|
||||||||
|
|
پاکستان عامل بی ثباتی اوضاع در منطقه
عقابی گر بماند از پریدن ز گنجشـکان لگد باید کشـیدن اقتصاد متکی به غارت و چپاول از عمده ترین علل جنگ ها و توطئه های مبتنی بر یغما گری در تمام طول تاریخ بشری بوده اسـت. غارت و یغما گری با زور مداری همچنان ادامه دارد و اما چون غارتگری ها از سـوی ملل زور گو بر علیه ملل ضعیف صورت می گیرد و مقابله با آن، مشـکل و حتا در بعضی موارد غیر ممکن می گردد. با توجه به آنکه شـیوه های یغما گری و چپاول به تناسـب زمان تکامل یافته و به اشـکال جدیدی تغییر روش داده اند مقابله با آن دشـوار تر شـده اسـت. در حالیکه اصول و قصد چپاول گری همان اسـت که بود؛ روش ها اسـتعماری نو با فریب و نیرنگ آمیخته گردیده و از شـیوه های غارت آشـکار، یعنی روش کشـور های اروپایی که از قدری پیشـتر از چهار قرن پیش آغاز گردیده بود اکنون با پوشـش های نوین، در پس الفاظ فریبندهء و دروغین زیر عنوان حقوق بشـر، همچنان ادامه دارد. پس از جنگ جهانی دوم، با سـر کرده گی سـردمداری حریص تر و گسـتاخ تر به شـکل کنونی آن بر آمده اسـت. سـطر سـطر تاریخ سـه صد سـال گذشـتهء منطقه با نیت سـوء اسـتعمارگران رقم خورده، بنیان گزاران و توسـعه دهندگان « کمپانی هند شـرقی » که در نهایت با آشـکار شـدن چهرهء نیرنگ باز و ریا کار اصلی که حاکمیت انگلیسی بود، خود گواه دخالت های غیر انسـانی و حیله گرانهء تاجر نمایانی بوده که به اشـغال گری فاقد اخلاق انسـانی تغییر یافتند؛ با فقدان وجدانی انسـانی در پوشـش تمدن ظاهری و فاقد احسـاس ها و اصول انسـانی با خصیصه فزون طلبی های ریا کاران ریشـه های شـوم خود را محکم نمودند. اکنون با اشـتهای سـیری ناپذیر و با ظاهر موجه تر، برای ادامهء حیات انگلیسی خود گسـتاخ تر از پیش با ایجاد اختلافات بیشــتـر بـا تـوطـئه هـای پی در پی بــه اســتـعـمـار نوین پـرداخـتـه انـد. در شـرایط رشـد و توسـعه غارتگری های بیگانگان، سـوء فرمانروایی، ضعف و بی لیاقتی پادشاهان صفوی تا زمان پیدایش نادر شـاه افشـار و پس از او تا هنگام حکومت گسـسـته شـاه شـجاع، حملات متوالی از سـمت غرب و شـمال ـ غرب به سـوی سـرزمين هـند زمینهء رشـد و پیشرّفت غارتگر اصلی یعنی کمپانی هـند شـرقی را در اثر تضعیف حکومت های آن منطقه آماده می نمود. در راسـتای تداوم این غارتگری ها بود که متجاوزان طرح دراز مدت تجزیه در منطقه را، از سـال 1799 آغاز نمودند. با ایجاد شـرایط برای به امضاء رسـانیدن سـه قرارداد بنام های 1 ـ قرارداد لاهور. 2 ـ قرارداد پشـاور. 