شماره هـشتـم و نهم سال سوم سنبله ومیزان 1334 / اگست و سپتمبر 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مروری برنقش آی. اس. آی. در رویداد های کشـور ما

 

نوشـتهء: نجیب سـرغندوی

 

 

آی. اس. آی. یعنی دسـتگاه اسـتخباراتی نظامی پاکسـتان یکی از مهیب ترین دسـتگاه های اسـتخباراتی بوده که نقش مؤثری را در پیش برد « جنگ آزادی » کشـمیرِ هند، " جنگ مقاومت " افغانها در سـالهای حضور نظامی شـوروی در افغانسـتان و تشـدید اختلافات و تقابل میان گروه های قومی و مذهبی در درون پاکسـتان ایفاء کرده و تاکنون نیز درآن منهمک میباشـد. آنچه را که این سـازمان از آغازین سـالهای دههء هفتاد میلادی تا کنون بمثابهء بخشی از اسـتراتیژی سیاسی نظامی پاکسـتان در برابر کشـور ما افغانسـتان انجام داده اسـت، بصورت بسـیار موجز مور بررسی قرار میدهیم.

میدانیم که ارتش پاکسـتان از نیرومند ترین نهاد های آن کشـور بوده و نقش اسـاسی و کلیدی را در حیات سـیاسی ـ اجتماعی پاکسـتان همواره ایفا نموده اسـت. یک نگاه گذرا به تاریخ نه بیشـتر از نیم قرن موجودیت پاکسـتان بحیث یک دولت نشـان میدهد که ارتش در بیشـترین سـالهای حیات نیم قرنهء پاکسـتان قدرت دولتی را در دسـت داشـته و مسـتقیماً کشـور را رهبری نموده؛ در حالیکه در باقیمانده سـالهای آن نیز یک قدرت بالقوه بوده و حضور غیر مسـتقیم آن در رهبری کشـور محسـوس بوده اسـت.

ارتش پاکسـتان بعد از در گذشـت محمد علی جناح در سـال 1943 و لیاقت علی در سـال 1951 نقش برجسـته یی در تحولات سـیاسی و نظامی آن کشـور ایفاء کرده اسـت. بسـیاری از روسـای جمهور پاکسـتان طی این نیم قرن موجودیت این کشـور، نظامیانی بوده اند که از طریق کودتا های نظامی دولت های حاکم و انتخابی را سـاقط و خود در راس قدرت و رهبر کشـور قرار گرفته اند. ژنرال ایوب خان تا سـالهای شصت، ژنرال یحیی خان تا اوایل دههء هفتاد، ژنرال ضیاءالحق از سـال 1977 تا اواخر دههء هشـتاد و اینک ژنرال پرویز مشـرف که از سـال 2001 بدین سـو در راس قدرت دولتی قرار دارند، همه از طریق کودتا ها، ارتش را بر مقدرات کشـور مسـلط سـاخته و حکومت های انتخابی را سـاقط کرده اند. با وجود آنکه در پاکسـتان احزاب نیرومند سـیاسی و مذهبی فعالیت دارند لیکن به عقیدهء کارشـناسـان مسـایل پاکسـتان « وجود احزاب سـیاسی ـ مذهبی پاکسـتان کلاً بصورت پوشـشی به ظاهر قانونی برای انجام خواسـته های ارتش اسـت و تصمیم گیرندهء اصلی در پاکسـتان غیر از ارتش کس دیگری نیسـت. » بقول یکی از صاحب نظران ارتش پاکسـتان در مدت بیشـتر از پنجاه سـال گذشـته « به کمک شـبکهء اطلاعاتی خود بنام آی. اس. آی. که قدرتمند ترین بازوی اجرایی سـیاسـت های ارتش اسـت، دموکراسی و احزاب سـیاسی را تحت کنترول دارد و رهبران احزاب و سـیاسـتمداران این کشـور را گزینش می کند. »

