
بشـنو از
نی چون حکایت میکـند
ازجــدائی
هـا شـــکایت مــیـکــند
کــز نیـســتـان تـامـرا
ببریـده انـد
در
نـفـیـرم مـردو زن نـالـیـده انـد
نی
حـدیـث راه پـر خـون مـیکـنـد
قصه
هـای عـشـق مجنون میکـند
شماره ( 8 ) سال اول پنجشنبه ( 9 ) سـرطان 1382(31) جولای2003
تجاوز اسـت
یا مبارزه با تروریسـم ؟
در خبر ها آمده اسـت که« اخيرا نيروهای پاکستان از مرز اين کشور با افغانستان
عبور کرده اند و به نيروهای مرزی افغان حمله کرده اند.» حــدود پنجاه کیلومتر در خاک افغانسـتان
پیشـروی نموده و تانه های نظامی ایجاد کرده اند.« اما مقامات پاکستان اين ادعا ها را رد کرده و گفته اند که
آنها بدنبال افراد طالبان و القاعده بوده اند اما از مرز عبور نکرده اند »
بدین مناسـبت حامد کرزی رئیس دولت انتقالی افغانسـتان
اعتراض شـدید خودرا ابراز داشـت و
متعاقبا ً خـشـم هـموطنان ما در مورد این تجاوز بالا گرفت. در
تظاهـراتیکه بدین مناسـبت ( سـازماندهی شده یا غیر
سـازماندهی شـده ) در شـهرکابل و مزار شـریف صورت گرفت تظاهـرکنندگان
اعتراض شـدیدی علیه تجاوز پاکسـتانی ها انجام دادند و
سـفارت پاکسـتان در شـهر کابل مورد حملهِ تظاهـرکنندگاه خشـم گین درآمـد؛ که
نتیجتاً خسـاراتی به آن محوطه وارد گردید. متعاقب آن حامـد
کرزی 180 درجه عـقب گرد نموده نسـبت حمله به سـفارت از حکومت پاکسـتان پوزش
طلبید و مبالغ هگفتی ( دو ملیون و هـشتصد هـزار افغانی
معادل تقریباً 600 هـزار دالر ) خسـارت پرداخـت.
درین دو حادثه اگرچه حمله بر
سـفارت خانه قابل توجه نیسـت ولی آنچه قابل ملاحظه اســت این
اسـت که از پیشـروی ایکه در خاک افغانسـتان بعمل آمـده اسـت
هـیچ کسـی مـعذرت نمی خواهـد و آنرا عـمل مصلحت آمیز و
بنابر اسـتشـارهِ امریکا و" دنبال نمودن افـراد زطالبان والقاعـده
" می دانند که گویا بمنظور مسـدود سـاختن « سـرحدات » بین
افغانسـتان و پاکسـتان صورت گرفته اسـت.
به هـمگان معلوم اسـت که مسـدود سـاختن
« سـرحـدات » نه از عـهدهِ دولت افغانسـتان پوره اسـت و نه پاکسـتان. زیرا
از یک طرف طولانی بودن این « خـط » و از جانب دیگر
علایـق قـبیلوی و قومی فی مابین باشـندگان آن
مناطق مانعی درین راه ایجاد مینماید. خطی که
طی معاهـدهِ ننگین دیورن کشـیده شـد و دوران اعتبار خودرا
مدتهاسـت طی نموده اسـت.
واقعـیت اینسـت که عناصر
ارتجاعی، تروریسـت ها و بقایای طالبان آشـیانهِ
دیگری جز مناطق مرزی و صوبه سـرحد ندارند و پیوسـطه
ازین مناطق بر داخل افغانسـتان حملاتی را انجام میدهـند. چنانچه
در درگیری های اخیریکه در سـپین بولدک رخ داد
دخالت نیروهای پاکسـتان در آن احتمال برده شـده اسـت. و این مسـئله
در مصاحبهِ اخیر وزیر داخله ِ افغانسـتان آقای جلالی با BBC
نیز انعکاس یافت. ولی
محافـل ارتجاعی صوبه سـرحـد ازین واقعـیت انکار کرده، و آنرا
کتمان می نمایند. چنانچه اخیرا ً یکی ازین
افراد ( قاضی حسـین احمد) در BBC با بی شـرمی تمام این
واقعیت را رد کرد و گفت « طالبان در میان قبایل پاکسـتان و در
ایالت سـرحـد حضور ندارند و آزادی عمل ندارند. » و هـمچنان احتمال
دخالت نیروهای پاکسـتانی را نیز در درگیری
های سـپین بولدک رد کرد. وی گفت « دولت پاکسـتان به دلیل
طرفدار امریکا بودن، ممکن نیسـت که در افغانسـتان کاری برخلاف
میل امریکا انجام بدهـد » و تعقیب عناصر طالبان درصوبه سـرحد را
از طرف حکومت پاکسـتان پالیسی "غیر حکیمانه"
خواند. وقاحت و بیشـرمی ازین زیاد نمی شـود.
این حرف صاف و سـاده خاک زدن به چشـم مردم و پوشــاندن رد پای دزدان جنایتکاران
وتروریســتان اسـت.
هـرچه باشـد اگر مبارزه عـلیه
تروریسـم و بقایای طالبان برهـبری امریکا مورد
حمایت تمام محافـل ترقـیخواه کشـور قـرار دارد این مـفهوم را
ارائه نمی کند که « نسـبت طرفـدار بودن حکومت پاکسـتان با امریکا »
پاکسـتان در مداخله بر افغانسـتان و پیشـروی بر سـرحداتِ قبول شـدهِ
فعلی دسـتِ باز دارد و می تواند با خیال راحت در امور
داخلی کشـور ما مدالخه و دسـت درازی نماید. و یا
اینکه این دسـت درازی ها را توجه نمود واز آن
پشـتیبانی بعمل آورد. ویا لااقـل در برابر آن از مصالحه کار
گرفت.
ما معـتقـدیم که هـر گونه تجاوز
و دسـت یازیدن به خاک مقـدس ما از جانب هـر که و بنابر هـر
مصلحتی که باشـد از طرف تمام محافل آزادیخواه و وطن پرسـت قابل تقـبیح
و نکوهـش اسـت، و آنرا محکوم می کنیم. ما از تمامیت ارضی
کشـور خود بطور مثمر دفاع می نمایم.
طبق آخرین اخبار« مقامات آمريکايی، افغان و پاکستانی موافـقت
کرده اند تا برای تحقيق در خصوص گزارشها مبنی بر درگيری بين
نيروهای مرزی افغانستان و پاکستان، گروهی را به مرز بين دو کشور
که گفته شـده اين حوادث در آن صورت گرفته است، اعزام کنند. »
«
فقیری»
پاســداری
از فـرهـنگ ملی وظيفـهِ
همـه ماسـت
اگر به نمونه هائی از فـرهـنگ
ملی کشـورما نظر اندازیم بوضاحت می بینیم که
فـرهـنگ غـنی ملی ما عـبارت اسـت از مجموعـه ئی از یافـته
های انسـانی « افغانی ـ آریائی » در ارتباط با
دورانیکه برای رسـیدی به تمدن طی کرده اســت و
این یافـته ها هـمواره در زمینه های مختلف با خود باور
هاي اجتماعی گوناگونی داشـته انـد . هـمچـنانیکه تجربیات
متـفاوت انسـانها یکی دیگری را تکمیل کـرده اســت .
