نــــــــــــــــی

شماره 6 سال اول پنجشنبه 8 جوزا 1382 مطابق 29 می 2003

    بشنو از نی چـون حـکایت میکند

    از جدایــی ها شــکایت مــیـکــند

    نی حــدیـث راه پـر خــون میکــند

    قـصه های عشق مجـنون مـیکند

    وز نیـســتــان تا مرا ببریـــده انـــد

    از نـفـیــرم مـرد وزن نالـیــده انــــد

 

بحران بی اعتمادی در دولت انتقالی افغانستان

 

اخیرا ً حامد کرزی رئیس دوبت انتقالی افغانستان طی صحبتی در جلسهی علما و روحانیون مطالب تازه ئی در مورد طالبان درائه نمود . وی طالبان را بدودسته ، خوب و بد تقسیم نموده و عـده ئی را مرم خوب تعـریف کرد ه و حتی از عـده ئی افراد مهم آن مانند ملا محمد غوث سابق وزر خارجهِ طالبان دعوت بعمل آورد که جهت مذاکرات بکابل بیایند  ،همچنان عـده ئی از آنها راکه در جنگها با مجاهـدین تقتل رسـیده اند شـهیدان خواند .

این سخنرانی انعکاسات گوناگون را در بین محافلو گروه های مختلغ قدرت در کشور بوجود آورده اسـت . واکنش شـدید را طرفداران مارشال فهیم وزیر دفاع افغانستان نشان داد . جریدنِ پیام مجاهـد نیز مقاله یی بر ضد این موضعگیری اتخاذ نمود که بگفتهِ آنها پیام مردم افغانستان را تنعکاس میداده است . مخالفین کرزی گفته اند کهاین سخنرانی گویا تحقیر و توهین بر حال مجاهـدین بوده که علیه طالبان جنگیده اند و فهیم را ملامت می کنند که به ناحق رأی آنهارا برای کرزی ریخته اسـت . اما در محافل دیپلوماتیک تبصره ها به نحو دیگری بوده اسـت . بدین منوال که کرزی در مقابله با حملات و فعالیت های تخریبی طالبان به سـیاسـت روی آورده و یک نوع مصالحه را پیش کی نموده اسـت و فهیم هم درین موضعگیری نوعی دیگری از سیاسـت بازی را در پیش گرفته که گویا در موجودیت قوت های ما محتاجی به مصالحه با طالبان نمیباشـد . بهر حال هـر چه باشـد این سـخنرانی مخالفت ها و کشمکش های قـدرت طلبی را بین طرفـداران فهیم و کرزی وجود داشـت یکبار دیگر از پرده برون آوردهو علنی سـاخت . این برخوردها، کنش نا و واکنش ها نشانهِ بحران عمیق و بی اعـتمارن در بین این گروه ها بوده که میتواند مانع جدی در عملی شـدن فیصله های « بن » ایجاد گردده و بازسازی را در کشور به بن بسـت مواجه نماید .

البته این جنگ قدرت تازه نبوده از مدتهاسـت بین آنها دوام دارد . برای نخسـتین بار در اگسـت 2002 بود که این مسئله بالا گرفت و نگرانی هائی را در بین پشـتیبانان غربی دولت افغنستان ایجاد کرد . شـبکهِ تلویزیونی ان بی سی آمریکا در هـفتهِ اول ماه اگسـت 2002 با پخش برنامه ای در مورد افغانستان افشـأ کرد : احیاو تشـدید اختلاف نظر بین مقامات ارشـد نظامی و غیر نظامی افغانستان دورنمای از سـر گیر مخصمات داخلی افغانستان را تداعی می کند . این شـبکه اخطار نمود که در صورت تکرار درگیری های داخلی افغن ها جریان کنک های مالی خارجی قزع خواهـد شـد . همچنان یکی از مشـآوران کرزی در همان وقت د رمصاحبه ئی با روزنامهِ واشـنگتن پُسـت گفت : این فهیم بود که همه برنامه ها را به کرزی دیته می کرد و اکنون از تغییرات این رویه احساس نگرانی می کند . و ادامه میدهـد : کرزی اکنون از حمکایت گسـتردهِ خارجی برخوردار اســت .

اما واقعیت اینسـت که بر رغم حمایت دیپلوماتیک وسـیاسی گسـتردهِ واشـنکتن و دولت های اروپائی نیر های امریکائی برای مقابله با بقایای طالبان و القاعده در افغانستان به مسـاعدت قوت های فهیم ضرورت داشـت و دارد ؛ و تا کنون بر آن اتکا نموده اسـت . طی این مدت امریکائی ها مجوراً در دو قطب کمک های خود را ادمه بدهـد ؛ در یک قطب حمایت نظامی و تسلیحاتی با وزیر دفاع و در قطب درگر حمایت از رئیس دولت و نماینده پشتون ها که اکثریت را در کشـور تشـکیل میدهـند . با وجود آنهم حملات وعملیات های تخریبی طالبان در گوشـه و کنار افغانسـتان ادامه یافت و در بعضی موارد تشـدید هم شــد . اکنون کـرزی دریافته اسـت که قدرت های فهیم وزیر دفاع که فـرماندهی هـزاران تن از نیر های وفا دار به اتحاد شـمال را به عهده دارت از کارآئی لازم در مقابله بر حملات چریکی طالبان برخوردار نیسـت . بناءً به چالش دیگری  ، دیپلوماسی مذاکرات روی آورده اسـت . 

اگر واقعا ً کـرزی " از پشتیبانی گـستردهِ دیپلوماتیک وسـیاسی خارجی " بر خوردار اسـت واضح اسـت که این دیپلوماسی نیز باید از طرف محافل غربی پشتیبانی شـده باشـد و یا اقلا ً به مشوره ِ آنها صورت گرفته باشـد . گذشـته از آن وضع امیتی در کشـور بی ثبات اسـت . نا آرامی هائی در گوشه و کنار افغانستان وجود دارد و برخورد هائی بین گروه های مختلف جهادی هـنوز ادامه دارد . « انستیتوت بین المللی مطالعات استراتیژیک که یک بنیاد مطالعاتی بریتانیائی اسـت ؛ در گزارش سـالانه ِ خود گفته اسـت که وضعیت امنیتی در افغانستان هـنوز  مهمترین مسئله درین کشـور اسـت . به گفتهِ این گزارش گروه حامی مارشال فهیم وزیر دفاع ئولت انتقالی افغانستان ، کنترول خود را به بسیاریاز نهاد های کشور محکم کرده اسـت و از سوی دیگر حامد کـرزی ف رئیس دولت انتقالی نتوانسته اسـت بر فرماندهان محلی و فعالیت آنها کنترول پیدا کند »از بی بی سی

درین تحقیقات بعـد از باز داشـتن نظم سـیاسی جدید از گزند بقیای رژیم طالبان و نیر های اقاعـده (چالش اول) « ثبات بخشیدن به دولت کـرزی » را بحیث چالش دوم مطرح نموده اسـت . در جای دیگر تذکر بعمل آمده اسـت که « پس از پایان جنگ (با طالبان) این فـرماندهان به واگذاری قدرت به دولت مرکزی از خود تمایل نشان ندادند. اگرچه آقای کـرزی و مقامات امریکائی سعی کردند راه حلی برای مقابله با مشـکلات با جنگ سـالاران بیابد »

بدین اگر وضع بدین منوال ادامه پیدا کند در بربرر توقعات و انتظارات مردم از دولت مرکزی که در حالت بد اقتصادی و تعیشتی قرار دارند چه پاسـخ هائی ارائه خداهــد شـــد و چگون ه از بروز یک فاجعهِ انسانی در افغانستان جلو گیری شــده تا باز جن لعنتی شـعله ور نشـود و یا به باز ســازی اقتصادی در کشور چگونه پرداخته خواهــد شـــد و ده ها سئوال دیگر .  ( فقیری )

****************

سهمگیری عادلانه هـمه اقوام و ملیت های

ساکن درکشوردراداره و حاکمیت (دمکراسی عملی)

  دموکراسی به هـر نوع و فورم که در یک کشور عملی میگردد در واقعیت امر و مطانق احوال دمکراتیک و ماهـیست شان دموکراسی از پائین به بالا است. زیرا که خود جوابده خواست مردم و مطابقت کامل به آن دارد و درین صورت برای تحقیق آن رمینه عملی موجود میباشد. دموکراسی برای جوامع بشری و خصوصاً برای یک کـشور لازمی و ضروری اسـت. هـیچ حاکمیت دولتی، هـیچ حکـومت، زمامدارد و هـیچ یک از گروه های سیاسی حاکم در صورتیکه خواسـت مردم نباشـد و اذهان مردم برای قبول آن اماده گی نداشـته باشــند، هـیچ نیرو نه میتـواند به دلخواه خود دموکراسی را درقلمرو تحـت حاکمیت دولتی شـان عملی نمایند. اگر عده ای از سـلاطین وارسـتوکرات ها در طول تاریخ درین جا و آنها  عاملین رشـد و انکـشاف نظام های دموکراتیک در جوامع خود بودند، اصلا ً آنها دربین مردم، اقوام و ساکـنین کـشور شـان کار وسـیع، علمی و عملی کـرده اند و  یا اینکه علت آن تشـدید مبارزه در درون حلقه حاکـمیت و غلبه برجانب مقابل بوده تا با دادن امتیازات به مردم، آنانرا در کـنار خود داشــته اند، اما در عین حال چون با خواسـت مردم نیز مطابقت میکرد، به اشکال مختـلف زمینهِ قبول آنها آماده و عملی شــده اسـت.

  از اظهارات فوق معلوم میشود که اصلا ً نیروی تحقـق دهـنده دموکراسی در مجموع در جوامع بشـری خصوصاً کشور های پیشرفـته قوتهای سازماندهی شـده مردم هـستند که در وجود احزاب سـیاسی و سـازمانهای اجتماعی تبلور یافته اند، اما در ممالک کم رشـد و خصوصاً کـشور های روبه انکشاف که این نهاد ها هـنوز پختگی کامل ندارند و روابط اتنیکی و قومی در آن کاملا ً و صد فیصد حاکم میباشـد از سـاختار قبیلوی و اتـنیکی جامعه میتوان برای تأمین دموکراسی در آن اسـتـفاده نمود. در افغانســـــتان که در آن از یکسو روابط قبیلوی و اتنیکی قسـماً روبه اضمحلال است، با وجود اینکه کاملا ً بی اثر نگـردیده و نادیده گرفتن آن گناه اسـت و مجارهـم نیسـت، اما اگر آن را منحیث فاکتـور تعین کـننده و نقـش آن را قاطع محاسـبه نمایم و در کشور به خاطر تغیر سـیاسی آن مورد نظر حتمی بگیریم اهمیت نسـبی و درجه دوم دارد. نظر به تحلیل جامعه خود و نتایج بدسـت آمده از آن باید دولت های آینده احزاب و سازمانهای اجتمای ـ سیاسی که بر موازین اصول دموکراسی اسـتوار اند اولا ً باید گام به گام پروسه صلح افغانسـتان را اسـتحکام بخشــند.سـلاح ها با تمام انواع آن از تمام کنارو اطراف کشور جمع آوری گردد ودر دسـترس و انحصار دولت قرار داده شود . در کشور یک قوای مسلح محدود ولی نیرومند که وظایف امنیت داخلی یعنی امنیت ملی ، امنیت عامه وامنیت ومصئونیت فردی را تأمین کردده بتواند، تشـکیل نماید ؛ زیرا اگر ما امنیت ملی را داشـته باشـیم دولت را تشـکیل کرده میتوانیم در غـیر آن بوجود آمدن دولت ممکن به نظر نمیرسـد .