ژنرال ایوب خان در نتیجهء سـیاسـت نظامیگری خود دو بار ارتش پاکسـتان را به درگیری با هند بر سـر مسأله کشـمیر وارد سـاخته و ژنرال یحیی خان خلف او در سـال 1971 بر سـر مسألهء بنگال شـرقی، ارتش پاکسـتان را بخاطر حل معضله از طریق نظامی، با هند وارد جنگ سـاخت که پیامد آن شـکسـت شـرمگین پاکسـتان در جنگ و ایجاد کشـور مسـتقلی بنام بنگلادش بوده اسـت. ازین به بعد بود که پاکسـتان در استراتیژی نظامی خود تغییر وارد نموده و تاکتیک جدیدی را بکار گرفت؛ و آن این که به عوض رویا رویی های مسـلحانه نظامی به ایجاد گروه های تروریستی از مسـلمانان افراطی تحت نام های « سـپاه صحابه » و « حرکت الانصار » در کشـمیرِ هند، جنگ تشـدیدی ای را به گونهء دیگری در برابر هند آغاز نمود که رهبری، تمویل و ادارهء آن بوسـیله آی. اس. آی. صورت می گرفت و تا کنون نیز ادامه دارد. و نیز با ایجاد شـبکه یی از گروپ های افراطی برای تشـدید اختلافات مذهبی و اتینکی در داخل پاکسـتان میان شـیعیان و سـنیان و مسـلمانان و غیر مسـلمانان، نمونه های از فعالیت های این دسـتگاه را ارائه میدارد. ولی با وجود برجسـته گردیدن نقش اسـتخبارات در عرصهء تحقق اهدافِ سـیاسـت های نظامیگرانهء پاکسـتان در رابطه به هند و همچنان افغانسـتان، ارتش مگر همانند گذشـته نقش کلیدی و تعیین کنندهء خود را حفظ نموده و در واقع آی. اس. آی. خود بمثابهء بخشی از ارتش پاکسـتان مظهر قدرت این نهاد نیرومند در حیات سـیاسی کشـور بوده اســت.

آی. اس. آی. و جنگ افغانسـتان:

پس از آنکه کودتای 26 سـرطان 1352 در کشـور باعث ایجاد دولت جمهوری به رهبری داود خان گردید، سـیاسـت عنعنوی پاکسـتان در قبال افغانسـتان تغییر محسـوسی نموده و به نقش آی. اس. آی. در مسـایل مربوط به افغانسـتان توجه بیشـتر معطوف گردید. در همین سـالها بود که پاکسـتان، تحولات سـیاسی به وجود آمده در افغانسـتان را، زنگ خطری برای خود تلقی نموده و سـازمان اسـتخبارات نظامی خود را درین عرصه فعال تر سـاخته، و اقدامات تخریبی در قبال افغانسـتان را روی دسـت گرفت. از جملهء این اقدامات، آی. اس. آی. به تنظیم، سـمت دهی، تمویل و تجهیز گروهک های مربوط به سـازمان های سـیاسی مذهبی افغان که برخی از رهبران و فعالان آن از بیم تعقیب حکومت جدید به پاکسـتان فرار کرده بودند، مبادرت ورزید. البته در آن زمانی که این اقدامات عملی میشـدند ذوالفقار علی بوتو در راس حکومتی قرار داشـت که در نتیجهء آرای مردم در انتخابات عمومی سـال 1971 به میان آمده بود.

بگفتهء یکی از صاحب نظران در بارهء مسـایل پاکسـتان « جنرال نصرالله بابر که در آن زمان والی ایالت صوبه سـرحد بود به هدایت مسـتقیم بوتو فعالیت های تخریبی پاکسـتان علیه افغانسـتان را به مجرد اسـتقرار جمهوری تشـدید بخشـیده بدین وسـیله بصورت غیر مسـتقیم در راس مسـایل سـیاسی و اسـتخباراتی افغانسـتان در دولت پاکسـتان قرار گرفـت ... در سـال 1974 نصرالله بابر پالیسی عنعنوی پاکسـتان در مورد افغانسـتان را از حدود متعارف آن زمان فرا تر برده و به همکاری سـازمان اسـتخبارات نظامی پاکستان برای اولین بار رهبران و فعالان جوانان مسـلمان افغانسـتان را که از چنگ داود خان فرار و به پاکسـتان آمده بودند، از نظر مادی و نظامی تمویل و تجهیز نمود. »