بنـابـر این فـرهـنگ غـنی کشـور ما و میـراثهای گوناگون
فـرهـنگ پـربار ما در جریان قـرون متمادی ، که از آمیـزه ِ
فـرهـنگ هــا و رســـوم و عـنعـتات مختـلف تشـکل یافـته و
ترکـیبی اسـت از کلیـهِ دانـش و علم و فـن و باور های مذهـبی
، سـنن و آداب ، سـیاسـت و پویش اقتصادی ، ارزشـهای
متفاوت وهـزاران عامل جغـرافیائی ( جغـرافـیهِ اقتصادی ،
تاریخی و اجتماعی ) عناصر تکاملی و غـیره در جامعه
ما که اولا ً با حوامع دیگر متفاوت اسـت و ثانیا ً خود به نسـبت نو
آوری های عآمومی پـویاسـت و نه ایســتا .
پویا بودن فـرهـنگ جامع بطور قانونمند در عین گسـترده گی از
پیچیده گی قابل ملاحظه ای نیـز بـر خوردار اسـت که
درین امـر از دلایل اتـنولوژیکی و ژنتیکی
گـرفـته تا عــلل ســیاسی ، اقتصادی، مذهـبی و
جغـرافیوی هـمه و هـمه نقـش تعـین کننده دارند . پـس به هـمین
لحاظ اسـت که درجه ِ پـویا بودن فـرهـنگ جامعـهِ ما در تأثـیـر قـدرت
جذب نو آوری ها از جوامع دیگـر قـرار گـرفــتـه اســــت .
ســرزمین ما در طول تاریخ
خود نقـطهِ تـقـاطع فـرهـنگ هـا و افکار یونانی ، ایرانی
، هـندی و آسـیای مـرکزی را تشکیل میـداد ،
کــه بالمقابل با نظریات جـدید ، فـلسـفـه ها، کلتـور، رسـم و رواج و
سـنن ارزنده و شـیوه های هـنری و به سـبک مخصوص افغانی
خود در تمدنهای متعـدد نیز نـفـوذ و اثـرانی بجاگـذاشــــتـه
اســــت .
افغانسـتان با داشـتن موقعـیت
مناسـب جغـرافیائی ، اقلیم مناسـب آب وافـر وخاکهای حاصل
خیـز از قدیم کانون ره یـایـش بشـری بـوده اسـت و
دارای تاریخ باســتانی پنجهـزار ســاله ( مغاره ئی قـره
کمـر در حوالی شـهـر ایبک مرکـز ولایت سـمنگان ) و
هـمچنین تاریخ مدنی ـ فـرهـنگی و سـیاسی
بیـشـتـر از پنجهـزار ســال ( بخـدی یا بلخ امـروزی ) اســـت
.
این ســرزمین
نخســتین کانون تـمـدن در آسـیای میانـه و پنجمین
کانو تمـدن بـشـری در ردیـف کانونهای هـفـتگانه ی تمـدن
بـشـری بعـد از بین النهـرین ـ مصر ، فـنیـقی ها ،
بنی اسـرائیل و چیـن در جهان محسـوب شــده و از مدنیـت
هـنـد و یونان و روم ســـبـقـت تاریخی دارد .
افغانسـتان بین چهـار تا
پنجهـزار سـال قـبل از امـروز دارای ســیسـتم آبیاری
پیشـرفـته، مسـکوکات، طـب، نجوم، صنعـت نســـاجی، فـلزکاری و
ظروف سـفـالین بوده اســت . افغانسـتان در آنن روز گار به نام آریانا
نامـیده میـشـد و شـهـر بلخ نخـســتین مرکـز سـیاسی
و گهـواره مدنیـت و فـرهـنگ آریانا و مـرکز بـزرگ تجارتی،
عـلمی، هـنری وفـرهـنگی دنیای قـدیم محـسـوب
میـشـود . « یـمـا » یا «جمـشـید » نخســتین شــاه
آریائی از خانواده ِ پیـشـادیان براین
سـرزمین با کمال عـدل و داد فـرمانـروائی میـکرد
افغانسـتان در 3 هــزار ســال قـبـل از
امـروز شــاهـد مدنیت درخشــان اوسـتائی میباشــد . دورهِ
کـوشـانی ها در قـرن دوم میـلادی که بزرگـترین شـاه
این دوره « کنشـکا » بود از بزرگـترین امپراطوران تاریخ
افغانسـتان و جهان محسـوب میشـود که درین وقـت دین بودائی
در افغانسـتان عمومیـت داشــت . جـشـن ها و میـله های مخـتلف از
دورهِ تمـدن ، فـرهـنگ و مدنیـت (یونانی و بودائی ) بوده
که مظاهـــر این مدنیـت تاکنون در اطـراف و اکناف کـشـورما و کشـور
های منطقـه و سـایر نقـاط جهان موجود اسـت از آنجمـله میتوان از
جشـن های نوروزی یاد نمود . باگرام پایتخت
امپراطوری کنشـکا یکی از مراکـز بزرگ هـنـر، صنعـت، تجارت
فـرهـنگ و ســیاسـت آن وقــت محسـوب میـشـد . بعـد از کوشـانی
ها در دورهِ یفـتـلی ها و هـم چنین بعـد از آن که دین مبیـن
اسـلام در افغانسـتان انتشــاریافـت، تمام ادیـان و مـذاهـب مختـلفه
را ازبین برده و خود به حیـث یک قـدرت دینامیک
جاگـزین آنها شـــد و مدنیـت فـرهـنگی را که مســلمانان بـوجود
آورد پـر قـدرت ترین تمـدن و فـرهـنگ در سـراسـر قـرون وسـطی در جهـان
گردیـد، و هـمزمان با اسـلام نام افغانسـتان کنـونی به خــراســـــان
مبدل گشـــت . درین دوره ِ اسـلامی خـراســان بـرخوردار از عـظمت .
شـکـوه خاص تمـدن و فـرهـنگ اســلامی بــود
درین مخـتصر نمی توان بطور
مفصل راجع به اهـمیت تمـدن ها و فـرهـنگ های آریانا ـ خـراسـان
و افغانسـتان از نقطـه نظر اینکه این کشور در طول تـاریخ
هـسـتی سـیاسی آن نه تنهـا بحیـث چهـار راه تـقـاطع
فـرهـنگ و مدنیـت ها در درازنای تاریخ بوده و مـرکز تـقـاطع راه
بـزرگ ابریشـم محسـوب مـیـشــد ، بلکه باعـث جلـب
کـشــورگـشــایان تاریخ گـردیـده ؛ وشـاهـد صحنه هـای
نـبردهای منطـقـه ای بوده اسـت . افـغانسـتان را معـمولا ً معـبـر
اسـتـراتیژیک میتـوان نــام بـرد
در نیجـهِ این بحـث
می خواهـم یاد آور شـوم که هـمهِ افغانها،بخصوص جوانان اعـم از پسـران
و دخـتران سـعی نمایم تا در هـرکجائیکه هـسـتیـم
ازین فـرهـنگ غنی وطـن خود پاسـداری نمایم و در راه
شـکـوهـمندی و غـنای هـرچه بیشـتر آن بکـوشـیم؛ و نکات
ذیل را قابـل تذکار میـدانم تا باعـث تـرقی و پیشـرفـت
شـخصی و ملی مان گــردد.
ــ هـمیشــه به اتحاد و
هـمبسـتگی و وحـدت ملی ، حاکمیـت ملی ایمـان و باور
داشـته باشـیـد و هـمه ِ ما بایـد باهـم به خاطر اعـتلاء،
آبادانی و احیای مجـدد کـشـور به طور خسـتگی ناپذیر
قـدم برداریم . عـزیزان ! درس بخـوانیـد ، کار کنیـد و از
اسـتقلال کشـور ، تمامیت ارضی و از نوامیـس ملی دفاع
کنیـد و نگـذرارید که دشـمنان وحـدت ملی یکبـار دیگـر
این خانه ِ مشـترک مارا که افغـانسـتان عـزیـر اسـت به ماتم بنشـاند،
تـفـرقه اندازی کننـد و بهـره ِ شـخصی بردارنـد .