امنیت ملی چـیسـت  ؟   امنیت ملی امنیت مجموع کشور در کلیت آن است که تأمین حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و اسـتـقلال کشور را در برمیگیرد .

امنیـت عـامه چـیسـت ؟  امنیت عامه عبارت از تأمین نظم اجتماعی لازم وضروری ترویج و انکشاف تعلیم و تربیه ، مصئونیت راه ها ، ارتباطات ، سـرمایه گذاریهای داخلی و خارجی و انجام سایر خدمات اجتماعی و رفاهی و بهداشـتی برای جامه و مردم را تشـکـیل میدهـد .

انمنیت و مصئونیت فردی چیسـت ؟  این عبارت از مصئونیت افراد یا گروه هائی از افراد اسـت تا آنها بتوانند از حقوق سـیاسی ، اجتماعی ، فرهـنگی و اقتصادی شـان مسـتـفید شـوند  وفعالیت روزمرهِ شان را بطور عادی ونورمال پیش ببرند. اولا ً ما به صلح و امنیت سـراسـری ضرورت داریم که ابعاد مختلف امنیت متذکره لازم و مکمل یکـدیگـرند و در پیوند متقابل یکدیگر قرار دارند که خدشه دار شدن یکی آن سـایر ابعاد را متأثر میگرداند .

بتمام اشخاص اعم از ملکی و نظامی قابل فهم اسـت که اگر آزادی عمل فردی ویا گروهی ( عامل داخلی) به حدی باشـد که منافع عامه را متضرر  سـازد ، نظم اجتماعی برهم خورده ف امنیت فردی و عامه متضرر میگردد؛ و هـکذا درصورت رهم خخوردن امنیت عامه ، امنیت و حاکمیت ملی هر دو به مخاطره مواجه میگردند . برعکس هـر مداخله ِ منفی از خارج (عامل خارجی ) موجب متضرر شـدن امنیت و حاکمیت ملی گردیده و بالنوبه خود امنیت عامه و مصئونیت فردی را برهم میزند . کـسانیکه طرفدار صلح ، دموکراسی ، افغانستان مسـتقل و واحد دارای حاکمیت ملی و پیشرفته هـسـتند به این نظر اند که دولتها هـمیشه به خاطر تأمین امنیت (فردی ف عامه و ملی ) و رعایت قانون ، تأسیسات بیروکراتیک مانند قضا، ارگان مقننه ف پولیس ، اسـتخباراتو قوای مسـلح را سـازماندهی نموده اســت . هـرگاه موضوع را بطور انتراعی ارزیابی نمائیم پولیس و بخشی از تستخبارات عمدتاً مؤظف به تأمین امنیت فردی و عامه بوده و وطیفه اردو و اسـتخبارات خارجی عمدتاً تأمین امنیت ملی، دفاع از اسـتقلال و تمامیت ارضی کشور میباشـد . در وضع موجود که ایجاد دولت ، نآمین صلح ، ثبات و دموکراسی برنامهِ روز در کشور ما میب شـد ، سـازماندهی فـرسه بخش قـوای مسـلح بعنی اردو پولیس و اسـتخبارات نه به منظورحفظ و تداوم حاکمیت گروههای معین ، بمگه رای تأمین امنیت ملی ، امنیت عامه و امنیت فردی موضوع حاد روز را تشـکیل میدهـد . درین حال سوال اساسی این اســت که قوای مسـلح کشور باید به چه اندازه باشـد تا امنت را در ابعاد سه گانه ِ آن بطور مطمئی تأمین نماید ؟  جواب واضح است که در شـرایط فعلی نوسـازی و اعمار مچدد کشور به پول و بوریجه فوق العاده زیاد ضرورت دارد تعداد قوای مسلح کمتر گردد و به عوض آن بودیجه به وزارت تعلیمات ابتدائی ، ثانوی و عالی داده شـود و لشکری که به آن ضرورت اسـت که عبادت از معلمانو اسـتادان اسـت اضافه تر گردد. تقویهِ صفوف معلمین و استادان ممد ترقی اجتماعی ، نأمین امنیت و دموکراسی میباشــد .

اکثریت مطلق فعالین صلح ، ثبات و دموکراسی افغانستان به این عقیده اند هایجاد یک دولت برمبنای یک پلاتفرم مشترک و قابل قبول برای هـمه میلیتهای ساکن کشور که توافق ملی پستوانهِاجتماعی ـ سیاسی آنرا تشکیل داده و در راه رشد متوازن اقتصادی ـ فرهـنگی و با تعلیم و تربیهِ هـمگانی دفاع از وطن گام بردارد و درکنار موجودیت قوای مسـلح شان که متناسب به ضرورتهای امنیتی افغانستان سـپر مطمئن دفاعی برا افغانستان بوده که هـیچ متجاوزی در دراز مدتا نخواهـد توانسـت حکمیت خودبا بر افغانسـتان تحمیل نماید . « حـرف اصلی بالای آن اسـت که راه های حل منطقی قضایای مبرم کشور خودرا متناسب به اقتضائات آن موقف جیو اسـتراتیژیک موجود افغانستان و آرایش نوین قواء در عـرصه ِ بین المللی دریابیم و با اسـتفاده از تجارب تلخ و شـیرین گذشـته یک مشی  یک سیاست وافعبینانه و وطنپرسـتانه را برای نجات گشور خود از فقر ، ناتوانی ، ذلت و دربدری درعمل تدوین و پیاده نمائیم که در افغانستان صلح پایدار و هـمیشگی تأمین شود تا درگر هـرگز د رچشـمان مادران و خاهـران ما اشک جارن نگرددو اطفال معصوم افغان دیکر هـرگز برای لقمهِ نانی درماین زار ها نابود و یا معیوب نگردند »

در کشور ما فعلا ً صلح و اسـتـقرار امنیت در حالت تشـکل یافتن اسـت مابه صلح سـراسری و عام وتام وصلح مـثبت ضرورت داریم و کشورما نیازمند آن اسـت .در وضع موجود درکشور ما (صلح منفی ) حکمفرما اسـت، بدین معنی که (صلح نسبی وجود دارد ) زیرا نیروهای بالقوهِ جنگ هـنوز نابود نشـده اند.ما باید به صلح مـثبت ، سـراسـری و مطلق عـبور کـنیم ؛ وبالاخره به مرحلهِ « اعـمار صلح  » به مفهوم ( تطبیق اقدامات اجتماعی ـ اقتصادی و قانون درمقیاس محلی و ملی برای پایان دادن به منازعات) کارو مبادزه نمائـیم .

تمام نیروهای سـیاسی ، احزاب و تنظــیم ها بایـد برای تفاهـم بین الافغانی وفادار باشـند و راه را برای انتخـاب پارلمانی هـموار سـازد و با درنظرداشـت شـرایط موجود کشور، هـر نوع تلاش خشــونت باربرای کسـب قدرت سـیاسی را که از هـر جانبی باشــد غـیر مجاز، غـیر ملی و غـیر قانونی محسـوب نمایـنــد و نه گـذارد که دیگـر جنگ خانمانســوزداخلی بری کسـب قدرت سـیاسی شـعله ور شـود . و تمام مسـایل حاد و بغـرنج از روی تفاهـم و اخوت افغانی حـل گـردد و به خاطر حل مؤثر منازعات بالقـوه هـمکاری و تسـاند پلان شـده نمایند و از حقوق هـمه مردمان ساکن افغانستان دفاع نمایند و مبارزهِ خودرا در راه تأمین شـرایط لازم به خاطر تسـاوی حقـوق میان آنها شـدیدتر نماید و با هـمه نیروهای واقع گرای اسلامی ، روحانیون وطنپرسـت و علمای کرام مذهـبی دربارهِ تطـبیق اصول و موازین دین مقـدس اسلام مطابق به اقـتضائات زمان در جامعه هـمکاری نماید و از تشکیل شـدن جرگه ها و شوراهای قریه ، ولسوالی وولایتی به منظور سهمگـیری فعال مردم دراداره و درحـفـاظت ازصلح بدون مداخله منفی از مقامات بالا دفاع جدی صودت گـیرد و زمینه را برای اناخابات آزاد ، سـری و دموکراتیک برای ارگانهای دولتی و غیر دولتی مساعـد شـود و به خاطر حـذف کردن تشـدد ، زود و منع اسـتفاده از وسـایل نظامی درحیات سیاسی ـ اجتماعی  افغانسـتان مبارزهِ بی امان صودت گیرد . روشنفکران و تمام برادران قلم بدست ، هـنرمندان و ادیبان و سیاستمداران باید مبارزه ِ خودرا به خاطر تطبیق ارزشهای دموکراتیک معاهدهِ بن و دولت فعلی و قانون اسایس آینده ِ افغانسـتان کار و پیکار خسـتگی ناپذیر نمایند تا خدا ناخواسته فاجعه انسانی ، تراژیدی و بدبختی جنگهای بییهوده در کشور ما تکرار نشود و سعی بعمل آید که در سیستم ادای آیندهِ گشور ما هـرگاه اصل انتخابات از شورای قریه و قریهدار تا شورای ولسوال ، شورای ولایتی ووالی تا شورای ملی و انتخابات زعیم آن گنجانیده شـده ؛ و هـکذا در انتخابات سراسری بری ولسی جرگه و مشرانو جرگه اصل نمانندگی متناسب بری همه ملیت ها و اقوام کشور مدنظر گرفته شود نتیجه ِآن برای تأمین برابری متناسب اقوام و ملیت های ساکن کشور مفید و عملی خواهد بود . از یکطرف به خصوص با اهـمیت اسـت که در نتیجه ِ تطبیق نظام فوق الذکر اعتبار و مشـروعیت آنعده از سوداکران یاسی و گروه های متعصب قومی و مرهـبی کهاز نابربریهای موجوده صرف بری دوام جنگ و نه حل این نابرابری های غیر سالم سوء اسـتفاده میکنند . از جان و مال و زنده گی مردم قطع خواهد شـد ؛ و از طرف دیگر شوراهای مذکور بحیث نهاد های تحقق دهندهِ دموکراسی میتواند نقش مؤثری در افغانستان آزاد ، مستقل و واخحد و جامغه مدنی آینده ایفاء نماید . بایدگفت که انتخابات جزئی از عنعنات پسـندیدهِقبیلوی افغانها میباشد ، چنانچه افغانها اکثراً بزرگان و مشـران خودرا پس از بحث آزاد و دمموکراتیک برگزیده اندکه همین رسم وشـیوه میتواند منبای ایجاد صلح و اسـتقرار پایدار را در کشور ما تشکیل داده و زمینه ری مساعد سازد که همه ملیت های باهم برادر کشور با احساس آزادی مصئونیت و بربری در رشد و تکامل بعدی کشور مهم فعال بگیرند.

