شماره 10 سال اول پنجشنبه (3) میـزان 1382  ( 25 ) اکتوبر 2003

دو تـجـليـل دو اتحـاديـه

 

هـموطنان عـزیز مقیم فنلند اطلاع دارندکه ازهشـتادوچهارمین سـالگرد اسـترداد اسـتقلال کشـور طی محافلی در شهـر های تمـپری و نوکیا تجلیل بعمل آمد . تجلیل از روز های بزرگ و تاریخی و یاد آوری از شجاعـت و قهـرمانی های نیاکان ما اکنون به یک عـنعـنه ِ ملی تبدیل گردیده اسـت. و هر گروه، اتحادیه، سـازمان، نهـضت وغـیره خودرا مکلف میدانند تا ازین روز های تاریخی تجـلیل کـنند . بیانیه بدهـند و در اخیر پایکـوبی کنند . وبعـداً خود را تسـلی بدهـند که مکلفـیت خودرا در قـبال نیاکان خودکه حقی بالای ما داشـتند ادا نموده اند . ازجانب دیگر تجـلیل ازین روز ها برای گـروه های تجلیل کـننده حایز اهـمیت دیگری نیز اسـت؛ زیرا با این نمایش ( !) ابراز موجودیت می کنند و از تحـرکـیت و فعالیت خود در روز بعـدی برخود می بالند، و اگـر فـردای دیگر جلســه ئی در خصوص انجام وظایف دائر گـردد گـزارش مفـصلی از آن تجلیل ِ بخصوص و یا لسـتی از تجلیل های دیگـر ارائه میگردد .

ازموضوع دور نرویم بطور اخص، تجلیل از جشـن اسـتقلال کشور را درهـشـتادوچهارومین سـالگرد آن درین دوشـهر به ارزیابی میگیریم . قـرار گزارشــات درهـردو تجلیل از شـجاعـت، قهرمانی ها، ازخودگـذری های و بخوص ازاتحاد وهـمبستگی تمام ملیتها و اقوام کشـور که در اسـترداد اسـتـقلال کشـور سـهم داشــتند به قـدردانی یاد آوری بعـمل آمـده اسـت .

اکنون می پرسـیم آیا کافی اسـت با این تذکرات و بیانیه های بلند بالا مسـئولیت و حق وطن واسـتـقلال را که بر گـردن ما اسـت ادا نموده باشـیم ؟  مسـلماً جواب منفی اسـت . بخصوص بخاطر آن منفی اسـت که آنچه از اسـتـقلال و مبارزات آزادیخواهان به ما به ارث مانده اسـت تنها نام آنها نه بلکه درس عـربت از چگونگی کاروپیکار آزادی خواهانهِ آنها ســت . درین تجلیل ها جالب تر ازهـمه اینسـت که از اتحاد و هـمبسـتگی افغانها در پیکار مقـدس عـلـیه اشـغالگران سـخن بمیان می آید و لی خود نمی توانند و نتوانسـته اند و نخواسـته انـد حتی برای یک روز هم ازین اتحاد وهـمبستگی درسی بگـیرندو باهم و با اتفاق هم طی یک محفـل از آن تجلیل نمایـنــد . اگر تجـلیل مشـترک بربلند پروازی وغـرور تشـکیلاتی اتحادیه صدمه وارد می کـند حداقـل می توانسـتند دو تجلیل را در دو روز که کاملا ً امکان پذیر بود انجام بدهـند تا اگـر کـدام خصومتی در میان نباشـد اعـضای هـرکدام اتحادیه توانسـته باشـند در محفـل اتحادیهِ دیگر ( رقیب  ! ) سهـم بگیرند . اگر چه درین حالت مسـابقه ِ نمایش (!) بوجود خواهـد آمـد، بازهم کم از کم زمینه ِ دید و وادید هـموطنان را میتوان فـراهم کرد . بااین کار خود نه تنها از قـهرمانی نیاکان خود تجلیل شـایسـته نکرده ایم بلکه به آنها جفـا نموده ایم .

در هـردو محفل آوازخوانی، پایکوبی، اتن های ملی، به نمایش گـذاشـتن لباس های ملی جلوه نمائی می کـرد . مگـر این تظاهـرات میتواند برای وطن پرسـتی ودفاع از اسـتقلال وطن کافی باشـد ؟ چرا ما نمی توانیم و یا نمی خواهیم برای یک مسـئلهِ کوچک به توافق برسـیم ؟ و درآنصورت آیا حق داریم از اتحاد و هـمبستگی دم بزنیم ؟

موجودیت اتحادیه های متعـدد عـیب نیسـت . هـر گـروه کوچکی حق دارد سـازمان وتشـکیلاتی داشـته باشـد واتحادیه ئی تشـکیل بدهـد ولی زمانیکه منافع ملی و بخصوص مسـئلهِ حیاتی یعـنی وحدت و اتحادهـمه ملـیت ها اقـوام و قـبایل کشـور مطرح میگـردد باید در کنار هم بود وبا اتفاق هم بر مشـکلات غـلبه نمود . هـمین اختلافات اسـت که مارا بدین منزل مهاجرت رهـسـپار نموده و این گـونه حـرکات ادامه ِ هـمان پروسـه اســت .

بایـد مطئین بود که بدون وحـدت و هـمبستگی تمام مردم کشـور به هـیچگـونه پیروزی ئی در امر حفـظ اسـتـقلال و میراث نیاکان مان نائل شـده نمی توانیم پس بیائیـد تمایلات گروهی و حرکات بچه گانه را کـنار بگـذاریم و هـمه باهم در این امر مقـدس کـوشـا گردیم . درین صورت شـاهـد آن خواهـیم بود که در پیامـد زندگی برین خورده کاری هائیکه از آن اختلاف بر می خیزد چیره شــد و روزی رسـد که دامن اتحاد و هـمبستگی هـمه ِ مارا در آغـوش بکشــد .

 

11ســپـتـامـبـر و پـيــامـد هـای آن

نوشــتهِ ن . محجوب

درسـت دو سـال قـبل بروز یازده سپتامبر 2001 مرکز تجارت جهانی درنیویارک هــدف حملهِ انتحاری دسـته ئی از تروریسـت ها قـرار گرفـت . تروریسـت ها با بدسـت آودن هـدایت هـواپیماهای شـرکت هواپیمائی، مسـیر پرواز ها را تغـییر داده و آنها را یکی پی دیگر به سـاختمان های مرکز تجارت جهانی ومقـروزارت دفاع امریکا( پنتاگـون) تصادم دادند .

این رویداد ها در تاریخ هـوا پیماربائی یک مورد کاملا ً اسـتثنائی بود؛ که میتواند در نوع خود یکی از بیرحمانه ترین و ضمنا ً جسـورانه ترین عـمل تروریسـتی حسـاب گـردد، که جهانیان را بشـدت تکان داد . بیشـتر از ســه هـزار نفـر ازاتباع امریکائی و خارجی درین حادثـه جان باختندو سـاخـتمان مرکز تجارت جهانی با خاک یکســان شــد که خسـارات ناشی از حادثه به ملیاردها دالر رسـید . نخسـتین سـاعات پس ازین رویداد برای جهانیان گـیج کننده و تعجب آور بود، کسی نمیتوانسـت بـدرسـتی درک کــند که این عـملیات از جانب چه کسـانی سـازماندهی و اجرا شـده اسـت . اندکی بعـد از آن مقـامات مسـئول دولت ایالات متحـده اعلام داشـتند که عـملیات را سـازمان تروریسـتی القـاعـده که بوسـیلهِ ناراضی سـعـودی اسـامه بن لادن رهـبری میشـود، ســـازمان دهی و اجــرا نمـوده اســـت .

ادارهِ بوش پـس ازین رویـداد های خونین بروشـنی خود را در برابر یک چلنج بزرگی یافـت . او درک نمود که عاملین این حملات ازامکانات بیش ازحـد تصور بر خوردار بودنـد که توانائی انجام چنین عـملیاتی را داشـته انـد . مقـامات مربوط به ادارهِ بوش تلاش نمودند تا بحیث نخسـتین اقـدام درپی شـناسـائی افـرادی برآیند که باربودن هـواپیماها باعـث انجام چنین عـملیات تروریسـی شـده اند . از تحقـیقاتی که درین زمینه بعمل آمـد به این نتیجه رسـیدند که تروریسـت ها از مدت ها قـبل مصروف تهـیهِ مقـدمات اجرای طرح های خود بوده اند . جورج بوش در برابر یک آزمون بزرگی قـرار گرفـت . وی در بیانیه ِ خویش خطاب به مردم امریکا خاطر نشـان سـاخت که پاسـخ این اقـدام تروریستی را بزودی خواهـد داد . وی از جهانیان دعـوت نمود تا در مبارزه عـلیه ِ تروریزم که اکـنون باچهـرهِ بسـیار خشـن در صحنه ِ بین المللی ظاهـر شــده بود دولت اورا یاری رسـانند . وی اعلان کرد که، هـرآنکه درین مبارزه با مانیست پس در پهـلوی تروریسـت ها قـرار دارد . و بدین ترتیب راه سـومی برای انتخاب را بکلی منتـفی نمود .

قـدر مسـلم اینسـت که مردم ایالات متحـده که از حمله تروریستی کاملاً غافـلگیر و گـیج شـده بودند نمی توانسـتند در برابر چنین یک اقـدام هولناکِ کشـتار هـزاران هـموطن شـان خواهان اقـدامات تلافی جویانه ِ ریشـه ئی در برابر تروریسـتان و عاملین آن رویداد ها نباشــند . آنها از دولت اقـدامات فـوری ِمتقابل را تقاضا داشـتند . برای آنها که عـزیزان شـان را از دسـت داده بودند این یک جنگ تمام عـیار و یک ضربهِ مرگبار از سـوی اسـلام گرایان افـراطی بود که به گـفـتهِ بن لادن در برابر " کافـران غـربی به جهاد " برخاسـته بودند .

دیدی کوتاه بر گذشــته :

دولت ایالات متحده امریکا در حقـیقـت پس از فـروپاشی اتحاد شــوروی سـابق بحیث یکی از دو ابر قـدرت د رجهان، بمثابهِ تنها ابرقـدرت جهانی نتوانسـت برای مدت طولانی از فـروپاشی اردوگاه سـوسـیالیستی در جهان، لذت ببرند و بخوشی و سـرور بنشـینند . زیرا لبهِ تیز مبارزهِ اسـلام گرایان که در جرایان مقـاومت افغانها از هـر گـوشـهِ جهان به افغانسـتان سـرازیـر شـده و در برابرشـوروی ها به جهاد میپـرداخـتـند، پس از آن متوجه غـرب و اهـداف غـربی و ضد امریکائی گـردید. زمانیکه دولت ایالات متحده ِ امریکا، مجاهـدین افغان را درجنگ مقامت عـلیه شــوروی سـابق در افغانسـتان پشـتیبانی مینمود و اسـلام گـرایان را درهـرگـوشــه و کــنار دنیا به سـهـمگـیری در جهاد افغانهـا تشـویق میکـرد، به محاســبه نگـرفـته بود که این جنگ وسـتیز اسـلام گرایان در برابر خود امریکا و غـرب نیز میتواند توجیه گردد. درسـت در نیمهِ دوم ســالهای دهـهِ هـشـتاد بود که ویلیام کیسـی رئیس سـازمان ســیا طرح ســه جـزوی نوین را برای تشـدید جنگ عـلیه شــوروی ســابق در افغانسـتان به کـنگرهِ امریکا پیش کشــید که یکی ازین جزوه ها دعوت مسـلمانان افـراطی از سـراسـر جهان به پاکسـتان و سـپس پیـوسـتن به صفـوف مجاهـدین افغان بود . احـمد رشـید نویسـندهِ کـتاب " طالبان " درین باره مینویسـد : " واشـنگتن میخواسـت نشـان دهـد که تمام جهان اسـلام در کنار افغانها و حامیان امریکائی آنها عـلیه نیروهای شوروی میجنگـند  … هـیچکدام ازین بازیگران ( منظور ایالات متحده، پاکسـتان و عـربسـتان سـعـودی ) گمان نمیکردند که این نیروهای داوطلب اهـداف خود را دنبال کرده روزی فـرارسـد که تـنفـر شـان از شـوروی جایـش را به انـزجار ازامریکائی ها و رژیم های کشـورهای خودشــان بدهـد. "

دیری نگـذشـت که این نتیجه گـیری ها به حقـیقـت پیوســت و هـمان دســت پروردگان امریکائی ها، هـمان تندروان مسـلمان که با پول و امکانات دولت ایالات متحده در پایگاه های آموزشی در نزدیک مرزهای افغانسـتان برای شـرکـت در جـنگ های مقـاومت افغانهـا آموزش نظامی دیده بودند .در سـال 1993 مرکز تجارت جهانی در نیـویارک را منفـجـر کردنـد که شـش کشـته و یکهــزار زخمی بجا گـذاشــت.

