شماره سوم سال سوم پنجشنبه 11 حمل 1334 / 31 مارچ 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تو ای مسـافـر محبوب سـرزمین بهار

برو که رهـت جاودانه روشـن باد

بدان امید که دیدار در وطن باشـد

 امید وصل تو پیوسـته دردل من باد

 ژاله اصفهانی

 

قلم

جامی

اولین زاده قـدرت قلمسـت

که ز نوکش دو جهان یک رقـمسـت

نه قلم بلکه یکی تازه نهال

رُسـته از روضهء اقـلیم جمال

گوهـر معنی خیرالبشـرسـت

که مر آنرا شـده تخم و ثمرسـت

سـلک هـستی چو در آید به شـمار

وی بود اَوّل فکر آخر کار

صورتش گرچه ز آدم زاده

معـنیش اصل وجود افـتاده

روشـنسـت این بَر فـرزانه

که زهم زاد درخت و دانه

قـبله بنده و آزاد وَیَسـت

علتِ غایی ایجاد وَیَسـت

از رخـش نور ربایی هـمه را

وز دَرَش کا رگشـایی هـمه را

 

شـعری از شـراره شـاعر معاصر افغان

 

اندر کنار غم:

قـلم چـنان گریسـت

تا جوی خود ز دیـده براهـت روانـه کرد

ونـدر فضای وصل:

گل های جاودانهء عـشـقـت جوانـه کرد

فـردا زبهـر شـکوه روم نـزد مادرت

بایک هـزار نالهء مسـتانه گویمـش:

این کودک بگـیـر که در راه عـشـق هم

شـوخی نمود و بازی بـس کودکانه کرد

 

قـلم

پیرو سـلیمانی

قلم اسـتاد داسـتان منسـت،

قلم آزاده ترجمان منسـت.

بقـلم راز دل نمودم فـاش،

قلمم محـرم نهان منسـت.

تاجهان هـسـت زنـده خواهم بود،

قلمم عمر جاودان منسـت.

گرچه در زندگی خموشـم، لیک

قلمم قاصد بیان منسـت.

بیـزبانی نشـانهء مرگسـت،

قلمم نیسـت، بلکه جان منسـت.

به عـدو گوی، هـان، بپـرهـیزد،

قلمم دشـنه و سـنان منسـت.

منم از پـیروان خامهء سـرخ،

قلمم شـاهــد وضمان منسـت.

سـرګردان

سليمان لايق

خوځمه د ژوند له قافلو ســره

زه يو مزلو نـو سـرګردان يمه

خدا زده دغه لاره کوم پلوته ځی

زه دا هسی چا پسی روان يمــه؟

څه وايي  د ژوند مســاپرانو ته

دا دکارو انو نو د غموجرس

کومی خواته ځی څه يي په زړه کی دی

دا بيابانګر ده لېونی هــوس؟

 

 

غزل

میرزا غالب

 

تا ز ديوانم كه سـرمسـت سـخن خواهـد شـدن

اين مى از قحط خريدارى كهن خواهـد شـدن

 

كوكبم را در عـدم اوج قـبولى بوده اسـت

شـهرت شـعـرم به گيتى بعـد من خواهـد شـدن

 

هم سـواد صفحه، مشـك سـوده خواهـد بيختن

هم دواتم ناف آهـوى ختن خواهـد شـدن

 

مطرب از شـعـرم بهر بزمى كه خواهـد زد نوا

چاك ها ايـثـار جيب پـيـرهـن خواهـد شـدن

 

حرف حرفم در مذاق فـتـنه جا خواهـد گرفـت

دسـتگاه ناز شـيخ و برهمن خواهـد شـدن

 

هى چه ميگويم اگر اين اسـت وضع روزگار

دفـتر اشـعار باب سـوختن خواهـد شـدن

 

آنكه صور ناله از شـور نفـس موزون دميد

كاش ديدى كاين نشـيد شـوق و فـن خواهـد شـدن

 

