|
||||||||
|
|
نوشـته: احمد علی کهـزاد رجال و رويداد های تاريخی افغانستان
شهزاده قيصر
با اينكه زمان شـاه سـدوزائي پسـرش شهزاده قيصر را از بدو طفولیت در حاليکه هنوز پوره هفت سـاله نشـده بود وارد صحنه سـیاسـت و اداره كرد و نيابت ولايت قندهار را بوي تفویض نمود، ولي هنگامه هاي حوادث داخلی و رقابت هاي شـخصي و خانوادگی که متصلِ هم درين عصر و زمان بروز می کرد و به شـهزادهء طفل و جوان موقع نداد که زمانی اقلاً در گوشـه یی آرام گيرد. تا زمان حیات پدرش حمله هاي همايون بر قندهار او را پيوسـته ازيت كرد، حتا او را به محبس انداخت و بعد از آن در دورهء سـلطنت عمویش شـاه شـجاع جزو نقشـه هاي وزير فتح خان اينطرف و آنطرف به حركت آمد؛ ولي آنچه وزير مذكور مي خواسـت، از او سـاخته نشـده و قيصر به حيث يک حكمران متمرد مقام و منزلت خويش را به تدريج از دسـت داد.
نيمه دوم قرن 18 باينطرف در جريان اسـت در پيچ و خم واقعات
خورد و بزرگ عده یی از شهزادگان كوچک هم وقت بوقت نام برده شـده اند، كه با
وجود عدم شـهرت و داشـتن نقـش هاي فرعي در مسـير تاريخ، شـناختن آنها خالي
از دلچسپي نيسـت. اين شهزادگان كه اين جا به صفت « كو چک» ايشـان را ياد ميكنيم مانند: ايوب شـاه، سـلطان عليشـاه،شـهزاده حيدر، شـهزاده قيصر، يونس فتح جنگ، جهانگير وغيره وغيره، كسـاني اند كه علی العموم ازطرف پدر و در بعضي مواقع از جانب كا كا هاي خود به حكومت هاي خورد و بزرگ مقرر شـده اند: اينها عموما آلهء دسـت شـهزادگان قوي تر و مردان بزرگ و با نفوذ كشـور قرار گرفته و برخي را هم واقعات و كساني كه طرح نقشـه واقعات در دسـت مقـتدر ایشـان بود به مقتضاي منابع خود مؤقتاً روي تخت سـلطنت كشـانيده اند، ولي چون آمد و رفت آنها به پاي خودشـان نبود با خفيف ترين وزش باد مخالف بدسـت رقبا از ميان رفته و جاي را براي ديگري خالي كرده اند. شـرح زندگي يا دقیق تر بگوئيم آن قسـمت واقعات حياتي شـهزاده قيصر كه جزء رويداد هاي تا ريخي شـده و شـكلي دارد پر از هنگامه و دراماتيک، كه از خلال آن او را مانند توپي مشـاهده مي كنيم كه اين طرف و آنطرف پرتاب مي شـود و به خيال خود لمحه یی در گوشـه یی آرام گرفته نمي تواند، از آوان طفلي از موقعی که هنوز پوره به سـن هفت سـالگي نرسـيده اسـت در تمام دورهء جواني به كرات حكومت يا به اصطلاح معمول وقت نيابت ولايات كابل، هرات بخصوص قندهار به وي تفويض ميشـود، ولي تا زمان حيات پدرش زمان شـاه رقباي سـلطنت، او را آرام نگذاشـته و بعد تر در زمان سـلطنت عمويش شـاه شجاع دو نفر از مردان بزرگ و با نفوذ يعني وزير فتح خان و مختارالدوله شـيرمحمد خان باميزائي پيوسـته او را اغوا مي كنند و طبق نقشـه هاي خود او را اينطرف و آن طرف مي كشـانند. دسـتگاه دولتي احراز كرد حكومت ولايت قندهار بود كه در صغر سـن و طفوليت به آن نايل گرديد. وقتيكه زمانشـاه بر تخت پدرش تيمور شـاه در كابل جلوس كرد و مخالفت فوري همايون را در قندهار از ميان برد، پسـر خورد سـالش شـهزاده قيصر را كه هنوز پوره هفت سـاله نشـده بود به حكومت قندهار گماشـت و عبدالله خان نورزائي را به نيابت او مقرر نموده، زمانشـاه از قندهار س،ري به هرات زد و به كابل برگشـت و عازم پشـاور شـد تا خاک هاي شـرقي قلمرو سـلطنت خويش را به بيند و در آن جا نقشـه پيشـروي خود را درخاكهاي هند مطلعه كند. درين فرصت شـهزاده همايون ازجنوب غربي كشـوراز ميان بلوچي ها كه همدسـت او شـده بودند برآمده شـهزاده قيصر و قندهار را تهديد نمود. جنگ قيصر و همايون كه در شـهر و يا حوالي قريب آن به وقوع پيوسـت درامي اسـت مضحك و رقت انگيز كه در يک گوشـهء صحنه حتا به مقابلهء تن به تن عم و برادر زادهء خورد سـال منتهي مي شـود، تا جايكه بنا به بعضي روايات قيصر زخم مي خورد و احمد پسـر همايون از ديدن پسـر عم زخمي خود بگريه مي آيد و پدرش با اينكه علت عدم تشخيص او