همه ی فعالین روشنفکران و نیروهای طرفدار صلح ، دموکراسی و رفاء اجتماعی در وطن زجر دیده و جنگ زده ِ ما غرض وحدت ملی و اخوت افغانی همه باهم کار و پیکار خستگی ناپذیر نمائید

کشـور من سـخت بیمار اسـت آزارش مـده  *  داغـها دارد نمک برزخو آن کمتر فشان

داغ ها دارد منه برسینه اش داغ دیگر    *   درد ها دارد ، دگر برپیکرش خنجر مزن     از استاد بزرگوار خلیل الله خلیلی            ادامه دارد

****************

په افغانستان کې پرون ، نن، او راتلونکې                               صالحزاده

د افغانستان ددغه نژدې دريو لسيزو ژوندی تاريخ له هغه تر خو تجربو او غميزو څخه ډک دی چې هر افغان د خپل عمر په تناسب دهغه  دکړاو نواو  له بدو اغيزو څخه په امان ندی پاته، ددغه بل شوي اور په لمبو کې دهغه عاملين هم بې نصيبه پاته نشول . اصلی خبره پدې کې ده ، چې له دغه غميزې څخه مو د عبرت درس اخستي دی او که نه ؟ اويا هم تر اوسه پوری  همغه پخوانی لاره او لاروی دی . او يا  همغه عاميانه متل چې وايې ( همغه خره ک همغه درک ) ماتر ډيره کوښ او زيار استی چې د افغانستان د کړاونو د انځوره لو او ددغه ناخوالو لپاره ملي او افغاني لارې چارې پيدا کړم چې هم په هغه کې د آزادۍ او دموکراسۍ ارزښتونه په پام کې ونيول شي، او هم د افغاني ټولنې هغه مذهبي اوديني ځانګړتياوې ،چې تر ډيره ددغه دريو لسيزو دغميزو اصلي ټکي ؤ اود ملي نظام درامنځه راتللو په صورت کې وساتل شي .

په دغه دريو لسيزو کې ټولو سياسي او نظامي حاکمو ګوندونو او تنظيمونو څه اسلامي او غير اسلامي په ډاګه کړه ، چې د هيواد د اداره کولو لپاره سياسي پختګي او خپل واکي نه لري . نه يواځې ، ددي جوګه ندي چې د يو ملي کړندلارې لپاره کار وکړی ، بلکه دخپل ګوند او تنظيم تر مينځ د اختلافاتو د حل توان هم نلری . د هيواد ډير امکانات يې دخپلو مخالفينو د منځه تللو لپاره په کارول ، او د بهرنۍ نړۍ او ګاونډيو هيوادونو مرستې يې د هيواد دخپل مينځي جګړې لپاره دذيدخلو هيوادونو په مرستې يواځې دناروا اهدافو لپاره کاره ولې . په هغه سياسي او نظامي لوبه کې چې په افغانستان کې راونه وه ، د افغانستان سياسي ډلو يواځې د سطرنج ددانو مثال درلوده، چې هر حرکت يې خپل نه بلکه دبل ځايه څخه ديکتې کيده ـ  او هغه سياسي او نظامي فضاه چې په افغانستان مسلطه وه ، افغاني سيالې ډلې يې دهغه له درک څخه عاجزی کړې وې، او يواځې بايد د امر اطاعت يې کړی واي او بس . اوس به وګورو چې دغه سياسي ډلې او ګوندونه خپلو هدفونه ته ورسيدل او که نه ؟ سوسياليستي ټولنه په افغانستان کې پلې شوه ؟ هغه داسلام او  شريعت حکومت په افغانستان کې راغۍ او د خلکو لپاره يې د هوسا ژوند امکانات د اسلامي اصولو سره سم برابرکړل ؟ په دغه اوسني موقعيت موږ په کوم حالت کې يو ؟  که بيا وسلې ته لاس کړو بيادرې لسيزې جګړې وکړو تر څو نوره تجربه تر لاسه کړو .

زه ترډيره کوښښ کوم چې ديو بې طرفه اوعادي

افغان په صفت اما د يو ملي نظام د طرفدار په صفت د ځينو پوښتنو لپاره ځوابونه ولټوم . چې دغه ځوابو نه تر ډيره يوه ملي بڼه لري، نه سياسي او ايديو لوژيکه  .

لمړی :آيا د افغانستان ستونزه نظامي حل لري ؟

دوهم : په افغانستان کې د يو ګوندي سياسي او ايديو لوژيک نظام عملي کيدل شوني دي  ؟

دريم : په افغانستان کې ديوه ملي نظام اړتيا او

ضرورت څومره دی ؟

څلورم : د افغانستان ستونزه لدې لارې دحل کيدو ده چې ګوندونه او تنظيمونه  يو دبل دحذف کيدلو هڅې وکړي  ؟

پنځم  : هغه جکړه ماران او جنګ سالاران پدې ډاډه دي چې ملت به ددوی ملاتړ وکړي او که دکال 1993  پيښې به بيا تکرار شي .؟

شپږم : د اوسنی موقتې ادارې  نظامي او اداري بنسټ او اسکليټ  ديو ملي او دموکراتيک نظام دودانی ظرفيت لري .؟

اوم : د افغانستان دجګړه ماروقوماندانانو لپاره او په ځانګړی توګه د اسماعيل خان او جنرال دوستم لپاره ملي ګټې او ملي نظام څخه مفهوم لري ؟

اتم : د ګلبدين او ملا عمر لپاره د جهاد اعلان په څه مفهوم دي ؟

نهم : دبې وسلې کولو پروسه په افغانستان کې عملي ده ؟

لسم : دننه په افغانستان کې د آزادو ټاکنو او انتخاباتو امکان شته ؟

يولسم : په افغانستان کې راتلونکی قانون اساسي به يو ملي قانون اساسي وي او که سياسي او مـــذهبي  ؟

دولسم : نړيواله ټولنه او ګاوندي هيوادونه پردې سلاه شوي دي چې په افعانستان کې يو مرکزي او قوي حکومت رامينځه ته شي ؟

ديارلسم : د امريکا متحد ايالات په افغانستان کې خپلې ګټې په څه کې ويني او د امريکا لپاره افغانستان وسيله ده او که هدف ؟

دغه پوښتنی د هر افغان په ذهن او فکر کې ګرځي ، او دځواب په لټه کې دي .

 1ــ  : تيرو تجربو وښودله چې د افغانستان ستونزه دجګړې له لارې نشي حل کيدای ، او يواځنی لاره د بين الافغاني تفاهم  دی . هر هغه څوک چې غواړي د جګړې له لارې واک تر لاسه ګړی ، او ياهم د نظامي لارې خپل مخالفين سرکوب او خپل واک وساتي ، اوځان په خلکواو ملت  تحميل او وتپي د ملت ملاتړ له لاسه ورکوي ، او پايله يې ماته  ده او بس .

2ــ  : بياهم ترخو تجربو وښودله ،چې هيڅ تنظيم، ډله او ګوند چې سياسي ايديولوژی ولري په يواځې توګه نشي کاولای چې د هيواد اداري او نظامي چارې پر مخ بوزي ، ولو که د بهرني کومک څخه برخمن وي ، دافغاني ټولنی قومي ، مذهبي ، سياسي او جغرافيايي جوړښت د داسې يوې کړنلاری جوګه ندی .

 : په نړۍ کې ټولو هغه سياسي او ايديولوژيکو نظامونو وښـودله چې د يو هيواد ګټي د يو سياسي اوايديولوژي نظام په موجوديت کې ندي خوندي ، او ټول سياسي نظامونه بايد ملي بڼه ولري . او افغانستان هم له دی قاعدی څخه مستثناه ندی .او دافغانستان د غميزې د حل لاره ديو ملي نظام تيڼګيدل دې او بس .

4ــ : د افغانستان د ستونزې د حل لپاره يو مؤثر ګام ټولو هغه ګوندونو او ډلو ته د فعاليت اجازه ورکول دي چې دغه ګوندونه  څه ملي، مذهبي ،او سياسي د فعاليت اجازه ولري ، او ګزينشی برخورد دسياسي ډلو سره ونه شي . ددې کار ګټه پدې کې ده ،چې ټول دغه ګوندونه به د بهرنۍ نړۍ او ګاونډيو هيوادونو له اغيزې څخه څه ناڅه آزاد شې ، او نوربه دوطن د خرابی او د سبوتاژ لپاره وسلې ته لاس نه اچوي . او دقانون په رڼا کې به خپل فعاليت کوي او دا حق به د ملت سره وي چې څوک غواړي اوچاته رايه ورکوي ، اوحکومت به دا حق نه لري چې دخپلې سياسي سليقې سره د ګوندنو سره برخورد وکړی . او قدرت ته درسيدلو لاره به د ملت باور او رايه وي نه وسله اوجګړه .

5 ـ : ټول هغه جنګ سالاران د پوه شي ، که چيرې ديو ملي کړنلارې په پلوی دخپل مقام څخه ګوښه نه شي ، بيابه د ملت د هغه عکس العمل سره مخامخ شي ، نو بيا به په افغانستان کې  د پښی ايښودلو لپاره ځای ونلري .

6ــ : په ډير خواشني سره بايد ووايو چې د اوسنۍ موقتې ادارې سياسي او نظامي بنسټ او جوړښت ددې توانايی نه لري چې پردې بنسټ ديو ملي او دموکراتيک حکومت بنا شي ، او يا دغه سياسي موجوده جوړښت د افغانستان ډيرو خلکوته  د منلو وړ ندی . په دغه اداره کې نظامي او امنيتي مسئولين له دې څخه عاجز دي چې خپلو جنګيالانو ته قناعت ورکړی ، چې ديوې ملي کړنلارې په ګټه د خپلوشخصي اوډليزو ګټو څخه سترګې پټی کړې .اوتر اوسه پوري يې په دي لاره کې عملي ګام ندی اخستی .

پاتی په راتلونکی

*********************

زن و رسالت تاریخی آن

موضوع بحث : / رسـالت تاریخی زنان ِ روشـنفکر افغانستان در مرحلهِ کنونی « اعمارمجددافغانستان » ، حقوق ، وظایف و فعالیت زنان افغان در عرصه های سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و تعلیم وتربیه .

