|
||||||||
|
|
البرت اينشـتين. رؤيا و رؤيا پروري، يا توانائی خرد؟
از دکتر واحدی
البرت انشتين به سال 1905 تيوري نسـبيت خصوصي خود را ارائه ميكند. اما اين نظريه نه در رؤيا و رؤيا پروري خانه كرده بود، بلکه قدرت و توانايي عقل را در سـاختار خود به نما يش مي گذاشـت و اندیشـه راسـيونال را متبلور و مجسـم مي سـاخت. تازه این اندیشـه نیز از روی هوا نیامده بود بلکه این اندیشـه اسـوار شـده بر افکار علمی گذشـتگان، رفیع ترین پله نردبان معرفت آدمی را در آن زمان متجلی می سـاخت. قرنها پیش از او « نیوتن » با تعریف نیروی جاذبه و قوانین حرکت اجسـام تیشـه بر ریشـه رؤیا و رؤیا پروری زده بود که می انگاشـت هر سـیاره ای را فرشـته ای بر روی دایره مخصوصی حول می دهد و می چرخاند. اما به یاد بیاوریم همین رؤیا ها بودند که « جوردانو برونو » را بر تل آتش در روم سـوزانیدند. همین رؤیا ها بودند که در دوران سـیاه آدمیت، گالیله را به محاکمه کشـیدند. اما تفکر نیوتن و کپلر و گالیکه نیز در عقانیت اش بر تفکر بطلمیوس پشـت دارد که می گفـت مسـیر حرکت سـیارات دایره کاملترین به شـمار می آید و کردگار مطلق و دانا و توانا همه چیز را متعالی آفریده اسـت. بعد ها هم کلیسـا درسـت با این عبارات، کار کپرنیک و کپبر و گالیله را ارزیابی نمود و مدافع کردگاری عالم شـد. با این وجود چنین تفکر آمیخته با متافزیک نیز نه بر رؤیا که بر عقل ومحک تجربه اسـتوار اسـت. لذا هنگامی که در سـال 1905 انشـتین تئوری نسـبیت خوصوصی خود را انتشـار داد. به دو دلیل علاقه عرصه عمومی را به خود معوف نکرد، که باید نخسـت پیچیدگی موضوع و نتایج عجیب و غیر عادی آن و دوم دشـواری اثبات تجربی آنها را متذکر شـد. به ویژه روزنانه ای نوشـت: « مگر می توان قطاری را با سـرعت نزدیک به سـرعت نور به حرکت در آورد تا ناظرین ایسـتاده در ایـستگاه راه آهن ببینند که طول این قطار به صفر تقلیل می یابد.» با این وجود به شـخص انشـتین کسی خرده نمی گرفت بلکه انتقاد به پیش فرضهای او، یا بهتر بگوییم، اصول تئوری وی بود این اصول بطور سـاده عبارتند از: ● سـرعت انتشـار نور بالاترین سـرعت و ثابت در هر کجای جهان اسـت. ● قوانین طبیعت برای هر ناظری، آزاد از تاثیر هر نیروئی ( سـیسـتم اینرسـیال ) دارای شـکلی یکسـان اسـت. خود انشـتین به این اعتراضات چنین پاسـخ می دهد. ریشـه تئوری نسـبیت در حدس و رؤیا نیسـت، بلکه وجود خود را مدیون کوشـشهایی اسـت که تا سـرحد امکان داده های تجربی را در نظریه های فزیکی می پرورانند و می گنجانند. به عبارت دیگر این تئوری یک انقلاب نیسـت بلکه ادامه راهی اسـت که قرنهاسـت پیموده می شـود. لذا کنار گذاردن مفاهیم سـنتی مکان و زمان و حرکت نه به دلخواه بلکه ضرورت مشـاهدات تجربی ماسـت. اما امکان مشـکل ثابت بودن سـرعت انتشـار نور فقط موقعی حل می شـود که زمان و مکان بهم پیوند پیدا کنند. با این پیوند ولی زمان مطلقیت خود را از دسـت می دهد و نسـبی می گردد. یعنی سـاعت مسـافری که در قطاری با سـرعت نزدیک به سـرعت انتشـار نور نشـسـته، نسـبیت به سـاعت ناظری که در ایسـتگان راه آهن ایسـتاده اسـت، کند تر کار می کند. و این مطلبی اسـت که فهم انسـانی را که حس زمان ندارد با دشـواری مواجه می کند. با این مختصر در بارده نظریه نسـبیت خصوصی انشـتین به اصل مطلب بپردازیم. انشـتین در سـال 1916 تئوری نسـبیت عمومی خود را انتشـار میدهد که مربوط به مساله جاذبه و یا کشش اجرام سـماوی اسـت. در واقع نسـبیت خصوصی به سـیسـتم هایی توجه دارد که با سـرعت ثابت و بی شـتاب حرکت می کنند. در حالی که نسـبیت عمومی با سـیسـتم های شـاب دار یا در معرض