شماره شـشـم سال سوم 9 سـرطان 1334 / 30 جون 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رجال و رويداد های تاريخی افغانستان

 

 هـمایون

احمد علی کهزاد

*******************************************

شـهزاده همایون که در عصر سـلطنت پدرش تیمور شـاه حکمدار قـندهار بود در میان برادران، خویش را از همه بیشـتر مسـتحق احراز مقام سـلطنت میدانسـت. در اطراف قـندهار دو مرتبه با زمانشـاه و لشـکر او مقابل شـد ولی هـر دو مرتبه شخصیت برجسـته سـردار پاینده خان که در راس قوای زمانشـاه قـرار داشـت سـران سـپاه مخالف را بدون جنگ و خون ریزی به منطق و اسـتدلال و تأثیر نفوذ شـخصی مجبور به تسـلیم سـاخت. هـمایون میان قـندهار و فـراه و بلوچسـتان و سـند در تلاش احراز تخت و تاج، بسـیار تپید و کمتر موفق شـد و حوزه موفقیت های آنی او هم از حومه شـهر قـندهار توسـعه نیافـت تا اینکه در کناره های آب سـند بدسـت ماموران زمانشـاه افتاده و از نعمت بینایی هم محروم گردید.

 ******************************************

شـهزاده همایون

بعـد از وفات تیمورشـاه در سـال 1793 در کابل، تعیین جانشـین او در میان فـرزندانش امری بود مشـکل و عدم وصیّت شـاه درین باره و حاضر نبودن بعضی از شـهزادگان در کابل مثل همایون و محمود بر اشـکال امر افزوده بود. در زمان حیات تیمورشـاه چند نفـر از پسـران او در ولایات مختلف مملکت حکمران بودند مانند همایون در قـندهار، محمود و حاجی فـیروزالدین در هرات، عباس در پشـاور و غیره. اگرچه وزرای کار آگاه تیمور شـاه، سـردار پاینده خان، قاضی فیض الله خان و ملا عبدالغفار خان خبر مرگ شـاه را از روی مصلحت جویی پنهان نموده و از میان شـهزاده گان لایق ترین آنها شـهزاده زمان را به پادشـاهی انتخاب نمودند، معذلک با اخذ این هـمه تدابیر لازمه چه در کابل و چه در ولایات جار و جنجالی بر پا شـد ولی تأثیر قطعی وارد نتوانسـت.

شـهزاده گانی که در کابل بودند در خانهء شـهزاده عباس جمع شـده و او را از طرف خود به پادشـاهی انتخاب نمودند ولی وزرای فـوق الذکر که طرفـدار شـاهی زمانشـاه بودند، آنها را دسـتگیر نموده تحت مراقـبت و فشـار قرار دادند.

چون همایون و محمود که در قـندهار و هرات بودند اطلاع یافـتند هـر دو سـر مخالفـت گرفـتند. زمانشـاه بعـد از انتظام امور پایتخت، فرمانی به برادرش همایون فرسـتاد و او را به قـبول پادشـاهی خود دعوت نمود اما همایون که منحیث سـن و سـال بر زمان بزرگتر بود و در حیات پدر هم مقام ارجمند داشـت و خویش را مستحق حقیقی تاج و تخت میدانسـت از قـبول چنین امری اسـتنکاف نمود و در نتیجه قوای دو مدعی سـلطنت در محلی موسـوم به ( باغ ببرو ) که بعضی آنرا در دو کروهی قـندهار و برخی در دو کروهی شـرق قلات قـرار میدهـند، بهم مقابل شـدند. افواج همایون تحت قیادت میر آخور مهر علی خان و لشـکر زمانشـاه، تحت ادارهء سـردار پاینده خان ملقب به سـرفراز خان بود، کار به جنگ نکشـید و شخصیت پاینده خان و طرز اسـتدال او مهر علی خان را از جنگ منصرف نموده و اخیرالذکر با اکثر قوای خود تسـلیم گردید. همایون ناچار با خسـرش دلدار خان به شـهر برگشـت و از قـندهار راه بلوچسـتان پیش گرفـت و نزد نصیر خان بلوچ پناه برد. با این کامیابی سـلطنت زمانشـاه مسـتقر شـد و مقام پاینده خان در دربار شـاه به مراتب بلند تر گردید. زمان شـاه بعـد از نظم و نسـق امور شـهر قـندهار، پسـر خویش شـهزاده قیصر را که هـنوز طفلی هفـت سـاله بیش نبود به نیابت عـبدالله خان نور زائی به حکومت قـندهار نامزد نمود و خود روانهء هـرات شـد و بعـد از نظم امور به پشـاور رفـت و به فکر طرح نقـشهء فتوحاتی در هـند شـد.