مســلمانان افـراطی که در گـوشـه های مختـلف جهان، تحت شـعـار انترناسـیونالیزم اســلامی مصروف مبارزه برای اهـداف مشــترک یعـنی جهاد در راه ایجاد دولت های اسـلامی و عـلیه " کـفـر و الحاد " هـسـتند، به نحوی از انحا ملهم از شـعارهای ضد امریکائی بوده و با تجربه از جنگ درافغانسـتان که تعـداد زیادی از آنها در آن سـهـم گرفــته اند خودرا در برابر هـدف های ضد امریکائی و غـربی برای مبارزه و مقـابله آماده میسـازند. اشـخاصی چون اسـامه بن لادن که خود چهـرهِ شـناخـته شـده در جهاد و مقـاومت افغانها میباشــد بزودی پس از ختم جنگ عـلیه ِ شـوروی ها در افغانسـتان ، در برابر نبرد و سـتیز عـلیه امریکا و غـرب به اقـدامات معـینی از جمله ایجاد ســازمانی تحت رهـبری خودش القـاعـده دسـت یازید . بن لادن که به کمک امریکائی ها و پول سـعـودی ها ابتکار ایجاد پایگاه های نظامی در پاکسـتان را بدسـت داشـت بزودی افـراد وابسـته بخود درین پایگاه ها را در سـازمان القـاعـده بسـیج نمود . وی خود درین رابطه گـفـته بـود : " سـعـودی ها برای مقابله با روسـهـای کافـر مرا به عـنوان نمایندهِ خود در افغانسـتان برگزیدند. من در پاکسـتان در ناحیـهِ مرزی با افغانسـتان مسـتـقـر شـدم . در آنجا از داوطلبانی اسـتقـبال میکردم که ازعـربسـتان سـعـودی و دیگـر کشـور های عربی و مســلمان میآمـدند . اولین پایگاهِ آموزشی خودرا در نقـطه ئی ایجاد کردم که در آن افـسـران پاکسـتانی و امریکائی داوطلبان را آموزش میدانـد .تسـلیحات مورد نیاز را امریکائی ها و پـول آن را سـعـودی ها تأمین میکردند . من بـزودی دریافـتم که فـقـط کافی نیسـت در افغانســتان بجنگیم ، بلکه باید در تمام جبهه ها و عـلیهِ کلیه سـتمـگران کمونیسـتی یا غـربی مبارزه کـنیم ." ( کتاب طالبان صفحه 207 ترجمه دری )

و بدینگونه بود که بن لادن با دسـتیابی به امکانات مادی وپـولی و زمیـنهِ فعالیت برای سازماندهی افـراد، از میان مسـلمانان تندرو به سـربازگـیری اقـدام نمود و سـازمان القاعـده را که اهـداف تندروانه ِ اسـلامی را دنبال میکند ایجاد و در چهرهِ یک سـازمان تروریستی عـملکرد های بعـدی خودرا برای دسـتیابی به اهـداف ضد امریکائی و غـربی چنانکه ادعا کرده بود، آماده ســاخت . این سـازمان پس از انفجار مرکز تجارت جهانی در سـال 1993 به سـلسـله حملات دیگـری نیـز اقـدام ورزیـد که از جمله میتوان از حملات تروریسـتی بر سـفـارتخانه های ایالات متحـده  در کشـور های افـریقائی ( تانزانیا و کینیا ) نام برد . اوج موضعگیری ضدامریکائی بن لادن زمانی بود که ایالات متحده یک نیروی 20 هـزار نفـری نظامی را پس از عملیات آزادسـازی کویت از عـراق در خاک عـربسـتان سعـودی بحیث یک پایگاه نظامی مسـتـقـر سـاخت . از هـمین زمان مناسـبات وی با خانوادهِ سـلطنتی عـربسـتان سـعـودی برهم خورد و بحیث شـخص نا مطلوب از عـربسـتان سـعـودی کشــیده شــد و تابعـیت وی سـلب گـردید . بن لادن نخسـت به سودان رفـت و از آنجا به افغانسـتان رهـسـپار گـردید، از برکـت مخالفـتش با حضور نظامی امریکا در عـربسـتان سـعـودی افـراد زیادی بدور وی گرد آمدند و وی برای طرح های بعـدی ضد امریکائی خود آنها را در شـبکه ِ القـاعـده بسـیج نمود . اگرچه امریکا در اوایل دهـهِ نود تلاش بسـیار بخرچ داد تا بن لادن را دسـتگیر نماید ولی این تلاشهـا هـمواره ناکام بوده اند . برخلاف بن لادن برای اسـتـقامت دادن به مقابله و جنگ عـلیهِ ایالات متحده فعالیت های خود را تشـدید بخشـید . وی در هـمان وقـت خطاب به مسـلمانان جهان اعـلام داشـته بود که : " ... امریکا مقـدسـترین اماکن از سـرزمین اسـلامی یعـنی جزیرة العـرب را به اشـغال خود درآورده، ثروت های آن را به یغـما می برد، به حکمرانان آن فـرمان میدهـد، مردم آنرا تحقـیر می کـند، هـمسـایگان آنرا به وحشـت می اندازد و پایگاه های خود را در شـبه جزیره با سـرنیزه حفـظ میکند، تا از طریق آن با کشـور های هـمسـایه بجـنگـد ." و در جای دیگر گفـته بود : " ... دشـمنی با امریکا وظیفهِ دینی ما اســت و ما امیـدواریم خداوند پاداش آن را بدهـد ." او در فاصله های مختلف زمانی در طول سـالهای دهـهِ نود چندین عملیات را عـلیه اهـداف امریکائی در بخش های مختلف جهان سـازماندهی نمود که تلفات و خسـارات زیادی را عـاید ایالات متحده سـاخت . ازجمله بزرگـترین و مهـیت ترین اقـدام تروریسـتی را، با ربودن طیارات مسـافـربری امریکائی بروز 11 سـپتامبر 2001 عملی کرد که ایالات متحده و جهان را شـدیداً تکان داد .

اقـدامات ایالات متحده امریکا در مقابله با تروریزم بین المللی پس از 11 سـپتامبر .

آغـاز اقـدامات تلافی جویانه امریکا را در قـدم نخـسـت هـمانا طرح پلان حمله بر افغانسـتان و سـرنگونی دولت طالبان و سـازمان القـاعـده برهـبری بن لادن که در گـوشـه و کنار کشـور لانه کرده بود، تشـکیل میـداد . ایالات متحده امریکا به اتفاق کشـور بریتانیا یک نیروی ده هـزار نفـری را به افغانسـتان گـسیل داشـتند تا هـمزمان با بمباردمان های هـوائی ، این نیروها مـواضع طالبان را در هـمه ولایات افغانسـتان اشـغال نمایند . درین عـملیات، امریکا از اپوزیسـیون حاکمیت طالبان نیز اسـتمداد جُسـت . بدینگونه افغانســتان پس ازیک دوران بسـیار خونین و رنجبارِ جنگ داخلی بار دگر در صحنهِ جهانی مطرح گردید و برسـرنوشـت این کشـور که به باد فـراموشـی سـپرده شـده بـود، تأمل و دقــت صورت گرفـت .

 بمباردمان های شـدید بوسیلهِ بم افگن های بزرگ امریکائی مقـاومت نیروهای طالبان را درهم شـکست. مواضع آنها یکی پی دیگر تصرف گردید و طالبان هـمراه با افـراد شـبکهِ القـاعـده یا کشـته شـدند ، یا دسـگیر و یا هم فـرار کردند . باوجود تلاش های شــدیدیکه صورت گرفـت، نیروهای نظامی امریکا به دسـتگیری رهـبران عـمدهِ طالبان از جمله ملا محمد عـمر و شـخص اسـامه بن لادن کـدام توفـیقی بدسـت نیاوردند . اما پیـامـد این حمله برای مردم افغانسـتان با دگـر گونی های مثبت و امید وار کننده هـمراه بود : با سـرنگـونی طالبان از قـدرت، بن بست در قـضایای مربوط به افغانسـتان درهم شـکسـت و زمینه برای ایجاد یک دولت فـراگیر فـراهـم گردید . کنفرانس بن با شـرکت نمایندگان برخی از طرف های درگیر و کشـور های ذیدخل در قضیه ِ افغانسـتان برهـبری نمایندهِ خاص سـرمنشی ملل متحد درامورافغانسـتان منعـقـد گردید .. اکنون افغانسـتان از چنبرهِ اختناق طالبان و حضور فعال افـراد شـکهِ القـاعـده و مسـلمانان افـراطی وابسـته با آنها نجات یافـتـه و راه برای باز سـازی اقـتصادی، اجتماعی باز گردیده اســت . اگر چه هـنوزهم مشـکلات و موانع زیادی در راه تأمین و اسـتقـرار صلح پایدار وامنیت سـراسـری وجود دارد و بقایای طالبان و القـاعـده و نیز گروه ها و حلقـه های که با روند صلح و ثبات در افغانسـتان مخالف میباشـند،اینجا و آنجا به حملات میپردازند و ناآرامی هائی را ایجاد میکنند اما بصورت عموم وضع در سـرتا سـر کشور امیـدوارکننده و توأم با خوشـبینی برای تحقق برنامه ِ عـمران مجـدد کشـور و ایجاد دولت باثبات، میباشـد .

