َنی

بشـنو از نی چون حکایت میکـند

ازجــدائی هـا شـــکایت مــیـکــند

کــز نیـســتـان تـامـرا ببریـده انـد

در نـفـیـرم مـردو زن نـالـیـده انـد

نی حـدیـث راه پـر خـون مـیکـنـد

قصه هـای عـشـق مجنون میکـند

شماره ( 7 ) سال اول پنجشنبه ( 5 ) سـرطان 1382(26) جون 2003

 

مشکلی دارم زدانشمند مجلس باز پرس

توبه فـرمایان چرا توبه کمتر می کنند  "حافظ شیرازی"

نارسائی دولت انتقالی از وضع امنیتی درکشـور

عـلت پسـمانی شـرق دو چیز اسـت ، اسـتبداد و تعـصب .  سـیدجمال الدین افغان

نوشته از غلام حسن ارزگانی

 

خبرهائی از طریق رســانه های گروهی و اطلاعات جمعی شـنیده میشـود که گویا آقای حامد کرزی گـفته اندکه « اگر تا دوماه آینده امنیت در سطح کشـور تأمین نشـود از سـمـت ریاسـت دولت انتقالی مسـتعفی میشـود » " تلویزنون ایران "

دولت انتقالی بریاسـت آقای کرزی مطابق به تصمیمات و تعهـداتیکه از طرف اعضاء کنفرانس بن و لویه جرگه اضطرای بعمل آمده بود نتوانسـت کارمثمری به نفع عامه در رابطه به امنیت سـراسـری ، خلع سـلاح عمومی و تشکیل اردوی ملی انجام بدهـد . این ناتوانی سـیاسی و نظامی با وصف حمایت های دول خارجی تنها متوجه شـخص آقای کرزی نبوده بلکه این ناتوانی در عـدم پابنـدی تعهــدات قبلی اعضاء کنفـرانس بن و لویه جرگه اضطراری که هم اکنون در ترکیب دولت پُسـت های کلیدی را بخود اختصاص داده اند متوجه میگردد. آیا بزرگان و نمایندگان باصلاحیت شـان در آن جلسـات بزرگ و سـرنوشت سـاز تاریخی حضور نداشـتند ؟ اگر حضورداشـتند پس چرا با آنچه در آن جلسـات گـذشـت و تعهـدات کتبی و شــفاهی سـپرده بودند عمل نکردنـد ؟ یکی از وظایف مهـم دولت انتقـالی خلع ســلاح و تشکیل اردوی ملی بود که باید انجام می شـد ولی متأسـانه تا هـنوز کـدام گام عملی قابل ملاحظه طوریکه مردم رنجدیدهِ افغانسـتان انتظار آنـرا  داشـــت و دارند برداشـته نشــده اسـت تمام سـعی و تلاش آقای کرزی و برخی از اعضاء کابینه اش در زمینهِ صلح پایه دار و امنیت در کشـور از طرف گروه های مسلح قبلی بی اثر میگردد زیرا برخی ارین" برادران "خود را مکلف به اجرای فیصله های کنفرانس بن و لویه جرگه اضطراری نمـیدانند . ملت سـتمدیدهِ افغان آرزو دارند تا به قوماندان سـالارای قومی که هم اکنون به نوعی ادامه دارد خاتمه داده شـود و بجای تفنگ، قانون و منطق برجامعه حکومت کـند تا زمینــه بـرای صلح پایـه دار ، امنیـت سـراسـری ، آزادی و دموکراسی فـراهم گـردد در غـیر آن با موجودیت و حضور قـوماندان سالاری قومی تطبیق هـیچ گـونـه پـروگـرام اصلاحی دولت اگـر ناممکن نباشـد مشکل خواهـد بود. و از طرف دیگر افغانسـتان بازهم بسـوی ملوکُ طوایفی خواهـد رفت دولت کنونی در برابر خواسـت های مشــروع و قانونی مردم و ضرورت عینی جامعه انعطاف پذیـر باشـد و صادقانه از تعهـد و فیصله های کنفرانس بن و لویه جرگه اضطراری از قول به عمل بیایند ؛ تا دولت انتقالی به دولت انتخابی، از طرف مردم کشـور مبـدل گـردد و با حمایت مالی و نظامی کشــور های دول خارجی در باز سـازی و اعادهِ دموکراسی که وعـده داده انـد گام های مثبت برداشـته شـود و سـیاسـت اقتصادی رهـیری شـده جهـت رفع بحران اقتصادی کشـور به منصهِ اجرا گـذاشـته شـد و افغانسـتان در سـاختار دولت آینده متکی بخود باشـد . همین حالا مسـودهِ قانون اسـاسی آیندهِ کشـور و سائیر قوانین از طرف کمسـیون مؤظف در دسـتور کار دولت قرار دارد هـرگاه امنیت در ســطح کشور تأمین نگردد آیا مردم افغانسـتان میتوانند بصورت آزاد در فضای دمو کراتیک درانتخابات عـمومی اشـتراک ورزند و پای صندوقهای رای بخاطر انتخاب رئیـس جمهـور و نمایندگاه شــورای ملی برونـد ؟ پاسـخ واضح اسـت که در آن صورت یعـنی با موجودیت و حضور قوماندان سـالاری قومی، آزادی و ارادهِ ملت سـلب خواهـد شـد و انتخابات به نفع دولتمردان زور

و زر خواهـد انجامید . پس لازم اسـت تا برزگان" نهضت مقاومت" و روشـنفکران که در ادارهِ دولت انتقالی شـامل هـسـتند قولا ًو عملا ً ثابت بسـازند که آنها انعطاف پذیر هـسـتند و در سـیاسـت خود تجدید نظر میکنند و به ارادهِ ملت احترام میگـذارند و بفکر تأمین امنیت واز بین بردن فقـر عامه و رفاه خانوادهِ افغان کار میکنند در غـیر آن امید مردم عـذاب کشـیده افغانسـتان به نومـیدی مبدل خواهـد شـد و اعتماد نسـبی ملت که با حذف شـبکه ِ بروریستی القاعـده و گـروه متعصب طالبان از قـدرت سـیاسی و نظامی بمیان آمده اسـت عـدم اعـتماد و نارصایتی مردم به ظهور برسـد و صدای اعتراض ملت افغان از هـرگـوشـــه و کــنار وطن بـلـنــد نشـود دولت بایــد اصلاحات را از دســتگاه حاکمیت خود شـروع کــند تا مردم اعـتماد و اطمینان پیداکنند وبا دولت انتقالی که میعـاد کمی از کارشـان باقی مانده اسـت در تطبیق پـروگـرام های بعـدی جهـت اعمار مجـدد کشــور و تحکیم پایه های دولتِ قوی مرکزی که بتـواند پاســخ گــوی نیازمنـدیهای مشــروع و قانونی مردم باشــد. دولت میتواند بقایای القاعـده و گـروه تروریسـتی طالبان را که در وجود حـزب اســـلامی گلبدین در گوشــه و کنار وطن فعالیت دارند به کمک و هـمکاری مردم از خاک مقـدس افغانها برانند و به عـمال ماجراجوی داخلی که گـوش بر حکم و چشم بر فرمان برخی از کشــور های هـمســایه میباشـند اجازه ندهــد تا بیش ازین سـد راه رشــد و ترقی، عـمران و آبادانی کشــور وبرنامه های عام المنفعـه دولت آینـده گـردند؛ تا دولت بتواند از کمک های بلاعـوض و بدون قـید و شـرط دول خارجی بخاطـر کشــور و یران شـده اسـتفاده نمایند تا کشـور و مردم افغان از بحران اقتصادی که در اثر جنگ های بی مفهـوم داخلی دچــار آســیب و زیان گـردیده اسـت نجات پیداکـند و کشــور ما به افق های تابناک و آیندهِ درخشـان نائیل آینـد و زنجیر اســارت و بردگی ازدسـت وپای مردم غــیور افغان بدور باشــد ؛ تا مردم جهان نگویند که افغانها دنباله رو هـسـتـند و عـقـب گـرا . آنانیکه تخـم نفـاق و شــقاق را بخاطر دوام امـارت خود در سـرزمین مقــدس افغانها کاشـته اند عاقـبت حاصل آنرا خود درو خـواهـند نمود افغانهای اصیل و بومی بعــد ازین دانـه های محبت،هـمدلی،وحدت ملی ، برادریِ،و برابری را جاگـزین دانه های مضره خواهــند کرد و بجای خشــــم و خشــونت از مهـربانی و عـطوفت با یکدیگـر دریغ نخواهـند کرد و شــاهـد زیبای آزادی و دموکراسی را در آغـوش خواهـند کشــید و تمـام اقـوام و قـبایل کـشــور تحت بیـرق پـر افـتخار ســه رنگ زندگی آبرومنـدِ از دسـت رفـتهِ خودرا باز خواهـنــد یافـت و به باورهای یکدیگــر احترام خـواهـند گـذاشـت . بامید چنان روزی افغانها دقـیقــه شـماری دارند   "انشاءاله"

جان خرابات ـ جانان خرابات

دربزرگ داشـت از سالگرد وفات استاد سـرآهـنگ

در روز 16 جوزا 1361 خورشـیدی ، کشـور ما سـرتاج موسیقی کلاسیک وشهـسوار عـرصه ساز و طرب را از دسـت داد . محمد حسین سـرآهـنگ به جاویدانگان پیوسـت .

