فروغ

فهرست صفحه اول

صفحه اصلی

شماره قبلی

شماره بعدی

آرشیف

شـماره دوم سال دوم ( شماره مسـلسل 15)

پنجشـنبه 7 حوت 1382 / 26 فـبریوری2004

درین شـماره:

ــ به اسـتقـبال 8 مارچ بشـتابیم

» ــ بشـنو از نی چون حکایت می کند»

آ ورده اند که سـلطان سـکندر کابلی ملقـب به صاحبقـران! دوتا شـاخ داشـت .ــ بـُرا، بـراق، و تـابیـده به عـقـب ــ «

 این حکایت را محـترم دکتور اکرم عـثمان با خط خود برای ما فـرسـتاده اسـت که با ابراز سـپاس از ایشـان  به نشـر می سـپاریم . به امیـد اینکه نوشـته های دیگری از این نویسـندهء گران قـدر مان داشـته باشـیم .

ــ تاسیس کربلا نه برای عـزا و ماتم اسـت             تعـلیم گاه عـزت ابنـای آدم اســت

 ــ نقـش زن در جامعه

ــ در حاشـيهء يک خبر :

  ــ دپشـتو سـتر شـاعـر غـني خان ...

 ــ قـدرتیکه هـیچـکس قادربه سـرکوب آن نیسـت.

 ــ کاروان شـعـر و ادب.

 ــ رابعه بلخی.

ــ بروز مشـکلات در پروسـه بازرسی در گونتانامو.

 ــ د پرسـونل ضد ماینونه.

ــ عـودت کنندگان و مهاجرت های ثانوی.

ــ ســفـیر غـیر مقـیم در فـنلیند.

ــ ای دوسـتان برای خدا یا د ما کنید.

 

اکنون که در آسـتانه تجلیل از 8 مارچ روز بین المللی زنان قـرار داریم و اینروز  درتمام کشـور ها با شـکوهـمندی خاصی تجلیل می گردد . امسـال این روز در کشـور ما درحالی برگزار میگردد که قـانون اسـاسی جدید کشـور به تصویب رسـیده و در آن از حقـوق زنان و برابری تمام شـهروندان کشـور دربرابر قانون موادی گنجانیده شــده اسـت.

می گویند ســالیکه نیکوسـت  از بهارش پیداسـت . با تأسـف که درنخسـتین روزهای بعـد از تصویب قانون اسـاسی کشـور آواز زن در تلویزیون کشـور خفـه شــد و پخش آن باعـث وحشـت ارگانهای قـضائی کشـور گردید؛ و علی الرغم صراحت مواد قانون مقابلهء شـــان را در برابر زنان ادامه داده و بر عمل ننگیـن شـان پافـشاری نمودند. و آنرا خلاف شـرع اسـلام قـلمداد کردند. درحالیکه نمونه های فـروانی از سـهم گیری زنان در تلویزیون های کشـور های اسـلامی اعم از نطاقی، تمثیل و آواز خوانی بمشـاهـده میرســد.

البته تنها دریک عـرصه نیسـت که زن از حق خود در سـهم گیری امور اجتماعی محروم میگردد. زندگی روزانه نشـان میدهـد که این نابرابر درتمام عـرصه های زندگی وجود دارد وصرفـاً تصویب قـوانین چندان کمکی برحال و بهـبود وضعـیت زنان کرده نمی تواند.  لازم اسـت تا در عـمل از حقـوق آنها دفاع و پشـتیبانی بعـمل آید. زن در جوامع بشـری نقـش ارزنده ئی داشـته و دارد، گفـته ایسـت که وضعـیت زنان در یک کشـور، وضعـیت پیشـرفـت فـرهـنگی و ترقی اجتماعی آن کشـور را نمایان میسـازد.

زنان درکشـورما نیز درسـالایان متمادی چه در مبارزات آزادیخواهانه برعـلیه اسـتعمار انگلیس و چه در دوران های حکومات ارتجاعی و سـیاه و چه در دوران تسـلط ارتجاع طالبانی، نقـش ارزنده ئی داشـته اند . طی یکدهـهء اخیرمسـئلهء زن درکشـور چنان حاد بوده اسـت و چنان به آن چســپیده اند که این  مسـئله در مرکز ثقـل سـیاسـت های قـدرتمندان و دولتمداران قـرار داشـته اسـت؛ که گوئی تمام مسـائل بازسـازی ترقی و اعـمار کشـور به سـر رسـیده و تنها حل این مسـئله باقی مانده و آنهم به شـوهء ســیاه ارتجاعی و طالبانی.

هـرگاه وضعـیت ایرا که هم اکنون در خصوص زنان درکشـور بخصوص در ولایات، درجریان اسـت، به بررسی بگیریم به سـاده گی درمی یابیم که وضعـیت زن در کشـور هـنوز رقـت بار و فاجـعـه بر انگیز اسـت . وضعـیت طالبانی که بخصوص در ولایت هـرات درجریان اسـت جداً مایهء نگرانی و تأثر تمام وطنپرسـتان و ترقی خواهان کشـور اسـت.

از آنجائیکه انتخابات ریاسـت جمهوری و متعاقـباً پارلمانی در راه اسـت چنان برخورد عملی به وضعـیت زنان بعـمل آید تا جهانیان متوجه شـوند که بعـد از تصویت قانون اسـاسی جدید درکشـور تغـییری در

 در وضعـیت اجتماعی کشـورما بوجود آمده اسـت . و الی هـمان آش اسـت و همان کاسـه برای رسـیدن به این مأمول باید هـمه روشـنفـکران، وطنپرسـتان و ترقی خواهان کشـور با یک صدا و باگامهای عملی چه در داخل حکومت موجود و چه در خارج از آن از حقـوق زن در کشـور دفاع نمایند و این روز را به روز واقـعاً ملی و دادخواهی زنان عـلیه ظلم و سـتم دوگانهء مردسـالاری و طالبانی مبدل ســازند.          ( فقـیری)

 

« بشـنو از نی چون حکایت می کند»

اکرم عـثمان

 

 

 

تاسیس کربلا نه برای عـزا و ماتم اسـت

تعـلیم گاه عـزت ابنـای ادم اســت

انجینر" صالحی"

با اشاره مختصر به معـرفی سـر زمین ( نینوا) که بعد از قـیام حضرت امام حسـین (ع) و یا ران با وفای آن در سـال 61 هجری به نام کربلا جلوه گر شـد، مانند سـتاره درخشـان درذهـنیت هـر انسـان ازاده طلبعه افگـند. باگـذشـت زمان پیرامون هدف وپیامدهای نهضت عاشـورا حسـینی محقـقـین و پـژوهـشگـران زیاد در زمینه مطالعات نمودند، که به ارزشـمندی قـیام مدبرانه حضرت ابا عـبدالله الحســیـن مهر تائید گذاشــتند. واز قیام حسـینی به حیث یک الگوی شـرف وعـزت انسـانی نام برده اند. بطور نمونه ابراز نظر یکی از دانشـمندان که در زمینه مطالعات زیادی نموده در قـسـمتی از نوشـته خویش چینین نگاشـته اسـت: هـر قـدر فاصله زمانی از نهـضت حسـینی وواقعه جانگداز کربلا میگذرد، ارزشـمندی اصالت و مفـیدیت آن برای بقا جوامع بشـری روشـنتر میگردد ودامنه موج عـظیم عاشـورا به مردم جهان وسـعـت یافـته، وعاشـقان وشــیـفـته گان بیشـتری را به خود معـطوف مـیــدارد.

چنانچه به گـفـته گاندی که اسـتقلال نیم قاره هـند مدیون زحمات ایشـان بود در خطاب به مردم هـندو چنین اظهار نمود اسـت :( ای ملت در قـید اسـتعـمار انگلـیس باید حسـینی قـیام نمـود! ).

بناً هـر وجدان آگاه از نهضت کربلا منصفانه ابراز نظر میدارند. پس نهضتی که بخاطر نجات جوامع بشـری و احیای حقوق و کرامت انسـانی بوقوع پیوسـت چگونه میتوان با مقابله یک مشـت مردم که تاریخ خود را نشـناخته وبه اجنبی اتکا نـمـود مقـایســـه کـرد؟ که این خود یک قضاوت نادرسـت اسـت در اینجاه اشـاره به بیت که میگوئید :

اگـر دانی که نابینا وچاه اسـت

اگر خاموش بنیشینی گناه اسـت

با بررسى صحيح تحولات بشـرى و قـيام‏ها و نهضت‏هاى سـياسى، عـوامل گوناگونى رامى‏توان كشـف و شـناسـايى كرد مانند: عـلل و عـوامل سـياسى، عـلل و عـوامل حكومتى، عـلل و عـوامل جغـرافـيايى، عـلل و عـوامل روانى و اخلاقى، عـلل و عـوامل نظامى و توسـعه‏طلبى‏هاى ميليتاريسـتى، عـلل و عـوامل اقتصادى،عـلل و عـوامل عـلمى و فـرهـنگى از اين رو ارزيابى قـيام عاشـورا، از يك هـدفدارى خاصّى برخوردار اسـت و انواع پيام‏هاى ارزنده سـياسى، معـنوى، عـقـيدتى را به هـمراه مى‏آورد، عـبرت‏آموز و سـرنوشـت سـاز اســت، الگوى آزادگان و سـمبل آزادى اسـت، محرومان را به مبارزه و تلاش وا مى‏دارد و روح ظلم سـتيزى و شـهادت‏ طلبى را تقويت مى‏كـند.

نقـش زن در جامعه

پـروین ارُزگانی

روز هـشـت مارچ روز هـمبسـتگی بین المللی زن در سـراسـر جهان از طرف نهـاد های دولتی و غـیر دولتی، نهاد های سـیاسی و فـرهـنگی تجلیل میگردد. این تجلیل و قـدر دانی از مقام و نقـش زن درجوامع برخی از کشـور ها جنبهء نمایشی و تبلیغاتی را بخود گرفـته اسـت؛ زیرا طوریکه مقام و نقـش زن ایجاب میکند این قـشـر پـرتحرک و مسـتعـد در هـمه عـرصه ها و شـئون زندگی جایگاه شـائیسـتهء خودرا احراز نکرده انــد. زنان که تقـریبا ً نیمی از پیکرهء جامعهء جهانی محسـوب میشـود در تمام عـرصه های زندگی بشـری از لحاظ سـیاسی، فـرهـنگی ، اجتماعی و اقـتصادی اهـلیت و شـخصیت خودرا در ادوار مختلف تبارز داده اند که باید از حقـوق مسـاوی با مردان برخوردار باشــند . در کشـور های متمدن و پیشـرفـته که در آنجا حقـوق و وجایب اتباع طور مسـاوی مطابق به قـوانین دموکراتیک و مدنی در نظر گرفـته شـده اسـت زنان در راه خدمت گذاری به کشـور شـان موقـعـیت مناسـب داشــته اند .اما متأسـفانه درکشـور های عـقـب مانده و در حال رشـد بخصوص کشـور های مانند افغانسـتان گذشـته از موقـعـیت و مقام زن که در تمام امورات باید بآنها توجه مبذول میگردید. برعـکس این قـشـر بالنده را مانند اسـیر و برده در حصار خانه زندانی کرده اند . در حالیکه درکشـور های هـمسـایه افغانسـتان زنان از موقـعـیت نسـبتاً مناسـب و شـایسـته، بی نصیب نگریده در تمام ادارات دولتی شـامل و دوشـادوش با مردان کار و پیکار دارند.