مردم امریکا و جهانیان از سـقـوط حاکمیت طالبان و از بین رفـتن لانه های شـبکهِ القـاعـده در افغانسـتان با گرمی و حرارت زیاد اسـتقـبال کردند اما ادارهِ بوش هـمچنان از طرف شـهـروندان امریکائی سـرزنش می شـود که چرا تا هـنوز که دو سـال از حملهِ ایالات متحده برافغانسـتان میگـذرد، قـادر نشـده اسـت که بن لادن و ملا عـمر را دسـتگیر و یا از بین ببرد . مردم افغانسـتان هم که عملیات نظامی نیروهای امریکائی در افغانسـتان را به تماشـا گرفـته بودند رویداد ها را بدقـت دنبال میکنند . از وضع کشـور شــان هـنوز راضی نیسـتند . امنیت سـرتاسـری تأمین نشـده، جنگ های گروهی میان گروپ های مسـلح هـنوز ادامه دارد و مردم در خانه های شـان و در کار و زنده گی روزمرهِ شـان مصئونیت ندارند. شـبکه ِ القـاعـده اینجا و آنجا چه در افغانسـتان و چه در گوشـه های دیگر جهان حضور فعال خودرا با سـازماندهی حملات تروریسـتی به توجه جهانیان میرسـاند . این واقـعـیت ها بیانگر آنسـت که امریکا و متحدین آن علی الرغم مؤفـقـیت هائی در پی گیر، سـرکوب و ازبین بردن تروریسـتهای خطرناک و تارومار کردن لانه های تروریســها در افغانسـتان، دسـتگیر تعـداد زیاد افـراد وابسـته به القـاعـده در نقاط مختلف جهان، سـازماندهی حملات نظامی بر رژیم صدام حسـین بغرض سـرنگونی آن و جابجائی نیروهای نظامی اش درین کشـور و دیگر نقاط دنیا، هـنوز را ه درازی را در مقابله با شـبکه های تروریسـتی و از جمله شـبکه ِ القـاعـده طی نماید . هـنوز مردم امریکا و نیز مردمان دیگر کشـورها از حملات انتحاری تروریست ها که تحت نام اسـلام و جهاد در راه اسـلام عـنوان میشـود مصؤن نیسـتند . مشـکلات و مشــقـات زیادی فـراه راه دولت امریکا در مقابله با " تروریزم بین المللی " وجود دارد .مهار کردن این شـبکه ها که تحت شـعار جهانگرائی اسـلامی پس از ختم جهاد د رافغانسـتان بگونهِ خشـن تر عـمل میکـند، برای امریکا و غـرب چالش تازه ئی بشـمار میرود که کسـب مؤفـقـیت و پیروزی برآن در کـوتاه مدت ازامکان بدور پنداشــته می شــود و دردراز مـدت البتـه که با تلـفـات جـدیـد تـر و قـربانـیــان تازه تـر هـمراه خـواهــد بــود .

 

دعراق په باب د امريکا نوی هلی ځلی

 

د امر يکې متحده ايالتونه غواړي چې په عراق کې د بيا جوړونې او د سياسي رغونې په پړاو کې ملګري ملتونه مهم رول و لوبوي. همدارنګه هغه غواړي چې د ملګرو ملتونو د پريکړې په لاس ته راوړلو سره په عراق کې د عملياتو لپاره پيسې او نړيوال ځواک په خپل لاس کې ونيسي،اود هغوی مشري خپله کړی. ژاک شيراک د المان د صدرعظم سره د ليدلو په وخت په مطبو عاتي کنفرانس کې وويل(( موږ د دغو وړاندې ليکونو په څيړنه بوخت يو خو د داسې يو تصميم نيولو لپاره  لا هم وخت پاته دی ،او عراقي حوکومت ته د ټولو چارو واکې او د سياسي مسؤليتونو  وخت لاندی را رسيدلی)) خمدا راز د المان صدراعظم هم په همدې اړه ورته نظر څرګند کړه. له بلی خواه په يو بل انکشاف کې  د بوش د ادارې د دفاع وزير رامسفيلد سوريه او ايران  دواړه په د تورن کړل چې عراق ته د افراطيو نو مسلمانانو  د ورتګ په مخنيوي کې لږ مرسته کوي ،هغه دغه وينا په بغداد کې وکړه،کوم چې هلته يي د نړيوال ځواکونو له قوماندان سره  ليدل کتل در لودل همدارنګه په عراق که د امريکايي ځواکونو قوماندان ريکردو سانچيز څر ګنده کړې ده چې په عراق کې اوسنی امنيتي وضعيت د انديښنې وړ دی او دا په خپل وار سره د ډيرو قربانيو سبب ګرځيدلی شي،ايتلافي  ځواکونه چې په عراق کې دنده تر سره کوي دلته او هغلته ده ايراني مبارزينو ، د القاعدې د توروريستي سازمان دغړو او د نورو مسلما نو افرا طينو د حملو سره مخامخ دي،دغه ځواکونه د عراق  د سرحدي پټادو په اوږدو کې د کافي اندازې عسکرو د نه درلودلو شکايت لري.دوی کوشش کوي  چې دغه شکايت او نيمګړتيا د عراق د امنيتي ځواکونو په روزلو او ګما رلو سره  لرې کړي. د بريتاني د بهرنيو چارو وزير  څر ګنده کړه: چې تر پنځو زرو پورې نورو ځړاکونو ته اړتيا شته ده، او ددفاع وزارت امر کړی چې د برتانيوي ځواک نوې ډله عراق ته وليږي څو وکړای شي چه د نويو پيښو درا مينځته کيدو په مخنيوي کې مرسته وکړي.په عراق کې همدا اوس  يولس زره  بر تا نيو عسکر ځای په ځای دي ددغه ډلې څخه تر اوسه پورې (49) تنه وژل شويدي.له دغه د مړو شويو عسکرو له جملې څخه يولس تنه د می د مياشتې  را پدي خوا وژل شويدي،کله چی بوش په عراق کې د جکړې د پای ته د رسيدو اعلان وکړه.د بوش اداره په اوس وخت کې د ترکيې  څخه د پوځي مرستی انتظار باسي او له همدې امله په انقره  کې په دې باب خبرې پيل شوي دي. په داسې حال کې چې دعراق  په نوي حکومت کې د بهرنيو چارو وزير هوشيار زيباري لا د مخه په عراق کی د ترکيې د پوځ د شته والي  په ضد خبره پورته کړې ده.هغه  ويلي دي چې زموږ ګاونډيان خپلی سياسي اجنداوې لري،چې هغه عراق ته له ځان سره راوړي او دا په عراق کی کاولای شي نوره بې ثباتي را مينځ ته کړي.

 

په عراق کې د ملګرو ملتونو د رول په باب  د امريکې د متحده ايالاتو د طرح شوې پريکړه ليک اساسی تکي کوم دي؟

 

د امنيت شورا يو نړيوال ځواک تر يوې مشری لاندې را غونډه وي چه دنده يی په عراق کر د امنيت ټينګول او د ثبات مظبوطول وي. د امريکر متحده ايالتونه  به ددعو ځواکونو مشري ځان ته ساتي.

 د عراق د رهبري شورا ځواکمن کول چې د عراق  د موکتي ادارې په چوکاټ کې تر ټولو مهم ارګان دی.

 دمتحده ايالاتو په مشرتوب  او د ملګرو ملتونو د يو تن  استازي په وسيله  د عراق د رهبري شورا ته بلنه ور کول کيږي چې د اساسي قانون په جوړولو او د ديموکراتيکو ټاکنو لپاره  يو تقسيم اوقات  او پروګرام جوړ کړي.

هغه ټولې فيصلې دې چې په عراق کې د ملګرو  ملتونو د ژوندي رول  د لوبولو په هکله کيږي، تاييد کړې لکه  د بشري مرستو، د اقتصادي  بيا رغونې پلي کول ،چې ملي او سيميزې مؤسسې تثبيت او بيا ورغول شي.

د ملګرو ملتونو د سر منشي کو في عنان څخه غو ښتنه کيږي چې د عراق رهبري شورا  سره په هغه صورت کې  چې غوښتنه وکړي د ټاکنو د پلي کولو په چاروکې د هغو وسايلو  له لارې چې موجود دي مرسته وکړي.

د نورو هيوادونو  پام دې ته جلب کړي  چې د عراق د پليسو  دځواک په جوړولو  او بيا روزلو  په کار کې مرسته وکړي.

د ملګرو ملتونو په غړو باندې غږ و شي د عراق د بيا رغونې او بيا جوړونې لپاره وسيلې برابرې کړي.

د امريکې متحده ايالاتو ته بلنه ورکړل شي چې د نړيوال پوځي  ځواک له نامه څخه په هرو شپږو مياشتو کې پو ځل د امنيت شورا ته رپوټ ورکړي

 

نيم نگاهی به نشـرات کابل زمين

 

هـرگاه به افغانسـتان کنونی نگاه کنیم بسا گـفـته ها وسـخن هائی را می توان درباره یافـت، شـنید و آنها را به کنجکاوی گرفـت؛ و این یک امر مهم حیاتی و جالب اسـت .

جریان رویداد ها میرسـاندکه نو و کهنه وارد مرحلهِ تازه ای شـده و صف آرائی ها چنان اسـت که روهـروان داخل کشـور بی هـراس از تاریکی راه شـان را در راه ایجاد نظم و آرامش و اســاس گذاری یک افغانسـتان آباد وآزاد که مشـروعـیت قانونی د رسـطح ملی و بین المللی داشــته باشـد، باز نموده و رســالتمندانه می اندیشــند و می رزمند .

درین جای شک نیسـت که بدون ارزیابی گذشـته و به ویژه بیش از دو دهـه ِ اخیر نمی توان راه را به جلو بازکرد، چه دشـمنان آرامی، آسـایش، حیثیت و آبروی افغانسـتان، درین پیکار تاکنون که امید ها هم در پیش اسـت، دسـت بالا داشــته و دارند . چنانچه وضع کنونی کشـور را بدون بدبینی می توان دریک قطعه رباعی ازشـاعـر معاصر کشـور اسـتاد ناظمی به روشـنی به تماشــا نشـسـت :

زنگشـتر شـهر من نگین افـتاده  *  دسـتش زحریم آسـتین افـتاده

شــمشـاد قـدش که بود روزی به قـیام * امروز به سـجده برزمین افـتاده

پرسش حیاتی و مبرم همین اسـت که آیا ما می توانیم اززمین دوباره سـر بلند نموده و با سـرهای افـراشـته راهی سـفـردورودرازِ بازسـازی و اســتقـرار امنیت و مشـروعـیت نظام کشـور شــویم و اسـاس نظامی را پی نهیم که جای و جایگاه ما در منطقـه و جهان روشن باشــد . و اما اظهار حقـیقـت گفـته شـده، هـرگز به این معـنی نمی تواند باشـد که همه راه ها ودریچه ها برای هـمیشـه مسـدود اســت وراهی برای رهائی نیســت.

تنها و تنها، نبرد رویاروئی امروزی نو و کهنه در افغانسـتان گویای این راز جاودانی زندگی اســت که مبارزه و نبرد، ناموس تکامل اســت و خواهی نخواهی ازین تاریکی ها خواهـیم گذشـت چه در آخر تونل روزنهِ امیـد می درخـشـد، و این کارو پیکار را در هـمه عـرصه های زندگی در داخل افغانستـان که مهم و ارزشــمند اســت می توان دریافـت .

طورنمونه، درین روز ها تعـدادی از روزنامه های و هـفـته نامه های کابل بدسـتم رســید که در صفحات آن این امیـد واین آرزو را میتوان درجدال حق و باطل، نو وکهـنه، وجـدی روزگار دریافـت؛ و به همین آرزو صفحات شـماری از آن ها را به یک نگاه به ارزیابی می گیریم و وطن داران دوراز میهن را در جریان آنها قـرار میدهـیم .

و اما گفـته ها به اسـتناد مطبوعات و نشـرات کابل، نبرد و پیکاری را میرسـاند که این ملت باید دوباره سـر راسـت کند و جایگایش را در تاریخ رشـد وتکامل جامعه دریابد . از لابلای سطور ظاهـرا ً خاموش ولی در خـروش چـند نسـخه محـدود از جراید و روزنامه ها ی کابل گفـته ها ونکته هائی را بر می گزینیم و بیان میداریم :

درجریدهِ بهار شـمارهِ 26 جوزا 1382 زیر عـنوان " بازسـازی يا نوسـازی کدام ؟ " میخوانیم : " زندگی را نمی توان محدود به زمان خاص دانسـت و يا تعـريف فيکس و قالبی شـده از زندگی نمود که بگوئيم زندگی اينـسـت وآن نيسـت، زندگی اشـکال متنوع دارد، زيرا بازمان حرکت می کند وبرهـمين خاطر اسـت که تعـريف شـدنی نيسـت، زندگی پديده ايسـت پويا، ديناميک ومتغيرمزاج، درزندگی حتا مرگ هم توقـف نيسـت بلکه مرگ معيادگاه تکامل زندگی اســت "

و اینها هـمه وهـمه امید را می رسـاند که به یقـین نسـیم آن راهی خانه ها و کاشـانه های مردم ما شـده تا برای ایجاد شـرایط مناسـب باهم پویا و هـوشـیار به مشــکلات فایق آینـد .