ــ نـو جوانان و متعـلمین افغان
مقـیم فـنلند ! اسـتـفاده از تکـنالوژی معـاصر را یاد
بگـیریـد و از آن در راه آبادانی افغانسـتان ـ فنلند اسـتـفـاده
نمائیـد.
ــ والـدین محتـرم سـعی
بعـمل آورندکـه فـرزنـدان شــان به کتاب خوانی عـلاقـه ِ بیـشـتر
پیدا کنـنــد و فـرهـنـگ کـتــاب خواندن را در فـامیلهـای محترم
شـان وسـعـت بخـشـید .
ــ والدیـن عـزیـز
باید بکـوشـنـد تا فـرزندان شـان با حفـظ فـرهـنگ ملی افغـانی
از تمام امکانات عـلمی تخنیکی و تکـنالوژی معـاصر کـشـور
دوسـت فـنلـنــد اسـتـفـادهِ اعـظمی نمـــائـیـــد .
ــ مادر آموزش زبان اســت ؛ بدون
یاد داشـتن زبان مادری آگاهی از خصوصیات فـرهـنگی
کـشـور نا ممکن اسـت زیرا فـقـط با این زبان اسـت که میتوان
برفـرهـنگ وطنی مسـلط بود واز تاریخ و کلتـور آن بخوبی
آشـنائی حاصل نمود . و بـدون فـراگـیـری زبان فـنـلـنــدی
و سـایـر زبانهـا نمیتـوان علوم را آمـوخـت ، اخبار خوانـد ،
تـلـویزیون شـنید و از نعـمات معـنوی قـرن حاضر
برخـوردارشـــد .
ــ بی خبـری از قانـون
عـذر پنـداشـته نمی شـود باید جـدو جهـد نمود تا با
فـراگیری زبان فنلنـدی قوانیـن این کشـور صلحـدوسـت
را فـراگـیـریم و از ارتکاب جـرم دوری بورزیم و من اله التوفیق
زما هيله
چېرته پسې درومم په کوم لوري به يې موم؟×ورک موندی
نشي بې رهبره بې سراغه
( خوشحال خټک)
بې له شکه چې زموږ په ګران هېواد افغانستان
کې روانه خونړۍ شخړه يوه تپل شوي مسله ده.خو دې پام
وړټکۍ دادی چې زموږ د ټولنې په
وجودکې د ېو داسې نوي پلان د پلي کولو لپاره چې لويه برخه
يې له هيوادڅخه بهر طرحه کيږي دومره لويه خلا ولې شته او
بهرني شرير لاسونه ولې زموږ ټولنې ته دومره وړاندې را رسي او
زموږد سر نوشت ټاکنې کوي، له دښمن څخه به د ګيلې
په ژبه څه نه وايو. دهغه دريځ
ښکاره اوڅرګند دی چې زموږ تباهي اولا لهاندي
غواړي .اوکه چيرې څه وايو هغه هم کوم ځای نه نيسي.
لکه علامه اقبال (لاهوري)چې ويل:
اظهار عجز نزد ستم پيشه ابلهيست×اشک کباب باعث طغيان اَ تش است
را به شو دې ته چې افغانستان د ټولو ميشته
قومونو،مليتونو،مذهبونو چې په بيلابيلو ژبو خبرې کوي او افغاني هويت
لري ګډکور دی.نو اوس که چيرې دهيواد هر ريښتين
وګړی د افغانستان د جوړښت دا تعريف د زړه له
کومي ومني او پرې قانع شي،ځکه چې قناعت هغه پل دی
چې سو له پرې تريږي نو له ډيرو غميزو څخه به مخنيوي
شوی وي او ډيرې ستونزې به هوارې شوې وې
مګر په خواشينی سره بايد ووايوچې موږ دې ټکي
ته پاملرنه نه کوو.او دښمنانو هم زموږ له همدغې بې
وسۍ څخه دځان لپاره ډيره لويه ګټه پورته کوي
.خپلو او پردو په وار وار ويلي دي چې افغانان کا ولای شي چې د
خپلې خاورې څخه دښمن وشړي، مګر نه شي کاولای
چې په خپل وطن کې سوله او امن را ولي او خپل حکو مت ته داسې
کړنلاره غوره کړي چې د ټولو لپاره د منلو وړ وي .
چې له سترو عواملوڅخه يو عامل دادی چې موږ د خپلو مشرانود
ټاکلو لپاره سيميز، ژبني،قومي اونور ډول ډول
معيارونه غوره کړي دي او موږ په غه صفتونو ځانو نه يو د بل
څخه ښه ګنو.حال دا چې دا ټو ل کلتوري مسايل دي د يو
ښه شخصيت د ثابتولو لپاره پوهه
،روښانه ذهنيت،عدل او داسې نور غوره صفتونه د ارزښت وړ
دي، لکه يو شاعرپه
دغه اړه څه ښه وايي:
پيرزوينه ښه سلوک ،لمانځنه ،عدل×که د دا خويونه شته څه
غواړې نور
هغه څوک چې ديو قوم او
يا هيواد مشر تابه ته رسيږي،او قيادت په غاړه اخلي.هغه ته په کار ده
چې د ملت د ابادۍاو سمسورتيا په فکر کې وي.د پر مختګ
لارې ورته وسنجوي،او ملي او بين لمللي هويت يې خوندي وساتي،دادي په
دې اړه اوريدل کيږي چې په نږدې راتلونکي
کې يو ځل بيا لويه جرګه را غوښتل کيږي،او دهيواد
لپاره اساسي قانون تصويب کوي.ډير ښه اوريدل کيږي،خو اساسي شرط
دادی چې په دې جرګه کې هغه خلکو ته لاره
ورکړل شي،کوم چې په ريښتيا سره دغمځپلي او کړيدلي
ملت ريښتني استازي دي.هغوي چې د خلکو درد په سترګو ويني اوپه
اصطلاح سره د زړونو څخه يې راځي.په اوسني حالت کې
موږ داسې مشرانو ته اړ تيا لرو چې د يتيما نو
اوښکې وچې کړي،او ژړا يې په موسکا بدله کړي. دټوپکواو توپونو
خولې دې ګلونو په ګيډيو وتړي.د ګران
هيواد دبيا ودانولو او لا ودانولو سوچ ورسره وي. دبهرنيو لاسونه زموږ د
هيواد څخه لنډ کړي په
هر نامه چې وي او سر حدونه دهر کس او نا کس پرمخ وتړي.که داسې
کړه وشي او ټولې دندې مسلکي کارپوهانو ته وسپارل شي.
مقننه قوه داسې قوانين را مينځ ته کړي چې د ټولو
لپاره د منلو وړوي او نړيوالو
اصلو او پر نسيپونو ته درناوی
وشي.او قضايه قوه دقانون پلي کول پل په پل باندې تر غور لاندې
ونيسي. د ډيرو سر غړونو څخه به مخنيوی شوی وي.
