|
||||||||
|
|
رجال و رويداد های تاريخی افغانستان
نوشـته احمد علی کهـزاد حبیب الله خان پسـر و ثروت سردار محمد عظیم خان 888888888888888888888888888888888 بعد از وفات سردار محمد عظیم هان حاکم کشـمیر، دو چیز از او باقی ماند که در امور اداری مملکت ولو برای مدت کوتاهی هم بود ثقل آن محسـوس میشـد: یکی دارایی سـرشـار و دیگر پسـری بنام حبیب الله خان پسـر سـردار محمد عظیم خان که جوان بی تجربه و رفیق دوسـت و خوش گذران بود، می خواسـت با این ثروت آقایی را تا حدود شـاهی برای خویش تأمین کند ولی همین ثروت نه تنها این قدرت را از او سـلب کرد بلکه پراگنده شـدن و فقدان آن او را به ضعف مزاجی و مالیخولیا گرفتار سـاخت. 8888888888888888888888888888888888888888888888
در موقع وفات سـردار محمد عظیم خان ( 1238
هـ. ق. مطابق 1823 م ) شـاه انتخابی او ایوب شـاه بن تیمور شـاه، شـاه کابل
بود. ولی طوریکه در بعضی بحث های قبلی شـرح داده ایم این شـاهی بنام بود و
اقتدار واقعی را به عنوان وزارت خود سـردار احراز کرده بود. بعد از وفاتش
پسـر او سـردار حبیب الله خان نقش پدر را به عهده گرفته و ایوب شـاه را
کمافی سـابق بی اختیار گذاشـت. ولی میان این پدر و پسـر فرق زیاد بود و به
اســثنای ثروت سـرشـار باقی کدام صفت بارز در پسـرش دیده نمی شـد و گذشــه
از بی کفایتی، آدم خوش گذران بود چنانچه ( چنانکه ناشر ) به علت عدم
اطمینان خود سـردار محمد عظیم خان نواب جبار خان را وصی و ولی و مشـاور
پسـر خود تعیین نمود و لی حبیب الله خان این وصایا را فراموش نموده نواب
جبار خان را با تفویض حکومت غلزایی از خود دور کرد. اولین تصادم میان شـهزاده اسـماعیل پسـر ایوب شـاه و سـردار حبیب الله خان شـروع شـد، شـهزاده اسـماعیل چون میدید که اختیارات واقعی پدرش سـلب شـده اسـت، با حرارت جوانی و خون گرمی که داشـت پیوسـته می طپید تا موقعیت پدرش را به حیث شـاه مسـتحکم کند و حبیب الله خان بر عکس در نظر داشـت که همان لقب و نام خشـک شـاهی را هم از او بگیرد و برای احراز موفقیت از کاکا های قنداهاری خود اسـتمداد نمود. در این وقت دو مسـئله مورد توجه برادران بارکزایی معروف به سـردار قندهاری واقع شـده بود: یک مقابله با شـاه محمود سـدوزایی در هرات و دیگر برقراری قیادت خانواده گی در کابل؛ و چون درین فرصت معین سـردار شـیر دل خان مصروف مقابله شـاه محمود در هراب بود، سـردار پردل خان فوراً به کابل آمد و بعد از ملاقات با ایوب شـاه او را در بالاحصار محبوس سـاخت و پسـرش شـهزاده اسـماعیل را در اثر مقاومتی که به خرچ داد کشـته شـد و بدین ترتیب سـلطنت آخرین شـاه سـدوزایی ولو که جنبهء پوشـالی هم داشـت، بدسـت پردل خان در کابل خاتمه پذیرفت و حبیب الله خان از طرف او سـردار کابل شـناخته شـد و خودش به قندهار مراجعت کرد. سـردار حبیب الله خان در مدت کوتاهی که میدان را خالی یافته بود، حتاالمقدور مامورین ایوب شـاه را معزول و رفقای خویش را به جای آنها منصوب نمود. علاوه بر نواب جبار خان، نایب امین الله خان لوگری را هم که مرد تجربه کار بود و به شـخص پدرش خدمات زیادی نموده بود، از خود آزرده سـاخت.