 در ادامه میخوانیم :" افغانسـتان آباد و آزاد و شـکوفان، آرمان تک تک افـراد اسـت که درين سـرزمين زندگی می کند و آرزوی ديرينه و تاريخی تمامی مردمان اين مرزو بوم رارعايت اصل عـدالت اجتماعی و سـياسی اسـت ، زيرا جامعه ِ ما درگذر سـاليان زندگی سـياسی خود جز سـتم و اســتبداد چيزی را نديده و نچشـيده اسـت . اسـتبداد وســتم جز به قـدرت به چيز ديگری نمی انديشــد ."

 در مقـالت دیگری در هـمین جریده زیر عـنوان دموکراسی، چالشـها و الزامات می خوانیم :" در جامعه ما سـنت برين شـده اسـت که مخالفـت با آزادی در پوشـش دغـدغـه های اخلاقی و دينی عـرضه شود ، آنهم توسـط کسـانی  که عملا ً بديعی ترين و ابتدائی ترين اصول دين و اخلاق را بارها زير پا گذاشـته اند . اين نشــان دهـندهِ آنسـت که دغـدغـه ِ اصلی حضرات دين نه اخلاق بلکه چيز هايی اسـت که دين واخلاق ، هـميشـه به عـنوان سـپر يا پرده سـازتری برای محافـظت شـان بکار رفـته اســت و می رود . "

در ادامه میخوانیم : " سـؤ اسـتفـاده از قـدرت يا سـؤ اسـتفاده از دين ، به تعبير برتر اندر اسـل سـؤ اسـتفـاده از قـدرت به مراتب بدتر و خطرناکتر از آزادی اسـت . درمورد دين نيز قضيه همان اسـت زيرا اسـتبداد دينی بی لگام ترين شکل اسـتبداد اسـت و مردم ما اثبات اين ادعا را به ويژه طي يک دهـه تمام ( البته بيشـتر ازيک دهـه ) با چشـم سـر ديده اند و با گوشـت وپوسـت و اسـتخوان خويش لمس کرده اند . ازينرو نياز ندارد تا تاريخ قـرون وسـطای اروپا را ورق بزنند . "

باز هم می خوانيم :" آزادی مثبت به اين معناسـت که تمام انسانها حق داشـته آنچه را می خواهند انجام دهند و اگر بتوانند به آنچه می خواهند برسـند . درين راستاهيچ ممانعتی نبايد باشـد ، قانون بايد اين حق رابرای هريک از شـهروندان، بی هِِيچ تبعيضی تضمِين نمايد . "

در شـمارهِ 21 جوزا 1382 جریده هـمبستگی زیرعـنوان کلیشـهِ سـاخـتار سـیاسی دولت آینده گـفـتگـوی جالبی با سـید میر حسـین مهـدوی ؛ مدیر مسئول هـفـته نامهِ آفـتاب، می خوانیم که نامبرده با متانت ومنطق کوبند و علمی مسـائل مهم حیاتی کشور را ارزیابی میکند : " نظام مطلقـه ( پادشـاهی يا دينی ) به تجـديد نقـش آفـرينی مردم منجر شـده واز ديد من مرود و محکوم اســت . دين به عنوان يک رابطه ِ مرزی بين مخلوق و خالق يک امر مقـدس و مبارک اسـت اما نبايد ابزاری شـود برای سـؤ اســتفادهِ اربابان ِ دين ، ازدين درعـرصهِ قـدرت آنچنان که تا کنون اتفـاق افـتاده اسـت نظامی شـاهـنشـاهی و (شـاهی ) نيز به حکم تجربهِ تاريخ و هـزاران دلايل ديگر پاسـخگوی نياز های اين عـرصه و اين نسـل نيسـت . حکومت آينده افغانســتان بايد يک حکومت دموکراتيک بوده واز دخالت های اربابان دين و چهـره های متنفـذ قـومی درامان باشــد . "

آقای مهدوی در ارتباط گـفـته هایش در بارهِ موضوع مهم جدائی دین از سـیاست می پردازد که نهایت ارزشــمند و جالب اســت ، و به ویژه برای کسـانی که در خارج از مرزهای کشـور از ابراز آن درهـراس اند و باشـجاعـت و مبارزه، خداحافـظی نموده و روی تمام ادعا های شـان خط بطلان کشـیده اند . این آقایان که در راه برگشـت به قـرون وسـطا همه چیز را فـراموش کرده اند باید بدانند که مردم اصلا ً رو برو در میدان مبارزه که هـمان داخل کشـور اسـت سـخن ها و گفـته های خود را می گویند .

و می خوانیم : " اما سـکولاريزم « جدائی دين از سـياست » همانطورکه بارها گفــته ام به معنی دين سـتيزی و دين گريزی نسـيت . به مفهوم جـداسـازی اين دو حوزه از هم و تعـريف و تحديد وظايف و اختيارات شـان می باشـد که من ازين ديدگاه حمايت می کنم و آرزو دارم که با اِعـمال آن در قانون اسـاسی آينده ، راه اسـتفاده ِ ابزاری ازدين بسـته شـود . " در ادامه آمده اســت . " اگر بخواهـند به اسـتبداد دينی پايان دهـند و اگر بخواهـند عـدهای بنام دين ، هـميشـه برشــانه های آنان سـوار نباشــند، بايد از جدائی دو حوزهِ دين از سـياسـت رای دهـند ."

و اما بحث دربارهِ دموکراسی را که امروز درکشـور ما سـخت به آن نیاز داریم و بخاطر آن مبارزه ادامه دارد در گـفـتگوی زیر عـنوان دموکراسی ، آخرین دسـتاورد بشـر در زمینه ِ حکومت و اداره ِ جامعه اســت ، با عـلی محقق نسـب، کارشـناس ارشـد مسـائل حقوقی مطرح شـده ارایه میدارم واین مصاحبه اصولا ً روند نظر خواهی در باره ِ قانون اسـاسی آینده رامیرسـاند.

دیدگاه های نامبرده رایکی پی دیگر در اختصار در بارهِ قانون اسـاسی، دموکراسی و دین در زیر می خوانیم :

" ... قانون اسـاسی بايد مبتنی بر اصول دموکراسی باشـد وخصوصيت دوم اينکه عدالت اجتماعی را تأمين کند، دموکراسی حکومتی اسـت که مبتنی بر حقوق شـهـروندای باشـد ، تسـاوی حقوق شـهروندی را رعايت بکند ، اصل انتخابی بودن نظام در آن راعيت شود ، يعنی حکومت ناشی از ارادهِ ملت باشـد نه اينکه موروثی باشـد يا انتصابی باشـد يا رنگ مذهبی داشـته باشـد ." درجای دیگر در بارهِ آزادی چنین گفـته اسـت :

"... ازجملهِ آنها ، آزادی های فـردی اسـت ؛ آزادی های فـردی عبارت اسـت از مصئونيت مسکن ، تعـرض ناپريری مکاتبات ، رفـت و آمد و مسـافـرت آزاد چه در خارج و چه در داخل . آزادی انديشـه ، عبارت از آزادی عـقـيده . " " ... ديگر آزادی گروه بنـد اسـت ... تا شـما بتوانيد گروهی را تشکيل بدهـيد يا به گروهی ملحق شـويد ، بعـد آزادی احزاب سـياسی اسـت ، اين از حقوق شـهروندان اسـت که بتوانند حزب سياسی تشکيل بدهـند يا عضود حزب سياسی بشـوند .

درنهایت : آزادی فردی ، آزادی اندیشـه ، آزادی گرهـبندی و آزادی اقتصادی راحقوق شهروندی می گویند که یک شـهروند ، باید در جامعه خویش از آن ها بهره مند باشـند.

در فـرجام در باره ِ دموکراسی و دین مسـایل جالبی یکی پی هم می آید که آنرا به گذارش می گیریم .

" دموکراسی و دين دو عـنوان مسـتقل و جداگانه اسـت به اين معنا که دموکراسی يک چيز اسـت و دين چيز ديگری . دين رسـالتش اخلاق اسـت ، معنويت انسـان اسـت که راسـگو باشــد و رسـالت دين يعنی انســان سازی ! و اما دموکراسی رسالت جامعه سازی يا نظم را دارد . مثلا ً دموکراسی می آيد و می گويد بايد قوای مملکلتی سه تاباشـد ، قوهِ قضائی جدا ومسـقل باشـد ، قوهِ مجريه جدا باشـد و قوهِ مقـننـه جداباشـد . دموکراسی مربوط می شـود به آسايش دنيوی مردم وتضادی بين دموکراسی و دين اصلا ً وجود ندارد . البته چون دموکراسی عبارت اسـت از آزادی ، ممکی اسـت دريک جامعه وقتی آزادی مطرح شـد ، يک خانمی چادر نپوشـد ، خوب شـما حق نداريد جلو آنرا بگيريد که حتما ً چادر بپوش . "

نباید فـراموش کرد که در نشـرات می توان روند مخالفـت با آنچه را گفـته آمد به وضاحت تمام دید ودرباره اندیشـید، چه نیرو های اسـاسی قـدرت در افغانسـتان در اختیار جنگ سالارانی است که مثل دیروز، امروز و فـردای شـان را بدون جنگ افـزار های مخرب فکر نمی کـنند و این تراژیدی آغازین بیش از دو دهـه می باشـد ، که آن ها با سـلاح خارجی ها عـلیه ِ وطن شان جنگـیده و می جنگـند، ایکاش روزی آید ، که عـقـل و خرد جای کورذهـنی و کورفکری را بگیر و افغانستان صلح و آزادی را در آغـوش داشـته باشـد .

چهره ِ دیگر حقیقت ناب، نگاه یک نویسـنده خارجی اسـت که زیر عـنوان آزادی افغانسـتان به قلم پاول دولف در هـفته نامه اقـتدار ملی که از کابل دیدار داشـته انعکاس یافـته اسـت  میخوانیم :  " خيلی ها معـتقـدند که اخراج شوروی از افغانسـتان در سال 1989 ع پس از ده سال جنگيدن خسـته کننده وفـرسايشی مجاهـدين که در حمايت سازمان سـيا بوند، به فـروپاشی شوروی انجاميد . ولی پيامد ها درافغانسـتان نيز به همان اندازه موجب بی ثباتی شـده اند . اگر چه افغان ها ممکن است از اشـغال شوروی هانجات يافته باشـند ولی پس از 14 سـال جنگ داخلی عذاب کشـيدند، امروز چيزی برای جشن وسـرور وجود ندارد . "

" نيمی از پايتخت کابل کاملا ً ويران اســت ، جنگ سالاران محلی با ارتش های خصوصی خود بقيهِ کشور را در کنترول دارند . 24 سال جنگ ، قـربانی زيادی از افغانسـتان گرفـت، کشـور که نه سـيستم تيلفون دارد نه جادهِ قـير ريزی شـده با جمعيتی بی سـواد و بين 5-7 مليون مين های پراگنده که کسی در بارهِ شـان اطلاع زيادی ندارند و البته مشکلات ديگر . "

در پایان جالب اسـت برای روشن شدن وضع نشـرات کشـور اوضاع و احوال را در سـخن نخسـت هـفـته نامه ِ پنجـره شماره 25 جون 2003 می خوانیم و با آن این بحـث را بپایان می رسـانیم ، تا آئینه ای باشـد از جدل و پیکار وسایل اطلاعات جمعی در کابل پایتخت افغانسـتان :

" باوجود انتخاب روند دموکراسی ،بحيطث عامل پيشـرونده ِ صلح و ابزار توصل به جامعه مدنی؛ و ارائه ِ قانون مطبوعات همچون چارچوب صلاحيت حقوقی در آزادی بيان، شـتاب انگيزاسـيون گزينان در پی خفه سـازی اين روند نيز احسـاس می شود . حالا ما قبول کرده ايم که جز دموکراسی نمی توان برای پايای بخشـيدند به آلام جامعه و ختم جنگ و تنشــهای سـياسی ـ نظامی، از هيچ روش ديگری ازجمله اسـتبداد و تفـتيش ذهـنيت مردم اسـتـفاده کرد . چون بحث بودن نظام های اسـتبدادی در زندگی مردم هـمچو ابزار عقيم سـازی تفکرات سـالم و اصلاح گرانه ِ اجتماعی، به درازای چند سـده زمانی در جامعه ِما تجربه شــده اسـت . درين حال مشـق دموکراسی توأم با مسئوليت پذيری کارگذاران مطبوعات و حوصله مندی مراجع عدلی و سـانسوری می توان تحقق و تعمق يابد، زيرا نبايد فـراموش کرد در جامعه ايکه هـنوز هـوای خود محوری از دماغ اهل قدرت بيرون نرفـته اسـت و آن ها ئيکه نمی پذيرفـتند تا برای شان گـفته شـود ، آقـا بالای چشـمان شـما ابروسـت !، چگونه می توان آن تکناهای فـرواندِشی را به فـراخنای فـرا انديشی مبدل کرد . اين کار نيز بايست با کاروان هـدفمند زمان، گامهای شـمرده و تدريجی خودرا بردارد . در غير آن تمثال های بزرگ را در آيينه های کوچک، نمی توان انعکاس داد و دموکراسی را در چارچوب تحجر جزميت و سنگواره انديشی قالب کرد .