همداشان اجرايه قوه چې د حکومت د
تګ لارې اصيله ممثله قوه ده په هيواد کې دننه او په بهر نيو
چارو کې تر ټولو ستره دنده په غاړه لري،هغه خلک چې په دغه
چوکيو کې دنده تر سره کوي هغوی دخپل حکومت دهندارې حيثيت لري
،ځکه دوی په ورځني ژوند
کې د خلکو سره مخامخ کيږي.که چيرې دوی په خپلو کړو
وړو کې د خلکو رضايت تر لاسه کړي.حکومت هرو مرو د ملت دمنلو
وړ ګرځي او په همدې ډول د مرکزي حکومت واکمني پرا ختيا مومي.په
پای کې په د هيله چې
زموږ د غوره دود يعنې د لويو جرګو د لړۍ تاريخي
ارزښت خوندي وساتل شوی وي ،او زموږ د ځوريدلی او
کړيدلی ملت بيا خپل اصيل خادم تر لاسه کړی وي،او په
همدې ترتيب د قدرمنو او
وياړلو نيکونو هر يو احمد شاه بابا اوصابر شاه کابلي تاريخي ياد ژوندۍ
شوی وي خپله ليکنه پای ته
رسوم وسلام سيد حفيظ الله بشريار
اعتصاب مهـاجرین افغان در بلجیم
به دنبال تصميم دولت بلجيم آن عـده
از ا فغا نها که کيس پناهنده گی شان رد شده، و تعـداد شان به (1100)
نفرميرسد بايد به کشور خود برگردند.از تاريخ2003. 23.7 به تعداد250 نفـر از افغانهای مقيم
بلجيم در شهر بروکسل در يک کليسا پناهنده شدند،و تعداد از انها دست به اعتصاب
غـــذاي زدند.اين افغا نها تصميم دولت بلجيم را يک تصميم سياسي ميداند، ني حقوقي،
چون در بين اين مهاجرين مهاجرينی به چشم ميخورد که بيشتر از6 سال منتظر جواب مثبت کيس خود بودند. اکثريت شان
دارای کيسهای سياسی اندکه در صورت بر گشت زنده گیشان را
خطر مرگ تهديد ميکند. اما بر خلاف تمامي
موازين کنواسيون بين المللي مهاجرت اين افغانها در شرايط به کشور برگردانده ميشود،
که يک روز قبل از اين واقعه نماينده ای ويژه ِ سر منشي ملل متحد آقای
لخضرابراهـيمي به خاطر وضعيت بد امنيتی افغانستان جهت قـناعت دادن به
اعضای سازمان ناتو به بروکسل آمده
بود.وهمچنان وضعيت سـياسي وامنيتی کشور و
شهر کابل در حالتی قرار داردکه اعضای کابينه ِ کرزی توسط
رهـبران تنظيم ها به ترور تهديد ميشود. اخيرأ عـبدالحميد مبارز توسط سـياف تهديد
به مرگ شده بود. چند روز پيش بی
بی سی از کابل گزارش داد که عـده ی زيادی از مهاجرين در
مقابل وزارت ا مور مهاجرين دست به تظاهرات
زدند،از وزارت مذکور خواهان سـرپناه بودند .اين مهاجـرين که از کشورهای
پاکستان و ايران به کشور برگشته اند در خرابه های کابل بدون کمترين امکانات
بسر ميبرد ،اخيرأ ارگانهای دولتی بجای حل مشکلات آنها،اين هـموطنانی
عـزيز را مجبور به ترک اين مخروبه ها نمودند. وضعيت بد امنيتي، بيکاري و صدها مشکل
دیگر که دست به دست هم داده ،وهـيچ هـموطن ما دل خوش نميکند که به وطن برگردد.
خبرنگارما بادريافت خبري درمورد اشغال کليساي کاتوليک رومي توسط مهاجران در بروکسل مرکز بلجيم با فضل الرحيم رحيم خبرنگار افغان مقـيم بلژيک داخل تماس شـده واز وي که موضوع رااز نزديک دنبال مي کند، پرسيد ،که اصل قضيه از چه قرار است ؟
فضل الرحيم رحيم دراين باره گفـت :از آغاز سال 2000 عيسوي به صورت مجموع دوسـيه درخواست افغانها مبني بر پناهـندگي درحالت تعليق قرار داده شـد.وبعـد ازاين که تراژيدي 11 سـپتامبر اتفاق افـتاد وتوجه امريکا به افغانستان معطوف گرديد وبويژه بعـداز آغاز عـمليات نظامي امريکا با متحدين اش به قصد سـقـوط طالبان براه افـتاد، بخش پناهـندگي دولت بلژيک با ارسـال نامه ئ رسـمي به آدرس افغانها ي مقـيم بلژيک که هـنوز پروسـهِ پذيرش آنها به پايان نرسيده بود طالب نظر آنها گرديد که آيا به کشور شـان بر مي گردنند ويا اينکه در بلژيک به اقامت خود ادامه مي دهـند،که بعد از ختم اين پروسـه از ماه جنوري سال روان عيسوي کار مصاحبه ها با هـمين افغانها آغاز شـدکه الي ختم ماه مي 1200 نفـر مصاحبه شـدند،از انجمله يکصد نفـر جواب مثبت يعني اجازه ِ اقامت در بلژيک را بدسـت آوردند و متباقي انتظار سـر نوشت شـان را مي کشـيدند که از سته هـفته به اين طرف در حدود 1100 کيس ويادوسـيه به صورت غير مترقبه ودور از انتظار به صورت جمعي جواب رد دريافـتند.
از
فضل الرحيم رحيم پرسيده شـد اگر توضيح دهـند دليل مشخص مقامات بلژيک براي رد دسـته جمعي 1100 کيس از چه قـرار اســت ؟
وی
در پاسخ گفـتند : بصورت مجموع جواب هاي
رد فقـط يک دليل را احتوا مي کند وآن اينکه افغا نستان از ثبا ت کامل
برخوردار اسـت وبه بازسازي نياز دارد و همچنان مقامات حکومتي افغانسـتان تقاضاي برگرداندني افغانها را به کشور شـان نموده، براي
افرادِ مجرد 3 ماه وبراي فاميل داران 6 ماه
فرصت داده مي شــود که تا به افغانســتان بر گردنـد هـمچنان از فضل الرحيم رحيم پرسـش به عمل آمد که نظر آنها پيرامون
دليل فوق الذ کر چيست؟
وی گفـتند:اگر به مواداتِ قوانين ومقـرراتِ پاس شـده ِ وپذيرفـته شـده
بين المل مراجعه کنيم اين يک عـمل خلاف اسـت واگر به وضعيت موجود کشـور نظر کنيم در
ميابيم که نشتانه ئی از ثبات و اسـتقـراري که مصونئت سـياسي ويا فـردي را
حداقل ضمانت کند با تاسـف وجود ندارد به
عـقـيده من برگرداندن مهاجـرين با اسـتفاده از فشـار وتهـديد علاوه
از اينکه مغاير اصل پذيرفـته شـده حقـوق بشـر اسـت عـودت جبري مشکلات اضافي را ميتواند
در داخل کشـور با خود هـمراه داشــته باشــد.
و هـمچنان تماس تليفـونی داشتتم با دونفـر از هـموطنانی
که در کليسـا پناهـنده شـده اند ،که توجه خواننده گان( نی) را به ان جلب
ميکنم.:
اولی خودرا حبیب مهاجر افغانی در
بلجیم معرفی نمود.
سوال: چی چيز باعـث آن شـد که شـما در کليسا پناهـنده شـويد واز کدام
تاريخ؟
جواب: ما از روزپنجشنبه بخاطر تصميم
دولت بلجيم که تعداد(1100)نفـر که کيس های آنها بخاطر تصميم سياسی
دولت بلجيم جواب منفی گرفتند، دسـت به اعتصاب غذا زديم، که در بين ما اطفال،
زنان حامله، پيرها و جوانان هم هـستند.در بين ما افرادی هـست که بيشتر از شش
سـال منتظر جواب مثبت کيس خود بودند،و ما به خاطر مشکلات سـياسی ازوطن خود،
از دسـت هـمين بنياد گراها که فعلأ در هـمين کابينه ِ کرزی پسـتهای
اساسی دارند فـرارکرديم.ودر داخل کشور تا هـنوز جنگ ادامه دارد، و اعـضای
دولت توسط رهـبران گروهای بنيادگرا تهديد به مرگ ميشود در ولايات جنگ اسـت.آيا
ملل متحد ،حقآوق بشآر،و خود دولت بلجيم خبر ندارد؟.
