شماره شـشـم سال سوم 9 سـرطان 1334 / 30 جون 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آلبرت انشتن

از هفته نامه کيهان چاپ لندن                             ( مختصر شده )

اشـاره:

درباره البرت انشـتين بسـيار گفته و نوشـته اند شـوخي هايی را به او نسـبت داده اند كه لبخند بر لب مي آورد و كلمات قصاري را از وی نقل مي کنند كه در خور تامل اسـت.

 

ــ 1 ــ

اينشـتين كيسـت؟

البرت انشـتين كه امسـال يونسـكو به خاطر او سـال مسـيحي جاري را ( سـال فـيـزيك ) اعلام كرده و صدمين سـال طرح فـرضيه نسـبيت را توسـط او يك اتفاق بزرگ تاريخ علم قـلمداد كرده اسـت. در سـال 1879 در شـهر اولم آلمان متولد شـد. تحصيلات خود را در مونیخ ( آلمان ) و آراو ( سـويس ) به پايان برد. او در همانسـال كه فرضيهء نسـبيت را طرح كرد (1905 ) از تابعـيت آلمان رو گرداند و به تابعيت سـويس در آمد.

سـال 1905 براي انشـتين 26 سـاله سـال انتشـار دو اثـر مهم ديگر در علم فـيزيك اسـت كه نظريه « كوانتوم» او باعث شـد در 1921 جايـزه نوبل فـيزيك را در 42 سالگی ببـرد و نيـز مقاله محاسبه انرژي اتمي را كه« به معادله انشـتين » معروف اسـت در همين سـال منتشـر سـاخت. انشـتين در فاصله سـالهاي 1905 تا 1933 در دانشـگاه هاي آلمان و سـويس درس میداد و براي سـخنراني به ممالک اروپايي سـفر ميکرد او در 1914 بار ديگر به تابعـيت وطن اولش آلمان درآمد و اسـتاد فـيزيك دانشـگاه برلين شـد. او تا سـال 1933 در آلمان زندگي ميكرد و در سـفر انگلسـتان و امريکا بود كه نازيها او را از كار برکنار كردند و وي ناگـزيـر دعوت دانشـگاه پـرينسـتون را پـذيـرفـت و به تابعـيت امريكا در آمد.

اينشـتين اولین كسي بود كه امريكا را از خطر اتمي شــدن احتمالي آلمان آگاه كرد و امريكا را تشـويق كرد تا به تحقيقات اتمي خود و شـكافتن اتم ادامه دهـد. او در سـال 1939 در نامه به روزولت نوشـت:

« آقای رئيس جمهور اگر امريکا موضوع اتمي شـدن آلمان را جدي نگـيرد بشـريت با فاجعه غير قابل جبران رو برو خواهـد شــد.»

اين نامه باعث شـد كه امريكايي ها كار خانه هاي آب سـنگين آلمان را كه در آلمان، نروژ و دنمارک برپا بود شـناسـايي کنند و به بمباران منهدم كننده آنها اقـدام نمايند و به موازات اين كار به تحقيقات اتمي خود ادامه دهـند. اين تحقيقات منجر به توليد اولين بم اتمي جهان توسـط امريكا شـد و امريكايي ها با تجربه بم اتمي روي دو شـهر هـيروشـيما و ناگازاكي فاجعه معـروف به هـيروشـيما را آفـريدند و اينشـتين ناگهان متوجه غولي كه ازشـيشـه بيـرون آورده بود شــد.پس از پايان جنگ پدر بم اتم مبدل به يك مبارز طراز اول براي جلوگـيري از توسـعه و تولـيد سـلاح اتمي شـد و به اتفاق برتراندراسـل فیلسـوف معـروف انگلیسی نهضت ضد جنگ و محدوديت اسـتفاده از سلاح اتمي را براه انداخت. اين كار درست مقارن با حمله صلح اتحاد جماهـير شـوروي به رهبری استالین بود كه هنوز به سـلاح اتمي دسـت يافـته بود. به اين جهت در امريكا انشـتين مورد تعـقيب و پيگيري کميسـيون واقع شـد كه به رهـبر سـناتور « مك كارتي » براي مبارزه با كمونيزم فعاليت داشـت. اين کميسـيون كه در آن سـالها كار اصلي اش پرونده سـازي و تشـكيل محاكماتي براي بازجويي از روشـنفکران بود. او را به کمونست بودن و جاسـوس بودن متهم سـاخت اما طبعاً با برنده جايـزه نوبل و پدر تئوریهای پیشرفته فـيزيك كاري نمي توانسـت كرد. خود اينشـتين گاه به طنز میگفت: « خوش حالم زنم از فـيزيك چيزي سـرش نمي شـود و گرنه سـرنوشـت « جوليوس » و « اتل» در انتظار ما هم بود.»

