شماره سوم سال سوم پنجشنبه 11 حمل 1334 / 31 مارچ 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این متن تلخیص شـده ی مقاله ی زیر عنوان « اسـلام سـیاسی دارای چگونه آینده ی خواهـد بود» بقلم عرب شـناس برجسـته، مارسـل کوپرس هـوک میباشـد که ترجمه آنرا برای علاقـمندان « نی» بزبان دری پیشـکش میکنیم.

 

اسلام سياسی يک مشی نا موفق

 

از منابع هالندی     

  مترجم: نجیب سـرغـندوی

باید به نیروی لیبرال درجهان اسـلام یاری رسـانید

 

در حال حاضر در برابر بخش بزرگی از صاحب نظران این پرسـش ها مطرح اند که آیا اسـلام یک دین برای انسان مدنی است یا یک ایدئولوژی سیاسی و یا هم هـردوی آن؟

اسـلام در نزد اکثریت بزرگی از جهان، در حال و در آینده بخش حیاتی هویت را تشـکیل میدهـد، البته این بسـته به آن میباشـد که چگونه اسـلامی مشـخصه مذهـبی یک کشـور را تعیی میکند. اسـلام سـیاسی در جهان غرب زمانی مورد قـبول واقع میگردد که بتواند نشـان بدهـد که با ارزش های مذاهـب دیگر و حقوق بشـر، پلورالیزم فـرهـنگی و آزادی های دموکراتیک در ضدیت و دشـمنی قـرار ندارد. اسـلام سـیاسی هـمچنان باید در چنان سـطحی از رشـد برسـد که بتواند در محدودهء قـوانین بین المللی به تنهائی تصامیمی اتخاذ کند و در مقابلِ انواع زورگویی ها و تحت فشـار قـرار دادن دایمی زنان و دیگر اقلیت ها چه در ملای عام و چه در موارد شـخصی دشـمنی خودرا ابراز بدارد و هـر آنکه را که میخواهـد قانون را بدسـت خود بگیرد، در جایش بنشـانـــد.

اسـلام سـیاسی از زمان پیدایش خود در سـال 1920 وقتی که حسـن البنا نهضت اخوان المسـلمین را در مصر پایه گذاری کرد، همواره در برابر این چالـش قـرار داشـته اسـت که میتواند بشـر دوسـی و احترام به نوع انسـان را انکشـاف بدهـد یا نه؟ تا سـال های دهـهء 40 عیسـوی پاسـخ به این سـوال در چنان حدی نبوده که تفاوت زیادی در وضعیت امر بوجود آورده باشـد. این در حالیسـت که این نهضت همواره بر ماده گرائی غربی، اسـتـثمار زنان و اعمال منافی اخلاق اعتراض داشـته و مصروف تبلیغ برای نقـش جهاد بوده اسـت. چه مدت زمان دیگر باید انتطار کشـید تا دراین عرصه دگرگونی هایی پدید گردد. در این جا میتوان سه مبحث را پیش کشید:

1 ــ حرف بر جدال میان دو اردوگاه یعـنی مـیـان غـربی هـا و جهان اسـلام نیسـت، هـمچـنان جـدال بـر سـر جغـرافـیای مشـخص نیز نیسـت بلکه جـدال بـر سـر جغرافـیای ذهـنی میـبـاشـــد.

2 ـ اسـلام بمثابهء فـرهـنگ عـقـیدتی باید مجزا از اسـلام سـیاسی بحیث ایدئولوژی، مورد توجه و مطالعه قـرار گیرد. ( ایدئولوژی ایکه بیانگر یاس در برابر دشـمنی با ارزش های غربی میباشـد. آغاز دیالوگ با اسـلام به مشـکل ممکن بوده میتواند، زیرا درمیان مسـلمانان رهـبریت واحدی بگونهء شـخصیتی چون پاپ وجود ندارد، در آن صورت اگر دیالوگ هم آغاز گردد این خطر منتفی نمیباشـد که نقـش اسـلام سـیاسی بگونهء غیر مسـتحق بمثابهء سـخنگوی مسـلمانان تصدیق شـود.)