استاد محمد حسین سـرآهـنگ در سال 1296 درگذر خواجه خوردک خرابات دیده به جهان گشود، هنوز کودک بیش نبود که اسـاسات موسیقی کلاسیک را از پدر بزرگوارش اسـتاد غلام حسـین فـراگرفـت . اسـتاد سـرآهـنگ جهت فـراگیری موسـیقی کلاسـیک روانهِ هـندوسـتان گردید و تحصیلات خودرا درسـرچشمه این نوع (هـندوسـتان )انجام داد . و مدت شانزده سـال به آموزش موسـیقی نزد اسـتاد عاشـق علی خان ملقب به چراغ پنجاب پرداخت . اورا میتوان بزرگترین هـنرمند موسـیقی کلاسیک افغانی در سـدهِ اخیر دانسـت . استاد سـرآهـنگ از نوابغ آوازخوانی افغانسـتان بود و توانایی خارق العاده ئی به ویژه در به اجرا آوردن موسـیقی ( راگ خوانی، تهـمری خوانی، غزل خوانی، خیال خوانی و غیره ) داشـت .

اسـتاد سـرآهـنگ هـمچنان افتخار آفـرین ترین هـنرمند موسیقی کشور بوده اسـت . او در سـفـر های متعـدد به هـندوستان ، به القاب و عناوینی دسـت یافت که در آن کشور نیز برای هـمه اسـتادان موسـیقی میسـر نبود ؛ ازجمله « کوه موسیقی » از دانشـگاه چندیگـر، «ماسـتر » « داکـتر» و« پروفـیسـر» موسیقی از دانشـگاه کلاکـندرا در کلکته ، « سـرتاج موسـیقی» از دانشـگاه الله آباد، « بابای موسیقی» در کنسـرت دهلی و بلاخره « شـیر موسیقی» از دانشـگاه الله آباد . وی در طول زندگی هـنری خود 21 مدال را برای کشـورو موسـیقی افغانی از آن خود کرد . اسـتاد سـرآهـنگ دومرتبه در سـالروز وفات اسـتاد خود عاشـق علی خان شـرکت کرد .

اسـتادسـرآهـنگ در ابتـدا بنام اسـتاد محمد حسـین خان ویا محمد حسین کابلی معـروف بود . وی این لقب را از محفلی که در ماه اسـد 1325 خورشـیدی در گذر قاضی شـهاب چنداول در منزل یکی از شـاگردان خود بنام حاجی گل که جمع کثیری از علاقـمندان آواز وی گرد آمده بودند بدسـت آورد . این لقـب را باقی قایل زاده شـاعـر توانای نابینا، بااحسـاس عجیب و فصاحت خاصی بعـنوان تحفهِ این جمع بر وی اهـدا نمود و محمد حسین سـرآهـنگ ، تحفهِ دوسـتانش را تا آخر عمر با خود حفظ کرد .

یکی دیگر از وجوه برازنده ِ اسـتاد سـرآهـنگ ، شعـرشـناسی و انتخاب شـعـر های مناسب مقام در آهـنگ هایش بود. او با ادبیات دری و به ویژه شـعـر بیدل به خوبی آشـنا بود و حتی می توان گفـت یکی از دلایل شهـرت عـبدالقادر بیدل در جامعـه افغانی ، خوانـش شـعـر های او به وسـیلهِ اسـتاد سـرآهـنگ و دیگر هـنرمندان خرابات در قالب قطعات موسـیقی بوده اسـت . اسـتاد سـرآهـنگ بعـد از 65 سـال زندگی هـنری در 16 جـوزا 1361 در اثر بیماری قلبی در کابل دارفانی را وداع گـفـت و به ابدیت پیوسـت روحـش شـاد باد و پیروان راهـش پیروز !. "هـئات تحریر ".

په افغانستان کې پرون ، نن ، او راتلونکې

په افغانستان کې د جنګ سالار لقب هغه رامينځ ته شو ،چې پخوانيو جهادي قوماندانانو دولتي او ملي امکاناتو څخه د خپل ځان د تقويی لپاره ګټه اخستل پيل کړل. او کله چې د ملي حکومت د مفهوم جنده رامنځ ته کيږي .نو بيا د اسماعيل خان په خپله سيمه کې د مطلق انعکاس سيمه ايز حکومت ټينګيدل دې .دغه ښاغلی حاضر ندی چې خپلی سيمه ايزه واکمنی د ښاغلی کرزی تش په نامه د هيواد درياست جمهوري سره بدلی کړی . او نه ددي ليوال دې چې مرکزته راشې او په مرکزکې دنده تر سره کړی . او دښاغلی حاجي عبدالقدير اشتباه وکړی . امادغه ښاغلی دی پردی باورولری چې بيابه د طالبانو دوری په شان دخپلو لښکرو سره دايران او ازبکستان په پو لو کې خپلې وسلی ايرانيانو او ازبکانو ته سپاری . که چيرته د خلکو او ملت غوښتنی ونه منی .

دګلبدين لپاره جهاد تر هغه پوری ارزښت لری تر څو واک ته ندی رسيدلی . او دا مهم نده چې څوک په دغه لاره کې مرسته کوي . د پاکستان     يا د ايران سپاه پاسداران او يا و خليج عربی ملاتړ کونکی ، او حتی تر دي چې روسان او امريکايان . ښاغلي حکمتيار په دغه ژوند تاريخ کې دښودله چې د قدرت لپاره هر کار او عمل روا ګڼی ، داکه دشهنواز ټنی سره ائتلاف وی او که د مزاري ، دوستم او يا دهغه تيرولی . ددغو ائتلافونو نتيجه دکابل د ښار ويراني وه ، چې  د قدرت لپاره يې ټول نظامي توان پکار واڅوه . همدغه د ملت دښمنان حکمتيار ، مسعود ، مزاري ، سياف ، او دوستم دناولو ائتلافونو شجه وه . چې طلبان رامنځه ته شول . همدارنګه ملا عمر او د هغه خواه خوګی دی پردی پوه شې که په کال 1373 خلکو ددغه تحريک ملاتړ کاوه ، په دغه حرکت کې يې خپله راتلونکی هوساليدله . او که نه ملا محمد عمر آخوند دا اوس ولی نشی کاولای چې هغه ډراماتيک پرمختګونه او برياوی تر لاسه کړی . اودا پدی خاطر چې نور د طالبانو لپاره دملت غوښتنی کوم ارزښت نه لری .دطالبانو لپاره هغه سياسي ، اسلامي نظام ارزښت لری چې په هغه کې بهرنيان واکمن دی ، د طالبانو لپاره عربان ، پاکستانيان ، څيچنيان ، ازبکان ، او تاجکان ډير غوره ؤ امنيت د افعانستان وګړو نه ! آيا دغه عربان او بهرنيانو د افغانستان په اقتصادي پروژوکي کار کاوه ؟ اويا هم د سيل او سفر لپاره راغلی ؤ ؟ دغو عربو او بهرنيانو افغانانو څه ورکړل .

9 ــ که چيری د امريکا متحده ايالات او بهرنی نړی وغواړی چې پر هغه جنګسالارانو باندی فشار واچوی او دهغه مالی منابع قطع کړی ، ددی امکان سلو په سلو کې چې وشلی دملګرو ملتو تر نظارت لاندی راټول او په راتلونکی کې د ملي پوځ په اختيار کې ورکړل شې ، او د اکار شوني دي  .

10ــ که چيرته نړيواله ټولنه او ګاونډي هيواد ونه وغواړي ،چې دخپلی اغزی څخه کار واخلي ،نه يواځی د آزادو ټاکنو امکان شته بلکه دهغه روښان انديو لپاره هم دازمينه برابريږي چې خپل سياسي او ملی تشکلونه جوړ کړی او په انتخاباتو که برخه واخلی ، او دغه حالت ته له کښته څخه د پورته پخوا ددموکراسي د عملي کولو پروسه چټک کوی ، او په هر کلی کې د انتخاباتو له لاری بياتر رئيس جمهور پوری د ټاکنو په واسطه ټاکل کيږي . اودکار دافغاني ټولنی د جوړښت سره سمون لرې .

11ــ دراتلونکي قانون اساسي په هکله د هيوادوالو سره ډير انديښنی دي . ځکه هغه ناموفقه تجربه چې د لويې جرګه په وخت رامنځه ته شوه ، اوسني حالت هم د نظام او اجتماعي پلوه ددې لپاره ې آماده ندی چې د خلکو واقعی نمايندګان به ددغه لويې جرکې د تصويب لپاره وټاکل شې . زماپه اند ترډيره به ددغه جګړه مارانو او تنظيمونو نمايندګان لوې جرګې انتصاب ، او له همدغه  لاری به دلويې جرګې دننه درعب ، ترس ، تهديد په واسطه آزاد خياله نمايندګان دخپل ميل سره


سم د يو داسې قانون اساسي د تصويب لپاره وکاروي ،چې تر ډير د تنظيمونو دګټو د خوندی کاولو جوکه وی نه د ملي اودموکراتکو ارزښتونو .

