نی

     بشنو از نی چون حکایت میکند

    از جدایـی ها شــکایت مــیکــند

    کز نیـستــان تا مرا ببریـده انــد

    درنفـیـرم مرد وزن نالـیده انــد

    نی حــدیـث راه پر خـون میکند

    قصه های عشق مجـنون مـیکند

شماره (5) پنجشنبه ( 4 ) ثور 1382       ( 24 ) اپریل   2003

 

 

فـرخنده باداول ماه می روز بین المللی زحمتکشان جهان

 

اول ماه می در تاریخ معاصر جهان روز با اهمیتی اسـت ، که زحمتکشان دنیا توانسـته اند ارادهِ خودرا مبنی بر حقانیت سهم ایشان در گردانندگی چرخ تاریخ کشورهایشان به اثبات برسـانند تا اینکه کارفرمایان و حاکمان اسـتثمارگـر قبول بر برسمیت شناختن شان بنمایند ؛ و بدین جهت روزی را بعنوان روز کارگـران و زحمتککشان تجلیل نماید .درحال حاضر این روز در تمام دنیا با مراسم خاصی تجلیل میگردد و جشن بزرگی محسوب میگردد .

کلمهِ کارگر برای نحستین بار توسط کارل مارکس تعـریف گردید و آنرا پرولتاریا نامید که این کلمه در ادبیات مارکسیستی جای و اهمیت خاصی دارد وبه طبقهِ مـزدبگیر جامعهِ سـرمایداری اطلاق میگردد که در مبارزه بخاطر آزادی خود از بند اسـتثمار هیچ چیز ، بجـز زنجیر های خود راازدسـت نمیدهـد  کارگران گردانندگان واقعی چـرخهای اقتصادی جامهِ بشری را تشکیل میدهـند ، که با صرف انرژی خود نعمات مادی را تولید میکنند . آنها هـستند که تاریخ میسـازند و گـردانندگان واقعی چرخهای اجتماعی هـستند .  بیائید این روز را گرامی بداریم و هـمه زحمتکشان وبخصوص زحمتکـشان کشورمان که رنج بی پایان برده اند شادباش بگـویم

 

 

تأسـیس امپراتوری در قرن 21

زمانیکه سـرمایه داری به رشـد کامل خود رسـید و در چارچوب مناسـبات سـرمایداری در حدود کـشورهای غـربی قابل گنجایش نبود در صدد آن شـد تا جهت غارت و بدسـت آوردن منابع طبعی کشـور های دیگـر و بکار انداختن نیرو های انسـانی آنها به نفع سـرمای به لشکـرکشی هائی به پردازند به هـر سـوئی که توانسـتند دسـت یازیدند و هـر آنچه بدسـت شـان آمد چپاول نمودند . انسـانهای آن سـرزمین هارا اسـیر خود کـردند و چـون بردگان از ایشـان کار کشـیدند و سـودهای کلان اندوخـتـنـد ؛ این دوران را دوران اسـتعمار کهن یاد کــرده اند که تا اوایل قرن 20 ادامه یافـت . از جـملهِ بزرگـترین کشـور اسـتعماری انگلستان بود که با تصرف هـندوسـتان آفـتاب در مسـتعمرات آن غـروب نمیکـرد . این امپراتوری های سـرمایداری ادامهِ هـمان امپـراتوری های قـرون وسـطی بود که بنابر گذشـت زمان کاررائی خود را ازدسـت داده بود .          

افغانسـتان نخسـتین کشـوری بود که در 1919 زنجـیر اســتعماری انگلیس را درهم شـکـست و اعلان اسـقلال سـیاسی نمود ، وبعـداً مسـتعمرات یکی پی دیگـری آزاد شـدند و دوران اسـتعمار کهن درهم شـکـست . بعـد از جنگ جهانی دوم ایالات متحـده ِ آمریکا نفع بیشـتر را ازجنگ برداشـت زیرا سـرزمین آنها خارج از محوطهِ جنگی قـرار داشـت واز صدمات جنگی در امان بود که بدین ترتیب این کشور بحیث مـیراث خـور اسـتعمار انگلیس در جهان قـد علم نمود .            

در زمان جنگ سـرد موجودیت جهان دو قطبی مانع از آن بود تا سـلسـلهِ امپراتوریهای سـرمایداری ادامه پیدا کـند ولی دربدل آن اسـتعمار جـدید جایگـزین اقـتصاد سـرمایه داری گـردید درین دوران مواد خام را به قـیمت پائین بدسـت می آوردند و کالا های مصرفی را به قیمت بلند عرضه میکـردند که تا امروز ادامه دارد .

با ختم جنگ سـرد و یک قـطبی شـدن جهان بسادگی نمایان بود که  جهان باید توسـط یک قطب بلعـیده شـود و هـمان طور هم شـــد .             

" شـتاب بی پایان و غـیر منطقی جورج بوش و جنگ طلبان هـمفکـرش در کاخ سـفید برای جنگ عـلیه عـراق که در سـراسـر جهان و در داخل مرز های امریکا با مخالفت عـموم مردم روبرو شـد " نشانگـر این حقیقـت اسـت .

اگـر در گذشـته زیر عنوان خطر کمونیزم اقـداماتی بعـمل می آمـد هم اکنون زیر عـنوان تروریزم ، محو سلاح های کـشتار جمعی ، محور شـرارت محودیکتاتوری ، ارمغان دموکـراسی و غـیره به جـنگ غـیر عادلانه مبادرت میورزند و به آن اقـدامات آزادیبخش نام می گـذارند. واضح اســت که هـدف ازحمله بر عـراق تـنها بدسـت آوردن منابع نفـتی ، خلع سلاح حکومت بعثی عـراق و برکناری صدام حسین نبوده اسـت بلکه هـدف آن تاسیس امپراتوری جـدید قـرن بیسـت ویکم اسـت که اهـدافی بس بزرگـتر و طولانی تر را در ســــر میپـروراند ؛ که طراحی آن در حـقیقـت 30 سـال پیش، یعنی از دههِ 70 زمانیکه شـوکهای نفـتی بر دنیای غـرب وارد آمد، شـروع شـده اسـت .رابرت درفیوس نویسـندهِ گمنام امریکائی آنرا" بیتابی سی سـیاله" نامیده اســت . مایکل کلیر اسـتاد مطالعات صلح و امنیت جهانی در دانشـکـدهِ هـمپشایر ونویسـندهِ کتاب " جنگ برای منابع " می گـوید : کنترول عـراق معـنی کنترول نفت  به عـنوان اهـرم قـدرت، نه به عـنوان سـوخت ، کـنترول منطقهِ خلیج فارس به معـنی کنترول اروپا ، ژاپـن و چیـن خواهـد بود ، درنهایت یعنی بدسـت گرفتن شــریان اصلی قـدرت .            

 حکومت بوش بریـن عـقیده اســت که برای دسـترسی داشـتن به منابع عظیم طبعی باید آنها را تحت کنترول داشـت و غـرق درین اندیشـه اند که پایان جنگ سـرد آمریکا را قادر سـاخت تا ارادهِ خودرا بر جهان تحمیل کـند . این ایدئولوژی آنهاسـت ، عـراق درین دیدگاه غنیمتی اسـت عظیم ؛ که نفت خام عـراق با قیمت کمتر از 1.5 دلار برای تولید هـر بشـکه به آسـانی قابل دســترسی اسـت ؛ و از جمله ِ ارزانترین نفت های موجود در جهان اسـت . جنگ در افغانسـتان و جنگ بی پایان علیهِ تروریزم درنهایت به اسـتحکام و تقـویت قـدرت ایالات متحدهِ آمریکا در منطقه انجامیـد . بودجه نظامی آمریکا بشـدت افـزایش یافت ،نیروهای نظامی آمریکا پیـرامون خلیج فارس ، از جیـبوتی در شـاخ افـریقا گـرفته تا جزیرهِ دیه گوگارسـیا در اقیانوس هـند . و در آسـیای مرکزی از افغانستان تا جمهوری های سـابق شـوروی ، از ازبکسـتان و قـرغـزسـتان که راهی به دریا ندارند و مدتها در مرکـز نفوذ شـوروی قـرار داشـت بطرز گسـتردئی توسـعه یافت ؛ که با داشـتن منابع غـنی نفت در مناطق آسـیای مرکزی زنجیر امکانات قـدرت امپـراتوری ایالات متحده و متحدان نزدیک وی از مدیترانه گـرفـته تا دریای سـرخ و تا کرانه های آسـیائی بهم متصل شـده اسـت . بهمیـن سـبب اسـت که سـاقـط کردن صدام حسین چال نهائی برای اسـتحکام بخشـیدن حضور امپراتوری آمریکا درمنطقه اسـت رابرت ابل مدیر برنامهِ انرژی درمرکز ملی مطالعات بین المللی و استراتژیک (C S I S )  میگوید: نفت کالائی توجه بر انگـیز اسـت . نفت قـدرت نظامی ، گنجهای ملی و سـیاسـت های بین المللی را بحرکت در آورده و فعال می کـند . نفـت دیگـر کالائی نیسـت که فـقط درمحدوده مرسوم توازن عرضه و تقاضا خرید و فـروش شـود ؛ بلکه حقیقـت این اسـت که نـفت به عـنصر تعیـین کـنندهِ رفاه ، امنیت ملی و قـدرت بین الملی تبدیل شـده اســـت .

بدین ترتیب تسـلط بر منطقه خلیج فارس نه تنها به دلیل سـهم قـابل ملاحظه در تأمین نفـت آمریکا بلکه بدلیل امکان قـفـل زدن بر شـریان های انرژی جهان و در صورت لـزوم محـروم ســاخـتن رقـیـبان وی از دسـترسی به آن دارای اهـمیت حیاتی اسـت .