كاش سـنجيدى كه بهـر قـتـل معـنى يك قـلم

جلوهء كلك و رقم، دار و رسـن خواهـد شـدن

 

چشـم كور آيينه دعـوى به كف خواهـد گرفـت

دسـت شـل مشـاطهء زلف سـخن خواهـد شـدن

 

شـهد مضمونى كه اينك شـهرهء جان و دل اسـت

روسـتا آوارهء كام و دهـن خواهـد شـدن

 

زاغ راغ اندر هواى نغمه بال و پـر زنان

همنواى پـرده سـنجان چمن خواهـد شـدن

 

شـاد باشـا اى دل درين محفل كه هر جا نغمهء اسـت

شـيون رنج فراق جان و تن خواهـد شـدن

 

هم فـروغ شـمع هـسـتى تيره گى خواهـد گزيد

هم بسـاط شـمع مسـتى پـر شـكن خواهـد شـدن

 

حسـن را از جلوهء نازش نفـس خواهـد گداخت

نغمه را از پـردهء سـازش كفن خواهـد شـدن

 

غـزل ِ شـبانه 

علی میـر فطروس

 

عـطـش عـطـش هـمه زخمم: هـزار اخگـر بود

تپـش تپـش هـمه قـلـبم: طنين تـنـدر بـود

در آن سـراچهء سـاكت در آن حصار سـكـوت

سـرود سـركـش ياران: سـرودِ سـنگـر بود

هـلا شـقايق خونين! هـلا سـتارهء خون!

دريغ و درد من از داغ هاى « آذر» بـود

چه سـروهاى سُـتـرگى كه اُفـتاد به خاك!

چه قصه هاى بلندى ز سـرو ِ ديگـر بود

« به شـب نشـينى زندانيان مخور حسـرت»

كه نقـل مجلـس ما: خار و خون و خنجـر بود

شـكوه و شـور تو اى عـشـق! عـشـق آتشــناك!

چـراغ ظلمتِ شـب هاى « قصر ِ» قـيصر بـود

 

« جاودان »

ظـریفی

به غربتم و به ظلم زمانه خو کردم

ز خنده بیزارم

عبث به محفل شـادی مرا نوید مده

مرا سـام مگو،

که: لحظه لحظه خم و چم بمن چو دشـنام اسـت

نگاه پر غرضت گژدم اسـت در بالش

منه بزیر سـرم

راه نامردیسـت

زپشـت به خنجر زدن به مردم خود

و « دشـمن نکرد آنچه تو کردی بدوسـتی »

اگر جوان مردی یا مرد میدانی

بزیر بار مرو

« فـریب دشـمن دانا مخور »

به جاهـلان بسـتیز

صدق پیشـه نما، با صفا و عاقل باش

که جاودان باشـی

6/1/2005

 

 

 

 

فهرست مقالات این شماره:

نوروز را پاس داريم
ن. کاويانی

بهار و بيدل
ع. نجوا صالحی
 

نردبان آسمان
واصف باختری

رجال و رويداد های تاريخی افغانسـتان
اشـتباه زمانشـاه

 

رسوائی تازه آمريکا
در گزارش روزنامه گاردين

نقض حقوق بشر در افغانستان

محمد اسعمیل رویت

 

سـالگـرد اعـدام بـودا

 

کاروان شـعـر و ادب
زیر نظر آرام ارزگانی

 

 از مرگ تا زندگی
 اکرم عثمان

 

اسلام سياسی يک مشی نا موفق
از منابع هالندی          مترجم: نجیب سـرغـندوی
 

قاعـدهء جنگی
احسـان سـلام

 

" پنجـره يی رو به افغانسـتان"
گزارش ازمحفل افـتتاحيه انجمن فيلم افغانسـتان در فينلند
 

تجـلیل از نوروز باسـتانی
گزارشـگر: پویا

 

واه  واه  واه !
 ماما خرکار را زد؟ !!