سوال: لخضر
ابراهآيمی نماينده ِ خاص ملل متحد در بروکسل بودند آيا نمايندگان مهاجرين که
در کليسا دست به اعتصاب زدند، با ايشــان ملاقات نکردند؟
جواب: نه خير هـيچ مهاجر موفق به ملاقات و تماس به لخضر ابراهـيمی نشــدند،چون
آنها با مقامات ناتو ملاقات داشــتند ورفـتند.
سوال: آيا تا هـنوز مقامات رسمی دولت بلجيم با مها جرين وارد مذاکره شـدند، اگر شـدند تا هـنوز کدام وعـده
ی را هم دادند که در مورد تصميم اعلان شده تجديد نظر بکند
؟
جواب : کميسا ر امور مهاجرين بلجيم خواهان ملاقات با ما شـدند،و هـمچنين وزير داخله گفته که اين
تصميم نهايی نيست.
سوال : بنظر شـما اين تصميم با توافق با دولت کرزی صورت نگـرفته؟
جواب : در اين شک نيست ،ما از آقای کرزی ميخواهـيم که اگر واقعا ً در
افغانستان امنيت اسـت ،پس آقای کرزی به محافظين امريکا يی ضرورت
ندارد.و اگر واقعا ً دولت ميتواند به مها
جرين کمک کند اول به آنها کمک کند که درمقابل وزارت مهاجرين دسـت به تظاهـرات
زدند.بعـدأ اقدام به بازگشت دیگر مهاجرين کنند، در قدم دوم ما از دست اين
بنيادگراها فـرار کرديم که خانه و زنده گی مار اگرفتند،ما مرگ را درين کليسا
ترجيح ميدهـيم تا با ز بدسـت آنها بيفـتيم.
نظر هموطن دیگری را جويا شدم
پوښتنه :که
تاسې خپل ځان راوپيژنی؟
زه عزيز حبيب زاده يم
چې څه دباندې (دری ) کاله کيږي چې په
بلجيم کې ژوند دکوم .
پوښتنه: په بلجيم که
څومره افغان ژوند کوي؟
ځواب : داسې
سوچه معلومات نلرم،خود(2000څخه بيا تر 3000)پورې افغانان دلته ژوند
کوي.
پوښتنه
: دهغه خبر پر بنسټ چې موږ تر لاسه کړه تيره
شپه څلور نفره افغانان چې
دډوډۍ نه خوړلوپه اعتصاب يې لاس پورې
کړی وو،روغتون ته وليږدول شول دا خبره تاسې
تاييدکوی؟
ځواب : بلې
دا رښتيا ده غير له څلورو
نفرو د څونفرو نورو هم روغتيايي
وضعه ښه نده،او دلته نورو هم په اعتصاب پيل کړی.
پوښتنه:ستاسې
هغه بل ملګري وويل چې د بلجيم د دولت د کډوالو د چارو کميسار
غوښتل چې له تاسې سره خبرې وکړي ،ايا دا خبرې
تر سره شوې؟
ځواب :
نه ددوی غوښتنه دا وه چې خبرې د کليسا څخه بهر تر
سره شي ،خو موږ دا خبره ونه منله
.موږ دکليسا دننه دخبرو
غوښتنه درلوده.
پوښتنه:
ستاسې مشخصې غوښتنې څه دي؟ او که ستاسې
غوښتنې ونه منل شي بيا به څه کوی؟
ځواب :
زموږ غوښتنه داده، چې زموږ پر ( کيسو ) دد سره غور
وشي،ځکه دا اوسنی پريکړه يوه سياسي پريکړه ده نه حقوقي او
قضايي.او د هر نفر د (کيس) په هکله په يوازې توګه پريکړه وشي.او
که دا کار تر سره نشو موږ به خپل اعتصاب ته ادامه ورکوو،ځکه دننه په
افغانستان کې هم داسې سرنوشت په هيله يو،دا بهتره ګڼو چې
په دې کليساکې ومرو، نه په داسې حالت کې چې أبرو
،عزت، او ژوند مو د جنګ سالارانو په لاس تباه شي.


بازسازی کشور ـ نیاز مبرم
به کادر های علمی ملی دارد . ف . کوچی
به هـمه
هموطنان عـزیز معلوم و هـویدااسـت که افغانستان کشور عزیز ما
دارای تاریخ پرافتخارو پراز فـراز و نشیب در تمام عـرصه
های زنده گی سـیاسی ـ اقـتصادی و اجتماعی
اسـت .ولی طی جنگ های دههِ اخیر علاوه بر اینکه
بنای اقـتصادی کشـور تخریب و نابود شـد بهترین کادر
های ملی ، و اشـخاص خِبره ِ کشـور که تجربهِ کافی اموردولت
داری و کفایت پیشـبرد وظایف محوله را داشـتند، اسـتادان و
معـلین مکاتب و مؤسـسات تعلیمی که دارای تحصیلات
کافی بودند یا کشـته شـده، ویا از سـبب اختناق زمامـداران وقـت،
کشـور را ترک کرده اند و کشور ما به یک ویرانه ِ مطلق تبدیل
گردده اسـت. درشـرایط فعلی که در کشـور ما حکومت و یا دولت
انتقالی تشکیل گردیده و یک صلح نسبی به وجود آمده؛
برای اینکه ما بتوانیم این روند را رشــد و تقویه
بخشـیم باید درین لحظه ای حسـاس تاریخ تمام
شـخصیت های طرفـدار صلح و دموکراسی، اعمار مجـدد کشـور و
روشـنفکران دسـت بدسـت هم داده تا به یک نیروی بزرگ مبدل شـویم
و یکجا به منظور اسـتقرار نظام مردم سـالاری د رافغانسـتان مبارزه
کنیم و این دولت انتقالی را به دولتی تبدیل
نمائیم که قادر به تأمین صلح ، ثبات سـیاسی و تطبیق
پلان های قصیر المدت و طویل المدت ، باز سـازی و اعـمار
مجـدد، پیشـرفـت اجتماعی ، اقـتصادی و متحد سـاختن تمام اقوام و
قبایل در کشـور بلادیده و رنجـدیده ِ ما خواهـد شــدو
برای اینکه هـموطنان ما به اصل موضوع، بعد از گذاراز جنگ به صلح
منفی، از آن به صلح مثبت و بالاخره به اعمار صلح ( بازسـازی ) بطور
دقیق بفهـمند لازم اسـت که بگوئیم بازسـازی چیسـت ؟
بازسـازی
عبارت اسـت از یک سـیستم منظم ، مغلق و کمپلکسی ِ امور اعمار
اقتصادی، فـرهـنگی، سـیاسی، و اجتماعی صلح کشور که
توسـط دولت ادارهِ انتقالی ویا دولت انتخابی مطابق
پلانهای قصیرالمدت و طویل المدت اجراء میشود و تمام
ادارهِ امور بودجوی آن در حکومت تحت نظر یک کمیسیون فوق
العاده و با صلاحیت پیـش برده میشـود .
کدام
عـناصر و عـوامل بالای پروسـه ِ بازسـازی تأثیرات مثت دارد ؟
1 ـ قـبل از
هــمه ایجاد شـرایط برای پیشـبرد فعال و لاینقطع
بازسـازی .
الف ـ جمع
آوری سـلاح ـ خلع سلاح عمومی .