( فقیری )

 

همکاری بمب هايی هوشمند و طالبان وحشی در ويرانی    آثار باستانی                                                                         آریائی

 

زمانیکه طالبان دو مجسمهِ عظیم بودا را منفجر کــردند و سـایر آثار باسـتانی را زیرنام تـقـدیس و تکمیل جهاد به غارت بردند رسـانه های گـروهی از جـمله مطبوعات یک ســر و صد زبان غـرب مطالب جنجالی فـراوانی نوشـتند وغـوغـاهای عـظیمی سر دادند ، مبنی برمحکـوم کـردن طالبان . زیرا منـافع غرب در آن زمان ایجاب میـکــرد ؛ ولی زمانیکه سـردمـداران غـرب توسـط بمب های هــوشــمند (بمب های رهـبری شــده ) آثار تمـدن کـهن را در سـر زمین بابل ، بین رودخانه های دجـله و فرات ویران میکـنند ، هـمان رسـانه ها حتی خـبری را بگـوش نمیرسـاننـد. هـرچـند اهـميت ويـرانی ها تا حـدی اســت کـه پرفـسـور نيکلاس پسـت گــيت از کالـج ترينيتي، کـمبريج از شــدت عـصبانيت و در اعـتراض به اين ويـرانگـری و" بربريت" اســتـعـفـاء داده است.همچنان مارتین سولیوان ،ریچاردلانبرو گـری ویکن اعضای شورای مشورتی اموال فرهـنگی کاخ سـفـیداز سمت خود اسـتعـفا دادند.ریچاردلامبرمیگـوید آمریکا ارزش نفـت را میداند اما ارزش آثار باسـتانی را نمی فـهـمد. گاردين در شــمارهِ دوم اپـريل خود مـقـاله ای تحـت عـنـوان " پايان تمدن" اطلاعاتی از ابعــاد ويرانی به دســت مـيـدهـــد.که مخـتصر آن جـهت اطلاع بیشـتر هـموطنان به نشر میرسد.

 

پـايـان تـمــدن

فـياچـرا گـيبونز

 

در موزه ها و دانشگاه های سراسر جهان دانش پژوهان و کارشناسنان نگران بر پاشدن قيامتی ديگرند، قيامتی که نه مردم عراق بلکه تاريخ و آثار بجا مانده از تاريخ آنها را هدف گـرفـته است.عراق بطور ويژه قلب سبز مزوپتاميا است، سرزمين " هلال برکت خيز" (اصطلاح شرق شناس آمريکايی جـيمز هـنری بريستد برای اين منطقه- توضيح مترجم) بين رودهای دجله و فرات، که گهواره تمدن ، سرزمين نينوا، بابليون ، نمرودو اوروک، نخستين شهر جهان است.در اينجا بود که سومريها 5000 سال پيش نوشتن را اختراع کردند، اينجا بود که حماسه گيلگـمش – مـدلی برای ماجـرای نوح و سيل – يک هــزاره و نيم پيش از هـومـر به خط ميخی نوشـته شـد. اينجا سرزمين "عهد عـتيق"، برج های بابل و اور اسـت، جايی که ابــراهـيـــم، پـدر سه دين تک خدايي، زاده شد.
اگـرتنها يک ليست رسمی يونسکـو را که هـزار منطقه باسـتانشـناسی را ثبت کـرده اسـت در نظر بگـيريم،عـراق يک ميراث عـظيم باسـتان شـناسی جهان اسـت. و براين ميراث تنـهـا در چـند روز گـذشـته 740 موشک کروز توماهـوک،8000 بمب هـوشـمند و تعداد بيشماری بمب احـمق ريخـته شـده اسـت.اولين عـمليات جنگی حـمله به يک موزه در تکــريت زادگاه صدام بود. برای رژيمی که تشــنـه مهمـات تبليغـاتی اسـت اين سـند بربريت انگلـيسی ها و آمريکايی هـا بود. نيروهای ائتلاف ترجيح دادند آنرا حمله ســمبوليک به يکی از مظاهـر کيش شخصيت صدام بنامـند.
موزه موصل در يک شهر شمالی که مرکز قديمی ترين کليسای جهان اسـت، نيز مظهر کيش شخصيت يک خونخوار ديگر است، سناکـريب يک حاکم آسوری هـفـت قرن قبل از ميلاد مسيح . اين موزه نيز مورد اصابت قرار گرفت.
موزه موصل مرکز گرد آوری با اهـميت ترين يافـته های زمان دور و بر نينوا و نمرود است، از قبيـل گاو بالدار غـول آسا با سرهای انسانی که بازديد کنندگان موزه بريتانيا را ميرماند و هـزارها ظرف سفالی با خط ميخی که هـنوز اسرار آن کـشف نشـده اسـت.
ولی بيش از هر چـيزصدماتی که دور از چـشم دور بين هـا مى تواند وارد آيد، مورخان و باستان شناسان را نگران کرده است..
پرفـسور پست گـيت مى گـويد" در دشت مسطح جنوبی آثار باستانی تنها چيزهايی هستند که از سطح زمين بلندترند،آنها تنها پناهگاه ممکن، و بنابراين مواضع نظامی کليدی محسوب ميشوند. بعضی از آنها 30 متر بلندی دارند و کيلومترها کـشيده شـده اند. با دسـتگاه های مدرن يک دهکـده 6000 ساله را ميتوان در عـرض يک يا دو روز تماما به يک تل خاک تدافـعی تبديل کرد، واستحکامات باستانی که مکرر در نزاع های کهن بکار گــرفـته ميشـــدند، ميتـوانند آســيب های غـير قابل تعـمـيـر ببيـنند."
بولدوزرهای آمريکايی خـرابه های تل الحم را در جـنـوب اور در جـنگ قـبـلی خليج ويران کـردند. يک اسکادران از ب - 52 ها چه که نميتـوانند بکـنند؟ اسـتحکامات باسـتانی از هـوا به آسانی با تاسيسات نظامی اشتباه گـرفـته ميشـوند، و بنابراين هدف خوبی هـسـتند برای کـوبيدن. ولی فـقط ضربات مسـتـقـيم نيست که ويرانی ببار ميآورد. در 1991 ارک بزرگ تيسـفـون که هـنوز هم بزرگـترين ارک آجری بدون ســتـون جهان اســت بوسـيله امواج بمباران های فرشی آمريکا ترک برداشت.
عـراقی ها خودشان البته برای بازيافت اسـتحکامات دفاعی کهـن زبر دستند. شواهـد نشان ميدهد که در جنگ قبلی تانک ها دور مراکـز باستانی پارک کـرده بودند. آمريکا يی ها برای نشانه گـرفـتن پايگاه هـوايی عـراق کـه در سـايه زيگورات اور قرار دارد با سرعـت عمل ميکـنند. باتوجه به اينکه بادولتی ســرو کار داريم که از طرفداران کتاب مقـدس- بنيادگـرايان مسـيحی يا صهيـونيست - پر شــده اسـت، درک خشـم آنها نسـبت به اين امر که عـراقی ها از شهر ابراهـيم به عـنوان سـپر اسـتـفاده مى کـنند دشوار نيست. ولی وقـتی که نيروی هوايی سلطنتی برای نخسـتين بار ظرفـيت تمـدن برای بمباران شـهروندان از هـوا را به نمايش گـذاشـت، بنظر ميرسـد تعـداد قـليلی در پنتاگـون تشخيص دادند که پايگاه هوايی اور در زمان استعـمار توسط انگلـيسی ها ساخــتـه شـــــد.
جان کورتيس ، مدير بخش آثار باستانی خاور نزديک موزه بريتانيا، بهار گـذشته از اور ديدن کردو هيچ ترديدی برای او باقی نماند که آمريکاييها زيگورات- يک پيـراميد شـيب دار بزرگ را آخـرين باری که از کـنار آن عـبور مى کـردند زير آتشـبار سنگـين مسلسل ها گـرفـتند. او ميگــويد نمـيــدانم اين يک حـادثه بود يا نه. به گــفـته او تـعــــداد زيـادی از آنچـه کـه او با تلخی آنهــارا" بايونت آرکــئولوژی" مى نامـد نيـز احـتمالا بوسـيله سـربازان آمـريکايی در حال گذار هـدف قرار گـرفـتـند.
پست گـيت مى گـويد "اين اسـتدلال که مهم نيسـت که آثار باستانی زير ضربه قرار ميگيرند، زيرا عـراقی ها از آنها به مثابه سـپر انسـانی اسـتـفاده مى کـنند، بی معـناســت. شـما، برای مثال در موصل يک توپ را هر جا بگـذاريد، کـنار آثار باستانی خـواهـد بود. اين طبيعت اين کـشور اسـت، ولی اين امر هدف نظامی قرار دادن موصل را توجيه نمى کـند."
او مى گـويد دليل ديگـری هم وجود دارد که قرار دادن مسلسل ها در کـنار موزه ها توسط عراقی ها را توجـيه مى کـند.پس از جنگ گـذشـته در خليج وقـتی بخش هـای بزرگی از کـشـور عـليه صدام برخاسـتند، چـند موزه مهم و آثار باسـتانی در جريان غـوغـا غـارت شــــد. حـدود 4000 قـطعه نفـيس ناپديد و تعـداد بيشتری ويران شـد. بيشتر قطعات به سرقـت رفـته از مسير آشنای اسرائيل ، سوئيس، و سـرانجام لـندن عـبور کـردند، بسـياری از قطعات نفـيس آشوری را برای حمل و نقل راحت تر خرد کـردند، واينها سرانجام از بازارهای هـنری و يا اطاق های پشـتی دلالان سـر برآوردند. دولـت عـراق که ديگـر شبه دولت بود ناتوان از باز پس گـرفـتن آنها از کانال های رسمی تلاش کرد برخی از آنها را از کلکـسـيونرهای غـربی بخرد.بقیه)  پست گـيت مى گـويد من نمی خواهـم در دفاع از صدام
اسـتدلال کـنم* ولی هـر دولت مسئولی موظف ولی هـر دولت مسئولی موظف است ميراث فــرهـنگی کــشور را حـفـاظـت کـــنـد.                                                    
صدام عـليرغم قـصابی ها، شکــنجـه ها، و سرکـوب برای آثار باسـتانشـناسی خـوب بـود.او البته دلايل خودش راداشت. مثل هـمه ديکـتاتورهـای ديگــر او تولد مجدد ملت و تکــرار گـذشــته باشکـوه را وعـده ميداد،و خود را با" نبوکـدنصر" که باغـهای معــلـق بابل را ساخـت مقـايسـه مى کـرد. او حـتی ديوار کـهـنه شهر را با آجـرهايی که نام خـودش در کــنار نام " نبوکد نصر" روی آن کـنده کاری شـده بود، باز سـازی کـرد. لازم نيست يک متخصص باشـــيد تـا بفـهـمـيـد ايـن کارجنايت عـلـيه باســـتان شــناسی و زيبايی شـــناسی اســـــــت. و بعـــد قـصر رياســت جـمهـوری اسـت که صدام خود در مـنـطـقـه ســــاخـت.              
ولی صدام حفظ ميراث عراق را يک وظيفه ميهـنی ميدانست، اگـرچه شـيوه های او سـبعانه بود. پنج سـال پيش ده مرد که در نزديکی موصل سـريک گاو بالدارآشوری را قـطع کـرده بودنـد، در خسرو آباد اعـدام شـدند.پريشانی عـراقی ها را وقـتی کـه غـارت و قاچـاق صورت گـرفـت از اينجا ميتوان دريافت.
از 12 روز پيـش که تلفن ها قطع شده است، از موزه بغداد چـيزی نشـنيده ايم. ای- ميل ها بی پاسخ مى مانند. گـفـته ميـشـود وزارت فـرهـنگ بمباران شـده اسـت. موزه نزديک مرکـز تلـفـن و تلـويزيون در منطـقه صلاحيه قـرار دارد. خـنـدق هايی در خارج آن کـنـده شـده بود.
در موزه بريتانيا کورتيـس نگران يک چـيز اسـت .اول دوسـتانش در بغـداد که چـند نفر آنها اخـيرا برای دوره های آمـوزشی در لـندن به سـر برده بودند.وقـتی او سال گـذشـته از بغـداد بازديد ميکـرد، دنی جـرج يکی ازبرجسـته ترين باسـتان شـناســان عراق مـشـغـول بســته بندی قطعات کـوچکـتر در صندوق های حـفـاظ بـود. او چـند ماه گـذشـته را صرف آن کـرده اسـت کـه پيکـره های کـنده کاری شـده، مقـبره هاو تنديس هايی را که نميتوان انتـقال داد با کـيسـه هـای شـنی بپوشاند. جرج که يک مسيحی آشـوری اسـت در سـالهای اخـير با يک بيلچـه و ابزار نيمـه اتوماتيک شـهر امه را حـفـاری ميکـــرد. اين تنهـا راه دور نگـه داشــتـن دزدان بــود کـه با کامـيــــون، ماشــــين هـای حـفـاری و ای کی 47مى آمدند.                 
جرج و دوستانـش آن موقع از امکان اسـتـفـاده ازانبـارهای بانک و سنگــرهای زير زمينی در صورت وخيم تر شـدن اوضاع صحـبت مى کـردند. ولی وقـتی آمريکايی ها در مورد بمب های ضد سنگــرهای زير زمينی لاف ميـزدند، کـورتيس نگـران شـد. سـنگـرهای زير زمينی در لحظه کـنونی در عـراق جای امنی نيسـتند. او هـمچنين نگران اســت که بر سـر تنديـس های نفـيس آشـوری و کـنده کاری های موجود در نينوا و نمـرود چه خـواهـد آمد اگــر کــــــــردهـا بخـواهـند منطـقه را ســنگـر به ســنگـر بگـيرند

