ناشـر اندیشـه های نویسـنده گان و روشـنفکران افغانسـتان

 

شماره دهم سال سوم عقرب 1384 / اکتوبر 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسـتاد امیر محمد

 آواز خوانی که هـزار ها دلی را از گرفتاری های روزگار می رهاند

 فضل الرحیم رحیم

اسـتاد امیر محمد آواز خوانی بود که آواز دلنشـین اش مجالس خوشی هموطنانش را گرم از شـادی و سـرور می سـاخت و با اجرای آهنگهای محلی ناب محبوب و مقبول خاطر وطندارش در هر گوشـه و کنار وطن واقع گردید. وقتی آهنگی از اسـتاد امیر محمد به گوش ها طنین می اندازد معجزه گری غزل خوانی و محلی خوانی به همه جاذبهء از عشـق ذهـن اهل ذوق را در تن نازی دختر سـاز و در خود نمائی های گرم راگ ها و غزل ها آنقدر تحت تاثیر قرار میدهد که به گفتهء مردم ما زنگ از دل می کند. تصنیف ها و اشـعاری را که در لابلای مسـتی موسـیقی زمزمه می کند از نظر معنی بر کیفیت و جذابیت آهنگهایش می افزاید. او از جمله هنرمندانی بود که فهم موسـیقی را چون گنجینه ای از بزرگان فامیلش به ارث گرفته بود زیرا وی در آغوش گرم یک خا نوادهء هنرمند در سـال 1310 خورشـیدی در قریهء قابل بای ولسـوالی ده سـبز ولایت کابل متولد شـده بود پدرش پیر محمد نام داشـت که پیشـه اش رباب نوازی بود. اسـتاد امیر محمد از سـن ده سـالگی به آواز خوانی آغاز کرد و نزد اسـتاد محمد عمر فقید شـاگرد نشـسـت درس ها و شـیوهء تدریس اسـتاد زنده یاد محمد عمر از یک سـو، و علاقه و تلاش اسـتاد امیر محمد از جانب دیگر موجب گردید تا صدای شـادی آفرین اسـتاد رونق گر بیشـتر از مجالس خوشی هموطنان ما از کابل تا هرات از هرات تا به شـهر مولا علی و از آنجا تا به ننگرهار و سـایر نقاط کشـور گردد. اسـتاد به نواختن آلات موسـیقی چون ارمونیه، رباب و تنبور دسـترسی کامل داشـت. بعد از سـال 1372 خورشـیدی که جنگ قدرت عرصهء زند گی را بر همه تنگ تر سـاحت اسـتاد امیر محمد ناگزیر به تر ک وطن گردید. در دیار غربت هم به وطن و وطندارش به غم غربت و جدائی و به ماتم زده گان وطنش جسـورانه خواند و در لابلای آهنگهایش این همه را با تمام احسـاسـش ترسـیم کرد و آنچه در آخرین البومش که سـالها قبل ضبط شـده برجسـته تر جلوه می کند، آرزوی برگشـت به زادگاهش اسـت؛ اما دریغ و درد که او به این آرزویش نرسآید و درد ناکتر از همه اینکه وی شـبها و روز ها هزارها دلی را با صدای گرم و جذابش از گرفتاری های روزگار می رهاند و بجایش خوشی و سـرور را عرضه می کرد اما روزی که اسـتاد امیر محمد چشـم از جهان بسـت آن هزار دلی که مسـت و شـاد از طنین آواز اسـتاد شـده بودند در کنارش و در کنار تربتش نبودند زیرا در آن زمان که اسـتاد امیر محمد به اثر مریضی چشـم از جهان بست سـایهء متروک تعصب فضای زندگی را بر تک تک از هموطنان ما تنگ تر سـاخته بود که دیگر هر کس از یاد خودش رفته بود. روانش شـاد باد

 

20.10.2005

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

فضل الرحیم رحیم