شماره دوم سال چهارم حمل و ثور 1385 / می 2006

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش اول  »»»

بخش دوم  »»»

 

چگونگی تحول تاريخ در خاور زمين

داکتر اکرم عثمان

 یُنکوپنک Jönköpin  سـویدن

بخش سـوم

برده گی « يا شيوهء توليد آسيايی » ؟

 

قسـمت اول »»»

قسـمت دوم »»»

قسـمت سـوم

 

ویژه گی های بافت نهاد های اجتماعی ــ اقتصادی جوامع آسـیایی:

شـماری از مؤرخان علیرغم تمایل شـان به دفاع از تطبیق کامل نظریهء پنج پله ای تاریخ بر تمام اکناف روی زمین با آنهم ناگزیر بوده بر ویژه گی های بافت نهاد های اجتماعی ــ اقتصادی جوامع آسـیایی تأکید نمایند، از آن جمله در فصل پنجم صفحهء 109 تاریخ باسـتان چنین می خوانیم: جامعهء برده دار و دولت در مشـرق زمین علایم و آثار خاصی داشـته که آنها را در برابر جامعه، دولت یونان و روم باسـتان قرار می دهد. این علایم عبارتند از:

1 ــ رشـد ضعیف مالکیت خصوصی زمین و تثبیت جوامع خصوصی اشـتراکی همجوار.

2 ــ روبنای سـیاسی که در اسـاس همان قدرت سـلطنتی « قوی » اسـتبداد شـرقی اسـت. (25)

همین طور در باب تشـخیص طبقهء عمدهء اجتماعی و لایه های گوناگون آن و مناسـباتش با اقشـار و طبقات دیگر اجتماعی در راسـتای هیرارشی قدرت سـیاسی در خاور زمین لازم می افتد که نمونه هایی از وضع « جماعات روسـتایی » را در سـر زمین ها و جوامع مختلف بیاوریم و ببینیم که در مواجهه با طبقهء فرا دسـت اجتماعی که در سـلطهء فرمانروای مسـتبد تبلور یافته موضع اجتماعی این جماعات چگونه بوده اسـت. مؤلفین تاریخ جهان باسـتان در این باره چنین نظر میدهند: جوامع اشـتراکی روسـتایی مرکب از دهقانان آزاد قبل از هر چیز به حقوق و تکالیف مشـترک مربوط آبیاری وابسـته بودند. آبیاری منظم و در نتیجه برداشـت محصول به امر حفظ و نگه داشـت تأسـیسـات آبیاری، انهار، منابع آب و سـد ها بسـتگی داشـت. تمام جامعهء اشـتراکی میبایسـت در کار ها شـرکت جوید و از این رو هر یک از افراد حق داشـت زمین خود را با آب نهر ها و منابع مشـترک آبیاری کند. جامعهء اشـتراکی در عین حال خسـارات و زیان های وارده به جامعهء اشـتراکی همسـایه و یا هر دو واحد اقتصادی دیگری را جبران می کرد. هر گاه مثلاً در اثر خطای افراد یک جامعه سـدی می شـکسـت و آب مزارع باغهای میوه را فرا می گرفت جبران خسـارات میان کلیه افراد سـرشکن می شـد و هر گاه در قلمرو جامعهء اشـتراکی قتل یا غارتی روی میداد که مقصر آن شـناخته نشـده بود خسـارات مادی از جانب جامعه جبران می شـد.

هر عضو جامعهء اشـتراکی و یا دقیق تر هر جامعهء اشـتراکی خانواده گی ملک خود را خود اداره می کرد. در مورد حق افراد نسـبت به املاک جامعه اطلاع دقیقی در دسـت نیسـت. تعدادی اسـناد مربوط به فروش مزارع از طرف کشاورزان به دسـت ما رسـیده ولی مشـکل بتوان گفت که این زمین ها به ارث به آنان انتقال یافته و یا خود بدسـت آورده اند.