زنان افغان بعـد از سـقوط حاکمیت حزب وطن و رویکار آمدن دولت اسـلامی و بعـداً امارت طالبان بدترین شـرایط زندگی بدوی را پشـت سـر گذاشـته اند. کنون که از بذل توجه  جهانیان روزنهء امید در رابطه به امنیت، آزادی و دموکراسی به مشـاهـده میرسـد بازهم برخورد با زنان درشـهر کابل و سـایر ولایات کشـور تأسـف آور و قابل تأمل اسـت. چنانچه عکس العـمل  دولتمردان افغانسـتان در تالار لویه جرگه قانون اسـاسی در برابر صراحت لهجه و انـتـقاد از طرز پیشـبرد کمیسـیون های ده گانهء آن که از طرف ملالی جویا نمایندهء مردم فـراه صورت گرفـت نمونهء از هـزاران برخورد غـیر انسـانی درمقابل زنان افغانسـتان محسـوب میشـود. درعصریکه جهان به سـوی پیشـرفـت و ترقی روان اسـت در کشـور افغان دوران عصر حجر تکرار میگردد. کرسی نشـینان کابل  و ولایات افغانسـتان تحت پوشـش دولت اسلامی حقـوق زنان را پایمال نموده به دوران جاهـلیت سـوق میدهـنـد.

بناءً وظیفهء تمام زنان، خصوصاً زنان روشـنفـکر اسـت تا با ایجاد کانون های فـرهـنگی سـیاسی از موقـعـیت خود در برابر زورگویان جاهـلیت و تطمیع شـدگان عـربسـتان سـعـودی امارات عـربی که افـراطیون جنگ طلب نامیده می شـوند به پا خیـزند و از حقـوق حقـهء خود دفاع جانانه نمایند؛ در غـیر آن اگر تشـکل های سـیاسی که بتواند از حقـوق زنان هـمه جانبه دفاع نماید، صورت نگـیرد این طرز زندگی تجملی و ظاهـری مایهء بدبختی زنان کشـور ما در دیار غـربت و روزگار مهاجرت خواهـد گردید. بیائید در راه ایجاد تشـکلات فـرهـنگی و

انجمن های زنان توجه جدی مبذول داشـته تـا مقـام زن در جامعه محفـوظ و مصئون بماند.

در حاشـيهء يک خبر :

 

در خبر آمده اسـت :

کرزی: ده غـيــرنظامی در حمله آمريکا کشته شدند.

حامد کرزی، رييس دولت انتقالی افغانسـتان، نتايج تحقـيقات انجام شـده در مورد حمله هـواپيماهای آمريکايی به روسـتايی در ولايت اروزگان را اعـلام کـرده اســـت.

آقای کرزی تاييد کرده اسـت که در اين حمله هـوايی، که دو هـفـته پيـش صورت گرفـت، ده شـهـروند غـيرنظامی افغان کشــته شـدنـد.

وی افــزوده اسـت که اينک مشـخص شـده که چـندين زن و کودک نيـز در ميان قـربانيان اين بمباران هـوايی قــرار داشــته انـد.

بمباران نقطه ای در يک روسـتای واقع در ولايت ارزوگان روز هـفدهم ماه

ژانويه صورت گرفـت و منابع نظامی آمريکا در افغانسـتان در آن زمان گـفتند که هـدف اين حمله، محل تجمع گروهی از افـراد مسـلح وابســته به رژيم سـابق طالبان بود.

به گفته هـمين منابع، پنج فـرد مسـلح در اين بمباران جان خود را از دسـت دادند.

در همان زمان نيز والی اروزگان گفـته بود که بسـياری از کشــته شـدگان حمله هـوايی آمريکاييان زن و کودک بودند.

(در 31 جنوری 2004.)

اکنون برمیگردیم به گذشـتهء این نوع بمباردمانها:

ماهـنامهء لوموند دیپلوماتیک در ماه می 2002 مطالب جالبی داشـت که بخشـهائی از آنـرا بــرای تـان نقـل می کنیم:

« امروز هـیچ کس نمیداند که جـنگ امریکا در افغانسـتان چند کشـته به جا گذاشـته اسـت. مارک و.هـیرولرد، اقـتصاد دان در یونیورسـیتی نیوهامپسـر، پس از یک محاسـبهء دقـیق که تمام گـزارشـات از جانب سـازمانهای امداد و ژورنالیسـتان را بررسی کرده، به این نتیجه رسـیده اسـت که در نخسـتین  8 هـفـتهء جنگ 3742 نـفــر از اهالی ملکی افغان کشـته شـده اند.»

رامسـفیلد وزیر دفاع امریکا در بارهء مرگ 16 قـربانی بیگـناه ملکی که به تاریخ 24 جنوری 2002 حین حملهء هـوائی در شـمال قـندهار کشـته شـدند، چنین تبصره کرد:

« من فـکرنمیکنم که کـدام اشــتباه رخ داده باشـده . ما در افغانسـتان با شـرایط دشـوار مواجه هـسـتیم. وضع فوق العاده پیچیده اسـت . اوضاع به هـیچوجه روشـن نیسـت و نمیتوانیم بگوئیـم کـه دریک جهـت " آدمهای خوب " قـرار دارند و درجهـت دیگر " آدمهای شـریر".»

نیویارک تایمز 7 مارچ 2002 از گردیـز خبـر داد که « یک باشـندهء قـریه گفـته اسـت که در نتیجهء بمباران امریکایی هـا شـمار زیاد اهـالی ملکی کـشـــته شـــده انـد».

خبر نگار دیگری به نام چارلز کلوفر از نشـریهء « فاینشـنل تایمز » از گردیز گزارش داد کـه درمـیـان مردم محل هـیچگونه پشـتیبانی برای عملیات نظامی امریکا وجود ندارد: « مردم این منـطقـه به کلی از جنگ به سـیر آمده اند».

« در رابطه به قـربانیان ملکی در ناحیهء کـَرَم ( بتاریخ 11 اکتوبر2001 )، در کوه های توره بـوره ( به تاریخ 1 دسـمبر2001 ) و در پکتیا ( بتاریخ 20 دسـمبر 2001 ) که خبر آنها از طریق تمام رسـانه های گروهی نشـر شـد، کرزی با سـکوت آگاهانهء خود توانسـت جلو خشـم مردم افغانسـتان را بگیرد. اما زمانیکه در نیازی قلعه به تاریخ 29 دسـمبر بمهای امریکائی بریک محفل عـروسی فـروریخـتـنـد، کرزی انتـقاد خودرا عـلنی ابراز کرد. پسـان تر وقـتی که کرزی تحقـیق بمباران 24 جـنـوری با مطرح سـاخت، پنتاگون مجـبور شـد به کشـتن « اشـتباهی » 16 فـرد ملکی اعـتراف کند.

امریکایی ها حین حمله بر نیازی قـلعه و هـمچــنان ضمن حمله در نزدیکی قـندهـار،« خوب » هارا اشـتباهاً به عـوض « شـریرها» بمباران کـرده بـودنـد، زیرا جنگ سـالاران افغان به منسـوبین اسـتخبارات امریکا اطلاعات نادرسـت را داده بودند تا بدینوسـیله رقـیبهای محلی خودرا از بین ببرند.»

یکی از دلایلی که برای بمباران اشـتباهی ارائه میشـود، « اینسـت که قـوای هـوائی امریکا حالا مانـنـد جنگ کوسـوو از سـلاح رهـبری شـده توسـط شـعاع لیزر اسـتفاده نیمکند، بلکه با اسـتفاده از سـیسـتم هـدف گیر متکی به سِـنگنالهای قـمر مصنوعی بمباران میکند که دقـت آن کمتر اسـت .

شـمار قـرابانیان ملکی ازاین طریق نیز افـزایـش می یابد ( مزید بر اثرات فاجعـه آمیز هـدف گیری و اصابت غـلط بمها) که امریکا با بمباران فـرشی تـوســـــط طیـاره هــای « بی ـ52 » و طیـاره هـای « بی ـ1 ـ بی» بمهای خوشـه ئی« سی. پی. یـوـ 87 » را پـرتاب میکند. « سی. پی. یوـ 87» یک « بم مادر» 500 کیلوئی اسـت که 202 دانه « بم کوچک» را آزاد میسـازد که هـرکدام آن یک پاراشـوت کوچک دارد. این بمهـای کوچک روی یک مسـاحت بزرگ ( برابر به 2 تا 3 میدان فـوتبال ) پراگنده میشـود. هـر بم افگن « بی ـ52 » میتواند 30 بم خوشـه ئی « سی. پی. یوـ 87» را حمل کند. تا اخـیر جـنوری 2002 قـوای هـوائی امریکا در حدود 600 بم خـوشــه ئی را در افغانسـتان پـرتاب کرده اسـت . انتظار میرود که بمهای کوچک به مجـرد اصابت به زمین منفجـر شـوند، اما اقـلا ً  5 در صد آنها منفجر نمیشـوند. معـنای آن اینسـت که ( بنا بر تخمین هـیرولد) در حدود 6 هـزار بم منفجر نـاشــده باقی مانده اندکه مثـل ماین زمینی خطرناک هـسـتـنــد. »

( ر. ف )

 

دپښتو د ستر شاعر غني خان ديو رومانتيک او رياليست اديب په توګه

عبدلغني خان د پښتو د ستر ټولنيز،سياسي شخصيت خان عبدلغفار خان مشر زوی دی. په دغه هکله دپښتو او دري ژبې ستر شاعر او د افغانستان  دادبي بهير پژندل شوي څيره اکادميسين سليمان لايق داسي ليکي:

(( غني د هندوستان دنيمې وچې د خلکو دآزادۍ په غورځنګ کې د ماشوموالي څخه د پاکستان تر راپيدا کيدو پورې مخامخ برخه اخيستې ، او بې شکه د ضد استعماري مبارزې د ميدان پياوړی مبارز پاته شويدی. او په دغه لاره کې يې سختۍ او جيلونه  ګاللي دي. د هندوستان دويش په نتيجه کې دپښتنو بې برخې کيدو غني خان په مروجو  او بې ثمره ګوندي سياستونو باندي بې باوره کړ، د سياست د چيغو او نارو له کتار څخه را جلا شو، او دشعر تيره توره يې د نابيان شوو حقيقتونو او ناويونکو درکونو د بيان او رسوا کولو لپاره له تيکي را ويسته ، هغه يې وليکل او پدې توګه يې هغه لوی عقل چې ((شعر)) نوميږي صيقل کړ ،او د رعايتونو او قيودو له ننګ او شرم نه يې آزادي ورکړه .بې لدې چې غني خان د فلسفې تفکر په لحاظ تحليل کړو ، او بې له دې چې ديو نقاش ، مجسمه جوړونکي او څو اړخيز هنر مند په توګه يې وڅيړو، دی زموږ ددوران يو لوي شاعر دی، چې د انسان په ښکلا او لوييی او دهغه په کمزوريو تر بل هر پښتون شاعر ښه پوهيدلي دی . د غني انتقادي ژبه بربنډه ده. دی د رومانتيک رياليست په توګه  د ښکلا او مينې ستايونکی دی. ليکن په هر څه، هر ځای او هر وخت کښې انسان دا د ځمکې خوځنده او اوښيار خاوند نه هيروي . استاد بينوا ليکي :

غني خان په پښتو ، دري ، عربي، او انګريزي ژبه په روان ډول ليکل ، لوستل، او خبرې کولي . او د خان عبدالغفارخان د سولې د فلسفې يو پيرو شاعر وو.

