نی

 

 

Folded Corner: بشـنو از نی چون حکایت میکـند 
ازجــدائی هـا شـــکایت مــیـکــند
کــز نیـســتـان تـامـرا ببریـده انـد 
در نـفـیـرم مـردو زن نـالـیـده انـد
نی حـدیـث راه پـر خـون مـیکـنـد 
قصه هـای عـشـق مجنون میکـند
نی
 

 

 

 

 

 

 

 


دموکراسی درعـمل

از مدتیـسـت که سـروصدا هائی مبنی بر پیاده سـاختن دموکراسی در کشـور براه انداخـته شــده اسـت و هـمه با یک صدا از دموکراسی و تطبیق آن در عمل دم می زنند، صرف نظر از اینکه ابراز نظر کننده با دموکراسی موافق اسـت یا مخالف ویا درعـمل برعـلیهِ دموکراسی موضع دارند.

قابل ذکر اسـت که در مطبوعات داخل کشـور پیوسـته ازین پروسـه یعـنی زمینه های عـملی تطبیق دمو کراسی حرف هاو صحبت هائی بملاحظه می رسـد ؛ درمقابل، زمامداران و سـلاح بدسـتان کشـور که عـملاً برضد دمو کراسی عـمل می کنند نیـز دم از دموکراسی می زنند .

مورد قابل دقـت این اسـت که دموکراسی مقـوله ایسـت طبقاتی؛ هـرکه از آن دم می زند به نحوی از انحا منافع خود را در آن می بیند . گـفـتهِ مشـهور اســت که در عـقـب هـر حرف وعـمل « سـوال به نفع کیسـت » را جسـتجو کرد. ولی آنچه تا کنون در مطبوعات انعکاس یافـته اسـت دموکراسی به نفع هـمگان اسـت .

آنچه درین اواخر از هـمه بیشــتر مورد بحث بود پیشـنویس قانون اسـاسی کشـور اسـت که هم در مطبوعات داخل کشـور وهم در مطبوعات برون مـرزی و هم در رادیو های مختلف انعکاس وسـیع یافـت . بیشـترین نکاتیکه دریـن پیشـنویس مورد بحث هـمگان بود نام افغـانسـتان ( جمهوری اسـلامی) زبان های رسـمی افغانسـتان، سـرود ملی، لقـب بابای ملت ... وغـیره بود . بهـر حال نکات مـثب قانون اسـاسی پیشـنهاد شـده هم کم نیسـت و چنین ارزیابی میگردد که تصویب قانون اسـاسی بعـد از یک دورهِ سـیاه خشـونت و وحشـت، دورهِ زور گوئی و تفـنگ سالاری گامی اسـت به پیش . و اما برای تصویب آن باید لویه جرگه دائر گردد ونمایندگان( واقـعی )! مردم در آن شـرکت نمایند تا اینکه قانون اسـاسی جدید را به نفـع اکثریت مردم کشـور به تصویب برسـانند .

سـوال اسـاسی درین اسـت که چگونه می شـود نمایندگان واقـعی مردم در لویه جرگه راه یابد ؟   درشـرایطی که تفـنگ حکومت می کند و نمایندگان غـیر وابسـطه به تنـظیم ها، مورد تهـدید و حتی ضرب و شـتم قـرار می گـیــرد .

واقـعیت اینسـت که درشـرایط کنونی کشـور ما که از یک سـو تسـلط تـفـنگ سالاران بیـداد می کند و از سـوی دیگر فـقـر سـواد ودانش و دور نگاهـداشتـن مردم از دسـت آورد های علوم، هـرچه باشـد پروسـه را به نفـع آنهائی تمام می کند که زور دارند و قـدرت در دسـت آنها سـت . منافع مردم حکم می کند که نباید گذاشـت تا باز هم زورگویان و تفـنگ سالاران وسـیاه دلان جامه سـپید بر مردم حکومت کنند .

 بیائید هـمه باهم در راه تحقـق آرمان واقـعی توده های وطن ما که درآن تسـلط مردم حکمفـرما باشـد، به مبارزهِ مشـترک به پردازیم و راه را برای دموکراسی واقـعی و مردمی باز نمائیم .

رويای پشتونستان

نشـريه آسـيا تايمـز

ترجمه رضا ثابتى / روزنامه شرق - پنجشنبه 8 عقرب
آمريكا كه درمحدود كردن نيروهاي افراط گراي آسياي مركزي و جنوبي مانند طالبان و القاعده با مشكل جدي روبه رو شده است، سياست جديدي را در پيش گرفته كه بازنده بزرگ آن كسي نيست جز پاكستان، متحد اصلي واشنگتن در «جنگ با تروريسم».
 گزارش هاي رسيده از ايالت سرحد شمالي پاكستان و ايالت بلوچستان حاكي از احياي مجدد جنبش قومي پشتون ها و فعاليت آنها روي منطقه حساس «خط ديورند» است؛ منطقه مرزي بين افغانستان و پاكستان كه به طور مرتب شاهد عمليا ت نظامي پاكستان به منظور زهر چشم گرفتن از قبايل مخالف حكومت مركزي است. در انتخابات اخير در ايالت سرحد پاكستان، ائتلافي از شش حزب بنيادگراي حامي طالبان و بن لادن تحت عنوان «متحده مجلس عمل»، بخشي از ائتلاف حاكم بلوچستان به قدرت رسيدند.
بسياري از حكام فعلي افغانستان بر اين باورند كه توافق بين «شاه عبدالرحمن خان» و «سرهنري مور تيمور» انگليسي در سال 1893 درتعيين خط
 ديورند به عنوان خط مرزي دو كشور اعتباري صدساله داشته و در سال 1993 منقضي شده است. حالا افغان ها از آمريكا مي خواهند كه مذاكرات جديدي درباره خطوط مرزي پاكستان ترتيب دهد. حتي برخي مقامات افغاني صحبت از نقشه جديدي مي كنند كه در آن شهرهاي مهم پاكستان مثل پشاور و كويته جزو خاك افغانستان محسوب شوند. مقامات پاكستان هم اخيرا از ملاقات هايي بين حامد كرزی و «خان عبدالولي خان» رهبر پشتون ها مطلع شده اند كه باعث نگراني آنها شده است. به خصوص اينكه فهميده اند اين مذاكرات با ترغيب آمريكايي ها صورت گرفته است.

