برای کودکان سـوگند بایـد خورد
که روزی موج می زد، بال می گسـترد چون
دریا، درخت اینجا
مبارک دم نسـیمی بود و پـروازی و آوازی
فشـانده گیسـوان رودی
گشـوده بازوان دشـتی
چمنزاری وگلگشـتی
شـکوه کشـتزاران و " بنفـشـه جو کناران"
بود
خـروش آب بود وهای وهـوی گله
غوغای جوانانی که شـاد وخوش،
می
افگـندند رخت اینجا
سـلام گرم مشـتی مردمان نیکـبخت اینجا
******
صفای خاطری، عشـق و امیدی بود
ترنم های شـیرین " عـزیزم برگ بیدی " بود
" گل گندم، گل گندم،
نگاه دخـتر مردم ..... "
******
چه پیـش آمد،
چه
پیش آمد که آن گلهای خوبی، ناگهان پـژمرد،
محبت را ورحمت را مگـردسـتی شـبی دزدید وبا
خود برد.
کجا باور کنندآن روزگاران را
برای
کودکان سـوگند بایـد خورد!
******
چه جای چشـمه وبید وچمن، راه نفـس بسـته
اسـت
زمین با آسـمان- ایداد- با پـولاد پـیوسـته
اسـت
******
دگر در خواب باید دید پـرواز پـریـوار
پـرسـتو را
صفای بیشـه زار وسـایهء
بید لب جو را
در آغـوش سـپیداران، چـراغ چشـم آهو را
به روی دشـتها، از دختران پـیرهـن رنگـین،
هـیاهـو را
دگر در خواب بایـد دیـد
******
کجا اما تواند خفـت؟ این گم کرده ره در
جنگل آهـن؟
کجا آیا تواند ناله سـر داد، ازکدامین
دوسـت یا دشـمن؟
رهایی را، نه دسـتی می رسـد از تو
نه پایی می رود از من
چوپـیکان خورده نخجیری، به دام افـتاده
سـخت اینجا.
فـریدون مشـیری