|
||||||||
|
|
تاریخ ایران، تاریخ «ایل» هاسـت! گفتگو با علی ميرفطروس، نویسـنده و محقق -
دکتر علی میرفطروس شاعر، نویسـنده و محقق ایرانی اسـت که سـالهاسـت در اروپا به تحقیق و نگارش مشـغول اسـت. وی در سـال ١٣٢٩ / 1950 در شـهرسـتان لنگرود زاده شـد. از دوران دبيرسـتان به نويسـندگی و شـاعری پرداخت و در سـال ١٣٤٩ با سـردبيری و انتشـار نشـريه « سـهند»( دانشـگاه تبريز ) در جنبش دانشـجوئی ايران معروف گرديد بطوری که بقول بعضی از صاحب نظران،« سهند در محافل روشـنفکری و دانشجوئی ايران چون بُمبی منتشـر شـد. » با انتشـار سـهند، علی ميرفطروس دسـتگير، زندانی و تبعيد شـد. دو مجموعه شـعر « آواز های تبعيدی » و « سـرود آنکه گفت: نه! » حاصل آن سـال های دور اسـت. او در دانشـگاه های ايران، تاريخ و حقوق قضائی خواند و تحصيلات عاليه را در "مدرسـهء مطالعات عالی " ( دانشـگاه سـوربن پاريس ) ادامه داده و نيز به اخذ درجهء دکترا در دانشـگاه آمريکائى American Global University نائل آمده اسـت. در سـال ١٣٥٦ کتاب مختصر « جنبش حروفيّه و نهضت پسـيخانيان » و در آغاز انقلاب اسـلامی ( ١٣٥٧ ) کتاب های « حلاّج » و« اسـلام شـناسی » و سـرودهء« آخرين شـعر » از ميرفطروس منتشـر شـد. همزمان با محدودیت های سـالهای اول پس از انقلاب وی نیز ناچار به جلای وطن گرديد. در سـال های بعد میرفطروس در پاريس ٨ کتاب منتشـر کرد که عبارتند از: * اسـلام شـناسی ٢ ( پندار يک " نقد " ) (١٩٨٦) * ملاحظاتی در تاريخ ايران (١٩٨٨) * عمادالدين نسـيمی، شـاعر و متفکّر حروفی (١٩٩٢) * ديدگاه ها (١٩٩٣) * گفتگو ها (١٩٩٨) * رو در رو با تاريخ (١٩٩٩) * هفت گفتار (٢٠٠١) * برخى منظره ها و مناظره هاى فكرى در ايران امروز (٢٠٠٤) علاوه بر اين، دو کتاب « اسـام شـاسی » و « ملاحظاتی در تاريخ ايران » به زبان دانمارکی و نيز بخشی از رسـلهء « جنبش حروفيان » از ميرفطروس به زبان فرانسـه منتشـر شـده اند. همچنين سـال ها پيش کاسـت نواری از « آوازهای تبعيدی » با صدای او انتشـار يافته اسـت. كتاب جديد ميرفطروس بنام « تاريخ در ادبيات » در آينده منتشـر می شـود که بیشـتر موضوع این مصاحبه پیرامون همین مقوله اسـت : آقای میرفطروس! سـال ها پیش، شـما در کتاب « ملاحظاتی در تاریخ ایران »، از خلال منابع متعدّد تاریخی، کوشـش کرده اید تا « علل عقب ماندگی های جامعهء ایران » را بررسی کنید. این کتاب ( که به چاپ چهارم هم رسـیده ) در واقع چشـم اندازی اسـت برای آگاهی از فراز و فرودهای جامعهء ایران در 1400 سـالهء بعد از اسـلام و به عواملی مانند هجوم ایلات و عشـایر چادرنشـین در فروپاشی مناسـبات شـهری و در نتیجه، به گسـسـت های متعدد در تکامل اجتماعی ایران، اشـاره کرده اید، ظاهراً این مسـئله هنوز هم دغدغهء کتاب ها و بحث های شـماسـت؟! ــ بله! برای اینکه در تحلیل های رایج دربارهء علل عقب ماندگی های جامعهء ایران به این مسـئله، توجهء چندانی نشـده اسـت. محققانی مسـئلهء « دینخوئی » را زمینه سـاز این عقب ماندگی ها می دانند و گروه دیگری « خصلت اشـراقی - عرفانی ایرانیان » را عُمده می کنند و دسـتهء دیگری هم « شـیوهء تولید آسـیائی » را « مولّد اسـتبداد ایرانی »، می دانند و یا در « جامعه شـناسی نُخبه کُشی »، ملّت را عامل انحطاط و زوال اخلاقی معرفی می کنند و یا « دسـت اسـتعمار و امپریالیسـم » را عامل این عقب ماندگی ها می دانند ... بی آنکه به این مسـئلهء اصلی پاسـخ دهند که علل و زمینه های تداوم این « دینخوئی » و یا سـیطرهء « خصلت اشـراقی - عرفانی ایرانیان » و غیره در چیسـت! من در کتاب « ملاحظاتی در تاریخ ایران » به هجوم های متعدّد ایلات و قبایل چادرنشـین و فروپاشی مناسـبات شـهرنشـینی و در نتیجه: گسـسـت یا انقطاع های متعدد در رَوَند تکاملی جامعهء ایران تأکید اسـاسی کرده ام و حتـا در جائی گفته ام: « تاریخ ایران، تاریخ ایل هاسـت نه تاریخ آل ها » ... در این باره کافی اسـت بدانیم که از 1400 سـال تاریخ ایران بعد از اسـلام بیش از 1000 سـال در سـلطه و سـیطرهء حکومت های قبیله ای غزنوی، سـلجوقی، ُغز، قراختائی، مغول، تیموری، صفوی، افشـاریه و قاجاریه گذشـته اسـت. این گذشـتهء ایلی - قبیله ای بر اخلاق و رفتارهای اجتماعی ما تأثیر گذاشـته و روحیه یا روان فرهنگی مان را شـکل داده اسـت ... ــ در همین رابطه شـما معتقدید که حتّا ادبیات معاصر ما هم بیشـتر خصلت ایلی و روسـتائی دارد و از شـهر و شـهرنشـینی گریزان اسـت؟ ــ بله! کاملاً! مثلاً نگاه کنید به مهم ترین و معروف ترین داسـتان های آل احمد، دولت آبادی، صمد بهرنگی، درویشـیان و دیگران ... بهمین جهت، در جائی ( دربارهء رمان به غایت زیبای « کلیدر») گفته ام: « کلیدر، صدای انقراض ایلات در تاریخ معاصر ایران اسـت. » در بسـتر چنین شـرایط ذهنی و فرهنگی سـت که از انقلاب مشـروطیت تاکنون تقریباً تمام ایدئولوژی ها، احزاب و سـازمان های سـیاسی ما ( از احزاب و ایدئولوژی های مارکسـیسـتی بگیرید تا احزاب و ایدئولوژی های ملی – مذهبی ) - عموماً - در تضاد بنیادی با مناسـبات شـهرنشـینی و در نتیجه، در تقابل با مدرنیسـم و تجدّد بوده اند و در این میان « مبارزه با سـرمایه داری » یا « امپریالیسـم » پوشـشی بود برای آزادی سـتیزی و عقل گریزی رهبران سـیاسی و روشـنفکران ما. به عبارت دیگر: این احزاب و ایدئولوژی های خونفشـان، چنان ایل های مهاجم، هر یک میخی بودند بر تابوت نوزاد نیمه جان تجدّد در ایران ( از مشـروطیت تا انقلاب 57 ) ... ما هنوز هم در فضاهای ایلی- ایدئولوژیک نَفَس می کشـیم و در این فضای ایلی - ایدئولوژیک، راه اشـتباهات هولناک دیگر را هموار می کنیم و فراموش کرده ایم که آزادی، دموکراسی و جامعهء مدنی، محصول « سـرمایه داری » اسـت و لذا در یک جامعهء ایلی - ایدئولوژیک، اسـتقرار آزادی، دموکراسی و جامعهء مدنی، محال اسـت. ــ در حوزهء تخصّصی تان، پس از « حلاّج »، « ملاحظاتی در تاریخ ایران »، « دیدگاه ها »، « عمادالدین نسـیمی، شـاعر و متفکر حروفی »، « گفتگوها »،« رو در رو با تاریخ » و « هفت گفتار » آیا کتاب جدیدی در دسـت انتشـار دارید؟ ــ آخرین کتابم، کتاب « برخی منظره ها و مناظره های فکری در ایران امروز» بود که چند ماه پیش منتشـر شـده و الآن چاپ دوم آن در حال انتشـار اسـت. و بعد کتاب « تاریخ در ادبیات » اسـت که بزودی منتشـر خواهد شـد ... ــ « تاریخ در ادبیات » یعنی ... ــ یعنی ادبیات و خصوصاً شـعر فارسی بعنوان منبعی برای شـناخت تاریخ اجتماعی ایران. می دانید که با توجه به ممنوعیّت صورتگری و نقاشی، پیکرتراشی، موسـیقی و فلسـفه در اسـلام، شـعر فارسی توانسـت هم بارِ فلسـفهء ایران را بر دوش بکشـد، و هم بارِ تاریخی، سـیاسی و فلسـفی فرهنگ ایران را، هم