مقدمه : تعلیم و تربیه که یکی از بخش های اساسی بازسازی کشور اسـت و طی اضافع تر از دو دهـهِ گذشته در جریان جنگ های داخلی قومی و قبیلوی بکلی از بین رفته اسـت باید باز سـازی گرددو باب های مکتب و مدرسه کهبه روی نسل جوان کشور خصوصاً زنان و دختران مسـدود شـدهبود باز گردد تا نسل آیندهِ کشور از آن بهـره مند شـده متخصصین و کادر های ملی اعم از ذکور و اناث غرض آبادانی کشور ویران شـده به جامغه تقدیم نماید . زنان که حدود نیمی از نفوس جامعه را تشکیل میدهـد حق کار و اداره را در کشور بدسـت بیاورند و از حقوق بشری و مزایای قانونی بهره مند گردند.

زن کیست ؟ چه رسـالتی دارد؟ و حقوق آن کدام اسـت ؟ :

زن قبل از هـمه مادر اسـت و مادر در دین مبین اسـلام قابل قـدر و مورد احترام اسـت . زن یک جنس خارق العاده و شخصیت برازندهِ جامعه ِ انسـانی بوده و محـور خانواده اسـت . ولی نقـش محـوری زن در خانواده به معنی در حاشـیه قـرار گـرفتن و دور بودن او از صحنهِ اجتماع ودر نتیجه محـروم ماندن او از رشـد اجتماعی نیسـت . پس سـئوال اینجاسـت که آیا حضور او در صحنه ِ اجتماع و برخورداری او از فرصتهای برابراجتماعی ، و در نتیجه رشـد اجتماعی او به معنی محروم سـاختن جامعه از خانوادهِ سـالم ومستحکم اسـت ؟ مسـلماً که نه . موضوع محوری در مورد زن قابل تأمل اسـت که باید درین قطبین متضاد راه حل مناسـب برای آن بیابیم

ما مسـلمه ها ( زنان مسلمان) وظیفه و رسالت اسلامی ، انسانی وتاریخی داریم که از حقـوق زنان دفاع نمایم و مسـئلهِ زن را در جامعهِ افغانی حل نمائیم و حدیث پیغمبرحضرت محمد (ص) را که فرموده اسـت « حاصل کردن علم برای تمام مسلمین ومسلمه ها فـرض اسـت » سـرمشـق زنده گی خود سـازیم . اگـر ما با بصیرت کامل و وسـیع مسـئله ِ حـقوق زن را درکـشـور مان بررسی و تدقـیق نمائیم و بـه گـذشـته های دور نظراندازیم ،حال را از نگاه آن تحلیل نمایم ؛ میتوانیم برای مسـتقـبل زنان و حیات مدنی آیندهِ آنها تعـین وظایف و حقوق نمائیم .

وضع اجتماعی زنان در کشور :

در افغانستان در طول تاریخ و در لحظهِ کـنونی زنده گی اجتماعی برای اکـثریت مطلق از زنان و کودکان باچنان نابسامانی هائی توأم بوده اسـت که باورکردن آن در قـرن بیست و یکم غـیر ممکن به نظرمیرسـد .

زنان کشورما حتی از حقوق ابتدائی خود محروم هـسـتند و در تمام عرصه های زنده گی اجتماعی تحت تبعیض بیدادگرانه قرار داشـته اند. زنان بلادیدهِ کشور مان با وجود کار در کـنار مردان هـرگـز از حـقوق مسـاوی با مردان برخوردار نیسـتند . با در نظر گرفتن سـنت های رایج عقب گرا و نیز عواملی مختـلفی که ریشته های کهـن تاریخی دارنـد ، زن در کشـور ما بدبخت و از نظر اجـتماعی شـهروند( تابعین) قـدمـهِ دوم محاسـبه میگـردنـد .با توجه به جَـو مرد سـالاری حاکم بر جامعه ِافغانی ، اجتماع برای مردان احـترام بیشـتری قایل اســت و فـرزند پسـر از ارزش بالاتری برخوردار اسـت ؛ زیرا پسـر را یاور و مددگار والدین در امور زنده گی و به خصوص سنین پیری به حساب می آورند. به تأســف باید یاد آور شـد که دخـتر ها بطور سـنتی شـانس و زمینهِ کمتری برای تحصیل دادند و حتی در تغـذیه ِروزانه نیـز سهـم آنها کمتر از سهم فـرزندان پسـر میباشـد . محدودیت های شامل شـدن به مدرسه ، مکتب و مؤسـسات عالی تعلیمی برای زنان  مشکل دیگری ازین قبیل میباشــد .

حقایق دردناکی حاکی از آن اسـت که هـنگامی دختری تولد میشـود ،خانواده ها رغبتی به آن نشـان نمی دهـند ؛ و مورد اسـتقـبال لازم قـرار نمی گـیرند .زن درجامعه ما و در اکـثر جوامع عـقـب مانده بصورت تحـقـیر آمیز زنده گی میکـد . در بعضی محلات تحـقتیر تا جائیست که میگـویند " زن یا در خانه باشـد یا در قـبرســتان " و بعضا ً میگـویند : " بزرگ کردن دختر مثل این ماند که شـما درخت میوه دار را د رباغ هـمستایه بکاریـد و برای به ثمر رسـیدن آن زحمت بکشـید ." علاوه بر عـنعـنه های کهـنه و مناسبات کهـنهِ اجتماعی ، جنگ دوامدارداخلی و برادرکشـی ، غـم و اندوه زنان را چندین بار اضافه تر سـاخت و نمک را بر زخم های آنها پاشید . اکثریت زنان میهن عزیز ما شوهـران و فرزندان خودرا از دسـت دادند.و اطفال یتیم ، بدوش مادران بیوه افتاد و بدین ترتیب فـشار اصلی جنگ بالای زنده گی بخور و نمیر آن اضافه گردید

جنگ تقریباً تمام هـستی مادی ، را از بین برده ومنهدم نمود . مکاتب ، مدارس مؤسسات تعلیمی ، مراکز تعلیم و تربیه بدسـتور بیگانه گان و نیرو های عقتب گـرا به آتش کشـانیده شـده علاوتا ً محلات مسـکونی ، هـنری ، ادبی ، کلتوری ، سینماها و تیاترها ، مطابع دولتی ومراکز نشـرمواد و کتب درسی و روزنامه ها و کتابخانه ها به کلی تخریب شـد . جنگ زنان کشـور را باز هم بدبخت تر سـاخته و فـیصدی کمی زنان باسواد که قـبل از جنگ ها تحت تهـدید جدی قـرار داشـتند باز هم مورد تهـدید های قاطع قـرار گرفتند و تمام زنان کشور درگروگان اقلیت های بی مسئولیت افتادند . دشــمنان ترقی ، اسـتقلال ، تمامیت ارضی افغانسـتان پلان های شـوم شـانرا تطبیق کردند و این سیاه دلان کشور مارا به ویرانه مبدل سـاختند . بعـد از توافقـات « بن» و لویه جرگه باز هم دو پدیدهِ ننگـین مانع پیشرفت و تطبق پلانهای دولت مرکزی میگردد ، که آن عبارت از تفـتگ سـالاری و بقایای آن و هم چنین تفرقهِ قـومی ، قبیلوی ، واتنیکی میباشـد . بر ماست تا با تمام قـوا جـدوجهد نمایم تا بصورت مسالمت آمیز و با اتکا بر اصول تـفـاهم بین الافغانی وحدت ملی تأمین گردد

وظایف و مکلفیت های زنان :

در زمینهِ تعلیم و تربیه ما زنان افغانستان وظیفه داریم تا در زمینه های اجتماعی برای پیشـرفـت تعـلیم وترینه هـمگانی کودکان و اطفال و نوجوانان اعم از پسـران و دختران  خصوصا ً برای پیشـرفت زنان حرکت های تازه ای را براه انداخته وبا کمک از تجربهِ زنان فنلند و سایر کشور های اروپائی مطابق اصول جامعه خود این حرکت را نیـرو بخسیم ؛ و هـمچنان از اصول و میتود های جدید مبارزه علیه تمام اشکال و نابسامانیهای وبی عدالتیهای اجتماعی نسبت به زنای اسـتـفاده بعمل آورده و بصورت تدریجی مناسبات کهـنه را نسبت به زن خاتمه داده و زنان جامعه را از ارزش مناسب اجتماعی برخوردار نمود . ما وظیفه داریم که از هویت و شخصیت زن دفاع نمائیم و توسط کار دوامدار توضیحی ، زنان را به این امر معـتقـد سـازیم که بدون مبارزه و تلاش خسـته گی ناپذیر به میان آمدن تشکلهای زنان ناممکن بوده و وضع اجتماعی نامناسب زنان بهبود نخواهـد یافت . زنان کشـورما باید جامعـهِ خودرا تحلیل و متناسب به رشـد و سطح زنده گی کشور قدم های بخاطر آموزش وپرورش نسـل آیندهِ کشـور بردارند و بصورت تدریجی بدون حرکات افراطی مطابق اصول دینی حاکم بر جامعه ، حقوق خودرا تثبیت و در راه اعادهِ حقوق زنان و حل عادلانهِ مسـئلهِ زنان در کشور کار و تلاش خسته گی ناپذیر نمایند.

نباید فراموش کنیم که زنان علاوه بر تنظیم امور خانواده ، پرداختن به مسایل هـنری  ،ادبی ، سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و تولیدی از وظایف عمدهِ ما میباشـد . زنان کشور ما افتخارات تاریخی بزرگی دارند و مثالهائی از قهـرمانی های آنها در اختیار داریم . میرغلام محمد غبار در اثر خود « افغانستان درمسیر تاریخ » نقش زنان را در جنگ دوم افغان ـ انگلیس چنین توصیف نموده اسـت "  در همین جنگ های کابل بود که مردم بیرق های رنگارنگ برافراشته وزنان کابل وظیفه ِ آب نان رسانی مبارزین ملی را در قله های کوه بدوش گرفتند . دسـته جات زنهای مردانه با کوزه های آب و بسته های نان مثل آهـو در سنگلاخها ی جبال میدویدند و جنگ آوران دلیر را تغـذیه میکردند . چهارصد از زنان کابل درین وظیفه سـهم گرفـتند و هـشتاد وسـه نفـر آن ها در جنگ کوه آسمائی شهید شـدند " ( صفحه 1005 )   . داستان ملالی قهـرمان افغان که در جنگ میوند وظیفه ِ علمبردار جنگ را به عهـده داشـت چون حماسه ئی در تاریخ زنان کشور ما ثبت اسـت . ما قصه ِ عاشقان و عرفان و شـب عـرسی عبدالله با زهـرا را بیاد داریم : هـنگامیکه مادرش حنا را در دسـت او می نهاد ، زهـرا طعنه زنان به شـوهـر خود گفت : « مردان عاشقان و عارفان هـمه به جنگ فـرنگی رفته اند و اینجا عـروسی عـبدالله اسـت .» وعـبدالله در هـمان لحظه محفل عـروسی را ترک و عازم جبهه شـد و هـرگز برنگشـت . بدین تر تیب تاریخ شاهـد اسـت که زنان افغانستان هم در زمان جنگ در شـجاعت و دلیری و هم در جبههِ دفاع از ترقی و رفورم ، در انجام وظائف ملی و وطنی شـان دسـت کم از مردان نداشـته اند .