بوتو تلاش می کرد تا این اقدامات وسـیلهء فشـار بر دولت جدید در افغانسـتان با شـد تا از اقدامات احتمالی علیه پاکسـتان در رابطه به خواسـت دیرینهء پشـتون ها و بلوچ های آن سـوی مرز برای حق تعیین سـرنوشـت بدسـت خود شـان جلوگیری کرده باشـد. و اما حوادث در افغانسـتان با سـرعت بیشـتر از آنچه که تصورش می شـد، اتفاق افتادند و قبل از آنکه داود خان مجال دسـترسی به بهبود مناسـباتش با پاکسـتان را پیدا نماید و مذاکرات و تفاهمها درین عرصه که با پا در میانی که ایران آغاز یافته بود به پایان نهایی خود برسـد، دولت او در نتیجهء قیام افسـران و سـربازان ارتش افغانسـتان در سـال 1357 سـاقط و رویداد ها در مسـیر دیگری سـیر نمودند که باعث آن گردید تا پاکسـتان به مداخلات صریح و گسـتردهء نظامی و سـیاسی در امور کشـور ما بپردازد. یعنی این رویداد ها بهانه یی بدسـت پاکسـتان برای مداخله داد. در آن زمان که دولت جدید به رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانسـتان جای دولت جمهوری داود خان را گرفت در پاکسـتان نیز قدرت دولتی قبلاً در نتیجهء کودتای ژنرال ضیاءالحق بار دیگر به نظامیان و ارتش انتقال یافته بود. ژنرال ضیاء با به قدرت رسـیدنش یک اسـتراتیژی وسـیع و همه جانبهء نظامی را روی دسـت گرفته بود که هدف آن مبدل سـاختن پاکسـتان به یک قدرت بزرگ نظامی در منطقه، که توانایی همسـری و مقابله با رقبای دیرینه اش هندوسـتان و افغانسـتان را دارا باشـد، بود. درین میان نیرو های نظامی اتحادشـوری افغانسـتان را اشـغال و کنترول کشـور را در دسـت خود گرفته بود. این رویداد پاکسـتان را تکان داد و ترس اینک شـوری بمنظور نیل به آرزوی دیرینه اش مبنی بر رسـیدن به بحر هند از مرز های افغانسـتان نیز عبور نموده و بر پاکسـتان هجوم خواهد برد، ضیاءالحق را در موضعی قرار داد تا برای مقابله در برابر این خطر آماده گی بگیرد. او برای مقابله با خطر کمونیسم به دو عنصر مهم و نیرومند در پاکسـتان بحیث موثر ترین عناصر پیشـبرد سـیاسـت هایش در آن زمان روی آورد: ارتش ( و بویژه اسـتخبارات نظامی ) و احزاب مذهبی پاکسـتان.

تجاوز شـوروی بر افغانسـتان « در واقع فرصت اسـتثـنایی را برای حکومت پاکسـتان ایجاد کرد که در سـطح خارجی نزد غرب پیش کشـیدن خود بحیث قوت باز دارندهء کمونیسم و از عربها بعنوان دفاع از اسـلام، کسـب پول و اسـعار کند. » او از همان آغاز آی. اس. آی را موظف نمود تا اسـتراتیژی پاکسـتان در برابر وضع جدید ناشی از حضور نظامی شـوری در افغانسـتان را فورمولبندی و پیرایش دهد. همچنان تکیهء او بر دو حزب سـیاسی مذهبی پاکسـتان هر کدام جماعت اسـلامی پاکسـتان به رهبری قاضی حسـین احمد و جمعیت العلمای اسـلام به رهبری مولوی سـمع الحق باعث  گردید تا همین دو حزب بیشـترین نفوذ را بر احزاب بنیاد گرای افغانی مانند حزب اسـلامی گلبدالدین حکمتيار، جمعیت اسـلامی برهان الدین ربانی و حزب اسـلامی رسـول سـیاف داشـته باشـد. آی. اس. آی. که در آن زمان ژنرال اختر عبدالرحمن از دوسـتان نزدیک ضیاء آنرا رهبری میکرد، سـازماندهی " جنگ مقاومت " علیه اشـغال افغانسـتان را روی دسـت گرفـت و در واقع همین دسـتگاه جهنمی اسـتخباراتی بود که برای تحقق اسـتراتیژی نظامی علیه افغانسـتان که زیر نام خطر کمونیسم بر دفاع اسـلام عملی میگردید، جنگ تمام عیاری را در برابر افغانها رهبری می نمود. ژنرال ضیاء در همان فردای روزیکه افغانسـتان به اشـغال قطعات ارتش سـرخ در آمد به رئیس آی. اس. آی دسـتور داد تا موضع و تجویز آن سـازمان را در بارهء چگونگی برخورد پاکسـتان با اشـغال افغانسـتان توسـط شـوروی جمع بندی کند. او دسـتورالعمل مفصلی را تهیه نمود و در آن خطرات احتمالی و مزایای یقینی پشـتیبانی پاکسـتان از " جهاد " را مورد ارزیابی قرار داده، نظر داده بود که حمایت عام و تام از " جهاد " از نظر داخلی و خارجی به نفع حکومت ضیاءالحق اسـت.