12ــ په ډير خاشنی سره ووايم چې د نړيوالو برخورد دافغانستان په هکله منسجم او يوموټی نوي ، اوهغه هيواو چې په افغانستان کې مشخصې ګټې لري ، دبيلګی په شکل دروسې ، ايران ، هند سياست ، پاکستان او د عربي نړی سره په تضاد کې ده . د امريکا متحده ايالات او اروپائي ټولنه او ختيځی آسيا هيوادونه تر ډيره ددغه ذيدخل هيوادونو دسياست تر سيوری لاندی په افغانستان کې د داسی حکومت غوښتونکې دي چې د ګاونډيانو ښی ګټې په دغه دولتوکې تأمين وې . اما روسان. او ايران هيڅ کله نه غواړی چې امريکا پلوی حکومت دې په افغانستان کې په قدرت کې وي . نو تر ډيره دغه اوسنۍ جنګسالاران د ايران ، او روسيې ، او بل عکس د هيواد په شرقي او جنوبي برخو کې د پاکستان مداخلی او د امنيت بدحالت و همدغو سياستونو د تضاد ګډ ټکۍ جوړه وي . که واضح توګه ووايم تر اوسه پوری د افغانستان کې خپل مشخص او ډلی دی ته هڅوی تر څو ددوی ګټی خوندوې ، اودبل طرفه ايران اوروسيه د هغه مرکزي حکومت مخالف دې چې د امريکايانو له خوارامنځه ته شې .

13ــ د امريکا متحده ايالات پدی وتوانيدل چې د تروريزم تر نامه لاندې مبارزه کې دتړيوالی ټولنی او همدارنګه د افغانستان د ګاونډيانو ملاتړ له خپل کړې ، په افغانستان کې د طالبانو حکومت نسکور ، او په سيمه کې خپل قوتونه ځای پر ځای کړي . وروسته له هغې امريکا په دوهم قدم کې د ځينو هيوادونو په ملاتړ د صدام رژيم په عراق کې نسکور کړه ، په دغه کار سره امريکا خپل لمړی هدف ته په سيمه کې ورسيده ، او د سيمې اقتصادي ،نظامي  امکانات ديو استرايژي لپاره د امريکايانو په لاس کې دي . دوهم خبره د افغانستان په هکله ده او په واقعت سره بايد ووايم چې افغانستان د تاريخ په اږدوکې د جهان دقدرتو لپاره وسيله وه، نه  هدف ، او زموږ د هيواد ډيری سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي او نظامي ستونزی هم تل ددغه لاری افغانستان ته متوجه وي ، که چيرته افغانستان يو هدف وايی ، بيا زموږ حالت بلډول ؤ . د امريکايانو لپاره دامحال افغانستان ترهغه ارزښت لري چې په ايران کې اسلامي جمهوريت وې ، او که چيری په ايران کې د امريکا د خوښی سره سم حکومت په سر کار راغۍ بيا افغنستان د شاهی ددوری په شان د سياسي ثبات خاوند ، اما اقتصادي فعاليت او پرمختګ به ډير په ځند سره پرمنځ ځی ، او يا به هم د کال 1371 په شان به په خپل حال پاته کيږی .

په آخر کې زماپه اند که امريکاد افغانستان څخه د يوی دسيلی په شکل استفاده کوې ، دا دامريکا دحکومت په اشتباه ده ، هر څه لوی قدرتونه او هيوادونه کې غواړي د سيمې اقتصادي زيرمی د خپل ميل سره سم ګټه تری واخلی بايد په افغانستان کې خلک د اقتصادي ناخوالو له کبله دګاونډيو مغرضو هيوادونه ښارونه ګرځې . اوکه نه د افغانستان جغرافيايي موقعيت او دسيمی وضعيت ددې مستعد دې چې په افغانستان کې جګړه يعنی دسيمی نا آرامي . او په دغه صورت کې نه امريکا ، اونه بل قدرت کاولای شې چې په سيمه کې خپلو ګټو ته ورسې . امريکايانو ته پکار ده چې په افغانستان کې دبيا رغونی کارونه چټک ، د خلکو لپاره د کار شرايط محيا ، اونړيوال دي ته وهڅوی چې د افغانستان د ټولنی لپاره بنسټ ايز پلانونه عملی او که نه په نظامي ډګر کې به د امريکا مصرف څو برابره وې . چې دا وضعيت نه د اميريکا په ګټه دی او نه د افغانستان .

زن و رسالت تاريخی آن     قسمت دوم     زهـره کوچی

 

 

 

 

 

ما تمام خواهـران و زنان افغان وظیفه داریم تا در راه صلح و امنیت افغانستان واحـد ، مسـتقـل دارای حاکمیت ملی  مبارزهِ مشـترک نمایم و به خاطر تأمین دموکراسی و ایجاد ساختار جـدید تشکیلاتی بر اساس عدم تمرکز قدرت کامل در مرکز و تفـویض صلاحیت بیشتر به محلات در امور داخلی ( دموکراسی واقعی) کار و پیکار جدی و لاینقـطع نمائیم . این وظیفهِ مادری و تاریخی ما اسـت . در هـر کجا که هـستیم چه در داخل کـشور و چه در خارج ، ازآن فعالین برجسـتهِ صلح  ،مبلغین دموکراسی و عدالت اجتماعی باشـیم زیرا در جنگ های بیهوده میلیون ها زن ، بی پسر و بی شوهـر شـدند و بیوه گی این پدیدهِ لعـنتی و ســـیاه دامنگـیر آنها شـده اسـت . ما وظیفه ِ دینی ، ایمانی، ومادری داریم که به خاطر صلح ، آرامی و اعمار مجدد کشور مبارزهِ بی امان نمایم . ما به صلح ضرورت داریم ، بدون صلح رشـد اطفال و ترقی آنان غیر ممکن اســت . ما باید انجمن های خوبی را داشـته باشـیم که در آن با خانم های بیسواد کورس های مبارزه با بیسـوادی را پیش ببریم . سیمینار های علمی تحقیقی و میتودیک را برای کار در بین خانمهای خانه و بیسـواد ترتیب تنظیم و پیش ببریم ؛ تا بتوانیم بنام کمک به طفل و مادر بهترین کار ها را انجام دهیم و توسط نامه ها و پیام ها، بهترین تجارب زنان فـنلند را به سـازمانهای مختلف اجتماعی ـ سیاسی داخل افغانستان انتقال نمائیم . کمیته های کاری را با زنان خانه ایجاد کنیم ـ که امور کمک رسانی و وظایف مهم و جدی را در برابر آنها اجراء نمائیم ؛ تا از نظر عاطفی ، هـنری ، اجتماعی و حتی از نظر سیاسی و اقتصادی نقشی را برابر و همسـنگ مادر بودن پیدا کـند . و واقعا ً مادری شویم که در برابر طفل و کودک خود احســاس مسـئولیت نمایم . مادر بودن صرف به مفهوم مراقـبت جسـمی فرزندان نیسـت؛ مادر باید کانونی از آگاهی ، دانش ،عاطفه ِ تربیت شده و شخصیت پرورده شـده باشـد تا در کنار او فرزندش اعم از دختر و پسر، انسانی برجسـته ببار آید . اگر ما زنان دارای دانش مسلکی اعم از داکتر طب ، اسـتاد مکتب و یا مدرســـه وتحصیلات عالی ، انجنیر ودارای رشــته های مختلف هـستیم چنین کاری را که از آن متذکر شـدیم انجام بدهـیم در آنصورت ما توانسـته ایم که یک جامعهِ سالم را به وجود آوریم و در جامعه ســالم باید زمینهِ پرورش چـنین مادرانی فراهـم شـــود . حضور زنان در حیات سیاسی اجتماعی وفـرهـنگی کشور ما