لوي غني خان د پښتو ادب ته ډير څه ور بښلي دي ، او ډيرې برخې يې د پښتو  شاعري په اوسنۍ دوره کې، ساری نلري. غني خان دژوند ډيره برخه  د انګريزي استعمار په زندانونو کې تيره کړې ده .د دې هغه وخت د استعمارګرانو ته د ((سوداګر )) په نامه سره شعر  ووايه ، د استعمار او دهغه د ګوډاګيانو څيرې يې بر بنډې کړې دي . چې د لوستونکو لپاره مو ډالۍ کړي دی.

سوداګر

 عجيبه سوداګر دی

 په لاس تيغ په سر قرآن

شنه قبايې دامام ده

کلکې سترګې دشيطان

په ځيګر لکه چنګيز ده

چلول لکه ماهان

په خوله خوږ د ګلو باغ دي

په زړه مسخا لکه ډيران

غړمبيده لکه زمری کړي

 غريده لکه حيوان

پنجې ډوبې په سرو وينو

 سرې بره په آسمان

ماته وايې چې ځوانه راکه!

ستا پښتو توره او ننګ

وايې سر ټيټ کړه ګنې ګړم به

 په تا ملک د الله تنګ

وايې زه اوښيار لکه ابليس يم

 زه خونخوار لکه پلنګ

ته راکوز شه کښته کينه

 ما له را ديار پلنګ

يا ما خدای کړه سجده ا وکه

 يا زما او ستا دي سره جنګ

 وايې دا توره زما لاس کښې

 ستا د ژوند اختيار زما دی

ستا خمار غيرت او مينه

 ددې ګوتو ښکار زما دی

دا شمله د ننګ کړه ټيټه

 ډير تيره ګذار زما دي

د فرعون چنګيز وار تير شوو

 اوس راغلي وار زما دی

شه غلام ددې غلام

په ده ډير ايتبار زما دی

خاورو خټو کې پراته دي

چې خوړلی وار زما دی

پاس پدې د پاسه کينه

خوشحاليږه په خپل بخت

دا جامونه دشرابو

مسندونه دزربفت

دا سپرلی دا پيغلي مستې

ستا دسپينې ځواني وخت

دا جنت د عيش او زور

بل خواه اور د اوره سخت

ځوانه ځه ساقي له ورشه

کړه دا سره سينه بالښت

ربه څنګه سوداګر دی

څنګه ژوند وکړم جهان واخلم

څنګ نظر د سترګو ورکړم

اوچشمې د مرجان واخلم

څنګه بهار او سپوږمۍ ورکړم

 دلالونو ډيران واخلم

ددې سرو دطوق بدل کښې

څنګ دين او ايمان ورکړم

دريبار د ايرې څنګه

بې خودي او جانان ورکړم

داد نور او مستۍ ډک سر

په سجده کيږدم غلام ته

دقصاب دچيړو مينه

څنګه وښايم خيام ته

څنګ دبل د تالي پاتې

کړم چوګه دمستۍ جام ته

څنګ دلدار په دنيا ورکړم

 رقيب وخيژوم بام ته

دجانان خيشته سر څنګه

د فرعون په پڼو کښيږدم

نه ددی ليدلی سوداګره

تا دسرې ويني غورځنګ

په ټيټ سر باندې نه ښايي

دا زما شمله دننګ

د سرو زرو تخت قربان شه

په آزاد کند دملنګ

ټيټو سترګو کې وچيږي

د سړو او مستي رنګ

ستا شراب د زهرو ګوټ دي

خلاصول ګړي د ايمانه

ستا ساقي د چکلې ډمه

په دونيمو پيسو ګرانه

زه ورکيږم سوداګره !

ليوني موږ ددلدار يو

ته يې وږی د لالونو

موږ اوږي د خماريو

نه يې دم نه يې دارو شته

موږ پداسې رنځ بيماريو

ته مغروره په خپل زور يې

موږ په مينه کې سر شار يو

راشه وګوره فرعونه

دادوهه دملنګانو

پدې خاورو کې خورې  دي

کپرۍ د بادشاهانو

غني خان  د هريپور زندان  کال1947

 

  لوموند دیپلوماتیک به زبان فارسی ژانويه۲۰۰٤

تاريخ خلق آمريکا از ديد يک موَرخ آمريکائي :

 

قـدرتي که هـيچکس قـادر به سـرکوب آن نيسـت

نويسـنده :هــاورد زیـن Howard ZINN                                          برگـردان:  ش.ا. شـراره فـرهـاد

 در اواخر سـالهاي ١٩٧٠، وقـتي تصميم گرفـتم که اين کار، يعـني نوشـتن تاريخ خلق آمريکا را شـروع کـنـم، بيـست سـالي ميشـد که در اسـپلمان کالج ، دانشـگاه دخترانه سـياهـپوسـت در آتلانتا، تاريخ تـدريس مي کردم. من نخسـت در جنبش مبارزه بـراي حقوق مدني در جنوب آمريکا شـرکت کرده بودم، که با ده سـال مبارزه عـليه جنگ ويتنام ادامه پـيـدا کرده بود. چنين سـابـقـه اي بـراي يک مورخ از نقطه نظر بي طرفي، چندان جالب نيسـت ، خواه نويسـنده باشــد و خواه اسـتاد دانشـگاه.

اما ديدگاه نقادانه ام، خيلي پيـش تـر، از تربيتم در يک خانواده کارگـر مهاجرنيويورکي شـکل گـرفـتـه بود که سـپـس با سـه ســال کار در صنايع کشـتي ســازي و با تجـربه ام در سـالهاي جنگ بـر روي يک بمب افکـن نيروي هـوائي عـميق تـر شــد هـواپيـمائي که از انگلسـتان بلنـد مي شــد تا بمب هايـش را بـر ســر اروپــا واز جمله بـر ســواحل اقـيانـوس اطلـس در فـرانســه خالي کـنـــد.

در فـرداي جنگ، از امتيازتحصيلات مجاني بـرخوردار شــدم که شـامل ميلـيـونها ســرباز تازه از جـنگ بازگـشــته مي شــد، بچه کارگـر هائي که بـدون آن هــرگـز نمي توانســتند در تحصيلات عـالي ثبـت نام کـنند(١) . در دانشــگاه کولومبيا دکـتـراي تـاريخم را گـرفـتم، ولي به تجـربه مي دانســتم که در آنچه در دانشــگاه آموخـته بودم، بســياري از نکات مهم تاريخ آمريکا به کنار گـذاشـــتـه شــده بـود.

زمانيکه شــروع به تـدريـس و تأليف کردم، ديگـر شکّي نسـبت به مفهوم « بي طرفي » نداشــتم : خود داري از إرائه يک ديـد جانبـدار . در واقع مي دانســتم که يک مورخ ( يا يک روزنامه نگار، و يا هـر کسي که موضوعي را تعـريف ميکند)  بايد تصميم بگـيـرد که ما بين انبوهه اي از وقايع، کدام را انتخاب و کدام را حذف کند. و او بدينگونه اســت که نقطه نظرات خود را بصورت عـمدي يا غـير عـمدي آشـکار ميکـــند.

برخي اسـاتيد و سـياسـتمداران آمريکا دائماً تکرار ميکنند که دانـش آموزان يا دانشـجويان بايد « وقايع را بياموزند». اين مرا بياد « گـرادگريند »، شخصيت از خود راضي « زمانه سـخت » چارلز ديکنز مي اندازد که يک معـلم جوان را گوشـمالي مي داد که: « فـقط وقايع را تدريس کنيد، وقايع را، وقايع ». امّا پشـت هـر « واقعه» که يک معلم، يک نويسـنده يا هــر کسي ارائـه ميدهــد، يک قـضاوت وجود دارد. قـضاوتي که مي گـويد چه چيـز مهمّ اســت و بقـيه را بايــد کـنــار گــذارد.

دروغ و جعـــل

به نظر من در تاريخ رسـمي، نکاتي با اهـميت بنيادين ناپيدا هـسـتند که در فـرهـنگ آمريکائي نقـش برجســته اي دارند. اين فـراموش شــده ها، گـذشــته را به چشـم ما دگرگونه جلوه ميدهـنــد، و بـدتـر از هـمه، قضاوت ما را از شــرائط حال به اشــتباه مي اندازند.

بعـنوان مـثال، مســئله طبقه اجتماعي. فـرهـنگ غالب ( که در برنامه هاي آموزش و پـرورش، در سـياســت و مطبوعات رايج اســت) ادّعا مي کند که جامعه ما فاقــد طبقات اجتماعي اســت و منافع ما فـقط منافع مشـترک اســت. در مقـدّمه قانون اسـاسي ايالات متحده خوانده مي شـود: « ما مردم ». اين اصطلاح فـريبنده اســت. در ١٧٨٧، قانون اسـاسي توســط پنجاه و پنج مرد ســفـيد پـوســت و ثروتمند که هـمه صاحب برده يا تجّار مصمّم به دفاع از منافع طبقه شــان بـودند، نگاشــته شــد.

