|
||||||||
|
|
ناصر خسرو قباديانی: صدای طغيان، تنهائی و تبعيد ( بخش دوم)
( فصل دوم از کتاب « تاریخ در ادبیات »)
* تبعید، تنهـا یـک مفهوم جغرافیـائی نیست، بلکـه بیشتر - و مهم تر – یـک مفهوم درونی، عاطفی و فرهنگی است. تبعید: حسرتِ «خواستن»هـائی ست که در حیرتِ « نتوانستن »ها پَر پَر می شوند و می سوزند... و تبعیدی کسی ست که تنها از پشتِ شیشـه های اشک، میهن و مجبوب خویـش را بخاطر می آورد. * ناصرخسرو در سراسر اشعارش، کینهء سوزانی نسبت به فقهای زمانش ابراز می کـند. بـه جرأت می توان گفت که در سراسر قـرن پنجـم/ یـازدهـم هیچ شاعری همانند ناصرخسرو علیه مظالم اجتمـاعی و سالـوس و ریــای فقهـای حاکم پیکار نکرده است.
ترکان سلجوقی در ايران بعنوان عوامل و کارگزاران خليفهء عباسی همواره به ياری و حمايت خلافت عباسی برمی خاستند، چنانکه در فتح بغداد و اسارت خليفهء عباسی بدست ارسلان بساسيری (447/1055) سپاهيان طغرل سلجوقی با حمله به بغداد و جنگ با قوای بساسيری، خليفهء عباسی را از اسارت آزاد کرده و وی را بار ديگر به خلافت رساندند (651 /1253). شايد بتوان حمايت ترکان سلجوقی از خلافت عباسی را بازتاب اختلاف ديرين سرداران ترک و سرداران ايرانی ( ارسلان بساسيری و مردآويج ) دانست. بهمين جهت، بسياری از جنبش های اجتماعی ايران در قرون پنجم و ششم / يازدهم و دوازدهم - از جمله جنبش اسماعيليان- دارای خصلتی « ضد ترکی » (البته ترکان ماوراءالنهر) بوده است. (42) ناصر خسرو در سراسر اشعارش از ترکان سلجوقی با نفرت و نفرین ياد می کند. او حملات پی در پی ترکمانان سلجوقی به خراسان را بچشم خود ديده و عواقب شوم اين حملات ويرانگر بر حيات اجتماعی- فرهنگی ايران را مشاهده کرده بود. ناصرخسرو سقوط اخلاقی و افول منزلت اجتماعی مردم خراسان را پس از حمله و استيلای ترکمانان سلجوقی چنين وصف کرده است: هر ناکس و بنده و پرستاری، « خاتون » ( بانوی عالی نسب )، « بگ » ( اميرو فرمانده سپاه ) و « تگين » ( زيبا و شجاع ) شده که همانند ديوانی بد فعل و غدّار در بوستان (خراسان) خزيده، سروهای آزاده را شکسته و ...
٭ ٭ ٭
ناصرخسرو در سراسر اشعارش کينهء سوزانی نسبت به فقهای زمانش ابراز می کند و آنان را « اُمـّت شيطان »، « ديوانگان اُمـّت » و « زاهدان دجـّال فعل » می نامد که « روی به محراب دارند و دل به سوی چمانه » ( پياله شراب ) (50) به جرأت می توان گفت که در سراسر قرن پنجم / يازدهم هيچ شاعری همانند ناصرخسرو عليه مظالم اجتماعی و سالوس و ريای فقهای حاکم پيكار نکرده است:
تبليغات ناصرخسرو عليه فقهای خشک انديش و نيز خصلت سياسی مبارزات او در حمايت از دولت فاطميان مصر و دشمنی با رقيب سرسخت آنان ( عباسيان بغداد ) و همچنين مبارزه عليه مظالم ترکمانان سلجوقی، همه و همه، باعث شدند تا ناصرخسرو بزودی مورد دشمنی و تکفير شریعتمداران قرار گيرد (57). در سال 452 / 1060 با فتوی و تحريک فقهای بلخ، گروهی اُوباشِ متعصّب با کارد و دشنه و تير و کمان به خانهء ناصرخسرو شبيخون زده و « قصد جان او کردند » (58). در اين شبيخون، خانه و اموال ناصرخسرو تاراج شد و به غارت رفت:
بدنبال اين شبيخون، ناصرخسرو- به اجبار- متواری و در کوه های يمگان مخفی گرديد:
يمگان، کوهی بلند و دشوارگذر است که تابستان های آن، گرم و غبارآلود و زمستان های آن، بسيار سرد و طاقت سوز است. محمد زکريای قزوينی از يمگان بعنوان « مکان مستحکم با عمارات عجيب » ياد کرده است. (63) ناصرخسرو تا پايان عمر در يمگان، محصور و محبوس ماند و بيشترِ اشعار و آثارش را در اين تبعيد 25 ساله تأليف کرد. ٭ ٭ ٭ تبعيد، تنها يک مفهوم جغرافيائی نيست، بلکه بيشتر - و مهم تر- يک مفهوم درونی، عاطفی و فرهنگی است. تبعيد، حسرتِ « خواستن » هائی است که در حيرتِ « نتوانستن » ها پَر پَر می شوند و می سوزند... و تبعيدی کسی است که تنها از پشت شيشه های اشک، ميهن و محبوب خويش را بخاطر می آوَرد و حتّی رخصت دست کشيدن بر سيمای عزيزانش را ندارد. بنا بر اين: « تبعيدی کسی است که خود، در جائی، و رؤياها و خاطرات و عاطفه هايش در جای ديگر اند. »، و اينهمه، يعنی؛ پريشانی جان و پراکندگی های ذهن و زبان... و اينچنين است که تبعيد طولانی و انزوای 25 سالهء ناصرخسرو در کوه ها سخت و سرمای خشک و خشن يمگان، از وی انسانی زُمُخت و ناسازگار می سازد بطوريکه- مثلاً- از نظر زبان و بکارگيری واژگان، شکاف عميقی ميان « سفرنامه » ی ناصرخسرو و اشعار او در سال های تبعيد وجود دارد. هر قدر که کلمات و عبارات « سفرنامه »؛ کوتاه، ساده و شـفّاف اند، کلام و کلمات اشعار ناصرخسرو- اما- دشوار، زُمُخت و نامطبوع می نمايند. خشم و خروش و عصبيـّتی که در اشعار ناصرخسرو بچشم می خورد هم از تعصّبات عقيدتی او است و هم- خصوصاً- ناشی از شرايط نا نجيبِ غربت و انزوای طولانی وی در تبعيدگاه يمگان است. کارنامهء شعری ناصرخسرو در دوران جوانی اش بر ما روشن نيست. ظاهراً او در آن دوران قصايد و غزل هائی در ستايش مِی و معشوق و زيبائی و زندگی و شادخواری سروده بود (64) امـّا در تحولات فکری آينده، به زُهد و پند و حکمت روی نمود و از سرودن اشعار عاشقانه پرهيز کرد. (65) ناصرخسرو در قصايدش شاعری توانا و آزاده جلوه می کند اما اين توانائی و آزادگی خيلی زود در چنبرهء احساسات دينی و در اسارت باورهای مذهبی پژمرده می شوند. به عبارت ديگر: او عقاب مغروری است که بر ستيغ عواطف و آرزوهای انسانی« َپر» می زند، اما خيلی زود در فضای تاریک تعصّبات مذهبی، « پَر پَر» می زند و حرام می شـود. جان شـاعر و شـيدای او تنها در لحظاتی- در سـطرهای اوليـّهء بعضی قصايدش- عرصهء جولان می يابد. اگر عاطفه ( احسـاس) و خيال ( تصوير) را از عناصر اسـاسی یک شـعر خوب بدانيم (66) ناصرخسرو قباديانی، شـاعر تب و تاب های شـاعرانه و سـرايندهء شـور و شـراره های عاشـقانه نيسـت. زن، زيبائی، شـراب و شـيدائی های انسـانی در شـعرهايش جلوهء چندانی ندارند. شـعر او، اسـاسـاً شـعر تعليم و اخلاق و اندرز اسـت و در اين راه چنان افراط می کند که بسـياری از اشـعار او به نظم های طويل تبليغی تنزّل می يابند، با اين همه، اندوه آوارگی، دلتنگی های غربت تبعيد، روح سـرکش و عاصی، و همـّت بلند او از خلال شـعرهايش نمايان اسـت. شـعر خوب- در عين حال- حاصل هيجان های جان و بی تابی های درون اسـت و ناصرخسرو آنجا که از درون و دلتنگی های خويش سـخن می گويد به « جوهر شـعر» نزدیک می شـود، و اينهمه در يادآوری های شـاعر از گذشـته و خصوصاً در يادِ يار و ديارش جلوه ای خاص می يابند:
٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭
٭٭٭ در سـال 481/1088 پس از 25 سـال تبعيد و تنهائی، سـرانجام صدای سـرکش ناصرخسـرو قباديانی در تنهائی های غربت يمگان فرو مُرد، اما دو سـال بعد ( بسـال 483/1090) طلوع فدائيان اسـماعيلی در قلعهء الموت به رهبری حسـن صبـّاح، طليعهء فريادهای ديگر بود:
پی نوشت ها ٭- تاريخ در ادبيات، 275 صفحه، بهاء 10 يورو= 10 دلار، مرکز پخش: انتشارات فروغ، کُلن (آلمان)، تلفن - فاکس 2019878 ( 221-0049 )، Foroughbook@arcor.de 42- دربارهء علل و عوامل حمایت غزنویان و سـلجوقیان از خلافت عباسی، نگاه کنید به بحث اسـتاد غلام حسـین یوسـفی: فرخی سـیسـتانی، صص 147-153؛ دربارهء اختلاف سـرداران تُرک و ایرانی، نگاه کنيد به: باسـتانی پاريزی، صص 264-266 43- ريمن: حيله گر و مکّار 44- ديوان، ص 351 45- مرائی: رياکار، ديوان، ص 332 46- ديوان، ص 144-145 47- مکنون: پنهان و مخفی 48- آهون: نقب و سـوراخ 49- ديوان، صص 78-79 . مقايسـه کنيد با قصيدهء انوری: بر بزرگان زمانه شـده خُردان سـالار بر کريمان جهان، گشـته لئيمان مهتر بدرِ دونان، احرار، حزين و حيـران در کفِ رنـدان، ابـرار، اسـيـر و مضطر (ديوان انوری، ص 106) 50- ديوان، ص 383 51- نعل: کفش، نعلین 52- ديوان، ص 447 53- ديوان، صص 311-312 54- ديوان، ص 248 55- ناهار: گرسنه 56- ديوان، صص 472-473 57- تذکره الشـعراء، دولتشـاه سـمرقندی، صص 50-51. ناصرخسـرو در اشـعار خود از ترکان سـلجوقی بعنوان عوامل سـياسی تبعيد خود ياد کرده اسـت. از جمله نگاه کنيد به: ديوان، صص 16 و 156 58- زادالمسـافرين، صص 280 و 402؛ آثارالبلاد، محمد زکريای قزوينی، ص 489؛ حبيب السـير، ميرخواند، ج 2، ص 456 59- فريه، بر وزن شـبيه: لعنت و نفرين 60- سـفته: تحفه، حواله 61- ديوان، ص 303 62- ديوان، ص 351 63- آثارالبلاد، صص 489- 490 ذيل « یمگان». برای آگاهی بيشـتر دربارهء يمگان نگاه کنيد به مقالهء خليل الله خليلی، نشـريهء آريانا، کابل ( افغانسـتان)، سـال 33 (1354)، شـمارهء 2، صص 1-22؛ لغت نامه دهخدا، ذيل « يمگان». 64- گاهی ز درد عشق پسِ خوب چهرگان گاهی ز حرصِ مال، پسِ کيميا شـدم وقتِ خزان به بارِ رزان شـد دلم خراب وقت بهـار، شـاد بـه آب و گيـا شــدم (ديوان، ص 138 همچنين نگاه کنيد به ص 102) 65- غزل را در بدسـت زهد دربند! (ديوان، ص 183) 66- در اين باره نگاه کنيد به: طلا در مس، رضا براهنی، صص 75-135؛ صُوَر خيال در شـعر فارسی، محمدرضا شـفيعی کدکنی، صص 1-15 67- ديوان، صص 116 و 118 68- هميدون: همچنان 69- مُبرم: نوعی پارچهء ظريف 70- طبرخون: بيد سـرخ 71- نيسـان: ماه فروردين و ارديبهشـت 72- ايدون: چنين 73- سـاهون: غافل و فراموشـکار 74- ديوان، ص 114 75- تلال: پشـته، ويرانه 76- محال: مکر و فريب 77- ديوان، صص 253-254 78- ضيعت: باغ و زمين 79- نار : انار 80- نال: نی، نای 81- زی: سـویِ 82- ديوان، ص 435 83- صفرا: زردرنگ، « صفرا به س | |||||||