شماره اول سال چهارم دلو و حوت1384/ جنوری و فبوری 2006

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش اول  »»»

بخش دوم  »»»

 

چگونگی تحول تاريخ در خاور زمين

داکتر اکرم عثمان

 یُنکوپنک Jönköpin  سـویدن

بخش سـوم

برده گی « يا شيوهء توليد آسيايی » ؟

 

قسـمت اول »»»

قسـمت دوم

قیام های برده گان:

گفتنی اسـت که برده داری در محیط تاریخی و جغرافیائی ما معروض با واکنش های شـدیدی از سـوی برده گان نیز بوده اسـت و قیام های گسـترده ای علیه برده داران که مورد حمایت نظام حاکم سـیاسی بوده اند بر پا شـده که حتا فراگیر تر از قیام « اسـپارتاکوس » در روم باسـتان بوده اسـت، ولی همان طور که به تکرار آوردیم همهء این واکنش ها از یک سـو مولود عکس العمل عمده ترین طبقهء اجتماعی نبوده اسـت و از سـوی دیگر مثل دیگر مظاهر حیات سـیاسی، فلسـفی، هنری و اقتصادی جامعه، جان سـختی نشـان داده و لنگان لنگان تا پسـین سـالهای قرن نزدهم و اوایل قرن بیسـتم در افغانسـتان و احتمالاً در برخی از کشـور های عربی به مثابهء پیدیدهء جنبی به حیاتش ادامه داده اسـت.

احسـان طبری در بارهء یکی از بزرگترین قیام های برده گان در قرن سـوم که به « جنبش زنگیان » شـهرت یافته اسـت از قول « هندو شـاه » مؤلف « تجارب السـلف » چنین آورده اسـت: " زنگیان به بصره بسـیار بود: چنانکه هیچ سـرایی از سرا های اکابر و اوسـاط الناس از یک یا دو و یا سـه زیادت خالی نبود و در بعضی تواریخ بصره آورده اند ( والهدة علی المورخ ) که در شـب نمیهء شـعبان که موسـم جمعیبت و شـعلان بوده اسـت اکابر و اعیان تمامیت جمع شـدندی و از جمله شـبی از شـبها از احوال حاضران تتبع کرده بودند هزار خواجه حاضر بود و هر یک از ایشـان هزار غلام زنگی داشـت. "

« جرجی زیدان » در تاریخ تمدن اسـلامی متذکذ می شـود که علاوه بر غلامان عده ای از دهقانان غلام زاده وابسـته نیز بودند که قن نام داشـتند و با زمین فروخته می شـدند. برده گان و قن ها در اراضی و معادن اطراف بغداد بکار های فرسـاینده و کشـنده ای برای خواجگان خویش اشـتغال داشـتند.

قیام زنگیان در سـواحل شـط العرب نتیجهء تقاطع انواع تضاد های اجتماعی در این ناحیه بود، از آن جمله تضاد های شـدید دینی و قومی در میان اعراب ( و در این مورد خاص تضاد علویان و عباسـیان ) از طرفی و تضاد های اجتماعی ( و در این مورد خاص تضاد برده ها و قن ها و خواجگاه و مولایان ) از طرف دیگر. پیشـوای قیام زنگیان علی بن محمد بن عبدالرحیم اسـت. جد بزرگ وی که محمد بن حکیم نام داشـت از آن علویانی اسـت که با زید بن علی بن حسـین در کوفه قیام کرد و پس از شـکسـت زید از کوفه فراری شـد و به ناحیهء رَی که قلمرو شـیعیان و طرفداران آل علی بود گریخت و در قریهء ورزنین ( بقول ابن اثیر ) یا وزیق سـاکن شد. پدر بزرگ صاحب الزنج بنام عبدالرحیم در طالقان تولد یافت و با کنیزکی سـندی ازدواج کرد و از آن، محمد، پدر صاحب الزنج، زاده و بدین سـان صاحب الزنج ( علی ) و پدرش محمد و پدر بزرگش عبدالرحیم همه زائیده و پروردهء خاک وطن ما هسـتند. علی که بعد ها صاحب الزنج لقب گرفت در خاندان علوی و زیدی خود با روح شـیعه گری و دشـمنی با خلافت عباسی بار آمد و احسـاس سـتانده انتقام شـهیدان علوی در او قوی بود و او خود، جوانی بود متفکر، درس خوانده و دارای طبع شـعر. هندو شـاه در بارهء وی می نویسـد:

" و او مردی عاقل و فاضل و بلیغ و شـاعر فایق بود. این قیام از ماه شـوال 255 قمری ( 869 میلادی آغاز شـد و تا جمادی الاول 270 هجری ـ 883 میلادی ) یعنی قریب پانزده سـال بطول انجامید ... شـکسـت صاحب الزنج و یارانش که دسـت به قیام زده بودند در طول مبارزه و پس از فتوحات اولیه و بدسـت آوردن غنایم و اسـرا، به تدریج خود کمابیش دچار همان معایبی شـدند که علیه آن برخاسـته بودند. شـیوهء خلیفه گری و غلامداری و گرد آوری مال بین آنان گسـترش یافت و به قول صاحب الزنج اندک، اندک خود به خداوندان « مال و زمین » مبدل شـدند. زنگیان و دهقانان ِ قن دلسـرد شـدند و آن شـور و هیجان نخسـتین فروكش کرد.

قیام صاحب الزنج مقارن قیام صفاریان بود ولی یعقوب لیث پیشـوای این قیام اخیر توجه نکرد که وظیفهء وی اتحاد با قیام علیه خلافت اسـت. باید انصاف داد که در این زمینه صاحب الزنج گام نخسـتین را برداشـت. وقتی « ابو احمد موفق » برادر خلیفهء یعقوب را در خوزسـتان شـکسـت داد و اهواز را گرفت و یعقوب فراری شـد و صاحب الزنج به او پیغام داد که نگریزد و دوباره باز گردد و باهم همدسـتی کرده به خلافت عرب خاتمه دهد. ولی یعقوب پاسـخ داد: " قل یا ایهاالکافرون، لااعبدو ما تعبدون " یعنی " بگو ای کافران من آنرا که شـما می پرسـتید نمی پرسـتم " آیه ای از قران مجید.

ولی بعد های چنانکه از رفتار محمد بن عبید الله هزار مرد کردی، عامل یعقوب در اهواز پیداسـت، یعقوب میل مدارا و مماشـات با صاحب الزنج داشـته ولی آنهم سُـر نگرفته و بجائی نرسـیده اسـت.

جنبش زنگیان در قرن سـوم یکی از بزرگترین جنبش غلامان در تاریخ انسـانی اسـت و جا دارد که در اطراف آن جنبش و شـخصیت پیشـوای آن پژوهش هایی دقیق تر انجام گیرد. عجالتاً آنچه گفته شـد و ظاهراً از نخسـتین کوشـش های تحلیل اجتماعی این جنبش اسـت، شـاید بتواند زمینه ای برای پژوهش های بعدی بدسـت دهد. (19)

خصلت اجتماعی و ماهیت طبقاتی جنبش زنگیان:

 احسـان طبر ی در بارهء خصلت اجتماعی و ماهیت طبقاتی جنبش زنگیان چنین آورده اسـت:

یکی از ویژه گی های مهم فیودالیزم در کشـور های خلافت عرب و از آن جمله ایران در قرن دوم و سـوم بسـط نیرومند برده داریسـت. نمی توان گفت که نظام اجتماعی آن دوران نظام بردگی بود، زیرا شـکل عمدهء اقتصادی فیودالیزم و طبقات عمدهء اجتماعی عبارت بودند از اشـراف و اُمراء، مالک و دهقان و شـبانان که سِـمَت برده نداشـتند. ولی در اثر جنگ ها و فتوحات خلافت، بردگی به مثابهء بقایای یک نظام کهن و منسـوخ بار دیگر رونق شـگرفی یافت. (20)

برده گی یا فیودالیزم:

تاجائیکه به نگارنده معلوم اسـت مارکس و انگلس در برخی از آثار شـان ظهور فیودالیزم غربی را به منزلهء یک دوران تاریخی در ایران افغانسـتان، کشـور های آسـیای میانه و نیم قارهء هند قبول ندارد و تائید این نکته در بعضی از نوشـته های احسـان طبری نیز آمده اسـت. در ضمن شـماری از صاحب نظران منطقهء ما نظام حاکم در قرون وسـطای منطقه را با فیودالیزم مشـخص نمی کنند که در مبحث آینده به آن خواهیم پرداخت. از فحوا چنین بر می آید که احسـان طبری تحت تأثیر جو اجباری حاکم بر محیط علمی اتحاد شـوروی در مواردی ناگزیر بوده برغم دریافتهای روشـنش مسـایل را در قالب همان پنج دورهء متعارف بگنجاند. در ضمن در خور تذکر اسـت که شـاید خوانندهء این سـطور در کتابهایی چون « کژ راهه » و « شـناخت و سـنجش مارکسیسم » که طبری آنها را در دوران اسـارت و بعداً نیمه اسـارتش پس از سـال 1357 نوشـته اسـت به مطالبی ناقض تألیفات ماقبلش بر بخورد، که به گمان ما نمی توان صد در صد به آن پرداخته ها اعتماد کرد، چه شـرایط مسـلط بر نگارش آن آثار، شـرایطی غیر طبعی و غیر عادی بوده اسـت و چه تحت تأثیر فترت پیری و چه تحت تأثیر جبر فیزیکی و روانی، ناچار به انکار افکار و آثار گذشـته اش پرداخته شـده اسـت که در یک داوری قضایی و حقوقی نیز میتوان منشـاء برائت ذمهء او به حسـاب آید. بنابر این، نوشـتهء اخیرالذکر، در قیاس با آثار دوران آزادی آن بزرگ مرد تا حد زیادی فاقد اعتبار اند.

اما بحث مربوط به دوران برده گی در ایران وقتی بالا گرفت که « تاریخ ماد » تألیف « ایگپور میخائیلویچ دیاکونف » با ترجمهء کریم کشـاورز انتشـار یافت و محققان زیادی آن کتاب را به نقد و سـنجش گرفتند که از آن جمله « رسـاله ای در بررسی تاریخ و منشـاء نظریهء دیاکونف » از دکتر محمد علی خنجی می باشـد که پاره های از این نقادی ارزشـمند را پیرامون نفی نظریهء برده گی به عنوان یک دوران تاریخی در ایران می آوریم تا باشـد از زاویهء تازه ای مقال ما تفسـیر شـود.

دکتر خنجی آورده اسـت: آنچه تیوری مذکور ( شـیوهء تولید آسـیایی ) را در وضع خطرناکی قرار داده، این بود که در اوضاع و احوال بحرانی سـالهای 1926 و 1929 آن نظریهء قدیمی با مسـایل سـیاسی روز تماس مسـتقیم پیدا کرده عمیقاً و بدون امکان مصالحه در برابر سـیاسـت شـرقی اسـتالین ( در چین ) قرار گرفت، سـیاسـتی که در آن سـالها به شـکسـت منتهی شـده بود، تیوری مذکور غلط بوده اسـاس تحلیل های اسـتالین را درمورد سـاختمان جامعهء چینی نشـان می داد. بر حسـب اتفاق ( یا غیر اتفاق؟ ) در آن سـالها مقالات و رسـالات مهمی در بارهء تیوری وجه تولید آسـیائی و انطباق با تاریخ باسـتانی شـرق انتشـار یافته بود که یکی از آنها مجوعهء کامل مقلات و نوشــه های واضعین نظریهء مذکور در چین و هندوسـتان بود که توسـط « ریازانوف »(21) مدیر انسـتیتوی علوم اجتماعی شـوروی از میان آثار و مؤلفات آنها گرد آوری و طبع شـد، ولی مهمتر از آن مقالات پروفسـور « وارگا» بود که برای نخسـتین بار تیوری مذکور برای تحلیل باسـتانی چین به کار برد. وی طی دو مقاله که یک آنرا در مجلهء بلشـویک و دیگری را در نشـریهء رسمی « کمنترن » منتشـر سـاخت، اظهار عقیده نمود که مباشـرت امور مربوط به آب اعم از اقدامات اسـتحفاظی ( جلوگیر از طغیان آب و تدابیر اسـتحالی ( حفر کانال های به منظور آبیاری ) مسـالهء اسـاسی جامعهء قدیم چین و عامل اصلی در چگونگی تحولات تاریخی آن سـرزمین بوده اسـت... در چنین اوضاع و احوالی اسـت که می بینیم برای نخستین بار تنی چند از نویسـنده گان آن کشـور از جمله آقای « یولک » و آقای « اسـترووه » ... به نشـر مطالبی در بارهء تاریخ چین پرداختند که بی سـابقه و تغییر آشـکار تیوری سـابق بود و از آن چنین بر می آمد که مراحل سـه گانهء برده گی، فیودالیزم و بورژوازی خط سـیر تاریخی تمام جوامع بشـری بوده اسـت... در چنین شـرایطی بود که پروفسـور وارگا را به مباحثه راه ندادند ... و در چنین محکمه ای بود که تیوری مذکور بدون حضور وکلاء مدافع محکوم به مرگ شـد... در آغاز، کنفرانس لیننگراد نتیجه گرفته بود که وجه تولید آسـیایی همان فیودالیزم اسـت... تا آنکه در 1934 اکادمیسین « کووالف » (22) پیشـنهاد کرد که وجه تولید آسـیایی را یک نوع نظام برده گی به شـمار آورند. از آن تاریخ تا امروز نظرگاه رسمی تاریخ نگاران شـوروی چنین اسـت. (23 )