3 ـ اسـلام سـیاسی خلاف واقـعیت های تاریخی مدعی آنسـت که اسـلام هم دین اسـت و هم دولت. اسـلام سـیاسی که طرفـدارانی در رابطه به تئوری فوق دارد، قـدرت را بمثابهء یک بهانهء ناجور برای تحت فـشـار و آزار قـرار دادن و جلوگیری از هـر نوع بحث و مباحثه مطرح میسـازد. درینجا میتوان از « جامعهء باز و دشـمنان آن » اثر کارل پوپـرز یاد کرد که مثلا ً دربارهء دو جانب متضاد پدیدهء شـکیبایی و تحمل گفـته اسـت: شـکیبایی پدیده ایسـت که نا شـکیبایی را نمیتواند تحمل کند. مسـلمانان و غیر مسـلمانان باید متوجه سـاخته شـوند که دین بخاطر اهـداف زورگویانه به گروگان گرفـته میشـود. راه حل این معضله وجود دارد و آن اینکه باید معیار های بین المللی وضع گردند و مرز مشـخص بین قـدسـیت و جامعه مدنی کشـیده شـود.

خاور میانهء عربی و پاکسـتان مناطقی هـسـتند که در آنجا هـسـته های ایدئولوژیک اسـلام سـیاسی رشـد کرده و منطقه را در چنبرهء خود گرفـته اسـت. درسـت از همانجاسـت که این پدیده به شـرق آسـیا، افـریقا و اروپا نیـــز صادر میگــــردد.

پاکسـتان کشـوری که در هـمجواری نیمقارهء هـند و شـرق میانه قـرار دارد، مثال خوبی میباشـد. این کشـور از تاثیرات زیاد شـرق میانهء عربی ملهم اسـت. با 160 میلیون نفـوس خود این کشـور دومین کشـور بزرگ اسـلامی میباشـد که در حال حاضر با رادیکالیزم اسـلامی مواجه بوده و با انواع گوناگون معضله ها دسـت و پنجه نرم می کند، از جمله زورگویی های سـکتاریسـتی، ناشـکیبایی های مذهـبی و تروریزم در صدر آنها قـرار دارد.

بعـد از 11 سـپتامبر 2001 تغـییرات محسـوس در برخورد پاکسـتان با برخی مسـایل مهم منطقوی پدید آمد: مناسـباتـش با هـند نسـبتاً بهتـر گردید و در برابر افـراطیون تغـییر موضع داد. این اقـدامات امکان این را که در بازشـناسی این کشـور تغـییر وارد کند، بوجود آورده اسـت: گزارش از خشـونت ناشـکیبایی و طرز فـکر جنگجویانه به سـوی یک جامعه دموکراتیک و پلورالیسـتی.

نمونهء سـیسـتم غیر مذهـبی یا سـکولار دولت، تعـددگرایی و دموکراسی در هـندوسـتان هـمواره مثال چالـش گونه یی برای پاکسـتان بوده اسـت. این در سـال های دهـهء هـشـتادم قـرن گذشـته بود که ناشـکیبایی اسـلامی در پاکسـتان به مثابهء ره آورد سـیاسـت های ضیاء الحق دیکتاتور نظامی پاکسـتان، جهاد افغانسـتان و تفـسـیر اسـلام از دیدگاه وهابیت بوسـیله کشـور های پطـرو دالــر نضج یافـت.