پروین ارزگانی

هـمان طوریکه زن درجامعهِ بشـری حدود نیمی از پیکرهِ جامعه  محسـوب میشـود زنان افغـان نیز درعرصهِ ادبیات، سـیاست و اقتصاد و امـور اجتماعی نقـش برازنده داشــته اند . زنان افغان در طول تاریخ در کنار مردان در هـمه امورزندگی به انجام خدمات مهم سـیاسی ، ادبی، اقتصادی مبادرت ورزیده اند که متأسـفانه تا هـنوز بنابر بعضی ملحوظات اجتماعی و عـقـاید جاری در کشــور از نقـش زنان چشـم پوشی شــده و فـراموش روزگار گردیده اند . اگـر دریک مقطع از تاریخ و تحولات جاری کشـور حضور یافته اند، عـده ئی از تاریخ نگاران و وقایع نویســان مربوط به دربار نسـبت عقاید خودشان و عقاید جاری درکشـور ازین قشـر بالنده کمتر در آثار شـان ذکری بعمل آمـده اســت که این طرز برخورد نوعی مرد سـالاری را نشــان میـدهـد و زنان را تنها در حصار خانه و امور منزل مقـید دانســته اند و جهات سـیاسی ، ادبی و اقتصادی آنها را در نظر نگرفـته اند . زنان روسـتائی در تولـید نعم مادی و رشــد اقتصادی کشـور در زمینه های عـمران، زراعـت، مالداری و صنعت شــال، بََرََک، قالین، گلیم و دیگرمنسـوجات وطنی هـمت بخرچ داده اند که ازجمله میتوان نقـش زنان ترکمـن را درصنعـت و بافت قالین افغانی که یکی از اقلام مهم صادراتی کشـور بوده در معـرفی افغانسـتان در تجارت جهانی قابل یاد آوریســت . هـمچنان زنان شـهـری در ارتقاء سـطح دانـش نو نهالان وطن در مدارس و پوهـنتون ، صحت عامه، کارخانجات وادارات دولتی از نظر مردم ما دورنیسـت . زنان روشـنفکر درســاحهِ پوهـنتون در روشـنگری اذهان عامه در دوره های مختـلف در تظاهـرات وراه پیمائی ها شـرکت ورزیده بخاطر حقوق قشـر نسـوان و نابرابری های اجتماعی در نظام ها ودولت ها سهـم گرفـته اند و بسـیاری ازین طبقهِ محروم جامعه طرف بازپرس مقامات امنیتی کشـور قـرار گـرفـته وخشــم آنهـا را برافـرخته اســت . اگـر از مبارزات آزاری خواهی و اسـتقلال طلبی در مقابل اشـغالگران انگیسی حرفی بمیان آید یاد و خاطرهِ ملالی ها در اذهان مردم آزاداندیش وطن ما جاویدانه خواهـد بود . مرحوم مـیر غلام محمد غـبار نویسـنده و مبارز آزاریخواه در کــتاب افغانستان در مسـیر تاریخ بطور مفصل از سـهـمگـیری و نقـش ان در حیات سـیاسی و اجتماعی تذکر بعمل آورده اسـت . زنان افغانی طی سـالهای اخیر در نطام شــاهی و جمهوری مانند مردان در سهـم گیری امور سیاسی و اجتماعی نقـش داشـته اند و تعـدادی از زنان کشـور در انتخابات شـورای ملی شـرکت ورزیده اند و به صفـت نماینده، عضویت پارلمان افغانسـتان را حاصل کـرده اند که از آنجمله میتوان از رقـیه ابوبکـر ، معصومه عصمتی وردک ، دکتوراناهـیتا راتب زاد، پلوشـه و صالحه شـریفی و سائرین نام برد که نـشـــان دهـندهِ لیاقـت و شـایسـته گی این قشـر مسـتعـد و آگاه در جامعه اسـت. هـمچنان نویسـندگان و شـعـرا در ادوار مختلف بوده اند که کم و بیش در آسـمان ادب وسـیاسـت درخشـیده اند از جمله شـاعـره ها رابعه قزداری بلخی، فاطمه بلخی و از متأخـرین، پری بدخشـی و مخفی بدخشی اشـعار دل انگیزی بجای مانده اسـت؛ که مایهِ مباهات در ادبیات کشـور ماسـت . بناءً زنان افغـان با چنان سـابقهِ درخشـان در هـمه عـرصه ها باید با ایجاد سـازمان های سـیاسی، فـرهـنگی و اجتماعی و تأسـیس کانونها و انجمن های روشــنگـری حقـوق فـراموش شـده و از دسـترفـته خودرا که شـرایط و اوضاع نابسامان و دوره های اختناق حکام و امیران سـتمگـر بر آنها تحمیل کـرده بود بار دیگر احیاء وبدسـت آرند . طوریکه میگـویند " حق به خواسـتن بدسـت نمی آید، بلکه حق گـرفته میـشــود " با تحلیل ازین مقـوله زنان افغانی میتوانند آنچه در خور مقـام آنهاسـت نایل آینـد و برمشکلات وتحمیلی چیـره شـوند هـمین حالا زنان مهاجـر افغانی هیچگونه تشـکلی صنفی ندارند. آنها به رفت و آمد های خانوادگی دوسـتان و اشـتراک در بعضی محافـل ملی ودینی بسـنده کرده اند ؛ لهذا یک جنبش سـیاسی، فـرهـنگی ملی دردوران مهاجـرت ضروری پنداشـته میشـود . واین وظیفه ِ زنان روشـنفکر اسـت تابا تماس های پیگیر این نقیصه را رفع و با الهام از کارهای با ثمر تکنالوژی معاصر و آموختن زبان فنلـندی وسایر زبانها خودرا در ردیف با بهـترین و شـائیسـته ترین زنان در دوران مهاجرت تبدیل نمایند واز اندوخته های علمی و هـنری معاصر هم د رکشـور میزبان در فنلند و هم در بازسـازی کشـورشـان مصدر خـدمت شـوند و شـایسـته گی د اسـتعـداد خودرا تبارز بدهـند تا دیگـر نگویند که زن درحصــار خانه مفـیـد اســت .

نارسائی های اندیشــه

ارســالی فـریبا احمدی از امریکا

تو، از روز پیـدایـش انسـان تا امـروز به شـکل گـونه گـونـه آی در آمـده ای و در هـر کشــور در هـر قـاره و در هـر دوره از تاریخ ، جـلـوه هـای ویـژه ای داشــتـه ای .

دانشـمندان و زیبائی شــناســان ، سـعی زیاد کرده انـد تا در عمـق ماهـیت تو نفـوذ کـرده ، ترا از نزدیک بشـناسـند ، هـرکـدام تعـبیر هائی کرده و از خـمیره ِ تو بت های خیالی تراشــیده اند . ولی هـیچکدام موفق به شـناخت و اقعیت های تو نگـردیده اند ، تو به شکل معمای بشـریت در آمده ای میـدانم که تو به سـعی و تلاش های ما در شـنـاخـت خود نیاز نداری ، تو زبان گنگ فـرشــتگان هــستی که ما هـنوز از فهم و درک آن عاجز میباشـیم ، تو در لبخـند مونالـیزا ظاهـر شـدی ، رافیلی را تو بزرگ کردی ، پیکاســو را تو به اوج شهـرت و احترام رســاندی ، حافظ ســعـدی و بیدل ترا به کمک عـرفان خود طلبیدند بدون اینکه یکی از آنها بگـویند که تو چه هـستی زمانی رســیده اســت که با مفکوره های تازه تری جلو کرده ای و بتو تعـبیر های متفاوتی داده اند که بیشـتر به پیچـیده گی هــای تــو افــزوده شـــده اســت .

دانشــمندی گـفـته اســت که : "هــنر ، نباید آیینه ِ اخلاق باشــد ، زیرا اخلاق در اکـثر موارد زیبائی را رد میکـند ، باید بخاطر هــنر باشـد ،و هـنرمند بدون، اینکه هـنر را به امور اخلاقی یا مادی مربوط نماید باید ملزم به آفرینش زیبائی باشــد و تکاملـش در اینسـت که زیباســت . هـنر باید زیبا باشــد ، نه مفـید و خوب ، هـنر بائیسـت اندیشـه های خوابیـده را بیـدار کـنــد . "

بر اســاس این مفکوره های متـضاد مکتب های هـنر یکی بعـد دیگر ظالمانه خودرا برما تحمیل کردند . گـذشــتـه از این که اراده مردم درآن دخیل باشــد. شــاید اراده ِ زمان و مکان بوده اســت که هـنر نقاب های مختلفی به چهـره بکشــد و افکار مارا به یک ابهام اســرار آمیزی سـوق بدهــد . انســان ها بنابر تحولات طبیعی عادت کرده اند که همه چیز را به شـکل نامحسـوس آن بپـذیرند ولی انـقــلابـات هـنری سـتون فـقـرات این قـوانین را شـکسـت داد ، و ناخود آگاه انگـیزه ها و تجـلیات خودرا در چار چوب محدودیت های یک مکتب خاص تغـییر داده و تا جایی رســید که به « زیبائی » هم صدمـه وارد نمود ، زیرا در هـر زیبائی یکنوع همآهـنگی موجـود و ما بـا اشـتیاق تمام آمادهِ پـذیـزائی آن هـسـتیم .

آدمی از زیبائی انتظار ســودی ندارد ، بلکه تنها اورا بدوســت داشـتن آماده میســازد . اگـر به تاریخ هـنر مراجعـه شــود این مکـتب ها بروی احتیاجات مادی و کمتر معـنوی به میان آمده انـد و در مـفکوره ِ بعضی ازین مکتب ها ، افکار پلیدی هم دیده میشــود ، که زیبائی های طبیعی و بشــری را از خود طرد کرده اســت گـرچه اینگـونه مکـتب ها دیری دوام نکـرد ولی در پیگـر انعـطاف پذیز هـنر ، بی تأثیر نمـانده اســت . بین هـنرمنـد شــدن و هـنرمند بودن ، فاصله ای موجود اســت بسـیار کسـانی هـسـتـند کـه زنـدگی خـود را در راه هـنر صرف کـرده انـد ولی هـنرمند نیسـتند؛ برعکس شـرط اسـاسـی هـنرمند بودن در شـناخت هـنر واقعی و کیفیت های زیباشـناسی اســــت .

ظهور اکثر این مکاتب تصادفی  نبوده بلکه با اراده و عمدی وارد زنـدگی ماشــده اند . و اکثر این سـبک ها عـقاید مسـتبدانه ای هم دارنـد که قهـرا ً برای پذیرش خود ، بالای ما فشــار میـاورند تا از آنها اطاعت نمائیـد و هـر گـونه تصامیم دیگررا در برابر خود خیانتی بشـمار میآورند ،این بی اعـتمادی ها و تردید ها ، هــنرمندی را که میخواهـد مسـیر خاصی در هـنر برای خود تعیین کـند ، باز مـیـدارد . یکـنفر باید درین مبارزه قـربانی بدهـد و او هـنرمند خواهـد بود . و تاریخ شــاهـد فداکاری های بیشـماری از این طبقه بوده اســت .

بوضاحت دیده شــده اسـت که اینگـونه مکتب های هـنری آهـسـته آهـسـته به مثابه ٍ امراض ســاری در آمـده ، ماننـد ســرطان کشــنده در شــکم اســوره ها ، نشـونما کرده اســت ، از طرف دیگر ، وقتیکه از هـنر و هـنرمند سـخن به میان می آیـد هـدف اسـاسی از انسـان و طرز تفکرش اســت که بائیسـت بدون اخلال و زور ، به اراده و آرزو هایـش احترام شــود و از تابعـیت بقـوانین و پـرابـلـم هــای خشــک و کلـیشـه ای ، مبرا باشـد در غـیر آن تجلی های هـنری شـکل دیگـری به خود گـرفـته خفـقان و انحطاط روحی گلـوی هـنر را فـشـار میـدهـد و اورا بحالت تهوع که خطرناکترین مرحله ِ هـنر اسـت ، متمایل میســازد . اگر ملتی دچار این ســرگیچه ِ هـنری میشـود، ملت دیگری نباید این اعـتماد کـورکـورانه را بـدون دلـیـل حفـظ کـرده و به آن ارج بگــذارد .