هر چند دکتر خنجی مطالب مشـرح و مبسـوطی پیرامون چگونگی برگزاری کنفرانس لیننگراد و فشـار اسـتالین در تنظیم اعلامیه و سـمتدهی آن نشـسـت آورده اسـت معذالک به پاس جلوگیری از طوالت کلام لازم دیدیم فقط اسـاسی ترین مفاهیم را از صفحات متعدد بر گزینیم و با درج سـه نقطه، بعد از هر پاراگراف انتخابی، خاطر نشـان کنیم که صفحات متعددی در هم فشـرده و مدغم شـده اند.

به طور کلی دکتر خنجی به این باور اسـت که در همه جا ایفای یک وظیفهء اجتماعی Function social  پایه و اسـاس سـلطهء سـیاسی اسـت و این سـلطهء سـیاسی در طول زمان تا آنجا امتداد یافته که ایفای همان نقش اجتماعی ادامه داشـته اسـت. حکومت های مطلقهء هند و ایران قبل از هر چیز مباشـر عمومی امر آبیاری دره ها هسـتند، امری که بدون آن هیچ کشـت و زرعی امکان پذیر نیسـت. انگلیس ها از فهم این نکته در هندوسـتان غافل بودند و شـبکه های آبیاری مصنوعی را به حال خود گذاشـتند تا ویران شـد و سـرانجام در اثر تجدید منظم قحطی هاسـت که متوجه شـدند آنها یگانه فعالیتی را رها کرده اند که می تواند به تسـلط آنها بر هند جنبهء مشـروع بدهد. چنانکه می بینیم در تیوری وجه تولید آسـیایی دولت از تحول تدریجی مباشـؤان امور عمومی بخصوص مباشـران امر آبیاری بوجود آمده و در این دوره نه از تقسـیم جامعهء اولیه به برده گان و برده داران خبری هسـت و نه از تعثت دولت. و در باور «دیاکونف » در باب اینکه دوران های ماد ها و هخامنشی در ایران را آغاز دوران برده داری میداند، و دورهء سـلطهء دودمان سـاسـانی را با رشـد و انحطاط برده داری مشـخص می کند خنجی معتقد اسـت که از قرن هشـتم تا چهارم قبل از میلاد که مؤلف تاریخ ماد در عرض آن سـده ها شـواهدی از انقطاب جامعه به برده و برده دار می آورد تقریباً هیچ اثری از مالکیت جمعی بر زمین به چشـم نمی خورد و هر چه هسـت حق انتفاع اسـت که آنهم نه به افراد، بل به گروه های کشـاورزان تعلق دارد، که از واحد های ارضی پراگنده به کشـت و زرع مشـغول می باشـند و در هیچ جا ها اثری از فیودالیزم و نه نشـانه ای از سـازمان تولیدی برده داری به نظر میرسـد و آنچه در این نظام بارز و نظرگیر اسـت حضور دولتی قدرتمند و متمرکز اسـت که در راس کمون های کشـاورزی قرار دارد.

