شماره سوم سـال چهارم اسد 1358 / اگست 2006

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چه اتفاقي براي من رخ داده؟

آریانا حساس

 

چه اتفاقي براي من رخ داده؟ من بيشتر و بيشتر باز مي شوم و احساس مي كنم كه سايه هاي وجودم به تدريج ازبين مي روند. وقتي چشمانم را مي بندم نور بيشتري در بدنم مي بينم. خيلي زيباست، و احساس بسيار خوبي به شما دارم ___ بيش از آنچه تاكنون داشته ام.

باگوان عزيز، آيا اين مي تواند واقعي باشد؟ آيا اين من هستم؟ چرا اين ترديدها هنوز وجود دارند؟ ممكن است لطفاً توضيح بدهيد؟

هر اتفاقي كه برايت افتاده، ژرف ترين اشتياق هر سالک است.

تو فقط براي چنين رويدادهايي است كه در اينجايي. اين آغاز راه است.

در ابتدا، اين بسيار طبيعي است: ذهن توليد ترديد مي كند. نيازي نيست كه از ذهن خشمگين باشي' ذهن اين را درك نمي كند، اين وراي ادراک ذهن است. و اين طبيعي است كه ذهن مايل است منطقي و عقلاني باقي بماند.

ذهن به اين دليل ساده توليد ترديد مي كند كه مي خواهد از تو محافظت كند. ذهن با تو مخالف نيست، سعي دارد از تو مراقبت كند تا وارد فضاهاي ديوانه كننده نشوي.

ولي تنها در آغاز راه است كه ذهن توليد ترديد مي كند. و اين زماني است كه مرشد و مدرسه ي مرشد به تو كمك مي كند تا نگران گفته هاي ذهن نباشي، بلكه ابعاد تازه اي را كه برايت گشوده مي شوند اكتشاف كني.

تو احساس سبكي داري. تمامي سايه ها محو مي شوند و بدني درخشان در تو شكل مي گيرد، بدني از نور. ذهن مي تواند يک اسكلت را بپذيرد' ولي نمي تواند بدني از نور را بپذيرد.

ذهن بسيار ابتدايي است' هنوز هم ماده را باور دارد.

فيزيک به اين نتيجه رسيده است كه ماده ابداً وجود ندارد. فقط انرژي وجود دارد. ولي ذرات انرژي چنان سريع حركت مي كنند كه اين توَهُم جامد بودن را ايجاد مي كنند. درست مانند حركت سريع پره هاي پنكه است: نمي تواني پره ها را جداگانه ببيني، يک دايره مي بيني.

اگر پنكه با سرعت نور مي چرخيد ـ سرعتي كه الكترون ها در يک ستون سنگي مي چرخند ـ آنوقت مي توانستي روي پنكه ي سقفي بنشيني و نمي افتادي و احساس نمي كردي كه چيزي در زير تو حركت مي كند و بين پره ها فاصله اي هست. زيرا پيش از اينكه فاصله را احساس كني، پره ي ديگر وارد مي شود و تو هيچ احساسي نخواهي داشت. سرعت بالاي حركت، آن را جامد خواهد كرد.

هرچه كه جامد است، فقط به نظر جامد مي آيد. ولي ذهن بسيار ابتدايي است.

دل نه ابتدايي است و نه مدرن. دل جاودانه است' چيزي از تقسيم بندي زمان نمي شناسد.

بنابراين دل مي تواند بدون هيچ ترديدي بدني از نور را ببيند. در واقع، بدن نوراني واقعي تر از بدن جامدي است كه ما مي بينيم ـ زيرا بدن نوراني يعني بدني از الكترون ها: الكتريسته ي خالص.

پس از جنگ جهاني دوم چنين روي داد كه سربازي به وطنش بازگشت. او پنج سال از وطن دور بود و طبيعي بود كه براي ديدن همسرش عجله داشته باشد. پس از اينكه همسرش را در آغوش گرفت، دچار شوک برقي شد و روي زمين افتاد. او گفت " خداي من، چه اتفاقي افتاده است؟ " براي پنج سال همسرش منتظر بوده و منتظر بوده و با چنان شدتي انتظار كشيده كه نيروي الكتريكي بدنش روي هم انباشته شده بود.