از این روسـت که می توان گفت: تاریخ و فرهنگ ایران توسـط شـعرش از گذشـته به آینده تداوم یافته اسـت. به عبارت دیگر: در درون شـعر فارسی، تاریخ ایران نفس می کشـد. ـ دکتر ماشـاءالله آجودانی در کتاب « مشـروطه ايرانی » نشـان می دهد که بی توجهی به زبان و سـابقهء تاريخی مفاهيمی چون وطن، عدالت اجتماعی، قانون و ده ها کلمهء ديگر که در گذشـتهء فرهنگ و زبان و تاريخ ما سـابقه نداشـتند و یا تلقّی مذهبی ما از آن مفاهیم، باعث شـکسـت مشـروطيت شـد. بعد از صد سـال گويی هنوز هم اين به قول شـما « اسـتسـلام » ( اسـلامی کردن مفاهيم مدرن ) در ايران ادامه دارد. مسـائل خودمان را نمی فهميم، مشـکلات اندیشـهء جديد غربی را نيز در نمی يابيم. پرسـش اين اسـت که آيا ما بايد مفاهيم مدرن خودمان را از دل سـنت مان اسـتخراج کنيم يا اين که واقعاً در درک مفاهيم غربی تجديد نظر کنيم؟ ــ مشـروطيت؛ بخاطر محدوديت های تاريخی و ضعف نيروهای آن ( خصوصاً بخاطر فقدان طبقهء متوسـط شـهری قدرتمند ) محتوم به شکسـت بود. التقاط مفاهيم و عدم شـفافيّتِ مقولات هم از اين ضعف نيرو های اجتماعی ناشی می شـده اسـت، امّا در رابطه با مدرنيته و اندیشـهء جديد غربی، حقيقت اين اسـت که من به يک « مدرنيتهء ايرانی » معتقدم، مدرنيته ای که از دل فرهنگ و ُسـنّت های مُثبت تاريخی مان اسـتخراج شـود ( روی « سـنّت های مثبت » تاکيد می کنم ) مثلاً: همين مسـئلهء شـادی و شـاد زيسـتن که عرض کردم، يکی از مظاهر مدرنيته، ترک رُهبانيّت و توجه به زندگی اين جهانی همراه با شـاد خواری و شـاد زيسـتی اسـت. مدرنيتهء غربی محصول تکامل تاريخی - اجتماعی جوامع غربی اسـت و طبيعی اسـت ما ( که هنوز در فضاهای ايلی - ايدئولوژيک نَفَس می کشـيم ) نه قدرت درک مفاهيم غربی مدرنيته را داريم و نه - خصوصاً - قدرت « هضم » آن را. نکته ای را که بايد تاکيد کنم اين اسـت که من با اين نظر دوسـتانی مانند آقای دکتر آجودانی که « مفهوم وطن در تاريخ و فرهنگ ما سـابقه ای ندارد » چندان موافق نيسـتم، بلکه معتقدم که مفهوم وطن، حسّ ملی يا آگاهی ملی در تاريخ و فرهنگ ما سـابقه ای دراز دارد. البته اين مفاهيم با معادل های غربی و مدرن و امروزی، يکی نيسـتند، چرا که روند تحولات تاريخی ايران و اروپا يکی نبوده و نيسـت. مثلاً: در غرب مفهوم « ملّت» و « میهن » پس از پيدايش « دولت ملی » بوجود آمد در حاليکه در ايران - برعکس- در غياب « دولت ملی » ما شـاهد وجود مليت، ميهن، حس ملی و هويّت ملی بوده ايم. ( در اين باره کافی اسـت به شـاهنامهء فردوسی یا به اشـعار تبعیدی شـاعران عصر صفوی ( خصوصاً کلیم کاشـانی و صائب تبریزی ) نگاه کنيم و تکرار اين مفاهيم را در آن ها پيدا کنيم. ) می خواهم بگويم که کليشـه سازی های مارکسـيسـتی و غربی در تبيين تاريخ ايران چندان کارسـاز نيسـت! ( در اين باره نگاه بفرماييد به بحث من در کتاب « ديدگاه » (1993) و مقالهء « تاريخ افسـانه ای يا افسـانه های تاريخی؟! » ( فصلنامه کاوه، تابسـتان 1380 ) بنابراين: نه « اسـتسـلام » مفاهيم مدرن و نه اسـتخراج و اسـتنتاج همهء اين مفاهيم ( از جمله ملّت و ميهن دوسـتی ) از درون دسـتگاه فکری ــ فلسـفی غرب، حلال مشـکلات ما نيسـت. اين کليشـه سـازی های مارکسـيسـتی ــ مذهبی و اروپائی و انطباق آن ها با روند تکاملی جامعهء ايران، گمراه کننده اسـت.
|
|
||||||