شماره چهارم سال چهارم  سـنبله 1385 / سـپتمبر 2006

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سـريال:

طنز و سـياست

   نگارش: ح، برنا

 

مناظرهء

کاکه تيغون و کربلائی

بخش نخسـت:

 

کاکه تيغون: اَلسٌـلام عَليکمُ کربلائی جان!

کـــــربلائی: وعَلـــيکم السٌـلام کاکه جان،

کاکه تيغون: کربلائی جان ميفامی ( ميفهمی ) که چرا کشـور هـای متحدين به عراق که مملکت مسـتقل بود حمله کردند و در يک تجاوز علنی و آشکارا آنرا اشـغال کردند، دليل اين تجاوز چه بود؟

کــربلائی: اين موضوع بسـيار روشـن اسـت، در عراق گفتند که گمان ميرود سـلاحهای کشـتار جمعی باشـد و هر قدر برای دولت عراق گفته شـد که آنها را محو کند، نکرد و از آن انکار کرد؛ اينها هم مجبور شـدند با یک حملهء شـديد آنرا اشـغال کردند، که در نتيجه تعداد زياد مردم کشـته و شـهر بغداد و بعضی شـهرهای اطراف آن ويران شـد.

کاکه تيغون: ميگن در اين اواخر افشـاء شـده که حمله نظامی بالای خاک عراق غير قانونی بوده و جامعه ملل هم ای گپ ره تائيــد کرده اسـت، در اين باره تو چه خبر داری؟

کـــربلائی: تا جائی که مه خبردارم، بتـــاريخ های 19،18 و20 سـپتامبر 2004 بسـياری از رسـانه ها يادداشـت مؤرخ 16 سـپتامبر2002 وزير خارجه پيشـين جمهوری عراق بمناسـبت غير قانونی اعلام شـدن اشـغال عراق از سـوی کوفی عنان دبیر کل سـازمان ملل را عنوان نموده و بمثابه يک سـند تاريخی نشـر نموده اند.

کاکه تيغون: گپهای مهم ای يادداشـت ره بخاطر داری؟

کـــــربلائی: دراين يادداشـت که به امضای وزير خارجه وقت عراق اسـت چنين آمده اسـت" جمهوری عراق در پاسـخ به خواسـت دبير کُل اتحاديه عرب و دولت های عربی اسـلامی و دوسـت تصميم گرفته اسـت که بدون قيد و شـرط به بازرسـان اسـلحه، مامور از جانب سـازمان ملل اجازه دهد برای تکميل و اجرای قطعنامهء مربوط شـورای امنيت وارد عراق شـوند، تا اطمينان حاصل شـود که عراق دارای اسـلحه کشـتار جمعی نيسـت و در عوض دشـواری های موجود از جمله تحريم عراق برطرف شـود" همچنان در اين يادداشـت اضافه شـده بود که " دولت عراق انتظار دارد که همهء کشـورهای عضو سـازمان ملل متحد و شـورای امنيت اين سـازمان بر پايه منشـور ملل و عنايت به اصـل 2 اين منشـور، حاکميت ملی، تماميت ارضی و اسـتقلال سـياسی عراق را محترم بشـمارند"

کاکه تيغون: بعد از این يادداشـت چه واقع شـد؟

کـــــربلائی: درسـت شـش ماه پس از انتشـار اين يادداشـت و در زمانی که هنـوز بازرسی تکميل نشـده بود و گزارش آن به شـورای امنيت جهت بررسی و اظهار نظر نرفته بود، که حمله نظامی امريکا به عراق آغاز شـد، بعداً رئيس سـويدی بازرسـان سـازمان ملل متحد وجود اسـلحهء کشـتار جمعی را انکار کرد، که چندی بعد مورد تائيد رئيس بازرسـان امريکائی هم قرار گرفت و جالب تر اينکه اخيراً وزير خارجه امريکا هم گفته اسـت که عراق در زمان حمله، فاقد اسـلحه کشـتار جمعی بود و گزارشـهای قبلی سـازمان های اطلاعاتی امريکا و عمدتاً از قول فراريان عراقی خلاف حقيقت برآمد! مه خودم هم که راديو ره شـنيدم، فهميدم که سـلاح کشـتار جمعی در عراق يافت نشـده اسـت.

کاکه تيغون: نگفتی که سـلاح کشـتار جمعی چه رقم اسـت؟

کـــــربلائی: اين اسـلحه بسـيار خطرناک اسـت و تعداد زياد مردُمه ( مردم را) فوراً يکجائی ميکشـد، مثل سـلاحهای اتومی، کمياوی، بيولوژيکی و غيره ميباشـد.