********************

داَلَمُُوت کلاه      دويمه برخه

مخکې له هغې داماميه دعوت په کال 196 هـ کې په ظاهري  (exoteric  )  نه پرباطني ( esoteric ) ولاړ ؤ . نو حسن صباح د نزاريون د دعوت او بلني څخه ډيره ګټه واخسته او ډيری تل پاته  شوی برياوې يې دځان په نصيب کړې . د حسن صباح د بلنې دځانګړتياؤ څخه يوه دا وه چې د نزاريون د مذهـب تعاليمو اصل يې امام معصوم او يا دګڼاه څخه پاک يشواه ته رسوه . او دا پدي مانا چې هيڅوک نشی کاولای  بدون له امام معصوم او يا دهغه دنايب  يا استازي له لارې خپل معبودڅخه وپيژنی او حقيقت ته لاره پيدا کړي. نو څنګه چې حسن صباح  د امام معصوم نايب دي نو دعرفان مصدر او سرچينه ګڼل کيږی .

 حسن صباح ته دغه کار زړه ورکړه چې د سنی عباسيان په مخ توره راوباسي . حسن صباح همدارنګه  د قرأن کريم تاويل ته مخه کړه ، او قرأن يې دخپلو سياسي ګتو چې د نزاريون د سياسي کړنلاری سـره برابری وې تأويل کړه . تو د نزاريون  داعيان ډاډمن  شول چې حسن صباح ددی کار لپاره ترټولو غوره دی . او دنظاريون په مذهـب کې اساسي اوبنسټيږ ارکان اعتقاد او باور په امام او دهغه په نايب  باندې دی . نو له همدی کبله دغه مـذهـب ته باطني او دهغه پيروانو ته باطنيان وايې .

د عباسيانو حکومت د حسن صباح له دعوت او بلنې څخه په ويره کې شو . نوډيرعالمان يی وهڅول چې د نزاريون انکار وکړي . لدې څخه يو هم ابوحامد غزالی ؤ چې د ( المستظهری ) يا فضائح الباطنيه کتاب يې دنزاريون د مذهب د رټړو او رنه منلوپه خاطر چې په امام معصوم اعتماد لري تأليف کړه .

اما حسن صباح هغه څوک نه ؤ چې ميدان پريږدی . نو په همدی خاطر سره يې دخپلی ډلی دبقا او پاتوالی لپاره ډير منظم او دقيق تشکيلات را منځ ته کړه . نو په همدی خاطر خپله ډله او فرقه يې په څو درجو او مرتبو وويشله  ، دنزاريون د مذهب تشکيلات په 7 درجو او مرتبو باندی وويشل  .چې په لاندی ډول ورته ګوته نيسو :

لمړی مرتبه : شيخ الجبل ( پشيوای کوهستاني)

دوهمه مرتبه : لوی داعيان ( داعيان کبير )

دريمه مرتبه : کوچوني داعيان (داعيان معين )

څلورمه مرتبه : ملګري (رفيقان )

پنځمه مرتبه : سر تيري ( فدائيان )

شپږمه مرتبه : تړون اخيسونکی (لاصقيان ) لاصقين

اوومه مرتبه : منونکی (مستجبان )

*********************

ابراز تاسف از کشته شدن سربازان افغان

بی بی سی

در پی تيراندازی نيروهای آمريکايی به چهار سرباز افغان و کشته شدن اين سربازان، مقامات آمريکا در افغانستان ابراز تاسف کرده اند.
اين تيراندازی در خارج از سفارت آمريکا در کابل رخ داد و در جريان آن چهار نفر ديگر نيز مجروح شدند.
سفير آمريکا در افغانستان و فرستاده ويژه واشنگتن در اين کشور هر دو به کاخ رياست جمهوری کابل رفتند و درباره اين حادثه با مقامات افغان صحبت کردند.
يکی از سخنگويان سفارت آمريکا در کابل، حادثه را به دليل افزايش تنش ها بر سر آنچه يک مقام ارشد افغان آن را سوء تفاهم خوانده، دانست.
در همين حال سفارت بريتانيا در کابل، پايتخت افغانستان، از شهروندان بريتانيايی خواسته است کمتر در اماکن عمومی ظاهر شوند.

تحقيق در مورد حادثه 
تحقـيقات در مورد علت تيراندازی سربازان آمريکايی محافظ سـفارت آن کشور در کابل به سوی چند سرباز افغان آغاز شده است.
در اين حادثه، چهار سرباز افغان کشته شدند.
تيراندازی به سوی سربازان افغان در زمانی روی داده که اقدامات امنيتی در سفارتخانه های آمريکا در سرتاسر جهان، به دليل نگرانی از امکان بروز حملات تروريستی، تشديد شده است.
در نتيجه، محافظان سفارت آمريکا به سوی گروهی از سربازان افغان، که مشغول انتقال اسلحه به سربازخانه خود واقع در مقابل مجتمع ديپلماتيک در کابل بودند، آتش گشوده اند.
اين حادثه حدود ساعت 10 بامداد به وقت محلی روی داد و بلافاصله، خيابان مقابل سفارت آمريکا به روی

رفت و آمد بسته شد.
نيروهای پليس کابل، که وارد محل شده بودند، از

ورود شماری از سربازان خشمگين افغان به محل حادثه جلوگيری به عمل آوردند.
بصير سالنگی، رييس اداره امنيت کابل، گفته است که مقامات سفارتخانه به وی اطلاع داده اند که تيراندازی ناشی از يک سوء تفاهم بوده است.

به گفته گل نبی احمد، سخنگوی وزارت داخله افغانستان، محافظان سفارت آمريکا نسبت به فعاليت سربازان افغان، که مشغول حمل اسلحه از سربازخانه خود بودند، مشکوک شدند و نسبت به آن واکنش نشان دادند.
در حادثه تيراندازی، چند سرباز افغان نيز زخمی شدند و به بيمارستان انتقال يافتند.
سفارت آمريکا در کابل، بـا صدور بيانيه ای، از اين حادثه ابراز تاســـف کرده اما اطمـينان داده اســت که نيــروهـای آمـريکايی و افـغــان به هــمـکاری خـود برای حفظ امنيت منطقه ادامه خواهـند داد.
خــبترنگار بی بی سی در کابل گــزارش می کــنتد کـه ســـربـازان کــشــته شـــده از وفـاداران به ائـتـلاف شـــمال بـودنـد کـه در جـنـگ عـلـيــه طــالـبـان از متحدان اصلی آمريکا به شمار می رفت.
به گـفته وی، برخی از شــخصيت های ائتـلاف شــمال از وقوع اين حادثـه ابراز خـشـم کـرده انــد اما نمـاينـده ويژه آمريکا در افغانسـتان و سـفـيـر آن کشـور در کابل با حضور در کاخ رياســت جمهـوری، آنچه را که يک مقام افغان "سوء تفاهم" خوانده مورد بررسی قرار داده اند.
از سفارت آمريکا در کابل، که قبلا هدف حملاتی بوده، به شدت محافظت می شود.
در اطراف سفارتخانه کيسه های شن قرار داده شده و تفنگداران دريايی آمريکا، مستقر در برج های نگهبانی، مراقبت از آن را برعهده دارند

بتاریخ 24 ماه مه تظاهـراتی در اعتراض آن در  مقابل سفارت امریکا صورت گرفت و شعار های مرگ بر امرکا ســر دادند . □

**************

ښونکی ، ښوونه او روزنه

دا هغه دری غوره کلمې او مفهومونه دی چې د بشري نړۍ سره سم همزولۍ تاريخ لري چې د انساني ضرورتونو څخه لمړنۍ او ضروري مقام لري ددغه ضرورت تاريخي اهميت دهغه په اصلي ريښه کې دی چې ددغه سپيڅلۍ کلمې وضاحت په لاندي دول سره کيداي شي چې ووايو :

ښونه دبشري لاس ته راوړنو څخه هغه سخته او مغلقه پروسه ده چې د ژوندي ارګانيزم په څير د څو اړخيزو عناصرو او جـزونو څخه جـــوړه شـــوې ده او ، دټولنی او ټلنيز تکامل د متشکله عناصرو په څيروده او پرمختګ کوې چې  تکامل دغه پړاو نه په انساني ټولنه کې دتاريخ په مختلفو پړاونو کې د سختو ستونځو سره مخامخ شوي دي او دخپل تکامل په دغه ستونـزمنه لاره کې ډيري د خطر څخه ډکې لوړې اوژورې تيرې کړې دي . دلته د يادونی وړ ده چې ووايو هغه انساني محرک او خوځنده ځواک چې دغه د بشريت د نيکمرغۍ عامل ( ښوونی ) ته د تل له پاره قوت وربخښلی دی او په ټولنه کې ئی دخپلو کمو مادی امتيازاتو سره سره هميشه دغه ډيوه او د معرفت څراغ بل ساتلی دی ،  په دغه لاره کې هميشه د شاته تلونکو تورو څيرو او دجهالت د توغ  وړونکو سره د ابو جـهل څخه نيولې بيا تر ننۍ نړۍ پوري د هغوي په ضد د علم او پوهی د پر مختګ لپاره نه ستړي کيدونکی کار کړی دی ، او قربانيګانی يې ورکړی دي .خپل خوږ  ژوند يې له لاسه ورکړی دی او دانسان او دخپلو همنوعانو د نيکمرغيو په لاره کې خپلی ويني توې کړې او په خپلو وينو ئی دغه دبشريت د خوښی او سعادت بڼ سمسور ساتلی دی                       ( ف . کوچی )

روز معـــــلــم کرزی ابراز اميدواری کرد وزيرمعارف دولت او بتواند به وعده هايش عمل کند

 تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد. انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش رادر اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از

دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشرجاري مي سازد.

دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد

***************

سـیرتِ تربیت در کانون خانواده

     سـید عابدین سـیفی

مبرهـن اسـت که آدمیان از گهواره تا وادی خاموشان نیاز به تربیت متداوم دارند. ابداء تربیت ، کانون خانواده؛ و رشـد فطرت انسـان ها، محیط زیسـت قبول شـده متواند. آراسـتن تربیتِ پایه ئی و تکامل شخصیت در زمان کودکی و نو جوانی درآغوش خانواده بنیاد و متداول میشـود . بیشـترین تکاپو که توأم با اسـتعداد فراه گیری خوب و بد میباشـد در ایام کودکی و نو جوانی ظاهـر میشود ،این دوره ِ پُرمخاطرهِ زنده گی که از جبر زمان و تحولات زیسـت محیط ایمن نیسـت ؛ شـخصیت میدهـد و آینده میسازد . تنویر نو جوان درین دورهِ زندگانی سـرنوشـت سـاز و مسـتلزم مراقبت جدی والدین اسـت ، زیرا جامعهِ آلوده ،انسـانها را به فسـاد میکشـاند و همچنان افـراد مفـسد، جامعه را ملوَث میسـازند . غفلت درین مرحله گناه جبران ناپذیر اســت .