اين نوع دولت خادم منافع ثروتمندان و قـدرتمندان در تمام طول تاريخ آمريکا تا امروز رايج بوده اســت. گـفـتمان روزمره اينطور وانمود مي کند که هـمه ( ثـروتمندان، فـقـرا و طبقه متوســط ) يک نفع مشـترک دارند. بدين ترتيب هـنگامي که از ملت صحبت مي شــود، مفاهـيم عـمومي مورد اســتـفاده قـرار مي گـيرد . وقـتي که رئيـس جمهور با لبخند مي گـويد که اقـتصادمان « وضعـش خوب ا ســت»، پنجاه ميليون نفــري که به زور دسـتشـان به دهانشـان مي رســد را به حسـاب نمي آورد،وفـقط نظر به يک درصد جمعـيت دارد که چهـل درصد ثروت کشــور را در دســت دارند، اينها بي شــک وضعـشـان بسـيار خوب اســت. در شــرائطي که ا لبته طبقه متوســط نيز وضعـش بد نيســت.

منافع طبقاتي حکّام هـميشــه پشـت پـرده منافع ملّي پنهان بوده اسـت.هــر دفعه که مي شـنوم يک مسـئول عـاليـرتبه براي مشـروع سـاختن سـياسـتـش، ســخن از « منافع ملّي » يا « امنيت ملّي » بميان مي آورد، تجربه شـخصي ام در جنگ، و تاريخ تمامي عـمليات نظامي آمريکا، حـس بدبيني مرا بر مي انگيـزد . با چنين توجيهاتي بود که هـري ترومن در ١٩٥٠ آنچه را « عـمليات پليـسي » مي خوانـد در کـره اجرا نمود، که دو ميليون قــرباني بجاي گـذاشــت، و ليندون جانســون و ريچارد نيکسـون هـر کـدام به نوبه خود در هـندوچـيـن جنگي آنچنان مرگـبار را دنبال کردند، که آقـاي رونـالــد ريگان در١٩٨٣ بهـنگام تصرف گـرانادا ، و پدر رئيس جمهور فعـلي در ١٩٨٩ در پاناما ودو سـال بعـد در حمله به عـراق و آقاي ويليام کلينتون در ١٩٩٣ وقـتي که بنو به خود عـراق را بمباران کرد.« بوش جديد» نيز تصرف و بمباران کردن عـراق را در چارچوب منافع ملي توضيح مي دهـد. اســتدلالي اينچنين احمقانه فـقط به اين دليل مورد قـبول قـرار گـرفـت که يک پـرده ضخيم دروغ سـياسي و مطبوعاتي کـشـور را فـرا گـرفـته بود. دروغ در مورد « سـلاح هاي کشـتارجمعي » ، در مورد روابط عـراق و القاعـده. تعـداد روز افـزون آمـريکائياني که متوجه ميشــوند تا چه حدّي سـرشــان کلاه رفـته، موجب افـت محبوبيت جورج و. بوش شـده اســت. و اين امر عـليرغم هـمکاري نزديک دولت و رسـانه هاي بزرگ ( پـديده اي که بيشـتر نمايانگر يک ديکتاتوري اسـت تا يک دمکراسي) صورت گرفـته اســت.

سـراب يک جنگ کـوتاه وبدون درد محو شــده اسـت. چند صد سـرباز آمريکائي مرده اند، بيش از هـزار، شــايـد دو هـزار نفـرمجروح شـده اند. در يک کانال تلويزيوني ماهـواره اي، (اين نوع برنامه ها از شــبکه سـرتاسـري پخـش نمي شــوند) هـنرپيشـه زني بنام « شــر» ، تعـريف کرده اسـت که اخيراً در يک بيمارسـتان واشـنگتن، چندين جوان بدون دســت يا پا ديـده اسـت، مردان جواني تا ابد معـلول. او از خود دلايل اين جنگ را مي پـرســد.

ما سـعي ميکنيم آنچه که مطبوعات در سـکوت نگه داشــته اند را به اطلاع آمريکائيان برسـانيم. مثلاً ده يا شـايد سي هـزار غـير نظامي عـراقي که در عـمليات جنگي کوتاه ولي خونين کشـته شــدند. بکمک اينترنت و کانالهاي راديوئي مترقي، ما هـمچنين تلاش مي کنيم شـرائط اشـغال عـراق را توصيف کنيم: هـجوم خـشن به خانه هاي مردم، توقـيف بيگناهان مسـتقـل از سـنشـان، يا رها کردن بمبهاي ٢٥٠ يا ٥٠٠ کيلوئي بر فـراز محله هاي مســکوني. هـنگامي که تصميم تأليف تاريخ خلق آمريکا را گرفـتم، مي خواسـتم روايت جنگ هاي ملي را بازنو يسي کنم، امّا نه از ديد ســران کشـور يا ژنرالها، بلکه از ديد کارگران جواني که جي.آي. شــده اند، از ديدگاه پدران و مادران و هـمسـرانشــان که يک روز تلگرامي با نواري سـياه بر حاشـيه آن دريافـت خواهـند کرد. . ميخواسـتم جنگهاي آمريکا را از ديد « دشـمنانش» حکايت کنم: مکزيکيهايي که ميهنشـان به تصرف در آمد، کوبائيها که زمينشــان را در ١٨٩٨ گرفـتند، فيليپيني ها که يک جنگ فجيع را در اوايل قـرن بيسـتم تحمّل کردند، جنگي که باعـث مرگ ٦٠٠٠٠٠ نفـر شــد که بر عـليه آمريکا که مصمّم به تصرف کشـورشــان بود، مبارزه مي کـردنـــد.

يک پديده در ابتداي تحصيلاتم در رشـته تاريخ نظرم را جلب کرد. سـعي ميکنم آن را زين پس در کتابهايم توضيح دهم. و آن چگونگي رخنه وطن پرسـتي آتشـين ( که از بچگي با قسـم وفاداري به بيرق(٢) و پرسـتش سـرود ملي و گـفـتمانهاي « ملي » گـراي بسـيار جهت دار آنرا در سـرمان پـر ميکنند ) در برنامه آموزش و پرورش تمام کشـورها اســت . نمي دانم از سـياسـت خارجي آمريکا چه باقي مي مانـد اگر ما، لا اقـل در ذهـنمان، تمامي مرزهاي دنيا را حذف و هـر کودکي را ، در هر کجا که باشــد ، مثـل بچه خود نگاه کنيم. در اين صورت، (، قابل تصور نمي بود که بمب اتمي بـر ســر هـيروشــيما خراب شــود، يا ناپالم روي ويتنام، افغانســتان يا عـراق ريخـتـه شــود.

وقـتي که نوشــتن کـتابم را شـروع کردم، تحت تأثيرآنچه که تا به آنروز زندگي کرده بودم، قـرار داشــتم: اوايل در نزد مادر و پـدرم در يک جامعه سـياهـپوسـت جنوب، اسـتادي در يک دانشـگاه دخترانه سـياهـپـوسـت،و مبارزه بر عـليه تبعـيض نژادي. متوجه شـدم که تاريخي که به ما مياموخـتـند، هـر که را پـوسـت سـفـيد نداشـت يا به بازيگر دسـت دوم تبديل مي کرد و يا به پشـت صحنه مي انداخت. البته سـرخپـوســتان کمي هـمچون سـياه لشـکرها حضور داشـتند، و سـياهـپـوسـتان اندکي نقـش برده ها را ، که مثلاً آزاد شـده اند، بازي ميکنند، ولي هــر بار نقـش اصلي مال مرد سـفـيد اسـت.

از دوران ابتدائي تا دبيرسـتان، هـيچ حرفي در باره اين نبود که رسـيدن کريسـتف کلمب به دنياي جديد معـني اش قـتـل عـام کامل مردم بومي هيسـپانيولا (٣) بوده اسـت. هـيچکس به من توضيح نداد که اين در واقع اولين مرحله از پيشـروي يک ملت نوين بوده اسـت. که معـني اين پيشـروي اخراج هـمراه با خشـونت سـرخپـوسـتان از تمامي قـاره بـود، که با فجيعـترين خونريزيها اجرا شــد تا سـرانجام بازماندگان اين قـتـل عام ها، مثـل گله هاي چارپاي در دشـت هاي بسـته محـبوس شــونـد.

به تمامي دانـش آموزان آمريکائي ماجـراي کشـتار بوسـتون را مي آموزند که کمي پيش از جنگ اسـتقلال عـليه تاج و تخت بريتانيا اتفاق افـتاد. پنج آمريکائي در ١٧٧٠ بدسـت سـربازان انگليـسي کشـته شـدند. ولي چند شـاگرد مدرســه مي دانند که شـش صد مـرد، زن و کودک تايفه پکو، در نيـوانگلند، در ١٦٧٣ قـتـل عام شـدنـد؟ يا که صدها خانواده سـرخپـوسـت، در کولورادو در زمان جنگ داخلي(٤) بدسـت سـربازان آمريکائي سـر به نيسـت شــدند؟

در طول تحصيلاتم در رشــته تاريخ، هـرگـز حرفي از کشــتارهاي متعـدد ســياهان، که در سـکوت کـَر کننده يک دولت مفـتخر به قانون اسـاسي اي که، تأمين کننده برابري حقـوق افـراد اســت، اتفاق افــتـاده بود، نشــنيدم. بعـنوان مثـال، در ١٩١٧ در سـنت لوئيس شـرقي، يکي از شـورشـهاي متعـدد نژادي اتفاق افـتاد، در زمانيکه کـتابهاي تاريخ (تـاريخ سـفـيد پـوستان) به آن نام « عـصر تـرقي » داده انـــد. کارگران سـفـيد پـوسـت که بهشـان برخورده بود که کارگر سـياهـپوسـت اســتخدام شـود، حدوداً دويسـت نفـراز آنها را کشـتند. يک سـياه آمريکائي، و.ي.ب. دوبوا مقاله اي مشهـور در اين باره نوشـت: « قـتـل عام سـنت لوئيس شـرقي» و ژوزفـين بيکر(٥) در آن زمان اعلان کرد:« حتي فکـر آمـريکا تنم را به رعـشـه مي اندازد».  با نوشــتن تاريخ خلق آمريکا، آرزو داشــتم محرک پـديـد آمدن نوعي آگاهي در مورد نبرد طبقاتي، بي عـدالتي نـژادي، نابرابري جنـسي و تکـبر آمريکائي باشــم. ميخواســتم در ضمن مقاومت در مقابل دســتگاه حاکم، مبارزه سـرخپـوســتان در برابر مرگ و نابوديشـان، قـيام سـياهـپـوسـتان بـر ضد بـرده داري و سـپس تبعـيض نژادي، و اعـتصابهاي سـازماندهي شـده توسـط کارگران را آشکار کـــنم.

چون از ياد بردن اين مقاومتها و پيـروزيـهاي حتي محـدود مردم عامي آمريکا ، مي تواند ايـن فکــر را بوجود آورد که قـدرت فـقط در دسـت کسـانيسـت که ثروت و اسـلحه دارند. مي خـواســتم ياد آوري کـنم که مردمي که ظاهـراً اينها را نـدارنـد (کارگران، غـيـرسـفـيد پـوسـتان، زنان) به محضي که با سـازماندهي، در سـطح ملي اعـتراض کنند، قـدرتي دارند  که هـيج دولتي نمي تـواند به آسـاني آنرا سـرکـوب کـند. نمي خواهم پيـروزي مردم را آنجا که وجود نداشـته ، بيآفـرينم. ولي اگر تصور شــود تـاريخ نگاري به نوشـتن يک فهـرســت از شکسـت ها، خلاصه مي شـود، مورخيـن هــم به هـمدسـتان يک مارپيچ بسـته تبديل مي شـوند که بي رحمانه به ســوي خلاء پيش ميـرود.