بیشـترین بخش پول های کمکی این کشـور ها به مدرسـه های مذهـبی در این منطقه اختصاس می یافـت. در این مدرسـه ها دروس مذهـبی پیش برده میشـد و قرآن تدریس میگردید. در جریان جنگ افغانسـتان این مدرسـه ها مراکز آماده سـاخـتن جنگجویانی بودند که حاضر میشـدند تا جان های خودرا در جنگ علیه کفار قـربان کنند. از یک آمار گیری تازه بر می آید که کودکان دراین گونه مدرسـه ها چنان تربیه میشـوند که جهاد را دوسـت بدارند و شـهادت در راه آن را با افتخار بپـذیـرند. حتا در مکاتب دولتی پاکسـتان تعـداد جنگجویان راه جهاد بیشـتر از مدرسـه های مذهـبی بوده اند. زمانیکه یکی از وزرای اسـبق آموزش دریک اقـدام سـعی نمود که نصاب تعلیمی را بهـتر بسـازد، مورد حملهء احزاب مذهـبی قـرار گرفـت. اقـدام به اینکه آموزش در این کشـور کمتر ایدئولوژیک سـاخته شـود، بوسـیلهء احزاب مذهـبی بمثابهء یک عمل ضد دین تلقی گردید. پاکسـتان از بدو پیدایش هـمواره نه بحیث یک دولت اسـلامی بلکه بحیث کشـوری دارای اکثریت مسـلمان شـناخته شـده اسـت. محمدعلی جناح بنیادگذار این کشـور اصلا ً یک شـخصیت سـیکولاریسـت بود. او اسـاسـاً کشـوری دارای دموکراسی پلورالیستی و برابری حقوق اتباع را مدنظر داشـت. چند ماه پس از درگذشـت وی مجلس قانونگذاری طی یک فیصله یی تصمیم گرفـت که هـویت اسـلامی پاکسـتان باید برجسـته سـاخته شـود. برمبنای این فـیصله همه تصامیم می بایسـت در روشـنی احکام قـرآن اتخاذ گردد. بدینگونه نظریات جناح، بوسـیله مولانا مودودی بنیادگذار اسـلام سـیاسی به حاشـیه رانده شـد. مودودی رهـبر جماعـت اسـلامی پاکسـتان بود. حزبی که نمونه های مشـابه به آن در اکثر نقاط جهان وجود دارد. به نظر مودودی پاکسـتان بقـدر کافی اسـلامی نبوده اند. جماعت اسـلامی مصمم بوده که جامعهء نو و انسـان نو ایجاد نماید. اسـلام « ناب » یعـنی اسـلامی که تنها محدود به ادای پنج وقـت نماز و اجرای سـادهء پنج بنای مسـلمانی نباشـد. بنظر این حزب این ها کافی نیسـتند، کار های زیادی دیگر باید انجام گیرد تا بتوان جامعهء واقعی اسـلامی را ایجاد نمود. مودودی میخواسـت قـدرت را تا حد ممکن با اسـتفاده از شـیوه های دموکراتیک و اما با نیروی اندیشـه ها و نظریات خود بدسـت آورد. این کار وی با موفقیت تـوأم نبـود، زیـرا مردم هـیچگاهی درمقـیــاس بـزرگ بـه انـدیـشــه هــای جـماعـت اسـلامی رای ندادند. اسـلام « ناب » در خارج از چارچوب جماعـت وجود نداشـت، ولی با آنهم ایدئولوژی این حزب برای طرح پلان های سـیاسی پاکسـتان مفـید واقع گردد.، از جمله در تعیین و تـثـبـیت سـتراتـژی دفـاعی کشـور کـه پـلان هــسـته یی را نـیـز دربــر گرفــت.

جماعت در واقع یکجا با ضیاء الحق دیکتاتور نظامی تیمی را تشـکیل میداد که مصروف اسـتفاده از گروه های جهادی و دیگر سـازمان های مذهـبی برای سـرباز گیری برای شـرکت در جنگ بود. همـچنان با بدسـت آوردن بخش نصاب تعلیمی وزارت آموزش یعـنی بهـترین وسـیله به منظور تربیه نسـل جدیدی از مسـلمان « ناب » فرصت خوبی رابرای گسـترش اندیشـه های حزب از آن خود سـاخت. در پهلوی آن به آن امر نیز موفق گردید که آمران و مسـوولین مدرسـه های مذهـبی را درمواضع سـیاسی به نفع خود قـرار بدهـد. با گسـترش شـاخه های جماعت، گروپ های جهادی و اندیشـه های حزب در خارج از کشـور علاقـمندان زیادی را در جوامع مسـلمان بسـوی آن متمایل سـاخت که آن ها با کمک های مالی و پولی خود این حزب را بیشـتر تشـویق نمودند. بدین ترتیب تشـخیص و تفکیک مسـلمانان خوب از ناشـکیبایی افراطی مذهـبی، اسـلام سـیاسی و تروریزم بسـیار مشـکل گشـت و درنتیجه یک هیولای بزرگ از نام اسـلام پدیدار گشـت.

در پهلوی این ها نظریات و برداشـت های جنران ضیاء الحق از اسـلام بود که بمثابهء تیـزس های سـیاسی از جانب احزاب اسـلامی بشـدت دفاع میگردیدند. همین تیزس ها بمثابهء ایدئولوژی سـیاسی اسـلام مورد اسـتفاده قـرار گرفـت که بر بنیاد آن هـزاران زن بیگناه به اتهام زنا به زندانها کشـانیده شـدند در حالیکه در حقـیقت مورد تجاوز قـرار گرفـته بوده اند. این گونه زنان در حدود 50 در صد کل زندانیان زن را تشـکیل میدادند. تا همین اکنون از قانون ممکلت در اکثر موارد بر ضد مذاهـب و عقاید دیگر از قـبیل عیسـوی ها و احمدی ها ویا نیز بر ضد رقـبا و دشـمنان شـخصی سـوء اسـتفاده میشـود. و بدین ترتیب عرصه زنده گی را بر آن ها تنگ میسـازند. در چهار سـال اخیر لا اقـل 2500 زن قـربانی قضایای جعلی ناموسی شـده اند. در تمام این موارد از قانون شـریعت اسـلامی اسـتفاده شـده در حالیکه ایـنـگونـه قـضایـا به هـیچوجه با مـذهـب ارتـباط نمی گرفـتـه انــد.