ب ـ صلح مثبت،
امنیت ملی، امنیت عامه، امنیت و مصئونیت
فـردی .
ج ـ
شـرایط اعمار صلح .
2 ـ به وجود
آمدن دولت منتنخب و مرکزی با صلاحیت که صلاحیت اداره امور حکومت
را کاملا ً در دسـت داشـته باشـد؛ و موجود شـدن عناصر قدرت دولتی .
3 ـ
بودیجهِ عادی و انکـشـافی .
4 ـ
پلانگذاری .
5
کادرهای علمی ملی که رول تعین کننده و اسـاسی را در
پلانگذاری و پیشـبرد امور و کنترول از آن را به عهـده دارد.
ازاینکه
ادارهِ دولت یک سـیسـتم بسـیار مغلق و پیچیده اسـت
و ادارهِ امور دولت داری بدون کادر های فـنی و مسلکی
غـیر ممکن به نظر میرسـد. پس به این نقطه میرسـیم
که کادر علمی و ملی یعنی چه ؟
کادر
های علمی ملی عبارت از افـراد و یا مقاماتی هســتند
که بر اقـتصاد وصنعـت واداره کشـور حکومت میکنند که در نتیجه در قلمرو
مسائل اجتماعی و سیاسی نیز اعمال قدرت دارند ؛ و آنها
عبارت از اقتصاد دانان، انجنیران صنعتی وزراعتی، معماران و
کارمندان و کارکنان فنی هـسـتند که اداره ِ امور را تشـکیل
میدهـند و یک پدیـدهِ اجتماعی ـ اقتصادی در جامعه ِ
ما اسـت و تنها تابع مقررات اداری و درمقابل مقامات مافوق پاسـخگو هـسـتند
واصول کاری شـان عبارت از مراعات نمودن سـلسـله مراتب، اهـمیت مقام بر
اسـاس سـلسـله مراتب اسـت .
در
تعـین و تقرر کادر ها دولتی باید معـیار هائی در
نظر گرفته شـود و در تعـین کادر های دولتی و حکومتی
باید بررسی علمی نمایند و عاری از تعصب ها و علاقه
مندیهای گروهی و تنظیمی و قومی باشنـد .
باید در خصوص معیار های علمی ، فنی، تخصصی و
بالاخره منافع ملی در نظر گرفته شـود دررأس یک اداره علمی ـ
تخنیکی و فنی باید متحصص هـمان مسـلک و فن مقرر شـود و به
فن سـالاری باید ترجیح داد نه به قوماندان سـالاری و
تنظیم سـالاری . درتعین کادرهای ملی از قبیل
داکتران، اسـتادان، انجنیران، اقتصاددانان، متخصصین امور، مدیران،
رؤسـاء، معینان و وزیران نه باید دندان قومی،
گروهی، تنظیمی و حزبی را دید بلکه مطابق اصول
وپرنسـیپ های کادری و قانون کادرو بیروکراتیسم
علمی و مفید اسـتفاده شـود . یک شـخص غـیر فـنی و
غـیر مسـلکی اگر در رأس امور تعین و تحصیلات خصوصی
داشـته باشـد، تعلیمات عصری، فنی و مسـلکی نداشـته باشـد
موصوف چگونه میتواند پلانگذاری کند، توضیح و توذیع امور
کند و چگونه پروســهِ تطبیق عملی پروگرام و پلان مطروحه را
تعـقیب و در صورت اشـتباهات هـدایت دهـد؛ و اصلاح نماید و در
اخیر امور، از آن تحلیل بعمل آورد و نتیجه گیری کند
. باید کار به اهل کار سـپرده شـود تا از آن در رشـد و ترقی
امور کشور و کشـورداری نتایج قابل لمس و دسـتاورد های مثبت
بدسـت آید؛ و خصوصیات ذیل یک کادر دولتی در نظر
گرفته شـود :
ــ
کفایت کامل در اجرای امور و وظایف سـپرده شـده به آن؛
ــ
اسـتقلالیت کامل غرض پیاده نموده امور پلانگـذاری و ادارهِ امور
؛
ــ
کارآگاهی و دانش مکمل اجتماعی و سـیاسی، دارای
احسـاس عالی وطنپرستی افغانی ؛
ــ عاری
بودن از تعصبات قومی، قبیلوی، گروهی، تنظیمی
و سازمانی ؛
ــ عـنصر آگاه
و فعال جامعه که باید در مقابل فـرهـنگ، کلتور، عـنعنات وسـنن ملی و
اسـلامی جامعه بی تفاوت نباشـد و از منافع ملی تا آخرین
رمق حیات دفاع نماید ؛
ــ داشـتن
شـجاعـت و اهـلیت کاری در خصوص اجرای امور محوله دولتی ؛
ــ
دارای تجربهِ کامل کاری و امور دولتی و دارای
تحصیلات عالی عصری، فنی، اداری، و مسـلکی ؛
ــ منافع
شخصی را بر منافع ملی فـدا کند و درین زمینه نمونهِ مثال
باشـد ؛
ــ از تمام
قوانین دولتی ( کلی و خصوصی ) معلومات کافی داشـته
باشـد ؛
ــ با دشـمنان
وطن، اسـتقلال، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی آشـتی
ناپذیر باشـد و درزمینه با هـیچ نوع معامله بازی حاضر
نباشــد . و بالاخره دارای اوصاف و اخلاق کامل افغانی ـ اسـلامی
و تقوی ملی وسـنت های جامعه باشـد تا بتواند بصورت حسـنه از
امور کشور داری با درایت و مدیریت و مدبریت کامل از
امور محوله سـرپرسـتی نماید .
یک
کارمند و کادر دولتی که دارای خصویات فوق باشـد میتواند
این گونه عناصر از اداره دولتی که در پـیدایش و شـکل
بندی عمومی تأثیرمیگـذارد وهم در روند تکامل امور دولتی
و بازسـازی کشـور نیروی مؤثر محسـوب شـود . یک کارمند
وکادر خوب دولتی کسانی هـسـتند که در مجموع افکار و اصول و
پرنسـیپ های ادارهِ امور را شـکل بدهـد و آنهارا زیر
تأثیر بگیرد ، تا منافع ملی در خطرجدی سـبوتاژ کاران و
نوکران اجنبی قرار نگیرد . از نقطه نظر اصول حقوق دولتی
یک دولت آن وقـت مؤفـق اسـت که سـیاسـت کادری دقـیق را
تطبیق و پیاده کند. خصوصا ً درشـرایط کنونی با در نظر
داشـت حقوق تمام اقوام و ملیت های جامعه و اقـشـار آن کادر ها جابجا گردد؛
درغـیر آن قـرارگرفتن اشـخاص بی تحصیل یا تحصیلات
خصوصی در رأس یا مدیریت های دولتی اشـتباه
محض اسـت وقـتیکه سـوال آبادانی، اعمار و بازسـازی یک
کشـور مطرح میگردد. بدون تعـین کادر های علمی،
عصری، پیشـرفـت امور مغـلق بازسـازی و پیشـبرد مؤفـقانهِ
این سـیسـتم بغرنج اقتصادی ـ سـیاسی محال اسـت و
بعـید از واقعیت .
مروارید های سـپید
بیا تا نور وروشــنائی را از رموزهای
آفتابی عاریه بگیریم
و در کلبد ی که از صمیمیت پا گرفـته
اســت
غـرق در عطر دل انگیز مریم و شــب بو ها ،
شـعـر زندگی بســرایم .
و نور روشــن دسـت داشــتن را با هـر ســاز ی که
میشــود بنـوازیم
مـــن و تــو...