در حالیکه آی. اس. آی. جنگ مقاومت را تمویل، اکمال و کنترول می نمود و به نماینده گی از ارتش پاکسـتان در صحنه حضور گسـترده داشـت، از دیدگاه نظامیان پاکسـتان و منجمله شـخص ضیاءالحق، افغانسـتان به دلایل زیادی دارای نقش تعیین کننده در اسـتراتیژی نظامی پاکسـتان بحسـاب میرفت، زیرا:

پاکسـتان از بدو تاسـیس بحیث یک دولت مسـتقل همیشـه در برابر کشـور رقیبش هندوسـتان ار ناتوانی هایی برخوردار بوده که باعث گردیده در هر رویارویی نظامی اش با آن کشـور شـکسـتی یابد و نتواند به هدفش نائل گردد. « نگاهی به موقعیت جغرافیایی پاکسـتان نشـان میدهد که این کشـور نه تنها به لحاظ مرز های آبی و دریایی به شـدت در مقابل هند به عنوان بزرگترین دشمن خود آسـیب پذیر اسـت بلکه در مرز های شـرقی خود نیز در برابر هند از یک موقعیت نا متناسـب از لحاظ نظامی رنج می برد و فاقد [ عمق اسـتراتیژیک ] و گسـترش زمینی میباشـد.» لذا به عقیدهء نظامیان پاکسـتان « اشـغال غیر رسـمی افغانسـتان و اسـتقرار یک دولت دسـت نشـانده در کابل میتواند تا حدودی این نقیصه را برطرف کرده و به ارتش پاکسـتان کمک کند تا هنگام وقوع یک جنگ احتمالی با هند، از مزایای چنین دولتی در افغانسـتان بهره جوید » و از جانب دیگر از ین تشـویش نیز برای همیشـه فارغ باشـد که افغانها دیگر تهدیدی برای پاکسـتان در رابطه به مسـایل مرز دیورند و پشـتون های سـاکن در امتداد این مرز نخواهند بود. پس پاکسـتان با قرار داشـتن در میان دو دشـمن یعنی هندوسـتان نیرومند از لحاظ نظامی و بشـری و افغانسـتان دارای ادعای مرزی که اگر قدرتمند تر باشـد در همدسـتی احتمالی با هندوسـتان میتواند مشـکلات بزرگی تا سـرحد تجزیهء پاکسـتان برایش ایجاد نماید، هیچگاه خود را مصئون و امن احسـاس نکرده اسـت. از جانب دیگر پاکسـتان در طول نیم قرن موجودیت خودش همیشـه شـاهد و ناظر مناسـبات دوسـتی و همکاری نزدیک دو کشـور ـ دشمن ـ یعنی هند و افغانسـتان بوده که هر دو کشـور از کمک های گسـترده یی اتحاد شـوروی یعنی یکی از ابر قدرت موجود در جهان برخودار بوده اند، تا به حدی که « نتیجهء این همکاری ها نفوذ هند در افغانسـتان بوده، به نحوی که پاکسـتان خود را در محاصرهء دولت هند و متحد آن در کابل احسـاس میکرد. بنابر آن نظامیان پاکسـتان در جریان " جنگ مقاومت " افغانها به این نتیجه گیری رسـیدند تا " جهاد کبیر " را که براه انداخته و از ایالات متحده امریکا تا به عربسـتان سـعودی و سـایر کشـور های غربی و شـرقی آنرا حمایت، تقویت، تمویل و تجهیز مینمود، بعد از خروج نیرو های شـوروی از افغانسـتان نیز گرم نگهدارند؛ تا اثرات آن تنها در افغانسـتان محدود نه مانده بلکه در مناطق دیگر و بویژه در کشـیمر تحت سـلطهء هند  و کشـور های دیگر باقی بماند.