حزب عوام ملي به رهبري عبدالوالي خان كه به صورت سنتي حزبي مخالف دولت است، در انتخابات اخير از دور خارج شد. پدرش «عبدالغفارخان» كه از مخالفان استقلال پاكستان از هند در سال 1947 بود به خاطر همكاري و روابط نزديكش با مهاتما گاندي به عنوان «گاندي سرحدي» لقب گرفته بود. ولي خان مانند پدرش روابط نزديكي با هند و افغانستان دارد. او بعد از حمله شوروي سابق به افغانستان در دهه هشتاد، مفهوم جديدي به عنوان «پشتونستان» خلق كرد و قوم پشتون ساكن پاكستان را به «انقلاب سرخ» دعوت كرد، وي از آنها خواست تا با استقبال از نيروهاي شوروي براي ساختن يك سرزمين پشتون متحد از دو بخش پشتون نشين افغانستان و پاكستان از آ نها كمك بگيرند.
ملاقات اخير ولي خان و حامدكرز
ی كه برخلاف روند مذاكرات و سمينارهاي برنامه ريزي شده در ايالات سرحد و بلوچستان انجام شد، بحث داغ «پشتونستان» را داغ تر از هميشه كرد؛ موضوعي كه به وضوح مورد حمايت آمريكا هم هست. هيأت هاي نمايندگي افغان هاي مقيم آمريكا و اروپا نيز از پشاور و كويته، مناطق كليدي مرز ديورند، ديدار و از اتحاد پشتون ها و احقاق حقوق آنان حمايت كردند. آنها گفتند كه مرز ديورند نه تنها بر تاريخ پشتون ها كه بر شرايط اجتماعي و اقتصادي آنها نيز تاثير منفي گذاشته است. به گفته ماكان شينواري، افغاني مقيم آلمان، مرز ديورند نتيجه توطئه براي محدودكردن قدرت پشتون ها بوده است. اين اظهار نظر ها سال هاست كه در منطقه شنيده نشده و به نظر مي آيد دوباره موجي در حمايت از پشتون ها در حال شكل گرفتن است. آخرين بار شوروي سابق براي به هم زدن ثبات منطقه در دهه هشتاد و در دوران اشغال افغانستان، اين ايده را مطرح كرده بود. اما پس از سقوط شوروي و فروپاشي كمونيستم، گروه هاي ملي گراي افغان موضوع را خاتمه دادند و براي اولين بار در تاريخ پاكستان با احزاب دست راستي پاكستان مثل حزب «نواز» جمعيت مسلمانان پاكستان متحد شدند تا نشان دهند كه مسئله به وجود آمدن سرزمين پشتون ها ريشه بومي در دو كشور ندارد و همواره توطئه خارجي ها بوده است.
اما حالا با مداخله نظامي پاكستان در آن منطقه و سكوت مطلق «متحده مجلس عمل»، نيروهاي ملي گرا تلاش هايشان را براي به وجود آوردن يك منطقه پشتون نشين از كابل تا پشاور و كويته دو چندان كرده اند. موضوعات حساس و تحريك آميزي مانند پشتونستان و توسعه بلوچستان حربه مناسبي براي شكست قدرت نظام هاي موجود در افغانستان و پاكستان است. احياي جنبش پشتون گرايي مي تواند باعث تحرك و ايجاد جنبش بين تاجيك ها و ازبك هاي شمال افغانستان و در نهايت مبارزات فراوان براي تجزيه كشور شود. حتي مي تواند جنبش هايي براي كشمير «بزرگتر» و يا پنجاب بزرگتر به راه بيندازد. البته اينها همه عواقب بلندمدت ماجراست.
نتيجه فوري و مهم مطرح شدن موضوع پشتونستان بي ثباتي در پاكستان، ايران و افغانستان است، افغانستاني كه در عين مواجهه با اغتشاش و بي نظمي تمام سعي خود را مي كند تا به كمك آمريكا نفوذش را در منطقه گسترش دهد.

از سـایت ایران امروز

» ایسـاف« در ولایات کشـور

ن . محجوب

مسـئاله فـرسـتادن نیروهای بیشـتر نظامی در ترکیب قـوای حفظ صلح یا ایسـاف به افغانسـتان و گسـترش سـاحه وظایف آن به خارج از شـهر کابل و ولایات دیگر کشـور موضوع بحث جدی در شـورای امنیت سـازمان ملل و جلسـات ناتو در مدت زمان تـقریـبا ً دوسـال بوده اسـت. بعـد از سـرکوب نیـروهای طالبان و القاعـده بوسـیله قـوت های نظامی ایالات متحده و ایجاد یک حکومت مؤقـتی برهـبری آقای حامد کرزی که اسـاسـات آن در کنفـرانس بن تـثبیت گردید، صلح و امنیت نسـبی در افغانسـتـان اسـتـقـرار یافـت و فـضای غـبار آلود ناشی از جنگ داخلی تا اندازه ئی زدوده شـد. جابجا سـاختـن نیرو های بین المللی حفظ صلح در افغانسـتان به مقصد کمک به دولت موقـت برای تحکیم حاکمیت جدید و جلوگیری از اخلال گری در برابر روند آغاز شـده صلح صورت گرفـت. ماموریت آن نیروها را همانا شـهـر کابـل و محلات نزدیک به آن تشـکیل میداد که این امر البته به هـیچوجه جوابگوی ضرورت مبـرمی که به موجودیت این نیـروها هـمچنان در سـایر ولایات و محلات کشـور جنگـزده افغانها محسـوس بود، نمیتوانســت باشــد.

حوادث و رویداد های خونیـن زیادی که در مدت زمان موجودیت این نیـروها در افغانسـتان بصورت پیهم در ولایات مختـلف کشـور رخ داد توجه به این حقیقـت را ناگزیـر سـاخـت که شـهـر کابـل تمام افغانسـتان نیسـت و ثبات و تحکیم صلح تضمینی در خارج از پایتخـت ندارد. باید با درایت و روشـنی درک کرد که جـنگ طلبان و گروها و گروهک هائیکه با روند صلح در افغانسـتان سـرآشـتی ندارند و نیـز موجودیت بیش از حد انبارها و ذخایـر سـلاح های سـبک وسـنگـیـن نزد قـوماندانها و افـراد مسـلح مربوط به آنها خطر درگیریها و بالنتیجه زیان مند سـاخـتن جدی پـروسـه صلح درکشـور را بیشـتـر از پیـش میسـازد و طبعـا ً در چنین حالتی کار بازسـازی اقـتصادی اجتماعی را که امروزه ضرورت حیاتی آن از هـیچکس پوشـیده نیسـت کند و بطی میکـنــد.

با در نظر داشـت این واقـعـیت ها بود که درقـدم اول مردم جـنگ زدهِ افـغانســتان خواسـت جابجا سـازی نیروهای بین المللی صلح در ولایات دیگر افغانسـتان را مطرح سـاختند . آنها بخوبی درک میکردند که حیات صلح آمیـز برای آنها وقـتی میسـر میتواند که تهـدید تفـنگ و زورگویان قـلدر که تفـنگ بدســت دارند از بالای سـرشـان دور سـاخته شـود. شـوارای امنیت سـازمان ملل و جامعهِ جهانی یا نخواسـتند و یا نتوانســتند این ضرورت را از هـمان آغآاز پآروسـهِ صلح در افغانسـتان درک کنند وصرف به فـرسـتادن و جابجائی نیروهای ایساف درشـهر کابل اکتـفا نمودند.

باید گفـت که اکنون در افغانسـتان تعـداد نیروهای ایسـاف به 5500 نفـر میـرسـد که عـمدتاً درکابل مسـتقـر هـسـتند و وظایف تأمین امنیت درشـهـر و اطراف آنرا دارند که رهـبری آنرا از ماه اگسـت بدینسـو ناتو دردسـت گرفـته اسـت . علاوه برآن یک قـوت بیشـتر از یازده هـزار نفـری نظامی ایالات متحده در افغانســتان موجود میـباشـد که عـمدتاً مصروف مقابله با بقایای القاعـده و طالبان، بیشـتر درامتداد مرز های افغانســتان ـ پاکسـتان هـسـتند . . درینصورت بیشـترین سـاحهِ خاک کشـور که شـامل اکثریت ولایات خورد و بزرگ افغانستان می شود فاقـد چنین نیروهائیکه روند تأمین و تحکیم صلح و صلح و امنیت را کنترول و نظارت کند میباشد.

