|
||||||||
|
|
دکتر اکرم عثمان
افغانستان در چنبرهء توطئهء همسايه ها
وطن ما سـیاه ترین روزهای عمرش را می گذراند. دیگر همسـایه های ما آنرا نه به چشـم یک کشـور بلکه به چشـم یک لقمه می بینند. هریک از کشـور های همسـایه برای بلع افغانسـتان طرحهای دور و نزدیکی دارند. یکی آنرا زیر پوشـش « حوزهء مشـترک فرهـنگی و تمدن » به چشـم یک « کلونی فرهـنگی! » می بیند و زمینه چین فرصت مساعدی اسـت تا « کلونی فرهنگی! » را به کلونی سـیاسی ارتقا دهـد. این همسـایه از آغاز بحران اخیر افغانسـتان کوشـید سـیاسـت جا به جایی اقوام را بر مبنای برنامه هایش سـر دسـت بگیرد و از راه بیش و کم کردن و جانشـین کردن قومی به جای قوم دیگر و اعمال طرحهايی بنام « خط نور! » محموله های سـیاسـتش را در بسـته بندی های نهایت ظریف و نفیس از راه غیر مرئی « خط نور » بگذراند و به عنوان « تحفهء نوروز! » هدیه کند. این ماجرا، داسـتان بلندی دارد که عجالتاً جای پرداختن به آن وجود ندارد چه آن همسـایه در گیر جنجال های خودش اسـت و تا هنوز مجال نیافته که از یک سـیاسـت منفعل به سـیاسـت فعال بگذرد. اما ازین ظریفتر سـیاسـت دیگریسـت که از سـوی پاکسـتان همسـایهء جنوبی و شـرقی ما روی دسـت گرفته شـده، ــ که با توجه به رویداد های سـه چهار سـال اخیر ــ محسـوستر و ملموسـتر می نماید. رهبر های سـیاسی پاکسـتان چه، بیگم بی نظیر بوتو، چه نواز شـریف، چه حضرت اشـرف « پرویز مشـرف » همه کم و بیش دیپلوماسی واحدی را در رابطه به وطن ما دنبال کرده اند و پیروزی هايی نیز داشـته اند. در پویهء تضعیف متوالی و متواتر حکومتهای مرکزی در افغانسـتان دیگر زمان آن فرا رسـیده که پاکسـتان به ما به چشـم یک همسـایهء مزاحم و مدعی دعوا های تاریخی نگاه نکند بلکه نسـخه بدل همان سـیاستی را معکوسـاً دنبال کند که روزگاری از مراکز دیپلوماسی ما دنبال می شـد. ما روزی روزگاری برآن بودیم که، پاکسـتان با هیچ دلیل حقوقی نمی تواند، جانشـین و میراث خوار انگلیس در نطقه باشـد و سـرزمینهایی را به خاکش ملحق کند که در اواخر سـالهای قرن نزدهم حکومت هند بریتانیه با زور و فشـار و توطئه و ترفند از پیکر ما بریده بود، به رغم داد و بیداد ما، در استراتیژی امپراتوری انگلیس، چه به خاطر کینه های تاریخی، چه به خاطر اجرای بازی بزرگتری، تأسیس دولتی بنام پاکسـتان مبتنی بر بنیاد گرایی مذهبی، از اولویت های دیپلوماسی استراتیژیک آن ابر قـدرت بود. و این هدف را چو تیغی دو دم به کار برد. یکی اینکه باید نیم قارهء هـند را به اعتبار مذهب دو پاره گردد و دیگر اینکه مصمم شـد دو پاره گی افغانسـتان کماکان ادامه بیابد تا در آینده کشـور های یک پارچه و قدرتمندی در نیم قاره و گرد و نواح پاکسـتان پا نگیرند، و ضعف و فترت، دولتهای تازه اسـتقلال را اجازه ندهد که از سـطح حکومات وابسـته و در شـکل جدی تر آن دومینیون! فرا تر روند؛ و هدف بلند مدت اسـتعمار بریتانیا را که چیزی جز تداوم حضور در آن منطقه نبود به خطر نیندازند. ازین سـبب آشکار و نهان حزب مسـلم لیگ را در برابر حزب کانگرس تراشـید که سرانجام آن بازی ماهرانه به تجزیهء نیم قارهء هند منتهی گردید، و دیگر اینکه پاره های بریدهء پیکر افغانسـتان را به پاکسـتان وصل کرد تا آتش نفاق بین دو مملکت روشـن بماند و کشـور ما همچنان اسـیر راه های بسـته بماند و به دریا های آزاد نرسـد. مولینا ابو کلام آزاد از چهره های سـرشـناس آزادی هند که پنجاه سـال پیش پشـت ورق! را خوانده بود در رابطه به این دیپلوماسی پنهان آورده اسـت: با تأسـیس پاکسـتان مسـلمانهای نم قاره دو پارچه شـدند نیمی در هند بماند و نیمی در پاکسـتان. این خنجریسـت که قلب نیم قاره را دریده اسـت. بدین منوال می بینیم که اکنون آن بازی دو بُعـدی به گل و شـگوفه نشـسـته اسـت! و فاز دوم طرح اسـتعمار کهنه کار که اسـتحاله و ذوب افغانسـتان در پاکسـتان می باشـد روی دسـت گرفته شـده اسـت. برای این منظور از دو محرک نیرومند « دین » و « قومیت » سـوء اسـتفاده به عمل می آید. از همین جاسـت که به حوالهء مجلهء پر مایهء روشـنی که در شـمارهء اخیرش مقالهء جالبی را از انترنیت اسـتنسـاخ کرده اسـت می توان گفـت که پاکسـتان به عنوان مجری فعال بازیهای یاد شـده، دیگر صلاح دیده که بر نامه اش را در قدم نخسـت در افواه بیندازد و رفته رفته مزایای تأسـیس یک کنفدراسـیون پاکسـتان ــ افغانسـتان را علنی کند؛ و در قدم دوم نیرو هايی را در دو طرف مرز های حاضر دو کشـور برای اجرای اقدامات عملی فعال سـازد. از همین جاسـت که گفـته می شـود اجمل ختگ سـیاسـتگر معروف در تفاهم تنگاتنگ با پرویز مشـرف از حزب عوامی ملی به سـرکردگی خان عبدالولی خان بریده اسـت تا نغمهء کانفدراسـیون یاد شـده را با قوت بیشـتر سـاز کند و زمینهء عملی یک تعامل کیمیاوی را که حذف افغانسـتان بعنوان یک کشـور مسـتقل و با اعتبار سـیاسی ــ تاریخی می باشـد فراهم نمــایـــد. عملیهء پنجابی سـازی! افغانها در دسـت اجرا اسـت. خنثی کردن و افشـای این بازی خطرناک یک وظیفهء ملی ــ میهنی اسـت؛ باید قملمها، درون این طرح و توطئه خطرناک و خانه بر انداز را بشـگافـند و همسـان و همسـو عمل کنند.ں
|
|
||||||