شماره هـشتم و نهم سال سوم سنبله و میزان 1334 / اگست و سپتمبر 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رجال و رويداد های تاريخی افغانستان

 

وزیر فتح خان

 

نوشته احمد علی کهزداد

===========================================

در میان 24 فرزند تیمورشـاه و21 پسـر سـر دار پاینده خان که به حیث دو دسـته شـهزاده گان و سـر داران سـدوزائی و بارکزائی معاصر هم، زیسـت داشـتند، فتح خان ملقب به شـاه دوسـت و اشـر ف الوزراء تنها کسی بود که باهمه دار و دسـته و شـور غوغای خانواده گی در آغاز قرن 19 توانسـت با همکاریهای خود سـلطنت شـاه محمود را با ضعف شـخص شـاه و تحریک رقبای داخل و دسـایس خارج نیرومند و قوی نگه دارد و کار هايی به نفع مملکت بکند. ولی شـاه سـسـت عنصر و عیاش و فرزند حسـود و کم فکر او کسی را بدسـت خویش نا پدید کرد که بخشـنده تاج و محافظت تخت آنها بود و با یک خبط جبران ناپذیر غوغای بزرگی را در مملکت راه انداخت که خسـاره آنرا تخمین نمیتوان کرد.

============================================

درمیان پسـران سـردار پاینده خان مرحوم که تعداد شـان به 21 نفر می رسـد و مؤرخین غربی بیشـتر آنها را به صفت برادران بارکزائی شـهرت داده اند، فتح خان از روی سـن و سـال و کیاسـت و کارروائی، تدبیر و پختگی فتوَت و مردم نوازی، گوی سـبقت ربوده؛ دارای روحی بود فعال، متشـبث، هنگامه جو و انقلابی. تمرکز این همه مزایا با حس انتقام جوئی و تجسـس منافع کشـور و عقب زدن دسـت خارجی در او صفتی تولید کرد که انگلیس ها آنرا ( کنگ میکر ) گویند. ( پادشـاه سـاز). و این نیرو در وجود این سـردار ملی افغانی به تمام معنا تبارز داشـت.

واقعه قتل پدرش سـردار پاینده خان که در اثر سـعایت اشـخاص و اشـتباه شـاه زمان در قندهار صورت گرفت ( 1214 هجری قمری ) و حس انتقام جوئی که برای او و برادرانش تولید شـد واقعهء بود که در نظام امور اداری و سـلطنتی و اجتماعی افغانسـتان تاثیر زیاد وارد کرد و برای تقریباً سـه ربع قرن مجرای دیگری باز نمود. در قدم اول مخا لفت فتح خان با پادشاه وقت یعنی قاتل پدرش زمانشـاه شـروع شـد. مخالف دیگری را که عبارت از شـاه محمود سـدو زائی بود با خود یکجا سـاخت و قراریکه همه میدانیم سـلطنت یک مرتبه زمانشـاه و بار دیگر از برادر عینی اش شـاه شـجاع گرفته شـد و شـاه محمود دو دفعه روی تخت سـلطنت در بالاحصار کابل جلوس کرد؛ و خود فتح خان یک مرتبه به لقب ( شـاه دوسـت ) و دفعهء دیگر به لقب ( اشـر ف الوزراء ) امور وزارت او را بکف با کفایت خود گرفت. با اینکه بعد از قتل سـردار پاینده خان بین دو خاندان بزرگ سـدوزائی و بارکزائی اسـتخوان شـکنی و دشـمنی تولید شـد، معذالک همکاری این دو دودمان به کلی از بین نرفت، چنانچه درحالیکه یک طرف فتح خان با زمانشـاه و شـاه شـجاع مقابله می کرد، از طرف دیگر به شـاه محمود منتهای فدویت نشـان میداد؛ اما متاسـفانه شـاه محمود این همکاری را برای خود و مملکت نفهمید و دورهء اول سـلطنت او طولی نکشـید. فتح خان در میان شـهزا ده گان سـدوزائی مثل کامران و قیصر در تجسـس مرد لایقی برای پادشـاهی بود. معذالک برای شـکسـتن قدرت سـلطنتی شـاه شـجاع بار دیگر شـاه محمود را به پادشـاهی رسـانید و خود با تمام برادران، آسـتین خدمت گذاری بالا زدند. فتح خان خارج از دو برادر عینی ( زمانشـاه و شـاه شـجاع ) به تشکیل یک سـلطنت مقتدر سـدوزائی زیاد علاقه داشـت و هیچگاه تحمل نداشـت که اشـخاص در ولایت و زوای دور افتاده مملکت نسـبت به دولت مرکزی سـرکشی نماید. چنانچه عطا محمد خان بامیزائی را از کشـمیر و حاجی فیروزالدین را از هرات بر داشـت.