اگر تاريخ بخواهـد ســازنده باشــد و آينده را، بدون انکار گذشــته، پيش بيني کــند ، بايد به نظر من، امکانات جديدي را بکار گـيرد و هـمگي اين لحظات پنهان تاريخ را آشکار کند که مردم در آنها توانســته اند حتي به مـدت کوتاهي دور هم جمع شــوند، مقاومت کـنند، و گاهي پيـروز شــوند. مـن بـر اين فـرض باور دارم، و يا شــايد به آن اميدوارم که آينده ي ما بيشـتر به اندک لحظات هـمبسـتگي مردمي در گـذشـته مان وابسـته اسـت تا به قــرنها جنگ که در حافـظه هـمگان حک شــده اســت.

پی نویس ها :

١- ٢٢ ژوئن ١٩٤٤، ايالات متحده « جي آي بيل» را به وجود مي آورند که هــدفـش « کمک دولت به ســربازان بازگشـته از جنگ جهاني دوم که مي خواهـند به زندگي غـير نظامي برگردند » بود. اين برنامه ( نوعي تحصيلات رايگان) درهاي دانشــگاه را به بسـياري از آمريکائيهاي طبقات فـقـيـر باز نمود. امروزه، ورود به ارتش، بسـياري از مواقع براي آمريکائي هاي محـروم وســيله ايســت براي دســترسي به تحصيلات عالي، که غـير از اين راه، به عـلت گراني برايشــان امکان نــدارد.

٢- اين ســوگـند که در مـدارس ياد کرده ميشــود اعلان وفاداري اسـت به « بيرق ايالات متحده و به جمهوريتي که بيرق نشــانه آن اسـت. يک مـلت زيـر حمايت خدا، غـير قابل تقـسـيم، با آزادي و عـدالت براي هـمگان».

٣-  جزيره ســان دومنگ ( امروزه جمهوري دومينيک و هائيتي)

٤- جنگ بين ايالات شــمال، تحت رهـبري آبراهام لينکولن، و ايالات جنوب در ســاليان ١٨٦١- ١٨٦٥. ( مترجم)

٥- خواننده و رقاصه مشهور سياه آمريکائي در ســـاليان ١٩٢٠. (مترجم)

کاروان شـعـر و ادب

 

کوچــه

بی تو، مهتاب شـبی باز از آن کوچه گذشـتم

هـمه تن چشـم شـدم خیره بدنبال تـو گشـتم

شـوق دیدار تو لبریـز شـد از جام وجودم

شـدم آن عـشـق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخـشـید

باغ صد خاطره خنـدیـد

عـطر صد خاطره پـیچـید

یادم آمد که شـبی باهم آز آن کوچه گـذشـتیم

پـرگشـودیم و در آن خلوت دلخواسـته گشـتیم

سـاعـتی برلب آن جوی نشـستیم

تو هـمه راز جهان ریخته در چشـم سـیاهـت

من هـمه محو تماشـای نگاهـت

آسـمان صاف و شـب آرام

بخـت خـندان و زمان رام

خوشـه ماه فـروریخته در آب

شـاخه دسـت بد آورده به مهتاب

شـب و صحراو گل و سـنگ

هـمه دلداده به آواز شـباهـنگ

یادم آمـد، تو بمـن گـفـتی :

از این عـشـق حـذر کن !

لحظه ای چند براین آب نظر کن

آب، آئینهِ عشق گـذران اسـت

توکه امروز نگاهـت به نگاهی نگران اسـت

باش فـردا، که دلت با دگـران اسـت

تا فـراموش کنی، چندی ازاین شـهـر سـفـر کن

با تو گفتم : حذر ازعـشـق نـدانم

سـفـراز پـیش تو، هـرگز نتوانم، نتوانم

روز اول، که دل من به تمنای تو پـرزد

چون کـبوتر، لب بام توم نشـسـتم

توبمن سـنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسـستم

باز گـفـتم که : تو صیادی و من آهـوی دشـتم

تا بدام تو در افـتم هـمه جا گـشـتم و گـشـتم

حذر از عـشـق نـدانم نتـوانم!

اشـکی از شـاخه فـروریخت

مرغ، نالهِ تلخی زد و بگـریخـت...

اشـک درچشـم تو لـرزید

ماه برعـشـق تو خندید

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشـنیدم

پای دردامن آندوه کشـیدم

نگسـستم ، نرمیـدم

رفـت در ظلمت غم، آن شـب و شـبهای دگر هم

نه کنی دگر از آن کوچه گـذر هـم ...

نگرفـتی دگر از آن عـاشـق آرزده خبـر هم

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشـتم!

فـریدون مشـیری

 

خدمت ګار

هلته يو ړوند بې لارې روان ؤ، هغه په سمه لار برابر کړ مګر ړوند پوه نه شو چې زما رهبر څوک دی.
يو بل په خواږه خوب ويده ؤ، په خوا کې يې يو منګری (مار) سر راوچت کړ هغه په بېړه وواژه او ويده هماغسې ناخبره پاته شو. د شپې په جومات کې ناروغه مسافر ځګېروی کاوه هغه يې په خدمت کې شپه سبا کړه مسافر سباوؤن خواته مړ شو او خپل زړه سواندي خدمتګار يې ونه پېژانده. هغه په لاره روان ؤ، يو ماشوم ته يې يو موټۍ ميوه ورکړه يو تږي ته يې په بيديا کې اوبه ورکړې، له يوه وږي سره يې خپله ډوډۍ نيمه کړه مګر يوه هم ونه پېژانده چې دی څوک دی. له دې لويې لارې نه هغه ډير اغزي او کاڼي ليرې کړه مګر څوک چې سبا پدې لاره راځي د هغه له خدمت څخه نه خبرېږي او هغه نه پېژني. مونږ خپل خدمتګاران نه پېژنو او باداران ډېر ښه پېژنو. 
 الفت

بهـار میشـود

 

 یکی دو روز دیگر از پگاه

چو چشـم باز میکنی

زمانه زیر و رو

زمینه پر نگار میشـود

 

 زمین شـکاف میخورد

به دشـت سـبزه میزند

هـر آنچه مانده بود زیر خاک

هـر آنچه خفـته بود زیر برف

جوان و شـسـته رفـته آشـکار می شـود

 

 به تاج کوه،

زگرمی نگاه آفـتاب

بلور برف، آب میشـود

دهـان دره ها پر از سـرود چشـمه سـار میشـود

 

 نسـیم هـرزه پـو

زروی لاله های کوه

کنار لانه های کبک

فـراز خارهای هـفـت رنگ

نفـس زنان و خسـته میرسـد

غـریق موج کشـتزار میشـود

 

 درآسـمان

گروه گله های ابر

زهـر کناره میرسـد

به هـرکرانه میرود

به روی جلگه ها غـبار میشـود

 

 درین بهـار... آه

چه یادها

 چه حرفـهای نا تمام

دل پر آرزو

چو شـاخ پرشـگوفه باردار مشـود

 

 نگاه من،

امیـد نو بهـار من،

لبی به خـنـده باز کن

ببین چگــونه از گلی

خزان باغ ما بهـار میـشـود

سـیاوش کسـرائی

 

خدايه په ګلو به رنګين دغه بوستان کله شي

تورتم محفل ته به راجمع  دا عزيزان کله شي

تقدير  را پيښه  کړه هغه چې تصور نه کيده

زړګيه ! وخت به د دردونو ته ،درمان کله شي

د ژوند کښتۍ مې توفاني سمندر يوړه چيرې؟

موجونو واخيستم معلوم به مې مکان کله شي

توره تيره مې مظلوم ژوند ته، تل ګواښونه کوي

نصيبه خلاص به له تهديده ، د زمان کله شي

ژوند مې آزمون شو تجربه د خپل قسمت کومه

ډوب په تحقيق يم ، مکمل به امتحان کله شي

جبره د وخت کجکول د فقرپه حيدر وسپاره !

د اسارت له يوغه خلاص به افغانان کله شي
استونکی  : نواب خان هلسينګي

 

رابعـه بلخي

 

رابعه بنت كعـب قـزداری درابتدای قـرن چهارم هـجری قـمری ميزيســت. دربلخ متولـد گرديد واولـين دخـتر اين خاك اســت كه به فارسی دری اشـعـار جـذاب وشــيـريني ســروده اســت.  درتـذكـره ها اورا بنام رابعه بلخی يا بنت كعـب معـرفی كرده اند. ازملك زادگان بلخ بـوده و اورا معاصر رودكی دانســته انـد ووفات رودكی رادر 329 هجری قـمری می نويســند. پـس ازكعـب پسـرش حارث بر تخـت مي نشــيند. حارث غـلامی داشــت به نام بكـتاش ورابعه دلباخــته او شــد. حارث به ســبب اين نسـبت عاشـقی تصميم به قـتـل خواهـر ميگـيرد ابتـدا غلام را در چاه افگـنده سـپـس رگزن را فـرا خوانـده دســتور ميدهــد كه رگ رابـعـه راقـطع كرده بگـذارد تا آخرين قطره خون او بـريـزد. رگزن فـرمانـرا اجـرا ميكـند. ودر حمام را بـروی او با خشــت وگل می بندد. رابـعـه به خون خود بـرديـوار مينويســـد:‌

مــرا به عـشـق هـمی متهـم كـنی به حـيل

چـه حجــت آری پـيـش خــدای عـزوجــل

بكتـاش به زحمت زياد از چاه بيـرون آمده به نـزد حارث مي رود، وسـر اورا قطع كرده خود به مـزار رابعه رفـته كارد بر ســينه فـرو مي برد ودر خاك مي افــتـد. جامی به نقـل از ابوسـعـيد ابوالخـير او را زن عارفه و باســلوك معـرفی نموده اســـت.