که این امر باعـث نگرانی و تشـویش جدی مردم و حاکمیت دولتی کنو نی گشـته بود . علاوتاً دولت نتوانسـت درطول این مدت حاکمیت خودرا درسـرتاسـر کشـور گسـترش دهـد و آنعـده جنگ سـالاران قـدرتمند را که در ولایات مختـلف کشـور صاحب قـدرت و صلاحیت هـسـتند تابع حاکمیت دولتی و حکومت مرکزی بسـازد و بالوسـیله کمک های اقـتصادی و مالی جامعهِ بین المللی را که برای بازسـازی افغانســتان اختصاص داده شـده اسـت در عـمل بـکار اندازد.

 تازه حالا جامعـهِ بین المللی به ضرورت مبرم گسـترش نیـرو های حافـظ صلح به ولایات افغانسـتان پی برد و در شـورای امنیـت سـازمان ملل متحـد به اعـزام نیـروهای بیشـتر موافـقـت نشـان داد . تصمیم اعـزام ایـن نیروها که درشـورای امنیت اتخاذ گردید در حقـیقـت پاسـخ مثبت به خواسـت مردم افغانسـتان و ضرورت زمان و حقایـق موجود جامعهِ افغانی میـباشـد . آلمان از جملهِ کشـور های اروپائی درین راسـتا پیشـقـدم گردید و بـرای اعـزام یک نیـروی 450 نفـری به ولایت کندز آمادگی نشـان داده اسـت و ضمناً تأکـید کرده که ایـن نیروها هـمچنان باید به ولایاتی چون هـرات مزار شـریف و کندهار نیز فـرســتاده شـوند تا کار تیم های بازسـازی درین ولایات نیـز هـمزمان آغاز یابــد.

 

خطـر ايـران يا در خطـر انـداختـن ايـران

اکتبر ۲۰۰۳
نوشــته پاول ماری دوله گورس  Paul-Marie DE LA GORCE
 برگـردان :  حسـن گلريـز


 
پـرزيدنت جورج دبليو بوش در ١٨ ژوئن گذشـته به طرز بسـيار دقـيـقي بيان كرد كه ايالات متحـده سـاخـت سـلاح هـسـته اي را توسـط ايـران « تحمل نخواهـد كردپس از آن گـفـتار معـروف ٢٩ ژانويه ٢٠٠٢ در مورد « وضعـيت جبههِ متحـد» كه ايران را هـمراه با عـراق و كرهِ شـمالي بعـنـوان يكي از كشـورهاي تشـكيل دهـندهِ « محور شـرارت » اعلام داشــت، اين بيان تندترين و مشـخصترين هـشــدار به تهـران بوده اســت.

سـپـس آژانـس بين المللي انرژي اتمي (AEAI) عـلـناً مقامات ايران را در مورد پنهان كردن بخشي از برنامه ي هـسـته اي خود مورد انتـقاد قـرار داد و كشـورهاي اتحاديهِ اروپا به ايالات متحـد پـيـوســتـند تا به نوبه ي خود از ايران بخـواهند تا بلادرنگ و بدون شـرط و شروط ضميمهِ پـيمان منع تكثير سـلاحهاي هـسـته اي را كه بازرسـيهاي غـيـرمنتظره را مجاز ميشـمارد، بپـذيـرد.

متعاقـباً هـيچكس شـكي ندارد كه برخورد ميان ايالات متحد و ايران احتمالي اسـت كه ديـر يا زود موعـود آن فـرا ميرســد، خواه در ماههاي آتي و خواه پـس از انتخابات آينده رياسـت جمهوري ، به شـرط آنكه مقاصد اعلام شـدهِ كنوني واشـينگتن تغـييري نكــند. براي سـنجش اين احتمال بايـد از ابتـداي ماجـرا آغــاز كـنيم.

در زمان شــاه بود كه تهـران تصميم گرفـت برنامه ي تحقـيقاتي ای را به اجرا گـذارد كه به سـاخت سـلاحهاي هـسـته اي ميانجاميد. در اوضاع و احوال بسـيار پيچيده ي واپسـين مرحله ي جنگ ســرد كه ايران اصلي ترين شــريك اسـتراتژيك ايالات متحد در مرزهاي جنوبي اتحاد شــوروي بود، عجيب نيسـت كه مقامات آمريكايي هـيچ اعتراضي به اين برنامه نداشــتـند و حتي بدون شـك طرفــدار اجراي آن نيز بودند. انقلاب ايران به اين پـروژه پايان داد.(١) اين تصميم در سـال ١٩٨٢ مورد تجديدنظر واقع شــد : ايران مورد حمله عـراق قـرار گـرفـتـه بود و به رغم آنكه دشـمن آن تمامي لوازم تسـليحات مدرن را به ويـژه از ســوي اتحاد شـوروي و فــرانســه تهـيه ميكرد، ممنوعـيت فروش تسـليحات را نيز متحمل شـده بود. اما بازگـشــت بـه برنامه هـسـتـه اي هـمچنين نتيجهِ تحليلي اسـتـراتـژيك در سـطحي كلان بـود. كشــور در وضعـيتي قـرار گرفـتـه بود كه در آن با ظهور محتمل قـدرتهاي هـسـته اي نزد هـمسـايگانـش در اتحاد شـوروي ، در پاكسـتان، در خليج فـارس كه نيـروهاي هـوايي و دريايي آمريكا مسـتـقـر بـودند، در عــراق و در اســرائيـل روبرو بود. رهـبران ايران به اين نتيجه رســيـدند كه نميتوان واكـنـش نشــان نـداد و در واقع هـنوز هم هـمين داده هاي عـمده ي اسـتراتـژيك اسـت كه تصميم شــان را در ايـن باره تعـيين ميکـنــد.

هـمه شـواهــد باعـث ميشـود گـمان بريم که برنامهِ هـسـته اي با اهـداف نظامي و متمايـز از برنامه هاي هـسـته اي غـيـرنظامي اسـت، در آن زمان به راه انداختـه شــد. به نظر نميرسـد كه اين موضوع ، كه تا حـد امكان در خفا پيـش برده ميشــد، به ســرانجام رسـيده باشــد و در اين ميان ايـران هـماننــد تمام كشـورهاي منطقه به اســتثـناي اسـرائيـل پـيمانهاي منع تكثـير ســلاحهاي كشــتار جمعي را امضا كــرد.

در هـر صورت، رئيـس جمهور محمد خاتمي، و اصلاحگران كـنوني با رســيدن به قـدرت در ١٩٩٧، كليت برنامه هاي هـسـته اي را ابتـدا به دلايل اقتصادي دگرگون كردند. در پي خروج كمپانيهاي نفـتي خارجي پـس از انقلاب ١٩٧٩ و سـپـس تحت تاثيـر فرمان تحريم نفـتي توســط ايالات متحـده و اين كه كمپاني فـرانسـوي توتـال ميبايد به تنهايي عـمل ميكرد، تقـريباً مـدت ده سـال طول کشـيد تا توليد نفـت ايران توانسـت از٤ ميليون بشـكه در روز تجاوز کند. البته به دليل رشــد اقـتصادي و جمعـيتي از اين مقـدار تنها ٢ ميليون بشـکه صادر ميشـود. بيگمان رشـد چشـمگير توليد گاز خواهـد توانســت در آينده ايران را به منابع بهـره برداري ســرشــاري برسـاند اما به دليل ايجاد توازن در مبادلهِ خارجي ايـران، تلاش براي دسـتيابي به انرژي هـسـته اي به ظاهــر ميتواند منطقي ارزيابي شـــود.