چنانچه دگروال یوسف در کتابش بنام تلک خرس روشن سـاخته است که آی. اس. آی. سعی میکرد از مجاهدین در ایجاد نا آرامی ها در جمهوری های آسـیای میانه شـوروی کار بگیرد از اینرو به آنها وظیفه داده میشـد از دریای آمو عبور نموده محلات مهم مناطق مرزی را هدف راکت و هاوان قرار دهند و مواد تبلیغاتی ضد شـوروی را در بین اهالی پخش نمایند.

از سـوی دیگر به منظور ایجاد بنیاد ایدئولوژیک برای حکومت خود، ژنرال ضیاء تلاش نمود تا شـرایط مادی و معنوی را برای فعالیت های جماعت اسـلامی، که آنرا پشـتیبان اصلی در تحقق اسـتراتیژی های نظامی خود یافته بود، فراهم سـازد. در زمان او بود که این حزب سـطح نفوذ خود را در کشـور گسـترش داد و « در واقع به پایهء تئوریک و ایدیولوژیک حکومت ضیاءالحق » مبدل گردید. این حزب عمدتاً و جمعیت علمای اسـلام و سـایر احزاب مذهبی پاکسـتان طور عموم از زمان حکومت ضیاءالحق بدین سـو بیش از 25 هزار مدرسـهء دینی را که در آن به طُلبای از 6 تا 16 سـاله تعلیم مذهبی داده میشـد ـ و با پول عربسـتان سـعودی و سـایر کشـور های عربی تمویل میشـد ـ ایجاد کردند که به محل اسـاسی سرباز گیری آی. اس. آی. برای تربیه تروریسـتان و جنگجویان در مقابله با هند زیر نام " جنگ آزادی " برای کشـمیر و اعزام آنها برای فعالیت های تخریبی در آن سـوی دریای آمو مبدل گشـت. در همان سـالهای هشـتاد میلادی بود که آی. اس. آی. همزمان به اینکه مصروف پیش بردن جنگ تمام عیارش از طریق مجاهدین تنظیم های اسـلامی علیه افغانسـتان بود، همچنان با ایجاد سـازمان های چون « سـپاه صحابه » و « حرکت الانصار » سـعی میکرد " مقاومت " مسـلمانان کشـمیر هند را در کنترول خود گرفته و آتش جنگ های چریکی بوسـیله این سـازمان ها را ــ که در صفوف آنها جنگجویانی از مسـلمانان افراطی افغان و عرب و دیگران را نیز تنظیم کرده بود ــ در کشـمیر هند شـعله ور نگاه داشـته و آنرا با ایجاد حوادث خونین بمب گذاری در محلات مزدحم در داخل هندوسـتان و ترور شخصیت های مهم گسـترش بدهد، و بدینگونه دولت هند را زیر فشـار قرار بدهد تا به " آزادی کشـمیر " تن در دهد.

آی اس. آی. بعد از خروج نیرو های شـوروی از افغانسـتان:

پس از آنکه توافقات ژنيو به امضا رسـیده و نیرو های نظامی شـوروی از افغانسـتان خارج گردیدند، دولت پاکسـتان انتظار سـقوط سـریع دولت افغانسـتان به رهبری دکتور نجیب الله فقید را داشـتند. آی. اس. آی. درین زمان که جنرال حمید گل آنرا رهبری می نمود در پی تدارک یک جنگ فیصله کن در برابر دولت افغانسـتان برآمد. این سـازمان اسـتخباراتی با آرایش نیرو های مختلط، تنظیم های مجاهدین ــ که در صفوف آنها صد ها جنگجوی عربی و نظامیان ارتش پاکسـتان نیز وارد سـاخته شـده بودند ــ جنگ را از ولایت ننگرهار آغاز نمود. این جنگ شـدید به شـکسـت مجاهدین ولی در واقع به ناکامی نظامیان پاکسـتان منجر گردید؛ و بدینگونه ارتش پاکسـتان از بدسـت آوردن پیروزی در افغانسـتان که هدف از آن بوجود آوردن یک دولت دسـت نشـانده و ضعیف و تابع پاکسـتان بود، مایوس گردید. رویداد های بعدی در افغانسـتان چنان واقع گردیدند که زمینهء مداخلهء وسیعی را برای پاکسـتان فراهم آورد. بدنبال سـقوط دولت نجیب الله در اثر یک تبانی و خیانت از درون، آی. اس. آی. بار دیگر زمینهء آنرا بدسـت آورد تا برای تحقق اسـتراتیژی دیرینهء پاکسـتان مبنی بر ایجاد دولت ضعیف و دسـت نشـانده و افغانی سـاختن جنگ در افغانسـتان داخل اقدامات گردد. از آنجاییکه " احزاب مذهبی پاکسـتان که اهرم اصلی دخالت و بهره برداری اسـلام آباد از اوضاع افغانسـتان بوده و هسـتند "، پس از ارتش دارای بیشـترین نفوذ در تصمیم گیری های دولت در مسـایل داخلی و منطقه یی میباشـند، بنابر آن جماعت اسـلامی پاکسـتان بمثابهء پشـتیبان اسـاسی تنظیم های بنیادگرای افغانی در تشـکیل دولت برهبری مجاهدین نقش اسـاسی را ایفا نمود. لیکن آی.اس. آی. در جنب این مسـایل هدف دیگری را نیز در افغانسـتان پیش میبرد و آن نابود سـاختن نیرو های مسـلح افغان بود که در زمان نجیب الله دارای قابلیت رزمی عالی گشـته و پاکسـتان، و بویژه ارتش، آنرا تهدید جدی یی برای خود بحسـاب آورده بود. پس سـعی میکرد آتش جنگ در افغانسـتان خموش نه گشـته به نحو دیگری ادامه یابد. جنگ های خونین و بربادی آور سـالهای اقتدار مجاهدین در افغانسـتان بیانگر اسـتراتیژی نظامیان پاکسـتان مبنی بر تضعیف هر چه بیشـتر نظامی افغانسـتان و ایجاد شـرایط برای تابع و ناتوان نگاهداشـتن دایم این کشـور بوده اسـت. وقتی نیرو های مسـلح افغانسـتان با ورود تنظیم های مجاهدین به نابودی کشـانیده شـد ( از طریق چور و چپاول و تصرف سـلاح و مهمات ارتش، دارایی های عامه و امکانات دولتی برای خود و فروش بیشـترین " غنایم " بدسـت آمده در بازار های پشـاور و اسـلام آباد و کویته ) و باز گروه های مختلف مجاهدین بین هم به جنگ های تباه کن پرداخته، همهء توانایی های کشـور را از لحاظ مادی و مالی به خاک برابر کردند. نظامیان پاکسـتان، حکومت و آی. اس. آی بر این تباهی جشـن گرفته و آنرا دسـتاورد بزرگ تلاش های چندین سـالهء خود ارزیابی کردند، لذا نواز شـریف نماز شـکرانه ادا کرد و چک ده میلیون دالری را به صبغت الله مجددی داد. آی. اس. آی.، گلبدین را با سـلاح و مهمات بیشـتر مجهز سـاخت تا در برابر حریفان از موضع برتر برخوردار بوده جنگ را شـعله ور نگاه بدارد. در حالیکه قاضی حسـین احمد که هم در میخ میزد و هم در نعل و صبح ها با گلبدین سـرگوشی داشـت و شـب ها با ربانی خلوت میکرد و یکی را علیه دیگری برای فصل های جدید تر جنگ تحریک مینمود. درین میان آی. اس. آی. مصروف آن بود تا راه های تازه و تازه تری را برای تقابل دوامدار تنظیم ها در کابل جسـتجو نماید، بدین ترتیب آی. اس. آی. با اسـتفاده از سـیاسـت قدیمی تفرقه بانداز و حکومت کن تخم بزرگترین دشـمنی ها را در میان تنظیم ها بوسـیِله رهبران احزاب مذهبی پاکسـتان که ظاهراً خود را دوسـتان گلبدین، سـیاف، ربانی، و غیره جا می زدند، بذر نموده و بدینگونه افغانان را در خانهء خود شـان بجان هم انداختند و آنچه را که می خواسـتند در مورد افغانها عملی کردند. تنظیم ها را چنان مصروف زد و خورد با هم سـاخته بودند که نه در فکر حکومت داری بودند و نه در اندیشـهء مردم، نه از دیپلوماسی خبری داشـتند و نه از راه و رسـم مملکت داری. آنها رهبران تنظیم ها را چون عروسـک های کوکی در دسـت خود داشـتند و بهر گونه ایکه می خواسـتند بحرکت می آوردند. بقول دگروال یوسـف، رئیس آی. اس. آی. در هر دیدار و ملاقات با رهبران تنظیم های هفتگانه حرف این بود که کابل باید به آتش کشـیده شـود. اهمیت تخریب کابل برای آی. اس. آی. به پیمانه یی بود که بیشـترین مقدار اسـلحه و مهمات به قوماندانانی داده می شـد که کابل را در هدف خود داشـتند.

