شماره چهارم سال چهارم  سـنبله 1385 / سـپتمبر 2006

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش اول  »»»

بخش دوم  »»»

بخش سوم »»»

 

چگونگی تحول تاريخ در خاور زمين

دکتر اکرم عثمان

بخش چهارم

 

بحثی در بارهء بود و نبود فیودالیزم در منطقهء ما

 

ـ1ـ

ـ 2ـ

 

برخی دیگر از نظریات دانشـمندان کلاسیک در این مورد:

و باز هم مارکس باورمند بود که مناسـبات اجتماعی هند به رغم تنوعی که در تصویر سـیاسی این سـرزمین موجود بوده اسـت، از قدیم ترین اعصار تا دههء اول قرن 19 تغییر نکرده اسـت و کسـانی را که نظام زمینداری هند را فیودالیزم میدانسـتند، " حمار " لقب داده اسـت و این موضع را در شـرایطی اختیار کرده که در پژوهش هایش به وجود انواع مالکیت خصوصی بر زمین پی برده بود. او در ابراز این نظر ها از کتاب " Asian Village روسـتای آسـیایی " نوشـتهء « J. B. Phear » الهام گرفته که شـرح مفصل آن در اثر دیگر موسـوم به « دفتر های مردم شـناسی کارل مارکس» تألیف « کردر» آمده اسـت. به قول مؤلفان « شـیوه های تولید آسـیایی » (7) این مطالب و همچنین انتقاد مارکس بر کوالوفسـکی در رابطه با اسـتعمال نا صواب واژهء فیودالیزم در شـرق باز هم در تألیف دیگری از « کردر» آمده اسـت که در سـال 1972 در « مونیخ » تحت عنوان « Wark of Marx and Engels » به نشـر رسـیده اسـت.

از جانب دیگر دریافت های مارکس در بارهء جوامع ماقبل، اسـتعمال خاصه آن دریافت ها که بین سـالهای 1853 و 1867 اظهار شـده، مورد انتقاد دانشـمندانی چون « ر. شـرما R. Sharma » و « رامیلاتاپر Ramilla Thapar » بوده اسـت و نیز « کوشـمبی Kuoshambi » دانشـمند دیگر معتقد اسـت، نه مارکس و نه انگلس جوامع آسـیایی را مانند یک پروژهء مشـخص تاریخی مطالعه نکرده اند بلکه در مسـیر مطالعات شـان بخاطر شـناخت فرماسـیون های ماقبل سـرمایه داری، ویژه گی های جوامع غیر غربی را به صورت ضمنی به بررسی گرفته اند. و نیز احسـان طبری با ذکر این نکته که: اندیشـه های مندرج در نامه های مربوط به سـال 1853 نمودار مرحله ای از تکامل اندیشـه های مارکس و انگلس اسـت،(8) تلویحاً با دانشـمندان یاد شـده همنوا اسـت و عقیده دارد که آراء و افکار آن دو نظریه پرداز پا به پا و هم آهنگ با دریافت های جدید شـان از مسـایل، پیوسـته دسـتخوش تحول و احیاناً تکامل بوده اسـت به این حسـاب در سـال 1853 که مباحثات داغی بین پوبلیسـیست ها Publicists » و کارمندان دیوانی بریتانیا در هند، بر سـر بود و نبودِ مالکیت جمعی در آسـیا در گرفته بود « مارکس » با انتباه از آن اوضاع، به « انگلس» زنها میداد که در قبال چنین پیشـامدی باید جانب احتیاط را پیشـه کند چه بر بنیاد پژوهش های تازه ترش به موجودیت اشـکال خصوصی مالکیت بر زمین پی برده بود. او در این باره آورده اسـت: مالکیت خصوصی بر زمین در هند درون ذاتی نیسـت بلکه به وسـیلهء حکمرانان مسـلمان عنفاً پدید شـده اسـت (9) همچنان مارکس خاطر نشـان می کند که کشـتگران بنگال پیش از سـال 1793 دارای حق موروثی مالکیت بر زمین های شـان بودند (10) افزون تر اینکه او در مقاله ای پیرامون سـیاسـت ارضی دولت بریتانیا در روزنامهء ( نیویورک دیلی تریبیون، سـوم اپریل 1856 ) می نویسـد: زمین همواره در هندوسـتان به دولت تعلق نداشـته و بخش اعظم آن همانند انگلسـتان خصوصی به شـمار می آمده اسـت. بومیان هند بعضاً شـش صد تا هفت صد سـال مالکیت بلامنازع شـان بوده اند و دولت صرف در نقاطی که در تملّک افراد نبوده اسـت می تواند به اعوان و کارگزاران ش املاکی را ببخشـد. همین طور در بیشـه های شـمال هند نیز وضع به همین منوال بوده و بر آن زمین ها، حق مالکیت خصوصی برقرار بوده اسـت.(11)