مقصودش تنها وحدت خاک کشـور نبود بلکه میخواسـت درین دو ولایت سـرحدی قوای مملکت بصورت بسـیار حسـاس احسـاس شـده، و بینگان یعنی سـکها و قاجار ها از تهدید نقاط سـرحدی صرف نظر کنند. چنانچه طوریکه تاریخ گواهی میدهد اشـرف الوزراء خود به امور کشـمیر و جنگ های رنجیت سـنگ در حوزهء اتک و محاربهء حسـن علی میرزا والی مشـهد در حوالی غوریان حاضر بود؛ و در هر دو جا حدود و ثغور کشـور را نگهداشـت و سـلطنت سـدوزائی در دوره دوم پادشـاهی شـاه محمود شـکل متمرکز پیدا کرده، متأسـفانه چون این قبیل اشـخاص طرف حسادت قرار می گیرند. دودمان سـلطنتی خود شـاه محمود که تاج و تخت را دو مرتبه مرهون حسـن تدبیر فتح خان بود به او سـوء ظن پیدا کردند و شـهزاده کامران پسـر شـاه محمود والی قندهار در اثر حسـادت شـخصی به قدرت وزیر فتح خان رشک برده و درسـال 1231 از هرات به پدرش نوشـت:

مخالف تو یکی موربد ماری شـد           بر آور از تن آن مور مارگشته دمار

مده زمانش ازین بیش ای ز غفلت مسـت            که اژدها شـود دریافت مهلتی این مار

کامران قبل از وصول جواب طی ضیافتی بیکی ازباغها در هرات وزیر نامدار راکور کرد و او را بصورت محبوس گرفته روانه قندهار وکابل شـد و در سـعید آباد راه غزنین در 1234 بصورت بسـیار فجیع و شـرم آور به قتل رسـانید و جسـدش را در پهلوی بقعهء شـیخ رضی الدین علی لالا دفن نمودند و بر کتیبه مزار او این ابیات نقش اسـت:

000000000000000000000000000

آه از جور فلک که نواب فتح خان

سـاخت سـاقی اجل اخر زمرگش تلخ کام

به درانی و با رکزائی هم سـردار قوم

چون پدر بد پادشـاه و بود از نسـل کرام

سـاخت چون بعد از پدر محمود شـه را شـه زمان

از هرات آواره و صبح امیدش شـد تمام

آن وزیر نامور اندر عراق و فارس بود

در بدر صحرا به صحرا در رکاب او مدام

آخر از تائید حق آن مصدر فتح و ظفر

آمد و آورد شـه را در مقام انتقام

قندهار و کابل و سـند و خراسـان را همه

بسـته از اعدا به تیغ و داد از عدل انتظام

شـاه محمودش وزیر اعظم و شـاه دوسـت خواند

کرد ایاز خاص موسـومش ز روی احترام

بهر ده سـال دگر از بهر تسـخیر عراق

در حدود مشـهد آمد با کمال احتشـام

بخشـشی در آن ولایت کرد آن کان عطا

کز زبان ها نام حاتم محو شـد مالا کلام

کرد با قاجریان حربی که اهل آن دیار

نام رسـتم را نمیگیرند مادام القیام

با غنایم بعد فتح آمد چو در ملک هرات

دشـمنان بد درون تیره روز خیره فام

سـاختند از تهمت طغیان به بغیش متهم

الغرض شـهزاده از گفتار اهل اهتمام

هردو چشـم او کشـید از خدمتش پوشـید چشـم

پخت سـودای دوام سـلطنت زان فکر خام

همره آوردش به نا بینائی اندر چشـم شـاه

در سـعید آباد ازمشـهد شـهادت یافت کام

داشـت نواب صمد خان وز احوالش خبر

آنکه باشـد با محمد دوسـت در کابل مقام

جنگ کردند و شـکسـت افتاد اندر خیل شـان

روی گردان شـد ز میدان خالی از تحصیل کام

کرد ترک ملک و دولت سـاخت خلع سـلطنت

گشـت بیخود. از کف او ریخت می بشـکست جام

یارب آن جا چشـم او بگشـای با دیدار خویش

جا دهش از مرحمت در سـایهء خیر الانام

سـال فوتش هاتف غیبی آمد و آه گفت

شـد بسـان آب شـهید اکبر آن والا مقام

آن امیر نادر و این نادرهء تاریخ او

کس ندید و کس نگوید در جهان از خاص و عام

 

 

 

احمد علی کهزاد