حتي اگر رهــبران تهـران، بتوانند اثبات کنند که ســلاحهاي هـســته اي نسـاخته اند، بدون شـک به اين انديشـيده اند که ايران بايد مجهـز به ايـن ســلاحها باشــد. اتهامات آمريکائيها در اين رابطه از مجموعه اي قابل ملاحظه از اطلاعات و فـرضياتي سـرچشــمه ميگيرد که توسـط AIEA در گزارش ٦ ژوئن گذشــته گردآوري شــده بود. (٢) آقاي محمد البرادعي، دبيرکل آژانس، ضمن انتقـاد از مقامات ايراني براي پنهان کردن بخشي از فعاليت خود و به رغم فشــار آمريکاييها نميخواهــد اعلام کند که ايران پيمان منع تکثير سـلاحهاي هـســته اي را نقـض کرده اســت. اما در جـريان تبادل اطلاعات درباره برنامهِ ايران در سـطوح بالا به ويژه از طرف مقامات فـرانسـوي، نشــانه هايي حاکي از تلاش براي اجراي برنامه هاي نظامي ديده شــده اسـت: برخي برنامه ها از تکنيک سـانتـريفـوژ براي غـني سـازي اورانيوم به ميزان ضروري جهـت فـراهم آوردن سـوخت با مقاصد نظامي اســتـفاده کرده اند. بقـيه اســتـفاده از پلوتونيوم را در نظر گرفـته اند : توليد آب سـنگين که ظاهـراً فـراتر از نيازهاي يک برنامهِ غـيرنظامي صنايع شــيـميايي اســت.(٣)

به هـر حال، دولت آمريکا برآورد ميکند که ايران در مقـطع توليد ماده انفجاري هـسـته اي با اهـداف نظامي اسـت که ميتواند تا يکسـال ديگـر تکميل شــود. وزير امور خارجه آمريکا ، کالين پاول، درماه مارس گذشــته در کانال سي ان ان اعلام داشـت که « اين موضوع به ما نشـان ميدهــد که هـرگاه ملتي تصميم بگيرد که ســلاح هـسـته اي بسـازد، ميتواند تمام فـرايندهاي تکامل آن را، چنانچه بخواهـد، حتي از ديـد بازرسـان و ناظران خارجي پنهان کـنــد.» (4)

اما در مناســبات اســتراتـژيک بين المللي، ظهور يک قـدرت نظامي هـســته اي ايراني چه اهـميتي دارد ؟  نه تنها اين کشـور در محاصرهِ قـدرتهاي هـسـته اي اسـت بلکه رهـبران آن بحق گمان ميکنند که جنگ بهار گذشــته بر عـليه عـراق با اين نتيجه و حتي تا حدي با اين هـدف هـمراه بوده که ايران در حلقـه ي محاصرهِ ايالات متحد قــرار گيرد که اکنون در جمهوريهاي سـابق شــوروي در آســياي ميانه، افغانسـتان، پاکسـتان و در خليج فارس در مرزهاي ايران و حتي در قـفـقاز نيروي نظامي دارد.

مردم ايـران تجربه ي جنگ با عـراق، از ١٩٨٠ تا ١٩٨٨ را به ياد دارند: ارتش صدام حسـين که در آن زمان متحـد غـرب بـود، از ســلاحهاي شـيميايي اسـتـفاده کرده بود که علاوه بر برتري عـراق در تمامي زمينه هاي تســليحات مدرن، فـرماندهي ايران را وادار سـاخت تا به نفـرات عظيم پـياده نظام، خواه براي مقاومت و خواه براي عمليات ضد حمله، متوســل شــود که حملاتي با بهاي فوق العاده ســنگين جاني و مالي در پي داشــت تا خطوط عراقـيها را بي ثبات کرده و يا در آن شـکاف ايجاد کند. آن دوران چنان براي رهـبران ايران گران تمام شــده اســت که به هــيچ وجه حاضر به تجديـد آن نيســتند.

اما از ديد آنان خطرات مناقـشـه از بين نرفـته اســت. اشـغال عـراق و بحرانهايي که به دنبال آن پديـد آمده ميتواند عـواقـبي براي ايران ببار آورد. خودمختاري کاملي که کردهاي عـراق کسـب کرده اند نيز ميتواند پيامدهايي براي کردســتان ايران داشــته باشــد. جنگ داخلي جديد افغانسـتان مناطق مرزي را بي ثبات کرده اســت. اسـرائيـل آشـکارا ايران را چون خطرناکترين رقـيب خود ميانگارد و از هـمين اکنون تهـديـدهــاي آمريکا فـوري و مشـخص اســت.

ناسيوناليسم سکولار

از ميان تمام فرضيات مربوط به مناقـشـه، مواجهه با اسـرائيـل بيش از هـمه دغـدغـهِ ذهـن رهـبران ايران شــده اســت. از نظر آنان، دولت آريل شـارون در صورتي که اوضاع و احوال مطلوب نظرش باشــد، مسـلماً ترديدي نخواهـد کرد که تاسـيسـات هـسـته اي ايران را نابود کـند، چنانکه مناخيم بگين در ١٩٨١ رآکتور عـراق را در تاموز نابود کرد. بنابراين آسـيب پذيري ايران نميتواند با آســيب پذيري قـلمرو اسـرائيل به دليل کوچکي مسـاحـت آن جبران شــود: با اين اسـتدلال، تنها ظرفـيت بازدارندگي هـسـته اي ميتواند ايران را مصئون دارد. در صورت عـدم اسـتفاده از آن ، تنها پاسـخ ممکن ايران اسـتـفاده از نيروهاي موجود براي مقابله با اسـرائيل اســت، به عـنوان نمونه از طريق لبنان يا مرزهاي فـلسـطين يا از طريق گـروههـايي در کشـورهاي هـمسـايه که ايران ميتواند گرد آورد، اسـتخدام کند و مسـلح کـنــد. اما در چنين فرضيه اي ، مسـئولان ايراني از دخالت آمريکا به نفع اسـرائيل واهـمه دارند: با اين توجيه، از نظر آنان براي متوقـف کردن اسـرائيل داشـتن ظرفـيت بازدارندگي هـسـته اي کافي اسـت. اين ظرفـيت تنها ميبايد مانع تدارک حملات احتمالي هـســته اي دولتهاي منطقه شــود؛ و اين امر مسـتـلزم سـاخت موشکهاي با برد متوسـط مانند موشـک شـهاب ٣ اسـت که برد آن ١٣٠٠ کيلومتر اسـت و بنابراين ميتواند به قـلمرو اسـرائيل برســد : در حال حاضر اين موشـک در اختيار" ســپاه پاسـداران انقلاب اسـلامي " اســت.(5)

تا آن زمان، رويارويي ايران و ايالات متحد چه شکلي ميتواند پيدا کـنـد ؟  به دشـواري ميتوان جنگي را از سـوي حکومت آمريکا تصويـر کرد که مشـابه با حمله به عـراق باشــد : ايران با مسـاحـت، جمعـيت و امکاناتي که دارد، کشـوري اســت با ابعـادي کاملاً متـفاوت و اشـغال آن به نيـروهاي به مراتب چشـمگـيرتري نيــاز دارد.