همایون که مترصد فرصت مسـاعد بود مجدداً از بلوچسـتان راه قـندهار پیش گرفـت. می گویند شـاه زمان قبل از حرکت از کابل به طرف پشـاور اطلاعی از نقشـه های همایون یافـته و شـیرمحمد خان اشـرف الوزرا و خداداد خان را اعزام نموده بود تا برادر متمرد او را نصیحت نموده و احضار نمایند. اما خداداد خان با شـهزاده همایون طرحی ریخـته عوض اینکه شـهزاده را از ادعای خویش منصرف سـازد مصر تر سـاخت و هـر دو بعـد از اخذ ترتیبات لازمه و جمع آوری سـپاه، آهـنگ قـندهار نمودند. شـهزاده قیصر و نایب او عـبدالله خان به اتفاق یحیی خان نسـقجی باشی خویش را نزد زمان شـاه به پشـاور رسـانید و همایون بار دیگر به قـندهار مستولی شـد. پرچم شـاهی بر افراشـت و بار دیگر بنام خویش سـکه زد؛ درین فرصت که شـهر در تصرف او آمده و پادشـاهی خویش را اعلام نموده بود، احمد خان نور زائی یکی از طرفداران زمانشـاه به شـهر حمله آورده میخواسـت شـهزاده را دسـتـگیر کند ولی موفقیتی نصیبش نشـد و زخمی گردید، و فقیری او را به خانهء خود برای معالجه برد تا اینکه همایون خبر شـد و میخواسـت او را به سـزای کردار ش برسـاند ولی در اثر روی داری بزرگان عفو شـد و سـر عسـکر قوای همایون گردید. کامیابی های همایون در قـندهار زمانشـاه را مجبور سـاخت که از پشـاور به کابل آمده و رهـسـپار قـندهار گردد و حسـاب خویش را با شـهزاده همایون یک طرفه نماید. بار دیگر در چهل کروهی قـندهار سـپاه زمان و همایون بهم مقابل شـدند.

سـرعسـکر قوای زمانشـاه باز سـردار پاینده خان بود، ولی همایون این بار احمد خان نور زائی یعنی کسی را در راس سـپاه قـرار داده بود که تا دیروز به او در جنگ و مخالفت بود.

بهر حال، سـردار پاینده خان بار دیگر جنگ را بدون خون ریزی برد و احمد خان نور زائی با سـرادر پاینده خان نزد زمانشـاه آمد و تسـلیم شـد؛ و همایون بار دیگر قـهراً شـکسـت خورد. این بار راه هرات پیش گرفـت تا به شـهزاده محمود پیوسـت شـود. فتح خان تا گرشـک به تعقیب او رفـت ولی به گرفـتن او موفق نشـد.

پیش از اینکه زمانشـاه شـخصاً وارد قـندهار شـود زوجه سـردار پاینده خان که در عقل و تدبیر و شـجاعت و دلاوری از شـوهر خویش پا کمی نداشـت شـمشـیر حمایل نموده و به سـواری اسـپ به زندان شـهر حمله برد و شـهزاده قیصر را بیرون آورده بر مسـند حکومتش نشـاند. در حالیکه شـهر و شـهر نشـینان از سـرنوشـت خویش خبر نداشـتند و مردان در پیرامون و گرد و نواح شـهر بهم در آویخته بودند این زن افغان همنوایی خویش را به پادشـاه متبوع خویش عملاً به اثبات رسـاند، پسـر او را بر مقام حکومتش نشـاند و توسـط منادی اسـتقرار سـلطنت زمانشـاه را به گوش مردم رسـانید تا اینکه شـاه با اردوی خویش وارد شـد و پسـرش شـهزاده قیصر را مجدداً به حکومت قـندهار گماشـت و مکتوبی به شـهزاده محمود به هرات راجع به تسـلیم دادن همایون نوشـت و محمود خان پسـر نصیر خان بلوچ را که عموزاده اش از حکومت آن علاقه بیرون نموده بود مجدداً به حکومتش بر قـرار کرد. خبر موقف تر در باره همایون این اسـت که از حوالی فـراه پیشـتر به طرف هرات نرفـته و باز به طرف بلوچسـتان مراجعت کرد و از آنجا خود را کنار سـند رسـانید و در آنجا از طرف دسـته یی که مامور گرفـتار سـاختن او بودند اسـیر شـد و به امر زمانشـاه کور گردید

شـرح این مطلب چنین اسـت که شـهزاده همایون با پسـر و همراهانش در ریگسـتان ( لیه) به 25 کروهی از ملتان به جانب دیرهء اسـماعیل خان در بین رود خانه جهلم و سـند رسـیده زیر درختی فـرود آمده بود که محمد خان سـدوزائی حاکم لیه به فرمان زمان شـاه مامور دسـتگیر نمودن او گردید و برای انجام ماموریت خود با پنج صد سـوار فرا رسـید. میان قوای شـهزاده و حاکم، مختصر زد و خودی صورت گرفـت و پسـر همایون و بعضی از همراهانش کشـته شـدند، در حالیکه شـهزاده همایون بالای نعـش پسـر خود افتاد و می گریسـت بدسـت محمد خان گرفـتار شـد. چون شـاه زمان از گرفـتار شـدن برادر همایون اطلاع حاصل کرد حسـن خان پیش خدمت باشی خود را برای مکحول سـاختن نامبرده فرسـتاد و شـهزاده، بد بخـت اسـیر و نابینا را با خود آورده و در کابل در حبس افتاد.  ادامه دارد

 

 

 

احمد علی کهزاد

 

 

مطالب این شماره

ــ افـتراق به نفع روشنفکران نيست
آرام ارزگانی

 

ــ مهاجرت افغان ها و مسألهء گسِست پيوند ها
صديق وفا

 

ــ نردبان آسمان
يادداشتهايی در باب چند ديدگاه علمی و فلسفی در مثنوی و ديوان شمس

واصف باختری

 

ــ رجال و رويداد های تاريخی افغانسـتان
همايون

احمد علی کهزاد

ــ از کتاب:   آيا او را ديده ايد؟
 خشونت در برابر زنان
ــ عمليات « اياکس»
قسمت اول

 

ـــ کاروان شـعـر و ادب

 

ــ قصيده
 به پیشگاه مولانا
سمع رفیع

 

ــ ... و ديوار ها گوش داشتند
سپوژمی زرياب

 

ــ آلبرت انشتن