شماره اول سال چهارم دلو و حوت1384/ جنوری و فبوری 2006

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رجال و رويداد های تاريخی افغانستان

 

 

نوشـته احمد علی کهـزاد

 

دو شـاه در یک قصر

 

888888888888888888888888888888888888888888888888

قتل سـردار پاینده محمد خان و سقوط سـلطنت شـاه زمان در حقیقت امر آغاز تنزل سـلطنت سـدوزایی اسـت. فاجعهء کور سـاختن وزیر فتح خان و قتل او نه تنها روح همکاری دو خاندان بزرگ سـدوزائی و بارکزائی را بیشـتر برهم زد، بلکه باب دورهء فتوری را کشـود که از اواخر ربع اول تا اواسـط قرن 19 دوام کرد. در این دورهء بین البین که سـلطنت از دسـت سـدوزائی ها رفته و حکومت محمد زائی هنوز تشـکیل نشـده بود و یکی از مؤلفین آنرا « دورهء عروج بارکزائی ها » می خواند، به علت نبودن حکومت مقتدر مرکزی و خانه جنگی ها و تقسـیم کشـور به ایالات و روی کار آمدن یک دورهء جدید و کوتاه، ملوک الطوایفی در قرن 19 یک سـلسـله صدمه هایی به پیکر مملکت وارد شـد که تا حال از آن رنج می کشـیم.

888888888888888888888888888888888888888888888

برخلاف ضرب المثل معروف که می گوید دو شـاه دریک کشـور نگنجد در سـالهای بین 1818 و 1824 ( سـال های اخیر ربع اول قرن 19 ) دو تن از شـاهان ما نه تنها در یک کشـور بلکه در یک شـهر حتا در یک قصر پهلوی هم زندگانی داشـتند.

چون همکاری دو خاندان بزرگ سـدوزائی و بارکزائی بار دیگر در اثر کور سـاختن و قتل فتح خان در سـال ( 18 18 م ـ 123 هـ ق ) برهم خورد در اثر قیام برادران وزیر و جنبش انتقام گیری ایشـان، شـاه محمود بن تیمور شـاه و پسـرش کامران در مقابله با سـردار دوسـت محمد خان در دهکدهء هندکی و قلعهء قاضی بدون اینکه جنگی واقع شـود، شـب هنگام فرار نمودند و چون در همین فرصت پردل خان و برادران عینی او قندهار را از دسـت گل محمد خان پوپلزائی حاکم شـاه محمود گرفتند، شـاه اخیرالذکر در فرار خود به قندهار هم داخل شـده نتوانسـته و از طریق دیراووت راه فراه و بالاخره هرات را پیش گرفت. این موقعی اسـت که شـاهان فراری سـدوزائی ( شـاه محمود) در داخل مملکت در ولایت هرات حاکمیت دارد و شـاه شـجاع در خارج کشـور در لودیانه آواره و مضطرب اسـت و حصهء زیاد خاک های مملکت از نادعلی حوالی هامون سـیسـتان گرفته تا کشـمیر و سـند بدسـت برادران بارکزائی افتاده اسـت. سـردار دوسـت محمد خان موقعی که با اشـارهء سـردار محمد عظیم خان از کشـمیر به غرض انتقام جوئی وزیر فتح خان به طرف پشـاور و کابل حرکت کرد، شـهزاده ایوب ابن تیمورشـاه را از طرف خود در پشـاور به پادشـاهی برداشـت و رهسـپار کابل شـد. متعاقباً شـاه شـجاع نظر به دعوت سـردار محمد عظیم خان به پشـاور رسـید و طبعاً جای شـاه ایوب را تصاحب نمود تا اینکه سـردار محمد عظیم خان از کشـمیر به پشـاور توصل نموده و سـازش او و شـاه شـجاع صورت عملی بخود نگرفت و شـهزاده ایوب خان را در حمایت خود برداشـت.

چون سـردار دوسـت محمد خان کابل را از شـهزاده جهانگیر بن کامران متصرف شـد، فوراً شـهزاده دیگر سـدوزائی سـلطان علی بن زمان شـاه را از طرف خود پادشـاه سـاخت و خود را وزیر او اعلام نمود. این شـاه و وزیر، شـاه محمود و کامران را طوریکه ذکر کردیم عقب زدند و در کابل و غزنی موقعیت خویش را اسـتوار سـاخته بودند که سـردار محمد عظیم خان وارد کابل شـد و به حسـاب خود شـهزاده ایوب را که باری در پشـاور از طرف سـردار دوسـت محمد خان پادشـاه شـده بود، شـاه سـاخت و خود را وزیر او معرفی نمود.

