شماره دوم سال سوم دوشـنبه 10 حوت 1383 / 28 فبروری 2005

 

 

 

 

 

 

 

 
به مناسبت 8 مارچ

 

 

 

فـریاد زن

 

 

 

های آدم ها!

بدادم برسـید.

زمن این بند گران بردارید

و ز زندان عتیق تاریخ، رهایم سـازید.

من گنه کار ترینم به کیش زاهـد

و گناهم اینسـت:

که من از جنس زنم

***

خانه، مطبخ و طشـت کالا

یار و یاور منند

صافی، جارو، کفگیر و اجاق

هر زمان مونس و غمخوار من اند

تا به و دود اجاق اسـت مرا یاور ویار

اشـک هایم همه جای یارو مددگار من اند

***

نشـنیده اسـت کسی فریادم

گوش ها کر شـده اند

و چه کس میگوید؟

که از بند زمان آزادم

همگی، در بندم

بدادم برسـید!

***

و تو ای مرد!

که چون ( کهنه زریکو ) به هوا و هوسـت

به سـرم جار زدی

گه خریدار شـدی

گهی بفروختی ام

جنس متروک زمانم که:

روم دسـت بدسـت؟

***

یادم آید آنروز:

حرف ناگفـته به لب ها خشـکید

تن بیمار من از هـیبت تو

چو سـپیدار خزان خورده به باد

به بهاران، به گرما و به فصل سـردی

چه، هراسـان لرزید.

***

داغ پهلوی من: از ضربهء سـرپنجهء تسـت

و درد کمرم

زهـوس های بجا کردهء تسـت

همه جا یاور و یارت بودم

و، تونشـناختی ام.

بمن تهمت بیجا زده ای

که من شـیطانم

و ترا ره زده ام.

کمی انصاف بده،

چه کسی راه زن اسـت؟

تو، یا من.

***

آخرالامر بگو!

چه زتو کم دارم

که مرا ناقص و نادان خوانی

من اگر نادانم ... !

تو چسـان دانائی؟

جنس تو نیسـت مگر زادهء من؟

***

حکم وجدانت اگر بگذارد

که شـوی قاضی عادل به قضا بنشـین

و بگوئی که:

کدامین از ما

گنه کارتریم

تو؛ یا من

***

حد خود را بشـناس و

به وجدان خودت

به قضاوت بنشـین

چه گناهی دارم؟

و گناهم اگر اینسـت که:

از جنس زنم

تو گناهکار ترینی

که: گناهکار مرا می خوانی

 

حضرت ظریفی

27/9/2004 تامپره ـ فنلاند

 

ضرب المثل ها و تمثال ها

 شـعرا گفـته اند که:

هـر سخن در هـر مزاقی میکند کاری دگر

از نسـیمی پریشـان غـنچه خندان می شـود

یا:

هـزاران دل شـکنند تایکی درسـت کند

فلک سـلیقهء شـاگرد شـیشـه گر دارد

واقـعاً چنین بوده و هـسـت. به این ضرب المثل ها که سـینه به سـینه نقل یافـته توجه کنید:

عـشـق یکسـره مایهء درد سـره

« موقع که یکی از طرفـین بی تفاوت اند»

غیب آخند عـید شـاگردان اسـت.

« برای شـاگردان تنبل ویا بیزار از معلم »

« کار هـر بز نیسـت خرمن کوفـتن»

گاو نر می خواهـد و مرد کهن

هردو مصرع این بیت ضرب المثل اسـت. وبرای کسـانی بکار می رود که توان کار آئی را ندارند و دسـت بدان می زنند.

ـ کف دسـت ما که موی ندارد تو هم یکدانه از آن بر چین ــ زمانی بکار می رود که بر بیگناهی تهـمت می بندند.

ــ رفـت زیر ابروان خود را درسـت کند چشـمش را کور کرد: برای کسـانیکه به کاری وارد نیسـتند و ناشـیانه از اقـدام آن متضرر می گردند.

ــ آیینه داری در مجلس کوران.

واقـعـیت را به کوران و نا بخردان توضیح دادن و از آن بهـره نبردن.

