|
||||||||
|
|
اهدا به دوسـت نهایت عزیز فرهنگی ام آصف خرمی که سـالهاسـت او را ندیده ام؛ و مصاحبهء زیبایش با دانشـمند کم هَمال زمان آقای میر فطروس در ماهنامه « نی » خاطره های گذشـته را باری زنده سـاخت . رؤوفی- آلما ن
سـنگ صبور انجنیر خلیل الله رؤوفی
رفـتیم و از یـن بادیه رهـوار کشـیدیم نقش غم خود بر در و دیوار کشـیدیم آیینه شـکسـتیم و به کس دیده نه بسـتیم درآ یینهء دل رخ دلدار کشـیدیم هـر چـنـد کـه دور از شـرر حـادثـه بودیم عمریسـت مگر سـر، به سـر دار کشـیدیم غم بر سـر غم آمد و ما شـکوه نکردیم هر غم ز غم ملت افگار کشـیدیم آزاده دلی پیـشـهء هـر بوالهوسی نیسـت این کوه گران را که به دشـوار کشـیدیم در سـایهء ویرانهء این برههء سـنگین بار نفس خسـته به نا چار کشـیدیم با این همه ارباب فرو رفته به ذلت یارب چه قـدر منت اغـیار کشـیدیم در انجمن تیره دلان هرزه متاعیسـت این بار ریاضت که به بازار کشـیدیم
مائیم که در عشـق وطن سـنگ صبوریم این سـنگ نه یک بار که صد بار کشـیدیم
کاسـل -- آ لمان ــ جولای – 2004
پيک صبح
استاد فدايی هروی
تا چشم دل به روی تو دلبر نظر نکرد
پروان سان به شعله عشق تو تا نسوخت
يا پيک صبح بر من مسکين نظر نداشت
خاکت به سر، دلا! که ز هجر رخ نگار
عمری تو لاف عشق و محبت زدی و يار
ای مرغ پرشکسته! از اين دام ابتلا
در راه عشق، توشه صبر و تحملی
دوشينه پير ميکده می گفت: نوش باد
کو عاشقی که تن به رضای قضا نداد
با درد و غم بساز، فدايی، که روزگار
زندگانی چـيسـت؛ ژاله اصفهانی
اگر پرسند از من زندگانی چـيسـت؛ خواهم گفـت:
سوالګري اهدا دكابل ښار غير مسلكى سوالګر ښځو ته فاروق فردا چي پر كاله در ته راكټ ورول راټولولي تا هم نشواي چيري دګلاليو ماشومانو دخنداوو ټوټي اوس تا دخپلو نازولو دفرياد پر ستوني پښه ايښي ده . څو چي دستا دژوند دوني دغه پاتي څانګي لكه زموڼږ دكلي، دبڼ دسرو ګلونو دسرو غوټيو په شان ونه سوزي ديوي ټيكلي دخيرات له پاره د ورځي زر زر ځلي دګلاليو بچو دقاتلانو دسرونو دعاګاني كوي. ۲۰۰۳ كابل
" من از مادر، خسـته و زخمی متولد شدم "
شـعر از احمد سـجوق ایل قان ( شـاعر ترک )
این قسـم بی صحبت، بی صحبت نگاه مکن به چشـمانم چه می شـود او نگاه قهرآمیزت را فرو نشـان به قلبم یک تو ماندی به آخرین قسـمت تخیلاتم یک تو ماندی به آن طرف امید هایم یک تو ... من از مادر متولد شـدم خسـته و زخمی من از مادر متولد شـدم از قلب زده شـده من از مادر متولد شـدم به تو گرفتار با تو شـروع نمودم حکایهء زنده گی ام با نو به آخر برسـد!
ترجمه از محمد ذاکر کمری 19 /01 /06 هامبورگ
هارون یوسـفی
|
|||||||