بیاید ! شـــادمانی را بر زیر ســـقـف
هــا بـیـاوریم ، و امنیت را در نگاه هــم ،
جسـتجـو کنیم .
و شــمع هائی را که در شــب های تیـره
گم کرده ایم
و فانوس هائی که ســالهـاســـت ،
از یاد برده ایم ،
دوباره روشـن کنیم .
بیا تا به شــکرانه باهم بودن در دســتان هــمه
ئی درخــتــان ،
شـــاخهِ این
گل نرگـس بگــذاریم و بگــویـم :
هـیچ وقـت بـرای بیـدار شـــدن
دیـر نیســت .
پـس سـکوت خـودرا بشـکــن و طلوع کـــن .
ای ســـپـیحان بســـته با تمام لحـظه هـــایــم
!
ای دوســــــت !
راضـیه عـمر زاده
طنین اشک حضرت
ظریفی
ای آشــنا! به چشـم حقـارت مـرا مبین
نا آشــنا! به بینـش کوته نظر مکـن
من از بلاد مردم بیگانه نیســـتم .
وزلوح دل که منبع عـزاســت و افتخار
آواره گشــته ام ، دیـوانه نیســتم .
نشــنیده ای تو قــصهِ آوارگی مــن
یا گــرشــــنیده ای.
یک لحظهِ به سـیر وصفـایم ندیـده
ای
گــویـا کـه دیــده ای ؟
در آندمی که لشـکـر مژگان به اعـتـزاز
صفـت بسـته بود بهـر وداع هـمـیشـه ام
در شـهـر چشـم رحل واقامت زمن گـذشـت
بر بیقـراری ام دل عالم کـبـاب شــــد
با صد هـزار عـجز و تمنا و آرزو
بر گـونه های مادر دنـیــا دویــده ام
نام و ســـرشـت من به هـمه خلق آشـناسـت
من قطرهِ سـرشـکم و اشـک اسـت نام مـن
اینحا به شـهـر غـربت و آوارگی مـرا
از جان حکاتی اســت که فـریاد مـیـزنم :
دیگـر بمن به چـشــم حـقارت نگـه مکـن
من هـمچو ژالـه ام وزخاکم بلـند مکـن
بی تـابم وزهـمت خود آب می شـــوم
بگـذار تا بـدامن
عـفـت گهـر شــوم
در قعــر هجـر
لایق زیب دگـر شــوم
7-62003 تامپره
د پښتو
دنوميالی شاعر ملنګ جان شعر دملي يووالی په هکله :
دلته هر څوک چه
اوسيزی يو افغان د ی
تور او سپين پيداکول ملي
تاوان دی
لوي هيواد به په ملي وحدت
جوړيږي
دا زموږه عقيده ،
دامو ايمان دی
دګل پاچا الفت شعر
دعمل دډګر پلوي او دتشو وعدو غندونکي دې :
دعمل لار کښې
چه ايښی چايوګام وي
په جهان کښې
ئی تر نورو اوچت نام وي
چه په خوله هر څه
وائي اوڅه نکړي
طبيبان ئی که هر
څه بولی سر سام دي
نه په تشه وينا کار دچا سم
شوې
نه موړ شوي کله
تږی په تش جام دی
په درنښت سره ــ ف .کوچی ــ
حکایت :
آورده
اندکه (شهـید ) شـاعـر روزی نشـسته بود و کتابی می خواند
. شـخصی به نزد وی آمـد و گفـت : چرا تنها نشـسته ای ؟
شـهـید
گفـت : تنها اکنون گشـتم که تو آمـدی ، از آنکه به ســبب تو از کتاب خواندن
باز ماندم
(جوامع
الحکایات )
«
بـهـینه »
روزی
خواجه عـبدالله انصاری از گورسـتانی می گذشـت و گفت :
مسـکینان
از دنیا برفـتند و از بهـینه چیزی بخشیدند :
پـرسـیدند
: بهـینه چـیست ؟
گـفت
: شـناخـت و عـلم .
( رسـاله در معرفت و توحید)
معـجـزه معـجـزه
روزی
لوئی چهاردهم ( 1638 ـ 1715 ) درخارج از شـهـر از سـپاه دیدن
میکرد . یک دسـته از سـربازان به مزرعهِ پیرمرد که در انجا نخود
کاشـته بود وارد شـدند و آنرا لگد کوب کردند .
پیرمرد
فـریاد کشـید و گفت : معجـزه ! معجزه ! ...
صاحب
منصبان اطراف او را گرفتند و پرسـیدند : چه خبر اسـت ؟ او جواب ایشـان را نداد و پیوسـته
فـریاد میزد : معجزه ! معجزه ! ... تا آنکه صدا به گوش پادشـاه
رسـید ، او را خواسـت و پرسـید معجزه یعنی چه ؟ معجـزه
چیسـت ؟
دهـقان جواب داد معجزه
آنسـت که من درین مزرعه نخود کاشته بودم حالا می بینم به
جای نخود سـرباز سـبز شـده اسـت . ارسالی صالحی از پیرکله
|
بی وطن، بيگانه بیرنگ کوهـدامنی . |
|
زما
تندی چې
راخوشي کړي آسمان کومه ډبره په تندي
مې را ګوزارشي ناببره لاز ما په
سر جنګۍ باندې شکمن دی څه
احمق دی دا فلک دا نا خبره دزړه
تاو به مې هېڅکله بهر نشي که
له غره سره ونه وهم ککره که به يوه
شېبه يې خوښ يم مرد به نه يم دژوندون
په کار وبار بې شوروشره ( له
سپوږمو نه يې لاشنه لو خړه خېژي ) چا
چی موږ سره وهلې ده ډغره دسېلاب
تر مستي جارشم چې وردانګي دهدف په
لور په لوړه او ژوره ســـليمان لايق |
داستان کوتاه
دلتنگی نوشـتهِ مـسـکا لطیف زی
تازه صبح شـده بود، چشـمانـش را باز
نمود به بیرون نگاه کرد آفتاب تازه از پـس کوه برآمـده بود و بانورش هـمه جا
را روشـن نموده بود؛ پرندگان صبحگاهی هـمچو بلبل زیبا وقـشـنگ
می خوانـدنـد . این هـمه برایش دلچسپ و خوش آینـد بود ،
اما باز هم پریشـان بود و دلـش بـا غـم وانـدوه هـمـراه .
بازهـم این روز مانند روز
های گـذشـته در گـذر اسـت، به یاد پدرخود افتـاد، آن چهـرهِ پر از
مهـر و محبت که هـر صبح دســتان لرزانش را به مو و رویـش می
کشــید و نوازشش میداد ؛ با حرف های شـیرین و
دلنشـین اورا از خواب بیدار می سـاخـت و ناشـتای صبحانه
را به هـزار ناز و نزاکـت به او می
خورانـد و او را به ســوی مکـتب روان می کرد .
بدور و برش نگاهی انداخـت پدررا
ندید . دوســال طول کشـیده که پـدر را ندیده اســت در یک
لحظه حس کرد هـزار هـا سـوزن داخـل بدنـش فـرو رفـته اسـت ، دنیا مقـابل
چشـمانش تار شــد، آهی کشـید؛ می خواسـت فـریاد بکشــد،
بگـرید، اما آن لحظه بدهـنش قـفـل بسـته شـده بود . چون هـمه به خواب
شـرین بودند . به سـوی مادرش نگاه کـرد، آن چهـرهِ چین خورده
هـمچـو فـرشـته ی زمینی به خــواب سـنگینی فـرو
رفـته بود . خواسـت او را در آغـوش بگـیرد و درد دلـش را اظهار کـنــد که از
دوری پـدر دلـش به تـنگ آمـده بود در آن لحظه غـمگـین تر شـد ، چراکه
دل مادرش پر دردتر از او بـود . او که از وطن ، از مادر، خواهـران، برادران، شـوهـر
و ازهــمه دور بـود . بخاطر فرزنـدانـش هـمه کس و هـمه چیـز خود را رهـا
کرده بود .