بدین ترتیب دو نفر شـهزاده گان سـدوزائی سـلطان علی شـاه بن زمان شـاه و شـاه ایوب بن تیمور شـاه به حیث شـاه و دو تن از برادران بارک زائی یعنی سـردار دوسـت محمد خان و سـردار محمد عظیم خان به حیث وزرای متقابلهء آنها در کابل زنده گی داشـتند.

شـبهه ئی نیسـت که این شـهزاده گان بی نام و نشـان سـدوزائی که پهلوی هم در دو گوشـهء قصر در بالاحصار کابل بر تخت جلوس داشـتند از خود دارای کدام قدرت نبوده و فقط بنام پادشـاهی می کردند و اقتدار واقعی و نفوذ اداره همه در دسـت وزرای آنها بود که برای امحای نقشـه های یکدیگر صرف مسـاعی داشـتند.

علت ظهور این سـلطنت دوگانگی که خوشـبختانه طول زیاد نکشـید این بود که برادران بارکزائی که قسـمت اعظم خاک کشـور در حیطهء تصرف شـاه آمده بود متأسـفانه راجع به تشـکیل یک حکومت مرکزی و انتخاب شـاه از میان خود شـان به کدام فیصله ای نرسـیده و با آرزوی قیادت و بزرگی و پادشـاهی که اکثر آنها بخصوص سـردار دوسـت محمد خان و سـردار محمد عظیم خان در دل داشـتند شـخص خود را به صورت مسـتقیم روی تخت آورده نمی توانسـتند زیرا چنین کاری اسـباب مخاصمت دیگران می شـد، لذا کوشـش داشـتند تا از وجود شـهزاده گان ضعیف سـدوزائی اسـتفاده کرده آنها را روی تخت نشـاند و در سـایهء نام آنها خود کام روائی کنند. ایوب شـاه ( دسـت نشـاندهء سـردار محمد عظیم خان) و سـلطان علی شـاه ( شـاه انتخابی سـردار دوسـت محمد خان) به پشـتیبانی وزرای خود، آنی از تحریکات ضد یکدیگر خود داری نکردند تا اینکه بالاخره سـلطان علی شـاه بدسـت شـهزاده اسـماعیل پسـر ایوب شـاه در اطاق خواب خود در بالاحصار خفه گردید و بسـاط سـلطنت یکی از شـهزاده گان پوشـالی برداشـته شـد، سـردار محمد عظیم خان با شـاه انتخابی خودش چندی دیگر حکمروائی داشـت، مسـافرت های جنگی در غرب و شـرق کشـور در سـند و پشـاور نمود تا وفات کرد و پسـرش حبیب الله خان بجایش تقرر یافت. ایوب شـاه هنوز هم چند گاه دیگر در بالاحصار بر مسـند شـاهی نشـسته بود و می خواسـت با پسـر خود شـهزاده اسـماعیل کار حبیب الله خان را هم یک طرفه کند ولی پردل خان به موقع رسـیده، اسـماعیل را مقتول، شـاه ایوب را بر طرف و آزاد و حبیب الله را سـرخوش گذاشـت و بدین ترتیب سـلطنت رقیب سـلطان علی شـاه و با او سـلسـهء دودمان سـدوزائی در کابل خاتمه پذیرفت. بدین طریق در یک موقع بسـیار حسـاس دورهء فتور تاریخ معاصر افغانسـتان که انگلیسـها در پنجاب و سـند رسـیده و طرح نقشـه های آینده را می ریختند و رنجیت سـنگ قلعهء اتک را از غلام محمد خان و جهان داد خان بامیزائی خریده و گوش به آواز و چشـم به راهِ موقع مسـاعد تر نشـسـته بود، حکومت دودمان سـدوزائی در شـرف اختتام و سـلطنت محمدزائی به میان نیامده بود در این دوره بین البین که کشـور شـکل ملوک الطوایفی گرفته بود و علامت فارقه ضعف و نقاهت آن وجود همین دو شـاه گمنام در دو گوشـهء دولت، خانه بالاحصار کابل اسـت، مهاراجای سـک به اسـاس نقشـهء غیر مرئی فرنگ قدم به قدم پیش آمده کشـمیر، ملتان، دیره جات و پشـاور را تصاحب نموده رفت تا به متصدیان کمپنی هند شـرقی تسـلیم دهند.

 

 

 

احمد علی کهزاد