 برگردان: زهـره سـحـرخـيز          

 

 

« بازسازی پس از جنگ ، احیاو اعادهِ دموکراسی »

غلام حسـن اروزگانی

 

حوادث خونبار در هر گوشهِ جهان رُخ بدهـد قلب انسان آزاده و با احساس را تکان میدهـد و به لرزه می آورد . . لشـکـر کـشی و کـشـتار مردمان مظلوم و مداخـله در حاکـمیت و امور داخلی کـشـور دیگـر تحـت هـر عـنوانیکـه باشـد دور از انصاف ، عاطفـه ِ بشـری و خلاف موازین قـبول شـدهِ بین المللی شـمرده می شـود . وعـدهِ فـریبندهِ « بازسـازی پس از جـنگ » و یا «احـیای دموکـراسی » نیـز بمثابهِ نمکی میباشـد که بجای مرهـم بر زخمهای مردمان مجـروح پاشـیده می شـود . در قـدم اول مردم را می کـشـند ، شـهرها و نهاد های عام المنفـعه را ویران میکـنند ؛ بعداً بفکـر مرهـم گـذاری بر زخمهای مردم بی گـناه و اعـمار مجــدد « بازسـازی» کـشور مورد نظر میگـردند. مدعـیان حقـوق بشـر و "ممثلان دموکـراسی درجهان "اعم از دولتمردان کاخ سـفـید با همیاری دولت اسـتعـماری انگلیـس و چند کـشور هم پیمان سـلطه جو با سلاحهای مخـرب و کـشـنده ، امنیت منطقـه و جهان را به خطر مواجـه کــرده است .     

   بعـد از حادثهِ 11 سپتامبر ، آمریکا و متحدینـش به بهانهِ محـو کامل تروریزم و شبکـهِ القاعـده چـند کـشور را د رجملهِ حامیان تروریزم و محـور شـررارت نام بُردند ، و بعـداً بهمین منظور ازطریق هـمکای سـازمانهای سـیاسی و جهادی درشمال افغـانسـتان به لشکـر کـشی اقـدام نمود . گـروه طالبان که دسـت پروردهِ پاکسـتان به همکاری مستقیم آمریکا بوجود آمده بود ظاهرا ً از صحنهِ سـیاسی و نظامی افغانستان بیرون رانده شد و درآن طرف سـرحد منتظر فرصت نشـسـتـه اند اما حضور نیروهای بیگانه بخاطر حذف کامل شبکه القاعـده تا هـنوز با دولت انتقالی تشریک مسـاعی دارد و اما طوریکه واضح اسـت بازسـازی در افغانستان به

کندی پیش میرود و از دمو کراسی در افغانستان خبری نیسـت .

   بعـد از لشکـر کـشی در افغانستان کـشور عراق به بهانهِ نابودی سـلاحهای کشـتار جمعی  تعوض یک دیکـتاتور ( صدام حسین رئیس جمهورعراق ) مورد تماجم نظامی قـرار میگـیرد و مردم بی گـناه عـراق هـدف سـیاست ماجراجویانهِ دولتمداران کاخ سـفـید محسـوب می شـود آمریکا و متحدین نظامی آن با وصف مخالفـت بسـیاری از کـشور های صلحدوست جهان و خلاف مقــررات و منشـور سـازمان ملل به بازرسـان ملل متحـد و دولت عـراق موقع ندادند تا موضوع خلع سـلاح ادامه یابد . علیرغم تظاهـرات مردمان

صلح طلب جهان و مخالفـت سـران کـشور ها ، به یورش نظامی و جنگ غـیر عادلانه و نابرابر متـوسـل گـردید و جنگ سـلطه و جنگ نفـت راتحت عـنوان احـیای دموکـراسی به شـدت ادامه دادند .

وقتیکه گـفته می شـود « حکـومت مردم توسـط خود مردم تشکـیل گـردد» آنگاه توسـل به زور چه مفهوم خواهـد داشــت . ؟ در آن صورت اراده و خواسـت مردم سـاقط می شـود و در عـوض قانون سـلاح و زور برمردم حاکم می شـود . آیا با زور سـلاح میشـود دموکـراسی را برای یک ملت دیگـر به ارمغان آورد و پیاده کـرد؟ دموکراسی در آزادی و فضای آزاد سـیاسی و حق خودارادیت مردم یک کـشور بدون دخالت کـشور ثالث از طرف مردم و به سـلیقهِ خود آن ملت و کـشور میسـر اسـت و تأمین میگـردد . اگـر دموکراسی صادراتی آنهم به شـیوهِ قهـر آمیز و توسـل به زور بالای ملت دگـری تحمیل شود مفهوم کلمهِ دموکـراسی توجیه پذیر نخواهـد بود . بگـذارند تا مردم هـر کـشور برمقـدرات خود حاکم باشـند و سرنوشـت خود را بدون دخالت دیگـر کـشور ها تعین نمایند  ، تهاجم و لشکـرکـشی در عـراق ، بنام اینکه صدام حسین از صحنهِ سـیاسی حذف شود و کـشور عـراق خلع سلاح گـردد ، نشـانهِ جنگ افـروزی و سـلطه طلبی در سـیاسـت خارجی آمریکا خواهـد بود .  هـزینه مالی بری سـاختن آن از کـدام منابع مالی تأمین میگـردد . آمریکا و شرکای متجاوز آن خود سلاح در اختیار دارند و بفکـر خلع سلاح دگـر کـشور ها خصوصاً مسلمانان می شود . دولت آمریکا و سـائر کـشور های اختراع کنندهِ سلاح کشتار حمعی میتوانند بجای اینهـمه هـزینه ایکه صرف امور نظامی مینمایند در عـوض برای آسـایش و رفاهـیت بشریت و پیشرفت عـلوم و فـنون بمصرف برسـانند . امروز در برخی از کـشور های جهان مردم از کمبود دارو و غـذای مورد نیاز رنج میبرند و هـیچ فـردی و دولتی به رفع نیازمندی آنها اقـدام نمی کـنند . باز هــم میگـویند حقوق بشـر ، دموکـراسی و عـدالت در جهان . و تحت همین عـنوان بفکـر سلطه جوئی خود هـسـتند و اکــثر تحلیل گـران سـیاسی جنگ عـراق را،  جنگ سلطه و جنگ نفت مینامند.

 

د الموت کلاه               ـــــــــــــــــــــــــ د  صالحزاده ژباړه

د الموت کلاه د ايران د قزوين په ولايت ( استان )کې پرته ده چی دتهران په لويويځ کې پروت دي . دالموت کلاه دنوم په اړه ويل کيږی چې ديلم يو پادشاه چې له ښکار سره ډير مينه درلوده . يوه ورځ ښکار ته ولاړ ، او هغه عقاب يې چې د ښکار لپاره روزلی ؤ ، پر ښکار پسې والوزه او پادشاه هم پسې ورغۍ . چې ګو رې عقاب ددغه اوسنی د الموت کلاه پر ځای راکښته شويدی او ناست دی . د پادشاه دغه سيمه ډير خوښه شوه او ډير مِظبوطه ځای تر نظره ورغۍ . نو امريې وکړه چې پدی ځای دکلاه جوړه کړي . نو له هغې وروسته ددغې کلاه نوم ( ال اموت ) کيښود چې په ديلمی ژبه کې يې مانا ( عقاب ښودنه ) کيږی  .