بهـر حال دولت بايسـت از تعـمق روند دموکراسی که از ابتکار های ثواب و قـرين بخواسـتهِ زمانسـت، بيدريغ پشـتيبانی نمايد، و مثمريت دموکراسی با تفکيک از انارشيسم اجتماعی بخورد مردم داده شــود، تا ديگر قـشريون در متن مقوله ها و اصطلاحات مربوط به برپائی جامعه مدنی « قـرمطی » نجويند . اين هـدفيسـت که بايسـت در يک قاعـدهِ بزرگ اجتماعی مسـکون يابد و برای پيريزی يک نظام عـدالت گسـترو جامعهِ سالم فـراخدمت نمايد .

 

 

نگاهی بـر عاقـبـت و سـر نوشــت رهـبـران:

 

در اين اواخر سـرو صداهای مبنی بر ايجاد نهـضت ها، سـازمان ها و احزاب توسـط رهـبران گـذشـته و عـده ای ازجميعـت های هـم گون ديگربه راه انداختـه شده ، که مطا لعـه  آثار شـان به هـيچ صورت عاری از دلچسـپی نيسـت، ما هـر کدام به نحوی از اين نبشـته ها لذت ميبريم و هـريک درسـطح خوداز آن بـر داشــت های داريم. اين نبشـته نيـز الهاميسـت که من دراين اواخـر از نتيجه مطا لعهِ تلاش های اين ها گـرفـته ام و آنچـه از قـلمم تراوش مينمايند، درديسـت قابـل تـوجه و درخوراهـميت؛ مطالعه اين آيدهِ بر ديگران خاصتأ آنانيکه ممکن در آينده نزديک« انتخاب کننده » باشـند، حرف ها وچيـزهای را بيـاد مياورد که احتماﻵ از تکـرار اشــتباهات جلوگـيری کـند.

من اين نوشـته را به اين سـخن آغاز ميکـنم که: خدا ازخاموشی وشــور وغـلغـله مردم افغانسـتان نجات دهـد! اگـر خاموش شــد، پنجاه ســال در چـنـان خاموشی و فـراموشی فـرو ميـرود که از16 ميلون نفـوســش 15 ميـلون آن بيسـواد ميماند، و در ليسـت فـقـير تـرين کشــور های جهـان ثبـت نام ميگـردد،و اگـر شـور وغـوغا کرد، چنان فرياد را سـر ميدهــد که 24 سـال شــعـله های جنگ در آن زبانه ميکشـد، دود آسـمانـش و مايـنهای زمينـش پنجاه سـال ديگـر نياز دارد که ازبيـن بـرود.در بيـن اين دوحالت هـيچ توازن وجود نـدارد، گاهی چنان و گهی هـم چنين !!

من و توکه زادهِ هـمين  آب وخاکيم، بيا که يکی از گره هاي عـمده اين مشـکل بزرگ را ازيک ديدگاه خاص ديگـر مورد ارزيابی قـرار دهـيم و به نـقـد گـيريم، اين ارزيابی اگـر مثبـت ويا منـفی باشــد ممکـن مارابه انديشـه واحد نـزديک ســازد.

من علت عـمده ای اين نا بسـامانيها را درفـقــدان توجه ودقـت کافی در انتخاب رهـبر ويا رهـبران ميدانم که ســالهای متمادی عـجولانه در پی اين وآن شــتـافـتيم، با رسـنگين رهـبرانی را که هـر کدام بعـد از بر کـرسی نشـسـتن  صد در صد تغـيـر کردنـد بدوش داشـتيم وهـمين که موقع يافـتيم  اعمال رهـبران خود را به برسی گـرفـتيم متو جه شـديم که چی اشــتباها تی انجام يافـته اســت. اين درسـت اسـت که اين اشـتباهات 90٪ مربوط به رهـبران اسـت، اما پيروان هـم بيگـناه نيسـتند.اگـر در مورد نـقـش ارزندهاین« شخصيت» درجامعـه خود مکـثی کـنيم، مطالب زياد  در اين باره قـلم به دســتـان ما نوشــته که خلاصه ای انها هـمان اسـت که « نميشـود از نـقـش شـخصيت وکـيش شـخصيت در جامعـه عـقـب مانده خود انکار کنيم » اين مطلب قـرار داشـتن در سـايه رهـبران  فـقـيد در نشــريه « اينده » مورد بحـث قـرار گـرفـت اسـت، در نتيجه به اين فـيصله رسـيده اند که ديگـر ايشـان را بايــد فراموش کرد. در اينجا اسـت که به  ســوالات زيادی مواجه  ميگـرديم که کدام شــيوه درسـت اســت؛ ولی به هـر صورت احزاب ، سـازمانها، دولتها وسـاير ارگانها شــبيه نيـاز به رهـبر دارد.يکی از سـابـقـه دار ان ( ح .د . خ .ا ) در جريان مصاحبه اش با نشـريه ای « ازادی » گـفـته اســت : ( ...نهضت ديمو کـراتيک جامعـه ما، به کمبود زعامت سـالم  مواجه اسـت ! ) ميخوا هم بگـويم که نه تنها نهـضت دموکـراتيک جامعه ما، بلکه تمامی نهـضت های غـير دموکـراتيک و اسـلامی وجهـادی وغـيره وغتيره هـمه اين مشکل را دارد.ما متاســفـانـه در هـيچ زمانی رهـبری را نداشــتـه ايم که« گـره مشکلات افغانســتان را به دسـت با زکرده با شــد، بلکه به دندان  باز شــده اســت » ما به چنين رهـبر ضرورت داريم، ولی اين مرد بزرگ کيسـت و در کجاست؛ متـأسـفانه انانيکه سنگ وطن پـرسـتی را بر سـينه ميـزند، هـمينکه بر اريکه قـدرت تکـيه زدنـد اشــتـباه پی اشـتباه کـردنـد، يکی پی ديگـر مردند ويا کشـتـه شــدنـد. با دريغ اين« کلتور رهـبر کشـتن!! » در جامعـه ما از زمانهای قـديم به دينســو  مروج بوده وچـه نيکو!! که اين فـرهـنگ جامعه  سـنتی ما تا هـنوز که هـنوز اســت، بلا وقـفـه ادامه دارد وطی صد ســال گـذشـته چنين بوده اســت.اين رسـالت من و تـوسـت که در کشـور بلا کشــيده خود بلاخره«  يک زنده خوب ويا مـرده بد» را پـيـدا کـنيم.کشـوريکه 5000 سـال سـابـقته حضور دارد در تاريخـش يک رهـبر  نيکـنام که حـد اقـل 80٪ جامعه بدان  احترام بگـذارد ندارد. من به پاسـخ به اين ســوال که پسـرانم پـرســيده اند:که نيکـنام تـرين  رهـبر افغانی کی بوده؛ لا جواب بودم، زيـرا به برداشـت که خود و آنچه از تاريخ آموخته بودم  از امان لله خان نام بردم وقـصر دارالمان را نيز با فـوتويـش نشـان دادم، وگـفـتم شـايـد اين هـمان رهـبر باشـد، ولی هـمین که در محـفـلی از هـمين پسـران از« کاکاهای » ديگـر افغانی شــان که مانـنـد ما مهاجـر اســت عـين سـوال را تکــرار مپـرسـند، پاسـخ ديگـر را دريافـت ميکـند،« نه پســرانم ! امان لله خان لاتی بود، او بود که مايه فســاد در وطـن شــد نـبــايـد اين پادشــاه را خـوب ناميـد » پسرانم در حال که در دوراهی قـرار داشــتـند، حيـران ماندنـد، که حرف پـدر راقـبـول کـند ويا مشـورهِ کاکا خوانده را ! ايـن نوع برداشـت درحق  تمام رهـبران جاريسـت مثلا ً: اخيـرأ به ( اعـلحضرت معظـم هـمايونی ) لقـب بابای ملـت داده شــد، صرف نظـر از اينکه محـل لقـب گـذاری« لويه جـرگـه اظطراری » بوده ، و درچه زمان  وچه حالـتی و به اشـتـراک چه کسـانی تدويـر يافـت.مسـئـله قـبـل از لويـه جرکه معـلوم بود، چه اين لويه جرگه قـيـدأ ترسـيم گـرديده بود، آقای کـرزی که اعـزامی بود بايد انتخاب ميشــد( اين مسـئـله خارج از بحث کـنونی اسـت ) خلاصه آنکه خآدا راشـکــر کـه يک رهـبر( زنـده خـوب ) يافـتیم و بابای ملـتـش ناميـديم، اما جالب  يکسـال از معـياد لـقـب ( بابای ملت ) نگـذشـتـه بـود که ايشـان از طـريـق روزنامه ها، جرايد و راديـوها دشـنام ميشـنود و نـفـرين. چنـدی قـبـل هـمين بابای ملت  پـيــامی به راديوی جهـانشـمول( بی بی سی ) ميفـريسـتـد، و در سوگ فلان قـوماندانی( جهادی ) بر غـم و اندوهـش می افــزايـد.اگـر وی عـدهای محدود را به اين پيام خوش ميسـازد عـده ای کـثـير را به غـضب مياورد. اگر اين بحث را ادامه دهـيم و صفحات تاريخ را ورق بزنيم ،مثلا ً در صفحه (509) تا رپخ غلام محمد غـبار( افغانستان در مسـيـر تاريخ ) چنين آمده اسـت : « سـردار پـايـنـده محمـد خان در زمان زمانشـاه ابدالی  داخل يک توطئهِ سـيا سی  بر ضد شـاه گـرديـد و در جمله توطئه کنندگان ( کشـته شـد ) يعـنی به قـتـل رسـيـد !! وزيـر فـتح خان پسـر او به انتـقـام پـدر  در انهـدام دولت زمانشـاه سـهم فعالی گـرفـت، ولی او هـم از طرف شـاه محمـود خان کشـتـه شـد، يعـنی که به قـتـل رسـيد!! اکنون ميرويم  در پی اين کشــته شـدن ها وبه قـتـل رسـيدن ها، لطفأ توجه کـنيد به اين ( کلتور اصيل افغاني !!) که چند بار به کلما ت کشـته شـدن و ( به  قـتـل رسـيدن ) بر ميخوريم.از هـمين تاريخ صفحه زده  و مشـت نمونه ای خروار هـر کجا به آن بر خورديم آنرا بيان ميکـنيم ! در صفحه (510)... با( سـازش مخـفی ) با عطا محمد خان، معاون شـهـزاده جهانگـير ( نواسـه شـاه محمود ) حاکـم کابـل، جهانگـير را  فـراری و کابل را تسـخيـر  و عطا محمد خان هـم پيمان خود را ( کور) کرد...محمد عـظيم خان بـر عکـس ( وعـده ميثاق ) خود شــاه شـجاع را درهم شـکسـت وبه(  فرار ) به نيشـا پور مجبور نمود، و خود با ايوب شـاه به کابل کشـيـد، حالا دو برادر( محمد عظيم خان و دوسـت محمد خان ) دو برادر ( ايوب شـاه و سـلطان علی شـاه ) را به دسـت اسـماعـيل پسـر  ايوب شـاه در کابل بکـشـت.( يعـنی به قـتـل رسـانيـد). در صفحات بعـدی از« کلتور کشـتن » ها چنـدين بار تکـرار شــد. ولی قـصه ای از صفحه (539)هـمين کـتاب توجه کـنيد:

«....و شـاه گـفـت که از سـلطنت بيـزار اسـت و قـصد رفـتن به حج را دارد. ولی البته او قادر به انجام چنين کار نبود، هـمين که شـاه به کابل بـر گـشـت، يک نفـر از متعمدين خود( منصور خان چا دوش باشی ) را به بهانه ی به قـندهار اعـزام و هـدايت داد که از مخالفـين انگـليـس حلـقه ای به طرفـداری و حمايت شـاه تشـکيل  نماينـد. آنگليس ها موضوع را کشـف  کردند و منصور را به کابل احضار نمود.مکناتن شـاه اسـير را مقهـور، مجبور نمود  که منصور را در خـر سـوار و در بازار های کابل تشـهـير نما يد.و منصور هم هــنگام تشـهـير به مردم خطاب و فرياد ميکردکه (اينسـت عاقـبت خدمت به شـاه ) ما که داد ميزنيم که دليـل دارد. از قديم ها ملت برای رهـبران خدمت کردنـد ودر آخـر بر خـرسـوار ورسـوا شـدنـد . بـرهان آن فـوقـأ تـذکر يافـت. هـمين طور هـر گاه صفحات تاريخ را ورق  بزنيد پـيـوسـته مخوانيد که دوسـت محمد خان کشـته شـد، وزير اکبـر خان کشـته شـد، شـاه شـجاع کشـته شـد، نميدانم حبيب الله خان کشـته شـد حـتا پادشـاه شـش روزه نصرالله خان هـم  در آخر کشـته شـد. امان الله خان مجبـور به فـرار و ترک وطن گـرديد، و نادر شـاه  جانشـين او نيـز به قتـل رســيد.بچه سـقا و پادشـاه 9ماه نيـز به دار آويخته  شـد يعـنی کشـته شــد، محمد ظاهـر شـاه چون (16)سـاله بود به پادشـاهی رسـيد، مردم 48 سـال انتظار کشـيدند تا او واقعأ شـاه بودن را آموخت وآخرالامر بابای ملت شــد.سـردار محمد داود خان که رژيــم شــاهی را به جمهوري افغانسـتان تـبـديل  کرد، شــاه را به مهاجـرت 20 سـاله فـرســتاد، و در هـمان چوکی که ديگـران نشـسـته، و کشـتـه شـــده بودند، نشـسـت وبلاخره او هـم با به ميان آمدن ( انقلاب ثور) کشـته شـد. نورمحمد تره کی که رهـبر متـفکـر بود از فـرط تـفکـر زياد توســط شــاگــرد وفادارش در اثـر فشــار بالشت در تخت خوابـش خفـه شــد، و به قـتـل رسـيد.حفيظ الله ( امين ) هـم به قـتـل رسـيد، ببرک کارمل روی کار آمد و سـر انجام به مهاجرت فـرســتاده شـــد؛ که برای او هـم اين اعـزام جبری درپايان مبارزاتـش کم از کشـتن نبود، گـرچی برايـش گـفـته بودنـد که تو تـنها کسی از رهـبران خلع شـده ای هـسـتی که بعـد از قـدرت هـنوز هم زنـده هـسـتی و تا کـنون کـسی مجال نيافـتـه که تـرا بکـشـد  ....وقـتی اين سـطور را مينوشـتم (دشـنام نامه ای) از موج تا توفان (خاطرات و ديدگاهای از تاريخ ح . د . خ .ا. نوشــته جمعه (نو پـرور) تحرير يافـتـه اسـت) به دسـتـم رسـيد،اين اثـر که بيشـتر به يک ( دشـنام نامه) شـباهـت دارد، اقـرار نامه ای صادق هم اسـت.زيرا به قـلم يک اسـتاد ادبيات پوهـنتون کابل، منشی يک ناحيه حزبی و عضو سـابقـه دار (ح .د . خ . ا. ) تحرير يافـتـه.در اين دشـنام نامه آمده اســت.....« به هـر ترتيب کادرهای ح . د . خ . ا. بايـد نيک بيانديشـد که امپـريا ليزم امريکا ديگـر به شـما اعـتماد  نمی کـنـد و کاری را انجام ندهـيد که مردم به شـما ريشـخـند بزند و طعـنه به دهــد.اين کـتاب گـپهای زيادی دارند.متـأسـفانه اين محدوده کافی نيسـت که در آن باره چـيـزی نوشـت. ولی کسـانی هـسـتند که آنرا به نقـد بيگـيرند، ويا حد اقـل از خود دفاع کـنـد.اما به هـر حال متن اين دشـنام نامه کمک کـننده ای خوبی برای شــناخـت شـخصيت هاسـت در حالی که يک جانبه( خلقی ها هـمه در مجموع خوب و پرچميها  در مجموع بـد....... معـرفی شـدنـد).

پرفـيسور ( مجـددی ) رويکار آمد، وجبرأ از چوکی 4 ماهـه اش بـر کنار زده شــد، و به مهاجرت فرسـتاده شـد. وجايـش را پـروفـيسـور ( ربانی ) گـرفت. به شکل که پروفيسـور دومی از شـهـر  کابل به فـرار شـبانه مجبور سـاخته شـد، کم از مرگ برايـش  نبـود.در حقـيقـت او در هـمان شــبی که تخت کابل را بصوب کوهای پنجشـيـر و بدخشـان ترک گـفـت به قـتـل رسـيـد. مـزاری رهـبر اهـل تشـيع  توسـط نيـرنگ طالب ها، و احمدشـاه مسـعـود توسـط نيرنگ عـربهای مسـلمان  نيـز به قـتـل رســيـد. بعـد از بميان آمدن ملا عمر آخوند زاده  دکـتور نجيب الله  به فجيع ترين  شـکل به قـتـل رسـيـد و به دار آويخـتـه شــد. در اين ميان به گمان اغلب  موفـق ترين رهـبر سـياسی، مذهـبی افغانسـتان هـمين ملا عمر بود که او به بهانهِ شـريعـت  رويـش به کسی نشـان نداد، تا شـناخـتـه نشــود.او 4 سـال امارت کـرد، فرمان داد، قـتـل کـرد، مقـرر کرد، فـتوا دادو هـنوز هـم زنـده اســت، و تا کـنون به قـتـل نرسـيده اسـت. و اغـلبـأ نـه ديـر زمانی گاهی با ريـش  وگاهی بی ريـش در اين گوشـه و آن گـوشـه زنـده خواهـد ماند، که هـر لحظهِ آن برايـش مرگ اسـت. اين فـرســتا ده  اخير  يعـنی آقای کـرزی  سـه بار از مرگ حتمی نجات يافـت.بار اول  هـنگاميکه معـين وزارت خارجه بود و در حال مرگ دسـت به فـرار زد، بار دوم از اثر حملهِ متـقـابلـين در اروزگان از بمباران امريکايها جان به سـلامت برد، ودر بار سـوم نيـز در سـفـر قـنـدهار اورا مورد هـدف قـرار دادند، ولی مرمی ها به هـدف نخورد.يعـنی طريـقـهِ از سـر راه بـر داشـتن رهـبران  در کشـور ما .کشـتن، بقـتـل رسـاندن ويا به فـرار مهاجـرت و تبعـيد مجبور سـاختن اســت. نـه که رهـبر جايـش بر ديگـر وا گـذارد . هـمچنين در طول هـمين مقطع کوتاه تاريخی بسـا رهـبران نامــدار ديگـری چون قـومانـدان بـزرگ جنگی، سـپهـسـالاران، وزرا، جنرال ها، رهـبران توده ای و مردمی در سـطوح درجه اول و دوم و سـوم رهـبری به شکلی از اشکال کشـتـه شـدنـد وبه قـتـل رسـيدند.که درج نامهای ايشـان  به تـفـصيل و مکـثی بيشـتر نياز دارد. در هـنگامی هـمين کشـتن ها و به دار اويختن ها  و قـتـل ها، سـيسـتم ، رژيم ، شـيوه ، وشکل سـياسی ، اجتماعی ، اقتصادی افغانسـتان تغـير فاحـش کرده اسـت ، وبه اصطلاح هـمه چـيــز سـرچپـه و سـر راسـته شـده اســت. پس در اينجا نميتوان  از نـقـش يک رهـبر واز نام يک شـخصيت  به اين سـادگی صرف نظر کرد ! بـبـيـنـيـد در چی مملکـتی متولـد شـده ايم؛ به گمانم در هـيچ کشـور دنيا در طی اين صد سـال گـذشـته  که قـرن پيشـرفـت، ترقی و تحولات بزرگ جهانی بود تـقـريبأ درهـمه  نقاط دنيا هـمه چيـز  با ـتفکـر و تعـقـل و منطق به پيـش ميـرفـت، با دريغ و صد دريغ  که در کشـور مـن وتو هـميشـه مرمی از تـفـنگ خارج ميشـد و حلقـه دار و زور جبـر سـرنوشـت ملت را تغـير ميـداد، و آخر عـمر رهـبرانـش نه به دسـت خـدا بلکه به دسـت  بنـده هايـش بود.بيـايـد که از اين کشـتن ها  و قـتـل های رهـبران يک نتيجه  بيگـیريم که : در کشـور ما متـأ سـفانه هـيچ گاهی حتا در زمان انتخابات از طريق پارلمان و شــورا  بطور واقـعی مردم ما در انتخاب رهـبرانشـان نـقـش اساسی و تعـين کـننده نداشـتـند.البتـه اين خود معـلول عـوامل خاص ملی و بين المللی بوده اسـت.که در اين ميان جای هـيچ شکی نيسـت، که پائيـن بودن سـطح اگاهی انتخاب کننده گان نيز تا ثـير منـفی بـر مسـئله  وارد کرده اسـت، ولی اکـنون که اين موضوع در سـطح جا معـه مدنی، بلکه در سـطح يک نهـضت ، جريان سـياسی يا حـزب و آنهم در يک فضای نهايت بازِ اورپا يی دارد، به وجود ميـايـد بـايـــد طوری باشــد، رهـبری را انتخاب  نه کـنـد که به سـر نوشـت گذشـتگان اش به پـيـونـدد.اين رهـبر جديــد که ممکن زمانی رهـبری مملکـت را بعهـده بگـيرد، بايد از خصوصيات نهايت ارزشـمندی بـرخوردار باشــد. هـيچ گروه ، هـيچ سـازمانی، و هـيچ حزب نبايد بخود حق دهـد تا در اين مـورد عجله کـند، تحمل و شـکـيبايی و عـقـل سـلـيم را بـر مصلحت های مقطعی، لسانی، قـومی، نـژادی شـناخـت های ترجيع دهـنـد. بلا خـره ما بايد رهـبری داشــته باشـيم  که او بداند هـر گاه پـيـر شــد به کهـولت رســيد، خود به وجـدان سـالم اعـتراف کـند، وبه تـقـاعـد صادقانه  و آبـرومندانه سـوق داده شـود. وقـتيکه به اريکه قـدرت تکـيه زد. باز هـم ملـتش را مجـبور نسـازد که به قـتـلـش بپـر دازيـد و (عنعـنه ديرين افـغانی) را بسـرش تطبيق کـنند. بيـايـد بـه يک نتيجه ديگـر هـم نزديک شــويم : از نظـر شـما رهـبرافغانی در شــرايط کنونی  دارای چه خصوصيات و کرکتری باشـد؛ اگر هـمه  در اين مورد هـمه و مشـتـرکأ به انـدشـيم و بنویسـيم ممکن به يک طرح  نيمه واحدی برای (معيار) تعـين رهـبر نايل آييم . بگـذار عـده ای مصروف جمع کردن اعضأ حزب باشــند و عـدای  مصروف تهـيه (معـيار) بـرای انتخاب رهـبری ، اين دو موضوع  هـمزمان  پيش ميـرود. و ما و شـما  يـقـيناً  در جای ســر خواهـيم خورد و نتيجتـاً جلو اشـتباهات خود و ديگـران را ســد نمايم. برای حسـن اختـتـام اين نبشــتـه  خواسـتم ـقسـمتی ازيک يا دداشـت تاريخی را در مورد  تـقـرر والی باميان توسـط حبيب الله کلکانی مشهـور به بچه سـقأ ازنوشــتـه های محمد اعظم(سـيسـتانی) را بازنويسی کنم بچه سـقأ(... شـخصی از اهالی شـمالی را به صفـت والی باميان مقـرر کرد، والی وقـتيکه به باميان رفـت، ديد شـخصی ديگـر به عـنوان والی از جانب نايب السـلطنه تازه مقـرر شــده و در آنجاه حضور دارد، هـر دو والی پـس از مشـوره  موضوع را به بچه سـقـأ  در کابـل گذارش دادند و منتظر هـدايت از مرکـز در باميان  ماندند، پسـر سـقـأ وقـتی از موضوع اطلاع يافـت، هـدايت داد، آن دو والی با هم کشـتی بيگرند ، هـر که مغـلوب شـد به کابل بيايـد، اتـفـقأ  والی که از جانب پسـر سـقـأ  تعـين شـده بود در اين مسـابقـه  کم آمد و مغـلوب شـد و به کابل نزد  پسـر سـقـأ  برگشت. پسر سـقـأ  ازاوپـرســيد چرا از باميان برگشتی؛ والی جريان را گذارش داد، پسـر سـقا گفت :  والی کـمزور مغـلوب شـده به درد من نميخـورد، بعـد تـفـنگچه راگرفـت و چند مرمی را به والی حواله نمود و اورا کشـت) به حقـيقـت اين گذارش مشکل اسـت باور کرد.ولی تاريخ هـر چه ثبت کرده  اگر درسـت انتـقـال يافـته باشـد  ميتـوان به آن اتکا کرد! ( وچنان بود تـقـرر والی باميان!) بـبيـنيد اصول انتخاب والی چگونه بوده اسـت؛ اگر حالا رهـبران را به کشـتی نمی اندازيم ، حد اقـل با اسـتـفاده از شـيوهِ مدرن غربيـان که از طريـق تلويزيون و رسـانه ها رهـبران را به( دول ) دعـوت ميکـند ما هـم حد اقـل حق داشـته باشـيم که (دويل)  ويديويی رهـبران آينده  را بشـنويم  اگر شـما موافـق به اين شـيوه هـستيد لطفأ هم نوا شـويد و دراين باره چيزي بنویسـيد تا از جمع نوشـته ها طرح واحدی را در يـابـيــم.