نه هـر آدمی زاده از دَد به اسـت

 که دَد از آدمی زادهِ بد به اسـت  "  سعدی"

والدین آگاه و آینده نگر با دوراندیشی و عطوفت متوجه مکلفیت های خطیر خود بوده به تماشا نمی نشـینند ، مراقبت و نظارت میکنند . ادب و پند میدهـند  ،عدم توجه و نظاره ِبلا تکلیف به اعـمال زشـت و ناجائز فرزندان، پسـندیده و دوسـتی نیسـت بلکه دشـمنی ناخواسـته اسـت .  مخالصت اینسـت که راه راسـت به فرزندان تفهیم و باتدبیر و برنامهِ عملی زمینهِ پژوهـش وفراگیری علم و دانش ، اخلاق حمیده به ایشـان فراهم گردد . خوشـبختانه دین مبین اسلام مربی عالی و تربیت کنندهِ برازنده اسـت ، با اسـتفاده از احکام دینی که متنوع و غنی اسـت میتوان از انحراف ظاهـری و باطنی فرزندان به نحو شـایسـته جلوگـیری نمود و انسـان متدین ، فاضل ، صالح ، هـدفمند و هم آهـنگ با مقتضیات روز به جامعه تقدیم کرد ، رمز موفقیت آنسـت که سـرنخ بدسـت آید ( یعنی ضمیر فرزند خودرا دریابید و رهـنمون آگاه باشـید ) هـستند خانواده های که در آرایش تربیتی خود مشـکل حاد ندارند، اما متأسـفانه برخی خانواده ها علاوه بر اینکه مانع بی بندوباری فرزندان نمیشوند ، انحرافات اخلاقی آنانرا تبرئه نموده و مباهات می نمایند . فسـاد اخلاقی و حقارت فرزندان را کمال و زرنگی آنها می پندارند « توجه جدی شـود » این وقوف گیری تعامی واضح اسـت مصیبت و بلای اخلاقی در پی دارد و به هیچ صورت قابل توجیه نیسـت . دآل اینسـت که آموزندهِ خوب باشـید نسـل جوان

 که با اسـتعـداد سـرشار و تصور درونی خودی وارد پیکار زندگی میشود،باید مقداری از پیچ وخم زندگی آگاهی داشـته باشـد و بداند که پیآمد لغزش های روزگار جوانی گمراهی آینده بوده و رسـالت ایشـان را خدشـه دار میسـازد .

پند گـیر از مصائب دیگران

 تا نگیرند دیگران ازتو پند      " سعدی "

حوادث گـذشـته و روی کرد های نیک و بد جامعه آموزندهِ خوب و بصیرت دهـنده اســت . افـراد هـوشـمند عبرت میگیرند و به خود رسـیدگی مینمایند . روان انسـان آماده ِ پرورش هـر نوع هـسـته میباشـد . گـذینه ِ خوب و بزر خردمندانه سـعادت آفرین اسـت . نونهالان باتربیت و پر شـور امروز زنان و مردان فرهـمند ، مبارز و آهـنین پنجهِ فردا هـسـتند . درخشـش آینده دودمان خانواده جامعه و کشـور منوط به تلاش پیگیر و مدبرانهِ آنهاســت . ایشـان نیرومند و توانا هـسـتند میتوانند به هـمت بلند و اهـداف عالی و اعتماد به نفـس در تحقق تکامل خود و جامعه گام اسـتوار عـملی و ارزشــمـنـد بگـذارند و افتخار آفرین باشد

نیکخواهان دهند پند و لیک

نیک بختان بوند پند پزیر  "  ســعدی "

********************

" نگاهی به تاریخ جـهان "  بخـش دوم

2- انقلاب صنعـتی :

این انقلاب درانگسـتان شـروع شـد ،و خیلی سـریع انجام گـرفـت ؛ چنانچه از اواخر قـرن هجده به بعـد در مدت کمتر از یکصد سـال چهرهِ زندگی را دگرگـون سـاخـت .

پیروزی ماشـین و اندوسـتیالیسم به معـنی پیروزی طبقه ئی که کـنترول و اخـتیار وسـائل تولید را دردسـت داشـته باشـد طبقه ئی اسـت که حکـومت میکـند.

درسـابق وسـایل تولید تـنها زمین بود وبه این جهت کسـانی که مالک زمین بود یعـنی مالکان ، طبقه ِ بالا و حاکمه را تشـکیل میدادند . بعـداً شـیوه های دیگـری مانند بازرگانی و پیشـه وری . بانکـداری برای کسـپ ثـروت پـیداشـد و مالکان زمین ناچار شـدند قـدرت خودرا به صاحبان وسـایل جدید تقسـیم کـنند . اکنون ماشیـنهای بزرگ پیدا شـد و طبعاًً طبقاتی که کنترول و اختیار آنرا در دسـت دارند پیش می آیند و در صدر قـدرت قـرار میگـیرند .

نخستین اختراع ماشـین درسـال 1738 صورت گرفـت و مردی بنام ( کی) ماکـوی پران را برای بافـندگی پارچه اخـتراع کـرد . پیش ازین اختراع نخی که به ماکـوی بافندگی بسـته بود باید خیلی آهـسته و با دسـت بافـنده از لابلای نخهای طولی پارچه که ( تار) نامیده میشـد عـبور کـند و پود های پارچه را بوجود آورد .ماکـوی پران این کار را خیلی سـریعـتر کـرد و درنتیجه محصول کار بافـندگی دو برابر شـد . این به آن معـنی که اکـنون بافـنده گان میتوانسـتند مقـدار بیشـتری نخ تابیده را مصرف کـنند و پارچهء بیشـتری ببافـند . بدین ترتیب ریسـنده گان هم ناچار شــدند خیلی بیشـتر به کار به پردازند تا بتوانند نخ های بیشـتری که مورد احتیاج بافـنـده گان بود تهیه کــنند ودر اختیار شان بگـذارند

این مسـئله تا اندازه ئی با اختراع "هارگریوز " درسـال 1764 صورت گـرفت و با اختراع ماشـین نخ ریسی حل شـــــد .

اختراعات دیگـری بوسـیلهِ " ریچارد ارک رایت " و دیگـران،و بدنبال آن اختراعات ابتدائی فـرا رسـید . ابتدا نیروی آب و بعـد نیروی بخار برای گـرداندن چرخهای و بحرکت آوردن ماشـین ها مورد اسـتفاده قـرار گـرفت ؛ تماماً این اختراعات اول در صنایع ریسـندگی و بافنده گی پنبه بکار میرفت و درنتیجه کار خانه ها و کارگاه های صنایع پنبه افزایش یافـت .

صنعت دیگری که بدنبال صنایع پنبه روشها و اختراعات تازه را بکار برد صنعت ریسـنده گی وبافندگی پشم بود . درین ضمن درسـال 1765 "جمس وات " ماشـین بخار خود را سـاخت . این واقعه حادثهِ بزرگی بشـمار میرفت و اسـتـفاده از نیروی بخار در کارخانه های تولیدی به تعقـیب این اختراع شـروع شـد  .

اکنون برای کارخانه های تازه و برای بکار انداختن ماشین های بخار ، ذغال سـنگ لازم و مورد احتیاج بود . به این جهت صنایع تولید ذغال سـنگ هم توسـعـه یافت . ازدیاد مصرف ذغال سـنگ موجب گردید که روش های تازه در ذوب آهن بکار رود ، به این قرار صنایع آهن هم رونق گرفـت و گـسـترش یافت . کارخانه های تازه درنزدیکی معـادن ذغال سـنگ سـاخته شـد ؛ زیرا درآن جاها قـیمت ذغال سـنگ ارزانتـر بود .

بدین ترتیب ســه صنعت بزرگ در انگلسـتان رشــد یافـت ( بافـنده گی ذغال سـنگ و ذوب آهـن ) و کارخانه های متعـدد به سـرعـت در مناطق ذغال سـنگ و جاهای مناسـب دیگرســاخته شــد .

در حقـیقت هـر اختراع تازهء که صورت میگـرفت ماشـین های تازه بجای عـده ئی از کارگران صنایع دسـتی بکار می پرداخت و کارآنها را به عـهده میگـرفت . این امر باعث آن میشـد که کارگران بیکار می شـدند  و خشـم و ناراحتی فـراوان درمیان ایشـان بوجود می آمد ، بسـیاری از ایشان ماشـین های تازه را مسـئول بدبختی خود میشـمردند و از آنها نفــرت داشـتـند ، و حـتی گاهی میکـوشــیدند ماشـین هارا درهم بشـکـنند و از میان ببرند وه هـمین جهت آنها بنام ماشـین شـکنان نامیده شـــدند . درهم شکسـتن ماشـین ها در اروپا تاریخ مفصل دارد که تا قـرن 16 سـابقه پیدا میکـند .

در اواخر قرن هـجدهم ماشـین ها و کارخانه های بزرگ موجودیت نمایان داشـت ، درحدود سی سـال بعـد با ماشـین معـروف اسـتیفن سـن که "راکت" نامیده میشـد نخسـتین قطار های راه آهـن باموتورهای بخار در انگـسـتان بحرکت د رآمد . قابل تذکر اسـت که تماماً مخترعان که از بسـیاری از آنها نام بـرده نشـــده هــمه از کارگران صنایع دسـتی بودند. اما نتیجهِ اختراعات ایشان و سیستم بوجود آمده کارخانه های بزرگ فاصله بیشتری میان کاگران وکارفرمایان پدید می آورد . کارگران کارخانه ها بصورت دندانه یک چرخ یا یک پیچ مهره ماشین در می آمدند و در دســت نیروهای وسیع اقتصادی آلت ناتوانی بودند که هیچ کاری از ایشان سـاخته نبود و نمیتوانسـتند از آن وضع اقتصادی ســردر بیاورند و چیزی بفهـمد و یا در آن نظارت داشـته باشــد .

3- انقلاب اجتماعی ( انقلاب کبیر فـرانسـه )

سـیاسـت های پادشـاهان و رجال سیاسی هـمیشه درتالار های دربسـته و اطاقهای مخصوص و پنهان منزل دارد .پـرده ی احتیاط و پنهان کاری بسـیای از گـناه ها و خطاهای ایشـانرا مخفی میدارد. و کلمات موزون و حملات خوش آب و رنگ ، تصادم حرص ها و جاه طلبی ها را مخـفی  میسـازد . و حتی وقـتیکه تصادمات به جنگ ها منتهی میشـود و گـروه کـثیری از جوانان بخاطر هـمین حرص ها و جاه طبی ها به میدان های مرگ گـسیل میگـردند و بخاک و خون کـشیده میشـوند ، گـوش هارا با بیان دلایل واقعی جنگ ها آزرده  نمیسازد بلکه بجای آن از ایدآلهای بزرگ که فـداکاری های عظیمی را درخواسـت دارند سـخن میگـویند .