مبـارزه بـرای هـنر ســالم و هـنر پـذیرا ، مبـارزهِ شــرافـتـمنـدانه ایسـت که باید ادامـه اش داد و مجـدانه به ، به ثـمررســانـدن آن ایمــان داشــت .

اقتباص از کتاب " جلوه های زیبائی در هـنر " از محمد یوسـف کهـزاد

 

ملاقات            غلام حضرت ظریفی

آنگاهـیکه بعـد مدتی چشمش بمن افتاد نهایت خرســند گردید . با نگاهی خسـته و اشـتیاق بخصوص بمن گـفت : این جا با هـمه زرق و برق و راحتی برایم طاقت فرسـا اســـت . آیا میدانی چه وقت بوطن برخواهم گشــت ؟ خیلی به خاطر وطن مان ناراحتم اگر شــده می خواهم یکبار دیگر و طنم را به بینم . هـمینکه خود را می بینم و می توانم هـمرایش صحبت کنم خیلی احسـاس راحتی میکنم . اما نمیدانم چرا ؟

او از چرایـش نگفـت . و بیشـتر تو ضیح نداد ، هـمین قـدر گـفـت :

ــ آرزویم وحدت ملی هموطنان ما اســت. اینجا هم گوئی کلمات اش را واپس بلعـید.  نمیدانم چرا . موهای سـفیدش نشـان دهـندهِ تجارب زندگی و طرز صحبتش محربانانه بود میگـفت :

ــ احترام متقابل ، ارزش بزرگان و شـفـقـت بر خوردان  ...؟ این نسل آیندهِ وطن که به دیار غربت پرورش می یابند دعا میکنم که : طعمه ِ کلتور ناپسـند بیگانه نگردیده و در کورهِ تمـدن ناهنجار ذوب نگردند . گرچه مداخله به آزادی انسـان دور از نزاکت اسـت و گـفته اند که :

 بهشــت آنجاسـت که آزاری نباشــد * کسی را با کسی کاری نباشــد .

هـر قـدر میگـوئیم که خودم را ازین طریق راحت احسـاس کنم نمی شــود که نمی شـود . آخر چطور می توان به آیندهِ فـرزندان خود دل نبســت ...

 بین  کلامش دویدم و گفتم چطور اســت آنجا نشـسته چیزی بخوریم و صحبت کنیم . گفت : پیشـنهاد بدی نیسـت .

از هـر دری صحبت کردیم و هـمینکه خواسـتم به فـروشــنده پول بپردازیم برمن سـبقـت جسـت و گـفـت : گـپ زدن از تو، پول دادن ازمن .

نوشــابه ِ مختصری اخذ و نشـستیم . گـفتم : چرا تعارف کردی و پول پرداختی . نمی شــد هـر کدام ما پول خودرا بدهیم . سرش را باعلامت تأثر جنبانده و گـفت باور کن گرفتن این پول برایم سـنگین تمام می شــود ، ازینکه بیکارم و هـر موقع که به حسابم پول می اندازند با خود میگویم : از آن انگشـت دادن در دهـن طفل سـر پستان گرفتن هـم گـدائی اسـت .

من که درین شهر از طلوع خورشـید لذت می برم و غروب شــامگاهی اش را دوسـت دارم و ...

صحبتش راتمام نکرد که دوسـت هموطن دیگر ما همینکه مارا دید اولا ً از دور دسـتی تکان داد و بعـدا ً نظر به خواهـش ما نزد ما آمـد . بعـد از احوال پرسی مختصر ازین جمعیت و ازآن جمعیت دیگر و از هـمه شـکوه و گلایه را سـرداد. وقتی اورا به نوشـیدن نوشـابه تعارف کردیم معـذرت خواســت و گفت کاردارم ، خدا حافظی کرد و رفـت . در خلال صحبت از دوسـتم پرسـیدم که چرا عـده ئی از هـر کس ،از خوب و بد شـکوه ســر میدهـند و بدبین دیگران اند . دوســتم گـفت :

اگر زدسـت بلا برفلک رود برخوی  *  زدسـت خوی بدی خویـش در بلا باشـد

این گناه خود شان اســت نه دیگران .

هـوای ابری و شــروع نم نم باران توجـه مرا جلب کرد ، خواسـتم از دوسـتم خـدا حافظی کنم که از من دل کن نبود . آن وقت که ترکش میکردم با تو قع خاصی برایم گـفت که :

تا زنده ایم لطف خوداز ما مکن دریغ * بعـد از وفات کس به کس احسان نمیکند .

انتظار دارم تا فراموشـم نکرده و حتما ً از من خبر بگـیری .

آنگاهـیکه هـموطنم را وداع گـفته و سـمت ایسـتگاه سـرویس روان بودم به هـمه کـس بودن و بیکسی هـموطنم می اندیشــیدم . سـوار ســرویس شــدم . آنگاهـیکه دانه های باران شـیشـه های بس را می شـسـت بر روی این شـشـه ها چهـره های هـموطن مهاجر مانرا که هـرکدام برایم بتی از غزلی بود مشــاهـده میکردم و این شـعـر ها جان میگرفت و درهـر ایسـتگاه مشـایعتم میکرد .

موقعیکه به ایسـتگاه نزدیک خانه رسـیدم گـوئی که هـنوز دوسـت هموطنم که بیشـتر نیاز به هـم صحبت داشـت ترکم نمیکرد ، پشـیمان شــدم که چرا اینقـدر زود ترکـش کردم . او به صحبت و یاری هـمزبانش شــدیدا ً نیازمند اسـت تانگـفـته هایـش را برزبان آورده و درد دل کنـد .

 

مونږ اتحاديو ته اړتيا لروکه نه ؟

مونږ ميشه افغانان په فنلند کې بايد ومنو چې زمونږ لومړنيو اړ تياووته په پوره توګه پاملرنه شوې ده . په ښکلو او هوسا کورونو کښې اوسيږو . په ډوډۍ او جاموکې مو له نورو سره کوم لوی توپيرنشته . روغتيا مو په منظمه توګه تر پاملرنې او څارنې لاندې ده . ماشومان مووړکتونو او ښوونځيو ته ځي . ځوانان او مشران کولای شي ځې د فنلندی ژبې کورسونه تر لاسه کړي او مسلکی ښوونو ته وځان پرمخ لاره خاصه کړي . په همدې شان له نورو ټولنيزو مرستو څخه برخه من ياستو .د اړتيا په وخت کې کولای شو چې دفاعيه وکيل هم ولرو .

نو بيا د اتحاديو او انجمنونو د شتوالي سوال ځنګه پيدا کيږي ؟ او هم په بله مانا دغه ډول ټولنو ته چې مونږ ې په تامپره کښې لرو اړتيا څه ده ؟

په دغه ځای کې مخکې له دې چې دې دغو سوالونو په باب خپل نظر دړاندې دې دغې مثئلی ياددول په ځای بولم .

له هغې ورځې چې انسان دځمکې پر سر قدم ايښی دی ښادی او غم مل دي . څوک نيکمرغه دي او ژونديی څه ناڅه په خوښيو کې تير شي او د دنيا له ډيرو انديښنو څخه په څنګ وي . خو ځوک بدمرغه وي ټول عمر يې دې بدنصيبۍ له ناخوالو او هسکو ټټړ سره لاس اوګريوان وي او حتی خپل ژونديې د اوږو پرسرلوی بار وی . چې دا دوه ډلې کسان کيدای شي د دريمې ډلې په پرتله څه تاڅه کم وي .

دريم ډله هغه کسان دي چې خپل ژوند په عادی او نورمال توګه پر مخ وړی . دی دوی دې برياليتوب راز په دې کښې دی ، چې دوی ننفساني غوښتنو ته تن نه دی ورکړی . په ورځني ژوندانه او کړووړو کې يې د ځان او د نورو خير غښتي او د نورو خوشحاله کول يې لوی هنر بللی دی .

هغوی پوهيدلي چې خوښي او ښادي کوم لوی ځير ندی چې سملاسي يې له کوم ځای څخه په لاس راوړي او ځان ترې برخه من  کړ . خوښي او ښادي زمونږ په ورځني ژوندانه کښې هغه وړې زرې دي چې راټولول يې لويه او پراخه حوصله غواړي .

دخوښۍ او ښادۍ ضد وير او غم دی . راکيدای شي چې وخت او تقديريې لکه يو لوی پيټلی زمونږ په اوږو راګذار کړي . چې ډير خلک تر دغه درانه بار لاندې نه شي راتلی او په يوازيتوب سره يې نه شي زغملی .

په دغه ځای کې ده چې هغوی دوهم مرستندوی ته اړتيا پيداکوی ، چې دا دوهم مرستندوی هماغه خپل ، ملګری ،ګاونډی ، هيوادوال او که چيرې په يوه کلمه کښې يې رالنډو کړو زمونږ څخه يو څه غم اخلي او مونږ له ډير رنځ څخه په امان کې ساتي . چې دغه چلند يعنې دغه دغمونو او خوښيوو ويش ته مونږ کلتور وايوو .