صبح امیــد

ع . نجوا صالحی

ســحر گه خسـرو خاور علم بر کوهـسـاران زد  * بدسـت مرحمت یارم درِ امیدواران زد

هـمه کشـور مردم کشـور ما چـشم براه صبح امیدی هـسـتند که به آیندهِ کشـور ، ترقی و پیشـرفت وطن عـزیز ما دوخته شــده اسـت . هـر فـرد افغان آرزو دارد فـرزندی به جامعه تقـدیم نماید تا خـدمتگذار مردم خود باشــد . پس بر فـرزندان کشـورلازم اسـت تا در راه پیشـرفـت کشور شـان بکوشــند و بدانند فـردای روشـنی در انتظار آن ها قـرار دارد . و از هـمین حالا خود را برای فـراگگیری علم ،دانش ومعـرفـت آماده ســازند . وقـت و زمان را از دســت ندهـند و لحظهِ از عـمر خود را به هـدر نـدهـند . چون جوانان نو نهالانی هـسـتند کمه در مقابل طوفان و حوادث نسـبت به دیگران مقاوم تراند . درین جا بطور اخص سـخن متوجه جوانان ِ خارج از وطن می شـود که آنها شـرایط نهتر و عصری تری نسـبت به جوانان داخل کشور دارند . و هـیچگونه مانعی بر سـر راه تحصیل ، . فـراگیری علم و حرفه های گوناگون ندارند .

بناءً آنها باید مسـئولیت بیشـتری را پذیرا شــده ، و با یک روحیهِ سـرشار از دلگرمی وم علاقه به سـوی کسـب عفم بشــتابند . تا فـردای کشـور بدسـت توانمند آنها شگوفان گردد و نســل بعـدی کشـور مدیون زحـمات و دلسـوزی آنها باشــد . در اخیر خواننده را درد سـر نداده به یاد شـعر محمد اقـبال لاهوری می افـتیم که بیشـتر به جوانان خطاب شــده اســت :

مزن بر پای دل زنجیر تقـدیر  *  تهی ( ته یی ) این گنبد نیلی ژه یی اســت

اگر باور نداری خیز و دریاب  *  چو پایت واکنی جوالانگهی اسـت

 

کاروان شـعـر و ادب

زهـر شـوکران    ارسـالی پروین ارُزگانی

در روی صحنهء ارض نوع بشـر نشـسـته ** یک فـرد رو بخیرو یک رو به شــر نشـسـته

یک تن زنوع خواهی بیگانه را پـدر شـد ** یکتن زخود خواهی دور از پـدر نشـسـته

یکتن از تواضع گردیده مثل موسی ** یکتن مثال فـرعـون کبرش بسـر نشـسـته

خسـته گلو سـقـراط از زهـز شـوکـَران اسـت ** روی زبان چنگیز شـیرو شـکر نشـسـته

ایسـتاده مانده هارون تنها دلی پر خون ** با سـامری خلایق گرد بقـر نشـســته

بر شـانهِ ابو جهل بَرد یمن فتاده ** بر جبهء محمد زخم حجر نشـسـته

صادق نشـسـته خاموش نامش شـده فـراموش ** خائین بمکر و تذویر بر فـرش زر نشـسـته

روبا بمکر تذویر بگرفته مسـکن شـیر ** شـیر ژیان به زنجیر خونین جگر نشـسـته

در باغ اهـل عـریان روید اگر نهالی ** ده دزد بهـر قطعـش برکف تبر نشـسـته

در اکثر مجالس گر بنگری به عـبرت ** بینی که پنج آدم پنجا ه خـر نشـسـته

بهـلول بیسـت سـال اسـت افـسـرده اسـت و محبوس

در مشـرقی پریشـان با چشـم تر نشـسـته

شـخ محمـد تقی بهلول دانشـمند ایرانی

نکاتی درمورد شـاعـر : این شـاعـر و عالم ایرانی در دورهِ اختناق رضا شاه پهلوی از ایران فـرار و درخاک افغانسـتان پناهـنده شـد . نظام شـاهی اورا گاهی محبوس و زمانی هم تحت نظارت قـرار داد .

اقتباس از روزنامه ِ بیدار مزار شـریف منتشـرهِ ســال 1332 خورشـیدی

 

صلح کل

موسی به دین خویش، عیسی به دین خویش

ماییم و صلح کل درسـرزمین خویش

همسـایگان خوب ! قـربان دسـت تان

مارا رها کنید با مهـرو کین خویش

ما به همین خوشیم، گیرم که جملگی

داریم دسـت کج در آسـتین خویش

ای دوسـت ! عیب من چندان بزرگ نیسـت

آن قـدرها مبین در ذرّه بین خویش

دیگر چه لازم اسـت با خنجرش زنی

هـرکس که تـُرش کرد سـویت جبین خویش ؟

خواهی عـلف بکار، خواهی طلا بیاب

وقتی نشـسـته ای روی زمـین خویش

کاظم کاظمی  مشـهـد 1 فـروردی 1381

 

اگر به خانهِ من میروی

اگربه خانهِ من میروی بهار بیاور  **  سـبد سـبد گل تارنج از آن دیار بیاور

هـزار کوچه لبالب زخوشـه خوشـه ِ خورشـید  **  هـزار باغ پُـرازسـایهِ چنار بیاور

چمن چمن پُـر از آواز سـبز قـناری  **  و برکه برکه نسـیم ز رودبار بیاور

هـوای تازه و نمناک دره درهِ وحشـی  **   سکوت سـنگی و معصوم کوهـسـار بیاور

شـبی بـِدُزد شـمـیم تمام تاکـبنان را  **  گل بهار ز دامان گلبهار بیاور

طنین شـکوهِ خیل کبوتران خدا را  **  زپشـت کـنبد مولا عـلی نثار بیاور

سـلام من برسـان بر اسـیر درهِ یمگان  **  زشـهـر زلزله ها، لعـل آبدار بیاور

چهار خُـمکده از باده های تلخ نرون را  **  دو مهـرماه انارم زقـندهار بیاور

عبیر و عـنبر و عـود و سـپند و مشـک و قناویر  **  گلاب و صندل و ریحان جویبار بیاور

زکوچه باغ پُـر از یاد خاطرات قـدیمی  **  شـبانه بگـذر و یکـدسـته بوی یار بیاور

****

چه یاوه بافـته ام من چه انتظار غـریبی  **  برای من خبر شـهـر سـوگـوار بیاور

زکوی و برزن من مُشـتِ خاک پُـر از خون  **  به فـصل ِ غـربت من طور یاد گار بیاور

لطیف ناظمی

 

کُفـرو دین            حـضرت ظریفی

تا توانم هـر طرف راهی بدل وا میکنم  **  رهـرو روشـن ضمیرم، راه پیـدامیکنم

نیسـتم محتاج جنگ کس برادر، زآن سـبب **  در جدال دشـمنان امروزو فـردا میکنم

مسـجد ومیخانه در صحن کلیسـا یا کـنشـت **  هـرکجا بزم محبت بود مأوا میکنم

مغـرضان گـرطعـن من گـویند باکـم نیسـت، نیسـت **  با دلایل مشـت این خصم کهـن وا میکنم

باکم از طعـن سـیه دل نیسـت در بزم رقـیب **  با طریقی یا به نحوی جرمـش افـشـا میکنم

گـرگ ظالــم با لباس میـش آیـد در گلــه  **  می شـناسم طرز رفـتـارش که غـوغـا میکنم

کیسـت « ملحد » یا « مجاهـد » هـردو افغان زاده اند **  حـیله و نیرنگ دشـمن زود افـشـا میکنم

حرف واعـظ درجهـاد کـفـرودین جهـل اسـت و ظلـم **  ار ندانی، درحقـیقـت عـزم دعـوا میکنم

کین و نفـرت درمیان نسـل انسـان کاشـتند **  دشـمنان آدمیت، باز رسـوا میکنم

اَلحـذر ای دوسـتان از مـردمان دیوسِـیَر */*  کس نگـوید تا، که با دشـمن مدارا میکنم

طالب عـشـقـم محبت می خـرم درشـهـر هـجـر **  تشـنهِ لطفـم برادر وار سـودا میکنم

عـاشـق انسـانم و با کـفـرو دینم کار نیسـت ** خود قـضاوت کـن ! که آیا کاربیجا میکنم

 

ای زما وطنه   !