تجزیهء جامعهء اشـتراکی مخصوصاً در نتیجهء این امر صورت می گرفت که افراد تهی دسـت و بی خانمان آنرا ترک می کنند. این افراد کسـانی بودند که زمین خود را از دسـت داده و یا به هنگام تقسـیم زمین در داخل خانواده های بزرگ نصیبی نبرده بودند. این « آدمها زیادی » یا اجاره داده می شـدند و یا به خیل مزدورانی می پیوسـتند که قوانین « همورابی » از آنها یاد کرده اسـت. مزدوران به عنوان خیل چوپان، زارع و باغبان اسـتخدام می شـدند. حد اقل دسـتمزد برای آنها در قوانین همورابی تعیین شـده بود ولی تعداد شـان آنچنان زیاد نبود که به تقاضای مالکان برای کار های فصلی و یا سـایر کار های فوری از قبیل دَرَو، چیدن خرما و کشـت نخلسـتانهای تازه پاسـخ گوید. بدین سـبب مالکان مجبور بودند برای بدسـت آوردن نیروی کار موارد احتیاج به جوامع اشـتراکی مراجعه کنند و با آنها قرارداد هایی منعقد سـازند.

در اغلب موارد این قرارداد ها پیش از فرا رسـیدن موسـم دَرَو و برداشـت محصول منعقد می شـد و از این رو کارفرما چیزی به عنوان علی الحسـاب می پرداخت تا بدان وسـیله عده ای از کارگران را مجبور سـازد که در موعد مقرر بر سـر کار حاضر باشـند و در صورت غیب آنان، به جامعهء اشـتراکی شـکایت ببرند. بدین طریق مالکان به جوامع اشـتراکی وابسـتگی داشـتند.

درعین حال اعضای جوامع اشـتراکی در برخی موارد از حقوق خویش محروم می شـدند. مثلاٌ هر گاه قرار بود برای کاخ پادشـاه کار کنند قانون نه مدت کار و نه نوع بیگاری را مورد توجه قرار میداد. معمولاً این افراد را برای تعمیر نهر های شـاهی، سـاختن و مرمت کاخ ها و پرسـتشگاه ها، چیدن پشـم گوسـفندان و بار بری و مانند آن به بیگاری می گرفتند. ماموران شـاهی مراقبت می کردند که جوامع اشـتراکی افراد بالغ و نیرومند به کار گسـیل داشـته شـرایط کار برای مردان آزاد و برده گان برابر و تازیانه پشـت هر دو را یکسـان نوازش میکرد. بیگاری برای پادشـاه بدون پاداش و دسـتمزد بود. کارگران آزاد تنها یک جیرهء غذایی به اندازهء جیرهء برده گان دریافت میکردند و در امپراتوری بابل علاوه بر جوامع اشـتراکی همجوار، جوامع اشـتراکی خانواده گی نیز برقرار بود. جامعهء اشـتراکی خصوصیت پدر سـالاری داشـت، پدر رئیس جامعه بود و پس از مرگ وی نقش رهبری به ندرت به مادر انتقال می یافت. خانوادهء پدرسـالاری مرکب بود از پدر، زنان و فرزندان و گاه نواده های او. نام آن « خانه پدر» یا « خانهء پدر» بود و اموال آن، اموال یا دارایی خانهء پدری نامیده می شـد. در قوانین همورابی همین اصطلاح به کار رفته اسـت. در مجموعهء قوانین هیچ گونه اصطلاحی برای بیان مالکیت خصوصی وجود نداشـت. « اموال خانهء پدری » شـامل زمین، خانه، کارگاه ها، چارپایان، برده گان، اثاث خانه، محصولات ملک، مس و سـیم و زر بود.