نو اوس که چيرې مونږ په دغسې نيت راټوليړو او يا هم دکومې ټولنې بنسټ ږدو، يقيتاَ چې نتيجه او هوده به يې ډيره اوچته او غوره وی .

دې اتحادې دجوړولو څخه مطلب د مينې ، محبت ،دورورګلوۍ اوآسانتياوو رامينځ ته کول ، او دې ستونزو لرې کول دی . مګر مونږ په خپلو سترګو وليدل له هغې ورځې چې په تامپره کښې د اتحاديو دې جوړولو پيل شوې په نتيجه کې يې دمينې او محبت په ځای کينه او نفاق دخلکو په مينځ رابرسره شوی دی . او لانورې ډول،ډول ستونزې را مينځ ته شوې دی . هغه افغانانو چې فنلند ته دې راتګ څخه مخکې يو بل نه پيژندل نن يو دبل څخه مرور او په څنګ دی نو اوس که چيرې مطلب راشی دی ښکاره خبره ده چې دې ډول ټولنوته اړتيا نشته .

چاته مو کمونيست وويل او چاته نشنليست او څوک مو هم په نامه دې القاعدې تورن کړل . دهغه څه لپاره چې نتيجه يې تر اوسه دې قناعت وړ نه ده . په تامپره کښې موجوده اتحاديې په دې دريو کلونو کې يوازې په دې توانيدلې چې اخترونه او بعضی نورې ملی ورځې په ډيره شانداره او پرتمينه توګه ونماځي . حال داچې مونږ دخپل ګران هيواد افغانستان په لريوالی کې نشوو کولاې يوازې پردې تکيه وګړو .

که څه هم په لمړي سر کې ياده شوه چې زمونږ  لمړنيو اړتياووته پاملرنه کيږي . خو دا ټکی هم ديادولو وړ دی چې په پردي ملک کې دې ژوند کولو لپاره به يوازې دا بس نه وی .

هغه چې دلته زمونږ لپاره نشته د اسلامي او افغاني چاپيريال نشتوالی دی . زمونږ سره په کار ده چې داسې لارې چارې ولټوو تر څو دغه خلا څه نا څه ډکه کړو . د ماشومانو مورنيو ژبو ته پراختيا او وده ورکړو او په عين حال کې خپل دين ، تاريخ او جغرافيا وروپيژنو .

تر هغه ځايه چې زه پوهيږم دې تامپر په يوه کتابتون کې هم يو پښتو او يا دری کتاب نشته چې په لوستلو سره يې د خپل وران ويجاړ وطن مينه پرې ماته کړو . چې دا خبره ډيره د افسوس او خواشنۍ وړ ده .

په همدې ډول زمونږ ډير ويښ او با احساسه وطنوال په شاو خوا هيوادونو کښې زيار باسی او ګڼ شمير علمي، سياسي او فرهنګي خپرونې لري ، چې مونږ ترې ناخبره اوبې بهرې ياستوو .

بله ستونزه چې مونږ يې په تاپمره کښې لرو ، هغه داده  چې مونږ دخپلو خوښيو او ښاديو د نماځلو او همدا شان دې نورو مراسمو او پيښو لپاره کوم ښکاره او مناسب ځای او نور دې اړتيا وړکالي او وسائل نلرو ، چې دا مثئله هم د غور وړ ده .

نور نوبې له شکه شته داسې اړخونه او مثئلې چې د اتحاديو د شتوالي او نه شتوالي مثئله روښانه کوی . چې په دې برخه کې زه دنورو هيواووالو څخه هيله لرم تر څو په خپلو هر اړخيزو نظرونو او وړانديزونه سره دامثئله ثابته کړی چې اتحاديو ته دې وده او پراختيا ورکړل شي او په يووالي کې يې دې زيار وايستل شی . که ورسره مخه ښه وشي . په درناوي  سيد حفيظ اله  بشريار

 

این جهان کوه است و فعل ما نداء

سوی ما آرید نداء ها را صدا

ندأها نوید آور اند

سبد عابدین سیفی

انسان ها فطرانا ً با اندیشــه ِ تخیلات و ندأ درونی خود به آیـنده ِ بهـتر امیدوار هـسـتند . این پنداشـتن و امید اسـت که ادامـهِ زنـدگی و نهـضت بشـریت را مهیا و تـدارک مینماید . اگر این تصورات و تحرکاتِ امیدبخش نبود ، جهان به رکود و قهقـرا کشــانده میشـد . افق به هـمه انسـانها یک سـان روشـن اســت . ندأ درون تو اینسـت ! تو هـمانی که می اندیشـی ،به این ندأ ارج بگذارید ،باور کنید ، آنچه می پندارید آن هـستید ، آنچه بخواهـید از آن شـماســت . این حرف گـذاف نیسـت تئوري « فرضیه» آموزنده اســت در قاموس انسـان هائی که اعـتماد به نفس دارند ، تلاش و پشـت کار و پیگـیری دارند . خواسـتن توانسـتن اسـت . با تـأنق وحوصلهِ فراغ این تئوری را تجربه کنید ، تخیلات هـرزه و انحرافی، هـردمخیالی و دودلی گمراه کـننده اســت . تصمیم راسـخ ، هـدفـمند و برنامه ِ کاری خرد مندانه درهای پیروزی را میگشـاید . حرکت پویا بارآور پیروزی و بهـروزی عـینی میباشـــد .

کنون آزمون را یکی کارزار *  بسازیم تا چون بود روزگار   « فـردوسی»

مطالعـهِ آثاردانشـمندان ، سـرگذشـت و تجارب مخترعـین و مکتشـفـین ، عـلما و شـخصیت های بزرگ جهان، مرور تاریخ حادثات قرون گذشـته و معاصر الهام دهـند ، ترغـیب کننده ، هـمـدم و رهـنمون خوب اسـت . انس به مطالعه ، فـراگیری علم و دانش ، پژوهـش علمی غـذای روح بوده و وجه تکاملی دارد . محور هـمه عـلوم قـرآن کـریم اســت . به قرآنکریم ( ام الکتـاب ) چنگ بزنید فیض مادی و معـنوی بگـیریـد .

اهمیت وقـت در خور توجه میباشـد . زمان به سـرعـت میگذرد وقت و زمان از دسـت رفـته عـقـب نمیگـردد. هـرلحظه ِ عــمـر پربهاسـت .علما و دانشـمـندان میگویند وقت از طلاه گران بهاتر اسـت . اگر به نهضت های خلاق و فن آوری های جهان دقت شـود  ، واقعا ًارزش وقت بالاتر ازهمه گنجینه هاســت .ارزش وقت شایسـته و گرامی اســت ، باید هـدر و بیهوده از کف نرود که جاه گـذین نـدارد . هـردم و هـر لحظه مناسـب حال اسـت که اسـتعـداد های نهـفـته و نیروی خلاق فرزندان راسـتین وطن در تجان ، تکامل ، آبادانی و بهـروزی مهین به کار گرفته شـود . تفحص آگاهانه نشـان میدهـد که فاصه عـقـب افتادگی کشور مان افغانستان با مقایسهِ کشور های جهان حتی کشـور های همجوار که در ردیف جهان سـوم قرار دارند خیلی زیاد اسـت . باید ساکت نبود تأمل و تجسـس نمودکه سـبب و عامل این همه پیشـرفت ها فن آوری ها ، اقـتـدار ، عـزت ، رفاه ، آسـایش جوامع متمـدن امروز چه میباشـد . سـاکنان آنها فـرشـته نیسـتند ،انسـان عادی و از هـمین کرهِ خاکی هـستند . ملت کشـور های عقـبمانده هم انسـان و از هـمین کرهِ خاکی میباشـند . هـمه فرزندان آدم هـسـتند ، تفاوت فزیولوژیک وجود ندارد ، نبـوغ و اسـتعـداد هم مقایســه ِ دقیق شـده میتواند . پس کدام نهادین اسـت که حوامع متمـدن در اوج توانگری های متعـدد و اقـتدار زندگی مرفع داشــته باشـند که دارند و یک تعـداد کشــورها منجمله افغانسـتان روز تا روز در گـودال بدبختی فـرو میـرونـد .

ماهـیت سـاختاری و نظم جوامع متـرقی بیانگر آنسـت که آنها با شـناخت ناموس گـیتی ، اتحاد و هـمبستگی را بُن هـمه موفقیت هاو نظم جامعـه میداننـد . ارزیابی شــاخص های اقتصادی ، چالـش های سـیاسی و سـاختار اجتماعی جهان نشــان میدهـد که وحـدت ویک پارچگی حتی در روابط سـطح قاره نقـش محوری و کلیـدی دارد . مثال برجسـته ائتلاف ، هـمخوئی و هم فکری اتحادیهِ اروپا میبـاشـد . اتباع کشــور های پیشـرفـته با اسـتفاده از مزایـای اتحاد و هـمبسـتگی متکی به خود هـسـتند، اعـتماد به نفـس ، پشـت کار ، ایثــارمیهـنی ، شـکیبائی، صداقت و راسـتی ، دانـش و علم ، اسـتقامت و حوصله منـدی دارند . متأسـانه در کشـور های عـقـب مانـد و محروم ریـشــه هم بیـداد گـری و فسـادهای شـوم تبـاه کن و ... نفاق کـدورت ، خصومت جاه طلبی شـناخته میشود که جاه گزین اســتحکامات و تکامل بنیادی گـردیده و عمدا ً پلان شـده و خصمانه یا بهـدف بهـره گیری کوتا مدت ودراز مدت از بـرون مرزی تجهـیر و تمــویـل شــــده و میـشـــود .