تاثیر جاذبه سـرو کار دارد. لذا نسـبیت خصوصی حالت خاصی از نسـبیت عمومی اسـت. بر این پایه سـاعتی که مثلاً در نزدیکی خورشـید قرار دارد، نسـبت به سـاعت مسـتقر در روی زمین کند تر کار می کند. در 6 نوامبر سـال 1919 سـتاره شـناسـان انگلیسی به سـر پرسـتی آرتور ادینگتن شـواهدی انکار ناپذیر در اثبات تئوری نسـبیت عمومی انشـتین ارائه نمودند. اینان به هنگام خورشـید گرفتگی کامل ملاحظه کردند که بنا بر پیشـگویی انشـتین وقتی نور در میدان جاذبه قرار می گیرد، مسـیرش دو بار بیشـتر انحنا پیدا می کند تا انحنایی که فزیک کلاسـیک مدعی آن اسـت. فيزيك دربازيهاي سيا سي يكروزبعد در روز نامه هاي لندن غوغا به پا شـد و فيزيك تئوري، يعني جاذبه عمومي را به عنوان يك انقلاب علمي جشن گرفتند.حالا همه جا صحبت از تيوري جديد كيهان و رد تصورات نيوتن بود. درالمان اين انقلاب در پي شـكسـت کشـور در جنگ بين المللي اول و انقلاب سـربازان و كارگران صورت ميگرفت، كه نظام امپراتوري را كنار گذاشـته بودند. درسـت به اين جهت اين موفقيت در رشـته فيزيك تيوري با عكس العمل هاي نسـنجيده رسـانه هاي گروهي مواجه شـد و رنگ سـياسي و زد انگليسي بخود گرفت. به واقع تيوري نسـبيت انشـتين مرهمي براي روح جريحه دار شـده ملت المان گشـت و انيشـتين يک شـبه نماد توانائي فرهنگي ملت المان شـد. به زودي ولي بعضي از گروه هاي يهودي ازين موضوع سـوء اسـتفاده کردند و البرت انشـتين يهودي را مشـعل دار علم در جهان و عزت و افتخار قوم يهود خواندند و خود را بنابر پيام مذهب شـان برگزيدگان خلقت دانسـتند. موضوعي كه يک دهه بعد چوب آنرا نه تنها انيشـتين كه همه يهوديان دنيا خوردند. اما تنها رسـانه هاي گروهي نبودند كه فيزيك را به بازي سـياسي مي كشـيدند. بلكه جناح چپ و لبرال كاذب كه در پي شـكسـتن بند هاي وابسـتگي به سـنت ها وارزشـهاي كهنه بود، حالا با تيوري نسـبيت انشـتين بخت و اقبال خود را بلند مي شـمرد زيرا بنابر اين تيوري هيچ واحد و معيار فيزيكي و مطلق براي اندازه گيري طول هاي زماني و مكاني نمي تواند موجود باشـد. لذا ارزش ها و الگوهاي اجتماعي نيز مشـمول همين قانون اند و بايد مطابق روز متحول شـوند. در مقابل، جناح محافظه كار موضع خود را سـخت متزلزل مي ديد زيرا اگر ارزشـها و الگوهي اجتماعي بي ثبات باشـند. آن وقت چگونه مي توان نظم و ترتيب جامعه را كه با آنها تنيده شـده اسـت حفظ نمود؟ از همه بد تر با اين تيوري مفاهيم آسـمان و كيهان، آفرينش و حقيقت و ابديت بي محتوا مي شـوند و دين و ديانت كه سـخت با اين مفاهيم گره خورده اند متزلزل ميگردند. چه حالا نه آسـماني مطلق داريم كه همه به سـوي آن سـجده کنند و نه زماني مطلق كه متكي به آن بتوان آمرزش روح غير فاني را مطالبه كرد. اما نه موج محبوبيت ملی و نه تنفر بعدي آن كه ناشي از تبليغات نازيها بود، توانسـت از عزم راسـخ انيشـتين در تلاش براي يافتن رموز طبيعت و كوشـش سـياسي در راه دگرگون سـاختن اجتماع و سـياسـت بكاهد. اينشـتين در تمام طول زندگي خود مبارزي سـخت در پيكار با نازيسـم و اسـتبداد و دين سـالاري بود. آنها كه فكر مي كنند محققين و دا نشـمندان نبايد بكار سـياسـت بپردازند و مي بايسـت مسئوليت انرا به عهده دولتمندان بگذارند لازم اسـت از اعمال و رفتار البرت انشـتين عبرت بگيرند، كه آزادي سـياسي و رواداري و مسـاوات را شـرط زندگي صلح آمیز و تفكر علمي مي دانسـت. لذا آن جا كه اين ارزشها اعتباري ندارند؛ بايد همه براي مطالبه آنها به مبا رزه بر خيزند. هم اوسـت كه ميگويد: « ترجيح ميدهم آنجا زندگي كنم كه آزادي سآياسي،مسـاوات و مدارا خلق و زندگي عموم اسـت. »
|
|||||||