د الموت دکلا ه سياسي ، مذ هبي ، او نظامي ارزښت  په هغه وخت چې په مصرکې د فاطميانو خلافت ؤ . نو خليفه المستنصر فاطـمی وړاندی له خپل وفات څخه په  کال 487 هجري کی د خپل مشر زوی نزار لپاره په بيعت  اخستلو پيل وکړه ، اما وزير الافضل بن  بدر الجمالی لدې کار څخه ځان غړاوه.ترهغه چې خليفه د نزاردبيعت اخيستلو نه مخکې  مړشو. نو په دې وخت کې د خليفه کوچنی زوی ابوالقاسم يی دحکومت او خلافت لپاره غوره کړه . او هغه ته يې المستعلی بالله لقب ورکړه.ددې کار نتيجه دفاطميان د پيرويانو په منځکې اختلاف رامينځه ته کړه .چې هغه ډله چی دباطنيانو يا اسماعيليانو په نوم ياديږي . دسلطان ملکشا سلجوقی په وخت کې ډير قدرت پيدا کړه  چه په ښکاره يی د (ساوی ) په ښار دعيد لمونځ چه شمير 18 نفروته رسيده ادا کړه. امادغه ډله بيا بنديان او ورسته ووژل شول .دباطنيانو سياسي او نظامي  مبارزه په اصفهان کې ديو ملا وژل او ورسته د نظام الملک چې د ملکشاه سلجوقي وزير ووژلو .او په دي کاره سره دوی دخلکوپه مينځ کی ډار او ويره پيدا کړه . اوپه ډير کم وخت کې يې دباطنيانو ډير کلاګانی ونيولي چه په هغه کې د اصفهان مشهوره کلاه چې سلطان ملکشاه سلجوقی يې بنسټ ايښی و ، تر خپل واک لاندی راوسته .

. حسن صباح د ابن عطاش دشاګردانو څخه ؤ . لکه څنګه چې (ابن اثير ) ليکی چې حسن صباح يو تکړه زړه ور  او د هندسی ، حساب او دنجوم په علوم پوه سړه ؤ . او حسن صباح دخپل پلار غندی په (اثنی عشری) دولس اماميه مذهب باندی معتقد وو.  .اما ورسته د فاطميانو ديو داعيی ترا غيزې لاندې راغۍ  او د ( ری ) دښار حاکم (عامل ) چې دنظام الملک زوم ؤ حسن صباح يې تورن کړه چې د فاطميانو د داعيانوعلم او زدکړې کوي ، نو حن صباح د ( ری ) د ښار دحاکم له ګروت څخه و تښتيده او له يوه ښاره څخه بل ښار ته  تر څو يې ځان  مصرته ورساوه . په مصرکی دلوی داعي له خوادنوموړې ډيره عزت او احترام و شولو . او دخليفه لخوا چې المستنصر ؤ همدارنګه ډير مال يې حسن صباح ته  وبخښلو  . او دهغه په دربارکې ډير ښه بدرقه شو . اوکله چې د خليفه حضور ته ورغۍ نو خليفه ورته امر وکړه چې په خپله سيمه کې  خلک دخليفه لپاره دعوت کړی . حسن صباح د خليفه امر و منلو او له خليفه څه يې پوښـتنه وکړه چې پر تاسی پسې ، امام څوک دي ؟ خليفه خپل مشر زوی ته ګوته ونيوله چې نزارؤ. له هغې نه ورسته حسن صباح له مصر څخه د شــام ، او جزيری له لاری خراســـــــــان او کاشـــغر ته راغې او په الموت کې ځاي په ځاي شو ، او خپل ځان يې خلکو ته زاهـد او پر هـيزګار وښـود او زړې جامې به يې اغوستې

 او خلک يې ځان ته ( بلل) . او ډير پيروان يې دځان لپاره پيدا کړل . تر دې چې د الموت دکلاه دحاکم پاملرنه يې هم ځان ته را واړه وله   . نو کله چی حسن صباح پ خپل زور باندی ډاډمن شو. نو يوه ورځ د الموت د کلاه دحاکم حضور ته دخپلو يارانو سره ورغۍ او دخپلو يارانو او پيردانو ته يې امر وکړه چې حاکم ونيسي او ورسته يې د امغان ته چې دسمنان په ولايت کې پرته سيمه ده ، يووړه او دهغه شتمنی يې هم ورکړه . کله چې له دغه پښي څخه نظام الملک خبر شو نو لوي پوځ يې د الموت کلاه ته واستاوه او کلاه يې کلابنده کړه . او حسن صباح کلابند شو .

حسن صباح په دغه وخت کی يو له خپلو پيروانو څخه يی د نظام الملک دمړينی لپاره واستوه . او هغه  بريالی شو چې نظام الملک ووژنی . لدې ورسته محمد بن ملکشاه نور پوځ اماده کړه چې کلاه بيرته ونيسي ، امادې کار نتيجه ور نکړه او محمد بن ملکشاه بيرته ستون شو . نو کله چې حسن صباح د الموت پرکلا باندي پوره واک تر لاسه کړه په فارس کې نورې هم ډير ې کلاګانی  تر خپل واک لاندې راوستې . نو کله چې په 487هچری کال المتسنصر مړ شو نو حسن صباح د هغه د وصيت سره سم د نزار په پلوي خپله لاره جدا کړه، چې دغه سياسي مذهبی بهير د نزاريون يا حشايين < حشيشيه >او باطينانو په نو مو نو سره وپيژندل  شول . دغه سياسي بهير چه د نزاريون په نوم ياديږي د مستعلويه ، سلاجقه ، او صليبيانو سره د شام په سيمه کې د جکړې په وخت کې ډيره ونډه واخسته چې ديادولو وړ ده . حسن صباح د نزاريون په مذهب کې ډيريولوی بدلون را منځه ته کړه .او هغه يوه نوي نظريه رامنځ ته کړه او دا هغه نظريه وه جې د باطن او يا غايب امام لپاره دعوت او بلنه وه

( ادامه لري) 

 

 

 

نیرنگ سیاسی

 

یوسف اعتصام الماک

 

جمعی دراطاق انتظار نشسته بودند.

مردی لاغری ، گوژپشت ، ژولیده موی ، گردآلود ، که سیمائئ پریشان و پژمرده داشت در میان حضار دیده میشد ، مثل این بود که از عرصهء جنگ و جدال گریخته است.

   خدمتگار داخل شد و گفت:

 ـ آ قای صلح بفرمائید نوبت شما است.

 شخصی مزبور بر خاسته نزد طبیب رفت و در چوکی مقابل داکتر قرار گرفت.

طبیب بانگاه تـفحص و تـــحقیق حال در او نگریسته پرسید:

ــ شما را چه میشود؟

مریض چند بار سر را تکان داد و گفت:

ــ حالم خوش نیست ، خوابهای آشفته میبیـــنم ، هر دقیقه مثل اینست که کسی مرا صدا میزند و با تمام قوت خود فریاد میزند:

ــ صلح! صلح کجائی ما مشتاق دیدار توئیم!

 از شنیدن این صدا اعصاب من میـلرزد ، میگــویم:

ــ کی با من کار دارد؟

چندین صدا متــفق جواب میدهـند:

ــ ما! هـمه ِ ما ملاقات ترا میخواهیم ، زود بیا و تاخیر مکن!

 درین اثنا میبیــنم اشخاص مختــلف ، قایفه های گوناگون که گوئی آنها را از پیش میشناختم به اطاق من وارد میشوند:

ــ مپرســـــــــم شما ها کیســـــــــــــــــتید؟

از سوال من چهره واردین متغیر شده جواب میدهند:

ــ من سربم ، من اتریشم ، من آلمانم ، من بلغارم ، من یونانیم ، من انگلیســــــــم ، من فرانسه ام ، من عـثمانیم ، من ایتالیائی هـستــم!

ــ من حرف آنها را قطح کرده  دوباره میپرســم!

ــ بـســــیار خوب از من چه میخواهید؟

ــ فـــقط ترا میخواهم.

ــ من حاضرم مقـصود خودتان را بگـوئید.

ــ همه به من نگاه کرده بااشــارات چشم وا برو و حرکات مخـصوص سخنانی به  یکـدیگـر گـفته فریاد را از سر میگــیرند:

ــ صلح! صلح! از این نیرنگ و تجاهـل حوصله من تنگ شده قدمی به سوی آنها برداشته میگویم:

ــ این است آمدم.

همین که پیشـــرفت مرا ملاحظه میکنند چند قدم به عقب میروند اینجا دیگر صبر من تمام میشود ، آرزومندان و مشـــتاقین خود را دنبال میکنم اما آنها تند تر دویده از من مگریزند و از نظر ناپدید میشوند....... خسته و خراب بمنزل رفته میبـینم بی انصافها آنجا جمع اند! هر گـوشه و سـوراخ را وارسی میکـنند و بالحن حزن و یاس مگـویند:

ــ صلح عزیز ما چه شـد؟  کجا رفت؟

هـر چه فریاد میزنم من اینجا هـستم ، ابدأ صدای مرا نمی شـنوند!

در اطراف من طواف کرده از کنجاوی دست بـر نمیدارند. گاهی از خود سوال میکنم؛ خوابیده ام؟ بیدارم؟ ناچار روی یک چوکی نشسته به تماشای این بازی عجیب مشغول میشوم در خلال این احوال با بیان فصیح از صلاحیت وزیبائی من مذاکره کرده بر عجز و نا توانی خود افسوس میخورند یکی از آنها میگوید:

ــ مدتی قبل از آن اورا دیدم..... اکنون نمیدانم حالش چگـونه اسـت؟

آن وقت اورا ملاقات کردم بسیار خوب و خوش اخلاق بود.