تغییر در وضع جامعهء اشـتراکی خانواده گی بدین سـان انجام می گیرد که مالکیت خصوصی تحکیم می یابد و نسـل جوان به تضعیف محدودیت های سـنن اجدادی که مانع ثروتمند شـدن اعضای جامعه بود می پردازد. و در امپراتوری بابل، برده گی رویهمرفته همان خصوصیتی را که در هزارهء سـوم دارا بود، حفظ می کند. برده گان خانگی هنوز مانند گذشـته اهمیت دارد ملک مطلق ارباب خویش اسـت، آنرا می توانند بفروشـند ( در مقابل نقره واگذار کنند ) بدیگری ببخشـند و مانند هر شیی به گرو بگذارند. هر گاه برده از فرمان ارباب سـر پیچی کند قانون به ارباب اجازه میدهد که عضوی از بدن وی را قطع کند ( مادهء 282 ). برخی از برده گان با علامتی مشـخص شـده اند، و هر گاه دلاک بدون اجازهء ارباب این علامت را محو کند انگشـتان وی قطع می شـود. ( ماده 226 )

اگر کسی به غیر عمد سـبب مرگ بردهء شـخص دیگری شـود باید برده ای به جای بردهء مقتول بدهد ( مادهء 231 ) برده از طریق باز خرید خود و یا از راه پذیرش به فرزندی، می تواند آزادی خود را باز یابد.

در جامعهء اشـتراکی خانواده گی، کنیزی که به زوجیت مرد آزاد در آید موقعیتی خاص دارد. هر گاه زن قانونی، نازا باشـد می تواند زنی غیر رسـمی ( رشـوگتوم ـRchougtoum  ) که غالباً یک کنیز ( آبدوم ) اسـت اختیار کند. مالک گاه خود، زن دوم را از میان کنیزان خویش بر میگزیند. در چنین مواردی کنیز آزاد نمی شـود، ولی این امر مانع از آن نیسـت که گاه زنی بر خانواده حکومت کند و زن او را به مقام دوم تنزیل دهد. فرزندان این زنان آزاد ولی از ارث بهره نمی برند مگر هنگامی که پدر، آنان را به عبارت « شـما فرزندان من هسـتنید! » به فرزندی بپذیرد.

اسـناد فراوانی به دسـت آمده اسـت که به موجب آنها معاملات گوناگون در مورد برده ها انجام می شـده اسـت؛ آنان را یا در معرض خرید و فروش قرار میدادند یا به عنوان هدیه می بخشـیدند، یا به ارث وا گذار میکردند و به کرایه میدادند تنها در معدودی از املاک تعداد برده گان زیاد بود. معهذا عدهء آنها در این موارد نیز از چند ده تجاوز نمیکرد. به طور معمول هر خانواده بیش از پنج برده نداشـت و غالباً این برده گان اسـیران جنگ، یا برده گان خریداری شـده و گاه افراد محکوم بودند. در زمان « همورابی » بر اثر طرد محرومان از ارث در خانواده ها شـهری و روسـتایی و نیز به علت افزایش جوامع کم زمین، برده گی ناشی از وام افزایش می یابد. قوانین، برده گیی ناشی از بدهکاری را برای مدت سـه سـال محدود می سـازد. این اقدام احتمالاً معلول اغتشـاشـاتی اسـت که از توسـعهء این گونه برده گی و افزایش تعداد تهیدسـتان و بیکاران به وجود آمده اسـت. گرچه منابع تاریخی در این باره چیزی نمی گوید.(26)

چگونگی این ویژه گی ها در افغانسـتان:

با این توضیحات بالنسـبه مفصل بروشـنی می بینیم که مابین یک نظام برده داری کلاسـیک و نظام آسـیایی چه فرق های فاحشی وجود دارد و دانشـمندانی که مرز این هر دو را از هم تفریق نکرده اند تا کجا از واقعیت های مشـهود فاصله گرفته اند. اما باید خاطر نشـان کرد که پدیدهء برده داری ( نه در سـطح یک دورهء تاریخی ) همواره در تاریخ منطقه مُهر و نشـان خود را گذاشـته اسـت و این رسـم غیر انسـانی تا آخرین سـالهای قرن نوزدهم در افغانسـتان مرسـوم بود و امیر عبدالرحمن خان همینکه از سـال 1891 تا 1893 به هزاره جات لشـکر کشـید، هزاران مرد، زن و کودک آن منطقه را به برده گی گرفت، چندان که از آن مردم بلا رسـیده هزاران تن در شـهر کابل و دیگر شـهر های افغانسـتان به بیع و شـرا رفتند. شـادروان میر محمد صدیق فرهنگ در تاریخ « افغانسـتان در پنج قرن اخیر » این رویداد را چنین به تفصیل گرفته اسـت:

در هر منطقهء که اردوی حکومت داخل می شـد، پس از کشـتار مردان، پسـران و دختران و حتا زنان جوان را اسـیر می سـاختند و به عنوان غلام و کنیز در شـهر ها به فروش میرسـانیدند. در پایان جنگ، امیر پنجاه دختر زیبا را به عنوان صورتی ( شـاید مراد « سـیرتی» باشـد ـ نگارندهء مقاله ـ ) برای تمتع خود و شـهزاده گان انتخاب کرد و پسـران جوان میران و بیگ ها را طور « غلام بچه » جزء عملهء دربار سـاخت. راجع به رویهء سـران سـپاه در هزاره جات سـراج التواریخ می نویسـد که « به مسـمع فیض مجمع والا رسـید که سـردار عبدالقدوس خان چند تن از دختران بزرگان هزاره را که در حسـن و جمال ممتاز بود به اسـم سـیرتی تصرف کرده و همچنان هر یک از قوا و سـپاه، یک یک و یا دو دو را در آغوش تمنا کشـیده، روز عشـرت به ناز و نوازش می گذرانند و حضرت والا او را فرمان داد که بعضی از دختران بزرگان آن قوم را که شـایان خدمت حضور و سـزاوار پرسـتاری حرم محترم عفت دسـتور پادشـاهی باشـد، به رضا و رغبت ابوینش برگزیده گسـیل درگاه عالم پناه بدارد، و در خصوص دوشـیزه گان که خود او و سـران و اعداد سـپاه بدسـت آورده بودند ارقام فرمود که چرا مرتکب چنین امر شـده اند... سـردار معزی الیه از کاری که در این باب ارتکاب ورزیده بود تغافل نموده معروض پایهء سـریر سـلطنت داشـت که آنچه از دختران هزاره مشـاهده افتاده همه بهایم صفت و بوزینه هیئت و خرس صورت که طبیعت انسـان هرگز خواهش ندارد از ایشـان به نکاح یا پرسـتاری برگزیده زیسـت کند. »

گویا بعد از این سـوال و جواب بود که فرمان صادر شـد « اگر مردم هزاره بخواهند زن و دختر و پسـر خود را بفروشـند به سـجل و مُهر قاضی و حاکم هر قدر که ( کارکنان دولت ) می خواهند غلام و کنیز خریده ده یک بهای آنرا محصول به دولت بدهند و از صدور این حکم، مردم هزاره ممر معیشـت یافته به هزاران زن، فرزند و دختر را از دو الی ده سـیر جو، جواری و گندم فروخته، عسـرت مؤقتِ شـان به یسـرت، مبدل گردید. هر کدام از سـپاهیان که رخصت منزل و مقام خود حاصل می کردند چندین تن برده و کنیز آورده می فروختند و در نتیجهء این امر، فروش پسـر ها و دختر های هزاره چنان گسـترش یافت که چون چندی بعد برخی از هندوان قندهار به جرم زنا بسـتن به کنیز و غلام هزاره مأخوذ شـدند؛ هندوان قندهار در مقام دفاع از ایشان عرض کردند که غیر از اینها دختران و پسـران و زنان بسـیاری از این قوم را تاجران و بازرگانان مسـلمان و هندو خریده و از راه تجارت در « شـالکوت » و « سـند » و « هند » برده حتا به لولیان شـهر و بازار فروخته و ایشـان همه را در آغوش هندو و نصارا در آورده و مزد می گیرند.