کاکه تيغون: ای رقم اسـلحه را خو خود همی (همين) دولت ها و حتا پاکسـتان، هندوستان و اسرائيل هم دارند، چرا در آنجا ها حمله نمی کنند؟ شـايد کدام گپ دگه(دگر) باشـه، بخاطری که او روز بچهء پالوان ( پهلـوان) را ديدم، گفت: در عراق، آسـيای مرکزی و حتا در افغانسـتان نفت و گاز بسـيار اسـت و مملکت های کلان مي خواهند که تيل و گاز را بايد مُفت يا بسـيار ارزان ببرند! چرا که نفت در دنيای غرب بنام طلای سـفيد ياد ميشـود و بسـيار بسـيار اسـتفاده ها از آن ميشـود.

کــــربلائی:کدام گپ دگه نداری که پشـت کلاناره گرفتی؟ سـرت بوی قورمه ميته؟

کاکه تيغون: او برادر، ای مسـلمان کشی ره که مه مي بينم، جوان ها، پيرها، زن و مرد حتا کودکان معصوم، خَو (خواب) از چشـمانم پريده، شووا (شـبها) دَهمی فکر هسـتم، آخر مام حس دارم وآدم هسـتم يانی؟

کــربلائی: قار نشـو کاکه جان، دل مه هم خون اسـت، اما چاره چون اسـت؟

کاکه تيغون: کربلائی جان تو پيشـتر گفتی که سـلاح کشـتار جمعی در عراق يافت نشـد و کُل دنيا ای گپه حالی فهميده اند، خی ايقه بربادی و میلیارد ها دالر خسـاره به عراق چرا رسـيد؟ موزيمش که بسـيار آثار عتيقه فراوان داشـت، چور و چپاول شـد. ( ميگويند که انگريزها اوناره بردن )،هزاران نفر کشـته و دهها هزار نفر معلول، معيوب و به همی ( همين) اندازه فراری شـدند، ای متجاوزين تازه و عصری کارهای کردند که حتا چنگيز خان و هلاکو که اوناره وحشی ميگفتند، نکرده بودند، مَردُمه قين و فانه کدن، زنها و مردها ره دَمابس ( محبس) انداختند، حتا به آنها تجاوز جنسی کردند! جواب اي همه ره کی ميته؟حقوق بشـر ( که خود شـان ممثل و سـردمدارش هسـتند) پامال شـد، عدالت اجتماعی از بين رفت، محشـر صغرا در عراق برپا شـد، کُل عراق مثل صحرای کربلای زمان اموی ها واری شـد، از برای خدا هنوز ميگی که چُپ باش، اگه مه چُپ باشـم دگر ها چُپ نيسـتند، کل مردم دنيا همه چيزه حالا درک کرده اند.

کــربلائی: خی چطو کنيم کاکه جان چه چاره داريم؟

کاکه تيغون: بايد تمام عاملين اين کشـتارها و فجايع و چور و چپاول ها، ويرانی ها و دربدری ها به چنگال قانون سـپرده و ماکمه ( محاکمه) شـوند.

کــربلائی: کاکه جان بيا تا ای گپ را به وقت ديگر که شـرايطش آماده شـوه بگذاريم، يک گپ نو بيادم آمد؛ که موضوع علمی و بسـيار جالب اسـت ( کربلائی ميخواهد موضوع را تغيير بدهد) خبرداری که دانشـمندان امريکائی ده سـتاره مريخ که فاصليش از زمين بيش از 70 میلیون کيلو متر اسـت آبه ( آب را ) کشـف کردند و ديدند!

کاکه تيغون: اگه گپ دانشـمـندان امريکائی درسـت باشـد، که آب را در بی رنگی اش از فاصلهء بيشـتر از 70 مليون کيلو متر يافته و ديده اند، پس چطو ملا عمر و بن لادن را که دارای لنگی های رنگهء کته، کته و ريش های غلو هسـتند، در روی زمين نمی بينند و نه زنده و نه مُرده شــان يافت ميشـود ( هر چنــد چندين بار بنابر مصلحت های سـياسی و نظامی بن لادن را کشـته و دو باره زنده سـاخته اند، در اين روزها نيز شـايعاتی مبنی بر مرگ بن لادن در خور مطبوعات داده شـده، ولی تا کنون قصر سـفيد خبر مرگ بن لادن را تائيــد نه نموده و نامبرده در زير زمينی های پناه داده به وی در حالت کومای مصنوعی بسـر ميبرد! ) بيا که بيناتر بنگريم کربلائی جان و آن اين که؛ يا يافتن آب در کره مريخ دروغ اسـت و يا نيافتن تروريسـت های مظنون در روی زمين!