شــعـر ذيل كه بهار بلخ  نام دارد از ســروده های اوســت

زبـس گل كه در باغ ماوی گرفـت

چمـن رنگ ارژنگ مانی گـرفـت

صبا نـافـه مشـك تبـت نـداشـــت

جهان بوی مشـك از چه معـنی گرفـت

مگـر چـشـم مجـنون به ابـر انـدر اسـت

كـه گل رنگ رخـســار لـيـلي گـرفـت

بمی مانـد انــدر عـقيـقـيـن قــدح

ســرشـكی كه در لاله ماوا گـرفـت

قـدح گـيـر چـندی ودنيا مگـيــر

كه بـد بخـت شــد آنكه دنيی گرفـت

سـر نرگـس تازه از زر وســيـم

نشـان ســر تاج كسـری گـرفــت

چو رهـبان شـد انـدر لـباس كــبود

بنفـشــه مگـر ديـن ترسـا گرفـت

فـرسـتنده:  انجنيـر ضياالحق از يوواسـكولا

 

بروز مشـکلات در پروسـهء بازرسی از زندانیان در گوانتانامو

 

جهانیان اطلاع دارند که صدها نفـر از جنگجویان مربوط به القاعـده و طالبان در پایگاه نظامی امریکا در گوانتانامو در زندانهای سـاخته شـده بدین مظور، زندانی انــد. مقامات وزارت دفاع و ادارات امنیتی ایالات متحــده امـریکا از سـال 2002 بدینسـو مصروف بازپـرسی ازین زندانیان بوده اند. اخیراً آشـکار گردیده که مترجمان مصاحبه ها و پاسـخ های زندانیان را که به 660 میرسـد غـلط و نادرسـت ترجمه کرده اند. برای بررسی این مسـاله کمیسـیون تحقـیقاتی از طرف پنتاگون مؤظف سـاخته شـده که این مصاحبه ها را که در نوار ها ثبت شـده اند بار دگر گوش کنند و آنها را با متون ترجمهء آن بمقایسـه گیرند. یک مقام بلند پایه در پنتاگون گفـته اسـت که شـواهـد میرسـاند که مترجمان مصاحبه ها را اشـتباه ترجمه کرده اند . این امر نگرانی زیادی را در پنتاگون سـبب شـده اسـت . گرچه موصوف از شـواهـد دسـت داشـته نام نبـرد ولی قـرار معـلوم تا حال دوتن از مترجمان بازداشـت  شـده اند که اتهام جاسـوسی و کمک به دشـمن بـر آنها وارد سـاخته شـده اسـت . ناگفـته نماند که قـبلاً یکـتـن از نظامیان که وظیفـهء امام را در پایگاه مذکور  داشـت نیـز دسـتگیر و ده تـن دیگر از نظامیان آنجا به اتهام جاسـوسی بازداشـت شـده انــد.

این بازداشـت ها طریقهء به اسـتخدام گرفـتن مترجمان را زیر سـوال برده اسـت . قـرار معـلوم اسـتخدام مترجمان برای منظور فـوق از طریق انترنیت و اعلانات در روزنامه ها صورت گرفـته اسـت . اکنون تصمیم برآنسـت تا در بارهء مترجمان تحقـیـقـات بیشـتر آغـاز و از آلات دروغ سـنج اسـتفـاده بعمل آیداگر تحقـیقات نشـان بدهـد که در جریان بازپـرسی های عـملی سـبوتاژ بکار گرفـته شـده باشـد در آنصورت مقامات پنتـاگون بر جـریان بازرسی های انجام شـده از سـال 2002 بدینسـو بطور کلی تجدید نظر نموده و راه پـیـموده را باز از نو بپیماید . یکی از اعضای کمیسـیون تحقـیـقاتی گـفـته اسـت که اگریک زندانی درپاسـخهای خـود مثـلاً « پنج » گـفـته باشـد و مترجم آنرا « چهار» ترجمه کرده باشـد یقـیناً که مشـکل بزرگ ایجـاد کـرده اسـت . درصورتیکه پاسـخها به سـوال های مطرح شـده از زندانیان غـلط و اشـتباهی تـرجمه شـده باشــند مقامات ادارات امنیتی و تحقـیقاتی را به گمراهی میکشـاند و تثبیت قـضایا بشـکل درســت آنـرا مشـکل و حتی ناممکن میسـازد.

 

 

 

د 2003 کال د پرسونل ضد ماينونو د راپور څو مهم ټکي

پوهـاند ګلداد

 

د  2003 کال د Landmine monitor  راپور له مخې ددې کال د جون مياشتي تر 31 نيټې پورې 134 هيوادونه د ماينونو د توليد، زيرمه کولو، انتقال او استعمال دمنع کولو تړون تصويب کړی دی. ديارلس نورو هيوادونو امضاء کړی خو لاتر اوسه يې قانونې پړاوړنه بشپړ کړي ندي.

په حقيقت کښې د څلور برخو هيوادونو له شمير څخه درې برخې هيوادونو نوموړی تړون تصويب کړی دی. يا په بل عبارت د 2002 کال دراپور وړاندې کولو وروسته نهه 9  نورهيوادونو په دغه اتحاد ور ګډ شوي دي، په دغه ډله هيوادونو کې زموږ هيواد  افغانستان کوم چې د نړۍ تر ټولو هيوادونو زيات د ماينونو  او ناچاودلو مواودو په مصيبت او وير اخته دی هم راځي . برسيره پردې  يو شميرهغه هيوادونه چې د هغو په جمله کې فنلند هم تياری ښودلي دی چې په دغه اتحاد به ور ګډ شې، او نوموړی تړون به تصويب کړي.

خو د بده مرغه بايد ووايو چې لا تر اوسه د نړۍ 74 هيوادونه د ماينونو دپيمان د اتحاد څخه د باندي پاته دي، او په دغه ډله کې هغه هيوادونه هم راځې  چې د نړۍ تر ټولو هيوادونو يې زيات ماينونه توليد او زيرمه کړي دي. ددې دغه هيوادونو په زير متونونو کې لا تر اوسه دوه سوه (200) ميليونه د پر سونل ضد

ماينونه شته دي.

په دغه ډله کې د ملګرو ملتونو د امنيتي شورا دری دايمي غړي هيوادونه لکه ( امريکا ،روسيه  او چين ) هم شامل دي.

تر اوسه پورې (36 ) هيوادونو د پر سونل ضد ماينونو توليد بيخي بند کړی دی.په دغه ډله هيوادونو کې (30 ) هغه هيوادونه راځي چې د اوتاوا تړون يې لاسليک او تصويب کړي دی ، او شپږ نور هغه هيوادونه دي چې لا تر اوسه يې دغه پيمان تصويب کړی هم ندی.

هغه ډله هيوادونه چې پيمان يې لا تصويب ندی خو د پر سونل  ضدماينونو توليد يې بندکړی دی عبارت  له: فنلند ،يونان ، اسرائيل ،پولند ، سربيا (مونتانيګرو) او ترکيه څخه دي. په دې ورستيو وختو کې تايوان هم په دغه ورستۍ ډله ورګډ شوی دی.

ويلای شو چې د اتاوا د پيمان د تصويب له پيل څخه بيا تر اوسه پورې د پرسونل ضد ماينونو په سوداګرۍ کښې په پوره اندازه کمښت راغلی دی، همدارنګه دهغې په استعمال  او انتقال کې زياتوالی نه په سترګو کيږي.


عـودت کنندگان افغان و مهاجرت های ثانوی

   تـرجمه از منابع هـالندی / ن. م

بعـد از سـقوط طالبان درحدود 2.3 میلیـون مهاجـرین افغان دوباره به کشـور شـان برگشــتـنـد . اما بزودی این عـودت کنندگان دریافـند که هـنوز از برنامهِ بازسـازی افغانسـتان خبری نیسـت و از کـمک های وعـده داده شـده اثری دیده نمیشـود ؛ بناءً اکثر این عـودت کنندگان دوباره کشـور را ترک میگـویند و به مهاجرت ثانی تن میدهــند.

شـهـر کابل پایتخت افغانسـتان یگانه شـهـری اسـت که اکثریت عـودت کنندگان آرزوی اسـکان درآن را دارند چون نسـبت به سـایر شـهـر ها از امکانات حد اقل و امنیت نسـبی بر خوردار اسـت . اما وضع حتی درین شـهر نیز آنقـدر خوشـایند نمیباشـد . بطور مثال در تعـمیر فابریکه بوت سـازی که در اثر جنگ ها بشـدت ویران و خسـاره مند شـده اسـت صدها تن از ین عـودت کنندگان سـکونت دارند. آنها در اتاق های فاقـد دروپنجره و فـرش بروی زمین میخوابنـد، تشـناب و دیگروسـایل ضروری موجود نیسـت ، اطفال در دهـلیـز هـا وزیـنه ها به بازی و جسـت و خیز مصروف اند پدران فامیل ها کاریکه در آمد داشـته باشـد ندارند بعـضی از آنها به کارهای دسـتی میپـردازند که محصول کار خودرا با پـول ناچیزی بفـروش میـرسـانند . این یگانه عایـد بسـیاری ازین گونه فـامیـل ها را تشـکیل میدهــد. حکومت توان ارائهِ کمک و تفـویض کار به اینگونه اشـخاص را ندارند.

کمشـنری عالی امور پناهـندگان وابسـته به سـازمان ملل متحد تعـدادعـودت کنندگان به افغانســتان را تقـریباً 2.3 میلیـون درسـال 2002 تخمین میزند که از ایران و پاکسـتان برگشــته اند، جائیکه آنها تقـریباً بیشـتر ازیک دهه را بخاطر اشـتعال جنگ داخلی درکشـور شـان بحیث پناهگاه انتخاب کرده بوند . دولت افغان تلاش دارد تا مهاجرین عـودت کننده را متقاعـد سـازدتا آنها به ولایاتی که محلات سـکونت اصلی شـان بوده اسـت، بروند و در آنجا دوباره سـکنا گزین گردند ولی اکثریت اینها از رفـتن به ولایات شـان صرفـنظـر می کنند . هـمین اکنون تعـداد باشـندگان شـهر کابل به سـه میلیون رسـیده اسـت . بقـول معـاون شـهـر داری کابـل تقـریباً نیم میلیـون نفـر مهاجر در شـهر کابل زنده گی میکنند ، ازجمله78 فـامیل که در تعـمیر فابریکه بوت سـازی اقامت گزیده اند، مهاجرین ولایات مختـلف کشـور هـسـتند. این گونه مهاجـریـن یا از ترس طالبان خانه های شــانرا ترک گفـته اند ویا بخاطر اذیت و آزار تـفـنگ سـالاران ویا هم خشـکسالی آنها را مجبور به مهاجرت سـاخته اسـت .