را غبظ و غضب قرار ميدهد، شـهزادهء بيچاره را اسـير و در حبس مي افكند. طبعي درين جنگ شهزاده قيصرتنهانبود، حفاظت شهر به يار محمد خان سـدوزائي و اداره عمليات جنگي به عهده سـردار پا ينده خان و كـدو خان سـپرده شـده بود. اين موقع اسـت كه همايون بار ديگر قندهار را متصرف شـده بار ديگر اعلان شـاهي نمود و بار ديگر به ضرب سـكه پرداخت و زمانشـاه بار ديگر از پشـاور به كابل آمده رهسـپار قندهار شـد و در اثر كارروائي هاي سـردار پاينده خان و زنش سـير واقعات به نفع زمانشـاه و پسـرش برگشـت بدين ترتيب كه از يكطرف در ميدان جنگ بدون اينكه جنگي واقع شـود، شـخصيت برجسـته پاينده خان سـپاه و سـران سـپاه مخالف را از خود سـاخت و در شـهر زن سـردار مذكور لباس جنگي پوشـيده شـهزاده قيصر را از حبس رهايي بخشـيد و پيش از اينكه پدرش وارد شـهر شـود او را بر مسـند ولايت قرار داد. عندالورود زمانشـاه، قيصر خطاب وليعهدي دريافت كرد و كماكان نيابت ولايت قندهار به وي تفويض گرديد. زمانشـاه گاهي به مراقبت امور ولايات شـرقي و جنوبي مملكت در ايالات سـند و پنجاب در گردش بود و گاهي براي نگاه داري شـاه محمود از تمرد و خنثي سـاختن نقشـه هاي او متوجه قندهار و هرات مي شـد؛ تا اينكه در 1212هجري قمري شـاه محمود در هرات بناي تمرد را گذاشـت. زمانشـاه از کناره هاي رود راوي خود را به قندهار رسـانيده، قيصر را با سـردار احمدخان ميراخور و فوج گران به صف پيشـدار سـپاه به فراه فرستاد و بعد از عقب نشـيني محمود كه با تقويب خود زمانشـاه صورت گرفت پسـرش را حكمران هرات مقرر كرد. شـاه محمود بار ديگر به تحريک فتح عليشـاه قاجار به هرات حمله كرد ولي در اثر مقاومت قيصر و حسـن تدبير زمان خان كاري سـاخته نتوانسـت و به دربار هاي همسـايگان گاهي به بخارا و گاهي به ايران پناه برد. بعد ازینکه دوره سـلطنت زمانشـاه در اثر نقشـه هاي وزير فتح خان و همكاريهاي موثر او با شـاه محمود خاتمه يافت، دسـت شـهزاده قيصر هم از هرات کوتاه شـد و مدتی در صفحات غربي افغانسـتان آواره مي گشـت تا سـلطنت كاكايش شـاه شـجاع رسـيد و مجدداً به نيابت ولايت قندهار تقـرر يافت. از اين تاريخ به بعد دورهء ديگری در زندگاني شـهزاده قيصر آغاز مي شـود و آن يک سلسله تمرد هايی اسـت كه در مقابل عمـش شـاه شـجاع بعمل مي آورد و شـاه به پاس برادر نابینای خود زمانشـاه او را پـيوسـته عفو كرده مي رود. طبيعی اين تمرد ها خود به خود صورت نمي گيرد و طوريكه در آغاز اين بحث اشـاره شـد، در يک واقعه دسـت شـيرمحمد خان مختارالدوله و در مابقی واقعات دسـت وزير فتح خان شـر يک مي باشـد. همه میدانیم كه وزير فتح خان و شـاه شـجاع چندين مرتبه بهم پيوسـته و از هم جدا شـده اند، و در هر دورهء جدائي وزير، خويش را به قندهار رسـانيده و قيصر را عليه شـاه تحريك و براي گرفتن كابل تشـويق ميكرد. شـبهه یی نيسـت كه وزير نام دار باركزايي درين تحريكات مقصد عاليتري داشـت و آن تجسـس مرد با كفايت و لايقي بود از ميان سـدوزائي ها كه به نحو احسـن وظيفهء كشـور داري را ايفا بتواند و چند مرتبه اين آزمايش را در مورد شـهزاده قيصر هم انجام داد، ولي او مردي نبود كه ازين تجربه ها به خوبي بدر آيد. اخرين مرتبه كامران كه از طرف عمـش حاجي فيروزالدين حاكم فراه بود، قندهار را از قيصر گرفت و شجاع خود را به شـهر رسـانيده برادر زاده خويش را به نيابت كابل منسـوب نمود. درين فرصت شـيرمحمد خان مختارالدوله وزير سـابق شـاه شـجاع كه بعد از فتح و تفويض كشـمير به پسـرش عطامحمد خان سـر تمرد گرفته بود، خود را درغياب شـاه به كابل رسـانيده و قيصر را به گرفتن پشـاور تحريک كرد ولي شـاه شـجاع از راه ديره جات خود را عليه آنها رسـانيده نقشـه هاي آنها را خنثي سـاخت. شـيرمحمد خان و جمعي از باميزائي ها كشـته شـدند و قيصر بار آخر از تحريكات ايران خسـاره منــد شــــد.ں
|
|
||||||