همچنین خنجی در باب این نظریه دیاکونوف که ظهور طبقات و شـروع دورهء برده داری را مصادت به آغاز هزارهء اول قبل از میلاد وانمود می کند، بر بنیاد اعتراف خودش در صفحه 187 « تارخ ماد » که در آن معترف به نیافتن مدارک لازم بوده می آورد که، اسـتدلال مؤلف آن تاریخ، بر روی حدس و گمان بنا شـده تا اسـناد و مدارک. همین طور وقتی دیاکونف با منظرهء کلی جامعهء ایرانی در قرن های هشـتم و هفتم ق. م. و نیز ادوار بعدی بر می خورد و عناصری از گونهء سـازمان دهکده ها، نبود مالکیت خصوصی بر زمین، وضع توده های دهقانی که به جماعات کشـاورزی تقسـیم شـده اند و عدم مؤسـسـات خاص نظام برده گی را می یابد که انتسـاب شـان به جامعهء برده داری غیر ممکن اسـت. به گفت خنجی او چاره ای جز بهت و حیرت و عدم تطابق اسـتدلال هایش با واقعیت های عینی ندارد.

در مورد دیگر دکتر خنجی نتیجه ای را که دیاکونف از غلبهء ماد ها بر « نینوا » و اسـتفادهء محدود آنها از انبوه برده های کشـور مفتوحه گرفته اسـت ناقض پایهء اسـتدلالی میداند که دیاکونف بر روی آن، برده گی بودن نظام ماد را اسـتوار کرده بود، چه اگر نظام ماد برده گی می بود دیگر اسـتفادهء وسـیع و کامل از برده ها مطرح می شـد نه اسـتفادهء ناچیز. ( به تاریخ ماد صفحات 373 و 384 توجه شـود. )

مورد دیگر اختلاف نظر خنجی با دیاکونف داسـتان یا ماجرای « کورتش » های تخت جمشـیید اسـت. دیاکونف کورتش ها را که در دربار هخامنشی کار می کردند و مزد بگیر بودند برده می نامد؛ در حالیکه ناقد تاریخ ماد می گوید: آنها که کوتش های تخت جمشـید را برده می شـناسـند اگر نتوانند در جامعهء هخامنشی به آن معنا که در اصطلاح جامعه شـناسی به کار میرود در مقابل صفت برده گان، برده داران را نشـان بدهند کاری از پیش نبرده اند. آن برده داران آزاد که در اطراف « اکروپل » و حول و حوش « روم » دیده می شـوند در « اکتابانا »، « شـوش » و اسـتخر هم باید معرفی گردند و اگر چنین امری ممکن نباشـد یعنی اثری از طبقهء برده داران آزاد را نتوانیم به دسـت آوریم به نظامی می رسـیم که نه تنها شـباهتی به نظام برده گی ندارد بلکه از بعضی جهات درسـت نقطهء مقابل آن قرار می گیرد.