 اینگونه فـامیل ها ونیـز مهاجرین برگشـته از ایران و پاکسـتان بنا بـر مشـکلات عـدیـدهِ که از لحـاظ تأمین وسـایل معـیشـت با آن مواجه اند، تصمیم میگیرند که دوبا ره به کمپ های مهاجرین در ایران و پاکسـتان برگردند. فـامیل هائیکه بکشـور بر می گردند معادل 65 یورو پـول نقـد و 79 کـیلو گـرام آرد یا گـنـدم دریافــت میکنند. درحالیکه یک خانواده به مواد ضروری اولیهِ بیشـتر نیازمنـد میباشـد . کودکان به دوا و مواظبت طبی، به مکتب ووسـایل درسـی ، لباس و خوراک مناسـب دسـترسی ندارند پدران شـان کاریکه در آمد ثابت داشــته با شـد نداشـته و این در حالیسـت که نرخ مواد خوراکه و کرایهِ منازل چند برابر نسـبت به زمان طالبان بلند رفـته اســت . این امر زنده گی را برای اکـثـریت مردم مشکلتر سـاخته اســت . این واقـعـیت ها انگـیـزهِ آن شــده که درطول سـال 2003 برگشـت مهاجرین به وطن شـان سـیر بطی داشـته و امید شـان از دولت فـعـلی برهـبری آقای حامد کرزی به یأس مبدل گردد. آنها دولت را متهم به خویش خوری و عـدم کارآئی میسـازند . یک مقام حکومت کرزی گفــته اسـت که اگر وضع کمک های خارجی بهـمـیـن منوال ادامه یابد یعـنی کمک های سـازمان های بیـن المللی و کشـور های خارجی کماکان ارائه نشـود زمسـتانی که آمدنی اسـت برای مردم افغانسـتان فـاجعـه برانگـیز خواهـد بود. □

سـفیر غـیر مقـیم افغانستان دردیـدار با افغانها درهـیلسـینگی

     

 گزارشگـر صالحزاده

 

روز پنجشـنبه19.2.2004   آقای هـمایون تندر سـفیر دولت انتقالی اسـلامی افغانسـتان در بلجیم و نماینده دولت افغانسـتان در اتحادیه اروپا با حفظ سـمت های قبلی به سـمت سـفـیر غـیرمقـیم افغانسـتان درکشـورهای اسـکاند یناویا، درهلسـینگی اعـتماد نامهء خود را تسـلیم رئیس جمهور فنلند خانم تریا هالینین نمود . قـبل از سـقـوط دولت دوکتور نجیب الله سـفـیر افغانسـتان در مسکو سـمت سـفـیر غـیر مقـیم در کشـور فنلند را  داشـت. با فـروپاشی امپراتوری شـوروی سـابق و بمیان آمدن تغـیرات عمیق در سـطح جهان و منطقه و اعلان مبارزه عـلیه تروریزم، القاعـده و طالبان و حضور فعال کشـورهای اروپایی و پـیمان ناتو در افغانسـتان، شـرایط جدید را در عرصهِ د یپلوماسی دولت موقت به وجود آورد. و هم چنین با در نظرداشـت این نکـته که مقـر فرماندهی ناتو و اتحادیه اروپا در بروکسـل قـرار دارد، دولت افغانسـتان این تصمیم را اتخاذ کرده اسـت.

 آقای همایون تندر یکی از دیپلمات های کارکشـته دولت انتقالی اسـلامی افغانسـتان اسـت، که تجربه کاری دیپلوماتیک بعـد از پـیروزی مجاهـدین در سـال  1991میلادی در افغانسـتان را داشـته. و در حال حاضر بیشـتر یک تکـنوکرات طرفـدار غـرب و امریکا به نظر میرسـد تا یک دیپلومات وابسـته به جمیعـت اسـلامی.

آقای تنـدر بتاریخ 22.2.2004در هـیلسـنگی در دیدار با افغانان مقـیم فـنلند از دوره ی دوسـاله دولت مؤقـت و کارهای انجام شـده در این مدت ابراز خرسـندی کرد.در مورد ضرورت وحـدت ملی و یکـپارچه گی مردم کشـور گفـت که با وجود جنگ 25 سـاله حتی در زمان که در افغانسـتان حکومتهای ضعـیف سـر قـدرت بودند باز هم این ملت تجزیه نشـد و یکـپارچگی خود را حفظ نمود.آقای تـندر گفـت یک تعـداد از افراد باتبلیغات زهراگین خود به جان ملت افـتاده اند، در صورتیکه یک دهـقان پشـتون در پکـتیا با یک دهـقان هـزاره در بامیان چی تفاوت دارند؟ وی با قاطعـیت تمام جنگ سـالاران و فـرماندهان نظامی خودسـر را محکوم نمود .

آقای تـندردر قـسـمتی از صحبت های خود گفـت : درسـال 1357 طرفـداران رژیم کمونیسـت میخواسـتند که نو جایگـزین کهـنه شـود، و هـر چـیزی کهـنه را مخالف به ایدیولوژی خود میدانسـتند. و مجاهـدین هم فـرهـنگ و تاریخ  گذشـته خود را به فـراموشی سـپردند، و با تقـلید کورکورانه از فـرهـنگ عـرب پرداختند .وقـتی به مراکزمجاهـدین در داخل کشـورمیرفـتی، این مراکز بنامهای عـربها مسـما بودند مثلاً لوای حمـزه، مرکزخالـد بن ولید وغـیره و یک مرکز بنام سـلطان محمود، احمدشـاه بابا ، میرویس نیکه موجود نبود؛ و درعـرصه غــنای فـرهـنگی هم تمامی مشـاهـیر

فـلسـفه و ادب به فـراموشی سـپرده شــد نـد. آقای تندردرجریان صحبت در اشـاره به انتخابات دهه دیموکراسی که درکشـورصورت میگرفـت گفـت، در آن زمان %3 مردم شـرکت میکردند ،در صورتیکه در انتخابات آینده ریاسـت جمهوری  با احتمال زیاد %70 مردم اعم از مرد و زن شـرکت خواهـند نمود. آقای تندر در مورد تدویر لویه جرگه قانون اسـاسی گفـت: در این لویه جرگه تمامی ناگفـته ها گفـته شــدند، و دیگر حریم که بین زعماء کشـورو مردم موجود بود از بین رفـت. و حتی بعضی از نماینده گان به قاطعـیت از پسـوند اسـلامی جمهوری افغانسـتان انتـقاد کردند، در صورتیکه دوسـال قـبل طرفدارن این نظر محکوم به مرگ می شـدند. وی هـمچنان ازحقوق زنان در قانون اسـاسی و تعـدیل مسـودهء قانون اسـاسی یاد کرد که ماده ی در قسـمت حقوق زنان تعـدیل وبه تصویب رســید.

آقای تندر درسـال گذشـته رشــد اقـتصادی کشـور را خیلی خوب ارزیابی کرد و گفـت این رشـد %30  بوده، اما کشـور ما هم با عاید سـرانه 170 تا 200 دالر امریکایی یکی از عـقـب مانده ترین کشـورهای جهان اسـت.

سـفـیر افغانسـتان برای توسـعه اقـتصادی کشـور روی دو نکته تاکید نمود.

 اول: موقـف زن باید در جامعه بلند برده شـود . بخاطر این کار دولت باید زمینه تحصیل وتعـلیم زنان را مسـاعـد ســازد، و پلان های عاجل ودرازمدت روی دسـت بیگـیـــرد .

دوم: در کشـور باید یک طبقه متوسـط اقـتصادی و فـرهـنگی به وجود بیآید.

آقای تندردراین نشـست به پاسـخ سـوالات حاضرین پرداخت. تندر در مورد اینکه سـفارت افعانسـتان در فنلند نماینده گی خواهـد داشــت؟ گفـت که نه خیر ما در اینجا نماینده نخواهـیم داشـت، و افراد که کار شـان مربوط به سـفارت میشـود باید به بلجیم مراجعه کند. و افراد که علاقمند باشـند میتواند به صفـت کنسـول افتخاری در قـسـمت جلب سـرمایه گـذاری به افغانسـتان کار کند. و در پاسـخ به سـوال یکی از حاضرین که شـما چه کمک در زمینه ِ کتاب های زبان مادری انجام داده میتوانید، که افغانها دیگر سـرگردان پشـت درخانه ی فـرهـنگی ایران نباشــد گفـت: در حال حاضردولت نه توان اقـتصادی اینکار را دارد، و نه کدام پلان مشخص در این زمینه روی دسـت دارد. چون دولت در داخل تا هـنوز موفق به تهـیهِ کتاب های مورد نیاز نشــده اســت.

آقای هـمایون تندر درپایان این نشـست فـرزندان مهاجرین افغانی را تشـویق به فراگرفـتن علم و تکـنولوژی مدرن در جامعه غـربی نمود، تا در صورت برگشـت در آبادانی کشـور سـهم بیگـیرند.

 

ای دوسـتان برای خـدا یاد ما کـنید

شـرط وفا و مهرومحبت اداکنید

این صدای بزرگ مرد عـرصه هـنر موسـیقی کلاسـیک کشـور اسـت، که دوسـال قـبل دیده را از جهان فـروبسـت، و بار بسـیار سـنگین را بدوش راه روان موسـیقی کلاسـیک کشـور گـذاشــت.

نگاهی گذرا  به زنده گی پر بار و یاد از آخرین قافـله سـالار خرابات کابل زمین:

اسـتاد رحیم« بخش»

نوشـته ء حـسین رحیم بخـش ـ پـسـر اسـتاد

در زمسـتان 1300 خورشـیدی در گذر خواجه خوردک خـرابات کابل صدای طفل نوزادی فضای خانهء امام بخـش خان سـارنگ نواز چیره دسـت کشـور را پـر سـاخت، که او را رحیم نام نهادند، و بعـدا" این صدا نه تنها در حلقهء فامیل  بلکه در سـراسـر کشـور و دنیـا غـوغا بـر پا کرد و شـادی آفـرید و سـکون بخـشـید دلها را .

اسـتاد رحیم بخش فرزند فامیل هـنرمند بود ، پدر کلانش خدابخش خان سـارنگ نواز و طبله نواز ماهـر زمان خود بود که در سـاختن طبله دسـت بالا داشــت.

از آنجائیکه پدر بزرگوار اسـتاد میدانسـت موسـیقي عـلمیسـت عـظیم و بحریسـت بیکرانه، خواسـت فرزندش آموزش موسـیقي را از تهداب بیآموزد، ولی آگاه بود که وزن ویا ( لی)چه  نقـشی را در سـاز و موسـیقی دارا میباشــد و هـر خواننده و نوازنده ایکه خواسـتار تـلفـیت در سـاز و موسـیقي خویش باشـد، باید از آن آگاهی کامل و لازم  داشــته باشــد، از اینرو اسـتاد  از سـن 8 سـالگی تعـلیم موسـیقي را با آموختن ونواختن طبله آغاز کرد و بعـد ها ازسـن 12 سـالگی  نزد پدرکلانش اسـتاد اکبرخان موسـیقی کلاسـیک را فـرا گـرفـت .