لحظه ی بعـد به سـوی جای خواب
برادر خـود نگاه کرد ، جای خالی بود و منظم شـده بود . هـمه روزه صبح
تا شــام کار می کنـد، زحمت میکـشـد، تا خـرچ روز مره را پیدا
کـنــد . آن چهــره زرد و انـدام لاغــر وی به روی چشـمانـش
ایسـتاده بود که می گـفـت : نگـران مبـاش هـمه چیـز خوب
می شـود .خـدا محربان اسـت .
به سـوی خواهـر کوچکـتر خود نگاه کـرد که
هـمچو دلربای آسـمانی به خواب رفـتـه بود ، او صرف 9 سـال داشـت و
قتی که این هـمه بدبخـتی های شـان آغاز شــد . بی
وطن وبی خانه شـدند . حالا به دختـر 17 سـاله ئی تبدیل شــده
اسـت ؛ او با چشـم های بسـتـه و دهـن خاموش با او حرف می زد و
می گـفـت :
ـ بمن کمک کن می خواهـم علم و
دانـش بیاموزم ، نمی خواهـم تمام زندگـیم چنین
بیهـوده و بی فـایده بگـذرد می خواهـم تحصیل کـنـم،
کسبی داشــته باشــم ، مشـهـور و سـر بلند باشـم تا در آینـده بتوانم
به مردم و وطنم خدمت کنـم .
به چهـرهِ خواهـر بـزرکتـر خود نگاه کرد هـمچو
شـاهـدخـت به خواب رفـته و با لبخـندی در خواب به سـویش نگاه می
کـرد و.می گـفـت :
ــ ای کاش پسـرمی بودم
حالا بـرادرم به تـنهائی این قـدر زحمت نه میکـشـید و
این چنین ناراحـت نه می بود .
بازهـم به دوروبرش نگاه تنـد تنـد
انداخت، باد سـردی میوزیـد ، ابر مثـل دود لحظه به لحظه آسـمان
را می پوشــانیـد .
به فکــر خود افتـاد ، زندگی او
مانند خیـلی های دیگـر در پشــت دیـوار آرزو محصور
شــده بود . تـنها دل خوشی ایکه داشـت این بود که خاطرات
شـرین گـذشـته را در خاطر خود مرور کـنــد ...!
معمولا ً بهـترین ایام
زندگی خود را، که دوران خوردسـالیش بود، بیـاد می آورد .
ای کاش می توانسـت زمان را به گـذشــته باز گـردانـد . ناگهان چشـمش
به عکـسی افـتاد که در دوران کودکی خود گـرفته بود. احسـاس
عجیبی به او دسـت داد گـوئی پـرنـدهِ شـرین کودکی
در قلـبش لانه کـرده و تصویـر گویای خوشبخـتی در تمام
ابعـاد زندگیـش بود . آنگاه با لبخـنـدی پاک و کودکانه در کـوچه هـا و
باغ های بلوغ به عرصهِ زندگی پا می گـذاشـت . آن زمان
فـردای روشـنی پیـش رو داشـت و از هـیچ یک از
بازی های سـر نوشـت آگاه نبـود
ارزش کتاب
بزرگان، دانشـمندان که مانند ما انسـان بوده اند از
طبعیت اسـتفاده میکردند ؛ و مانند ما آزاد بوده اند یعنی
فـرق نسبی ایکه با ما داشـتند اینسـت که آنها بهرهِ
بیشـتری از زندگی و اجتماع گرفـته اند .
یعنی با مطالعه کتب ، آموختن علم و فن،
عرفان وسلوک؛ همه لازمه ی زندگی را بهـره برده انـد .
پس به جوانان توصیه باید کردکه وقت
خویش را بجای اینکه با بیکاری بگـذرانند چه خوب
اسـت که با مطالعه بک کتاب سـاده بگذرانند . این خصلت آدم اسـت که تابع
عادات و روش میگردد . مثلا ً یکی بسـیار علاقه دارد ورزش
کند دیگری پیاده روی میکند، یکی
دیگر علاقه دارد زیاد تلویزیون تماشاکند و
دیگری علاقه دارد کتاب بخواند . البته به نظر بنده با خواندن چند کتاب
متنوع و ارزشـمند انسـان میتواند بسـیار اشخاص نامدار را بشـناسـد ،
بسـیار از تجربیات در عـرصه ِ علم و دانش بدست آورد.
هنگامیکه شخص کتاب بدسـت گرفـت مانند کسـی
اسـت که بدریا غـوطه ور میشود و خوب میداند که دریا نهـگ
دارد که ادم را می بلعـد و هم کوهـر دارد که آدم را به گنج میرسـاند .
کوشـش ما انسـانها اینسـتکه کتاب مطالعه کنیم و کتابی را هم
نشین خود سازیم که از آن گنج بدسـت آوریم ن ه اینکه
خویشتن را به هـلاکت برسـانم .
در نهایت امیدوارم جوانان هم میهـن ما
وقت گران بهای خود را به هـدر نداده و تا می توانند از
دریای کتاب صاحب گنجی شـونـد . (ع نجـوا )
آورده اندکه (شهید ) شـاعر روزی نشـسته بود
و کتابی می خواند . شـخصی به نزد وی آمـد و گفـت : چرا
تنها نشـسته ای ؟
شـهید گفـت : تنها اکنون گشـتم که تو آمـدی
، از آنکه به سـبب تو از کتاب خواندن باز ماندم
(جوامع الحکایات )
طنز :
تـغــــیـر از قلم فضل الرحیم
رحیم
سـالها قبل ممکن هـريک از شـما ها، بارها ويا چندين بار غرض نوش جان کردن کباب، کرائي، منتو، تندوري، قابلي، دوپيازه وغيره به رسـتورانت هاي شـهر کابل تشـريف برده باشـيدو من يقـين کامل دارم که آن خاطره ها هـنوز هـم درشـکم هاي تان باقي وجاويدان اســت. ديکور وديزاين سـالون رسـتورانت ها هـم به يادي تان مانـده که با عکـس هائی از سـتاره هاي سـينماي هـند ترتيب وتزين گرديده بود، متوجه شـده بوديد که اين عکس ها درسـت بالاي ســـر ميز ها آويخته شـده بود،علاوه از اينکه شـکل تـزين رســتورانت را برجســته مي سـاخت هرعکس براي پيشـخدمت ها ويا به اصطلاح پا ي دوها يک نقـطه نيرنگي بود.به گونه مثال اگر شـما در ميزيي زير عکس درمنـدر غرض صرف غـذا اخذ موقع مي کرديد، پاي دَو بعـداز گرفتن فرمايـش شـما با صداي بلند صدا ميزد،ـ يک قابلي زيرعکس درمندر. اين خود براي اجرا کندهِ فرمايِـش شـما مفهـوم آنرا داشـت که فرمايـش قابلي را کسي داده که زيـر عکـس درمندر نشـسـته اسـت. از اينکه بگذريم موسـيقي هـندي،غلغـله وسـروصدا، شـوروهـلهله ي عابرين و دسـت فروشــان ووسـايط نقـليه هم خـو ب به ياد تان اسـت، ايا در بين اين صدا ها صداي نا خراش ونا تراش پاي دَو ها هم به ياد تان مانـده ، هـنگاميکه مشـتريان غـذاي خود را صرف کرده بودند و در مقابل دخل حاضر به پرداخت پول مي شــدند که نااگا