کــربلائی: کاکه جان از ملاعمر و بن لادن گفتی، يادم آمد، که ای طالب سـازان ده همو سـال 2001 خـدا گردنه مه نگیره ده ماه اکتوبر بوده باشـه، بنام تنبيه تروريسـتان وطن ما را هم زير بمباران قرار دادن و تا حال از سـردسـته ها کسی را نيافته اند، تو در ای باره چيز گپی داری؟

کاکه تيغون: ای گپ روشـن اسـت که آنها خودشـان ميدانند که تروريسـت ها ده کجا مخفی شـده اند، ولی نميخائند که دسـتگير و افشـاء شـوند اگه نی پلان های خود شـان رسـوا ميشـه و بهانه مداخـله هم به پايان خود ميرسـد، کربلائی جان يکی از دوسـتانم در اين مورد چه خوب يک تصنيفی داره، مه اينه يادداشـت کديم،از ايقه گپ خسـته ميشی يگان شـعر هم بشـنو، بيا که بريت بخوانم:

ِترور ضد ِترور

شـامگاهان طيـاره ها پرواز

بهر کشـتار مردمان کردند

چندتروريسـت خوب مطنون را

در بسـا غارها نهان کردند

در همان سـال دوهزار و يک

حمله از راه آسـمان کردند

شـام هفتم ز ماه اکتـوبر

بم و خمپاره را روان کردند

دابته الارض و آن خَر دَجـال

هر دو شـان خوب اين پلان کردند

توره بوره بشـد چو دوزخ چون

کان تروريسـت ها را نشـان کردند

يک بم تازه اختراع شـد زود

هم در آن جاش امتحان کردند

در جهان غلغله بشـد بر پا

" گه چنين و گهی چنان کردند "

شـب بريختند راکت و بم را

دشـت و کوه را چو گلسـتان کردند

در دل شـب که تار و تاريک اسـت

چه چراغان رايگان کردند

جسـتجو و تلاش ورزيدند

" سـعی در کار شان بجان کردند "

غار در غار روز و شـب گشـتند

غار های خُرد را کلان کردند

غارپالان همه شـدند خسـته

غارپالی چه باتوان کردند

هيچ غاری نماند آخر کار

همه گی غار ها عيان کردند

غارپالی و غار نو سـازی

هر دو را جوره همزمان کردند

غار ملا عمر نشـد پيـدا

گرچه غار ها را کلان کردند

ليک نی قاتل و نی قاتل ها

چهره ها به َکس عيان کردند

چه شـد القاعـده بن لادن

يا سـفری سـوی آسـمان کردند؟

آخر الامر يافت می نشــدند

" گرچه صد گونه امتحان کردند "

آن تروريسـت ها اَجنه شـدند

خويش را خوبتر پنهان کردند

از ميان همه تروريسـتان

صِرف يک شـخص را عيان کردند

الغرض آن" ضعيف " گِير آمد

گرچه قصد قوی کَسـان گردند

ديگران ريش خويش َگل کردند

غسـل تعميدی سـازمان کردند

شـد وظيفه خلاص و خانه شـدند

جيب ها را پُر ز دالران کردند

آخر هم هيچ َکس نمی پُرســد

که چرا جوی خون روان کردند

زُعمای قديم و فعلی را

در خـط دو و سـه روان کردند

با زرنگی خاص انگريزی

همه را خوب حفظ جان کردند

سـاختند يک زعيم تازه و نو

ريش را زيب روی آن کردند

دريشی را ز جان او کنـدند

با چَپَن و با کلاه روان کردند

اندرين ره هزار هزاران را

رهسـپار دگر جهان کردند

تاکه نائل شـدند به آرزو شـان

چند هزار را بی خانمان کردند

روز و شـب در رسـانه های جهان

خود بسـاختند و خود بيان کردند

طالبان ســاز طالبان بردند

کَس ندانسـت چرا چنان کردند

شـايد اين قصد آن شـکسـت ها بود

بعد صد سـال بحق مان کردند

ای خـدايا بسـوز خانه ظلم

بنده هـای ترا چِسـان کردند

(  11 اکتوبر 2001 )

                                                       عبدالحميد گذرگاهی

 

بخش دوم در آینده »»»

بالای صفحه