افسوس که از مشاهـده طلعت محبوب او محرومیم! خدا کند یک بار دیگر دیده به دیدار او بازکـنم اگـر این آرزو واشتیاق راست است ، چرا او را پـیـدا نمی کـنم؟

آقای داکتر! از دیدن این اوضاغ و شنیدن این حرفها ، طاقت من تمام شـده ، یک ماه است هـر روز با این درد گرفتارم در صورتیکه پیش چشم آنها ایستاده ام بدیدن من قادر نیستند و هـمیشه به تجســــــــس و تفـتیش مشغول اند شما را به خـدا مرا از چنگ این مرض مبرم خلاص کـنید.

  داکتر با نهایت تأنی و تأمل سخنان مریض را گوش داد و گـفت :

ـ کجا منزل دارید ؟

ـ در اروپا .

ـ در آنجا خیلی ماندید !  نه آنـقـدر ...

این مریض سـرسام سیاسی اسـت . آب و هـوای اروپا با حال شما موافـق نیست . کسانیکه شما را صدا کرده و خودرا معرفی نموده اند بازیگـرهای ماهـر هـستند که با انواع حیله و دسیسه مردم را فـریب داده میخواهـند به مقاصد نامشروع خود برسند . این مکروب ها بسیار موحش و خطر ناکـند ،علاج شما منحصربه این است که با قطعهِ اروپا قطع علاقه کرده ، با این طلبگاران طماع روبرونشوید و اگر ممکن است به ممالک دیگــر عزیمت نمائد .

راجع به نویسنده :

یوسف اعتصام الملک پسر میرزا ابراهیم در تبریز بدنیا آمد . از نویسندگان بزرگ و مترجمان زبردست بود؛ مدتها روزنامه ِ بهار را اداره میکرد از علوم اسلامی بهره مند بود و خط نیکـو داشت مقالات جزاب و عمیقی مینوشت برخی از متون ادبی فرانسه را به فارسی روان و شیوا ترجمه کرد . و پدر بزرگترین شاعره ایران "پروین اعتصامی " بود  

«ارسالی فـریبا احمدی از امریکا»

 

 

الکـــهــول

 

  داکـتر خالق

 

الکهول چـیست ؟ الکهول درنتیجـهِ تخمر و تعامل یست ها ( yeast  ) با مایعات که دارای مواد نشـایسـته و قـند اند ،حاصل میشـود . الکهول خالص بدون رنگ و طعم خاص اسـت . نوشـابه های الکهولی نظربه مواد منحله در آن دارای رنگ های متـفاوت میباشـند .

   الکهول برخلاف نظر برخی ها یک مادهِ نهی کـنـنده ( depressant )  است نه یک مادهِ تنـبه کنند( stimulant ) . این مادهء نشـه آور که سـبب بطی شـدن یا کـم شـدن فعالـیت سـیسـتم عصبی مـرکـزی (Central Nervous System) بشمول دماغ میگـــردد . مواد نشـه آور سـبب اخــتلال در تمرکـزفکری شـده و سـرعـت عکـس العمل دماغ را در موارد اضطراری کاهـش میدهـد. البتـه مقـادیـر کـم الکهول منبه بوده سـبب ایجاد آسودگی و رفع اضطراب بصورت مؤقـت میگـردد ، که این حالت (خوشی کاذب) با ازدیاد مقـدار الکهول ، وتعدد دفعات آن ، بیشـتر میگـردد که زمینه را برای اعـتیاد فراهـم میســازد .الکهول درمقادیر بیشتر سبب اختلال شعور و حتی مرگ میگردد . البته صرف مقادیر زیاد الکهول درمدت کـم سبب تسمم وبیهوشی میشود .

   الکهول و بدن انسـان :  الکهول بطور مستقیم از جدار معده و روده های باریک داخل جریان خون میگردد ، 20 فیصد الکهول در معـده جذب میگـردد . موجودیت مواد غذائی درمعده سبب تأخیرِ جذب الکهول در خون میگـردد .اما این تأخیر هـیچگاهی سبب کاهـش جذب اکهول نمیگـردد و تمامی مقـدار صرف شـده ِ الکهول صرف نظراز اینکه چه مقـدار مواد غذائی در معـده موجود اســت داخـل دوران خون میگــردد . الکهول توســط آب وجود به تمامی نقـاط بدن به اسـتـثـناء حجرات شمی انتشـار میکـند

   نهوه ِ دفع و اطراح الکهول از بدن :  حدود 91 فیصد الکهول در کـبد (جگـر) خنثی میگـردد و مقادیر کمتر ذریعه ِادرار،عـرق و تنفـس اطراح میگـردد .

   تأثیـرات دراز مدت الکهول بالای اعضای مختلف بدن :

ـ سـسـتم عصبی : سـوزش و ازبین رفتن حسیت دست ها وپاها .

ـ قـلب : سبب بزرگ شـدن قلب و اختلال نبض میگردد .

ـ شـش ها :  آسیب پذیری شش ها مقابل انتانات و لخصوث توبرکلوز .

ـ عضلات : ضعف و کم شدن انساج عضلی .

ـ جگـر : اذیما و ورم شـدید جگـر همراه با درد ، التهاب جگـر (  ) سـیروز و سـرطان جگـر .

ـ خون : بلند شدن فشـار خون و تغییرات در حجرات سرخ خون .

ـ دماغ :اختلال دماغی به شمول فرار حافظه و هزیانات .

ـ اعضای جنسی : نزد مردها باعث عقامت کوچک شـدن خصه ها و کم شـدن حجرات مؤلد سـپرم ( )  و نزد خانم ها خطرات آفان سیستم نسایی و آافات جنین در زنان حامله .

ـ مـزایای ممکنهِ الکهول : طبق آخرین تحـقـیقـات مقـادیر کـم الکهول میتواند خطرات ابتلا به بعضی انواع بیماریهای قـلبی ـ عروقی را کاهــش بـدهــد . میـزان مرگ از سـبب آفات اکلیلی قلب نزد مردهـای دارای سـن متوسط که  مقـادیر کـم الکهول مینوشــند کـمتر از آنهائی اند که الکهول نمی نوشـند. اما بخاطر باید داشـت که خطر ابتلا به سـیروز جگـر ، بعضی سـرطانها و دیگـر امراض ممکــنه با مصرف الکهول ازدیاد مییابد ادامه دارد-

 

 

بنام خالق هـستی !

کیـمیای سـعادت                 سیدعابدین« صیفی »

 

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم

که کـیمیای سعادت رفیق بود رفیق        "حافظ"

 

اتحاد و هـمبستگی هـسـتهِ اصیل نیرومندی و عظمت جامعه است جوامع متمدن که زندگی ارتیاح و مقـتـدر دارند با تأنق ازین هـدیهِ الهی بهـره ِ کافی گـرفـته انـد .   دین مبین اسلام که مُنجی بشـریت و رهـنمون بی هـمتای هـمگان اسـت انسـانهارا مکلف به اخُوت ، محبت، هـمزیستی مسالمت آمیز دانســته، رسـته گاری و پیروزی ِابنـأ بشـررا منوط به اتحاد و هـمبستگی هـمه گانی میـداند .

   اگـرروند رویداد زنده گی فردی ، خانواده گی ، قومی ،ملـیتی، محیط زیسـت و جهانی انسانها مطالعهِ دقـیق و هـمه جانبه شـود ؛ اثـر بخشی اتحاد و هـمبستگی درهـمه ادوار تاریخ مشخص و مشهود اســت .

بافت ها ، اتـفاقـات و دگـرگـونیهای جهانی نشـان دهـندهِ آنسـت که اتحاد و هـمبستگی ، و معکـوس آن نـفاق و خصومت ، کاربرد افـزاری دارد .

   کـشور ها ی آگاه و توانـمـند ازین ابزاردولبه ِ بی رقیب اسـتـفاده ی اعظمی گـرفـته اند . هـمین اکـنون اثر شـوم نفـاق و خصومت های تباه کــن سـازمان یافته دراکـثر کـشور های جهان به خصوص کـشور های عـقب مانده محـسوس اســت  اگـر کـشورهای اسـلامی و منطـقه باچالش های هـدفـمنـد اقـتـصادی ، سـیاسی و نظامی جهان با تأنق برخورد آگاهانه میداشـتند و باهـم متحـد و هـم آهـنگ و ظهیر یکـدیگـر میـبودند از نـفاق و خصومت پرهـیز میکــردند جنگ نابربر محکوم شـده در عـراق درنمیگـرفت و امروز عــراق فردا ... 

   حوادث و رویداد های افغانستان در دوقـرن اخیر بخصوص صدهِ 20 نشان میدهـد که دولتمردان انگلسـتان و زمامـداران اتحادشوروی نـفـاق ، خصومت را بین اقوام ، مذاهـب ، ملیت هـای افغانسـتان هـدفمند و سـازمان یافـته تشـدید و زمینهِ مداخله در امور داخـلی وخارجی افغانستان را فراهـم دیدند. تهاجم نظامی آنها بامقاومت رادمردان افغانی روبه رو و دلیرانه دفع گـردید.

   اما نفاق و خصومت که تخریب آن بیشــتر از جنگ و درگـیری مسـلحانه میبـاشــد روز تاروز تشـدُد یافت . کـشور های هـم جوار فرصت طلب به امید خوشــه چینی ( ریزه خوری ) فعالانه حتی در بعضی اوقات بالقوه به نـفاق و خصومتهای گـروهـای افغانی قوت تازه دادند . نـفاق و خصومت اوج گـرفت و شـعله ور شـد . جنگ های تباه کن مسلحانه در گـرفت . هـمه هـستی مادی و معنوی وطن تاراج و در آتش این فتنه ِشـوم ، منهدم و نابود شـد اثرات شـوم جنگ درونی مخرب و تباه کن که ریشـه آن نفاق ، خصومت و جاه طلبی بود درپیکـر رنجور وطن مان افغانستان هــویدا وجبران ناپذیر میباشـد . تحرکات فعلی کـشور زیرپرده و دکـتورین در ابهام اسـت . امید میرود کابوس تاریک گــذشـته تکــرار نشــود .

ترا خـامُشی ای خــداونــد هــوش 

 وقار اسـت و نااهـل را پـرده پـوش 

 " سـعدی"

رد زدن واقعات و تحولات جهانی ، کـشوری ، زیست محیطی و خانوادگی نشانگـر آنسـت که واقعاً اتحاد و هـمبستگی هـستهِ تکاملی بشـریت و کـیمیای سـعادت اسـت .