دومین تصادم میان حبیب الله و سـردار دوسـت
محمد خان به وقوع پیوسـت. سـردار اخیرالذکر که درین وقت در پشـاور بود و
جاگیر کوچکی داشـت، برادران خود را گذاشـت و خواسـت از فضای مسـاعد کابل
اسـتفاده نماید. سـردار حبیب الله خان عندالورود از او اسـتقبال خوبی نمود،
ولی از همان دقیقه اول احسـاس میشـد که عقب این تشـریفات ظاهری نقشته های
در کلهء طرفین اسـت که تصادم ایشـان را حتمی می سـازد. دیر
نگذشـته بود که هواخواهانی به دور سـردار دوسـت محمد خان جمع شـدند و
سـردار حبیب الله خان به دسـتگیر نمودن و کور سـاختن کاکای خود تصمیم گرفت،
ولی حین دخول سـرار دوسـت محمد خان در تالار دربار بالاحصار، حاجی خان
کاکری موضوع را به نهادن انگشـت روی چشـم خود به او فهماند و در نتیجه
سـردار دوسـت محمد خان از این حادثه رهایی یافته اول به کوهسـتان و باز به
غزنی رفت و از این جا ها به حمله های متواتر پرداخت و بالاخره اهالی کابل
میان کاکا و برادر زاده اصلاح نمودند ولی باز روابط آنها تیره و تار شـد. سـومین برخورد میان حبیب الله خان و سـردار شـیردل خان واقع گردید. سـردار شـیردل هان بعد از سـردار محمد عظیم خان در میان برادران بارکزایی مردی بود شـجاع و عاقل و مدبر، و چون ملاحظه نمود که میانهء حبیب الله و دوسـت محمد خان اصلاح پذیر نیسـت اول هردو را در بالاحصار زندانی کرد و بعد هر دو را رها نمود. بدین ترتیب که حبیب الله خان را به ضمانت مامای خود خدای نظر خان به لوگر فرسـتا و دوسـت محمد خان را یک لک روپیه از دارایی سـردار محمد عظیم خان اعطا نمود و نقشـه ای برای تقسـیم کشـور بین برادران خود طرح کرد، ولی بار دیگر سـردار دوسـت محمد خان مخالفت نموده و میان او و شـیردل خان در ماحول بالاحصار و شـاه شـهید جنگی در گرفت و با دخالت نواب جبار خان و نواب محمد زمان خان آرامش برقرار گردید و نقشـهء شـیردل خان که از آن در یک بحث دیگر صحبت خواهیم نمود، علنی شـد. سـردار حبیب الله خان بن سـردار محمد عظیم خان که اسـمش عنوان این بحث قرار گرفته خود قراریکه گفتیم شـخصیت برجسـته ای نداشـت و فقط ثروت عظیمی که از پدرش به او میراث مانده بود در عین زمانی که ثقلی مخصوص به او بخشـیده بود عامل اخراج او از صحنه اداره و سـرداری کابل هم گردید. سـردار حبیب الله خان با خرچ پول و حلقه رفقا می خواسـت آمریت کند، ولی همین ثروت عظیم کاکا های قندهاری و پشـاوری او را متوجه کابل نمود و آمدن آنها را در مرکزمملکت سـبب شـد که هم ثروت از دسـت این سـردار جوان برود و هم سـرداری و کشـو داری. ورود شـیردل خان به کابل چون سـردار شـیردل خان عزم کابل کرد، سـردار یار محمد خان و سـردار سـلطان محمد خان، سـراد حبیب الله خان مجذوب را تشـجیع به مقابله نمودند و سـر راه چاردهی را گرفتند. سـردار شـیردل خان از راه قلعهء فاضل بیگ و افشـار نانک چی و چهل تن طرف کابل پیش آمد و مدافعه کننده گان راعقب زده و محل پیوسـتین دوز ها را که در حوالی شـرقی پل محمود خان واقع اسـت، معسـکر خود قرار داد. سـپس از جانب جنوب به صورت نیم دایره بالاحصار را حلقه کرد و بالاخره از راه دروازه خونی که متصل دروازهء جبه واقع اسـت داخل بالاحصار شـد و دولت خانه را به قهر و غلبه متصرف گشـت و سـردار حبیب الله خان را محبوس نمود. تصاویر به ترتیب: حبیب الله خان پسـر سـردار محمد عظیم خان شـهزاده اسـماعیل پسـر ایوب شـاه
|
|
||||||