|
||||||||
|
|
رجال و رويداد های تاريخی افغانستان
نوشـته احمد علی کهـزاد دو شـاه در یک شـهر
888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888 در سـال های بین 1838 و 1842 که دورهء اول و دوم سـلطنت امیر دوسـت محمد خان را از هم جدا می سـازد و در طی آن انگلیس به نام شـاه شـجاع و شـاه شـجاع در سـایه قوای فرنگی بر افغانسـتان مسـلط شـدند، مبارزه به هر جا و به هر رنگ با سـلطهء قوای بیگانه و شـاه دسـت نشـاندهء آن جریان داشـت. این موقعی اسـت که در حقیقت پادشـاه قانونی منتخبهء عامهء ملت به کلی در افغانسـتان وجود نداشـت، معذلک در شـش ماه اخیر این دورهء پر آشـوب دو شـاه در کابل باهم مقابل شـدند که یکی از قوهء اجنبی و اسـتبداد و دیگری از روح مبارزه و نهضت روی آزادی خواهی مجاهدین ملی نمایندگی میکرد. **************************************** بعد از این که انگلیس ها در نیم قارهء هند مسـلط شـدند و محافظت آن سـرزمین محور سـیاسـت ایشـان در آسـیا قرار گرفت، نقشـه های عملی نشـدهء ناپلیون را بهانه قرار داده و با مظاهرهء حفظ افغانسـتان از حملات بیگانه و انبسـاط روابط تجارتی به کشـور ما تجاوز کرده و پادشـاه قانونی وقت امیر دوسـت محمد خان را مجبور به فرار بخارا سـاختند و شـاه شـجاع الملک سـدوزایی به کمک ایشـان بار دیگر بعد از 23 سـال، در بالاحصار بر تخت سـلطنت نشـسـت. از 1838 تا 1842 که به ظاهر امر شـاه شـجاع به نام پادشـاهی می کرد و ادارهء بیشـتر در دسـت « مکناتن » بود، قوای فرنگی از قندهار و گرشـک گرفته تا قلات غلزایی و غزنی و وردک و کابل و چهاریکار و جلال آباد و دیگر نقاط عرض راه تمرکز داشـت. در این چهار سـال فتور و بیقراری، ملت آنی از مبارزهء آزادی و برهم زدن نقشـه های مشـترک شـاه شـجاع و مکناتی خود داری نکرده و چون مراتب ظلم و احجاف و خود سـری به آخر رسـید و بنا شـد عدهء از بزرگان منتخبهء قوم را نفی بلد کنند، آنگاه چند نفر از سـران بیدار قوم که تشـبثات اجنبی و عمال [ اعمال ناشر ] آنها را به دقت تعقیب می کردند به دور عبدالله خان اچکزایی و امین الله خان لوگری جمع شـده و به تشـکیل یک سـلسـله مجالس پرداختند و نقشـه های امحای قوای حاکمه را کشـیدند و برای قیادت خود در یکی از روز های عشـر اولی ماه رمضان 1257 هجری قمری ( نوامبر 1840 ) نواب محمد زمان خان بن نواب اسـد خان (نواسـهء سـردار پاینده خان مرحوم ) را به پادشـاهی انتخاب کردند. سـپس به تاریخ 17 رمضان ( نوامبر ) به عملیات آغاز نموده و بعد از قتل ( برنس ) جنبش ملی با پیکار علنی در مقابل فرنگی روز به روز توسـعه پیدا کرد و زمانی که میدان مبارزه گرم بود، سـردار محمداکبر خان وارد کابل شـد و در نتیجه کامیابی مجاهدین، انگلیس ها به امضای معاهدهء تسـلیمی مجبور شـدند که به تاریخ 16 ذی الحجة 1257 ( اول جنوری 1842 ) به امضاء رسـید و در متن فارسی آن سـردار محمد زمان خان به لقب ( نواب مسـتطاب معلی القاب نواب عالی نواب محمد زمان خان ) و نایب امین الله خان به لقب ( نایب الثانی رفیع المکانی ) به حیث نایب او شـناخته شـده و از سـایر سـرداران و سـران در متن اسـمی نیسـت و در پایان میثاق، مهر کرده اند. شـاه شـجاع و زمان شـاه از اواسـط رمضان 1257 تا اواسـط صفر 1258 ( از اوائل نوامبر 1841 تا 15 اپریل 1842 ) که تا روز قتل شـاه شـجاع به دسـت شـجاع الدوله پسـر همین زمانشـاه می باشـد در حدود تقریباً 5 و نیم ماه با رقاب بسـیار شـدید با یک دیگر مقابل بودند و هر چه امین الله لوگری که تقریباً نایب هر دو شـاه شـمرده می شـد در نزدیک سـاختن نظریات طرفین صرف مسـاعی کرد، موفق نشـد، زیرا درنتیجه باید یکی از این شـاهان یعنی نواب محمد زمان خان تنزل می کرد و وزیر می شـد، بهر حال، ایجابات وقت و تحول اوضاع کاری کرد که خود به خود موقعیت هر دو متزلزل شـده رفت؛ به این معنی که شـاه شـجاع در غیاب حامیان خود به کلی موقعیت خود را از دسـت داده و آخر به قتل رسـید. و زمان شـاه بعد از ظهور سـردار محمد اکبر خان و پیدا شـدن امکانات مراجعت امیر دوسـت محمد خان، خود به خود در صف دوم قرار گرفت و آهسـته آهسـته عقب تر رفت. اگر چه درین میان پادشـاهی فتح جنگ پسـر شـاه شـجاع هم داسـانی دارد که شـرح آن را جداگانه باید نوشـت، بهر حال، در روز هاییکه دامنهء نزاع بین امین الله خان و زمان شـاه بر اسـاس شـاهی فتح جنگ دراطراف تپه مرنجان وسـعت یافته بود، سـردار محمد اکبر خان در جلال آباد و تیزین از انگلیس ها شـکسـت خورده و خود را به کابل رسـانید و با ورود او نزاع مدعیان سـلطنت یک طرفه گردید. یعنی چند گاه دیگر هم فتح جنگ شـاه ماند ولی زمان شـاه دیگر پیرامون این ادعا نگردید و متعاقباً انگلیس ها به فکر انتقام جویی بار دیگر وارد کابل شـده گوشـه یی از بازار چته را آتش زدند و آنگاه تمام افغانسـتان را تخلیه نمودند و امیر دوسـت محمد خان را گذاشـتند که بار دیگر از هند آمده و بر تخت افغانسـتان نشـیند. ᨶ
|
|
||||||