واشـارهء او به محاکمه معـروف جوليوس و اتل روزنبرگ دو دانشـمند فـيزيك امريكايي بود كه طي محاكمه محکوم به اعـدام شـدند و« البر كامو» نمایشنامه « روزنبرگ ها نبارد بميرند » را در دفاع از آنان نوشـت. اينشـتين كه يك يهودي بود، در آغاز از تمام مواضع صهيونسـتي دفاع ميكرد، اما هنگاميكه اسرائیلی ها با خشـونت به تصرف سـرزمين هاي فلسطینی پرداختند او به يـكي از منتـقدان بزرگ شـيوه هاي تروریستی آن سـال هاي مناخيم بيگين تبديل شـد و در مقاله در روز نامه نيـويارك تایمز آنها را محكوم سـاخت.

با اينهمه بعـد از تشـكيل دولت اسرائیل و پس از مرگ نخسـتین رئيس جمهور اين کشـور « ايزروايزمن » درسـال 1952 به او پیشـنهاد شـد كه ریاسـت جمهوري اسرائیل را بپـذيـرد و فـيزيك دان فیلسـوف اين پیشـنهاد را رد كرد.

اينشـتين از 1946 به اين طرف يعنی نُـه سـال اخیر عمر خود را به عنوان يك مبارز صلح دوسـت و طرفدار آزادی انسـان سـپـري كرد و شگفت آنکه مخالفانش در برابر حرفهاي انسـان دوسـتانه و مبارزات صلح جويانه وي را همواره « بچه پـيرمو فرفري » مي خواندند و معـتقد بودند كه اين موجود اسـتثنايي همچنان در سـالهاي كودكي به سـر مي برد و هنوز به عقل نرسـيده اسـت.دليل بزرگي كه آنها براي اسـتدلال خود در حق اين « پير كودك » مي آورند اين بود كه او پس از آنكه سـالها در دامن سـرمايه داري بزرگ شـده و پرورش يافـته بود از پول و مال دنيا نه چيزي داشـت نه چيزي مي فهميد. همسرش از ترس ولخرجي هاي او هنگام خروج از خانه به وي پول توجيبي میداد و اي بسا كه در باز گشـت متوجه مي شـد كه او همان پول مختصر را به سـائلي در سـر راه داده يا براي يك دسـته از بچه ها بستنی خريده اسـت و با آنها بسـتني خورده و خنديده اسـت.

اينشـتين در سـال 1955 در شـهر برينسـتون مركز دانشـگاهي كه پـس از مهاجرت در امريكا در آن مشـغـول به كار شـده بود درگذشـت و امسـال درسـت پنجاه سـال از مرگ او و صد سـال از طرح معـروف فرضيه نسـبيت ميگــذرد.

ــ 2ــ

آنچه انشـتین گفته اسـت:

زندان مـا: موجود انسـاني جزئي از كل آن چيزيسـت كه ما به آن جهان ميگوئيم منتها جزئی كه حد زمانی و مكاني خاص خود را دارد او سـعي در اين دارد كه خود را جدا از متعلقات ديگر ارزيابي كند و با توهمي فراتر از حقيقت به اطراف بنگرد. اين توهم در حقيقت زندان ماسـت. ما را در توقعات و علايق شـخصي در مورد افـراد معـدودي در بند مي كند. سـعي ما بايد بر اين باشـد كه خود را ازين زندان برهانيم و اين كار را با گسـترش دايره بخشـش نسـبت به تمام موجودات روي زمين و تمام طبيعت با همه زيبايي هايش صورت دهـيم.

فرق من و گاو: آنچه مرا در زندگي همواره شـادمان و نيكبخت نگه مي دارد زيبايي حقيقت و نيكي اسـت  داشـتن هدف يا زندگي راحت و يا خوشـبختي هرگز اسـباب دل خوشی من نبوده اسـت. اين گونه اخلاق فقط بکار يك گله گاو مي خورد كه بدنبال هدفی در پف زندگي راحت در جسـتجوي خوشـبختي بر مي آیند.