اسـلام سـیاسی دولتی، مردم پاکسـتان را زیر فشـار شـدید گرفـته اسـت. پاکسـتانی هـا هیچگاهی فـرصت آن را بدسـت نیاورده اند که هـویت ملی خـود را بر مبنای گوناگونی فـرهـنگی و منطقوی خویش اسـتوار بسـازند و آنرا تکامل دهـند.

بعـد از 11 سـپتامبر، اسـلام سـیاسی پیشـرفـت های کمتر داشـته اسـت. احزاب اسـلامی در مهمتری ایالات پاکسـتان کمتر از یک شـشم کرسی ها را نسـبت به احزاب لیبرال اپوزیسـیون بدسـت آوردند. دریک دولت واقعاً دموکراتیک، جماعت اسـلامی انتخاب دیگر ندارد بجز از اینکه به یک حزب دموکراتیک اسـلامی مبدل گردد. ولی سـوال درینجا آنسـت که آیا این کار ممکن بوده میتوان؟ بلی، بشـرط آنکه اسـلام سـِاسی سـیکولاریزم را که تا امروز آنرا مردود میدانسـت، بپذیرد و به آن تن بدهـد. دو شـرط دیگر خصلت اسـاسی تر دارند و آن اینکه: بایدمذاکرات صلح باهـند ادامه یابد و دمو کراسی بیشـتر تعمیم و گسـترش داده شـود. اسـلام سـیاسی تکیه گاه قـدرت خود را در انتخابات نه بلکه در تصفـیه هـایی می بیند که در نتیجهء جنگ و رهـبری اشـراف منشـانه میخواهــد بدسـت آورد.

اگر پاکسـتان خطوط اسـاسیی را که در ابتدای تشـکیل این کشـور برجسـته شـده بود دو باره احیا کند این یک مثال خوبی برای جهان اسـلام خواهـد بود. انتخاب اصل پلورالیز به جای ایدئولوژی اسـلامی. این امر فـرق بزرگ را در دیدگاه های مسـلمانان نسـبت به اسـلام بوجود خواهـد آورد که حتا در اروپا و اقـلیت های مسـلمان نیـز آن را احسـاس خواهـند کـــرد.

در اکثر کشـور های عربی، رژیم ها در برابر مسـلمانان بنیادگرا و لیبرال های طرفـدار دموکراسی یک سـان عکس العمل نشـان میدهـند. برخورد اصولی به هـر دو مورد هـنوز مشـخص سـاخـته نشـده، در حالیکه بجای آن یک فضای ناخوشـایند در جامعه پدید آورده شـده که مشـخصهء  آن هـمانـا سـازش با محافظه کاری مذهـبی و نبود آزادی میباشـد. رشـوه، اختلاس و تـقـلب، اقـتصاد را زیر فـشـار گرفـته اسـت. نسـل جوان درین کشـور ها در آرزوی بیـرون رفـت از چنین وضع میباشـد.

