شماره هـشتم و نهم سال سوم سنبله و میزان 1334 / اگست و سپتمبر 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گياه وحشی

 ژاله اصفهانی

گیاه وحشی کوهم؛ نه لاله گلدان

مرا به بزم خوشـيهای خودسرانه مبر....

به سـردی خشن سـنگ خو گرفـته دلم

مرا به خانه مبر؛

زادگاه من کوه اسـت....

ز زير سـنگی يکروز سـر زدم بيـرون

به زير سـنگی يکروز می شـوم مدفون

سـرشـت سـنگی من آشـيان اندوهـسـت...

جدا ز يار و ديارم دلم نمی خـنـدد

زمن طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه.

گياه وحشی کوهـم در انتظار بهار

مرا نوازش و گرمی به گريه ميآرد

مرا به گريه ميـار..............

 

دخندا حجاب

فاروق فردا

څومره كلونه وشول

چي زموږ دميني دبڼ

ښكلي ګلپيغلي ستري شوي دي دلمر له وړانګو

كافري تا دشريعت سبق لوستلي نه دي

دخپلو زلفو دماښام سيوري كي ومي ساته

چي مي دزړه دستورو

دسترګكونو دخنداوو حجاب څيري نه شي.

كابل- جوزا

 

جهان من

ولی شاكر

شـنیدم شـمع با پروانه میگفت:

كه جای بال تو آغوش من نیسـت

ترا و خویشـتن را هر دو سـوزم

مرا تا چاره ای جز سـوختن نیسـت

خدا را دور شـو دور از بر من

اگر بال تو سـوخت، تقصیر من نیسـت!

به آتش گفت آن پروانه شـوخ

كه من پروانه ام، پروا نه دارم

خوشـا امشـب كه تا صبح جان نثاری

به خاك پایت ای جانانه دارم

گلسـتان بی تو ای آتش نخواهم

میان شـعله ات كاشـانه دارم

جهان من همه تاریك و سـرد اسـت

به جز آغوش گرمت جا ندارم

دو بیتی ها

باغبان غنچه نه چیدم ز من آزرده مباش

پاره های چگر اسـت اینکه بدامن دارم

 

باغبان با گلفروش امسـال عهدی بسـته اسـت

مصلحت نبود درین باغ آشـیان بسـتن مرا

 

من کجا و دسـت گلچیدن کجا از باغبان

الهء بلبل مرا اینجا به زور آورده اسـت

 

باغبان حسـن تو از باغ بیرون کرد مرا

آمد و از خار درمانت خنجر زد مرا

 

باغبان بر آمد پی آزردن بلبل

این خانه خراب راز عشـاق نداند

 

این گل یکروزه بین و باغبان پیر را

کو عدالت باز بلبل زار نالد در چمن

 

فرسـتنده ع. نجوا صالحی