شماره اول سال چهارم دلو و حوت1384/ جنوری و فبوری 2006

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خاله نوروزی

 

از رازق فانی

 

خاله نوروزی!

میفشـان دامنت امسـال بر ما،

فیض دامانت نصیب نیک بختان باد،

ما چمن گم کرد گان را نوری و بهاری نیست،

باغ ما را سـیل ویران کرد،

گلبن ما خواب گل کردن نمی بیند،

گل ما در انتظار برگ و باری نیسـت،

 

خاله نوروزی!

میا از نردبان ابر ها بیرون

چون پری بر گنبد رنگین کمان بنشـین،

دیگر اینجا گل نمی روید

کوچه ها از شـور شـادی آفرین کودکان خالیسـت

قوغ آتش زیب دسـت نو عروسـان اسـت

صبحگاهان،

آنچه می آید به گوشـت،

چهچهء شـاد پرسـتو نیسـت،

این صدا از مرغ دسـت آموز دزدان اسـت،

مرغ ماشـیندار در سـوراخ هر دیوار پنهان اسـت

 

خاله نوروزی!

بیشـهء ما را شـیاطین در حصار خویش دارند،

سال دیگر،

گر در این مخروبه ها، افتد گزارت

مدفن ما را نخواهی یافت،

جسـم ما را، انفجاری، محو خواهد کرد،

مردهء ما را مزاری نیسـت.

 

 

 

 

رازق فانی