اما انقلاب چیز دیگـری اسـت . انقلاب درکـوچه و بازار در خـیابان ها و میـدان ها منزل دارد و روش های آن نیز ناهـموار و خشــن اسـت . مردمیکه آنرا به پا میدارد و این توفـیق را ندارد که مانند امراء و رجال سـیاسـت تربیت و پرورش کامل و خاصی داشـته باشــد .مانند زبانهای درباری ، زیبا وخوش آب و رنگ نیست و هـزارها نیرنگ و فریب و طرح های خطرناک و پلید را در پشــت سـر خود مخفی میسـازد . درباهِ آنها هـچکونه رمزی وجود ندارد و هـیچ پـرده ِ کار و فکـر ایشان را پنهان نمیکــند حتی بدن های شان هم چیز درسـتی برای پوشـشیدن ندارد .

در یک انقلاب سیاست دیگـر کار مخصوص پادشـاهان و سـیاسـت مـداران نیسـت بلکه بواقیعات سـرو کار دارد ، و در ماورای آن طبیعـت خام و ناپـروردهِ انسانی و شکم های خالی و گرسـنه قــرار میگـیرد .

بدین قـرار می بینیم که در فرانسه هم درطی پنج ســال تـقـدبر آفـرین ار 1789 تا 1794 توده های گرسـنه دسـت اندر کار میباشـند  آنها هـستند که سـیاسـت مداران محبوب و ملاحظه گر را بکار وامـیدارندو سـلطنت ، فـیودالیزم و امتیازات کلیسا را از میان برمیدارد آنها هـستند که به سـتایش دسسـتگاه مهیب "مادام کیوتین " ( مننطور از دسـتکاه گـیوتین اسـت که در زمان انـقـلاب مردم را با آن اعـدام میکـردند ) میپردازند و از کسانی که در گذشــته آنها را نابود میسـاخـتند یا تصور میشـد که ممکن اسـت آزادی بدسـت آمـدهِ ایشــان را مورد تهــدید قـرار دهـند بشکل هـولناک انتقــام بگــیـرند .

هـمین ژنـده پوشــان سـروپا برهـنه هـسـتند که با هـرچه که بدسـت ایشـان می افـتد بدفاع انقلاب خود شـان بر میخیزند و بسوی میدانهای جنگ میشـتابند و ســربازان پـرورش یافـتهِ تمام اروپا بر ضد ایشان متحـد میشـود ، می جنگـد وعقـب میرانـنـــد .

مـردم فـرانسـه کارهای معـجزه آمـیـز را انجام میدهـند . اما پس از چند سـال انقلاب نیروی خود را از دسـت میدهـد و بسـوی خودش باز میگـردد و فـرزندان خویش را میخورند ؛ و آن وقت دوران ضد انقلاب فـرا میرسـد و انقلاب را می بلعـد و عامه ی مردم را که آنهمه جرأت و شهامت نشـان داده اند باز تحت تسلط حکومت "طبقات عالی " می کشـاند

.از میان هـمین ضد انقلاب اسـت که ناپلیون بصورت یک دیکتاتور و امپراطور بیرون می آید . که دیگـر نه ضد انقلاب و نه ناپلیون میتواند مردم را بجایگاه قدیمی شـان باز گــرداند و هـیچ نمیتواند پیروزی های اصلی انقلاب را از میان بردارد و نابود سـازد و هم هـیچکسی نمتواند از مردم فـرانسـه و در واقع از مردم تمام اروپا خاطرهِ پرهـیجان روز های که طبقه اسـیر یوغ اسـارت شان را درهم شـکـست و اگـر برای مدت کوتاه هم بود آنرا بدور افگـند . باز سـتاند .

در نخستین روز های انقلاب احزاب و گروه های متعـدد بودند که بر سـر اولویت با یکدیگر مبارزه میکردند ، یک گروه روایالیستها ( سلطنت طلبان ) که بیهوده امید داشتند و می کوشیدند که لوئی شـانزده را هم چنان بصورت پادشـاه مسـتبد و مطلق الاختیار حفظ کنند .

دستهِ اعتدالی بودندکه می خواستند یک قانون اساسی و یک پادشـاه مشــروط داشــته باشـند . بعـد از آنها جمهوری خواهان افراطی و تـنـدروهم بودند که "ژاکوبن ها" نام داشت به معنی که اجتماعات را در صومعه " ژاکوبن" تشـکـیل میدادنـد.

این چهار گروه احزاب عـمده ِ زمان انقلاب بودند ه چه درمیان خود شان و چه در خارج از محـیط ایشــان ماجراهای فـراوان و متعـدد روی داد. حـزب لـیـبرال در ابتـدای کار بیـش از دیگـران در مجمع ملی اهـمیت داشـت . این ها اعـتدالی بودند که میخواســتـند یک نوع قانون اسـاسی را از روی طرح انگـسـتان و امریکا بوجود آورد.رهـبر آنهـا " مـیـرابـو " بــود

بیســت روز پیـش از ســقـوط باســتـیل ( زنـدان باسـتـیل ) در 4 اوت 1789 در مجمع ملی صحنهِ بســیار جالب بوجود آمد که عبارت از الغای حقوق فیودالی بود.

اشـراف بزرگ ، فـیودالها و رهـبران کلیســا در آن روز که در مجمع ملی موجـود بودنـد برای لـغـو حقوق فـیودالی و الغای امتیازات مخصوص شـان با یکـدیگـر رقابت میکـردند . مجمع ملی سـپس اعلامیه ِ " حقـوق بشـر " را تصویب کـرد . حقوق بشـر تا یکـصد سـال دیگـر هم منشـور لیبرال ها و دمو کـرات ها بود . مگـر بعـداً این اعـلامیه دیگـر کهنه و منسـوخ شـده اسـت و دیگـر نمیتـواند  مشـکلات و مسـائل زمان را حل کــند . اما در آنـروز که این اعلامیه  به تصویب رسـید تماماً اروپا را به لـرزه در آورد و برای تمام کسـانیکه رنج میبردند و لگـد کوب می شــدند مژده ِ روزگار بهـتری را با خود داشــت .

پادشـاه فـرانســه این اصول را دوسـت نداشــت و آن را کـفـر می شـمرد و حاضر نبود آنرا تضمین کـنـد . او هـنـوز در کاخ سلطنتی ورسای دور از پاریس اقامت داشـت . درین وقـت بود که توده های مردم به رهـبری زنان به ورســای رفـتـند و نه فقـط او را به قـبول و تضمین این اعلامیه مجبور سـاختـنـد بلکه اورا ناچــار کـردندکه از ورسای به پاریس منـتـقـل گـردد.

مجمع ملی اصلاحات متعـدد دیگـری هم انجام داد :

ــ املاک وسـیع کلیسـا ضبط گـردید و به تصرف دولت درآمد . فـرانسـه به 80 شـهر تـقـسیم گـشـــت .

ــ دادگاه های تازه برقـرار گردید که نسـبت به دادگاه های قـدیم فـیودالی بهـتر بـود .

در سـال 1791 مجمع ملی دوران کار خود را خاتمه داد و جای خویـش را به "مجمع قـانون گـذاری " ســپـرد .

در سـال 1792 که شـاه بعـد از فـرارش دوباره دسـتگـیر گـردیده بود کمون پاریس فـرمان حمله به کاخ پادشــاه را صادر کـرد . در آن موقع شـاه بوسـیله ِ گارد مخصوص نگهبانان سـویسی خویـش به تیـر اندازی بروی مردم پـرداخـت اما مردم پیـروز شـدند . کمون ، مجمع قانون گـذاری را مجبور کرد که پادشـاه را خلع و زنـدانی ســازد .

اهالی پاریـس که از تیر اندازی سـربازان کارد سـویسی کـشـته شـده بودنـد  ، به خشـم آمدند و در نتنجه زندانیان را از زندان خارج و بعـد از محاکه کوتاه بیشـتر شـان را کشــتند ؛ بیش از یکـهـزار نفـر در سـپتامبر به این ترتیب کـشـته شـدند که بنام "کشـتار سـپتامبر " معـروف گـشـت

روز 21 ســپتامبر« کنوانسـیون ملی» تشـکـیل گـردیـد ( کـنوانسـیون سـازمان تازهِ بود که بجای مجمع ملی و مجمع قانون گـذاری بوجود آمـده بو )، نخسـتین کار کنوانسـیون آن بود که فـرانسـه را یک کشـور جمهوری اعلام کـرد . کمی بعـد محاکمه لوئی شـانـزده آغاز گـردید و به مرگ محکوم شــد در 21 جنوری 1793 ســرش را بریدند .

اکنون دیگـر مردم فـرانسـه پادشـاهان و امپراطوران اروپا را برضد خود بر انگـیختـنـد . برای آنها دیگـر راه باز گـشـتن وجود نداشـت و " دانتون " یکی از رهـبران و خطبای معـروف انقلاب از هـمان دسـتگاه گـیوتین که هـنوز بخون یک پادشـاه رنگـین بود در سـخنرانی خود خطاب به مردم گـفـت و پادشـاهان دیگـر را مورد تهـدید قــرار داد و فـریاد کشـید که پادشـاهان اروپا ما را تهـدید میکـنند وما ســـر یک پادشــاه را به پیـش ایشـان می افگـنیم       پایان

( تلخیص شـده و اقتباس از کتاب " نگاهی به تاریخ جهان " اثر جواهـر لعل نهـرو )

******************

نامه های رسـیده :

ارسـالی محترمه زهـره کوچی

به ادارهِ محترم نشریهِ « نی » :

با احترامات مزید وضمناً آرزوی کامگاری و سـپاس بی پایان از مدیریت مسئول و هـمکاران وی که در شـماره های پـر محتوای و واقعاً علمی شــان مقاله ها ، مضامین و مطالب فوق العاده با محتوی عالی در مورد زنان کـشـور به نشـــر ســپـرده انــد بـه فـکـر مــن نشـریه « نی» محـور تجمع مـنـوریــن ، روشــتنفکـران ، قـلم بـدســتـان و فـرهـنگـیان کـشـور ما در دیـار مهـاجرت اســت ؛ ومن مطمئن هـسـتم که این نشــریـه یک مکـتب و مــدرســهِ بـزرگ بـرای مـا زنـان رنجــدیـده و بلاکـشــیـده ِ افـغـان خصوصـا ً نسـل جـوان ما خواهــد شــد . مؤفـقـیت هـمه دســـت اندرکاران نشـریه « نی » را در هـمه امور بالخصوص در انجام وظایف وطنی از بارگاه ایزد متعـال خواهانم خوانندگان محترم مطابق تعهـد قـبلی خویـش رسـالت تاریخی و وظیفـهِ وطنی خویـش میدانـم کـه در مـورد بیـداری و تربیـه ِ زنان افغــان در مرحلهِ کـنونی ـ اعـمار و بازسـازی افغـانسـتان ـ مطالی چند خدمت شــما خواهـران و برادران تـقــدیم نمــایم . ( در هـمین شماره بخوانیـد )

نامه ِ حضرت « ظریفی»