مسـلماً نيروهاي ايراني از لحاظ تجهـيزاتي ضعـيف هـســتند و علاوه بر آن به دو بخش تقـسـيم شــده انـد (٦) : ارتـش سـنتي ــ  که با انقلاب گردن زده شــد اما وفاداري خود را در دوران طولاني جنگ با عـراق نشـان داد ــ  و پاســداران انقلاب اســلامي، نيرويي به اسـتعـداد دســت کم ١٠٠٠٠٠ نفـر که داراي نيروي دريايي و هـوايي خاص خود اســت و شــرکـتهاي تســليحاتي دارد.

اما مردم ايران، که با ناسـيوناليسـم سـکولار برانگيخته ميشــوند، با تمام توان خود به مقـابله با تجاوز برخـواهـنـد خواســت، البته شـايد به اسـتـثـناي مناطق کردنشـين شـمال غـربي و بلوچهاي جـنوب شـرقي. و حتي اپوزيسـيـون دمکراتيک مخالف رژيمِ ملاها وظيفهِ دفاع از اسـتـقلال کشـور را فـرو نخواهـند گـذاشــت ــ آنها تن به بدنامي برخورداري از حمايت مورد ادعاي آمريکا نخواهــنــد داد.

در مجموع ، محتملترين فـرضيه نابودي مراکز تحقـيقاتي و آزمايشـگاهي هـسـته اي و نيز زيرسـاختارهاي سـنگين نظامي ايران توسـط نيروي هـوايي آمريکاسـت. اين حمله تنها به معـناي آغـاز جنگ خواهـد بود. ضدحمله ي ايران ميتواند هم زمان در چند عـرصه آغاز شــود. تهـران ميتواند سـياسـت خود را نسـبت به عـراق تغـيير دهــد و تمام سـنگيني نفـوذ خود در جامعهِ شـيعي براي دخالت به نفع مقاومت نظامي را به کار گـيـرد که بُعـد بسـيار جـدي به آن خواهـد داد.

رهـبران ايران هـمچنين ميتوانند برخـورد خود را نسـبت به گروههايي که به فعالـيتهاي تروريسـتي متوســل ميشـوند و تاکنون بـدون مديريت عـمل ميکرده اند، تغـيير دهــد. به اين ترتيب حملات در وهـلهِ نخسـت در منطقه خليج فارس انجام خواهـد شــد که جوامع شـيعي پـرجمعـيت هـسـتند و از آنجا ميتواننـد مسـتـقيماً مواضع آمريکاييها را مورد تهديد قـرار دهـند. ســرانجام حکومت تهـران همچنين ميتواند از نفـوذ تعـيين کننده ي خود بر جامعه هـزاره در افغانسـتان اســتـفاده کـند و بدينسـان بکوشــد توازن واقعي نيـروها را به زيان قـدرت ســياسي موجـودي که آمريکا در کابل مسـتـقـر سـاخته برهم زند. بي شـک، رويارويي قابل پيـش بيني ميان ايـران و ايالات متحـد ميتواند پـيـامـدهاي بيشـماري داشــته بـاشـــد.

پی نویـس ها :

١ مقاله ي « جمهوري اسـلامي زير فـشـار» ، لومونـد ديپـلوماتيک، ژوئيـهِ ٢٠٠٣؛ و برنارد هـورکاد، ايـران، هـويت جديد يک جمهـوري ، انتشــارات بلين، سـپـتامبـر ٢٠٠٢.

٢ اجراي موافـقـتنامهِ تدابير امنيتي NPT در جمهوري اسـلامي ايران، گـزارش دبيرکل، ٦ ژوئن ٢٠٠٣؛ (fas.org/nuke/guide/Iran/iaea٠٦٠٣ .html

٣ آخرين تحولات در برنامه هـسـته اي ايران، بويـژه ازطريق پلوتونيوم، مه٢٠٠٣: (projects.sipri.se/expcon/nsg_plenary٠٣-f.htm ٤ ايران به توانايي براي سـاخت بمب هـسـته اي نزديک ميشـود: « لوس آنجلس تايمـز، ٤ اوت ٢٠٠٣.»

٥ مرکز مطالعات اسـتراتـژيک و بين المللي: جسـتجوي ايران براي سـلاحهاي کـشـتار جمعي، ٧ اوت ٢٠٠٣ ٦ به مقالهِ برنارد هـورکاد رجوع کـنيد، هـمان منبع .

 

لِمـینکینن و کولّیکی

کولیکی زن جوان زیبائی ازیک خوانوارهِ بزرگ بود . این خانواده سـالهای سـال بر جزیره جکومت می کرد. مردم به کولیکی گل  جزیره می گفـتند.

مردان زیادی از دور و نزدیک به خواسـتگاری کولیکی رفـته بودند؛ شـایع شـده بود که مامه و خورشـید هم از کوبیکی برای پسـران خود خواسـتگاری کرده اند. اما کولیکی هـمه را رد کردهبود. از اینکریو اسـتونی هم کسـانی به خواسـتگاری او آمدند و ی او گفـته بودکه : خواسـتگاران راه دور پول ووقـت خود را بیخود تلف می کنند .

یک روز لمینکینن به مادر خود گفـت که می خواهـد به خواسـتگاری گل جزیره برود. مادرش گفـت که کولیکی از خانوادهِ بالائی اســت که هـیچوقـت دختر خودرا به ما نمی دهـد . لمینکینن کمه جوان بسـیار خوش تیپ و جذابی بود گفـت که هـرچند از خانوادهِ بالائی نیسـتم ولی زنها خیلی زود دلبسـتهِ من می شـوند . او سـورتمهِ خودرا به یک اسـب قـوی و خوش اندام بسـت و به سـوی جزیره راند.

درسـت در اول جزیره سـورتمهِ او واژگون شــد و زنها اورا مسـخره کردند و گفـتند این چطور مردی اسـت که بلد نیسـت سـورتمه براند.

لمینکینن دسـتپاچه نشـد و گفــت: تا حالا ندیده و حتی نشـنیده بودم که زنان به من بخندند. اگر در اینجا جشـنی یا مجلس رقـص هـسـت بیایید تا بببینید لمینکینن چگونه مردی اسـت ! زنان بیشـتر به او خندیدند و گفـتند : اینجا ت باید گاوچران بشـوی .

از آن به بعـد لمینکینن روز ها در صحر گاوچرانی می کرد و شـبها بت زنان جزیره به رقـص و پایکوبی می پرداخـت کم کم زنان خواهان او شــدند و دیگر به او نمی خـندیدند.

بعـد از مدتی دیگرزنی در جزیره نمانده بود که با لمینکینن نرقـصیده و با او دوسـتی نکرده بود. اما یک زن او را ناکام گذاشـته بودو او کسی نبود جز کولیکی که لمینکینن برای بخاطر او به جزیره آمده بود .