تیغ دادن در کف زنگی مست: توسـعه تکنولوژی بدون هدف درسـت مثل تبر دادن به دسـت يك جانی بال فطره اسـت.

باور متقابل: هر گونه تفاهم و همزیسـتي در ميان انسانها بايد مبتنی بر باور متقابل باشـد. باور متقابل اسـت كه انسـان ها را بهم نزديك ميكند. بعد از آن بايد از نهاد هايی چون دادگاههای دادگستری و سـازمان هاي پوليس ياد كرد.

حقيقت و ضد حقيقت: هر قـدر قوانين ریاضی مبتنی بر حقيقت و واقعیت با شـد نمیتوان به آن اطمینان كرد و در مقابل هر چه اين قوانين از حقيقت و واقعیت دور باشـند قابل اطمینان تر اند.

کدام مهم تر اسـت؟: تخیل به مراتب از دانسـتن و علم مهمتر اسـت.

نادانی را دسـت كم نگيريد: هرگز ندانسـتن هاي خود را دسـت كم نگيريد. ندانسـتن بد تر از دانسـتن اسـت

قوه جاذبه: قانون قوه جاذبه درمورد اشـخاصيكه به دام عـشـق مي افتـند صدق نميكند.      

شـمارش: نه هـر چه را كه بتوان باز شـمرد قابل شـمارش اسـت و نه هـر چیز را كه نمیتوان باز شـمرد، مي شـود شـمارش كرد.

آدم با ارزش: به جای اینکه سعی كنيد آدم موفقی باشـيد بكوشـيد تا آدم با ارزش شــويد.

آبله ملی: ناسـيوناليسـم بيماري كودكانه اسـت نوعی آبله اسـت كه جنس بشـر به آن مبتلا مي شـود.

انسـان و كمپيوتر: كمپـيوتر ها به طرزی باور نکردنی سـرعت دارند. دقت دارند و احمق اند.انسـانها به طرزی باور نکردنی كند حرکت هسـتند دقت ندارند و با هوش اند. اين هر دو در كنار هم قدرتی فرا تر از حد تصور را بو جود مي آورند.

حفظ صلح: صلح را با زور نمیتوان بو جود آورد و حفظ كرد. حفظ صلح تنها با تفاهم ميسـر اسـت.

آه چقدر متنفّر: قهرمانی میدانی، خشـونت بي رويه و تمام چیز هايی كه به نام مهین پرسـتي تبلیغ ميشـود مورد تنفر من اسـت. آه كه چقـدر من اين گونه كار ها را تقبيه ميكنم.

آدم كشي: به نظر من آدم كشي در میدان جنگ هیچ تفاوتی با قـتل عمد ندارد.

جنگ هميشـه هسـت: مادامی كه بشـر روي زمين هسـت جنگ هم اسـت.

من و آلمان ها و فرانسـويها: اگر صحت تئوری نسـبيت من ثابت شـود آلمان ها مرا آلمانی خواهند خواند فرانسـويها خواهند گفت كه من متعلق بتمام جهان هسـتم و شـهروند جهانم. اما اگر خلاف آن ثابت شـود فرانسـويها خواهند گفت كه من آلمانی هسـتم و آلمان ها ادعا خواهند كرد كه من يك يهودي ام.

دو چرخه سـواري: زندگي مثل دوچرخه سـواري اسـت براي آنكه تعادل خود را حفظ كنيد بايد مرتب پا بزنی و حرکت كنيد.

 

 ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطالب این شماره

ــ افتراق به نفع روشنفکران نيست
آرام ارزگانی

 

ــ مهاجرت افغان ها و مسألهء گسِست پيوند ها
صديق وفا

 

ــ نردبان آسمان
يادداشتهايی در باب چند ديدگاه علمی و فلسفی در مثنوی و ديوان شمس

واصف باختری

 

ــ رجال و رويداد های تاريخی افغانسـتان
همايون

احمد علی کهزاد

ــ از کتاب:   آيا او را ديده ايد؟
 خشونت در برابر زنا
ن
ــ عمليات « اياکس»
قسمت اول

 

ـــ کاروان شـعـر و ادب

 

ــ قصيده
 به پیشگاه مولانا
سمع رفیع

 

ــ ... و ديوار ها گوش داشتند
سپوژمی زرياب

 

ــ آلبرت انشتن