                                                (غـني خان )

ای زمــا وطـــنـه دلـعــلـونـو خــزانـې زمــــا

ستا هـره دره کې دي د تورو نښــانې زما

سـتا سره چې وي ټيټ ، نوزه به شان او شوکت څه کړمه

ته چې خوار او ځار يې ، زه به مال  او دولت څـه کړمه

ته چې وران ويجاړ يې زه به خوب او راحـت څــه کړمه

مسـته به دې خاوره کړم په ويـنه مسـتانې زمـا

ای زما دطنه  !

عقـل مې ايرې شــه ســتا له پاره دفـکـرونو نـه

ســترګې مې قــربان شـه ســتا له پاره دسـو جونو نه

ځار شمه قـربان شم سـتا دخاورو دکورونو نه

سـتا زړه کې پرتې دي ټولې تلې افـسانې زما

ای زما وطنه  !

يا به دې زه ســيال کــړمه وطــنه دجــهان

يا به ســتا په پښــو کې تورې خــاورې کـــړمه ځان

ځان به دړې وړې کړم خـوتا به کــړم ودان

ځان به دړې وړې کړم خـوتا به کــړم ودان

نريمه پښـتون يم تاته يادې افـسـانې زما

ای زما وطـنه

انسـاني سـلوک

انسـان بايدهغه مينه چې له نورو سـره يې کوي له ډير لوړځايه واخلي او په ډير لوړهمت له نورو سـره وچليږي .

ترڅوچې ممکنه ده چې خلکوته دعشـق په نظر وګوري نه ښـايي چې دخپل ترحم او شـفقـت سيوری په چا باندې وغورځوي .

ترڅوچې دعدالت له مخې چاته څه ورکولی شي نه ښـايي چې داحـسـان له مخې چاته څه وبخښي

تر چو چې دچا احترام کولی شي نه ښـإيي چې دهغه دلجويي او دلداري وکړي .                               مترلينګ

انسـاني کمال

هغه لوی کمال چې دتحول او تکامل په لاره کښې دژوند يو شيانو په برخه رسـيدلی دی قلبي عواطف دي چې په انسان کښې ليده شي . که څوک غواړي چې له حيواناتو نه لرې وي بايد دغه عواطف چې رحم ، مروت، کرم ، شجاعت  او نوعه پرسـتي ده په ځان کښې وروزي .                                ( داروين )

 

جواب دیوانه به معاویه

یکی از فـرزانگان دیوانه وش به نزدمعاویه رســید، معاوویه اورا گفـت از قـرآن مجـید چه میـدانی ؟

گفـت : بـِسـم اللهِ اَلرَحمن الرَحِیم ـ اِذاَجاَءَ نَصرُآلله ِوَالفَـتحُ . وَرَاَیتَ النَاسَ یَخـُرجُـونَ فِی دِین اللهِ ...

معاویه گفـت : خطا خواندی، یَـدخلونَ فِی دِین اللهِ ...

گفـت:آن در روزگاررسـول خـدا(ج) بودکه داخل دین میشـدند، در زمان توهـمه خارج میشـوند .

تفـسـیر روح الجنان ـ ابوالفـح رازی

فـرسـتـنده   :فـریبا احمـدی ازامریکا

 

 

 

 

بازگـشـت

   داستان کوتاه                                                                   اکرم عثمان

فـقط دو سـال چند ماه میشـدکه ببو مادر واسـع شـوهـر را از دسـت داده بود هیچ گمان نمیرفت که او آن هـمه زود تلف شـود و چشم از جهان بپوشـد . ظاهراً سـالم و صحتـمند بود و مردنی به نظر نمی آمـد . به احتمال قـوی اگر آن حادثهِ بد اتفاق نمی افتاد، پدر واسع ده یا پانزده سـال دیگر نیز زنده میماند و آب و دانهِ این دنیا را میخورد . اما چه بد شـد که فـرزندش از او به پولیس شـکوه بُرد و اسـباب مرگ آن پیر مرد محترم و غیرتمند را فراهم کرد .

زمانی که در کابل بوند ، اوضاع و احوال از هـر نظر فـرق میکرد . آن وقت واسـع ، جوان ِسـربه راه و مؤدبی بود . مثل عصا یا عینک ذره بینی آنها ، همواره دم دسـت میرسـید و ازهیچ خدمتی فـروگزارنمیکرد . او به خواهـران جوانش نیز برادر واز میرسـید و مواطب درسـهاو نشـست و برخاسـت شان بود و اما همینکه دسـت تقـدیر آنها را چون سـنگ فلاخن به کالیفورنیا پرتاب کرد ، به جز سـالمندها ، دیگر هـمه آدمهای دیگر شـدند ، گفتی زیر پوسـت شان شیطان خانه کرده و آنها را خلاف میل و رضای پدر و مادر شـان ، به انجام کار های ناباب و ناصواب تشویق کرده اسـت. در کابل مانند مشـتی پوشـیده و هـزار دینار! هـمدم و همراز یکدیگر بودند. کنار هم بگرم می آمدند ، خنده و مزاح میکردهد . از همصنفی با خانواده و دوسـتاند لذت میبردند ، ولی در این سـرزمین بی پا و سر و بلاخیز ، خصم خونی و بلای جان یکدیگر هـسـتند.

اپارتمان کوچکی که دولت خارج از شـهر لاس انجلس در اختیار شان گذاشـته اسـت ، بیشـتر به سه چهار تا قوطی بی قـواره و بدنما شـباهت دارد تا محل یود و باش . یکی از آن قوطی ها ه کمی بزرگتر بود ، به پدر ومادر شـان تعلق گرفت ، دیگری به واسع رسـید و دوتای کوچکتر نصیب دختر ها شـد .

درکابل هـرچند خانهِ شـان کهنه و قـدیمی بود ، لیکن دو منزله و چنیدین اتاقه بود . تـخت بام قـراخی داشـت . تابسـتانها در آن تخت بام می خوابیدند و از اهتزاز نسـیم شبانگاهی حظ میبردند و مادر شـان ـ ببو ـ از آنجا با زنهای هـمسـایه گپ میزد و درد دل میکرد و پدر شـان هـنگام خسـته گی چلمش را تازه میکرد و هـرچه دود و بخار غم بود به نی چلم میداد و از آن راه، به هوای آزاد می پراگند .

هـنگامیکه مؤذن ، الله و اکبر میگفـت ، پیر مرد جانمازش را پهن میکردو سـرش را بر همان تخت بام می سـایید و با خدایش به راز و نیاز می نشـست . لیکن در این چهار قوطی نفس گیر ، اگر دوتا پشک باهم بجنگند ف پای یکی شان در برخورد با درو دیوار می شـکند ، چه رسـد به چند نفر هجران کشـیده و دلتنگ که شـدیدا ً محتاج فضای بازتری هـسـتند و در کابل همسـایه های نازنینی داشـتند . حد فاصل تخت بام آنها با تخت بام ازکها فقط دیوارکی سـنجی بود . از آن خانه اکثراً بوی آش و منتو بالا میبود و مادر مرتضی ، زن سـقید بخت اکه مُـلای مزاری گاه گاه برای آنها «ماش آبه » و « آش سـمر قـندی » میفرسـتادو از ببـو بالمقابل « نذز دیگچه» و « شـله غوربندی» دریافت میکرد.

همسـایه دسـت چپ شـان ، عاصم خان کاکا بری خود عالمی داشـت . در شـصت سـاله گی با دختری هـژده سـاله عـروسی کرد و تمام دار و ندارش را در شـب نکاح درج نکاح خط عـروس کرد تا بعـد از خدش زن زیبایش از مهـریه یی هنگفت برخوردار باشـد و محتاجی نکشـد . او عصر ها مخوصوصاً هـنگامیکه تنها درخت اکاسی خانه اش به شـکوفه می نشـسـت و باد در ودیوار اورا گل باران میکرد ، بای هـمسـرش تنبور میزد و نرمک نرمک آواز میخواند . اما در اینجا خرس و خوک ! هـمسـایه های شـان هـسـتند ـ کسـانیکه نه تنبور میزنند ، نه نماز میخوانند و نه هـمسـایه داری میکنند .

دور از احتمال نیسـت که واسـع به تقلید آز آنها مردارخور! شـده باشـدو ترس از خـدا و رسـول و پدر و مادر از دلش پریده باشـد .

در این جا واسـع بیشـتر وفتش را بیرون از خانه میگذراند و در برگشـت به خانه اغلب عاصی و کفری میباشـد. ماه های اول ، شـکوه و ناله ِ پدر و مادر را تحمل میکرد ، اما پسـانتر پند و انرز و اتغاثهِ آنها به سـرش بد میخوردو بر آنها داد میکشـید .

انضاع وقتی تیره می شـود که واسـع دوسـت دختریا معشـوقه اش ژاکلین را بی پروا به خانه می آورد و در حالیکه دروازه را از داخل می بسـت ، سـاعت ها با او خلوت میکرد .

پدرش این پیشامد را بی حیایی و هـتک حرمت نسـبت به خانواده تلقی میکرد و شـروع میکرد به کُرکُر و بهاتنه گرفتن . او را تتهم به نماز نخاندن ، روزه نگرفتن و فسـق و فجور میکرد ، گردن می افـراشـت و غیط آلود می گفتش : پـدر ! خوب و خراب ک گناه وثواب این ملک نظر به کابل فـرق میکند . این جا کار هر کس به خودش مربوط اسـت و للـه و دده کارندارد.

پدرش میگفتش : اگر چنین اسـت ، بد کردی مارا در به در و خحاک بر سر کردی و به ملک کفـر آوردی !

واسـع با دندان قـرچه جواب میداد : نه تنها بد کردم ، بلکه گـُه خوردم . به خدا به رسـول پشـیمان هـستم .

پـدرش داد میزد : به خاطر تو کـُرخر، هـفـتاد سـال جانکنی خودرا تخم مرغ کردم و به دیوار زدم ! اما عاقبت پـیچهِ مادر و ریش پدرت را به نجاسـت مالیدی .

واسـع جواب میداد : خوب میکنم ، سـرم گزدنم . و پدرش بر میخاسـت و با مشـت و لگد اورا تنبیه میکرد . بالاخره واسـع از پرش به ادارهِ مهاجرت شـکایت میکند و آن دفـتر نیز به پولیس ناحیه نیگوید که قضیه را حل و فصل کند .

سـاعتی بعـد تر پلیس سـر میرسـد و مامور مؤظف به پیر مرد گوشـزد میکند که نظر به شکـوهِ پسـرش باید او را به دفـتر پولیس ببرد .

 پدر واسـع که یک عمر با عزت و آبرو زیسـته بود و هـرگز باور نیکزد که روزی به خاطر پسـرش روانهِ زندان شـود ، جا به جا سـکته میکند و از شـر دعوا دو مرافعه فارغ میشـود .

با مرگ او بال و پر واسـع و دختر ها باز میشـودو زیر دل خدا را شـکر میکنند. دیگر میدان شـغالی میشـود و ببوی بیوه میماندو آشـپزی ، رختشـوئی و روفـت وروب خانه .

ظاهـراً به پاس گل روی واسـع ، مرگ شـوهـر را حواله به تقدیر میکند و در حضور اولاد ها و مهمانها میگوید : خواسـت خدا بود ، اجلش پوره شـده بود !