لمینکینن از راههای مختلف کوشـید که به کولی نزدیک شـود و باررها و بارها پیاده یا با قایق به در خانهِ او رفـت، می گویند درین راه او صدها کفـش پاره کرد و صدها پارو شـکسـت . اما کوشـش او بی نتیجه ماند و کولیکی به او توجهی نداشـت .

یک شـب که کولیکی درمیان دخـتران جزیره در بیرون به خوشـگذرانی مشـغول بود لمینکینن مثل برق به میان آنها سُـرید و کولی را بغـل کردو درسـوتمهِ خود انداخـت و با سـرعـت دور شــد .

کولیکی می ترسـید و داد ی زد اما لمینکینن او را آرام کرد و به او قـول داد که آسـیبی به او نمی رســاند . لمننکینن گفـت من مرد ثروتمندی نیسـتم اما تر دوســت دارم و در کنار مین زندگی خوشـی خواهی داشـت . کولیکی گفـت : تو مردجنگجویی هـسـتی و هـمیشـه به جنگ می روی و این را دوسـت ندارم . لمینکینن گفـت : اگر تو قـول بدهی که دیگر مجالس رقـس در روسـتا نروی من هم هـرگز به جنگ نخواهم رفـت . پس آنها پیمان بســتند که باهم زندگی کنند و راهی خانهِ لمینکینن شــدند که مادرش انتظار آنها را می کشــید .

 

د نورګل په دره کى د محمد شفيق حقپال ليکنه

د نورګل ښځى د خپلى ځالى حاکمانى دي

د افغانستان د دغى ليرى پرتى او وروسته پاتى سيمى ښځى د نارينه و ټول کارونه تر سره کوي او چا هم د طالبانو په ګډون و نه شو کولى د دوى وضع بدله کړي. د نورګل ښځى له کالۀ څخه بهر د مخ نه پټولو او خندا کولو سره روږدي دي چى دا کار د افغانستان په نورو سيمو کى عام نه دى. خو د نورګل ښځى له نورو ښځو سره توپير لري. دلته ښځى ډير درانده کارونه لکه کرکيله، د لرګو ماتول او د اوبو راوړل تر سره کوي، پداسى حال کى چى نارينه له خپلو وسلو سره ناست وي او موسيقي اوري. يو تن اوسيدونکى په ډيرى بى اعتنايي سره د کار ويش ته په اشارى وايي: دا زموږ پخوانى دود دىاو دوى (ښځى) ورسره روږدى دي. د نورګل د درى چار چاپير غرونه دي. له دى امله نورګل ته د رسيدو له پاره له نژدى خامه سړک څخه يوه ورځ لار ده. د نورګل د سيمى ١٢٠٠٠ اوسيدونکي د دغه ځاى د موقعيت له امله چى د ننګرهار ولايت د درۀ نور د ولسوالۍ چى د افغانستان په ختيځ کى دى له بهرنۍ نړۍ څخه په ګوښيتوب کى ژوند کوي او د بهرنۍ نړۍ پرمختياو، آن اسلام د دغى سيمى پر خلکو ډير لږ اغيز درلودى دى. د طالبانو د مقيد حاکميت پر مهال، د نورګل ښځو چادري نه پر سر کوله او دا دود پر هغوى تحميل کيداى نه شو. د افغانستان ډيرى خلک په سونو کلونه د بودايي دين پيروان و او خپل ديني سنتونه يي درلودل، تر څو چى په نهمه پيړۍ کى يي د اسلام دين ومانه. خو د نورګل خلک تر هغى زرکاله وروسته هم د بودايي دين پيروان و. په ١٨٩٧ کال کى د عبدالرحمن خان د واک ته رسيدو سره د نورګل سيمه د حکومت لاس ته ولويده او خلک يي په زور سره مسلمانان شول. سميع اله د تاريخ د ريښو په نامه په خپل کتاب کى ليکي چى د اسلام دين د هيواد د نورو سيمو په شان په دغه سيمه کى دومره ريښه پيدا نه کړه. په شلمه پيړۍ کى لږو ملايانو وکولى شو هلته ورسيږي او جوماتونه د ټولنيز ژوند په مرکزونو بدل نه شول. په افغانستان کى ليرى پرتى او ګوښي سيمى ډيرى دي خو ډيرى لږى سيمى دي چى د نورګل په شان يي خپل د پيړيو دودونه ساتلي وي. که څه هم د نورګل خلک کولى شي په پښتو ژبه وغږيږي خو پخپله په پشه اي ژبه غږيږي. د نورګل ښځى اکثره په صندوقونو کى چى پکښى ميوى او د سونګ لرګي وي او يا يي هم ماشومان په تسمو تر شاه تړلي وي پر شاه بار وي او په دى توګه د درندو کارونو ډيره برخه پخپله تر سره کوي. دا ښځى لوبيا، غنم او ميوه کري. پسان او غواوى ساتي او د پخلي له پاره لرګي راټولوي او غوشيان هم وچوي. په ورځنيو چارو کى يوازى ماشومان او زاړه ورسره مرسته کوي. د نورګل اوسيدونکي وايي نارينه د خپلو کارونو له پاره له سيمى څخه بهر سفر کوي او ځينى يي آن په پاکستان کى سوداګري کوي او مهم رول يي دا دى چى خپل کلي ساتي. معصوم خان وايي د درۀ نور ډيرى خلک له ګاونډيو کليو سره خصومت او اختلافونه لري او پر کليو يي د دښمنانو له خوا يرغلونه شوي. له دى امله هغوى تل خپل ټوپکونه تيار ساتي.

د دوى مشاجرى اکثره د ښځو په اړه وي چى ښکلا يي مشهوره ده او مجبوره دي چى د نورګل له نارينه و سره واده وکړي. کليوال په دى باور دي هغه ښځى چى نورګل پريږدي او په بل کلتور او نورو سيمو کى ميشت کيږي ناروغه کيږي او مري. که څه هم خلک پخوانۍ کيسى يادوي چى داسى شوي دي. د نورګل ښځى چى يا يي نه خوښيږي او يا هم بوختى وي ، د ځان په اړه خبرى نه کوي. ډيرى يي چمتو نه وى چى زموږ له خبريال سره وغږيږي. يوازى يوه ميرمنه حاضره شوه زموږ پوښتنو ته له دى امله ځواب ورکړي چى آيا له دغه کار څخه ستومانه شوى او که څنګه؟ هغى وويل: نه ، اوس يي دا هر څه په عادت بدل شوي، زما نورګل خوښ دى او نه غواړم چى بل چيرى ولاړه شم. که څه هم ټول خلک له دغه ډول ژوند څخه راضي نه دي. محمد علم چى د سيمى په يوازيني ښوونځي کى ښوونکى دى وايي د نورګل نارينه يوازى په دى پوهيږي چى څه ډول له خپلى وسلى کار واخلي او وجنګيږي. د يوه عدد وسلى درلودل د خلکو د دود برخه ده. له همدى امله بى وسله کول ناممکنه دي . د تعجب ځاى دا دى محمد علم چى پخپله په خصومتونو کى راګير دى ، وسله پر اوږه زده کوونکو ته تعليم ورکوي. هغه وايي دا ځکه چى زه دښمن لرم او ډاريږم چى د دښمنانو له خوا راباندى حمله ونه شي.

