه ګيله ونه
کړه
تندي پنځه وخته يو خداي
ته ږدمه
خو په بل چا مې عقيده ونه
کړه
تا دهر وخت سره خپل رنګ
واړاوه
ما در ته ځکه حوصله ونه
کړه
ما (بابرزي) بې قدره مه
راغواړه
داسې مې ځان
ته اجازه ونه کړه
آيا تر اوسه مو اوريدلي دي
1ـ دنړۍ
څو فيصده وګړي په امريکا کې ژوند کوي؟ ج . ٪6
2ـ د نړۍ څو فيصده شتمني په
امريکا کې ده؟ ج . ٪50
3ـ د نړۍ کوم هيواد تر ټولو
لويې د تيلو زيرمې لري؟ ج . عربستان .
4ـ د نړۍ بل کوم هيواد وروسته له
عربستان څخه د تيلو زيرمې په وا ک کې لري؟ ج . عراق.
5 ـ په
يو کال کې په نړۍ کې څومره پيسې د
جګړه ايزو چارو لپاره لګول کيږي؟ ج . 900ميليارده
6ـ د امريکا نظامي بودجه په يو کال کې
څومره ده؟ ج . 450
ميليارده.
7ـ په يو کال کې
څومره پيسي په کار دي چې نړۍ خلک له لوژي وژغورل شي؟ ج . 40 ميليارده.
8ـ د دوهمي
نړيوالې جګړې څخه وروسته څومره خلک په
جګړو کې وژل شويدي؟ ج . 86 ميليونه.
9ـ دي کوم را په دي خوا
عراق کيمياوي او بيالوژيکي وسلي په واک کې لري؟ ج . 1980 .
10ـ دغه وسلي په عراق کې د عراقيانو لخوا
جوړي شوي دي؟ ج . نه دامريکا، انګلستان او د نورو لويو نظامي کمپنيو د
عراق په اختيار کې ورکړي.
11ـ تر اوسه پوري داسي
سند شته چې عراق د 11 سپتامبر
په
تروريستي حملو کې برخه اخيستي وي؟ ج . نه.
12ـ د خليج په
جګړه کې څومره عراقي سرتيري تر امريکايي تانګونو
لاندي شول؟ ج . 6000 سرتيري.
13ـ د خليج د جګړي څخه وروسته
څومره يورانيم د عراق او کويت په خاوره کې پر ځاي پاته شول؟ ج .
40 ټنه .
14ـ د ملګرو ملتو
د راپور پر بنسټ وروسته له دخليج له
جګړي څخه په عراق کې د سرطان ناروغي څومره مخ په
زياتيدو ده؟ ج . ٪700
15ـ د اسراييلو حکومت تر اوسه پوري د
ملګرو متلو څو فيصلي تر پښو لاندي کړيدي؟ ج . 65 قطعنامي.
16ـ د امريکا متحده
ايالاتو تر اوسه پوري د اسرايلو پرپلوي څو قطعنامي (وتو) کړې؟ ج
. د 30 څخه
ډيري قطعنامي.
17ـ په نړۍ
کې څو هيوادونه د اتمي وسلي درلودونکي دي؟ ج . 8 هيوادونه.
18ـ عراق څو اتمي
سرګلولي لري؟ ج . هيڅ .
19ـ امريکا څومره د
اتمي سر ګلولي لري؟ ج . تر 10 زرو
ډيري.
20ـ اسرايل څومره
اتمي سرګلولي لري؟ تر 400 زياتي.
بــــهـــــــار ***
واژهِ
ایسـت که باشـنیدن آن در بدن انسان احسـاس طراوت و شـادابی
ناخـودآگاه بوجود می آید که ایــن شـادی تصادفی
نیسـت . حـضرت مولانا جلال الدین
محمد بلخی در مثنـوی معـنوی به بهار اشـارتهائی دارنـد که
چـند بیـت آنرا بمناسـبت حـلول این فـصل نیکـو بر گـزیده
ام :
گــفت
پیغـمبر ز ســرمای بهــار تــن مپــوشـانیـد
یاران زینهـــــار
زانکــه باجان شــما آن میکــنـد کان بهـــاران با درخــتان
میکــند
لـیک بگـریزیـد از ســرد خـــزان کان کـــند کار کــرد با باغ و
رزان
حضـرت مو لانا
سـردی بهــاری را مـثبت و ســازنده می پندارد در آن جـانِ برگ و
شگــوفه را می بینـد بر خلاف ســردی خــزان که معکـــوس اسـت .
آب وابـر و آتـش و این آفــتــاب راز هـا را می
بــــــرآرد از تــــراب
در بهار آن سـتـر هـــا پیـدا شــود هرچه خـورده است این زمین رسوا شود
بهار
شکــوفایی ، تحـرک و شــــور اســت در زندگی و در تبانی
با آب و ابر و آفـتاب زمین را رســوا می ســازد :
ازبهــاران کی شـود سـر سـبز سـنگ خاک شــــو تا گل برویی
رنگ رنگ
خاک با هـمه تیـرگی ایکه دارد بی تأثـیـــر از بهــار نســـیت . <