خوشا آواز، خوش سـاز رحیم بخـش

 خوشـا گرمیی آواز رحیم بخـش

در هـنگام جوانی اسـتاد میخواسـت بیشـتر وبهـتـر ازاین عـلم بی انتها فـیض برد و دسـت شـاگـردی به سـرحلقه خراباتیان اسـتاد قاسـم افغان داراز کند، هـمین بود که محفل مجلل وبا شـکوه گـُرمانی خـویـش را بر پا کرد و طبق رسـم گـُرمانی اسـتادان و هـنر مندان هـمه دور هـم گرد آمدند و به هـنر نمایی پـرداخـتند. وبدینگونه اسـتاد رحیم بخش در آموزش اسـاسـات موسـیقی پا نهاد . اسـتاد رحیم بخش در طول زنده گی هـنریش زحمات زیادی را متـقـبـل شــد و یک لحظ خـسـتگی را درکار نپـذ یـرفـت، پـیوسـته ریاضت کرد ونوآفـرینی نمود تا که بـه مقـــام والای موسـیقی رسـیـد، و از جـمـله ســتـارگان انگــشـت شـمارهـنر موسـیقی کلاسـیک کشـور که افتخار زیادی آفـریــد .

اسـتاد در سـالهای 1317 تا 1319 از طرف کمپنی ها بزرگ هـندی دعـوت شـد، ودرآنجا آهـنگ های خودرا به ثبت رســاند و مدالهای طلا و نقــره به کشـور خود کســب کرد.

اسـتاد در سـال 1340 در کنسـرتیکه در سـینما پامیر با اشـتراک هـنر مندان هـندی برگـزار شــده بود مقـام اول رااز آن خود کــرد .

اســتاد در سـال 1341 به اخذ مدال از طرف پادشـاه وقـت مفـتخر گـردید و در سـال 1344 در 25 ماه حوت از جانب وزارت اطلاعات و کلتور منحـیث اسـتاد کلاسـیک کشـور شــناخـته شــد.

اسـتاد در زنده گی هـنری خود مدالهای زیاد با تـقـدیر نامه هاو القـاب را از ریاست جمهوری های وقـت کشـور تا سـال 1371 دریافـت داشــته اســت.اسـتاد شـاگردان زیاد را تحویل جامعه داد که امـروز اسـتادان موسـیقی کلاسـیک کشـور ماسـت . از آنجمله پسـر بزرگ اسـتاد رحیم بخـش،محتـرم اســتـاد حسـین بخـش که پا به پای پـدر بـزرگـوارش نهاد و لقـب اســتـاد موسـیقی کلاسـیک را ازاکادمی « سـیتاکالاپـرشـات» هـندوسـتان گرفـت .

اسـتاد رحیم بخش همانند میلیونها هم وطن، درسـال 1372 نسـبت وخامت اوضاع سـیاسی و نظامی مجبور به ترک وطن ودیار خود شـدند و بقـیهء عـمر خودرادر یار غـربت در کویته پاکیستان سـپـری کرد.

هـنگام ترک وطن اسـتاد غـزلی را کمپـوز کـردند، وبا سـوز ودرد بی پایان ســردادند که مطلع آن چنین اســت :

هـر بی وطن به یاد وطن گـریه میکـند

ُمرغ اسـیر پشـت چمن گـریه میکنند

ویا در دیار غـربت بار بار اسـتاد این شـعـر رازمزمه نـمـوده

روزی گـر آئید، بر ُتربت پاک من

قـرآن خدا خوانید برحمد ثـنا باشـید

در محفل هـشـتادومین سـالگرد تولد اسـتاد که در شـهر کویته پاکسـتان توسـط ریاسـت ثـقافت و هـنر پاکـسـتان و نماینده گی سـازمان ملل متحد به هـمکاری پسـران اسـتاد و برادارانش و افغانهای مقـیم پاکسـتان برگـزار شـده بود، از فعالـیت های هـنری اسـتاد و خدماتیکه به موسـیقی کلاسـیک کشـور طی چـند دهـه انجام داده اند، یادآوری و قـدر دانی کـردند.

برای آخرین بارقافله سـالار خربات و خراباتیان اسـتاد رحیم بخـش شـاهـنشـاه غـزل بر سـر ســتیـژ برآمد وطی صحبت کوتاهی از مردم و ملت رنج کشـیده ما، از قدر دانی ها، تشـویق ها، ومحبت هایشـان سـپاسگزاری کردند. و جـوانان را تشـــویق و ترغـیب به فعالیتهای هـنری کردند، که هـیچگاهی از فعالیت های هـنری باز نیسـتند؛ مردم و کشـور خود را هـمیشـه دوسـت داشـته باشــند.

اسـتاد در سـال 1380 در سـن 80 سـالگی در دیار غـربت درکویته پاکسـتان در ماه دلو دار فـانی را وداع گـفـت وبه ابدیت پیـوسـت . جنازه اسـتاد که بطور موقت در کویته بخاک سـپرده شـده بود، بعـد از مدت کوتاهی جنازه را در  شـهـر قـندهار دور خرقه مبارکه رسـول خدا طواف داده وبه کابل انــتـقال دادند؛ و طبق وصیت اسـتاد اورا در جوار اسـتاد قاسـم افغان بخاک سـپردند.در مراسـم تشـیع جنازه اسـتاد وزیر اطلاعات وفـرهـنگ حکـومت موقـت توضیحات مفصل در مورد کار وفـعـالیت هـنری و افتخارات اسـتاد دادند

د ښځود پيوستون نړيواله ورځ

په افغانستان کې په دوه ورستيو کلنو کې د ښځو حقوقوته کتنه :

په افغانستان کې د موقتې او انتقالي اداري له راتګ څخه څه د باندې دوه کاله تيريږي. په دغه دوره کې په هيواد کې په تبليغاتي ډګر کې ډير څه تر سره شويدي. اوکه دښځو ستونزو او کړاونو ته وکتل شې بيا نو ګورو چې تر اوسه هيڅ هم ندي ترسره شوي .

د انتقالي او موقتې ادارې څخه وروسته افغاني ميرمنو وشو کاولاي چې دزده کړي په لور مخه کړي ، او په ادارو او وزارت خانو کې دندې تر سره کړي . په لويو ښارونو کې په ښار او بازار کې تګ او راتګ او په بهرنيو موسسو کې کاروکړي .په  دغه  موده کې په  دو لويو جرګو کې د ښځو نماينده ګانو ګډون او برخه اخيستل، او تردې چې د کرزي تر څنګ د دولت د رياست  لپاره  د ميرمن  مسعوده جلال هم ځان کانديد کړه.او يا هم د ملالۍ جويا په شان هغه زړه ورې افغاني پيغلې په هغه جګړه ماره رهبرانو باندي سختې نيوکې وکړي ،چې د افغاني ميرمنو حقونه يې تر پښو لاندي کړي ،او دکابل ښار يې په ويرانه او کنډواله واړه وه ،او اوس هم دې ته ندي چمتو چې دميرمنو حقه حقوق ورکړي. او همدارنګه د راتلونکو انتخاباتو لپاره د ښځو د ګډون د شرايطو د برابرولو، او ددوي برخه اخيستنې لپاره هر اړخيزه هلې ځلې.

. که چيرته بيا د افغاني ميرمنو اساسي حقونو او غوښتنو ته نظر وکړو ، نوبيا له ورايه معلوميږي  چې زموږ په جګړه ځپلي هيواد کې په هيڅ چاه دومره زور زياتی ندي شوي لکه په افغاني ميرمنو .افغاني ميرمني تل د ناوړه دود دستور ، او دنر د ځان غوښتنې او ډير غوښتنې قرباني شويدي. په جرئت سره ويلاي شم چې حتا د اسلام دين هم ونشو کاولاي چې افغاني ميرمنه د ناوړه دودونو او رواجونو څخه وژغوري .د اسلام له دين څخه څورلس پيړۍ تيريږي اما تر اوسه پوري افغاني ميرمني په بدو او په زوره  ودونو او د پيسو په مقابل کې د حيواناتو په شان خرڅلاو ته اړ ايستل کيږي. په دا ورستيو کې د مهاجرت او کډوالو نړيوالې ټولنې يو راپور خپور کړه ، چې په نوموړي راپور کې په ډاګه د هغو زور زياتي بيلګې په ګوته  شوي وي چې د افغاني ميرمنې د مظلوميت غږ يې د نړيوالو غوږونو ته رساوه. د هغه راپورونو په بنسټ چې د هرات له ښار څخه را رسيږي په نوموړي ښارکي په لس ګونوميرمنو خپل ځانونه سوځلي دي او ځان وژنه يې کړي ده . د پښتنو په سيمو که وضعه له دې هم بتره ده ، خو د هغه پښتني  دود او کليوالي ژوند چاپيريال ددې اجازه نه ورکوي چې ډيرې پيښې دې مطبوعاتو او ورځپاڼو ته ورسيږي . شويدي   .           (صالحزاده

گرد هـمآئی فـرهـنگی

 

بتاریخ 22 فـبروری در شـهر تامپره گردهمآئی ای به اشـتراک جمع کثیری از فـرهـنگیان و عـلاقـمندان علم و فـرهـنگ به مناسـبت تجلیل از سـالگرد ماهـنامهء نی دائر گردید . درین محفل ابتدا گزارش مختصری از فـعالیت های « نی» طی یکسـالیکه گذشـت توسـط دکتور محمد هاشـم فـقیری مسـئول ماهـنامهء نی ارائه گردید و متعاقـباً تقـریباً تمام شـرکت کنندگان پیرامون فـعالیت های « نی » صحبت نمودند. شـرکت کنندگان ضمن سـپاسـگذاری از خدمات فـرهـنگی « نی» محاسـن آنرا بازگو نموده و بر عـده ئی از نواقص و کمبودیهای آن انگشـت انتـقـاد گـذاشــتـنـد.

به اسـتثناه دومورد که از آن بوی زیر سـئوال بردن بیطرفی « نی» اسـتشـمام می شــد، در مجموع هـمه شـرکت کنندگان از نشـرات یکسـالهء « نی» ابراز خورسـندی نموده و دوام مؤثر نشـرات آنرا با تکمیل کمبودیها خواسـتار شــدند. درقـسـمت دوم گردهمآئی محفل شـعر و سـخن برگزار شـد که بااسـتقـبال گرم حاضرین مواجه گردید . درخلال مجلس پارچه های موسـیقی نیز پخش گردید.

Miss Suomi 2004

 Miss Suomi 2004 finaaliin osallistui kymmenen kilpailijaa, joista yleisö sai pudottaa neljä

Tuomaristo valitsi Miss Suomen kuuden eniten ääniä saaneen joukosta. Yleisöäänestyksen tulos huomioitiin myös, kuten se olisi ollut yhden "ylimääräisen" tuomarin ääni. Yleisöäänestyksen voitti Henna Ylilaturi.

 Lehdistö oli tämä vuonna samaa mieltä tuomariston kanssa; Mira Salo oli myös Lehdistön Ihannetyttö.

Yleisön valitsemat kuusi parasta: Mira Salo, Heidi Björklund, Anne Soininen, Krista Järvinen, Anna Aalto ja Henna Ylilaturi.

Miss Suomi 2004 on MIRA SALO