پیدایش گروه طالبان در افغانسـتان رخ دیگر بازی با کارت اسـلام میباشـد که آنرا بی نظیر بوتو رقیب سـرسـخت  نواز شـریف و مسـلم لیک آن، که ا ز مجاهدین پشـتیبانی می کرد در صحنه سـیاسی افغانسـتان به بازی گرفـت. این بار نیز نصرالله بابر بود که به دختر بوتو یعنی بی نظیر بوتو نخسـت وزیر پاکسـتان راهنمایی و مشـوره میداد که چی کند. هم او بود که در ایجاد گروه طالبان برهبری ملا عمر، سـهم بزرگی داشـت. او در راس ادارهء آی. اس. آی. در همکاری نزدیک با جمعیت العلمای پاکسـتان بمثابه حزب طرفدار بوتو به سـازماندهی و سـوق طالبان به افغانسـتان پرداخت. او از میان طلبه های مدارس دینی مربوط به آن حزب که رهبری آن در دسـت مولوی سـع الحق میباشـد، برای صفوف گروه طالبان سـرباز گیری نمود.

آی. اس. آی. که دیگر از موثريت حزب اسـلامی گلبدین در قابله با ربانی و مسـعود مایوس گردیده بود، به مدارس دینی مربوط به جمعیت العلمای اسـلام که از متحدان بوتو بود، رو آورده و به سـرباز گیری از آن برای فعال سـاختن گروه طالبان پرداخت. اینکه اهداف پاکسـتان و ایالات متحده امریکا بحیث حامی همیشگی این حزب در بوجود آوردن و تمویل مالی این گروه و مسـلط گردانيدن آن بر افغانسـتان چه بوده، بر همگان روشـن اسـت و لازم به توضیح نمی باشـد. درین نوشـته منظور از دخیل بودن فعال و دوامدار دسـتگاه آی. اس. آی. در قضایای مربوط به کشـور ما میباشـد. طالبان گروهی متشـکل از تعدادی از مجاهدین سـابقه بوده و بوسـیلهء آی. اس. آی. برای یک دور جدیدی از بازی سـیاسی نظامی در صحنهء افغانسـتان به خدمت گرفته شـدند که هدف اصلی از آن قرار دادن افغانسـتان به صحنهء زد و خورد های جدید و چاق سـاختن هرچه بیشـتر اختلافات مذهبی و اتنیکی بود. همجنان پاکسـتان قصد آنرا داشـت که در افغانسـتان دولتی پدید آید که از ریشـه با کشـور های روسـیه و هند خصومت داشـته و از روح سـتیزه جویانه علیه پاکسـتان تهی باشـد. از همینرو طالبان مناسـبات با هند را در زمان حاکمیت خویش متوقف سـاخته و روسـیه را نیز به گسـترش جهاد در قلمرو های آسـیای میانه تهدید می نمود. طالبان همچنان در زیر تاثیر و رهبری مسـتقيم آی. اس. آی. به گروه ها و افراد وابسـته به سـازمان های افراطی جهان عرب اجازه داده بود تا کمپ های آموزش و تربیه تروریسـت ها را در نقاط مختلف کشـور دایر و فعال سـازند. در پهلوی آنکه این سـازمان ها با تربیه و آموزش این افراد اهداف خاص خود را در نظر داشـتند لیکن دسـتگاه آی. اس. آی. نیز دسـت باز داشـت تا از افراد این کمپ ها برای پیشـبرد مقاصد جنگی و تروریستی خاص خود بویژه در برابر هند و ایران نیز اسـتفاده نماید.