   چگـونه میتوان با این هـستهِ حیات بخش اُنس گـرفت ؟  اگـر جاه طلبی ، خود پسـندی ، خود بینی را کـنار بگــذاریم ؛ در زندگی خانوادگی و محیط زیست بُرده باری ، صداقت و گـذشـت داشـته باشـیم ؛ با درک مکلفیـت های خود به حقوق دیگـران احترام بگــذاریم .خورده گـیر نباشـیم ، از عـیب جوئی و غـیبت اجتناب نمائیم . کـفایت ِ ایثار را در خود و جامعه تـقـویه نمائیم ، از حرف به عمل آمـده از خود شـروع کـنیم ، گام بگام خود سـازی را به خود تکلیف نمائیم ؛ یقـیناً بدون تردید اتحاد و هـمبستگی از آن ماسـت و با این افزار بی رقـیب و سازنده میشـود به تماماً مـشکلات ، مصیبت ها  مادی و معـنوی ، فـردی و اجتماعی و کـشور فائق آمـد . نیرومند ، سـر بلند و با افتخار زندگی کـرد .شـاهـراه پیروزی به روی هـمه یکــسان باز اسـت ؛ انتخاب موقف به راه روان اسـت                 

 و من الله التوفیق

 

 

            مزه های افغان                        بخش –2

 

در اين جاست که ما با مفهوم تعادل عناصر طبيعی بر خورد می کنيم، که اين تعادل يکی از مبانی اسـاسی در روش تغـذيه افغانی اسـت و از آنجا که افغان ها هـرگـز قبول نمی کـنند که چيزی به آنها ديکته شود، هر کس تفسير خودش را از سردی و گرمی دارد. به چند مورد توجه کنيد:
مثلا در مورد آب ، آنگونه که در کتاب آمده است ، افغان ها آب را « سرد » می دانند، مفهومی که با خنکی آن و خاصيت رفع عطش آن، و يا در تضاد آن با آتش اشاره دارد ، اما ماهی با اينکه در آب زندگی می کند يک غذای « گرم» شناخته می شود.
اين برای افغان ها يک امر طبيعی است زيرا ماهی برای اينکه بتواند سرمای آب را تحمل کند، مجبور اسـت خصائص مخالف با سردی را در خود داشته باشد. اما آب هم می تواند خاصيت سردی خودش را به آن دسـته از مواد غذايی که آبياری ميکند انتقال دهـد. مثلا گـندم آبی سـرد تر از گـندم ديم تلقی می شود.
يا مثلا شـکـر و قـند را که سـرد می دانند در مقابل عسل قرار می دهـنـد که گرم است، چون کندوها هـميشه در آفـتاب قرار دارند.
در ميان سبزيجات ، بادمجان و لوبيا سـبز و مخصوصا تره، هـمه به عـنوان گـرم تلقی می شوند، سـير و گـندنا (نوعی تره) خيلی گـرم هـسـتند. بر عکـس کلم، گل کلم، اسـفناج، شـلغم، پياز و يا سـبزيجاتی را که خام می خورند مثل کاهـو، گوجه فرنگی، خيار و ترب سرد می دانند. در اين ميان سـيب زمينی و هـويج که نه سرد هـستند و نه گرم مورد توجه مردم نيستند!
مواد غـذايی گرم معمولا کالری بيشتری دارند و آنها را بهـتر می توان نگاهـداری کرد تا در زمستان هم به مصرف رساند.
خشکـبارها مانـند بادام، گردو، پسته، انجير، توت و کـشـمش هـمگی گرم هـسـتند. اما ميــوه هايی که خـشـک شــده باشـند مثل ســيب، گلابی، آلـبـالو، انجـير، و آلو هـمگی سـرد هـســتند. زردآلو و هـلو را عـده ای گرم و عـده ای سـرد می دانـنتد. اما توت گرم است و شاه توت سرد. 
در مورد لبنيات مثلا ماسـت سـرد استت اما کشـک گرم. گـوشـت ها اغلب گـرم هـسـتـند، مگر گـوشـت حيوان ماده يا حيوان پـير. چربی ها، چه حـيوانی چه نباتی، هـمگی گــرم انـد بخصوص روغــن کـنـجـد. خــمـيـر « ور آمـــده » گــرم اســــت و خمير ور نيامده سرد.
بسياری از اين طبقه بندی ها افراطی و مشکـوک هـسـتند، مثلا می گويند برنج قد کشيده گـرم اسـت و برنج گـرد، سرد. حيوانی که پوست يا پر آن سياه باشد، گرم است و اگر رنگ روشن داشته باشد سرد.
چای معمولی گرم اســت و چای ســبز سـرد. انگور سياه گرم است و انگـور سبز، سرد!
به اعـتـقاد بسـياری از افغان ها، ميوه ها و ســبزيجات گـرم، گل و شــکـوفـه شــان قـرمـز يا زرد است و ميوه های سرد، شکوفه های سفيد دارند.
علاوه بر اين محل کـشت هم اهــميت خودش را دارد. مثلا مـيوه هايی که در مناطق گـرم افغانسـتان مثل جلال آباد تولـيد می شـود سـرد هـســتند و بر عکـس ميوه هايی که در کـوهـستان کشت می شوند مثل زرد آلو و توت هزاره جات گرم تـلقی می شوند.
به گـفـته نويسندگان کتاب، در چنين جنگلی از توصيف و تشريح، حرف های متضاد بسـيار شـنيده می شــود که اکـثرا خودشــان هم به آن بی توجه هـستند.
مهم اين است که آدم در ذهـنش يک نظام دو گانه داشـته باشـد، يک دسـتورالعـمل ذهـنی که به او اجازه دهـد خوب بخـورد و با لـذت بخورد. نوش جان!
               پایان

 

 

نامه های رسیده :

 

نی گل مــیکــنــد

باز هم عـده ای از دوستان و قلم بدستان عـزیز ما با ارسال نامه ها وپیامهای شان از طریق تیلفون و انترنیت( E-mail) مطالبی فـرسـتاده اند

دوسـت عزیز ما شـفیع خاوری از بلژیک ضمن تبریکی و شادباش از نشـریهِ نی اظهار داشـتند :از مدتها قبل می گفتم و برین عـقیده بودم که" نی گل میکند " . اکنون متوجه شدم که واقعاً نی گل کرده اسـت و از انکه پندارم بواقعیت پیوسـته است خـرسـندم .  موفقیت مزید برایتان میخواهم . محترم شفیع خاوری رادیوی ( صدای افغانها دربلژیک )را گردانندگی میکند که ما هم برایشان خواهان موفقیت هـسـتیم .

محترم انورایثارطی E-mail شان ضمن تبریکی سال نو هجری شمسی نوشته اند : بخاطر نشر ماهنامهِ نی به شما و هـمکار محترم شما محترم صالحزاده  موفقیت بیشتر آرزو می نمایم .   ماهم به نوبهِ خود از این دوسـتان که از ما قدردانی کرده اند سـپاسگزاریم .

 

 

د محترم بشریارڅخه رارسيدلی ليک

دني دي خپروني درنو چلونکو اسلام عليکم !

له هغې ورځې څخه چې زه سره له خپلي کورنۍ فنلند ته راورسيدم زما سره لکه د نورو هيوادوالو په شان دا انديښنه پيدا شوه ، چې دخپل ګران هيواد افغانستان څخه په لريوالي کښي به څنګه وکولاي شم چې مورنۍ ژبې ،مذهبي او ملي غوره دودونه او رواجونه وساتم او يا هم په بله مانا خپل اولاد څنګه افغان وروزم ؟

ددې لپاره چې د يوه ملت او يا قام شتوالي هغه وخت څرګنديږی، کله چې هغه په پورتنييو ټکو سمبال وی . ژبه د ملت روح او کلتوريې هويت دی  چه ددې دواړو مثألو په نشتوالي کې ملت خپل په خپله دوخت په تيردو سره محو کيږی ، چې شوي هم دي .

ديادونې وړ ده چې هره ژبه کښې علم او ادب شته او هر ملت له ځان سره پيښليک(تاريخ) لري ، چې ددې ارزښتنو مادی او معنوی ميراثونو ساتنه يواځی او يواځی خپله دملت دنده او مسؤليت دی نه دې پردو . پردی تل په دې هڅه کښې دي چې څنګه وکولای شي دنورو ملتونواو قامونو وياړنی او ملی شتمنۍ د ځان کړي اويايې هم له منځه ويسۍ . چې ددغو مثئلو په سر دا دريمه لسيزه ده چې زموږ افغان ملت دخپلو او پردو سره لاس او ګريوان دی .

دروانې خونړۍ جګړی په لړکې موږ خپل ګڼ شمير برارسی عالمان ، غښتلی کارپوهان او دښه هنرخاوندان دلاسه ورکړل، عامه شتمنی مو تالاشوه او دهنر او ادبياتو هر څانګه مو دګواښ سره مخامخ ده . همدا شان زموږ لرغوني تاريخي اثار چې زموږ دتيری زمانې ښکاره ندوی وو د نړۍ تر بيلابيلو موزيمونو  بازارونو ورسيدل. چی له بده مرغه دا غميزه لاتر اوسه روان ده او زمونږ دهيلو کاروان د راز، راز پريشانيو او خنډنو سره مخامخ کړی دی ..

ښوونه او روزنه چې ټولنيزو کړووړو او انسانيت لوړو مدارجو ته درسيدو لپاره بنسټيزه اصلونه  دی زموږ په هيواد کښې هغه ډول چې اړتياورته شته پام نه ورته کيږی ، چې زموږ ځوان نسل  يې دې ډول ، ډول ستونزو سره مخامخ کړی  دی

نو اوس د هر افغان وکړي سره په کار ده چې دا ډول تاريخي او ټولنيزو مسؤليتو نو ته پام ونيسي او په ادأ کولو کې يې په فعاله توګه خپله ونډه ترسره کړي.په تيره بيا هم افغانان لکه موږ چې په پـردو هيواد نو کښې ميشته يوو ، که وغواړو اوکه نه غواړو هرو مرو دبل کلتور تر تأثير لاندې راځو . د اسلام د سپيڅلی دين پلي کول په ځان ، دمشرانو درناوی ، ميلمپانه ، دبل په غم کښې ځان شريک کڼل او بې وځلو ته لاس ورکول افغانيت جوړي.

