شـماره اول سـال سـوم پنجشـنبه 8 دلو 1383 / 27 جنوری 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یادداشـت اسـتاد لطیف ناظمی

 

به ارتباط نبشـته محمد نبی عظیمی در بارهء :

 

" درسـت نویسـی در زبان فارسی ـ دری "

 

نشـر و پخش چنین مطالبِ راهگشـا برای دور افتادگان از میهن، ضروری والزامی اسـت. درباب درسـت نویسی در زبان فارسی ـ دری بایسـته اسـت تا کارهای بنیادی صورت پـذیـرد و برپایهء دانش زبان شـناسـی شـیوهء نگارش زبانِ مشـکل آفـرین مان، همگون و توحید گردد و ازهـرج ومرج درنگارش پـرهـیـز گردد. با دریغ که در ایران و افغانسـتان در این عرصه، کاربنیادی صورت نپـذیـرفـته اسـت وپـژوهـشـهای گونگون در این زمینه، یا پـندار های انفـسی و اجتهادهای ناموجه علمی بوده اسـت و یا توسـل به فـرهـنگهای لغات که هـیچ یک از این دو راه، راه به دهی نبرده اسـت.  اتکا به آواشـناسی phonitics و واج شـناسی Morphology اسـت که میتواند مـددی براین امر گردد و رهنمودی برای درسـت نوشــتن.

من با برخی ازفیصله های رسـالهء " روش املای دری " سـر سـازگاری ندارم و هـنگام تسـوید آن نیـز مخالفـتم را بابرخی ازمسـایل ابراز داشـتم. از آن جمله با نوشـتن صایت a یا ( های غـیر ملفوظ ) در واژگان زندگی و زندگانی که با اغـتنام فـرصت، نظراتم را باز خواهم نوشـت. سی سـال پـیـش از امروز که چنین رسـاله یی را برای دانشـگاه کابل تهـیه کرده بودم عـدم توافق خویـش را با اسـتاد الهام واسـتاد نگهت سـعـیدی که از هـوا داران این ( های غـیر ملفوظ ) درکلمات بودند؛ اظهار داشــتم.

باری، هـر گامی که در این راه گذاشـته شـود، سـودمند اسـت و صواب.

چند نکـتهء کوتاه:

1- پس از وجه وصفی، کار برد ( واو عطف ) جایزنیسـت که در چند جای نبشـتهء تان به چشـم میخورد؛ مثلاً " وطن مألوف شـان دور افـتاده ویا... " [ سـطر 2، صفحهء اول نوشـته تان ]، دراین مورد، باید یا کامه نهـاد ویا وجه وصفی را به فعـل ماضی تبدیل کرد؛ به گونهء نمونه:" از وطن مالوف شان دور افـتاده اسـت ویا ... ، "

2- درسـت اسـت که ( را ) بایـد همواره جدا از واژهء پیشـیـن نگاشـته گردد اما دلیل آن این اسـت که ( را ) پیشـینه اسـت و حکم آن اسـت که پیشـینه ها را Preposition باید پـیـوسـت با واژگان نوشـت.

3- ما واژگان تازی را که در سـاخـتار خود ( ط ) دارند و در زبان فارسی دری از واژگان دخیل اند، به گونهء تازیان مینویسـیم، اما تمامی واژگان زبان های بیگانهء دیگر را که چنین واجی را ظاهـراً ویا واقعاً درخود دارند؛ به این دلیل با حرف ( ت) مینویسـم که ( واج ط) را در زبان خود نداریم واین یک حکم کلی اسـت.

4- در مورد هـسـت و اسـت، باید تأکید کرد که ظرافـت معـنایی آن دو را در نظر گرفـت. این دو واژه که نخسـتین آن ( موجودیت ) را نشـان میدهـد و دومین تنها رابطه را نمودارمیسـازد؛ از مصدرهای " هـسـتن " و " اسـتن " اشـتقاق یافـته اند ونباید یکی  پـنداشــت.

5- اقلاً و اکثراً از این رو نادرسـت اند که در زبان تازی، صفـت فاعلی تنوین نمی پـذیـرد.

6- به، حرف جر نیسـت. اصولاً لغـزش برخی از اسـتادان ایرانی حتی شـاد روان معـین در مورد نامگذاری ( حرف ) به واژگان نا مسـتقـل منبعـث از عدم آشـنایی شـان به دانش زبان شـناسی اسـت. ( به ) پیشـینه اسـت و همان گونه که نوشـته اید؛ باید با کلمه پـیـوسـت نوشـته نشـود. این پیشـینه از " بـد " پهلوی آمده اسـت و کلمهء نا مسـتقـل اسـت نه حرف، چون حرف، تنها همان علایم الفـبا اند وبس.

 7- در نوشـتهء تان چندیـن مورد در عـبارات اضافی، میان مضاف و مضاف الیه به جای همزه یا ( سَــر" ی " )، دو ( ی )، آمده اسـت. به گونهء مثال در صفحه 4 ، سـطر دهم: " درباره یی کار برد همزه " که باید اینطور نوشــت: " در بارهء کار برد همزه"

این همزه که شـاد روان خانلری هم نوشـته اســت در واقع سَـر( ی ) اسـت یا به عبارت دیگر " یای مخفف شـده " اسـت که آرام آرام به هیئت همزه در آمده اسـت ورنه باید، عبارت بالا را این طور نوشـت: " درباره ی کار برد همزه ". دو ( ی ) را نیز در حالت نکره ویا وحدت مینگاریم؛ چون: خانه یی خریدم.  در حالت مصدری نیـز دو ( ی ) میآید، ولی با تفاوت تلفظ: " چه کس در این خانه کـد خدایی میکند ؟ "

8- تغـیر و تغـییر به یک معـنی نیسـتند، اولی به معـنای از حالی به حالی شـدن و هم خشـمگین شـدن اسـت و تغـییر دگرگونی اسـت که غالباً، این دومی را به گونهء اولی مینویسـند ونادرسـت اسـت.

9- واژه شـرایـیـن، را، برای این باید با دو ( ی ) نوشـت که براسـاس قاعـده، واژگان عـربی که بروزن ( افاعیل )، ( فاعل ) و – (مفاعیل ) باشـند، همزهء آن کلمات به ( ی ) بدل میگردد مانند همین شـرایـیـن و یا مایل، وسـایل، صایب و یا مصایب وهمانند آنها.

به سـلامت باشـید

ناظمی