گرچه بدنبال رویداد های 9 سـپتامبر 2001 در نیویورک و واشـنگتن، موضعگیری پاکسـتان در برابر افغانسـتان و هند تغییر محسـوس نموده و دولت نظامی پاکسـتان برهبری ژنرال مشـرف در مقابله با تروریزم و تعقیب و باز داشـت تروریسـت های مربوط به شـبکهء القاعده و سـران طالبان با ارتش ایالات متحده امریکا در منطقه همکاری خود را ابراز داشـته اسـت، لیکن چون آفتاب روشـن اسـت که پاکسـتان از چنین وضعیت پیش آمده میخواهد حد اعلی اسـتفاده را برای برآورده سـاختن مقاصد سـیاسی و نظامی خود در قبال افغانسـتان به نحو دیگری بردارد. چون قرار معلوم سـران شـبکهء القاعده و طالبان ــ که ایالات متحده در جسـتجوی آنها میباشـد ــ به مناطق کوهسـتانی مناطق قبایل آزاد، آنسـوی مرز پناه برده اند و قطعات نظامی امریکایی در نوار مرزی بهمین منظور مسـتقر اند. دولت پاکسـتان نیز زیر همین نام برای نخسـتین بار در تاریخ موجودیتش موفق گردید واحد های ارتش پاکسـتان و افراد اسـتخبارات نظامی خود را در قلمرو قبایل آزاد داخل سـاخته و ظاهراً زیر نام دسـتگیری سـران القاعده به عملیات خاصی با مقاصد سـوا از آن چه که امریکاییان در نظر دارند، دسـت بزند. آنها سـعی کردند در طول عملیات شـان به همان بخش های قبایلی وارد گردیده و عملیات « پاکسـازی » را براه اندازند که جنگجو ترین و مقاوم ترین اقوام مربوط به قبایل آزاد سـکونت دارند. این قبایل پیشـینهء مقاومت تاریخی و درخشـانی هم در برابر اسـتعمارگران انگیسی داشـته و هم تجربهء مقاومت دلیرانه در برابر ارتش پاکسـتان را موفقانه از سـر گذشـتانده و هیچگاه حاضر به معامله گری با دولت های متعدد پاکسـتانی نشـده اند. اکنون ارتش پاکسـتان سـعی می ورزد زیر نام مقابله با تروریزم به سـرکوب این مقاومت دسـت یابد و آنچه را که در طول نیم قرن نتواسـته بود بدسـت بیاورد، اکنون بر آوره سـاخته و حضور نظامی خود را در امتداد خط فرضی دیورند در برابر افغانسـتان دایمی بسـازد. زیرا اکنون که پاکسـتان از ایجاد یک دولت ضعیف و وابسـته به خود در افغانسـتان دچار یاس گردیده اسـت، لااقل سـعی میکند تا آن مناطق را به نحوی زیر سـلطهء خود در آورده و با دایمی سـاختن موجودیت واحد های ارتش در نزدیکی مرز با افغانسـتان، تشـویش و اضطراب همیشگی خود را تسـکین داده باشـد.

مؤجز اینکه پاکسـتان در همجواری با هند و افغانسـتان همیشه بر دو نیروی دائماً فعال در پاکسـتان یعنی ارتش و مذهب ( احزاب مذهبی ) تکیه داشـته و هر کدام این دو عنصر نقش اسـاسی در تعیین مقدرات و سـیاسـت های دولت در رابطه به مسـایل داخلی و منطقه یی داشـته اند. ارتش در بیشـتری سـالهای نیم قرن موجودیت پاکسـتان قدرت دولتی را در اختیار داشـته و به کمک احزاب سـیاسی ــ مذهبی سـعی نموده تا به تحقق اسـتراتیژی های سـیاسی ـ نظامی در رابطه به کشـور های رقیبش ــ هند و افغانسـتان ــ دسـت یابد. آی. اس. آی. بمثابهء دسـتگاه اسـتخباراتی نظامی، موثر ترین وسـیلهء دولت و ارتش در راه تحقق این اسـتراتیژی ها بوده اسـت، که در هر دو عرصه " جنگ مقاومت " در افغانسـتان و " جنگ آزادی " در کشـمیر نقش بزرگ خود را ایفاء نموده و باعث وارد سـاختن خسـارات بزرگ مادی و معنوی برای هند و نابود سـازی تمامی امکانات حیات سـیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در افغانسـتان گردیده اسـت. ارتش و آی. اس. آی. همین اکنون، به گونهء دیگری در صدد عدم اسـتقرار وضع در افغانسـتان بوده و سـعی میکنند تا دولت مرکزی در تامین صلح دوامدار در کشـور به شـکسـت مواجه گردیده به نحوی مهره های خو د را در درون حاکمیت جدید وارد بسـازد و یا به گونه یی تداوم مداخلات خود را در امور افغانسـتان تامین نماید.