چې په دې برخه کې موږ دخپلو مشرانو نيکو لارښوونو او مشورو ته اړتيا لرو تر څو خپل اولاد په دغه روحيه وروزو ، چی زموږ دګران هيواد افغانستان دخدمت لپاره چمتو شي. دادی زموږافغانې ټولنه په فنلند کې ورځ په ورځ مخ په پر اختيا ده . او زموږ ته دا زيري راکوي چې د اتفاق او اتحاد په درلودولو سره موږ وکولاي شو خپل غمونه او ښادۍ سره وويشو او په دې ډول دمسافرۍ سخت ژوند په ځان أسانه کړو . ددې لنډی مودې په لړ کې چې موږپه فنلندکی ژوند کوو افغانان پدی توانيدلی چې ملی ، ديني اووطني ورځی په کډه سره ونمانځی او يو بل دحال څخه ځان خبر کړی .

بل ارزښتمن ګام د خوښيو په لور د نی او ميهن دپاڼو خپريدل دی . چې په عين حال کې لوی مسؤليت هم دی . ددې لپاره چې هره ليکنه دراتلونکې زمانې لپاره سند پاتې کيږی ، او په خپل وخت کښې هراړخيز ښې او ناوړه اغيزې هم له ځان سره لري .

زه د دواړو خپرونو  -ني او ميهن له چلونکو څخه دا هيله لرم چې دوی د افغانانو د يووالی اوهمنظر کوولو په برخه کې زيار وباسی ، که چيرې دمطالبو او مقالو په ټاکلو کې ژوره پاملرنه وشي  دا به  ډيره ښه وی . کميت پر کيفيت ارزښتمن نه وي . يوه پاڼه دې دی خو چې له زړونو څخه پاڅيږی او په زړونو کښينی . هغه لويې املايی او انشائی غلطۍ چې دمتن او يا دسرليک اصلی مفهوم اړوی په ټينګه د مخنيوی وړ دي . په همدې ډول د ژورناليزم د اصولو په اساس بايد د هر خبر او ادعا تر شا  سند پروت وی . ګنی خپرونه خپل ارږښت او تأثير له لاسه ورکوی  . په پای کې تاسې ته په دی ستونزمنه لارکې د ډيرو برياليتوبونو او پر مختګونو هيله لرم .

په درنښت  سيد حفيظ الله بشريار

 

 

تصحیح ضروی :

در شماره 3 صفحه 3 زیر عنوان زنان نیمی از جهان ، سطر 13 (مستور) به( مسطور) اصلاح شود.

همـچنان درشماره 4 زیر عنوان نامهِ رسیده   سطر 22 ( الحام)  به( الهام) اصلاح شود

يادآوری :

پاسخ نقـد محترم غلام حسن اروزگانی به ارتباط مقالهِ (بمناسبت عـید قـربان به قلم سـید عـابدین سـیفی ) مندرجهِ شـمارهِ سوم نی و تصحیح ایشان که در شمارهِ چهارم نی نشر گردیده، در شمارهِ دوم فصلنامهِ میهن مطالعه شود . از توجه شما سپاسگزارم

سید عابدین سیفی

 

 

نگاهی بتاریخ جهان

جنرال عـمـران

قرن هـجدهـم در واقع بخاطر سه واقعه و سه انقلاب مشهور است و تماماً حوادث دیگـریکه درمدت این صد سـال انجام گـرفـته در برابر این سه واقعه رنگ و اهـمیت خودرا از دسـت میدهـد . این هــر سه انقلاب که در بیست و پنج سـال آخیر قرن روی داد از سه نوع بکلی جدا  از هـم یعنی یکی سیاسی ، دیگـری صنعتی و سومی اجتماعی بود .

1- انقلات سیاسی در امریکا روی داد و در آنجا شـورش مسـتعمرات انگلستان بالاخره  به تشکـیل جمهوریت مستـقل ایالات متحـده ِ آمریکا منتهی گـشـت که امروز باقـدرت و عضمت فوق العاده رسـیده اسـت .

   در سـال 1620 گـروهی از پروتستانت ها توسط کـشتی ( می فلاور ) "گل ماه می "از انگـستان به امریکا رفتند .آنها که از حکـومت مطلقه ومستبدانهِ جیمس اول خوشش شان نمی آمد و مذهـب اورا هـم دوسـت نداشـت ، به این جهت این مردم که هـمان وقت (پدران ذائیر) نامیده  شدند گردوغبار انگلستان را از پاهای خود تکاندندو سـوی سـرزمین های بیگانه ، ماورای اقیانوس اطلس رفتند تا درآن جا برای خود کوچ نیشی تشکـیل دهـند و آزادی بشـتری داشـته باشــند .

آنها در قسـمت شمالی امریکا بساجل رسـیدند و آنجارا ( نیو پلیموت ) نامیدند . مهاجرین انگلیسی همچنان پادشاه و پارلمان انگلستان را به رسـمیت می شناختند و خود را تابع آن میدانسـتـند. این کوچ نشین ها هـر کدام برای خود زندگی جداگانه داشتند و کـمتر با یکـدیگـــر تماس یا زنده گی مشـترک داشـتـند .

   درقرن هـجدهـم در سـواحل شـرقی آمریکا سـیزده کوچ نشـین وجود داشـت که هـمه زیر کـنترول حکـومت انگلستان بود . درشمال آن ها کانادا قـرار داشـت و در جنوب ایشـان هـم سـرزمین های تحت اشـغال و تصرف اسـپانیا واقع شـده بود . هـالندی ها ، دنمارکیها و سایر کوچ نشـین های کوچکـتر که در جوار این سیزده کـوچ نشـین بودند ، بوسـیله آنها بلعـیده شـده بودند و زیر تسـلط و نظارت بریتانیا قـرار داشـتند.

   این کوچ نشین ها مخصوصاً در ایالات جنوبی آن ، پادشاه و مالکان بزرگ انگلستان منافع فراوان داشـتند و میکـوشیدند هرچه بیشـتر آن نواحی را اسـتثـمار کـنند و مورد اسـتـفاده قـرار دهــند .

بعد از جنگ های هـفت ساله ( در اواسط قرن هجدهم رقابت و مبارزهِ وسیعی در سراسر جهان میان انگلستان و فرانسه در گرفت که بنام

       جنگ های هـفت ساله از 1763-1756 ادامه یافت که نه تنها در اروپا دنبال میشد بلکه در هـند و کانادا هم جریان داشـت ) .

   کوشش های فـراوان بعمل آمد که پول فـراوان و هـنگـفتی از کوچ نشـین های آمریکائی بدست آید . مهاجرین و اهالی کوچ نشـین ها بااین محدودیت ها و با آن مالیات های تازه مخالفت کـردند. اما دولت انگلـیس که خود را قـوی مـی دید و بعـد از پیروزی در جنگ های هـفت ساله اعـتماد فـراوان بخود داشـت که به این مخالفــتها اهـمیت نمـیداد .

در سال 1775 جنگ میان انگلستان و کـوچ نشین های امریکائی اش آغاز گـردید . جنگ آن مهاجرنشـین ها برای اسـتقلال نبود و نمیخواسـتند از انگلستان جدا شـودند. حتی وقتیکه جنگ شـروع شــد و خون ریزی از هـر دو طرف آغـاز گـردید بازهـم رهـبران و پیشـوایان آنها نامه برای جورج سـوم پادشـاه انگلستان فـرســتاد و اورا پادشـاه خود خواند .

   اما در مدت کمتر از دو سـال 25 نفر از رهبران کوچ نشـین ها سـندی را امـضا کـردند کـه بنام (اعلامیهِ اسـتقلال ) معروف اسـت . این اعلامیه در 1776 منتشـر شـد تا بالاخره درسـال 1782 جنگ پایان یافت  . در سال 1783 پیمان پاریس صلح را میان کـشـور های داخل در جنگ برقــرار ســاخـت .

  به ین ترتیب ســیزده کـوچ نشـین آمریکائی جمهوری مســتـقلی ترتیب دادنــد و (ایالات متحدهِ آمریکا) نامیـده شــد . ایالات مـتحده امـریکا نخسـتین جمهـوری بزرگ در دنیا میباشــد . جورج واشـنگـتن نخسـتین رئیس جمهورایالات متحدهِ امریکا شــد او خودش یکی از مالکان عــمده در اســتان جنـوبی ویرجـیـنیا بــود .           " ادامه دارد "

 

 

د ثور دمياشتې اومه او اتمه نيټه

په کال 1357 د ثور په اومه نيټه د ښاغلي سردار محمد داؤد جمهوري نظام د يوي نظامي کودتاه په نتيجه کې رانسکور ادو دخلک دموکراتيک ګوند دهيواد سياسي اد نظامي واک پرلاس کی واخيست دغه ګوند ورسته تر 14 کلنی جګړی  په کال 1371 هـ سقوط وکړ . او د مجاهـدينو تنظيمونو په کابل کې د ثور په اتمه نيټه واک تر لاسه کړه جې ددغه تحول نتيجه د جهادي تنظيمونو خپل منځي جګړي او د وطن خرابي وه .