3 ـ قرارداد قـندهار. که در قرارداد دوم برخلاف موازین بین المللی در زمان مخلوع بودن شـاه شـجاع که در سـال 1838 منعقد گردید، پس از بازگشـت دوبارهء شـاه شـجاع به سلطنت در سـال 1839 قرارداد قندهار را به منظور توجیه نمودن توطئهء انجام شـده ( یعنی قرار داد دوم ) به امضاء او رسـانیدند. شـاه شـجاع با امضای این قرار داد ها و قرارداد سه جانبه نشـان داد که اقتدار و سـلطنت خود را، بر سـر افرازی و حقوق مردم با شـهامت و صادق و از جان گذشـتهء افغان ترجیح میداد. در طی این گونه قرارداد ها و قرارداد سـه جانبه ایکه هر یک مرحله ای از نیرنگ چهل سـاله تا آن مقطع از تاریخ بود توطئه انجام پذیرفت. پس از انعقاد قرارداد سـه جانبه نیز به افغانسـتان فرصتی داده نشـد تا با آرامش به بهروزی و رشـد دسـت یابد و همچنان به مداخله از طریق اختلافات قومی، زبانی و مذهبی در افغانسـتان دامن زده شـد که تا هنوز به شـیوه ها و روش های مختلف مداخله از سوی حکومت نوبنیاد و نظامیگر پاکسـتان به کشـور افغانها ادامه دارد. با چنین تجربیات تاریخی اسـت که ما افغانها، ــ اسـیر توطئه های مغرضانهء غارتگران بیگانه ــ دریافته ایم که راه برون رفت از فاجعهء کنونی که گریبانگیر ملت و کشـور عزیز ما می باشـد همانا همفکری و اتحاد ملی اسـت. حکومت نظامیگر پاکسـتان بعـد از آنکه از پیکرهء هـند برتانوی جدا گردید و بحیث کشـور ظاهراً مسـتقل نام گذاری شـد در همه ادوار تاریخ همان چهرهء انگلیسی خود را در آیینهء تمام نمای تاریخ منطقه نشـان داد و هر آنچه اسـتعمار کهنه و نو، دسـتور بدهد بحیث خادم و غلام حلقه به گوش آن، در جهت بی ثباتی اوضاع منطقه شـامل کشـور هـند بر سـر موضوع کشـمیر، افغانسـتان و کشـور های تازه به اسـتقلال رسـیدهء آسـیای میانه اهداف شـوم اسـتعماری آنها را دنبال می کند. بعـد از سـقوط نظام شـاهی در سـال 1352 مداخله آشـکار حکومت نظامی پاکسـتان به کشـور ما شـدت بیشـتر کسـب نمود و در پی بی ثباتی کشـور تضعیف دولت های بعدی افغانسـتان از طریق دسـته ها و گروه های پیرو خط فکری بنیاد گرایی قرون وسـطایی تربیت یافـته گان دسـتگاه جهنمی استخبارت غرب، پاکسـتان و ارتجاع عرب طور پیدا و پنهان به مداخلهء مغرضانه مبادرت می ورزند. ظهور گروه های تندرو و بنیاد گرای مذهبی تربیت یافته در کمپ های تروریستی پاکسـتان که هم اکنون در آن طرف خط اسـتعماری دیورند جا بجا هسـتند و به مقصد مداخله و بی ثبات سـاختن اوضاع کشـور و ایجاد بی امنیتی و تشنج در بین افغانها، در حواشی سـرحدات شـرق و جنوب شـرق کشـور ما اخذ موقع نموده اند، که همه نشـان دهـندهء اهداف شـوم و ماجراجویانهء آنها بخاطر تضعیف حاکمیت ملی افغانها و بی ثباتی در منطقه در دوران کنونی محسـوب می گردد. بناءً در آسـتانهء ورود قرن جدید، زمان آن فرا رسـیده که افغانسـتان نوین و بدون دخالت بیگانگان را با اتکاء به فرهنگ غنی و تاریخ کهن خود، و با همت کم نظیر و سـخت کوش همه افغانهای اصیل و زحمتکش از هر قوم و مذهب با تلاش شـجاعانه و اتحاد ملی و همفکری دسـت مداخله پاکسـتان را که در هر شـرایط و در هر زمان به روش ها و شـیوه های مختلف در جهت بی ثباتی کشــور مـا دراز بـوده اســـت کوتاه ســـازیــم ں
|
|||||||