فـرزندان برومـند افغانسـتان در هـر کجاکه هـســتید یقـیناً ضمیر و وجـدان شـما خاموش نیسـت . نـدأ و هـشــدار میدارد ، دسـت بکار شــوید کمرهـمت ببنـدید حماســه آفرین باشـید . در اوضاع کنونی کشــور نخسـتین وظیفه ِ شــایسـتهِ ملی شـکسـتاندن صد شــوم نفـاق و تأمین اتحـاد و همبسـتگی میبـاشــــد .

به امید آن روزیکه هـمه یک پارچه بدون در نظر داشـت اختلافات خانمان سـوز ملیتی ، مذهـبی ، لســانی، قومی، ایدیولوژیک، حزبی وگروهی، بنام فـرزند افغان دورهم جمع شــده باهـمفکری ، هم خوئی وتفاهم راهـروان مسـیر آبادانی ، شکـوفائی و اقـتدار کشـور عـزیز مان افغانسـتان باشـیم . دیده ما بر مهر میهـن کشـوده اند * عشـق وطن در جان ما کاریده انـد  "الهام از سـرودهِ سعـدی "

نامه ها

ارسالی ځواک کوچی از اولویاروی

به اداره محترم اخبار« نی »

من به نماندگی از اطفال و نو جوانان اولویاروی نامهِ هـذا را به شـمـا ارسـال داشـتم امید اسـت نشـر شـود و مارا تشـویق نمائید .

با نشـر شـدن جریدهِ « نی» ما اطفال دور از وطن بسـیار خوش شـدیم ، هـروقت که ما یک شـماره ِ « نی» را می خوانیم برای ما بسـیار دلپذیر میباشـد که ما کودکان و اطفال افغانهـا هم از خـود اخـبار داریم و در آن راجع به افغـانسـتان ، مردم و وطن مقالات نشـر میشـود و از خدای خود سپـاسـگـذاریم که در شـرایط دوری از وطن از طرف بزرگان قـدرمـند و دوسـت داشـتنی ما از زبان مادری و ادبیات ما( پشتو و دری) مواظبت میشــود

این نشـریه برای ما نوید مسـرت و خوشـبختی اسـت . ما نشـریه «ِ نی» را دوسـت داریم ، ما هـم مثـل اطفال دنیا به قصه های اطفال و دنیای کودکان ضرورت داریم . ما از حکومت فـنلـند ، شـعـبهِ کلتوری و صلیب سـرخ فنـلنـد تشـکر می کنیم که به ما کتابهای اطفال می رســاند ؛ در کتابخانهِ ها به زبان فنلندی تمام کتابها ی اطفال را میخوانیم و مکتب ها از ما سـرپرسـتی میکنند و اما بازهم بـه ادبـیـات کودک به زبان مادری ضرورت داریم ، و ازشـما خواهـش می کنیم که در هـر شـماره صفحه ئی را بنام « دنیای کودک » نشـر کنید ؛ درآن برای ما مسـابقهِ ذهـنی را بـراه بیـانـدازید ، چیسـتانها را قصه های اطفال ، لطیفه ها و فکاهی ها را نشـرکنید . تاریخ و جغـرافیای وطن مارا ،به زبان سـاده و به نشـر برســانید ، تا ما کودکان و طن به کتاب خوانـدن علاقه پـیدا کنیم و به میراث بدبختی و سـیاه روزی بیسـوادی غـلبه نمایم و در آینده ااز برکت این نشـریه فـرهـنگیان برجـســتهِ کـشــور مان شـــویـم .

مطالعـهِ « نی» برای ما مکـتب دوم اسـت و برای ما افتخار اســت ، بطورمثال یک روز در صنف معـلم زبـان فنـلـندی مـا دوشـــماره « نی» را به من داد و گـفت : ځواک درین اخبـار چه تحـریـر گـردیـده اســـت به من و شــاگـردان قـصه کـن !

من به شــمارهِ شـشم « نی» نظر انداخـتم و یک عـنوان دلچسـپ را انتخاب کردم و آن شـعـری " به مناسـبت روز مـادر" بود . به خاطر چه این عـنوان برایم دلـپـذیـر بود ؟ زیرا معـلم هم زن و پیش از هـمه مادر بود ، و تمام شـاگردان به کلمهِ مادر علاقه دارنـد و ازینکه وقت همصنفی ها را ضایع نکـرده باشــم دو بیت آنرا انتختاب و با کلمات سـاده تا جائیکه در توان داشـتم تـرجـمه کردم این دو بیت اینهـا بـود :

" پـرسـی: که تیـره روزی و ابهام درکجاســت ؟ * آنـروز بی فـروغ به غـربت فـزون تر اسـت .

آغـوش گـرم مـادر میهــن بهـشـــت ماســـت  * اینجا بهــشــت نیســت ولی روزمـادر اســـت "

معلم و شـاگـردان این دو بیت وترجمهِ آنرابه دقـت گـوش میدادنـد و تبصره بالای آن تـقـریبـا ً یک سـاعـت درسی را دربرگـرفـت در مورد نویســنـده آن از من پرسـیدند که درخصوص شـخصیت ، شـاعـری و نویسـندگی محترم ظریفی مطالبی گـفتم .هـمچنان درمورد نشـریهِ « نی» که آنرا در فـنلـندی " پیللی" pilli) ( میگویـنـد گـفـتم و معلومات دادم در ختم معلم به شــاگـردان گـفـت که افغـانهـا اســتعـداد های بســـیار خوب دارند اما جـنگ آنها را بدبخـت کــرده اســــت .

محترم ځواک قصه ئی نیز فـرســتاده انـد که در آیـنــده به نشــر خواهــد رســیـد .

فــــــــــکــاهـــــــــی

بزرگتر

به شخصی که درهمه جا ادعای فضل میکرد واطلاعات تاریخی و ادب شـناسی خود را به رخ همه می کشید گفتند : حافظ بزرگتر است یا سعدی ؟ گفت تا تذکره شانرا نه بینم نمی توانم بگویم .

مشکلی دارم زدانشمند مجلس باز پرس

توبه فـرمایان چرا توبه کمتر می کنند  "حافظ شیرازی"

بمناسـبت صد سالگی اسـپرین

مطالعات تازه درمورد اسـپرین

 چند رشـته مطالعات تازه نشان می دهـد که اسـپرین می تواند در برابر سرطان دهان ، حلق و مری و هـمچنین روده از بدن محافظت کند .

ازیک سـو محققان ایتالیایی می گویند که مصرف مرتب اسـپرین برای مدت پنج سـال خطر ابتلا به سـرطان دهان ، حلق و مری را به میزان دو سـوم کاهـش می دهـد و دو گروه دیگر در آمریکا از تاثیر مثبت اسـپرین در پیشگیری از سـرطان روده خبر می دهـند .

این یافته ها بر شواهـد قبلی که نشان می دهـد اسـپرین یک داروی معجزه آساسـت می افـزاید . مطالعات قـبلی نشـان داده اسـت که این قرص که بیـش از یک قرن پیش سـاخته شـد ، می تواند به پیشگری از سـرطان ریه (شش) کمک کـند . اکثر مردم این دارو را برای تسکین درد به کار می برند ، اما اسـتفاده ار آن برای حفاظت در برابر بیماری های قلـبی و حتی (ارتروز) نیز رایج اسـت .

مطالعات در ایتالیا :

یافته های تازه حاصل مطالعاتی اسـت که اخیرا ً دانشـمندان موسـسـه تحقیقات داروسـازی درمیالان انجام داده اند . انها اطلاعات حاصله از سـه پژوهـش جداگانه شـامل 965 بیماری سـرطانی و 1779 نفرکه به خاطر سـایر ناراحتی ها در بیمارسـتان بسـتری شـده بودند را تجزیه و تحلیل کــردنــد .

دانشـمندان دریافـتند در افـرادی که برای مدت پنج سـال یا بیشـتر به طور مرتب از اسـپرین اسـتفاده کرده اند در مقایســه باسـایر افـراد ، احتمال ابتلابه سـرطان دهان ، حلق و مری به میزان دوسـوم کاهـش یافـته اسـت . دانشـمندان براین باورند که اگر مردم مصرف اسـپرین را به خصوص برای خواص ضد سـرطانی آن هـرچه زود تر آغاز کرده باشـند ، تاثیر آن حتی از این نیز بیشـتر خواهـد بود .

بااین حال برای ارزیابی بیشـتر این موضوع و کشـف عوارض جانبی احتمالی اسـتفاده درازمدت از اسـپرین، به مطالعات مفصل تری نیاز اسـت . داکتر کریستینا بوستی ، پژوهـشگر اصلی این مطالعه ، از نتایج آن تمحید کرد و گـفـت : " نتایج این مطالعه دانش مارا در باره فواید بهـداشـت این داروی خارق العاده تقویت می کند و حکایت از آن دارد که شـاید مصرف این دارو در آینده به عنوان شـیوه مؤثری برای حفاظت از بدن دربرابر سـرطان شـناخته شـود ."