 د افغانستان خلک د ثور دمياشتي د اوه مې او اتمې  نيټې څخه ښه خاطره نلري ځکه ډير هيوادوال شهيدان معلول او ډيري خويندي او ميندي  کونډي او بورې شوې او په مليونونو هيوادوال د هيواد څخه مهاجر شول پدې هيله چې نور په افغانستان کې خښل مينځې جګړه ادامه پيدا نکړي  د تل پاتي سولې په هيله

( صالحزاده)

 

 

ســـرها کهنه زیر کلاه نو  ــــ  نوشتهjudith HUBER

افغانستان : استراتژی جدید از دل ناکامی ها بیرون می آید

 

در کابل زنان غالبا با حجابى کامل به رنگ آبى و يکنواخت، بسيار تند و چابک در پى تهيه مايهتاج روزانه خودهستند.
اما آن معدود زنان کابلى که به خود جرات مى دهند بدون چادر به خيابانها بيايند نيز عجله دارند. آنها از برابر مردان مسلح، ريشو و اونيفورم پوشى که در مقابل ساختمان وزارتخانه ها و ادارات دولتى بر روى صندليهاى خود لميده اند بسيار سريع و بى سروصدا عبور مى کنند. جوانان سوار بر دوچرخه هاى خود زنگ زنان و شوخى کنان از کنار هم مى گذرند. مردان درپوششى سنتى دست در دست هم در خيابانها گردش مى کنند، همديگر را در آغوش مى گيرند، مى خندند و سر به سر هم مى گذارند. کسبه در کنار دکه هاى کوچکشان مشغول گپ زدن با مشتريانشان هستند. مردان در کابل با آرامش خاطر گشت ميزنند چرا که فضاى عمومى به آنان تعلق دارد.   
. تازگى ها نوشته هايى بر روى ديوارها ظاهر شده اند که طى آنهابه زنان هشدار داده شده که تنها با رعايت کامل حجاب درانظارعمومى ظاهر شوند. پاى اين هشدارها امضاى«مجاهدين افغانستان» به چشم مى خورد که هويت واقعى آنها روشن نيست.. اين هشدارها مى تواند کار همسايه يا نيروهاى شبه نظامى باشد که در گوشه وکنار شهر عرض اندام مى کنند، ويا حتى کار نيروهاى امنيتى دولت کنونى باشند؛ زيرا همانطور که همه مى دانند بخش اعظم اين نيروها از مبارزين سابق نهضت ضد شوروي، مجاهدين تشکيل شده است. زنان افغانى که چهره خود را در انظار نشان بدهند بايد توهين و تهديد حتى رهگـذرهای عادى را به جان بخرند. حتى در پايتخت نيز اندک آزاديهايى که زنان افغانستان پس از طرد طالبان بدست آورده بودند به خطر افتاده است. دولت افغانستان نيز در اين روند بى تاثير نبوده است. البته اين دولت در ظاهر خود را پیگير مطالبات پشتيبانان مالى خود در غرب مبنى بر بهبود وضعيت زنان نشان ميدهد. اخيرا بخشهاى قشرى دولت دست به اقداماتى زده اند که در پى آنها زنان بايد به آن موازينى تن بدهند که آنها(قشريون) تحت عنوان رفتار «پاکـدامنانه»(متين) تعريف مى کنند. وزارت «ارشاد اسلامى» که جانشين وزارتخانه معروف طالبان «امر به معروف و نهى از منکـر» شده است، از اواخر تابستان آغاز به کار کرد. مجبور ساختن زنان به رعايت حجابى که مطابق ارزشهاى اسلامى باشد جزو فعاليتهاى اصلى اين وزارتخانه است. کارمندان اين وزارتخانه در خيابانها زنانى که از ديد آنان داراى حجاب مناسب و صحيح نمى باشند را خطاب قرار ميدهند و طرز پوشش ذيل را به آنان توصيه مى کنند: لباس بلند و تيره رنگ که مچ دست و پا را بپوشاند  و طورى که فرم بدن را نشان ندهند، روسرى و صورت بدون آرايش. نيروهاى حافظ اين مقررات در برخى موارد تا آنجا پيش مى روند که فرد خطا کار را تا منزل وى دنبال مى کنند و آنجا والدين يا شوهر وى را مورد بازخواست قرار مى دهند. جاى تعجب ندارد که زنان چادری را به اين مزاحمتها ترجيح مى دهند، چرا که لااقل زير چادری هر چه را که دوست دارند مى پوشند و مى توانند خود را بيارايند. یکیاز کارمندان هيئت سازمان ملل در افغانستان شيوه عمل دولت را «نوع نرم ولطيفِ» آنچه که طالبان به کار مى بست مى نامد: " آنها نيز از زنان مى خواستند که خود را آنطور که آنها مى پسندند در جامعه نشان دهند. فقط طالبان چند ضربه اى را هم چاشنى خواسته هاى خود مى کردند.وی با توجه به اقدامات اخير دولت و هشدارباش هاى اخير «مجاهدين افغانستان» مى گويد، که نيروهاى محافظه کار در حال بسيج و سازماندهى خود مى باشند. وتاکيد مى کند که در افغانستان با موضوع" زن" از دير باز برخوردى ايدئولوژيک شده است: "هم قشريون و هم نيروهاى معتدل از اين موضوع به نفع خود بهره بردارى مى کنند و هر دو جناح آن را پرچم خود کرده اند." معضلى که مسئله حجاب راکاملا تحت الشعاع خود قرار مى دهد امنيت است. رقابتهاى خونين مابين سرداران جنگى در برخى ايالات افغانستان و نبود قدرت حکومت مرکزى در اين مناطق تاثيرمخرب و بسيار غم انگيز بر زندگى دختران و زنان افغانستان دارد. کابل، از حضور نيروهاى پاسدار صلح سود مى برد، اما در خارج از همين شهر بى قانونى وناامنى حکمفرماست. نبود امنيت براى زنان دراين مناطق تا حدى است که حتى پى گيرى ابتدايى ترين حقوق را براى آنان نا ممکن ساخته. زنان بسيارى قربانى تجاوزات جنسى مى شوند. بسيارى از قربانيان خشونتهاى جنسى از ميان زنان و دختران اقليتهاى قومي، بويژه زنان پشتون در شمال افغانستان هستند. در اثر وضعيت فاجعه بار اقتصادى و ادامه جنگ و خونريزي، خانواده ها درازاى پول (شيربها) به ازدواج دخترانشان در سنين پايين تن مى دهند، يا بهتر بگوييم آنها را مى فروشند. در برخى مناطق حکام محلى و نظاميان جاى طالبان را پر کرده اند. آنها نيز در قبال زنان سياستهاى مشابه طالبان را اعمال مى کنند. در برخى مناطق ديگر کارگزاران حکومت طالبان در پستهاى سابق خود همچنان باقى مانده اند. زن جوانى مى گويد: " سر هـمان سر قبلى است، تنها کلاه آن عوض شده." تعجبى ندارد اگر امنيت بزرگترين نگرانى زنان افغان باشد. اين در مورد مردان نيز صدق مى کند. امنيت به موضوع اغلب گفتگوهاى روزانه تبديل شده است."در زمان زمامدارى طالبان مى توانستيم حتى با دسته هاى پول بدون کوچکترين نگرانى به گوشه وکنار کشور سفر کنيم". اين جمله اى است که اغلب اينجا و آنجا برزبان رانده مى شود و نشان از آرزومندى و حسرت ايجاد«نظم و قانون» را دارد- حال مى خواهد « نظم و قانونى» باشد که طالبان به طرز وحشيانه اعمال مى کرد. راههاى ارتباطى مجددا توسط راهزنان نا امن شده اند و اين مسئله فعاليت سازمانهاى کمک رسانى را با مشکل مواجه ساخته است. درخواست گسترش محدوده فعاليت نيروى پاسدارصلح که در کابل از محبوبيت زيادى برخوردار است کماکان برقوت خود باقى است. اما از شواهد بر مى آيد که اين موضوع به کلى منتفى شده باشد. پس از آنکه طرحهاى اوليه در اين جهت بيش و پيش از همه با مقاومت آمريکا نا کام ماندند، ظاهرا هيچ يک از دول درگير در مسئله افغانستان حاضر نيستند نيرو و بودجه آنرا تامين کنند. البته ديگر براى اينکار دير نيز شده است. سران نظامى محلى خلاء ايجاد شده پس از طرد طالبان در ايالات را پر کرده اند. اخبارى که از دژهاى کوچک آنان به بيرون درز مى کند حاکى از شکنجه، خودکامگي، زندان هاى خصوصي، تعقيب اقليت ها و درگيرى بين نيروهاى نظامى رقيب است. طى ماههاى گذشته برخى از سرداران جنگى توانسته اند موقعيت خود را تثبيت کنند، بويژه از برکت کمکهاى مالى و نظامى که به پاس همراهى کردن آمريکا در لشکرکشى«عليه تروريسم» از سوى آن کشور نصيب شان شد. يا آنطور که ديده بان حقوق بشر بدرستى بيان مى کند: "امنيت به کسانى که آنرا از همه بيشتر تهديد مى کنند سپرده شده ". در اين بين حتى مقامات مسئول در آمريکا نيز متوجه اين نکته شده اند که روند کنونى در افغانستان مسيرى در جهت مخالف آمريکا و اهدافش در افغانستان پيدا مى کند. طى آخرين هفته هاى سال ۲۰۰۲ واحدهاى ارتش آمريکا بکرات مورد حمله قرار گرفتند. اين در حاليست که نشانه هايى دال بر سازماندهى مجدد نيروهاى مخالف آمريکا وجود دارد. علاوه بر اين بازسازى ارتش ملى که قرار بود با پشتيبانى مالى جهانى صورت گيرد نيز با ناکامى مواجه شده و تا بحال تنها ۳۰۰۰ سرباز آموزش ديده اند که عده زيادى از آنان پس از اتمام دوره آموزشى بار ديگر به واحدهاى نظامى «کارفرمايان» سابق خود باز گشته اند. توليد ترياک پس از طرد طالبان افزايشى انفجارى داشته است. ابرقدرت آمريکا که در ابتدا مخالف گسترش وظايف نيروى پاسدار صلح و در عين حال مخالف انجام تعهدات پرهزينه غير نظامى بود، اکنون استراتژى خود را تغيير داده و قصد دارد تمام تلاش خود را صرف بازسازى و تثبيت کند. و با هدف بازسازى چهره بشدت تخريب شده آمريکا، بناى آن دارد« قلب و فکر» افغانها را بدست بياورد. براى حداقل هشت ايالت ايجاد«مراکز عملياتى نظامى-غير نظامى» طرح ريزى شده است. در هر يک از اين مراکز که بيشتر به دژ نظامى شبيه اند تا يک مرکز غير نظامي، قراراست چندين کارشناس نظامي، سرباز و در صورت لزوم عده اى غير نظامى مستقر شوند. ترميم جاده ها، ساخت مدارس و بيمارستانها و حفر چاه بعنوان وظايف اين نيروها در نظر گرفته شده اند. هدف اعلام شده اين عمليات ترکيبى«نظامى-غيرنظامى» بهبود وضع امنيت، جلوگيرى از بازگشت طالبان و ا لقاعده و تسهيل کار سازمان هاى کمک رسانى مى باشد.