د علم ستونځى هغه مهال پيل شوى چى له کورنۍ څخه يي يوه نجلۍ د بل کلي له يوه نارينه سره وتښتيده او علم د خپلى کورنۍ د عزت د ساتلو له امله دا سړى وواژه او اوس د هغه سړي خپلوان په ده پسى دي.

د ګاونډيو کليو خلک له ژوند سره د سخت چلند په اړه د نورګل پر کلتور نيوکى کوي خو دوى هم وايي د نورګل خلک ډيره ښه ميلمه پالنه لري. د ګاونډي کلي بريکوټ يو تن سپين ږيرى ملک شاهين خان وايي هغه مهال چى يي کلي ته ځو له موږ څخه تود هرکلى کوي او له موږ سره د ملګرتوب چلند کوي.

په زړه پورى خو دا ده چى ميلمه پالنه په نورګل کى يو ډول ساتنه ده. د خلکو د دود پر بنسټ هغه مهال چى يوه کورنۍ ميلمانه ولري نو د غچ اخيستنى موضوع مطرح کيدى نه شي.

هغه شان چى د دى سيمى پر خلکو راډيو او تلويزيون اغيز نه دى درلودى، دوى د ښوونى او روزنى او کر کرهڼى په برخه کى له پرمختياو څخه بى برخى پاتى دي. دا سيمه يوازى يو لمړنى ښوونځى لري. د ښوونځي زده کوونکو زموږ خبريال ته وويل : دوى له دغو جګړو او دښمنيو ستومانه شوي او غواړي چى عصري تسهيلات ښکلي کورونه او ګاډي ولري او د هغو په اړه يي يوازى له هغو خلکو اوريدلي دي چى د دوى سيمى ته تګ راتګ کوي.

هغه څه چى ښايي د نورګل مقاومت د بهرني نفوذ په وړاندى کم کړي غربت دى. د خلکو د عايد يوازينۍ سرچينه کر کرهڼه ده. د سيمى اوسيدونکي وايي د ځان د بقا له پاره د حکومت او بهرنيو غيرحکومتي موسسو مرستو ته اړتيا لري.

د ننګرهار ولايت والي حاجي دين محمدوايي: هغه مينه لرى چى د هغه د ولايت وروسته پاتى سيمو ته د پرمختګ امکان برابر کړي. خو په نژدى راتلونکي کى نورګل د خپل همدغه مادي غربت سره خپل انزوا او ګوښيتوب ته دوام ورکوي.

 

بوش و مشـکلاتش در کارزار انتخاباتی آینده

اقـتباس از منابع هالندی ./ ن . محجوب

در نتیجهِ نظرخواهی هائیکه بعمل آمده اسـت، محبوبیت جورج دبلیو. بوش روز بروز سـیر نزولی پیدا میکند و چانس دوبارهِ انتخاب شـدنش برای چارسـال دیگر بحیث رئیس جمهور ایالات متحده امریکا کمتر شــده میرود .

زمانی درسـال 1992 دریک نشـریه ئی در دفـتر مرکزی انتخاباتی بل کلینتون مطالبی در بارهِ مسـایل اقـتصادی خوانده بودم . آنزمان دوران صلح بود . ولی در دوران جنگ برای پیش برد مؤفـقانهِ مبارزات انتخاباتی معـیار های دیگــری اعـتبار پیدا میکـند . برمبنای هـمین معـیار ها بود که شـهـرت جانسن در دوردان جنگ ویتنام متلاشی گردید، که در نتیجهِ آن وی از کاندید شـدن خود برای دور دیگرانتخابات ریاســت جمهـوری صرفـنظر نمود . اما جورج بوش اینک این کاررا میکند . وی اکنون رئیس جمهور دوران جنگ نامیده می شـود . او ختم جنگ عـراق را رسـماً بتاریخ اول می اعلام داشـت . ولی اعـتراف نمود که ایالات متحده درواقـع هـنوز هم درگیر یک جنگ گوریلائی میباشـد . برای بسـیاری از شـهروندان امریکائی دوران جنگ ویتنام تداعی میگردد .

بنظر میرسـد که امریکائی ها بتدریج در مرداب یک جنگ دیگرفـرو میروند . اگر این دو جنگ را به مقایسـه بگیریم جنگ ویتنام 50 هـزار قـربانی داشـت، در شـرایط کنونی گرچه قـربانیان جنگ برای امریکا کمتر اسـت ولی قـربانی دادن برای پدر وطن به دلیل مقابله در برابر خطر تروریزم بزرگتر از ســالهای 90 میباشـد . درآنزمان امریکائی ها سـومالی را ترک گـفــتند بخاطرآنکه صرف 20 سـرباز امریکائی کشـته شــده بودند . اما اینک بعـد از یازده سـپتمبر در جنگ عـراق، این رقم به صدها میرســد که این امر بوش را در نظر خواهی ها در ردیف های پائین تر قـرار میدهـد .

درسـت پس از پس از 11 سـپتمبر بود که بوش سـیاسـت خارجی خودرا فـرمولبندی نمود و دکتورین جنگی خودرا بر مبنای یک جنگ تمام عیار در برابر تروریزم در سـرتاسـر جهان اعلام داشـت . واشـنگتن سـتراتژی را معـین می سـازد، و اینکه با چه وســایل نظامی بمقابله عـلیهِ تروریزم برخیزد و چگونه هم جنگ خاتمه پیدا کند . در تمام این عـرصه ها بوش با انتقادات واقـعـبینانه مواجه میباشـد . هـویت جنگ کنونی عـلیهِ تروریزم که از جانب امریکا پیش برده می شود، هـنوز ناقـص و نارسـا بنظر میرســد . هـیچکس نمیداند که سـلاح های تخریت شــدهِ عـراق چه شـدند، آنچه که امریکا برای آغاز جنگ علیه ِ عـراق بمثابهِ یگانه دلیلی" مـوجه " پیش می کـشـید . مردیکه با تمام وجودش بر بمباردمان امریکا برعـراق تأکــید داشـت یعـنی دونالد رامسـفـلد وزیر دفاع امریکا درهـفـته های اخیر درپشـت صحنه قـرار گرفـته اسـت . بوش بحیث کاندیدای ریاسـت جمهوری در مضیقهِ سیاسی ایکه اقتصاد امریکا را صدمه میزند، قـرار گرفـته اسـت . گرچه نشـانه هائی که حاکی ازارائهِ اصلاحات محتاطانه ِ اقـتصادی اند در برنامهِ مبارزات انتخاباتی او انعکاس یافـته اسـت اما شـمار بیکاران که ارقام درشـت و بلندی را تشـکیل میدهـنداز نظر رای دهـندگان پوشــیده نمانده و آنرابحیث یک حقـیقـت مسـلم در پیش چشـمان خود می بینند . در دوران ریاسـت جمهوری بوش 9 ملیون جای کار ازبین رفـت و 45 ملیون امریکائی درین میان در سـطح فـقـر قـرار گرفـتند . مصارف جنگ و بازسـازی نیز نسـلهای آینده را به مشـکل بزرگ کمبود بودجه مواجه ســاخته اسـت، واقـعـیت دردناکی که در مرحلهِ کنونی در آســتانهِ انتخابات عـرض وجود کرده اســت .