مطلب دیگری که دکتر خنجی به ترازو کشـیده اسـت مسـالهء نظامات « گیومات » و قیام عمومی سـال 522 ق. م. میباشـد. خنجی نوشـته اسـت: در اواخر قرن شـشـم قبل از میلاد در تاریخ ایران وقایعی رخ میدهد که تحلیل علمی آنها می تواند، گوشـه های تاریکی از تاریخ اجتماعی کشـور را روشـن سـازد. در این جا ما با نهضت ها و قیام هایی روبرو می شـویم که هم از نظر هدف و مطالبات و هم از جهت عناصر شـرکت کنند و شـکل عمل، هیچ گونه شـباهتی با قیام هایی که در جوامع برده داری روی میدهد ندارد و از سـوی دیگر با قیام های دهقانی قرون وسـطی ( ژاکری ) نیز از هر لحاظ متفاوت اسـت... در غیاب « کموجیا » بنام « بردیا » بر تخت سـلطنت می نشـیند، فرمانی صادر و نظاماتی برقرار می کند. پس از خود کشـی کمبوجیا داریوش به همدسـتی چند تن دیگر آن مرد را به قتل می رسـاند. متعاقب آن یک جنگ داخل مهیب ــ که تاریخ ایران نظیر آن کمتر دیده ــ چون آتشی سـهمگین دهکده ها و واحد کشـاورز جماعتی و خانمان ها را در کام خود فرو میبرد و منظره ای بس رقت انگیز در پیش چشـم مجسـم می سـازد... ببینیم در تاریخ ماد این حوادث چگونه منعکس شـده اسـت. بطور کلی آنجا که موضوع ذکر حوادث اسـت حقایق تاریخی تقریباً آن چنانکه هسـت منعکس می شـود، ولی به هنگام قضاوت و اسـتنتاج، درسـت در جهت عکس حقایق مذکور یا به عبارت بهتر نه بر مبنای آن حقایق بلکه بر اسـاس شـرایط کلی جامعهء برده داری نتیجه گیری شـده اسـت ( تاریخ ماد از صفحات 532 تا 535 ) توجه شـود.

در این مورد این قیام، چه اکادیمسین « اسـترووه » و چه مؤلف تاریخ ماد به این باور اند که چون « گئوماتا » که کاهن بود و می بایسـت طرفداران بزرگان باشـد و اقداماتی که وی برای بهبود وضع عامهء خلق به عمل آورده از روی عوامفریبی بود. ( صفحه 526 تاریخ ماد )

قبل از پرداختن به آن قضاوت، یاد آوری این نکته لازم اسـت که مؤلف در تمام صفحاتی که به بحث در بارهء کار « گئومات » و جنگ داخلی اختصاص داده اسـت هیچ اشـاره ای به مسـالهء مالیات ها و طریقهء وصول و نقش آنها در جامعهء هخامنشی نمیکند و به این مطلب که به تقریب و تخمین، چه میزان از تولیدات جماعات کشـاورزی به خزانه تعلق می گرفته اسـت و نیز خراج های کشـور های تابع امپراطوری تفریباً و حدسـاً، چه نسـبتی با مجموع تولیدات ملی آن سـر زمین ها داشـته اسـت و یا لا اقل اهمیت کلی آنها تا چه حد بوده اسـت، اصلاً و ابداً به این مسـایل توجهی مبذول نمیدارد و از اینکه لشـکر کشی های پر خرچ و حرکات جنون آمیز کمبوجیا چه تأثیری بر میزان مالیات ها داشـته و ایران و اعضای جماعات کشـاورزی را از این لحاظ و نیز از جهت بیگاری لشـکری به چه حال و روزگاری انداخته بوده اسـت سـخنی حتا به اشـاره نمی گوید... یک نکته مسـلم اسـت، با ورود در این قبیل مسـایل، بحث از « شـرایط جامعهء برده داری »، به مجرای دیگری وارد می شـود، به عبارت دیگر از مجرای « مجاز » به مجرای ممنوعه می غلتد. (24)

منابع و یادداشـتها

 ــ احسـان طبری، بررسی هایی در بارهء برخی از جهانبینی های اجتماعی در ایران، صص 174 ، 177 ، 178 .

20 ــ همان کتاب ص 173 .

21 ــ Riazanov

22 ــ Kovalev

23 ــ دکتر محمد علی خنجی، رسـاله ای در بررسی تاریخ ماد و منشـاء نظریهء دیاکونوف، نشـر کتابخانهء طهوری، تهران فروردین ماه 1358 خ صص 23، 24، 25 .

24 ــ از آنجاییکه تفصیل این مبحث از صفحهء 25 تا 63 رسـالهء دکتر خنجی آمده اسـت و نگارنده مصلحتاً آن جسـتار را تلخیص کرده اسـت خوانندهء علاقمند را به مطالعهء کامل آن بخش توجه میدهد.

ادامه دارد  ( قسـمت سـوم ) »»»

 

 

داکتر اکرم عثمان