 بالاخره اینکه گفـته اند:

تو که بر بام خود آئینه داری

چرا بر بام مردم می زنی سـنگ

موقعـیکه آدم معـیوب عیب دیگردان را انگشـت می گذارد.

و گفـته اند: « شـغال که از باغ قـهر کند منفـعـت باغبان اسـت » ــ برای متکبرین که با غرور از ضیافت ها و کبر از رفـتن به محافل خود داری کرده و اشـتراک در محافل اجتماعی را عار خود می دانند که این ضرب المثل به پشـتیبانی از میزبان اسـت.

 

بعضی ها

بعضيها نان نامشـان را ميخورند،
بعضيها نان جوانيشـان را ميخورند،
بعضيها نان موي سـفـيدشـان را ميخورند،

بعضيها نان پـدرانشـان را ميخورند،
بعضيها نان خشـك و خالي ميخورند،
بعضيها اصلاً نان نميخورند،

 بعضيها با گلها صحبت ميكنند،
بعضيها با سـتاره ها رابطه دارند.
بعضي ها صداي آب را ترجمه ميكـنند.
بعضي ها صداي ملائك را ميشـنوند.
بعضي ها صداي دل خود را هم نميشـنوند.

 بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نميدهـند.

بعضي ها در تلاشـند كه بي تفاوت باشـند.
بعضي ها فكر ميكنند چون صدايشـان از بقـيه بلندتر اسـت، حق با آنهاسـت.
بعضي ها فكر ميكنند وقـتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاسـت.

 بعضي ها براي سـيگار كشـيدنشـان هـمه جا را ملك خصوصي خود ميدانند.
بعضي ها فكر ميكنند پول مغـز ميآورد و بي پولي بي مغـزي.

 

ضرب مثـل ها و سـخنان پند آمیز

 

ـ ما ملکا ره کجا میبره

ـ مثل دویوال نم میکشـه

ـ مثل کل بچه پتک خورس

ـ مثل کور تپه تولی میکنه

ـ مثل ماش هـر طرف می لوله

ـ مثل مور و ملخ ده جانش چسـپیده

ـ مثلیکه پایش ده خینه اس

ـ مثلیکه جادویش کده باشی

ـ مُرده که مرد اوش بُرد

ـ مرواری ره اوس اوش که ریخت هـیچ میشه

ـ مشـت بسـته و هـزار دینار

ـ مغـز سـر خر خورده

ـ مگس زنده ره قورت میکنه

ـ موسـیچهء بی آزار اس

ـ مویه از خمیر جدا میکنه

ـ نامشـه ده زمین زد

ـ نان بخو خود پسـند، کالا بپوش خلق پسـند

ـ نان بی غـیرتی ره خورده

ـ نانشـه ده خون تر کد

ـ نانه سـرش زار کد

ـ نشـه اش تخت شـد

 

سخنان زرين

زنان مثل مردان می توانند راز دار باشـند، اما به هـمدیگر می گویند تا در نگهداریش شـریک شـوند!

مهربانی زن برتر از زیبایی اوسـت.

به زن خود با دیدهء احترام بنگرید، زن نگاهی آسـمانی درزنده گیی زمینی می کارد، جامهء ظریف و زیبای عشـق می بافـد و احسـاسـات لطیف در پردهء عفـاف هم می پــرورد.

                              از مجله خانواده گی مهـر

 

 

 

 

 

فهرست مطالب این شماره

 

د ښځود پيوستون نړيواله ورځ تاريخچه
د ښځو د پيوستون دنړيوالي ورځې تاريخچې ته لنډه کتنه

ويښ ځلميان،پښـتو ژبه او ادب

چالش های موجود در برابر
 دولت افغانسـتان

دو فرزانهء هم روزگار دو بینش نا همگون
 

رجال و رویداد های تاریخی افغانستان
زمانشاه و مفکورهء پيشروی در هند
 

حافظ، لسـان الغیب

کاروان شـعـر و ادب

 

خسـته تلخک ( داسـتان کوتاه )

 

معـرفی کتاب:
چه ها که نوشـتیم 
 

قصه یی از تاریخ بند امیر

 

آموزش شـطرنج
 

صفحه جوانان