قرار سـنجش نمایندهء دولت انگلیس از ماه جولای 1892 تا جون 1894 در حدود 9 هزار نفر بطور کنیز و غلام در بازار کابل در محل بیع و شـرا قرار گرفتند، در حالیکه عدهء دیگر در سـایر شـهر ها بفروش می رسـیدند. امیر برای توجیه این اعمال خود چنین اسـتدلال می کرد که با رسـیدن روس و انگلیس به سـرحدات افغانسـتان، هزاره های که با سـایر مردم اختلاف مذهبی دارند خطری را برای سـلامتی و آزادی افغانسـتان تشـکیل میدهند، اما در واقع چنین نبود، زیرا هزاره های به سـایقهء احسـاسـات مذهبی شـان از همکاری با عناصر غیر مسـلمان اجتناب میکردند... هر چند « وایسـرای » بعد از انتشـار خبر بیدادگری دولت، در هزاره جات، و هیجانی که در اثر آن در مشـهد و سـایر نقاط ایران رخ داد در نامه ای امیر را به میانه روی دعوت نمود اما امیر از این مداخله رنجیده جواب داد که: « چون مردم هزاره از اتباع او می باشـند به طوری که خواسـته باشـد با قتل، حبس و تبعید آنها را مجازات می کند. » همچنان او در برابر دولت ایران و تبلیغات مجتهدین شـیعه خصوصاً مجتهدین مشـهد وضع شـدیدی اختیار نمود... در نتیجه یک عدهء زیاد از هزاره های « ارُزگان » و « جاغوری » و سـایر نقاط که عرصه را از هر جهت بر خود تنگ دیدند ملک و وطن خود را گذاشـته با آنچه از عیال و اولاد برای آنها باقی مانده بود بعضی بسـوی مشـهد در ایران و برخی به کویته در بلوچسـتان مهاجرت کردند و در آن نواحی متوطن شـدند. (27)

کاندیدای اکادمیسـین شـاه علی اکبر شـهرسـتانی در این باره چنین می نویسـد: امیر عبدالرحمن خان کوشـش می کرد تا بهانه ای برای ملامتی مظنون بیابد، عده ای از میران هزاره را با فرامین اسـتمالت، فرسـتاد تا مردم را اغفال کند، از یک طرف آنان را مسـلمان می خواند و از سـوی دیگر هنگامهء کفر و طغیان مردم هزاره را بین مردمان دیگر پخش میکرد و ملا ها از خوف او فتوا دادند که چون مردم هزاره در برابر دین قد علم کرده اند، بنابر آن جهاد با آنان جایز اسـت و بدین وسـیله حکم قتل جانها و تاراج اموال، و برده و کنیز گردانیدن آنان را گرفت و همه اقوام را علیه آنان بر انگیخت.

یکی از علما فتوا داد که چون مردم هزاره کلمهء طیبه را بر زبان جاری می سـازند، بنابر آن کسـی که کلمه گوی محمد (ص) باشـد نمی توان بر او حکم کفر را جاری سـاخت. آن شـخص را امیر مجازات کرد. (28)

بر علاوه در دو دههء اول قرن بیسـتم که قحط سـالی های پیاپی حادث شـد، دیگر اقوام افغانسـتان نیز کودکان شـانرا بخاطر نجات از مرگ به بیع و شـرا گذاشـتند و حرمسرا های اعیان و اشـراف بار دیگر از برده های « سـرایی » پُر شـد. متعاقب این احوال، بعد از مرگ امیر عبدالرحمن، پسـرش امیر حبیب الله ( سـراج الملة والدین ) به قدرت رسـید که با رعیت رویهء نرم تری پیش گرفت و با اصدار فرمانی به دلجویی از مردم هزاره پرداخت ولی رسـم برده داری درباری و خانگی کماکان برقرار بماند. از آنجا که فرمان یاد شـده روشـنگر نکات جالبی اسـت و گوشـه هایی از تاریخ اجتماعی معاصر افغانسـتان را برملا می کند کاپی  و نقل آنرا در این جا می آوریم.