بدین گونه می بینیم که در کار تعمیم اصطلاح فیودالیزم بر تمام جهان، هم مارکس و هم انگلس عمدتاً پرهیز کرده اند. انگلس در کتاب « انتی دیو رینگ » آورده اسـت: در تمام مشـرق زمین آنجا که دولت یا همپّایی، مالک اسـت، واژهء زمین دار حتا در زبانهای شـان وجود ندارد... در شـرق نخسـت ترکها در کشـور های تحت اشـغال شـان نوعی فیودالیزم اربابی را مرسـوم کردند.(12)

بنابر این هر چند شـباهت هایی بین نظام های ارباب رعیتی و فیودالیزم غربی وجود دارد با آن هم چنین می نماید که بعد از فروپاشی مالکیت جماعت بر زمین در مغرب زمین مالکیت فردی عضو جماعت در جنب مالکیت عمومی بر اراضی به آسـانی پدید می شـود، در صورتی که در نظام آسـیایی تا مدت ها، زمین کماکان مسـتقیماً یا بالقوه در اختیار کمون ها و دولت و پادشـاه باقی می ماند و فرد با وصف تملک شـرعی یا قانونی، صرف برخودار از حق انتفاع و بهره برداری موروثی و غیر موروثی می باشـد و هیچ ضامنتی مُلک او را در برابر غضب و مصادرهء رأس قدرت محافظت کرده نمی تواند.

از جانب دیگر، پیشـه وران در اروپای عصر فیودالی در برههء آخرش دیگر در وابسـتگی تنگاتنگ با روسـتا نمی زیسـتند در حالیکه پیشـه ور آسـیایی اکثراً از ناف جماعت روسـتایی ارتزاق می کرد و « مونوفکتورها » کمتر مجال یافتند که به کار خانه های بزرگ تکامل نمایند. در این باره شـایان ذکر اسـت که در برخی از شـهر های آسـیای میانه و ایران و افغانسـتان بعضاً در سـایهء ثبات گذاری سـیاسی در سـده های میانه، کارخانه های پارچه بافی و دیگر مصنوعات، پا گرفته بود؛ اما بازهم به علت بی ثباتی اوضاع، انباشـت سـرمایهء تجاری به سـرمایهء صنعتی گذر نکرده و در همان حد ثابت، سـترون ماند.