داکتر ریچارد سـولیوان ، سـرپرسـت برنامه های درمانگاهی موسـسـه ِ " تحقیقات سـرطان بریتانیا " نیز گـفـت : " اسـپرین را باید یکی از مهـمترین یافته های تاریخ دارو شـناسی دانسـت. " وی گـفـت : " به نظر می رسـد آنچه زمانی تنها به عـنوان یک مسکن سـاده سـاخته شـد، دارای آثار فـراگیر مفیدی بر سـلامتی باشـد . ما هـنوز در مرحله ای نیسـتیم که بتوانیم به هـمه مردم توصیه کنیم به مصرف روزانه اسـپرین روی آورند ، زیرا به تحقیقات بیشـتری د رمورد تاثیر آن و عوارض جانبی آن در دراز مدت نیاز داریم . با این حال به نظر می رسـد این دارو می تواند به بخـش مهمی درروند پیشگیری از سـرطان بدل شـود ." نتایچ مطالعه اخیر درنشـریه بریتانیایز « کنسـر» (سـرطان) چاپ شـده اسـت.

پبشگیری از سـرطان روده :

از سـوی دیگر دو گروه از دانشـمندان آمریکائی در یافته اند که اسـپرین می تواند در بیماران آسـیب پذیر ( به ویژه کسانیکه قبلا ً به سـرطان روده بزرگ مبتلا بوده اند) شـدیداً از خطر ابتلا به این سـرطان بکاهـد . بااین حال این پژوهـشـگران نیز هـشـدار دادند که برای پی برده به عـوازض جانبی احتمالی اسـتفاده دراز مدت از اسـپرین به مطالعات مفصل تری نیاز اسـت.

داکتر ریچارد شیلسکی ، از دانشـگاه شیکاگـو که یکی از این گروه هارا هـدایت کرده اسـت گـفـت : آثار پیشگیرانهِ مصرفِ تنها یک اسـپرین در روز چنان زیاد بود که ما آزمایش هایمان را در هـمان مراحل اولیه متوقـف کردیم .

وی گـفـت : اسـپرین تأثیر پیشگیرانه بسـیارمهی داشـت . در مطالعه مااین دارو آشـکارا از تشکیل پُـلیپ ( polips ) در افراد آسـیب پذیر کاسـت ، که خبر بسـیار خوبی اسـت؛ چون راه تازه ای برای کاهـش خطر بازگشـت بیماری به افرادی که قبلاً به سـرطان روده مبتلا بوده اند فراهم می کند ."

تصور میشـود که اسـپرین به مسـدود کردن آنـزیمی که برای رشـد غـدد سـرطان ضروری اسـت از خطر ابتلا به آن می کاهـد نتائیچ این رشـته تحـقیقات در نشـریه« نیوانگلند جورنال اور مدیسین » چاپ شـده اسـت .  از منابع انتر نیت

گفتار زرین

ـ آنچه برقـضا وقـدر فـایق آیـد صبــر اســـت .

ـ آنچـه روح انسـان را آرامی، دهـــد کار اســــت .

ـ آنچـه از دانش بهـتر اسـت، تجــربـه اســــت .

ـ آنچه قـبل از مـرگ آدمی را کُـشــد ناامـیــدی اســــت .

ـ آنچه کهـنه اش بهـتر اسـت ، دوســـت اســـت .

*   *   *   *

بزرگـتـرین گـنـاه  ـ  ترس اســت .

بزرگـترین تفـریح  ــ  کار اســت .

بزرگترین شـجاعـت  ـ   صبر است.

بزگـترین اســـرار  ـ  مـرگ اســت.

بزرگترین افـتخار  ــ  ایمان اسـت.

بزرگـترین ســـود  ــ  فـرزند اسـت.

بزرگـترین هـدیه  ــ  گذشـت اســت.

بزرگـترین سـرمایه  ــ  اعــتماد به نفـس اســـت .

گـردآورنده: مـسـکا لطیف زی از هـلسنکی

 

بُلـبُـل حبیـبیـه در سـال 1325 خورشـیدی در خانواده مـرفعی چشم به جهان کشـود. درآغاز جوانی پنجه بر سازو هـنر نواخت، ابتدا در کنسـرت های مکتب بسـیار خوب درخشـید و بعـدا ً راه به رادیو افغانسـتان باز کرد ، و به بسـیار زودی شـهـرت خارق العاده ئی کسـب نمود . احمدظاهـر در ابتدا محبوب و هـرمند جوانان بود و بعـداً عـده کثیری از شـنوندگان موسـیقی به آن علاقـمند شـدند ؛ آوازه اش پا از سـرحـدات افغانسـتان فـراتر گذاشــت .

احمد ظاهـر طی تحصیل را از یاد نبرد و بعـداز سـپری نمودن دارالمعـلمین راهی هـندوسـتان شـد تا به تحصیلات موسـیقی به پردازد . در بازگشـت تمام اسـتعـداد و خلاقیت هـنری خودرا در اختیار مردم گذاشـت و علاقـمندان هـنر خودرا شـاد سـاخت . از ژورنالیزم تا وادی هـفتم هـنر چندان راهی نبود احمد ظاهر در وادی موسـیقی به اوج می اندیشـید . شـاید او اولین کسی بود که آلات موسـیقی غـربی را بر موسـیقی افغانی وفـق داد ؛ و آلات اکاردیون ، آرگن و ترومپت و غیره را به موسـیقی افغانی هـدیه آورد. وی یک هـنرمند سـنت شـکن بود، سـنت خانوادگی را شـکست و وارد مکتب هـنر شـد  ،بطوریکه آوازه و شـهـرتش از شـهرت پدرش که صدراعظم و قت بود بالا تر رفـت او در مجموعه موسـيقي آماتور ( شـوقي ) افغانستان تا كنون بيشـترين شهـرت و محبوبيت را يافـته اسـت .او نخسـتين كسي بود كه در آهـنگ هايش از وسـايل موسـيقي برقي اروپايي اســتفاده كرد و بدين لحاظ ، مي توان او را از پيشـگامان موســيقي پاپ در كـشــور دانسـت . او در سـال 1351 خورشــیدی لقـب بهـترين آوازخوان سـال را به دســت آورد.

با دریغ و درد که احمد ظاهر در گیرکشمکش های فامیلی به مشـکلات جـدی در زندگی مواجه گردید و راهی زندان شـد ودر آنجا نیز به سـرایدن ادامه داد

( دنیای زندانی دیوار اسـت

زندانی از دوار بیزار اسـت )

درین هـنگام بود که مادرش فوت کرد . پس از مدتی با "ضمانت و یا بی ضمانت "از زندان رهائی یافـت و درعـروسی دختر زمامدار وقـت «حفیط الله امین » " بنابر اصرار دختر " شـرکت کرد و آواز خواند . "احمد ظاهر در آنشـب خواند و رندانه اين آهـنگ را نيـز در آن محفل سـراييـد:

 اين توسـن ايام چه خوش رام امين اسـت

هـر جا گذری نام امين نام امين است

اين آهـنگ نمك پاش زخم های كهـنه گرديد و باعـث شــد حادثهِ قـتـل احمد ظاهـر اتفـاق بيفـتـد "   ازانترنیت

 وهمان بود که درشـاهـراه سـالنگ بی رحمانه به قـتـل رســید و قاتلان خودرا سـیارو، وعلاقـمندان آواز خودرا سـوگوار کرد  روحش شـاد باد

«فـقـیری»

به مناسـبت سـالروز وفات اسـتاد محمد عـمر

او را مي توان سـرآمد رباب نوازان افغانستان ناميد. اسـتادمحمئ عـمر  در سال 1284 خورشیدی در كابل به دنيا آمد. نخسـت آوازخواني را پيشـه گرفـت ، ولي چندي نگذشـت كه به نوازندگي رباب روي آورد و تا واپسـين ايام عمـر خويش به نواختن اين سـاز ملي افغانسـتان و تربيت شـاگـرداني در اين فـن ادامه داد. اغـراق نيسـت اگر گـفـته شـود يكي از عـوامل شهـرت و محبوبيت اين وســـيله مـوسـيقي در افغانسـتان وجود نوازنده توانايي همچون اسـتادمحمد عـمر بوده اسـت . و نيـز گزاف نيسـت اگر بگوييم كه تقـريبا هـمه كسـاني كه اكنون در  كشور در نواختن رباب دسـتي دارند مسـتقيم يا غـير مسـتقـيم شــاگردي اســتاد محمد عـمررا كرده اند . اوطي يك دوره چـنـد ماهـه در دانشـگاه ســياتـل امريكا نيـز به آموزش رباب و تربيت شــاگرداني در اين فـن پرداخــت  

 اســتاد محمد عـمر در شـيوه نواختن و حتي ســاختمان رباب نيز تحولاتي ايجاد كرد كه در تكامل بخشـيدن به اين ســاز موثـر بــود. او بالاخــره در 22 جـوزا 1359 خورشـیدی  در كابل پـدرود حيات گـفـت .           روحش شاد باد

« از انترنیت»
مقاله هاانعـکاس دهـنده طرز دید نویسـندگان اسـت « نی» در قـبال آن مسـئولیت ندارد ؛ و با حفظ اسـتقلالیت و بیطرفی انتظار هـمکاری شـما را دارد .

ـ «نی» در اصلاح مطالب بطوریکه موضوع صدمه نبیند ، آزاد اسـت .

ـ مطالبیکه بعد از تاریخ 15 ماه بدسـترس ما برسـد درشـماره ماه آینده به نشـر خواهـد رسید.

وجه اشـتراک :   ســـالانـه   10  ششـماهـه      5 ایرو . قیمت یک شماره      1

 

 

ماه یکبار زیر نظر هیأت تحریر نشر میگردد

مسئول: داکتر محـمد هـاشم فـقـیری

به هـمکاری: سـید رحـیم صالحـزاده

  آدرس :       Faqiri M.H

Kylmänojankatu 5 A 21

37100     Nokia  Finland

nai_nashrya@yahoo.com

http://nai-nashrya.persianblog.com