 

شـایان ذکر اسـت که این سـند جزء آرشـیف خانوادگی پروفسـور رجب علی طاهری بوده و ایشـان به اسـتناد آن مدرک و خاطرات پدر شـان میرزا عبدالرزاق منشی امیر موصوف شـرح مبسـوطی پیرامون رویداد های سـلطنت امیر عبدالرحمن و پسـرش در هفته نامهء امید به چاپ رسـانده اند که خوانندهء علاقمند را بیشـتر مدد میرسـاند.

در این سـند چنین آمده اسـت:[ بر ضمایر اخلاص مظاهر میر و ارباب و آق سـقال و تمام رعایای طوایف هزاره واضح خاطر باد چون هماره پیش نهاد خاطر والای ما در ترقی و آبادی دولت و ملت افغانسـتان بوده و چنان منظور داریم که حتی الامکان سـعی و کوشـش خود را شـب روز به همین صرف بداریم که تا خدا بخواهد رعیت دولت ما آباد و آسـوده حال شـوند و ازین رهگذر ترقی زیاد برای ملت و دولت عاید و حاصل شـود چونکه ( عمل) از مردمان شـمایان نسـبت بدولت افغانسـتان که شـمایان نیز جزء دولت و رعیت پادشـاه شـان می باشـید چیزی مخالفت و خودسـری بهم رسـیده بود در بدل آن چیزی ( را ) بازخواسـت مقرر شـده بود در این روز ها که چشـم خود را از بدی سـابقهء کل رعایای دولت خود پوشـیده عمل آیندهء شـانرا بخدا و خود شـان حواله نمودیم همان بود از مردمان ( اوزبکیه) و غیره که در پایتخت و دیگر جا ها بقسـم نظربند و یا بندی و محبوس بودند حکم واگذاری و اجازهء رفتن اوطان داده و مردمان فراری لغمان و غیره را که در علاقهء غیر بودند اجازهء آمدن اوطان مرحمت نمودیم، نخواسـتیم که شـما مردمان هزاره که یک پایهء رعیت می باشـید از این مهربانی ما نا امید و ( بی حصه ) باشـید لهذا آنچه را که برای آبادی شـما بطریق مرحمت پیش نهاد خار خود نمودیم به موجب این فرمان مرحمت ترجمان بشـمایان آگاه می نمائیم که اول آن این می باشـد که تا حال ملک و زمین شـما مردم بمردمان مهاجر ناقل افغان داده می شـد حکم کردیم که بعد از این که ملک و زمین شـمایان که به تصرف شـمایان باشـد و کشـته گری ( می کرده ) باشـید زمین کشـتی شـما مردم باشـد بمردم مهاجر داده نشـود فقط. دویم اینکه اشـخاصی که به خارج علاقهء دولت خداداد و به دیگر دول فرار می باشـند همه را به موجب حکم اشـتهار فرمان هذا اجازه و حکم دادیم که واپس باوطان اصلی خود حاضر شـوند و بخاطر جمعی بیایند از آن چه ( فراریان ) هر قدر میر و میرزاده باشـند بحضور حاضر شـوند که دیده شـوند و سـر رشـتهء گذران و بود و باش شـان بخوبی و درسـت بسـته شـود و هر قدر که رعیتی و ارباب باشـد باوطان خود حاضر شـوند اگر ملک آنها تا حال به مهاجر داده نشـده بود بعد از این حکم کردیم که داده نمی شـود، ملک خود ها را تصرف شـده آرام و آسـوده می شـوند و هر قدر نفری که قبل از این حکم، ملک و زمین شـان به مهاجرین داده شـده اسـت آن ملک و زمین از مهاجر واپس گرفته نمی شـود، به بدل آن از دیگر زمین های خالصهء سـرکاری که جدید جوی کشـیده و آباد و قابل زراعت اسـت ملک و زمین داده می شـود که آسـوده شـوند و آرام باشـند. انشـاالله و تعالی و این را هم برای فراریان خارج علاقهء دولت خداداد خبر می کنم که اگر تا ماه میزان سـنه ( ئیلان ئیل ) ( سـال مار ) یکهزار و سـه صد و بیسـت و سـه هجری در اوطان خود نیامدند باز زمین های آنها را خاره نمی مانیم حکم می کنم که به مردم مهاجرین داده شـود و فقط این حکم بر کل طوایف هزاره می باشـد الا مردم هزاره شـیخعلی ( کوه ) که تاله و برفک باشـد و مردم چهار صده و قوم سـلطان که مردم فراری این سـه موضع اگر از خارج دولت خداداد بیایند منظور داریم بدیگر جا زمین کشـتمندی بقدر اندازهء شـان برای شـان مرحمت و داده می شـود و در خود سـه موضع مذکور جا داده نمی شـود. فقط باقی تمامی اهالی مملکت خود را از خداوند جل جلاله آباد و دولت را در ترقی روز افزون خواهانم والسـلام.