به همه حال چنین می نماید که مارکس و انگلس تا آخر عمر شـان بخاطر تبین ویژه گی های جوامع ماقبل سـرمایه داری در آسـیا که آنرا با « شـیوهء تولید آسـیایی » مشـخص کرده اند شـکل عمدهء مالکیت ارضی در آسـیا را با مالکیت جمعی و از آن پس تر به مالکیت سـلطانی و دولتی ترسـیم کرده اند. و نظرات مابعد شـان مبتنی بر کشـف انواع زمینداری های خصوصی به معنی صور فرعی مالکیت بر زمین اسـت که از نظر مضمون و محتوای درونی خود، در گسـتره های سـیاسـت، اداره، حاکمیت های متمرکز و مسـتبد را بازتاب میدهند که هیچ مشـروعیتی جز اعمال قهر و قدرت ندارند. از همین جاسـت که روند های دموکراتیزه کردن اکثر این کشـور ها با موانعی تاریخی مقابل می شـود و الگو های غربی پیشـرف اجتماعی که با مدرنیسم و مدرنیته توجه می شـود، در تقابل با ظرف و مظروف جوامع آسـیایی نا همخوانی نشـان می دهند. ( البته برخی از کشـور های آسـیایی چون جاپان، اسـرائیل و چین این اشـکال را با اتخاذ تدابیری حل کرده اند و شـماری در راه بر طرف کردن آنند.) همینطور در رابطه با سـاخت اقتصادی ـ اجتماعی و سـیاسی سـر زمین هایی چون افغانسـتان ایران و ماوراء النهر در جریان قرون وسـطی هرچند دانشـمندان اتفاق نظر ندارند با این وصف نظر غالب پژوهنده گان این اسـت که سـاختار مناسـبات اجتماعی آنها، دارای ویژه گی هایی زیر اسـت که با نظام فیودالی غربی در برخی موارد متفاوت می باشـد.

ویژه گی های سـاختاری مناسـبات اجتماعی در جوامع آسـیایی

احمد اشـرف مترجم و جامعه شـناس شـناختهء ایران این مختصات را چنین خلاصه می کند:

اول ـ سـلطهء مطلق شـخص فرمانروا و توسـعهء دسـتگاه اداری و تسـلط او بر کارگزاران اداری و اعیان و اشـراف و خانواده های قدیمی، تضاد منافع مغان و بزرگان از یک سـو و دبیران و دهقانان از سـوی دیگر.

دبیران و دهقانان میل داشـتند حکومت نیرومند شـاهی را حفظ کنند و از پاشـیدگی و فسـاد و سـقوط دولت ممانعت به عمل آورند، برعکس سـران، اعیان نظامی و روحانیون به اتکای منابع سـرشـار و متصرفات ارضی خویش در بسـیاری از موارد آشـکارا تمایل اسـتقلال طلبی ابراز می نمودند.

دوم ـ سـلسـله مراتب فیودالی در میان نبود و دهقانان به جای آنک به وسـیلهء بزرگان با دسـتگاه حکومت مرکزی و شـخص شـاه در تماس باشـند سـرراسـت زیر فرمان وی بوده و دبیران نیز که در ادارهء کشـور نقش ایفا می نمودند چنین وضعی داشـته اند. بدین ترتیب وجود قرارداد های فیودالی و روابط فیودالی و سـلسـله های فیودالی در این دوره مورد تردید فراوان اسـت.

سـوم ـ اراضی دولتی وسـعت زیاد داشـته و به وسـیلهء دبیران و دهقانان اداره می شـده اســت. همچنین شـبکه های آبیاری وسـعت داشـته و ادارهء آن با کارگزاران دسـتگاه مرکزی حکومت بوده اسـت.

چهارم ـ شـهر ها و روسـتا ها هر دو تابع سـلطهء مطلق فرمانروای آسـیایی و کارگزاران وی بوده و تضادی میان تولید شـهری ها و روسـتایی ها وجود نداشـته و حکومت، جماعت های روسـتایی و پیشـه ور را دسـته جمعی اداره می کرده اسـت؛ و همچنین شـهر های این دوره از نوع شـهر های خود مختار قرون وسـطایی نبوده، اقتصاد پولی و تجارت و صنعت در آنها رونق فراوان داشـته اسـت و دولت مرکزی بر همه ای امور اقتصادی نظارت می کرده و دخالت داشـته اسـت.(13)

" موریس گودیه " که خود صاحب تألیفاتی پیرامون شـیوهء تولید آسـیایی اسـت از التباس فیودالیزم غربی با نظام ارباب رعیتی شـرقی پرهیز می کند. او می نویسـد: آیا وجود بیگاری در هر نوع شـیوهء تولید اجازه نمیدهد تا آنها را با یکدگر اشـتباه کنیم؟