بوش عـرصهِ کوچکی برای بازی دارد، اومشـکلات بزرگی را که ناگهانی در برابرش بوجود آمده اند درهـمین عـرصهِ کوچک باید حل و فـصل کند . ایفای یک نقـش بزرگتر برای سـازمان ملل متحـد در عـراق در پشـتیبانی محافـظ کارنه از وی، با مقـاومـت زیادی مـواجه خواهـد گـشـت . " رهـبری جهانی "ادارهِ بوش با اپارات بزرگ بیوروکراتیک مورد تحقـیر حلقات در سـازمان ملل قـرار داده می شـود . آهـنگ جدید حرکتی که در سـطح جهانی بوجود آمده مسـلماً که دکتورین مطروحهِ بوش را ضعـیف تر خواهـد ســاخت .

وسـایل تشـویق کننده برای رشـد عـرصهِ اقـتصادی کافی نیسـتند . سـود در یک سـطح نزول تاریخی قـرار داشـته و بادر نظرداشـت کمبود بودجه ، بوش امکان پائین بردن بیشـتر مالیه را ندارد .

ناظران به این عـقـیده اند که بوش بتدریج به جیمی کارتر شـباهـت پیدا میکند که در ســال 1980 برای باردوم برای پسـت ریاسـت جمهوری انتخاب نشـد ، بخاطر آنکه وی هم در مرداب سـیاسی اقـتصادی در زمان خودش فـرو رفـته بود، زیرا کاندیدای حریفـش رونالد ریگن بود . یک گورنربی تجربه درامر سـیاسـت . ریگن در آنزمان که خودرا در برابرکارتر کاندید کرد گورنر ایالت کالیفـرنیا بود .

حریف بوش هم معـلوم میشــود که یک گورنر اسـت : آقای هـوارددین گورنر ایالت ورمونت. وی در هـرموردی که بوش با آن موافق اسـت، مخالفـت خودرا اظهار میکند . چنان بنظر میرسـد که این شـخص الترناتیف بوش خواهـد شــد . او با جنگ عـراق مخالف اسـت . نظرش برای پائین بردن مالیه منفی بود و بخاطر شـعار بیمهِ صحی برای هـمه امریکائیان بـشـدت تلاش دارد . جمهوری خواهان نخواهـند توانسـت اورا ازسـر راه خود دور کنند زیرا وی موفـقـیت های چشـمگیری را درایالت خودش بنفع خویش بدسـت آورده اسـت .

بایدگـفـت که بوش کاندیدی اسـت که از نام و نشـان و پول هـنگفـتی برخوداردمیباشـد . اخیراً وی به جمع آوری یک مبلغ بزرگ سی ملیون دالری برای کارزار انتخاباتی خود قادرگشـته اسـت ولی حریفـش گورنر ایالت ورمونت مسـلماً مردی اسـت که از وی در بســیاری جهات برتری دارد . در امریکا عـنعـنهِ بوجود آمـده که ســتاره هائی بصورت ناگهانی درآســمان سـیاست پدید می آیند . اشــخاصی چون جان کنیدی، جیمی کارتر ، و بل کلینتون از هـمین قـماش هـسـتند . راه بسـوی قـصر ســفـید هـنوز طولانی و مشـحون از موانع اســت، بوش انبوهی از مشـکلات در فـراه راه رسـیدن برای باردوم به قـصر سـفـید رادر برابر خوددارد. رای دهـندگان امریکائی مسـلماً به کاندیدی تازهِ رای خواهـند داد که دارای یک برنامهِ روشـن و قـریب به وا قـعـیت های فعـلی جامعهِ امریکا بوده و در عمل بتواند مشـکلات عـدیدهِ کنونی را حل و فـصل کند .

کاروان شـعـر

 و ادب


 

 

 

آتـش اسـت این بانگ نای و نیست باد

هـرکـه ایـن آتـش نـدارد نیـست بـاد

آتـش عـشـقـسـت کانــدر نی فــتـــاد

جـوشـش عـشـق اسـت کانـدر می فـتـاد

 »مولوی «

 

آتش دیدگان

 

آتشی کانـدر نهـاد مـا فـتــاد

گـر چه ما را سـوخـت اما زنـده بـاد

زنـده بـاد ایـن آتـش رســوای ما

آتـش پـوینـده در رگهـای ما

آتـش پـوینـده و پـروردگار

آتـش سـازنـده و آمـوز گار

آتـش از زنـدگی بـرخاســتـه

عـشـق را اوج جـنون آراســته

رگ رگ ما شـعـله گـیـر آتـش اســت

تارو پـود ما اســیـر آتـش اســت

هـرکه از ما مشـت خاکسـتـر گرفـت

شـعـله ی ســوزنده را در بر گرفـت

سـوخـتـیم اما سـر فـریاد نیسـت

شـکـوه کار مرد آتـش زاد نیســت

چـیسـت آتـش ؟ عـشـق مـردم داشـتـن

دل بـزیـر نیـش گـژدم داشــتـن

دسـت در کام پلـنگان بـردن اســت

مشـتها از قـهـر تـوفـان خوردن اسـت

کاخ مردم اســتـوار از پخـته گان

پخـتــه باشــد خاک آتـش دیـدگان

ســلـیـمان لایـق

 

 

 

اوښه، اوښه ډانــــــګه       هسکــــه دي غړانکه

کوچی ما ما روان دئ       سر پــــه بـــيابـان دئ

ای اوښــــــــــه مزل کـوه      دمي تـــه تــــکل کوه

تــا ته بــه واښه راوړي       ماتـــــــه بــــــه انـــــــار

چـابـک درومـه پـه لار

 

 

 

 

 

 

 

دختر دریا

با لباس آســمانی جلـوهِ دیـدار کــرد

دخـتـر دریا مرا با عـشــق خـود بیمـار کـرد

کشـتی مـا سَــیِـر امـواج خـروشـان می نمـود

با نگاه غـمـزه آمـیـزش مـرا نـاچـار کـرد

دردلم گـفـتم که آیا دخـتـر دریـاســت ایـن

چـشـم دریاگـون او قـلـب مـرا افـگار کـرد

آب شـار هـردو زلفـانـش چـو موج بحـر بـود

لعـل میگـونـش چه گـویم بامن ناچـار گـرد

قـد موزون با لباس نیلگون خـوش جلـوه کـرد

مـوسـم کـشـتی گوارا تر بمـن رفـتـار کــرد

بابه پـای عـشــق بس آهـســته رفـتم نـزد او

دسـت وپاگـم کـرده بودم تاکه او گفـتار کـرد

گفـتمش اهـل کجائی گـفـت دریاکـســوتم

با زبان فهـم از اعـماق دل گـفـتار کـرد

شهـر هـجرت بود و دریا بود و من بودم و او

سـربه زانویش نهـادم کاکلـم هـمـوار کـرد

خـواب خوش بودم و غـرق موج دریای جنـون

« بخت خواب آلـود من نا گه مرا بیـدار کـرد »

حضرت ظریفی

7-6-2003 تامپره

نجيبه سارا بياباني په خپل يوشعرکې وايي :

######

 شپه د هجر ده په ما ، که سحر نشته

کـــــــــــــــــه دلمردرڼا هسې ګذر نشته

توره شپه چوپه چوپتيا ده خوره شوې

خـــــو په چا د دې چوپتيا څه اثر نشته

######

  ټول زمـــا په شان غمونو کې ايثار دي

که دا زه يم لــــــــــېونۍ بل ابترنـــــشته

هــــېڅ ي