شـرق میانه با زور و خشـونت دسـت و پنجه نرم می کند. اسـلام در آنجا به یک شـعار جنگی مبدل گشـته اسـت. به عـبارهء دیگر اسـلام در این منطقه نمیتواند خود را چنان نشـان بدهـد که نقـشـش در مسـایل سـیاسی چگونه میتواند و یا چگونه باید باشـد . نیمقاره و جمعیت بزرگ مسـلمان آن عرصهء آزمون مناسـب را تشـکیل میدهـند. بگونه مثال مدرسـه های مذهـبی هـمه درین امر متـفق الرای هـسـتند که یک کافر باید به مجازات مرگ محکوم گردد بشـرط آنکه بالغ باشـد و بیمار روانی نباشـد. این نتیجه گیری به هـزار سـال قـبل بر میگردد درحالیکه ده سـال قـبل زمانیکه  درمورد قضیهء سـلمان رشـدی تحقیقات قضایی تکمیل شـده و محکمه در باره اش چنین حکم صادر کرد: " وظیفه هـر مسـلمان اسـت که او را دسـتگیر نموده و به محکمه بسـپارد، چنین سـگ های کثیف باید به مجازات مرگ رسـانیده شـوند. " بنظر اینگونه مسـلمانان کسـیکه به کفـر گفـتن متهم میشـود چند بار جزا می بیند: جزایی که محکمه برایش تعـیین میکند که مرگِ پُـر از درد و رنج میباشـد، بدنبال آن عذاب سـنگین در قـبر و بلاخره سـوختن و غـذاب کشـیدن ابدی در آتش جهنم. این ها هـمه بوسـیلهء ضیاء الحق در قوانین پاکسـتان جایگزین سـاخـته شـده اند. البته تا حال در پاکسـتان کسی به این اتهام مجازات مرگ ندیده ولی محاکم، اشـخاص زیادی را به مرگ محکوم کرده اند که از سـالهای زیادی در زندانها بسـر میبرند. مشـکل اسـت که کسـی در پاکسـتان بگوید که این قـوانین ابدی نیسـتند، فـرسـوده و کهنه شـده اند و با جامعهء مدنی امروز وفق نمکـند. باید به سـوء اسـتفاده از این قـوانین نقطه پایانی گذاشـته شـود. مهـتر آنکه مراکز تعلیمی و رسـانه های جمعی باید به مردم توضیح بدهـند که اسـلام از تاریخ جدا نیسـت بلکه بخشی از تاریخ می باشـد. دشـمنان جوامع آزاد نباید زمینهء آنرا بدسـت آورند که مسـلمانان را از نظر اندیشـه محبوس نگهـدارند.

اسـلام سـیاسی تاریخ را بخاطر تاریخ مطالعه نمکـند بلکه در نظر دارد از لابلای آن سـلاح ایدئولوژیک خود رابدسـت بـیاورد. این وضع باید تغـییر داده شـود. آموخـتن اینکه تاریخ را چگونه باید آموزش داد، دریک دولت اسـلامی کار آسـانی نیسـت. رویا های اسـلام سـیاسی به بخشی از جغـرافـیای ذهـنی مبدل گشـته اسـت. وظیفه مبرم و تاخیر ناپـذیـر آنسـت که در برابر قـدرت مخرب افـراد و گروپ های حامل این نظریات برخاسـت، و جلو باز ایـرا که از ماورای مرز ها و یا با نفوذ در درون مرز ها به میدان می کشـند، سـد نمود.

هـمانقـدر که نفوس در جوامع مسـلمان بیشــر اســت، به همان پیمانه فـرهـنگ شـان گوناگون و متنوع بوده و به همان اندازه هم شـانس بزرگ در دسـت خواهـند داشــت. هـیچ چیز خوبی که در جهان اسـلام بوقوع می پـیوندد برگشـت ناپذیر نمیباشـد. اگر قصد این باشـد که علیه بنیادگرایی و افـراطی گرایی اسـلامی مبارزه صورت گیرد اکنون زمان آنسـت که به نیروی لیبرال اسـلام با جدیت زیادی یاری رسـانیده شـود.᪑

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مقالات این شماره:

نوروز را پاس داريم
ن. کاويانی

بهار و بيدل
ع. نجوا صالحی
 

نردبان آسمان
واصف باختری

رجال و رويداد های تاريخی افغانسـتان
اشـتباه زمانشـاه

 

رسوائی تازه آمريکا
در گزارش روزنامه گاردين

نقض حقوق بشر در افغانستان

محمد اسعمیل رویت

 

سـالگـرد اعـدام بـودا

 

کاروان شـعـر و ادب
زیر نظر آرام ارزگانی

 

 از مرگ تا زندگی
 اکرم عثمان

 

اسلام سياسی يک مشی نا موفق
از منابع هالندی          مترجم: نجیب سـرغـندوی
 

قاعـدهء جنگی
احسـان سـلام

 

" پنجـره يی رو به افغانسـتان"
گزارش ازمحفل افـتتاحيه انجمن فيلم افغانسـتان در فينلند
 

تجـلیل از نوروز باسـتانی
گزارشـگر: پویا

 

واه  واه  واه !
 ماما خرکار را زد؟ !!