پزشكان را خبر كردند. آنان حتي نتوانستند دستش را براي معاينه ي نبضش بگيرند ـ بي درنگ برق آنان را مي گرفت.

سپس تعميركار برق را آوردند. ديگر مسئله ي فيزيكي نبود، اشكال برقي وجود داشت.

تعميركار برق بسيار مي ترسيد. او گفت، " اول اين لامپ را در دست بگير."

او يک لامپ چهل وات را به دست زن داد و لامپ روشن شد.

اين نخستين بار بود كه چنين رويدادي ثبت مي شد. تمام وجود زن از نيروي برق تشعشع داشت و به دليل وجود اين زن بود كه تحقيقات و مطالعات روي نيروي الكتريكي در انسان آغاز شد و اينک يک واقعيت تثبيت شده وجود دارد كه بدن انسان برق دارد.

اگر چشماني حساس داشته باشي، قادر هستي هاله ي برق اطراف بدن را مشاهده كني. همانطور كه در تصاوير نانک، كبير، كريشنا، راما يا بودا مي بينيد ـ آن حلقه ها در اطراف صورت آنان افسانه اي و تخيل نقاش نيستند' آن حلقه ها توسط مريدان و مراقبه كنندگان ديده شده اند.

و اينک در روسيه دانشمندي وجود دارد كه از اين هاله ها عكسبرداري كرده است... او صفحات بسيار حساسي توليد كرده است. نام او كرليان است و به همين سبب اين روش عكسبرداري را عكاسي كيرليان Kirlian photography  خوانده اند.

او در دنيا مشهور شده است. اگر او عكسي از تو بگيرد' فقط تصوير تو نخواهد بود، بلكه تمام هاله ي نوراني اطراف بدنت نيز نشان داده مي شود.

و عجب اينكه اگر دست كسي در حادثه اي قطع شده باشد و عكسي با دوربين كرليان از او گرفته شود، آن دست ديده نخواهد شد، ولي هاله ي اطراف دست ديده خواهد شد. بدن الكتريكي هنوز دست نخورده است ـ هيچ چيز برهم نخورده است' فقط بخش جسماني افتاده است.

و اين تنها در مورد بدن انسان نيست. يک گل سرخ: مي تواني يكي از گلبرگ هايش را بچيني و كرليان مي تواند بگويد كه كدام گلبرگ قطع شده است. درعكس آن، هاله ي اطراف گلبرگ چيده شده نشان داده مي شود.

بنابراين اتفاقي كه براي تو رخ داده اين است كه تو ساكت شده اي، از وجود دروني خودت ـ كه توسط نور احاطه شده ـ هشيار گشته اي.

مردمان باستان آن را بدن اختري، بدن نوراني يا بدني كه از نور ستارگان ساخته شده است خوانده اند. معني بدن اختري astral body همين است.

فقط به ياد داشته باش كه اين در حيطه ي ذهن نيست و به ذهن بگو، " اين ربطي به تو ندارد. تو كار خودت را بكن."

و نكات بسيار ديگري وجود دارند. جهان هستي به ذهن محدود نمي شود: بس وسيع تر و بسيار اسرارآميز تر است. تو تمام امكاناتي را كه هر عارفي در هركجاي دنيا تجربه كرده، در اختيار داري، ولي بايد ذهنت را ساكت كني' وگر نه آن ترديد ها مي توانند به مزاحمت خود ادامه بدهند.

براي همين است كه من اصرار دارم: پيش از اينكه وارد دنياي اسرار شويد نخست ذهن را ساكت كنيد. ذهن را براي سكوت، براي بي ذهني non- thinking منضبط كنيد' زيرا وقتي كه وارد دنياي اسرار مي شويد ذهن سر راه قرار نگيرد و پرسش هاي عوضي نپرسد، كه نتوانيد پاسخ بدهيد ـ پرسش هايي كه حتي اگر هم بتوانيد پاسخ دهيد، ذهن نتواند درک كند.

ذهن گستره اي محدود دارد. ذهن يک كامپيوتر زنده است. تمامي وجود تو نيست. دل بس بزرگتر است. و در وراي دل، وراي وجود تو قرار دارد، كه از دل بزرگتر است. و در وراي وجود تو، آن وجود كيهاني هست كه بي نهايت است.

براي ورود به اين اسرار، به ذهني آرام نياز داري كه مزاحم تو نباشد.

 

 

 

 

حساس