در جهان مطبوعات و نشـرات امانت داری کاریسـت در خور سـتایش و مرعی الاجرا بطوریکه تخـلف از آن جرم پنداشــته می شــود و حتی در مواردی مجـرمین به مـحـکـمـه کشــانده میشـوند . داسـتان نویســان ، محقـقـان ، تـاریـخ نـگاران ، طنزنویســـان ، شـــاعـــران و... هـرکـدام خلاق اثر خویـش اند . بناءً تصاحب اثر شـانرا از حریم خویش که حق مشــروع شــان اســـت ، بدیگـران اجازه نمیدهـند . در قانون مطبوعات مدافعین و یا وارثان این آثار حـق دفاع  مشـروع را نیــز دارنـد . نویسـنده گان ویا شـاعـران بخاطر غـنامندی نبشـته یا اثر خویش میتواند از چنـیـن منابعی اقـتباص نمایند که آن داخل گـیمه « » آورده می شـود . مســلما ً از نام نویسـنده و یا مأخـذ آن ذکـر بعـمل میآیـد

مطلب دومی ایکه میخواهم بنگارم اینکه : تحمیل نشـر مطلب یا مطالب به جراید ، بالای مسـئولین مربوط نیز مجاز نمیباشـــد . و گاهی اگــر مطلبی بـدون مشـوره به نشــر میرسـد باعث سـردرگمی ذهـنیت خوانندگان میگـردد . مثالی درین مورداینکه ، در شـماره 5 صفحه 8 ماهـنامهِ نی از طرف محترم سـید عابدین سـیفی نشـر شـده اسـت که " پاسـخ نـقـــد محـتـرم غـلام حســن ارُزگانی در شـماره دوم فصلـنامــهِ « میهن» مطالعه شــود " چنین افاده میدهـد که گـویا این مطلـب (پاسخ ) در آن نشـریه، نشـر شـده اسـت و یا اینکه به نشـر میرســــد . در حالیکه فصلنامه ِ میهن تاحال بدسـت نشـــر ســـپرده نشــده ویا اگــر به نشـــر میرســد، ناچارا ً و بایـد آنـرا نشــر نمـایـنــد .

از آنجـائیکه ماهـنـامـهِ نی غــرض رفع مسـئولیـت در هــر شـــمارهِ خویـش تذکـر میدهــد که :« مقاله ها انعکاس دهـنـدهِ طـرز دیـد نویسـندگاه اســت ، نی در قـبــال آن مسـئـولـیـت ندارد» . اینجـا بر نـویسـندگان اســت که امـانـت داری را مــراعــات و مطالبی را کـه مســتـقـیمـاً از کـتب معـتبر و ارزشـــمند و یا صفحـات انتـرنیت کاپی میکـنند در آن از مأخذ و منابع و نـویســندهِ اصلی اثـررا تـذکـر بـدهـنــد . تا خـداناخـواســـته چنین کاری را بـنـام ســرقـت ادبی وارسی کـنند ، نویسـده و نشـرکـننده آنرا مجـرم و شـریک مجرم معـرفی نمــایـنـــد .

تـوجـه :

_ « نی » در اصلاح و اختصار مطالب بطوریکه موضوع صدمه نبیند آزاد اسـت  .

_ مطالبیکه بعـد از تاریخ 15 ماه بدسـت ما میرسـد در شماره ِ ماه اینده به نشـر خواهـد رسـید .

_ مطالب تانرا با خط خوانا و با ذکر منابع و مؤخذ بفـرسـتید .

_ « نی » جهت عـرضه خـدمات بیشتر به کمکهای مادی شـما نیازمند اسـت . با خرید نشریه و پرداخت اعانه هایتان بنیه ِ مالی نشریه ِ تانرا تقویت نمائید .

**************

اولين فيلم مشترک افغانی و بريتانيايی

 

اولين فيلم مشـترک افغانی و بريتانيايی به نام آيـنـده به زودی روی پـرده سـينماهای اروپا، آمريکا و اســتراليا خواهــد رفـت.
اين فـيلم توسط ســينماگـر معـروف افغان، يوسـف رويان کارگـردانی و تهـيه شــده اســت.
از يوســف رويان قـبلا فـيلم های بلنـد گـذشـت، هـوس، قطرات بيـرنگ و همچنين چنـد فيلم مســتند در افغانســتان بر روی پـرده ســـينماها آمـده بـود.
يوســـف رويـان که فـعلا در لـنـدن زنـدگی می کــنــد، پـس از شتــش ســـال ســکوت، تـهــيـه فــيـلم آيـنــده را آغــاز کـــرد.
آيـنــده قـصه ای واقعی اسـت. داسـتان درباره يک دخـتر افغان در لـنـدن و نحوه برخــورد او با فـرهـنگ مـدرن اروپايی اسـت. دختر در اين برخـورد به بيـراهـه کـشـيده میشود
ايـن دخـتـر افغـان فـقـط نکات مـنـفی جــامعـه غـرب را نگاه می کـنــد و در نهـايت زنـدگی وی از هم می پـاشـــد.                                
در فيلم آيـنــده هـنرمـندان شــناخـته شــده افغانی چون خورشــيد و ناجـيـه و هـمچنين چــنـد بازيگـــر بريتانيايی بازی کــرده انـــد.
اين فيلـم قـــرار اســـت در آغـاز ماه ژوئـيــه بر روی پـرده ســينماها قــرار گــيـرد.                 

 

فلم "اسامه" در کن

عصر سه شنبه ، بیستم ماه مه ، فلم اسامه بر برنامه  پانزده روزه کارگردانان جشنواره کن به نمایش در آمد و مورد تشویق تماشا گرانـش قـرار گـرفـت

فتاسامه نخستين فيلمی است که بعد از سقوط حکومت طالبان در افغانستان تهيه شده و نخستين فيلم بلند صديق برمک، کارگردان چهل ساله افغان است.

صديق برمک که تحصيلات سينمايی خود در سال 1987 در دانشگاه مسکو به پايان رسانده است، قبل از برقراری حکومت طالبان در مرکز سينمايی افغانستان کار می کرد و همان زمان چهار فيلم کوتاه و دو فيلم مستند هم ساخت او که اکنون مجددا امکان فيلمسازی پيدا کرده است، کوشيده است تا گوشه هايی از سال های سياه حکومت طالبان را بر پرده بياورد

داستان فيلم او داستان دردناک زنان و کودکان افغان و رفتار ظالمانه ای است که به نام مذهب و شريعت به آنان می شده است.
در حکومت طالبان، زنان بدون همراه بودن با مرد يا پسرشان حق بيرون آمدن از خانه را نداشتند، هـر چـند ما تظاهــرات وسـيعی از زنـان زيـر بـرقـع را می بينيم کـه با شـــعارهـای "ما بيوه هـســـتيم بــه مــا کار بــدهـيـــد" يا "بـه مـا رحـم کـنــيد" در حـال راه پيمايی هـستند .                               
زن بی نوای بيوه ای که کارش را در بيمارستان از دست داده است و با مادر پيرش زندگی می کند و پسری هم ندارد، "اسامه" دختر دوازده ساله اش را

 

لباس پسرانه می پوشاند تا بتواند از خانه بيرون رود و کار کند و نان آور خانواده باشد.

در داستان فيلم همه زمينه های غمخواری و همدلی با اين بينوايان فراهم است. به خصوص زمانی که پسران خردسال را جمع می کنند تا آنها را برای سپاه طالبان پرورش دهند و دخترک هم در بين آنهاست

ترس اسامه از شناخته شدن و ضعف جسمی اش در مقايسه با پسرها و نگاه های مشکوکی که به او می شود، همگی صحنه هايی ترحم برانگيزند.

و بسا اتفاقات غيرمنتظره ای که برای او می افتد مثل وقتی که همه آنها را به حمام می برند تا روش اسلامی غسل کردن و طاهر شدن را به آنها بياموزند با همه اعمالی که ملا انجام می دهد و سخنانی که بر زبان می آورد.

سرانجام راز دختر درمانده، هنگامی که در نماز خواندن اشتباه می کند، فاش می شود. برقع بر سرش می اندازند و به زندان زنان می برند و حکم به سنگسارش می دهند.   
اما اسامه توسط قاضی شرع نصيب همان ملای پير می شود و به جمع زنان متعدد او می پيوندد.
فيلم اسامه به عنوان نخستين فيلم بلند کارگردانش کانديدای جايزه دوربين طلايی هم هست.
صديق برمک فيلمش را به صورت محصول مشترک با همکاری يک شرکت ژاپنی و يک شرکت ايرلندی تهيه کرده است.
محسن مخملباف و خانه فيلم مخملباف هم افراد فنی و وسائل کار در اختيار او گذاشته اند که از آنها بسيار سپاسگزار بود.

صديق برمک گفت حوادث سال های اخير و جنگ های 1992 تا 1996 و روی کار آمدن طالبان، منجر به بسته شدن درهای استوديوهای سينمايی افغانستان شد و اکثر آدم های حرفه ای مجبور شدند به کشورهای خارج بروند و اين مهاجرت ها يکی از اثرات بد ظهور طالبان بود

 

چــرا کودکان از تاریکی می ترسـند

برخی کودکان قادر نیسـتـند در تاریکی بخوابنـد . وحشـت برخی کودکان ، برخلاف تصور بعضی از والدین که آن را تلاش  کودک برای جلب توجه می دانند؛ ناشی از شــب کوری بـاشـــد .

 پژوهـشـگران می گـویند که این ناراحتی نادر، و تشخیص طبی آن دشــوار اســت . چشم اکثر مردم پـس از مدت کوتاهی در تاریکی عادت میکـند ، اما چشم برخی از کودکان ، که ظاهـراً از هیچ گونه ضعـف بینائی رنج نمی برند و در محیط پرنور به خوبی می بیـنـند ، با تاریکی عادت نمی کــنــد .

پژوهـشگران بیـمارستان گارتناول در شهـر گلاسکو در اسکاتلند با انتشار نتایج تحقیقات خود در" نشـریه پزشکی بریتانیا " یکی از دو نوع ناراحتی مادرزادی سـب کوری را تشــریح کــرده انـــد

گروهی از پژوهـشگران و متخصصین چشـم نوشــته اند :" تابینائی شبانه در کودکان می تواند باعـث وحـشت عـمیق از تاریکی شـود . تشـخیصین ناراحتی و اختیار دادن به کودک برا ی کنترول نور محیط می تواند زندگی خانوادگی را متحول کـنـــد

 

 بمناست روز مادر

حضرت ظریفی

طفلی به گـریه گـفت در آغوش مادرش

در بیـروبار بهـر چـه فـریـاد میکـنی

خیرات صدقه بهـرچه خواهی زبهـر من

 با هـیچ وپوچ خاطر خود شاد میکـنی

            *******

مادر شـنید قصهِ کودک نگـفت هـیچ

اشکی زدیـده ریخت بدامن نگاه کرد

بر خاطرات تـلخ و غم اندود خوشـتن

یک لحطهء گـذر به تبـسـم و آه کـرد

            *******

با غصه های مادرو فـرزند راز گـو

اشک زمان بدامن صبح چمن چکـید