شماره چهارم سال چهارم  سـنبله 1385 / سـپتمبر 2006

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طنز و سـياسـت،

از: ح، ب

 

نقطهء نظرها

 

شـکم پرسـت: " من خـــدا را خاطر خـُرما عبادت ميکنم."

قـــــــــاضی: خود بگيرم، ديگران را منع رشـوت ميکنم.

مُفــــــــــتی: ميدهــــــم فتوا و هرکس را ملامت ميکنم.

وزيــــــــر : من وزيرم سـال شـش ماه را سـياحت ميکنم.

رئيس جمهور: امر و نهی بوش و بيلير را اطاعت ميکنم.

وکيل شـورا: زير بار ملتــــــــــم بنگر چه طاقت ميکنم.

سـرمايه دار: مفتی و قــــــاضی و طالب را امامت ميکنم.

پولـــــيس: من پوليسـم از همه دزدان حمايت ميکنم.

مجاهـــــــد: من مجاهد، ضـد دولت هم بغاوت ميکنم

تروريسـت: از مجاهد دير سـالی شـد، که حمايت ميکنم.

ِان، جی،او: با، رسـو خان را به ويسـکی خوب عزت ميکنم

معمــــــار: معمــــارم خشـت کاری را به عاريت ميکنم

رَمٌــــال: من که رمٌــالم به اصطرلاب* رجعـت ميکنم

جاسـوس: من که جاسـوسـم برای غيــــر خدمت ميکنم

قاچــاقبر: من هميشـه از نگهبــــــانان شـکايت ميکنم

رئيس سـنا: من رئيس جمهور را کـُلاً اطاعت ميکنم

نگارنده: حـــال من از دوسـتانم رفع زحمت ميکنم

                                                               #

* اصطرلاب معنای وسيلهء رمل انداختن را ميدهد.