شماره دوازدهم سال سوم جدی 1334 / دسامبر 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اهدا به دوسـت نهایت عزیز فرهنگی ام آصف خرمی که سـالهاسـت او را ندیده ام؛ و مصاحبهء زیبایش با دانشـمند کم هَمال زمان آقای میر فطروس در ماهنامه « نی » خاطره های گذشـته را باری زنده سـاخت .

رؤوفی- آلما ن

 

سـنگ صبور

 انجنیر خلیل الله رؤوفی

 

رفـتیم و از یـن بادیه رهـوار کشـیدیم

نقش غم خود بر در و دیوار کشـیدیم

آیینه شـکسـتیم و به کس دیده نه بسـتیم

درآ یینهء دل رخ دلدار کشـیدیم

هـر چـنـد کـه دور از شـرر حـادثـه بودیم

عمریسـت مگر سـر، به سـر دار کشـیدیم

غم بر سـر غم آمد و ما شـکوه نکردیم

هر غم ز غم ملت افگار کشـیدیم

آزاده دلی پیـشـهء هـر بوالهوسی نیسـت

این کوه گران را که به دشـوار کشـیدیم

در سـایهء ویرانهء این برههء سـنگین

بار نفس خسـته به نا چار کشـیدیم

با این همه ارباب فرو رفته به ذلت

یارب چه قـدر منت اغـیار کشـیدیم

در انجمن تیره دلان هرزه متاعیسـت

این بار ریاضت که به بازار کشـیدیم

 

مائیم که در عشـق وطن سـنگ صبوریم

این سـنگ نه یک بار که صد بار کشـیدیم

 

کاسـل --  آ لمان ــ جولای – 2004

 

پيک صبح

 

استاد فدايی هروی

 

تا چشم دل به روی تو دلبر نظر نکرد
دل ترک جان نگفته و جان ترک سر نکرد

پروان سان به شعله عشق تو تا نسوخت
عاشق ز حال خويش صبا را خبر نکرد

يا پيک صبح بر من مسکين نظر نداشت
يا بر جوار کوی تو جانا گذر نکرد

خاکت به سر، دلا! که ز هجر رخ نگار
بر سنگ خاره، شعله آهت اثر نکرد

عمری تو لاف عشق و محبت زدی و يار
غير از حديث صحبت اغيار سر نکرد

ای مرغ پرشکسته! از اين دام ابتلا
کس بی وقوف، جان سلامت بدر نکرد

در راه عشق، توشه صبر و تحملی
آن کس که برنداشت، به جرأت سفر نکرد

دوشينه پير ميکده می گفت: نوش باد
آن را که باده خورد و ز مستی حذر نکرد

کو عاشقی که تن به رضای قضا نداد
وآنگاه بردباری حکم قدر نکرد

با درد و غم بساز، فدايی، که روزگار
جز زهر کين به کاسه اهل هنر نکرد

 

زندگانی چـيسـت؛

 ژاله اصفهانی

 

اگر پرسند از من زندگانی چـيسـت؛ خواهم گفـت:
هـميشـه جسـتجو کـردن
جهـان بهـتری را آرزو کردن

من از هـر وقـت دیگـر بیشـتر امروز هـشـیارم
به بیـداری پـر از اندیشـه ام
در خواب؛ بیـدارم.
زمان را قـدر میـدانم
زمین را دوســت میـدارم

چنان از دیـدن هـر صبح روشـن میشـوم مشـتاق
که گویی اولین روز مـن اســت این؛
آخـریـن روز اسـت.
درود شادیم؛ با درد بدرودم در آمیزد
میان این دو آوا یک هماهنگی مرموز اســت

در این غـوغـای افـسـونگـر
چو مـرغـان بهاری بی قـرار اســتـم
دلم میگـیـرد از خانه
دلم می گـیرد از افکار آسـوده
و از افکار طوطی وار بیهـوده
دلم میگـیرد از اخبار روزانه؛
گر از بازار گـرم و جنگ سـرد این و آن باشــد؛
نه از راز شـکـوفایی نیـروهای انســانی

فضای باز می خواهم
که هـمچون آسـمانها بی کـران باشــد
و دنیایی که از انســان ؛
نخـواهـد قـتـل و قـربانی

 

سوالګري

اهدا دكابل ښار غير مسلكى سوالګر ښځو ته

فاروق فردا

چي پر كاله در ته راكټ ورول

راټولولي تا هم نشواي چيري

 دګلاليو ماشومانو دخنداوو ټوټي

اوس تا دخپلو نازولو دفرياد پر ستوني پښه ايښي ده .

څو چي دستا دژوند دوني  دغه پاتي څانګي

لكه زموڼږ دكلي،

دبڼ دسرو ګلونو

دسرو غوټيو په شان ونه سوزي

 ديوي ټيكلي دخيرات له پاره

 د ورځي زر زر ځلي

دګلاليو بچو

دقاتلانو دسرونو دعاګاني كوي.

۲۰۰۳ كابل

 

" من از مادر، خسـته و زخمی متولد شدم "

 

شـعر از احمد سـجوق ایل قان ( شـاعر ترک )

 

این قسـم بی صحبت، بی صحبت نگاه مکن به چشـمانم چه می شـود

او نگاه قهرآمیزت را فرو نشـان به قلبم

یک تو ماندی به آخرین قسـمت تخیلاتم

یک تو ماندی به آن طرف امید هایم

یک تو ...

من از مادر متولد شـدم خسـته و زخمی

من از مادر متولد شـدم از قلب زده شـده

من از مادر متولد شـدم به تو گرفتار

با تو شـروع نمودم حکایهء زنده گی ام

با نو به آخر برسـد!

 

ترجمه از محمد ذاکر کمری

19 /01 /06  هامبورگ

سر پوقانه ها حساب کنيم

هارون یوسـفی

 زود يک ديگر انقلاب کنيم

باقی ملک را خراب کنيم

با مزاح شعار آزادی

خلق را بيشتر عذاب کنيم

کسی از ما گر انتقاد کند

کافرش در چهار کتاب کنيم

در مقامات عمدهء دولت

دزد ماهر تر انتصاب کنيم

زهر در آب ديگران ريزيم

جام خود را پر از شراب کنيم

ديگران را به جبهه بفرستيم

خود ما چارپلاق، خواب کنيم

از برای فريب يونسکو

کنفرانس منفرانس باب کنيم

هر مجاهد نمای خاين را

به دو تا مجلس انتخاب کنيم

بانوان را قفس نشين سازيم

نام اين وضع را حجاب کنيم

انفلاقی به راه اندازيم

سرپوقانه ها حساب کنيم

فکر کردن چه کار می آيد؟

تا که باشد توان، شتاب کنيم

ثروتی دست و پا اگر شد، خوب

گر نشد ديگر انقلاب کنيم