حکومت قانونی دولت بر زمین اجتماع روسـتایی و غصب زمین ها و واگذاری مجددش به صورت حق تصرف و اسـتفاده از آن، حکومت روحانی اشـراف و کارگزاران دولتی تحت فرمان پادشـاهِ واحد، قوام یافتن تجمع در شـهر ها، آیا این همه مشخّصات ما را به سـوی وجوه اصلی فیودالیته راهنمایی نمی کند؟

معتقدیم که اختلاف اسـاسی در دو مرحلهء مزبور، نحوهء وابسـتگی زراعتی و نحوهء اسـتثمار اسـت در شـیوهء زمین داری شـرقی علی العموم دولت همچون نمایندهء تمام اجتماعات مالک زمین اسـت و اسـتثمار کشـاورزان به طور جمعی صورت می گیرد و وابسـتگی فرد با کارگزاران دولتی غیر مسـتقیم بوده و از بسـته گی اجتماعی آن فرد به دولت عبور می کند که کارگزاران نمایندهء آن می باشـند. برعکس در سـیسـتم فیودالی، کشـاورزان به طور انفرادی با ارباب که مالک زمین های شـان اسـت مستتقیماً بسـته گی دارند، و سـازمان اجتماعی کشـاورزی نیز کمتر به صورت گروه هم خون دیده می شـود و وجود ش مدیون احتیاجات اقتصادی اسـت. ( در این طرز برخورد در شـیوهء تولید جرمن ها واضح تر دیده می شـود.)

فهرسـت منابع و یادداشـت ها:

7 ـ هیئت تحریر، " شـیوهء های تولید آسـیایی و نظریاتی از مارکس و انگلس " چاپ تهران 1359 ، ص 25

8 ـ احسـان طبری، مجلهء دنیا، شـمارهء سـوم، سـتاسـفورت 1349 ش ( 1970 م ) ص 6 و 7

9 ـ Bilan Chandra, Karla Marx, histories of Asian societies and colonial rule, Paris 1989. P 32

10 ـ Ibid P 34

11 ـ Ibid P 756

قابل ذکر اسـت که ترجمهء مباحث مربوط به کتابBilan Chandra  به همت دوسـت صاحب صلاحیتی صورت گرفته که در مواردی بخار تلخیص پاراگراف ها، فشـردهء مفاهیم را آورده اسـت. هرچند مترجم، برخوردار از صلاحیت کافی در زبان انگلیسی بوده اسـت با آنهم از سـر احتیاط خواهشـمندم که خوانندهء علاقمند، در صورت لازم، از طریق همین نامه، این قلم را خبر بدهد و موارد ناگفته و نا نوشـته و نا منطبق با متن اصلی را بنگارد.

همچنین درج دقیق اسـمای مؤلفان کتاب های « روسـتای آسـیایی » و « Work of Marx and Engels » در دسـتنویس نسـخهء اصلی کتابی از این جانب تحت عنوان « شـیوهء تولید آسـیایی » چاپ اکادمی علوم افغانسـتان آمده بود ولی هنگام نشـر بخاطر غفلت و بی توجهی چاپخانه در موارد زیادی، ثبت شـماری از اسـمای لاتین قابل تأمل می نماید در وضع حاضر عوض نسـخهء اصلی، همان چاپ نا منقح [ منقح ـ اصلاح ناشده ] در اختیار دارم و در مقالاتی از این دسـت بعضاً از همان چاپ بهره می برم. خواهشـمندم خوانندهء علاقمند در صورت شبهه، صورت کامل این اعلام را در کتاب « شـیوهء تولید آسـیایی و نظریاتی از مارکس و انگلس » نگارش هیئت تحریر، چاپ تهران سـال 1358 ص 25 ببیند.

12 ـ فریدریش انگلس، « دیو رینگ در علم، آنتی دیو رینگ » چاپخانه دولتی کابل 1363 ، ص 158

13 ـ احمد اشـرف، مجلهء جهان نو، شـمارهء 11 ـ 12 ، تهران، فشـردهء صفحات 196 ـ 197 .

 

 

ادامه دارد »»»

 

 

دکتر اکر عثمان