تحریر فی یوم یکشـنبه دوازدهم ماه رمضان المبارک سـنه 1322 ( قمری ) (29) ]

باید توجه داد که نگارندهء این سـطور در خواندن و اسـتنسـاخ دقیق کلماتی از این سـند، دچار اشـکال شـده و لاجرم آنها را داخل قوسـین گرفته اسـت، هر گاه آن واژه ها با متن اصلی تطبیق ننمایند امیدوار اسـت خوانندهء ژرف نگر با امعان نظر بیشـتری به متن سـند التفات نماید.

پروفسـور طاهر در رابطه به این سـند نوشـته اسـت: امیر آن عده از مردم هزاره را که غلام و کنیز خودش بودند و هم از اعیان دولت، رها و آزاد نمود و اجازه داد تا به اوطان شـان بازگردند. (30) مع الوصف امیر حبیب الله توفیق نیافت که رسـم برده گی را در افغانسـتان رسـماً ملغی قرار دهد تا اینکه پسـرش شـاه امان الله در دههء سـوم قرن حاضر آنرا بر انداخت و به موجب آن، فقط در شـهر کابل هفتصد و چند نفر کنیز و غلام با مالکین خود وداع کردند.

گفتنی اسـت که طی هفده سـال اخیر که مردم افغانسـتان با دردناک ترین حوادث تاریخ شـان روبرو بوده اند موارد چشـمگیری از خرید و فروش انسـان از کمپ های مهاجرین به کشـور ها و امیر نشـین های عربی حاشـیهء خلیج فارس منتقل شـده و در آن جا ها بر شـیوخ عرب بفروش رفته اند که خبر از احیای این سـنت منسـوخ میدهد.

با این مختصر، مقال حاضر را به پایان می بریم و در جسـتار بعدی می پردازیم به سـنجش و مقایسـهء فیودالیزم یا ارباب رعیتی در حوزهء جغرافیایی ما.

منابع و یادداشـت ها:

 ــ و. دیاکوف، و. س. کووالف و دیگران، تاریخ جهان باسـتان، جلد اول، ترجمهء دکتر علی الله همدانی، مهندس صادق انصاری و محمد باقر مؤمنی، تهران 1347 خ، ص 109 .

26 ــ همان کتاب، صص 144، 147 .

27 ــ میر محمد صدیق فرهنگ، افغانسـتان در پنج قرن اخیر، نشـر امریکن سـپیدی، ایالات متحدهء امریکا، سـال 1988 ع، صص 272، 273 .

28 ــ کاندید اکادیمیسین شـاه علی اکبر شـهرسـتانی، علل و عوامل خصومت امیر عبدالرحمن ها با مردم هزاره، مجلهء آریانا، شـمارهء جون و جولای، کابل، 1989 ع، صص 38 ، 39 .

29 ــ پروفسـور رجب علی طاهری، یک فرمان تاریخی، هفته نامهء امید، شـمارهء 146 ، چاپ هیوارد، ایالات متحدهء امریکا سـال 1994 ، ص 3 .

30 ــ همان اثر، ص 3 .

 

داکتر اکرم عثمان